﻿1
00:00:00,600 --> 00:00:10,280
<b><font color="#00abfd"> دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده 
  ..:: MiraMovie.Top ::..</font></b>
  <b><font color="#FFC947"> ..:: MyZed.Top ::..</font></b>

2
00:00:23,064 --> 00:00:25,774
‫افسرهای سیا که در خوست بودن،

3
00:00:25,775 --> 00:00:27,818
‫خیلی هیجان‌زده بودن بابت این امکان

4
00:00:27,819 --> 00:00:30,989
‫که بتونن یه منبع پیدا کنن که
‫شاید ما رو به بن لادن برسونه,

5
00:00:33,533 --> 00:00:37,370
‫واسه همین بازرسی نشد,
‫در واقع بهش راه دادن که رد بشه,

6
00:00:40,999 --> 00:00:43,292
‫اینجا کل تیم سیا هستن،

7
00:00:43,293 --> 00:00:47,338
‫پیمانکارا، نیروهای ویژه،
‫تحلیل‌گرا، افسرهای عملیات,

8
00:00:47,922 --> 00:00:50,717
‫همه‌شون اومدن بیرون که
‫برای اومدنش اونجا باشن,

9
00:00:51,217 --> 00:00:53,678
‫این یه چیز خیلی مهمی می‌تونه باشه,

10
00:00:56,473 --> 00:00:59,225
‫خیلی استرس هست,

11
00:01:01,394 --> 00:01:03,813
‫اون از اون سمت ماشین پیاده شد،

12
00:01:04,689 --> 00:01:07,316
‫و آدمای امنیتی ما رفتن و گفتن:

13
00:01:07,317 --> 00:01:09,527
‫دستاتو از تو لباست دربیار,

14
00:01:10,403 --> 00:01:13,031
‫و خیلی نگران شدن چون اون این کارو نمی‌کرد,

15
00:01:17,327 --> 00:01:20,371
‫اونا نمی‌فهمیدن که اون عامل خودش بمب بود,

16
00:01:29,547 --> 00:01:32,049
‫من رو زمین اتاق نشیمنم نشسته بودم،

17
00:01:32,050 --> 00:01:33,551
‫و یه تلفن بهم شد,

18
00:01:34,302 --> 00:01:36,429
‫اون گفت: تریسی، یه انفجار بزرگی شده,

19
00:01:38,306 --> 00:01:39,973
‫من گفتم: چی داری میگی؟

20
00:01:39,974 --> 00:01:41,892
‫من,,, من فکر کنم حتی تلویزیونم روشن نبود,

21
00:01:41,893 --> 00:01:44,062
‫درسته؟ مثلاً من نمی‌دونستم چی شده,

22
00:01:44,646 --> 00:01:45,687
‫حالا به افغانستان,

23
00:01:45,688 --> 00:01:48,607
‫امشب، حقایق جدید شوکه‌کننده‌ای
‫درباره حمله انتحاری هست

24
00:01:48,608 --> 00:01:51,110
‫که هفت افسر سیا رو کشت,

25
00:01:51,111 --> 00:01:53,821
‫حمله‌کننده رو دعوت کرده بودن
‫که وارد اون پایگاه بشه،

26
00:01:53,822 --> 00:01:55,989
‫و بازرسی هم نشده بود,

27
00:01:55,990 --> 00:01:57,033
‫این برای توئه,

28
00:01:57,826 --> 00:02:00,035
‫این ساعت نیست, این چاشنیه,

29
00:02:00,036 --> 00:02:01,995
‫تو به جهنم فرستاده می‌شی,

30
00:02:01,996 --> 00:02:04,623
‫این یه مردیه که آمریکایی‌ها
‫هیچ‌وقت ندیده بودنش،

31
00:02:04,624 --> 00:02:08,043
‫ولی اونا بهش اجازه دادن وارد این
‫پایگاه خیلی امن سیا بشه,

32
00:02:08,044 --> 00:02:10,672
‫بعد اون می‌تونه,,, این وسیله رو منفجر کنه,

33
00:02:11,339 --> 00:02:14,591
‫پرچم توی مقر سیا
‫امروز نیمه‌افراشته بود

34
00:02:14,592 --> 00:02:16,177
‫برای هفت نفر از خودشون,

35
00:02:16,678 --> 00:02:21,140
‫مدیر لئون پانتا گفت اونا دور از
‫خونه و نزدیک دشمن مردن,

36
00:02:21,141 --> 00:02:23,017
‫معلوم شد که خیلی نزدیک,

37
00:02:24,394 --> 00:02:27,646
‫همکارم جنیفر متیوز رئیس پایگاه سیا

38
00:02:27,647 --> 00:02:29,232
‫تو خوستِ افغانستان بود,

39
00:02:30,024 --> 00:02:31,985
‫ما مثل یه گروه بودیم,

40
00:02:32,694 --> 00:02:35,864
‫من با جنیفر رو القاعده کار می‌کردم

41
00:02:36,781 --> 00:02:38,441
‫از قبل از اینکه بدونیم اسمش القاعده است,

42
00:02:40,326 --> 00:02:43,079
‫بعد جینا بهم زنگ زد و گفت جنیفر کشته شده,

43
00:02:45,540 --> 00:02:47,250
‫خیلی سخت بود شنیدنش,

44
00:02:52,338 --> 00:02:53,755
‫و یادمه رفتم کلیسا،

45
00:02:53,756 --> 00:02:57,092
‫و دعاهای معمول، برای همه کسایی که
‫در ارتش خدمت کردن,

46
00:02:57,093 --> 00:02:58,510
‫من گفتم: پس ما چی؟

47
00:02:58,511 --> 00:02:59,971
‫جنیفر چی؟

48
00:03:03,308 --> 00:03:09,771
‫فقط سخت بود شنیدن صحبت‌های
‫ آدمایی که از بچگی می‌شناختنش،

49
00:03:09,772 --> 00:03:12,191
‫می‌دونی، بچه‌هاش، که در موردش حرف می‌زدن

50
00:03:12,192 --> 00:03:14,444
‫چون البته، اونا نمی‌دونستن
‫اون چیکار می‌کرده,

51
00:03:16,821 --> 00:03:17,906
‫نه، نه,

52
00:03:20,200 --> 00:03:24,913
‫یادمه رفتم مراسم خاکسپاری
‫تک‌تک افسرهای سیا,

53
00:03:26,497 --> 00:03:31,502
‫و متوجه شدم که، وقتی تو هوای خیلی
‫خیلی سرد رانندگی می‌کردیم،

54
00:03:32,337 --> 00:03:36,007
‫یه خانواده رو دیدم که جلوی
‫ایوون خونشون وایساده بودن

55
00:03:36,507 --> 00:03:39,259
‫با یه تابلو که گرفته بودن و روش نوشته بود:

56
00:03:39,260 --> 00:03:41,054
‫ممنون که ما رو امن نگه داشتین,

57
00:03:44,140 --> 00:03:45,099
‫یادمه

58
00:03:46,142 --> 00:03:48,102
‫با اعضای خانوادشون حرف می‌زدم,

59
00:03:48,645 --> 00:03:50,730
‫پدر و مادرهایی که باهاشون حرف زدم گفتن:

60
00:03:51,231 --> 00:03:53,233
‫از این ماموریت دست نکشین

61
00:03:54,067 --> 00:03:57,736
‫که جون عزیز ما رو گرفت,

62
00:03:57,737 --> 00:03:59,321
‫ازش دست نکشین,

63
00:03:59,322 --> 00:04:02,867
‫و اون ماموریت، خب معلومه، ادامه دادن
‫جستجو برای بن لادن بود,

64
00:04:07,497 --> 00:04:10,332
‫به مردم آمریکا میگم

65
00:04:10,333 --> 00:04:14,336
‫که، به امید خدا،
‫ما به کشتن شما ادامه میدیم,

66
00:04:14,337 --> 00:04:18,508
‫اگه القاعده فکر می‌کرد که
‫حمله خوست ما رو ضعیف می‌کنه،

67
00:04:19,092 --> 00:04:20,343
‫کاملاً اشتباه می‌کردن,

68
00:04:20,843 --> 00:04:23,221
‫مستقیم برعکسش عمل کرد,

69
00:04:23,972 --> 00:04:25,556
‫عزم ما رو بیشتر کرد,

70
00:04:27,100 --> 00:04:29,102
‫خوست قضیه رو شخصی کرد,

71
00:04:32,272 --> 00:04:34,148
‫خیلی شخصی‌ترش کرد,

72
00:04:34,672 --> 00:04:42,772
‫تعقیب و گریز آمریکایی
‫اسامه بن لادن

73
00:04:49,706 --> 00:04:54,877
‫داریم هرچی بیشتر به ده‌سالگی
‫سالگرد یازده سپتامبر نزدیک می‌شیم،

74
00:04:56,546 --> 00:05:01,883
‫و تقاضا و اشتیاق برای پیدا کردن
‫بن لادن بیشتر شده,

75
00:05:01,884 --> 00:05:06,430
‫اسامه بن لادن هنوز تحت تعقیبه،
‫ هنوز داره آمریکایی‌ها رو آزار میده,

76
00:05:06,431 --> 00:05:11,018
‫یه جایزه ۲۵ میلیون دلاری هنوز سرش آویزونه,

77
00:05:11,019 --> 00:05:13,353
‫ما مثلاً جاسوس و تیم‌های ضربت داریم

78
00:05:13,354 --> 00:05:14,855
‫که همه جا دنبالش می‌گردن,

79
00:05:14,856 --> 00:05:16,899
‫چه جوری این بابا هنوز باید بیرون باشه؟

80
00:05:18,192 --> 00:05:20,110
‫ما خیلی وقتا دلمون شکسته بود

81
00:05:20,111 --> 00:05:22,988
‫با این همه سرنخ افتضاح و تقریباً
‫فکر می‌کردیم رسیدیم بهش,

82
00:05:22,989 --> 00:05:24,740
‫تو این مکانه، تو اون مکانه,

83
00:05:24,741 --> 00:05:28,577
‫ارتش بیشتر از یه بار آماده شد
‫تا شاید دستگیرش کنه،

84
00:05:28,578 --> 00:05:30,413
‫ولی هیچ‌وقت نشد,

85
00:05:30,913 --> 00:05:32,415
‫خونه پاکه, برید جلو,

86
00:05:32,915 --> 00:05:34,542
‫خیلی,,,

87
00:05:37,295 --> 00:05:38,463
‫,,,کلافه‌کننده بود,

88
00:05:38,963 --> 00:05:41,298
‫این سوال رو هم پیش میاره که
‫سازمان‌های اطلاعاتی ما

89
00:05:41,299 --> 00:05:43,258
‫واقعاً چقدر باهوشن,

90
00:05:43,259 --> 00:05:46,136
‫سیا اون موقع تحت حملات سیاسی بود

91
00:05:46,137 --> 00:05:47,597
‫از هر دو حزب، واقعاً,

92
00:05:48,723 --> 00:05:51,308
‫آیا این شکست دولت شما نیست؟
‫شما دستگیرش نکردین,

93
00:05:51,309 --> 00:05:52,893
‫به نظر میاد نمی‌دونین کجاست,

94
00:05:52,894 --> 00:05:54,811
‫خب,,,

95
00:05:54,812 --> 00:05:56,396
‫اون، امم,,,

96
00:05:56,397 --> 00:05:57,648
‫من,,, من فکر می‌کنم

97
00:05:59,233 --> 00:06:03,278
‫دستگیری یا کشتن، اوه،
‫بن لادن برای امنیت ملی ما

98
00:06:03,279 --> 00:06:05,031
‫خیلی مهم خواهد بود,

99
00:06:06,157 --> 00:06:08,325
‫حجم عظیمی از فشار وجود داشت

100
00:06:08,326 --> 00:06:13,038
‫روی سیا و جامعه اطلاعاتی
‫به طور کلی که بیشتر کار کنن,

101
00:06:13,039 --> 00:06:16,459
‫دوبرابر رو بن لادن و القاعده تمرکز کنن,

102
00:06:24,133 --> 00:06:27,053
‫در روز یازده سپتامبر،
‫من تو پنتاگون کار می‌کردم,

103
00:06:28,763 --> 00:06:32,058
‫توی شاخه من، من تنها بازمانده بودم,

104
00:06:33,935 --> 00:06:35,812
‫بشدت سوخته بودم،

105
00:06:36,396 --> 00:06:40,525
‫ولی تونستم دوباره رو پا شم
‫و بعد از اون هر روز بجنگم,

106
00:06:41,109 --> 00:06:43,235
‫- حالت چطوره؟
‫- حالم عالیه,

107
00:06:43,236 --> 00:06:44,319
‫خدا رو شکر,

108
00:06:44,320 --> 00:06:48,031
‫سال ۲۰۰۹، یه دوستی بهم زنگ زد و گفت:

109
00:06:48,032 --> 00:06:52,537
‫کوین، واقعاً به کمک تو نیاز داریم
‫تا جزو تیم بن لادن باشی,

110
00:06:53,037 --> 00:06:57,583
‫فقط یه ماموریت داره، بن لادن رو پیدا کنیم,

111
00:07:03,297 --> 00:07:08,885
‫من به تیمم گفتم: هر هفته می‌خوام
‫بیاین تو دفتر من و بهم گزارش بدین,

112
00:07:08,886 --> 00:07:11,680
‫چی رو دارین نگاه می‌کنین، چی پیدا می‌کنین،

113
00:07:11,681 --> 00:07:15,100
‫چه سرنخ‌هایی دارین،
‫چه مدارک احتمالی‌ای دارین؟

114
00:07:15,101 --> 00:07:18,311
‫کجا می‌تونسته بره اگه از افغانستان
‫فرار کرده باشه؟ کجا رفت؟

115
00:07:18,312 --> 00:07:21,274
‫هنوز زنده‌ست؟ این همه سوال رو همیشه داری,

116
00:07:23,568 --> 00:07:26,027
‫و خب، وقتی اون
‫تو تلویزیون ظاهر می‌شد،

117
00:07:26,028 --> 00:07:27,989
‫تا حد مرگ تحلیل می‌شد,

118
00:07:29,949 --> 00:07:34,036
‫ما شروع کردیم به تمرکز روی هر جنبه
‫از بیانیه‌های رسانه‌ای بن لادن,

119
00:07:34,620 --> 00:07:39,416
‫ما به نوارای بن لادن گوش
‫می‌دادیم تا ببینیم میشه

120
00:07:39,417 --> 00:07:42,627
‫صدای چیزی رو تشخیص داد که شاید بهت بگه

121
00:07:42,628 --> 00:07:44,630
‫اون ممکنه کجا باشه,

122
00:07:47,633 --> 00:07:51,053
‫صدای یه پرنده یا صدای یه کارخونه,

123
00:07:53,681 --> 00:07:55,348
‫داره پیام‌های مخفی می‌فرسته؟

124
00:07:55,349 --> 00:07:58,644
‫چی تو پس‌زمینه هست که شاید
‫نشون بده اون کجا ممکنه باشه؟

125
00:08:02,482 --> 00:08:06,986
‫ما هم سعی کردیم رد ویدئوهای اونو
‫که چطوری به اخبار می‌رسید، بگیریم,

126
00:08:07,862 --> 00:08:11,031
‫اون باید یه راهی برای ارسال و دریافت پیام
‫از هر جایی که بود، می‌داشت,

127
00:08:11,032 --> 00:08:14,159
‫اونا به هیچ دستگاه الکترونیکی

128
00:08:14,160 --> 00:08:15,452
‫یا تلفن یا هیچ چیزی اعتماد نداشتن،

129
00:08:15,453 --> 00:08:18,413
‫واسه همین احتمالاً دستی،
‫توسط پیک‌ها، رد و بدل می‌شد,

130
00:08:18,414 --> 00:08:21,958
‫اگه می‌تونستیم یه پیک رو پیدا کنیم
‫و ردیابیش کنیم،

131
00:08:21,959 --> 00:08:24,754
‫این احتمالاً ما رو به محل بن لادن می‌رسوند,

132
00:08:25,838 --> 00:08:27,507
‫سیا هر سرنخی رو دنبال کرد,

133
00:08:28,174 --> 00:08:32,637
‫این سرنخ درباره پیک
‫خیلی برمی‌گرده به سال ۲۰۰۲,

134
00:08:41,229 --> 00:08:45,232
‫ما می‌دونستیم یه نفری هست که
‫یه پیک مورد اعتماد بن لادن بوده،

135
00:08:45,233 --> 00:08:48,819
‫و تلاش‌های زیادی شد
‫تا اون اسم رو شناسایی کنیم,

136
00:08:49,987 --> 00:08:51,572
‫بازداشت شده‌ها اسم‌های جعلی می‌دادن,

137
00:08:52,782 --> 00:08:54,617
‫بعضی‌ها می‌گفتن هیچ پیکی وجود نداشته،

138
00:08:55,117 --> 00:08:58,412
‫و بعضی دیگه می‌گفتن پیک بوده،
‫ولی بازنشسته شده,

139
00:09:00,081 --> 00:09:05,044
‫باز کردن گره دروغ‌ها درباره
‫اون پیک بی‌نهایت سخت بود,

140
00:09:06,295 --> 00:09:10,423
‫و بعد، اواخر ۲۰۰۲، یه عامل القاعده بود

141
00:09:10,424 --> 00:09:12,843
‫در بازداشت یک دولت آفریقای شمالی

142
00:09:13,553 --> 00:09:15,136
‫که دستگیر شده بود

143
00:09:15,137 --> 00:09:19,100
‫و داشتن ازش بازجویی می‌کردن
‫که چی می‌دونه، کی رو می‌شناسه,

144
00:09:20,434 --> 00:09:22,602
‫و تو اون بازجویی،

145
00:09:22,603 --> 00:09:27,525
‫اون اشاره کرد به یه نفر،
‫که گفت با بن لادن کار می‌کرده

146
00:09:28,109 --> 00:09:29,277
‫قبل از یازده سپتامبر

147
00:09:30,027 --> 00:09:33,990
‫و با خالد شیخ محمد بعد از
‫یازده سپتامبر کار می‌کرده

148
00:09:34,490 --> 00:09:37,535
‫و یه پیک بین این دو نفر بوده,,,

149
00:09:38,869 --> 00:09:41,330
‫و اون گفت اسم پیک,,,

150
00:09:44,166 --> 00:09:45,251
‫ابو احمد بود,

151
00:09:46,168 --> 00:09:49,922
‫اون اطلاعات رو، البته،
‫ما خیلی بهش علاقه‌مند بودیم,

152
00:09:51,716 --> 00:09:53,175
‫ما از کِی‌اِس‌اِم پرسیدیم،

153
00:09:53,759 --> 00:09:55,928
‫اون که هنوز تو زندون مخفی
‫سیا بازداشت بود،

154
00:09:56,429 --> 00:09:58,222
‫راجع به ابو احمد چی می‌دونی؟

155
00:09:59,223 --> 00:10:03,018
‫کِی‌اِس‌اِم تحت شکنجه‌های
‫خیلی شدید قرار گرفته بود,

156
00:10:03,019 --> 00:10:07,231
‫داشت تقریباً هرچی که ما می‌خواستیم
‫بدونیم رو بهمون می‌گفت,

157
00:10:08,441 --> 00:10:13,821
‫بهمون گفت: آره، اسم ابو احمد رو شنیدم،
‫ولی دیگه با القاعده نیست,

158
00:10:15,114 --> 00:10:17,199
‫برگشت تو سلولش، که ما شنودش کرده بودیم،

159
00:10:17,783 --> 00:10:20,869
‫ و به بقیه نیروهای القاعده

160
00:10:20,870 --> 00:10:22,163
‫که باهاش بودن گفت

161
00:10:23,080 --> 00:10:26,167
‫هیچ‌کس,,, هیچ‌کس نباید
‫در مورد پیک حرف بزنه,

162
00:10:28,878 --> 00:10:33,757
‫کِی‌اِس‌اِم هر کاری از دستش برمی‌اومد
‫می‌کرد تا از پیک محافظت کنه

163
00:10:33,758 --> 00:10:37,845
‫چون می‌دونست که ابو احمد می‌تونه
‫ما رو به بن لادن برسونه,

164
00:10:39,555 --> 00:10:43,684
‫خلاصه، تمام تمرکزمون رو
‫گذاشتیم رو پیدا کردن ابو احمد,

165
00:10:44,435 --> 00:10:46,937
‫بن لادن و کِی‌اِس‌اِم نمی‌تونستن
‫آدم بهتری رو انتخاب کنن,

166
00:10:47,647 --> 00:10:50,774
‫اون خیلی خوب امنیت عملیاتی رو رعایت می‌کرد

167
00:10:50,775 --> 00:10:53,069
‫که پیدا کردنش رو خیلی سخت کرده بود,

168
00:10:53,778 --> 00:10:56,989
‫آخرش فهمیدیم که اون کویتیه,

169
00:10:58,324 --> 00:11:02,452
‫هر سرنخ ممکنی رو دنبال کردیم
‫و اصلاً نمی‌دونستیم چه شکلیه,

170
00:11:02,453 --> 00:11:03,704
‫اون یه معما بود,

171
00:11:04,497 --> 00:11:10,043
‫یه کار طولانی، سخت و مداوم بود
‫تا بتونیم الگوی زندگیش رو پیدا کنیم،

172
00:11:10,044 --> 00:11:12,128
‫رفت و آمدهاش، جاهایی که می‌رفت،

173
00:11:12,129 --> 00:11:16,716
‫از چه نوع ارتباطاتی استفاده می‌کرد،
‫و چطور ازشون استفاده می‌کرد,

174
00:11:16,717 --> 00:11:19,302
‫نگران بودیم که اشتباهی کنیم

175
00:11:19,303 --> 00:11:21,596
‫که ناخواسته بهش خبر بده

176
00:11:21,597 --> 00:11:23,723
‫که دنبالش هستیم,

177
00:11:23,724 --> 00:11:28,145
‫خلاصه، همه اینا از
‫سال ۲۰۰۲ تا ۲۰۱۰ طول کشید,

178
00:11:28,729 --> 00:11:32,400
‫هشت سال طول کشید تا پیداش کنیم،
‫تو این کره زمین,

179
00:11:35,486 --> 00:11:38,614
‫تو تابستون ۲۰۱۰، یه موفقیت بزرگ داشتیم,

180
00:11:39,240 --> 00:11:43,285
‫تلفنش رو تو یه شهری تو پاکستان
‫به اسم پشاور ردیابی کردیم,,,

181
00:11:45,579 --> 00:11:48,582
‫و تونستیم یه تماس تلفنی رو شنود کنیم,

182
00:11:50,626 --> 00:11:55,046
‫داشت با یکی از آشناهای قدیمیش حرف می‌زد,

183
00:11:55,047 --> 00:11:58,258
‫دوستش ازش می‌پرسید: الان چیکار می‌کنی؟

184
00:11:58,259 --> 00:12:01,302
‫ازت خبری نداشتم, ندیدمت,

185
00:12:01,303 --> 00:12:03,221
‫خب,,, چیکار می‌کنی؟

186
00:12:03,222 --> 00:12:04,973
‫و اون هی سعی می‌کرد بگه،

187
00:12:04,974 --> 00:12:07,726
‫می‌دونی، من فقط,,,
‫سرم شلوغه, دارم کار می‌کنم,

188
00:12:07,727 --> 00:12:09,686
‫و دوستش هم ول‌کن نبود,

189
00:12:09,687 --> 00:12:11,688
‫گفت: خب آره، ولی,,, دقیقاً چیکار می‌کنی؟

190
00:12:11,689 --> 00:12:13,482
‫دقیقاً داری چیکار می‌کنی؟

191
00:12:14,483 --> 00:12:16,193
‫و یه لحظه سکوت شد,

192
00:12:18,237 --> 00:12:22,408
‫و بعدش گفت: همون کاری رو می‌کنم
‫که قبلاً می‌کردم,

193
00:12:24,160 --> 00:12:27,538
‫بلافاصله، دوستش گفت: پس برو به سلامت,

194
00:12:28,038 --> 00:12:32,376
‫واضح بود که کاری که قبلاً می‌کرد،
‫کار کردن برای بن لادن بوده,

195
00:12:34,879 --> 00:12:38,507
‫ما به اطلاعات انسانی رو زمینی نیاز داشتیم,

196
00:12:40,031 --> 00:12:41,931
‫برایان استرن
‫افسر اطلاعات زمینی

197
00:12:42,094 --> 00:12:46,222
‫مردم فکر می‌کنن کار اطلاعاتی
‫یعنی تحلیلگرها گزارش بخونن,

198
00:12:46,223 --> 00:12:47,641
‫منظورم آدمای تو خیابونن,

199
00:12:49,435 --> 00:12:50,977
‫به عنوان فرمانده یه گروه ضربت،

200
00:12:50,978 --> 00:12:54,064
‫من تو کابل مستقر بودم،
‫و بعدش تو کل منطقه جاهایی داشتم,

201
00:12:55,024 --> 00:12:59,153
‫ما به اطلاعاتی نیاز داشتیم
‫که همه اطلاعات رو تأیید کنه,

202
00:13:00,696 --> 00:13:02,322
‫فکر می‌کنیم چی می‌دونیم؟

203
00:13:02,323 --> 00:13:04,992
‫چی رو می‌دونیم که نمی‌دونیم؟ چی می‌بینیم؟

204
00:13:10,372 --> 00:13:14,794
‫دیدیم پیک سوار یه اِس‌یو‌وی سفید کوچیک شد,

205
00:13:15,544 --> 00:13:18,214
‫تو پاکستان هم که پر از اِس‌یو‌وی سفید بود,

206
00:13:20,966 --> 00:13:24,303
‫افسرای سیا ما هم از پشاور دنبالش کردن

207
00:13:25,221 --> 00:13:27,056
‫تا شهری به اسم ابوت‌آباد,

208
00:13:32,686 --> 00:13:36,482
‫بالاخره ماشین رفت تو یه خونه بزرگ,

209
00:13:42,571 --> 00:13:44,989
‫یه عالمه نشونه به شدت می‌گفتن

210
00:13:44,990 --> 00:13:46,825
‫که یه چیزی تو این خونه هست,

211
00:13:46,826 --> 00:13:49,912
‫اینجا خیلی فرق داشت
‫با هرچی که قبلاً دیده بودیم,

212
00:13:51,330 --> 00:13:54,165
‫چیزی که دیدیم یه کومپاند (مجموعه ساختمانی)
‫بود که خیلی بزرگ‌تر بود

213
00:13:54,166 --> 00:13:57,294
‫از هر کومپاند دیگه‌ای تو اون منطقه,

214
00:13:57,962 --> 00:14:00,463
‫فهمیدیم که پیک، همون ابو احمد،

215
00:14:00,464 --> 00:14:03,217
‫اون خونه رو تو سال ۲۰۰۵ خریده بوده،

216
00:14:03,717 --> 00:14:07,972
‫تو یه منطقه گرون قیمت ابوت‌آباد،
‫بدون هیچ منبع درآمد مشخصی,

217
00:14:08,973 --> 00:14:11,641
‫دیوارهاش بین ۳,۵ تا ۵,۵ متر ارتفاع داشتن،

218
00:14:11,642 --> 00:14:13,351
‫که بالاشون سیم خاردار بود،

219
00:14:13,352 --> 00:14:14,645
‫و یه بالکن هم داشت,,,

220
00:14:16,647 --> 00:14:17,706
‫,,, با دیوار خصوصی,

221
00:14:21,694 --> 00:14:26,824
‫ابوت‌آباد به خاطر کوه‌هاش
‫منطقه توریستی محسوب می‌شد,

222
00:14:27,324 --> 00:14:31,287
‫پس چرا باید یه دیوار ۲,۵ متری
‫تو طبقه سوم بذاری؟

223
00:14:32,246 --> 00:14:35,291
‫امنیت طبقه آخرش خیلی عجیب بود,

224
00:14:36,125 --> 00:14:38,626
‫می‌دونی، وقتی این تیکه‌ها رو
‫کنار هم می‌چینی,

225
00:14:38,627 --> 00:14:41,505
‫این یه نفره که اصلاً نمی‌خواست دیده بشه,

226
00:14:42,590 --> 00:14:44,299
‫این خیلی مشکوک بود،

227
00:14:44,300 --> 00:14:46,760
‫تو کل تیم زنگ خطر رو به صدا درآورد,

228
00:14:47,761 --> 00:14:49,554
‫خیلی واضح بود

229
00:14:49,555 --> 00:14:52,600
‫که یه آدم مهمی اونجا زندگی می‌کنه,

230
00:15:02,776 --> 00:15:06,030
‫من بلافاصله رفتم پیش
‫رئیس جمهور ایالات متحده

231
00:15:06,530 --> 00:15:08,449
‫و چیزی رو که پیدا کرده بودیم
‫بهش گزارش دادم,

232
00:15:09,992 --> 00:15:11,409
‫اول به

233
00:15:11,410 --> 00:15:13,828
‫مقام ارشد وزارت دفاع، مایک ویکرز،

234
00:15:13,829 --> 00:15:16,707
‫و رئیس بخش ضدتروریسم کاخ سفید،
‫جان برنان، گزارش دادیم,

235
00:15:17,833 --> 00:15:21,044
‫مایکل مورل روز قبلش بهم زنگ زده بود
‫ و بهم گفته بود که این اطلاعات

236
00:15:19,968 --> 00:15:22,968
‫{\an8}جان برنن
‫معاون مشاور امنیت ملی

237
00:15:21,045 --> 00:15:24,423
‫قراره خیلی حساس باشن و به
‫رئیس جمهور اوباما منتقل بشن,

238
00:15:24,924 --> 00:15:26,759
‫از همین اولین دیدار با رئیس جمهور،

239
00:15:27,509 --> 00:15:29,719
‫لئون پانتا اومد تو و گفت:

240
00:15:29,720 --> 00:15:33,598
‫ما تونستیم پیک بن لادن رو پیدا کنیم

241
00:15:33,599 --> 00:15:36,769
‫و بعدش دنبالش کنیم و اینجا هم
‫این کومپاند رو پیدا کردیم,

242
00:15:38,896 --> 00:15:42,482
‫گفتم: آقای رئیس جمهور،
‫ما یه سوءظن خیلی قوی داشتیم

243
00:15:42,483 --> 00:15:45,402
‫که بن لادن ممکنه اونجا باشه,

244
00:15:47,112 --> 00:15:51,866
‫رئیس جمهور اوباما با احتیاط خوشبین بود
‫که این ممکنه واقعاً یه چیزی باشه

245
00:15:51,867 --> 00:15:56,664
‫که ما قبلاً هرگز ندیده بودیم،
‫از نظر یه سرنخ واقعی,

246
00:15:57,289 --> 00:16:00,625
‫آخر جلسه، رئیس جمهور دو تا دستور بهمون داد،

247
00:16:00,626 --> 00:16:03,837
‫و باراک اوباما از اون تیپ
‫آدمایی نبود که دستور بده,

248
00:16:04,880 --> 00:16:07,674
‫اولیش این بود: لئون، مایکل،

249
00:16:07,675 --> 00:16:10,844
‫بفهمید چه خبره تو اون کومپاند,

250
00:16:12,012 --> 00:16:15,057
‫و دومی: به هیچ‌کس نگید,

251
00:16:16,767 --> 00:16:19,311
‫اینجا دایره اعتماده، فقط همینا,

252
00:16:20,354 --> 00:16:23,482
‫هیچ‌کس دیگه تو دولتمون
‫نباید از این قضیه باخبر باشه,

253
00:16:29,196 --> 00:16:32,198
‫ما شروع کردیم به نظارت دائمی،

254
00:16:32,199 --> 00:16:36,203
‫و به همه چیزایی که تو اون کومپاند
‫اتفاق می‌افتاد نگاه می‌کردیم,

255
00:16:37,705 --> 00:16:40,290
‫گرفتن اطلاعات خیلی سخته,

256
00:16:41,291 --> 00:16:44,420
‫نه تلفن داشتن و نه اینترنت,

257
00:16:45,379 --> 00:16:47,505
‫گوشی‌های ابو احمد،

258
00:16:47,506 --> 00:16:51,510
‫باتری‌هاشو تا وقتی که از ابوت‌آباد
‫خیلی دور نمی‌شد، تو گوشی نمی‌ذاشت,

259
00:16:53,220 --> 00:16:55,639
‫امنیت عملیاتی فوق‌العاده‌ای رو
‫رعایت می‌کرد,

260
00:16:58,892 --> 00:17:02,479
‫مدیر پانتا خودش ایده‌هایی
‫برای جمع‌آوری اطلاعات داشت,

261
00:17:03,272 --> 00:17:05,332
‫مثلاً می‌گفت: نمی‌تونیم
‫تو اون درختا دوربین بذاریم؟

262
00:17:05,816 --> 00:17:08,818
‫بقیه هم فکر می‌کردن:
‫اگه بتونیم آشغالاشونو جمع کنیم

263
00:17:08,819 --> 00:17:10,487
‫برای سرنخ‌های احتمالی چی؟

264
00:17:10,988 --> 00:17:14,157
‫ولی اونا هیچ‌وقت اجازه نمی‌دادن
‫آشغالاشون بیرون برده بشه,

265
00:17:14,158 --> 00:17:16,618
‫اساساً آشغالاشونو آتیش می‌زدن,

266
00:17:17,870 --> 00:17:20,788
‫داشتیم با یه دکتر کار می‌کردیم
‫که بره به اون کومپاند،

267
00:17:20,789 --> 00:17:22,415
‫واکسن فلج اطفال بزنه،

268
00:17:22,416 --> 00:17:24,709
‫و یه نمونه خون بگیره,

269
00:17:24,710 --> 00:17:30,049
‫امیدمون این بود که بتونیم از اون برای
‫تأیید اینکه خانواده بن لادن هستن استفاده کنیم,

270
00:17:31,592 --> 00:17:34,511
‫پیک‌ها اجازه ندادن که وارد بشن,

271
00:17:35,262 --> 00:17:39,057
‫با گذشت زمان، شروع کردیم
‫به دیدن زن‌ها و بچه‌ها

272
00:17:39,058 --> 00:17:41,184
‫که وارد کومپاند می‌شدن
‫و ازش بیرون می‌اومدن،

273
00:17:41,185 --> 00:17:44,020
‫پس شروع کردیم به ردیابی و نظارت بر اونا,

274
00:17:44,021 --> 00:17:45,605
‫و چیزی که کشف کردیم

275
00:17:45,606 --> 00:17:48,816
‫این بود که دو تا خانواده
‫تو کومپاند زندگی می‌کردن،

276
00:17:48,817 --> 00:17:50,569
‫ابو احمد و برادرش,

277
00:17:56,450 --> 00:18:01,205
‫ولی وقتی خیلی دقیق
‫به عکس‌های ماهواره‌ای نگاه کردیم,,,

278
00:18:03,457 --> 00:18:06,001
‫فهمیدیم که یه خانواده سومی هم تو خونه هست,

279
00:18:07,377 --> 00:18:09,296
‫هیچ‌وقت از کومپاند بیرون نمی‌اومدن,

280
00:18:12,049 --> 00:18:14,050
‫بچه‌ها به مدرسه نمی‌رفتن،

281
00:18:14,051 --> 00:18:17,805
‫برعکس بقیه بچه‌ها
‫تو این قسمت خاص از پاکستان,

282
00:18:19,098 --> 00:18:22,226
‫با نگاه کردن به بند رخت،

283
00:18:23,268 --> 00:18:26,105
‫تعداد اعضای خانواده‌ای که اونجا
‫زندگی می‌کردن رو مشخص کردیم,

284
00:18:27,689 --> 00:18:31,025
‫ما به اندازه کافی از تعداد
‫بچه‌ها و بزرگ‌ترها اطلاع داشتیم

285
00:18:31,026 --> 00:18:34,863
‫که یه سوءظن خیلی قوی در مورد اینکه
‫این خانواده سوم کی می‌تونه باشه به وجود بیاریم,

286
00:18:46,667 --> 00:18:51,129
‫یه بار، یه نفرو دیدیم که کمی مسن‌تر بود

287
00:18:51,130 --> 00:18:53,966
‫که از خونه بیرون می‌اومد

288
00:18:54,967 --> 00:18:58,929
‫و مثل یه زندانی تو حیاط زندان،
‫دور خودش راه می‌رفت,

289
00:19:01,056 --> 00:19:04,601
‫هر روز می‌اومد بیرون و تو باغ قدم می‌زد,

290
00:19:05,519 --> 00:19:06,520
‫هر روز,

291
00:19:07,020 --> 00:19:08,313
‫بهش می‌گفتیم پِیسِر,

292
00:19:09,523 --> 00:19:11,607
‫با استفاده از چیزی که
‫بهش می‌گن منسوریشن (اندازه‌گیری)،

293
00:19:11,608 --> 00:19:14,402
‫یه نفر رو می‌بینیم،
‫خورشید از این طرف می‌تابه،

294
00:19:14,403 --> 00:19:15,737
‫یه سایه می‌اندازه,

295
00:19:16,321 --> 00:19:18,156
‫اندازه سایه رو می‌گیریم،

296
00:19:18,157 --> 00:19:21,826
‫و ارتفاع دقیق چیزی که سایه رو
‫ ایجاد کرده رو پیدا می‌کنیم,

297
00:19:21,827 --> 00:19:25,038
‫و ارتفاع دقیقش تقریباً
‫هم‌قد اسامه بن لادن بود,

298
00:19:26,582 --> 00:19:29,667
‫واقعاً، موهای پشتم سیخ شد,

299
00:19:29,668 --> 00:19:33,005
‫وای خدای من، ممکنه پیداش کرده باشیم,

300
00:19:34,756 --> 00:19:37,800
‫من خیلی از سرنخ‌های دیگه
‫برای بن لادن رو دیده بودم,

301
00:19:37,801 --> 00:19:41,096
‫هیچ‌کدومشون هم‌تراز این یکی نبودن,

302
00:19:42,848 --> 00:19:46,143
‫یادمه گفتم: به خدا،
‫این می‌تونه بن لادن باشه,

303
00:19:47,895 --> 00:19:52,190
‫هر کاری که لازم دارین انجام بدین
‫تا یه عکس از صورتش به من بدین,

304
00:19:52,191 --> 00:19:55,651
‫و اونا گفتن: می‌دونین،
‫انجامش خیلی سخته، آقای مدیر,

305
00:19:55,652 --> 00:19:59,614
‫یه طرف دیوارها ۱۸ فوت (حدود ۵,۵ متر) بود،
‫یه طرف دیگه ۱۲ فوت (حدود ۳,۵ متر),

306
00:19:59,615 --> 00:20:01,116
‫نمی‌تونیم یه عکس خوب بگیریم,

307
00:20:04,077 --> 00:20:06,329
‫و یادمه بهشون گفتم: می‌دونین،

308
00:20:06,330 --> 00:20:09,416
‫من تو فیلما دیدم که
‫سیا می‌تونه این کارا رو بکنه,

309
00:20:10,209 --> 00:20:12,418
‫و خندیدیم, همه خندیدن,

310
00:20:12,419 --> 00:20:15,839
‫ولی نتونستن یه عکس واضح بگیرن,

311
00:20:17,758 --> 00:20:21,219
‫مدیر پانتا فشار خیلی زیادی رو

312
00:20:21,220 --> 00:20:23,572
‫روی مرکز ضد تروریسم گذاشت
‫تا اطلاعات بیشتری به دست بیارن,

313
00:20:27,643 --> 00:20:31,479
‫یه روز ازم خواستن بیام
‫به واحد بن لادن تو سیا

314
00:20:31,480 --> 00:20:34,982
‫و یه توضیحی در مورد
‫مصاحبه با اسامه بن لادن بدم,

315
00:20:34,983 --> 00:20:38,779
‫و منم گفتم: اِممم، این یه جورایی
‫داستان قدیمی شده، ولی باشه,

316
00:20:41,240 --> 00:20:44,034
‫من مصاحبه بن لادن رو
‫تو سال ۱۹۹۸ انجام دادم,

317
00:20:44,618 --> 00:20:48,037
‫و تنها مصاحبه‌ای بود
‫که تو زندگیم انجام دادم

318
00:20:48,038 --> 00:20:50,415
‫که بعدش هی بزرگ و بزرگ‌تر شد,

319
00:20:52,626 --> 00:20:56,171
‫حالا نشستم با سیا و داریم
‫فیلم‌ها رو بررسی می‌کنیم,

320
00:21:00,968 --> 00:21:03,302
‫و من فکر می‌کنم اونا
‫به این چیزا علاقه دارن که،

321
00:21:03,303 --> 00:21:05,221
‫امنیت دور و بر بن لادن چطور بود؟

322
00:21:05,222 --> 00:21:07,431
‫چطور وارد می‌شد؟ چطور خارج می‌شد؟

323
00:21:07,432 --> 00:21:08,850
‫ارتباطات رادیویی,

324
00:21:11,019 --> 00:21:14,106
‫خلاصه، من داشتم
‫با جزئیات زیاد توضیح می‌دادم،

325
00:21:15,357 --> 00:21:19,278
‫و اونا گفتن: فیلم دیگه‌ای ازش
‫که داره راه می‌ره ندارین؟

326
00:21:20,153 --> 00:21:23,532
‫چرا باید فیلم بیشتری ازش
‫که داره راه می‌ره بخوان؟

327
00:21:29,037 --> 00:21:30,705
‫اون موقع هیچ ایده‌ای نداشتم،

328
00:21:30,706 --> 00:21:36,335
‫ولی معلوم شد که اونا می‌خواستن
‫فیلم رو برای تشخیص اینکه آیا راه رفتن، لنگیدن جزئی،

329
00:21:36,336 --> 00:21:39,423
‫و حالت بدن پِیسِر

330
00:21:40,007 --> 00:21:42,091
‫با راه رفتن بن لادن مطابقت داره یا نه،

331
00:21:42,092 --> 00:21:45,469
‫از نزدیک‌ترین فیلمی که
‫از راه رفتنش وجود داشت،

332
00:21:45,470 --> 00:21:49,391
‫که همون اومدنش به اون
‫جلسه با من تو سال ۱۹۹۸ بود،

333
00:21:50,267 --> 00:21:51,685
‫برای مقایسه، می‌خواستن,

334
00:21:52,352 --> 00:21:53,645
‫ولی من از این قضیه خبر نداشتم,

335
00:21:55,272 --> 00:21:58,817
‫هرچند فیلم میلر شباهت‌هایی رو نشون می‌داد،

336
00:21:59,401 --> 00:22:02,612
‫ولی مدرک قطعی برای اینکه
‫بن لادن اونجاست نبود,

337
00:22:03,155 --> 00:22:05,823
‫البته، من فکر می‌کردم که
‫اون می‌تونه بن لادن باشه,

338
00:22:05,824 --> 00:22:07,409
‫همه همین فکر رو می‌کردن,

339
00:22:07,909 --> 00:22:10,745
‫مسئله این بود که باید تا حدی اثبات می‌شد

340
00:22:10,746 --> 00:22:14,833
‫که تصمیم‌گیرنده به اندازه کافی
‫اعتماد به نفس پیدا کنه تا کاری در موردش انجام بده,

341
00:22:17,669 --> 00:22:19,629
‫هر هفته بهم گزارش می‌دادن,

342
00:22:20,213 --> 00:22:24,467
‫بعضی وقتا می‌اومدن و می‌گفتن:
‫چیزی جدید پیدا نکردیم,

343
00:22:24,468 --> 00:22:25,844
‫و منم بهشون گفتم،

344
00:22:26,762 --> 00:22:29,389
‫این کافی نیست, این کافی نیست,

345
00:22:31,183 --> 00:22:34,435
‫به عنوان یه مکانیسم بقا برای چیزی که
‫تو کار باهاش سر و کار دارین،

346
00:22:34,436 --> 00:22:36,980
‫خیلی از احساسات جدا میشی,

347
00:22:38,690 --> 00:22:41,485
‫از خیلی جهات سخت بود,

348
00:22:45,280 --> 00:22:49,617
‫من داشتم این فیلم‌های
‫خاطرات پسرم رو می‌ساختم،

349
00:22:49,618 --> 00:22:52,203
‫چون داشت آماده می‌شد
‫تا از دبیرستان فارغ‌التحصیل بشه،

350
00:22:52,204 --> 00:22:54,873
‫و همه این فیلم‌ها از کارایی که کرده بود

351
00:22:55,665 --> 00:22:56,708
‫که یادم نمی‌اومد,

352
00:22:58,627 --> 00:23:01,797
‫هیچ خاطره‌ای از این اتفاقات
‫تو زندگی پسرم نداشتم,

353
00:23:02,798 --> 00:23:03,799
‫و

354
00:23:04,800 --> 00:23:07,469
‫یادمه اون شب عصبانی رفتم سر کار,

355
00:23:08,470 --> 00:23:10,680
‫باید واقعاً با این قضیه کنار می اومدم که،

356
00:23:11,264 --> 00:23:14,101
‫من انتخاب کردم که این کارو ادامه بدم,

357
00:23:18,063 --> 00:23:20,481
‫همیشه این حس بود که ما
‫به اندازه کافی کار نمی‌کنیم،

358
00:23:20,482 --> 00:23:22,042
‫می‌دونی، آخر هفته‌ها هم کار می‌کردیم،

359
00:23:22,943 --> 00:23:25,112
‫می‌دونی، خانواده رو از دست می‌دادیم,

360
00:23:28,156 --> 00:23:29,783
‫و بعد مادرم فوت کرد

361
00:23:30,951 --> 00:23:32,827
‫وسط این عملیات,

362
00:23:32,828 --> 00:23:33,954
‫و,,,

363
00:23:36,706 --> 00:23:38,833
‫بهش گفته بودم قبل از اینکه بمیره,,,

364
00:23:38,834 --> 00:23:41,795
‫می‌دونی، گفتم:
‫دارم رو یه چیز خیلی مهم کار می‌کنم,

365
00:23:42,879 --> 00:23:44,839
‫می‌دونی؟ و امیدوارم که,,,

366
00:23:44,840 --> 00:23:47,134
‫امیدوارم آخرش ببینی,

367
00:23:49,428 --> 00:23:52,054
‫و وقتی به خاطر سرطان فوت کرد،

368
00:23:52,055 --> 00:23:53,931
‫تنها چیزی که کمکم کرد از غمم بگذرم

369
00:23:53,932 --> 00:23:57,101
‫این بود که یه مسئولیت خیلی بزرگی داشتم,

370
00:23:57,102 --> 00:23:58,937
‫می‌دونستم که داریم پیشرفت می‌کنیم,

371
00:24:00,355 --> 00:24:03,983
‫ولی من وسواس داشتم
‫که پرونده اطلاعاتی رو بسازم

372
00:24:03,984 --> 00:24:06,236
‫که بن لادن تو اون کومپاند هست,

373
00:24:08,572 --> 00:24:13,909
‫در اون مرحله، شانس اینکه
‫بتونیم ۱۰۰٪ مطمئن بشیم

374
00:24:13,910 --> 00:24:17,914
‫که اون اونجا هست، فوق‌العاده کم بود,

375
00:24:19,583 --> 00:24:24,504
‫این ترس هم وجود داشت که
‫بن لادن ممکنه بفهمه که لو رفته,

376
00:24:26,131 --> 00:24:28,674
‫بن لادن هر لحظه می‌تونست
‫اون کومپاند رو ترک کنه،

377
00:24:28,675 --> 00:24:31,428
‫و برای همین ادامه جمع‌آوری اطلاعات
‫ خیلی خطرناک بود,

378
00:24:41,897 --> 00:24:43,981
‫داشتیم به گرفتن یه تصمیم نزدیک می‌شدیم

379
00:24:43,982 --> 00:24:46,485
‫در مورد عملیات علیه اون کومپاند,

380
00:24:47,068 --> 00:24:50,362
‫پس رئیس جمهور می‌خواست بدونه چشم‌انداز

381
00:24:50,363 --> 00:24:53,115
‫برای به دست آوردن اطلاعات بیشتر،

382
00:24:53,116 --> 00:24:55,869
‫و تأیید حضور بن لادن اونجا چطور بود,

383
00:24:57,579 --> 00:25:02,167
‫ما ۱۰۰٪ مدرک نداشتیم
‫که بن لادن واقعاً اونجا باشه,

384
00:25:03,001 --> 00:25:05,462
‫یه پرونده بر اساس شواهد غیرمستقیم بود,

385
00:25:06,421 --> 00:25:09,591
‫حتی یه دونه مدرک مستقیم
‫هم نبود که اون اونجا باشه,

386
00:25:10,675 --> 00:25:13,844
‫گفتم: آقای رئیس جمهور، باید بدونید

387
00:25:13,845 --> 00:25:19,059
‫که پرونده‌ای که صدام
‫سلاح کشتار جمعی داشت,,,

388
00:25:23,063 --> 00:25:26,775
‫,,,قوی‌تر از پرونده‌ای بود
‫که بن لادن تو ابوت‌آباد هست,

389
00:25:27,275 --> 00:25:29,402
‫می‌تونستی صدای افتادن
‫سوزن رو هم تو اون اتاق بشنوی,

390
00:25:31,571 --> 00:25:33,823
‫این یه تصمیم بزرگ در مورد امنیت ملی بود,

391
00:25:35,242 --> 00:25:38,869
‫مشاورای سیاسیش بهش گفتن
‫که اگه این عملیات شکست بخوره،

392
00:25:38,870 --> 00:25:43,791
‫تصویر عمومیش به شدت لطمه می‌بینه,

393
00:25:43,792 --> 00:25:47,002
‫پس اون,,, اون، به نظر من،
‫بزرگ‌ترین ریسک سیاسی بود،

394
00:25:47,003 --> 00:25:50,714
‫یعنی یه عملیات که می‌تونست یه عالمه
‫از نیروهای آمریکایی رو به کشتن بده,

395
00:25:50,715 --> 00:25:51,800
‫یه جورایی تکرار ماجرای کارتر,

396
00:25:52,759 --> 00:25:57,179
‫وقتی انقلاب اسلامی تو ایران
‫اتفاق افتاد، سفارت اشغال شد،

397
00:25:57,180 --> 00:25:58,932
‫یه عالمه گروگان گرفته شدن,

398
00:25:59,558 --> 00:26:03,686
‫رئیس جمهور کارتر به هلیکوپترها دستور
‫داد برن ایران تا گروگان‌ها رو نجات بدن،

399
00:26:03,687 --> 00:26:06,898
‫ولی تو بیابون سقوط کردن و خیلی‌ها مردن,

400
00:26:07,399 --> 00:26:10,652
‫و این باعث شد که اون ضعیف به
‫نظر برسه, آمریکا ضعیف به نظر برسه,

401
00:26:11,152 --> 00:26:15,031
‫مقایسه با کارتر این بود که: اگه
‫این یه عملیات شکست‌خورده باشه،

402
00:26:16,157 --> 00:26:17,825
‫یه سال قبل از انتخابات,,,

403
00:26:17,826 --> 00:26:19,077
‫کارتر دوباره انتخاب نشد,

404
00:26:21,079 --> 00:26:24,832
‫شنیدم رئیس جمهور اوباما
‫گفت: سیاست برام مهم نیست,

405
00:26:24,833 --> 00:26:26,126
‫خیلی وقته که

406
00:26:26,793 --> 00:26:30,630
‫بن لادن تونسته از دست
‫عدالت آمریکا فرار کنه,

407
00:26:31,715 --> 00:26:33,090
‫رئیس جمهور گفت،

408
00:26:33,091 --> 00:26:38,179
‫می‌خوام عملیات‌ها رو برای
‫حمله به این کومپاند آماده کنید,

409
00:26:39,848 --> 00:26:42,891
‫اون می‌گه: من هنوز تصمیم به این کار نگرفتم،

410
00:26:42,892 --> 00:26:46,271
‫ولی اگه انجامش بدیم، زودتر
‫این کارو می‌کنیم تا دیرتر,

411
00:26:46,938 --> 00:26:48,315
‫نقشه رو آماده کنید,

412
00:26:50,677 --> 00:26:54,377
‫{\an8} دریابان ویلیام مک‌ریون
‫فرماندهی عملیات ویژه ایالات متحده

413
00:26:52,902 --> 00:26:54,028
‫یه تلفن زنگ خورد,

414
00:26:54,029 --> 00:26:56,197
‫معاون ستاد مشترک ارتش بود,

415
00:26:56,906 --> 00:27:00,576
‫اون می‌گه: ببین، سیا فکر
‫می‌کنه یه سرنخ از اسامه بن لادن داره,

416
00:27:00,577 --> 00:27:03,621
‫چشماش برق زد, این یه سیل بود,

417
00:27:03,622 --> 00:27:05,582
‫این مثل یه رؤیا بود که به حقیقت پیوسته بود,

418
00:27:06,416 --> 00:27:08,375
‫کار من نجات گروگان‌هاست

419
00:27:08,376 --> 00:27:10,836
‫و حمله به سازمان‌های تروریستی,

420
00:27:10,837 --> 00:27:14,257
‫اما این بزرگترین مأموریت بود،
‫خب، قطعاً تو دوران کاری من,

421
00:27:16,718 --> 00:27:19,553
‫یه سال قبل، تشخیص داده
‫شده بود که سرطان دارم،

422
00:27:19,554 --> 00:27:21,348
‫لوسمی مزمن لنفوسیتی,

423
00:27:22,390 --> 00:27:24,767
‫اما سرطان به جایی نرسیده بود

424
00:27:24,768 --> 00:27:28,063
‫که، خب,,, توانایی من
‫برای فرماندهی رو ازم بگیره,

425
00:27:28,730 --> 00:27:31,523
‫با اینکه بدشانسی بود، ولی
‫یه پوشش برای اقدام بهم داد،

426
00:27:31,524 --> 00:27:34,944
‫یعنی یه دلیل منطقی داشتم
‫برای برگشتن به آمریکا,

427
00:27:35,945 --> 00:27:39,449
‫پس با پرواز برگشتم به دی‌سی و با
‫مدیر سیا، لئون پانتا، ملاقات کردم،

428
00:27:40,408 --> 00:27:42,327
‫و اون در مورد این کومپاند بهم گفت,

429
00:27:43,119 --> 00:27:45,621
‫و من گفتم: ببین، چیزی
‫که ازت می‌خوام اینه که

430
00:27:45,622 --> 00:27:48,082
‫یه عملیات آماده کنی

431
00:27:48,083 --> 00:27:50,794
‫تا بریم سراغ این کومپاند,

432
00:27:59,010 --> 00:28:01,470
‫ما بهترین آدما رو برای
‫انجام این کار انتخاب می‌کنیم

433
00:28:01,471 --> 00:28:03,180
‫برای ایالات متحده آمریکا,

434
00:28:03,181 --> 00:28:05,392
‫سیل‌ها رو برای مأموریت میاریم,

435
00:28:06,935 --> 00:28:09,270
‫تیم ۶ سیل واحد رده ۱ نیروی دریاییه,

436
00:28:09,938 --> 00:28:13,273
‫اول، تیم ۱ سیل، تیم ۲ سیل رو
‫داشتیم، و بعد حدود سال ۱۹۸۰،

437
00:28:13,274 --> 00:28:15,651
‫فرمانده ریچارد مارسینکو
‫تیم ۶ سیل رو راه‌اندازی کرد,

438
00:28:15,652 --> 00:28:19,071
‫و دلیل اینکه اسمشو ۶ گذاشت این
‫بود که می‌دونست روس‌ها می‌گن:

439
00:28:19,072 --> 00:28:21,573
‫تیم ۱ سیل، تیم ۲ سیل هست، و تیم ۶ سیل,

440
00:28:21,574 --> 00:28:24,702
‫۳ و ۴ و ۵ کجا هستن؟ که این
‫خودش ضد اطلاعات خوبیه، نه؟

441
00:28:24,703 --> 00:28:27,497
‫من می‌گم: این فقط یه جا لباسی نیست،
‫دوست من, ما داریم فکر می‌کنیم,  ,,,

442
00:28:30,417 --> 00:28:32,626
‫تازه از افغانستان برگشته بودیم،

443
00:28:32,627 --> 00:28:33,961
‫و تو میامی، فلوریدا بودیم،

444
00:28:33,962 --> 00:28:36,422
‫تا یه کم غواصی کنیم و یه کم استراحت کنیم

445
00:28:36,423 --> 00:28:38,550
‫تا بتونیم با بچه‌ها تو ساحل وقت بگذرونیم,

446
00:28:41,094 --> 00:28:43,637
‫یه شب تو بالکن بودیم که یه تماس گرفتیم

447
00:28:43,638 --> 00:28:46,640
‫که داریم به ویرجینیا بیچ فراخونده
‫می‌شیم، و نمی‌دونستیم چرا,

448
00:28:46,641 --> 00:28:51,311
‫ناامیدکننده بود چون این آماده‌باش‌ها
‫هیچ‌وقت به جایی نمی‌رسیدن,

449
00:28:51,312 --> 00:28:53,188
‫فقط یه عالمه مزخرف بهت گزارش می‌دادن

450
00:28:53,189 --> 00:28:54,857
‫که ربطی به من نداشت,

451
00:28:54,858 --> 00:28:56,108
‫و واقعاً، مزخرفه,

452
00:28:56,109 --> 00:28:59,320
‫از وقتی که تو جلال‌آباد
‫بودم، منتظر میامی بودم,

453
00:29:01,197 --> 00:29:04,158
‫وقتی برای اولین بار
‫آوردمشون، از مرخصی آوردشون،

454
00:29:04,159 --> 00:29:07,494
‫و از زبان بدنشون می‌تونستم بفهمم
‫که از این قضیه خوشحال نیستن,

455
00:29:07,495 --> 00:29:09,539
‫فکر می‌کردن تو یه مانور نظامی شرکت کردن,

456
00:29:10,790 --> 00:29:12,875
‫رسیدیم به یه جایی که اصلاً چشمگیر نبود,

457
00:29:12,876 --> 00:29:15,294
‫یه ساختمون یه طبقه بود،
‫عین یه مدرسه‌ی کوچیک,

458
00:29:15,295 --> 00:29:17,296
‫بیرونش نگهبان مسلح داشت, رفتیم تو و نشستیم,

459
00:29:17,297 --> 00:29:20,550
‫و عین یه کلاس درس چیده شده
‫بود, مثلاً چند تا وایت‌بورد داشت,

460
00:29:21,050 --> 00:29:24,052
‫بردیمشون تو اتاق بریفینگ, مسئول
‫بریفینگ سیا اومد بیرون,

461
00:29:24,053 --> 00:29:27,055
‫بهشون توضیح داد که باید این
‫قراردادهای عدم افشا رو امضا کنن،

462
00:29:27,056 --> 00:29:30,268
‫که خب، بازم غیرعادی نبود، چون ما
‫یه سری آموزش‌های خیلی حساس داشتیم,

463
00:29:31,352 --> 00:29:33,479
‫وقتی افسر سیا اونجا وایساد

464
00:29:33,480 --> 00:29:36,482
‫و شنیدم که گفت کلمه‌ی ابیت‌آباد,,,

465
00:29:36,483 --> 00:29:38,192
‫و من هیچ‌وقت اسم شهر
‫ابیت‌آباد رو نشنیده بودم,

466
00:29:38,193 --> 00:29:39,985
‫الانم تقریباً مو به تنم سیخ میشه,

467
00:29:39,986 --> 00:29:43,531
‫آخه این یه شهر تو یه کشور
‫دیگه‌ست که تا حالا اسمشو نشنیدی,

468
00:29:44,115 --> 00:29:46,325
‫بعدش فرمانده سیل تیم ۶ اومد جلو،

469
00:29:46,326 --> 00:29:48,118
‫مثل همیشه بی‌خیال، و فقط گفت,,,

470
00:29:48,119 --> 00:29:50,371
‫آقایون، داریم میریم دنبال اسامه بن لادن,

471
00:29:51,581 --> 00:29:53,541
‫این هدف اسامه بن لادنه,

472
00:29:54,167 --> 00:29:55,919
‫تحت تعقیب‌ترین تروریست تاریخ,

473
00:29:58,546 --> 00:30:01,841
‫با خودم گفتم: این مهم‌ترین
‫مأموریت تو تاریخ مدرنه,

474
00:30:02,926 --> 00:30:05,220
‫چه افتخاری, چه تیم
‫فوق‌العاده‌ای که عضوش باشی,

475
00:30:05,804 --> 00:30:08,180
‫فقط یه چیزی گفتن: این زمان‌بندی حساسه,

476
00:30:08,181 --> 00:30:11,558
‫چند هفته وقت داریم تا
‫به ۰٪ روشنایی ماه برسیم

477
00:30:11,559 --> 00:30:14,354
‫تو چرخه‌ی ماه، و ما تو یکی از اون
‫دو روز عملیات رو شروع می‌کنیم,

478
00:30:16,648 --> 00:30:18,357
‫آقایون، این یه تمرین نیست,

479
00:30:18,358 --> 00:30:21,444
‫یه کاری داریم که باید انجام بدیم،
‫پس بریم و آماده‌سازی رو شروع کنیم,

480
00:30:24,864 --> 00:30:27,908
‫کار ما این بود که اونا رو برای
‫کاری که قرار بود انجام بدن، آماده کنیم,

481
00:30:27,909 --> 00:30:30,744
‫امم، یعنی ابزارهایی که
‫لازم داشتن رو بهشون بدیم,

482
00:30:30,745 --> 00:30:33,289
‫و تو این مورد، ما یه کار
‫کوچولو متفاوت انجام دادیم,

483
00:30:34,791 --> 00:30:38,710
‫ما فهمیدیم که می‌تونیم دقیقاً اون
‫محوطه رو همونجور که هست بسازیم

484
00:30:38,711 --> 00:30:39,963
‫که اونا تمرین کنن,

485
00:30:40,630 --> 00:30:43,048
‫سیا یه نمونه‌ی ساختگی برامون ساخت,

486
00:30:43,049 --> 00:30:46,761
‫نمای بیرونی‌ش دقیقاً شبیه
‫محوطه‌ی اسامه بن لادن بود,

487
00:30:47,470 --> 00:30:50,597
‫تا بتونیم سیلها رو بیاریم و تمرین کنن

488
00:30:50,598 --> 00:30:53,017
‫تا حرکت تاکتیکی‌شون رو روی هدف انجام بدن,

489
00:30:55,186 --> 00:30:57,646
‫خلبان‌های هلیکوپتر پروفایل‌های
‫پروازیشون رو تمرین کردن,

490
00:30:57,647 --> 00:31:01,108
‫سیلها می‌تونستن با طناب سریع از
‫بالای ساختمون سه طبقه بیان پایین

491
00:31:01,109 --> 00:31:02,485
‫و وارد حیاط بشن,

492
00:31:02,986 --> 00:31:06,154
‫اینقدر این کارو تکرار کردیم که
‫مچ دستا شروع کردن به درد گرفتن,

493
00:31:06,155 --> 00:31:08,949
‫آدم تاندونیت می‌گرفت,
‫تقریباً به جایی رسید که،

494
00:31:08,950 --> 00:31:12,428
‫ببینید، ثابت کردیم که می‌تونیم با طناب سریع
‫بیایم پایین, لازم نیست این کارو ادامه بدیم,

495
00:31:13,037 --> 00:31:15,999
‫شکلشو می‌دونستیم,
‫می‌دونستیم ساختمونا کجا بودن,

496
00:31:16,791 --> 00:31:19,335
‫چیزی که نمی‌دونستیم این
‫بود که، داخلش چه شکلی بود؟

497
00:31:20,295 --> 00:31:22,880
‫فضای باز بود، یا وارد یه راهرو میشدی

498
00:31:22,881 --> 00:31:25,091
‫با یه اتاق سمت چپ و یه اتاق سمت راست؟

499
00:31:25,800 --> 00:31:28,261
‫برای همین ساختار مدولار بود,

500
00:31:29,929 --> 00:31:31,597
‫- من داخل شدم,
‫- اتاق پاکه!

501
00:31:31,598 --> 00:31:33,599
‫هر بار که می‌رفتن تو، تغییر می‌کرد,

502
00:31:33,600 --> 00:31:34,683
‫اینجا,

503
00:31:34,684 --> 00:31:38,020
‫اونا اینقدر تو این کار خوب بودن که
‫هر شب می‌تونستن محوطه رو جدا کنن

504
00:31:38,021 --> 00:31:40,982
‫فقط برای اینکه ماهواره‌های
‫دشمن از بالا پرواز نکنن,

505
00:31:46,487 --> 00:31:48,530
‫تعداد دفعاتی که اونا تمرین کردن

506
00:31:48,531 --> 00:31:50,741
‫بیشتر از صد بار بود,

507
00:31:50,742 --> 00:31:54,703
‫تو برنامه‌ریزی می‌کنی، و هی برنامه‌ریزی
‫می‌کنی، و تمرین می‌کنی، و هی تمرین می‌کنی،

508
00:31:54,704 --> 00:31:57,539
‫و هی تمرین می‌کنی، و به
‫تک‌تک اتفاقات احتمالی فکر می‌کنی,

509
00:31:57,540 --> 00:31:59,207
‫همه‌ی چیزایی که ساده به نظر میان،

510
00:31:59,208 --> 00:32:01,418
‫مثلاً تو هلیکوپتر کجا می‌شینی؟

511
00:32:01,419 --> 00:32:04,004
‫روی چی می‌شینی؟ از این
‫نوع صندلی استفاده می‌کنی؟

512
00:32:04,005 --> 00:32:06,465
‫سگ کجا میره؟ بیاین
‫شبیه‌سازی کنیم که یه ماشین رفت,

513
00:32:06,466 --> 00:32:08,508
‫بیاین شبیه‌سازی کنیم که طناب سریع کار نکرد,

514
00:32:08,509 --> 00:32:10,719
‫اگه این یارو تیر بخوره چی میشه؟

515
00:32:10,720 --> 00:32:12,429
‫اگه این اتاق منفجر بشه چی میشه؟

516
00:32:12,430 --> 00:32:15,975
‫اگه از ۲۴ نفر بشیم ۱۲ نفر چی میشه؟

517
00:32:17,185 --> 00:32:20,103
‫می‌تونم بهت بگم اونا چیزایی رو
‫خراب کردن که باید تعمیر می‌شدن,

518
00:32:20,104 --> 00:32:21,773
‫برگرد عقب!

519
00:32:24,150 --> 00:32:26,945
‫و ما بعدش برمی‌گشتیم و,,,
‫و اون رو دوباره می‌ساختیم,

520
00:32:28,529 --> 00:32:30,656
‫چه کارایی رو خوب انجام دادیم؟
‫چه کارایی رو بد انجام دادیم؟

521
00:32:30,657 --> 00:32:33,867
‫دوازده ساعت در روز، شاید
‫بیشتر، تمرین و برنامه‌ریزی می‌کردیم,

522
00:32:33,868 --> 00:32:36,370
‫بعدش، برمی‌گشتیم به
‫پادگانی که توش اقامت داشتیم،

523
00:32:36,371 --> 00:32:39,122
‫و دور مدل می‌ایستادیم و
‫درباره‌ش حرف می‌زدیم,

524
00:32:39,123 --> 00:32:41,333
‫قراره یه جور دستگاه مسخره باشه

525
00:32:41,334 --> 00:32:44,419
‫که یه سرسره از طبقه‌ی بالا بیاد تو کوچه؟

526
00:32:44,420 --> 00:32:46,588
‫کسی می‌تونه از سیستم فاضلاب بالا بره؟

527
00:32:46,589 --> 00:32:48,340
‫و یه شب، یکی از رئیسا گفت،

528
00:32:48,341 --> 00:32:50,384
‫بدترین چیزی که می‌تونه اتفاق بیفته چیه؟

529
00:32:50,385 --> 00:32:51,802
‫جوون‌ترین نفر تو اتاق گفت،

530
00:32:51,803 --> 00:32:53,888
‫هلیکوپتر ممکنه تو حیاط جلویی سقوط کنه,

531
00:32:54,889 --> 00:32:56,932
‫و ما یه جورایی نگاش
‫می‌کردیم و می‌گفتیم، چرا,,,

532
00:32:56,933 --> 00:32:58,685
‫چرا اینجوری شوم می‌زنی؟

533
00:33:03,147 --> 00:33:06,233
‫پایگاه اصلی عملیات

534
00:33:06,234 --> 00:33:09,444
‫تو جلال‌آباد بود، اونور
‫مرز تو خاک افغانستان,

535
00:33:09,445 --> 00:33:14,783
‫بین اون ۳۵۰ کیلومتر کلی مشکل بود,

536
00:33:14,784 --> 00:33:18,955
‫خطراتش خیلی زیاد بودن, شما دارید
‫تو فضای هوایی پاکستان پرواز می‌کنید,

537
00:33:19,455 --> 00:33:24,292
‫اون محوطه دقیقاً کنار وست پوینت
‫پاکستان بود، آکادمی نظامی‌شون،

538
00:33:24,293 --> 00:33:27,171
‫و بقیه‌ی تاسیسات نظامی مهم,

539
00:33:27,714 --> 00:33:31,801
‫پس اونا اونجا تو ابیت‌آباد داشتن
‫افسران نظامی رو آموزش می‌دادن,

540
00:33:32,969 --> 00:33:36,763
‫باید خیلی دقت می‌کردیم چون،
‫اگه تهدیدی شناسایی می‌شد،

541
00:33:36,764 --> 00:33:38,433
‫معلوم نبود اونا چی کار می‌کنن؟

542
00:33:39,976 --> 00:33:43,645
‫رئیس جمهور اوباما واضح گفته
‫بود که ما به پاکستانی‌ها خبر نمیدیم،

543
00:33:43,646 --> 00:33:47,899
‫چون اطلاعات پاکستان سال‌هاست که
‫هم با این ور کار کرده، هم با اون ور،

544
00:33:47,900 --> 00:33:50,277
‫و اونا روابطی داشتن

545
00:33:50,278 --> 00:33:52,863
‫با کلی از گروه‌های
‫تروریستی و شبه‌نظامی منطقه،

546
00:33:52,864 --> 00:33:54,781
‫از جمله با القاعده,

547
00:33:54,782 --> 00:33:57,994
‫و خب، ممکن بود با پاکستان وارد جنگ بشیم,

548
00:33:58,578 --> 00:34:01,580
‫با یه ارتش، نیروهای ویژه، یه
‫سرویس اطلاعاتی، یه نیروی هوایی،

549
00:34:01,581 --> 00:34:04,042
‫یه نیروی زرهی، سلاح‌های هسته‌ای,

550
00:34:04,667 --> 00:34:07,586
‫می‌تونیم اون ۱۶۲ مایل رو
‫بدون شناسایی شدن بریم؟

551
00:34:07,587 --> 00:34:10,881
‫پس ما نگاه می‌کنیم به جایی که همه‌ی
‫سیستم‌های راداری پاکستان هستن،

552
00:34:10,882 --> 00:34:14,510
‫و اینکه پوشش راداری چه شکلیه،
‫و سعی می‌کنیم از اون دوری کنیم,

553
00:34:15,136 --> 00:34:18,430
‫اینقدر متغیر تو پرواز به پاکستان وجود داشت,

554
00:34:18,431 --> 00:34:21,725
‫از اینکه تو راه رفتن ساقط
‫بشیم تا تو راه برگشتن ساقط بشیم,

555
00:34:21,726 --> 00:34:24,227
‫حتی تو شوخی هم، یادمه با
‫بچه‌ها صحبت می‌کردم می‌گفتم،

556
00:34:24,228 --> 00:34:26,939
‫باید اینو جدی‌تر بگیریم,
‫این یه ماموریت یه طرفه‌ست,

557
00:34:27,565 --> 00:34:31,569
‫ما از این برنمی‌گردیم, این آخرین
‫ماموریتیه که قراره انجام بدیم,

558
00:34:33,404 --> 00:34:36,908
‫و بعد دور یه پیچ تو یه آشیانه
‫چرخیدیم و این هلیکوپترها رو دیدیم,

559
00:34:38,326 --> 00:34:42,829
‫ما دو نوع هلیکوپتر طبقه‌بندی شده داشتیم

560
00:34:42,830 --> 00:34:46,041
‫که شناسایی‌شون با رادار سخت‌تر بود,

561
00:34:46,042 --> 00:34:48,460
‫یه جورایی می‌خندیدیم, یادمه حرف این بود که،

562
00:34:48,461 --> 00:34:51,963
‫خب، شانس زنده موندنمون الان بیشتر شد

563
00:34:51,964 --> 00:34:55,426
‫چون، آخه نمی‌دونستیم داریم
‫با ترنسفورمرز می‌ریم جنگ,

564
00:34:56,511 --> 00:34:59,138
‫این اولین ماموریت با
‫این هلیکوپترهای جدید بود,

565
00:34:59,639 --> 00:35:02,850
‫مطمئن نیستم چقدر تست کرده بودن،
‫ولی می‌دونستیم تکنولوژی جدی داریم,

566
00:35:03,518 --> 00:35:06,813
‫همه‌ی این عملیات‌ها خیلی ترسناک‌ان,
‫واسه همینه که مسلسل می‌بریم,

567
00:35:07,730 --> 00:35:10,148
‫خیلی پرریسکه، بی‌نهایت خطرناکه،

568
00:35:10,149 --> 00:35:11,526
‫و باید موفق بشه,

569
00:35:16,948 --> 00:35:18,782
‫ادمیرال مک‌ریون این ایده رو داد

570
00:35:18,783 --> 00:35:21,743
‫که ما شما رو می‌فرستیم
‫جلال‌آباد، افغانستان،

571
00:35:21,744 --> 00:35:23,203
‫در صورتی که چراغ سبز گرفتید,

572
00:35:23,204 --> 00:35:24,747
‫آماده‌ی اقدام می‌شید,

573
00:35:28,626 --> 00:35:30,752
‫همیشه خداحافظی از بچه‌ها سخت بود,

574
00:35:30,753 --> 00:35:35,591
‫و متاسفانه، به خاطر اینکه سیل تیم ۶
‫بودیم، این چیزی بود که بهش عادت داشتیم,

575
00:35:37,552 --> 00:35:39,427
‫این کاری بود که من با بچه‌هام می‌کردم,

576
00:35:39,428 --> 00:35:42,389
‫از وقتی نوزاد بودن تا وقتی
‫از نیروی دریایی اومدم بیرون،

577
00:35:42,390 --> 00:35:44,933
‫باید خداحافظی می‌کردی, باید
‫مثل چسب زخم اونو جدا می‌کردی،

578
00:35:44,934 --> 00:35:47,435
‫و یه جایی، فقط باید اون
‫آخرین بوسه رو بهشون می‌دادی،

579
00:35:47,436 --> 00:35:49,272
‫برمی‌گشتی و تمام,

580
00:35:56,154 --> 00:35:59,739
‫اونا می‌دونستن که داری
‫خداحافظی می‌کنی و شاید برنگردی؟

581
00:35:59,740 --> 00:36:01,575
‫آره، به اندازه‌ی کافی باهوش بودن که بفهمن،

582
00:36:01,576 --> 00:36:04,787
‫و دوستایی داشتن که باباشون هیچ‌وقت
‫برنگشته بود خونه، پس می‌دونستن,

583
00:36:23,181 --> 00:36:28,311
‫لحظه‌ی بریف کردن شورای امنیت ملی رسید,

584
00:36:30,354 --> 00:36:31,938
‫من اوباما رو خیلی خوب می‌شناسم,

585
00:36:31,939 --> 00:36:35,984
‫کار من یه جورایی همین بود، که
‫اون آدمی باشم که اوباما رو می‌شناسه,

586
00:36:35,985 --> 00:36:37,777
‫می‌تونستی یه جورایی زبان بدنش رو حس کنی،

587
00:36:37,778 --> 00:36:42,115
‫که قراره روی این قمار کنه، می‌فهمی؟

588
00:36:42,116 --> 00:36:44,911
‫اون خیلی غرق این قضیه شده بود,

589
00:36:45,912 --> 00:36:48,955
‫رئیس جمهور از همه‌ی
‫مسئولین اصلی نظرسنجی کرد

590
00:36:48,956 --> 00:36:51,918
‫که آیا به نظرشون باید
‫با عملیات پیش بریم یا نه,

591
00:36:53,336 --> 00:36:54,787
‫دیدگاه‌های خیلی متفاوتی وجود داشت,

592
00:36:55,171 --> 00:36:56,964
‫خیلی‌ها سوالاتی مطرح کردن,

593
00:36:58,424 --> 00:37:00,800
‫وزیر امور خارجه ازش حمایت کرد
‫هیلاری کلینتون

594
00:37:00,801 --> 00:37:03,345
‫جیم کلاپر، مدیر اطلاعات ملی،

595
00:37:03,346 --> 00:37:05,890
‫و من هم خیلی ازش حمایت کردیم,

596
00:37:06,474 --> 00:37:10,310
‫وقتی نوبت به من رسید، فقط گفتم،
‫آره، همیشه می‌گفتی این کارو می‌کنی,

597
00:37:10,311 --> 00:37:13,439
‫اما کلی استدلال علیه‌ش بود,

598
00:37:14,982 --> 00:37:16,484
‫معاون رئیس جمهور رای منفی داد,

599
00:37:17,068 --> 00:37:19,319
‫اون فکر نمی‌کرد اطلاعات
‫به اندازه‌ی کافی خوب باشه،

600
00:37:19,320 --> 00:37:23,824
‫و نگران تاثیرش روی
‫روابط آمریکا و پاکستان بود,

601
00:37:25,034 --> 00:37:27,410
‫و باب گیتس، وزیر دفاع،

602
00:37:27,411 --> 00:37:30,664
‫نگران امنیت نیروها بود,

603
00:37:30,665 --> 00:37:34,876
‫باب گیتس، که وقتی ما عملیات صحرای
‫یک رو انجام دادیم تو دولت آمریکا بود،

604
00:37:34,877 --> 00:37:40,715
‫مخالفتش با انجام عملیات، ترس از سقوط
‫هلیکوپتر مثل عملیات صحرای یک بود,

605
00:37:40,716 --> 00:37:44,469
‫واسه همین، گیتس این حرفو زد، و
‫من با خودم گفتم: وای خدا، بلند نگو!

606
00:37:44,470 --> 00:37:48,682
‫چون اگه این اتفاق می‌افتاد و بعد
‫همه این جلسه‌ها لو می‌رفت چی؟ نه؟

607
00:37:48,683 --> 00:37:50,976
‫ببین، من اینجا فقط دارم با تو
‫حرف می‌زنم, مثلاً، می‌دونی,

608
00:37:50,977 --> 00:37:53,395
‫لو می‌رفت که، مثلاً، یکی اینو مطرح کرده،

609
00:37:53,396 --> 00:37:56,482
‫و وای خدای من، مثلاً، اوباما نادیده‌ش گرفته,

610
00:37:59,527 --> 00:38:01,612
‫رئیس جمهور به همه‌ی اینا گوش داد،

611
00:38:02,655 --> 00:38:05,157
‫ولی گفت: بذارید در نظر بگیرم,

612
00:38:07,201 --> 00:38:10,955
‫رئیس جمهور اوباما گفت
‫که تصمیم نهایی رو می‌گیره

613
00:38:11,580 --> 00:38:13,791
‫و می‌خواد شب رو بیشتر دربارش فکر کنه,

614
00:38:30,725 --> 00:38:32,767
‫صبح روز بعد، خیلی واضح یادمه،

615
00:38:32,768 --> 00:38:34,186
‫من تو ستاد بودم،

616
00:38:35,980 --> 00:38:39,358
‫و تام دانیلون، مشاور امنیت ملی، بهم زنگ زد،

617
00:38:40,401 --> 00:38:43,653
‫گفت: رئیس جمهور تصمیم
‫گرفته که ماموریت رو انجام بده,

618
00:38:43,654 --> 00:38:45,363
‫این یه ریسک بزرگه,

619
00:38:45,364 --> 00:38:47,657
‫ما داریم شرط می‌بندیم که بن لادن اونجاست،

620
00:38:47,658 --> 00:38:50,243
‫و داریم شرط می‌بندیم که
‫می‌تونیم از پس این کار بربیایم،

621
00:38:50,244 --> 00:38:53,872
‫ولی این بهترین فرصتیه که
‫برای بن لادن گیرمون میاد,

622
00:38:53,873 --> 00:38:55,916
‫آره, بزن بریم,

623
00:39:06,886 --> 00:39:09,722
‫۲۴ ساعت قبل از خود عملیات،

624
00:39:10,890 --> 00:39:13,642
‫یه رویداد مهم تو واشنگتن بود،

625
00:39:14,268 --> 00:39:16,604
‫شام خبرنگاران کاخ سفید,

626
00:39:18,230 --> 00:39:20,982
‫و خب هممون تصمیم گرفتیم که بریم،

627
00:39:20,983 --> 00:39:24,277
‫وگرنه، اگه نمی‌رفتیم، سوالایی مطرح می‌شد,

628
00:39:24,278 --> 00:39:27,572
‫رفتن به شام خبرنگاران کاخ سفید اون شب

629
00:39:27,573 --> 00:39:30,158
‫یکی از عجیب‌ترین تجربه‌های زندگیم بود,

630
00:39:30,159 --> 00:39:32,078
‫رئیس جمهور ایالات متحده,

631
00:39:35,498 --> 00:39:39,209
‫آدمایی که تو این قضیه دخیل بودن،
‫از رئیس جمهور گرفته تا پایین‌تر،

632
00:39:39,210 --> 00:39:42,588
‫اهمیت مخفی‌کاری رو می‌فهمیدن,

633
00:39:44,757 --> 00:39:46,841
‫و خب، شام خبرنگاران، به نظرم،

634
00:39:46,842 --> 00:39:49,094
‫از بعضی جهات یه پوشش خوب بود,,,

635
00:39:49,095 --> 00:39:51,012
‫,,,چون همه چی عین همیشه بود,

636
00:39:51,013 --> 00:39:55,351
‫خیلی خوبه که اینجا تو
‫شام خبرنگاران کاخ سفیدم,

637
00:39:56,268 --> 00:39:57,645
‫- هورا!
‫- چه هفته‌ای!

638
00:40:00,523 --> 00:40:02,066
‫سخت بود,

639
00:40:02,566 --> 00:40:05,402
‫من احترام فوق‌العاده‌ای
‫برای توانایی‌ش داشتم

640
00:40:05,403 --> 00:40:07,863
‫که در اصل نقشش رو بازی کنه,,,

641
00:40:08,489 --> 00:40:10,281
‫,,,نقش رئیس جمهور ایالات متحده,

642
00:40:10,282 --> 00:40:13,411
‫خوبه که دوباره با این همه
‫مهمان محترم دور هم جمع شدیم،

643
00:40:14,036 --> 00:40:15,996
‫کارمندان اصلی دولت,,,

644
00:40:17,456 --> 00:40:19,749
‫کارمندان غیر اصلی دولت,

645
00:40:19,750 --> 00:40:21,000
‫خودتون می‌دونید کی هستید,

646
00:40:21,001 --> 00:40:25,172
‫و بعد یه کمدین اومد بالا و
‫درباره‌ی قضیه‌ی بن لادن شوخی کرد,

647
00:40:25,881 --> 00:40:28,425
‫مردم فکر می‌کنن بن
‫لادن تو هندو کش قایم شده،

648
00:40:28,426 --> 00:40:30,510
‫ولی می‌دونستید هر روز از ساعت ۴ تا ۵،

649
00:40:30,511 --> 00:40:32,680
‫یه برنامه تو سی-اسپن داره؟

650
00:40:36,058 --> 00:40:37,143
‫همه خندیدن,

651
00:40:37,726 --> 00:40:40,354
‫و هممون یه جورایی ته دلمون فکر می‌کردیم،

652
00:40:40,855 --> 00:40:42,148
‫اگه فقط می‌دونستید

653
00:40:43,732 --> 00:40:44,775
‫من چی می‌دونم,

654
00:40:45,985 --> 00:40:48,195
‫و قراره روز بعد چی بشه,

655
00:40:48,988 --> 00:40:51,824
‫محرمانه‌ترین عملیات

656
00:40:53,367 --> 00:40:55,034
‫تو ۲۰ سال گذشته,

657
00:40:55,035 --> 00:40:57,496
‫ممنون و شب خوش,

658
00:41:14,346 --> 00:41:17,766
‫صبح روز بعد یکشنبه بود، پس رفتم کلیسا،

659
00:41:18,767 --> 00:41:21,186
‫و از این فرصت استفاده کردم که خیلی دعا کنم

660
00:41:21,187 --> 00:41:24,315
‫در مورد اینکه قراره اون روز چی بشه,

661
00:41:25,274 --> 00:41:27,693
‫دعا کردم که، ایشالا، موفق بشیم,

662
00:41:29,778 --> 00:41:33,240
‫از کلیسا اومدم بیرون و
‫مستقیم رفتم سیا,

663
00:41:38,162 --> 00:41:40,331
‫روز عملیات بود, وقتش رسیده بود,

664
00:41:40,956 --> 00:41:43,458
‫خیلی از آماده‌سازی‌ها تو
‫مرکز مبارزه با تروریسم

665
00:41:43,459 --> 00:41:45,836
‫تو آمریکا تو سکوت انجام شد,

666
00:41:46,587 --> 00:41:47,605
‫هممون دلشوره داشتیم,

667
00:41:48,589 --> 00:41:52,134
‫نقش من تو این قضیه این
‫بود که رابط ارتباطات باشم,

668
00:41:53,469 --> 00:41:55,429
‫تینا تو اتاقک کنار من بود,

669
00:41:56,180 --> 00:41:58,181
‫شب قبلش نخوابیدم,

670
00:41:58,182 --> 00:41:59,892
‫فشار خیلی زیادی بود,

671
00:42:00,851 --> 00:42:04,230
‫اولین باری بود که یه ذره شک کردم,

672
00:42:05,272 --> 00:42:08,983
‫بعد از اینکه روی این سرنخ کار
‫کردیم و الان داریم نیرو می‌فرستیم

673
00:42:08,984 --> 00:42:10,777
‫که ممکنه آسیب ببینن،

674
00:42:10,778 --> 00:42:12,780
‫هممون احساس مسئولیت می‌کردیم,

675
00:42:14,073 --> 00:42:16,534
‫همه‌ی اینا خیلی واقعی‌تر شد,

676
00:42:20,412 --> 00:42:23,623
‫ما یا قراره یه موفقیت
‫باورنکردنی داشته باشیم

677
00:42:23,624 --> 00:42:25,209
‫یا یه شکست وحشتناک,

678
00:42:26,919 --> 00:42:28,462
‫سیلها مرد خانواده بودن,

679
00:42:28,963 --> 00:42:31,923
‫کار من این بود که مطمئن شم اونا رو
‫تو موقعیتی قرار می‌دم که موفق بشن,

680
00:42:31,924 --> 00:42:33,884
‫و تنها چیزی که نگرانش بودم همین بود,

681
00:42:35,719 --> 00:42:39,055
‫کارای وصیت‌نامه،
‫وکالت‌نامه‌ها رو انجام داده بودیم،

682
00:42:39,056 --> 00:42:41,599
‫تا مطمئن شیم تو صورت مرگ،
‫به خانواده‌تون رسیدگی میشه,

683
00:42:41,600 --> 00:42:44,519
‫ولی این ماموریت جوریه
‫که احتمالاً زنده برنمی‌گردیم،

684
00:42:44,520 --> 00:42:47,355
‫پس باید برای همه دست‌نویس نامه بنویسم,

685
00:42:47,356 --> 00:42:51,652
‫و یادمه نامه‌هایی که با دست برای بچه‌هام
‫می‌نوشتم، و بیشتر اینجوری بود که، امم,,,

686
00:42:52,403 --> 00:42:55,864
‫معذرت می‌خوام که برای این نبودم،
‫با اشک‌هایی که روی کاغذ می‌افتاد,

687
00:43:03,372 --> 00:43:05,707
‫خیلی زود رسیدم کاخ سفید,

688
00:43:05,708 --> 00:43:08,460
‫تو آخر هفته، افرادی برای بازدید می‌اومدن,

689
00:43:09,670 --> 00:43:11,713
‫ولی ما همه‌ی اونا رو کنسل کردیم

690
00:43:11,714 --> 00:43:14,674
‫چون اگه کنسل نمی‌کردیم،
‫کلی نگرانی پیش می‌اومد

691
00:43:14,675 --> 00:43:16,259
‫اگه مردم تو راهروها راه می‌رفتن

692
00:43:16,260 --> 00:43:19,388
‫و می‌دیدن کلی مقام ارشد
‫دارن یه روز یکشنبه میان,

693
00:43:21,682 --> 00:43:24,768
‫خیلی از ما زود تو اتاق
‫وضعیت کاخ سفید جمع شدیم,

694
00:43:25,352 --> 00:43:28,147
‫دلشوره داری,,, نگرانی, استرس داری,

695
00:43:29,440 --> 00:43:32,734
‫واقعاً حس یه مرکز فرماندهی رو داشت,

696
00:43:32,735 --> 00:43:35,028
‫اوباما صدر میز نشسته بود,

697
00:43:35,029 --> 00:43:36,446
‫بعدش، در اصل،

698
00:43:36,447 --> 00:43:39,115
‫افراد ارشد کابینه‌اش دور میز نشسته بودن,

699
00:43:39,116 --> 00:43:41,409
‫باب گیتس، هیلاری کلینتون,

700
00:43:41,410 --> 00:43:43,995
‫لئون پانتا رو یه صفحه بود,

701
00:43:43,996 --> 00:43:47,665
‫اون تو سیا بود، تو
‫نسخه‌ی اونا از اتاق وضعیت،

702
00:43:47,666 --> 00:43:48,833
‫با کلی آدم,

703
00:43:48,834 --> 00:43:52,880
‫و بعد تو صفحه‌ی دیگه ادمیرال
‫مک‌ریون بود که تو جلال‌آباد بود,

704
00:43:55,174 --> 00:43:58,552
‫یه انتظار فوق‌العاده‌ای بود,

705
00:44:00,638 --> 00:44:03,473
‫فرمانده کل قوا، اون
‫کسی بود که دستور رو داد,

706
00:44:03,474 --> 00:44:05,893
‫اون کسی بود که بیشترین مسئولیت گردنش بود,

707
00:44:07,394 --> 00:44:10,188
‫یه حالتی تو صورتش بود, واقعاً خیلی جدی بود,

708
00:44:10,189 --> 00:44:12,107
‫ولی می‌تونستی بفهمی که یه خورده نگرانم بود,

709
00:44:18,280 --> 00:44:22,743
‫ما با ادمیرال مک‌ریون تو
‫جلال‌آباد در ارتباط بودیم،

710
00:44:23,327 --> 00:44:24,912
‫همون جایی که اون بود,

711
00:44:30,668 --> 00:44:32,503
‫قبلش زیاد نخوابیده بودم,

712
00:44:33,587 --> 00:44:37,716
‫این یه لحظه‌ی تاریخی بود, فقط
‫نمی‌خواستم هیچ چیزی اشتباه پیش بره,

713
00:44:39,885 --> 00:44:42,805
‫به بچه‌ها گفته بودم: خب، یه کاری
‫داریم که باید انجام بدیم, بریم انجامش بدیم,

714
00:44:44,139 --> 00:44:47,810
‫اسم رمز بن لادن جرونیمو
‫بود, از قبل توافق شده بود,

715
00:44:48,560 --> 00:44:52,981
‫اینقدر تنش زیاده که ممکنه
‫یه چیزی اشتباه پیش بره,

716
00:44:53,607 --> 00:44:55,859
‫و اگه بن لادن اونجا نباشه چی؟

717
00:44:59,029 --> 00:45:03,075
‫یادمه خبر اومد که هلیکوپترا
‫پرواز کردن و با خودم فکر کردم،

718
00:45:03,951 --> 00:45:04,868
‫بریم!

719
00:45:09,540 --> 00:45:12,834
‫هیچ‌کس قبلاً با اینا پرواز نکرده
‫بود, چطور فکرمو ازش دور کنم؟

720
00:45:12,835 --> 00:45:15,253
‫به یه چیز ساده فکر کن, بلدم بشمرم, می‌شمرم,

721
00:45:15,254 --> 00:45:17,589
‫یک، دو، سه، چهار,

722
00:45:19,091 --> 00:45:20,383
‫پس دارم می‌شمرم,

723
00:45:20,384 --> 00:45:22,886
‫و بعد حدود ۵۵۷، فقط یادمه گفتم،

724
00:45:23,470 --> 00:45:25,888
‫آزادی خودش امروز صبح توسط یه
‫بزدل بی‌چهره مورد حمله قرار گرفت،

725
00:45:25,889 --> 00:45:27,807
‫و از آزادی دفاع خواهد شد,

726
00:45:27,808 --> 00:45:30,935
‫این چیزی بود که رئیس جمهور بوش
‫تو ۹/۱۱ گفت, نمی‌دونم چطور یادم اومد,

727
00:45:30,936 --> 00:45:33,396
‫ولی با خودم گفتم: شمردن رو
‫ول کن, دوباره همین رو می‌گم,

728
00:45:33,397 --> 00:45:35,940
‫آزادی خودش امروز صبح توسط یه
‫بزدل بی‌چهره مورد حمله قرار گرفت،

729
00:45:35,941 --> 00:45:37,233
‫و از آزادی دفاع خواهد شد,

730
00:45:37,234 --> 00:45:40,404
‫اونجا بود که گفتم: خیلی
‫خب، من تو این ماموریتم,

731
00:45:40,904 --> 00:45:43,532
‫این تیمه، و ما قراره بکشیمش,

732
00:45:46,702 --> 00:45:49,037
‫اونا جلال‌آباد رو ترک می‌کنن،

733
00:45:49,830 --> 00:45:53,332
‫و یه مدت زمانی هست که اونا دارن تو
‫فضای هوایی افغانستان پرواز می‌کنن،

734
00:45:53,333 --> 00:45:54,752
‫و شما راحت نفس می‌کشید,

735
00:45:57,045 --> 00:46:00,090
‫و بعد یه لحظه هست که اونا از
‫مرز رد میشن و وارد پاکستان میشن،

736
00:46:00,883 --> 00:46:02,718
‫و سطح نگرانی‌تون خیلی بالا میره,

737
00:46:03,844 --> 00:46:06,180
‫کی ارتش پاکستان اونا رو شناسایی می‌کنه؟

738
00:46:08,974 --> 00:46:12,269
‫پاکستانی‌ها قبلاً چندین
‫بار به ما شلیک کرده بودن,

739
00:46:13,687 --> 00:46:16,856
‫هیچ شکی نداشتم که اگه پاکستانی‌ها
‫هلیکوپترها رو پیدا می‌کردن

740
00:46:16,857 --> 00:46:20,235
‫و فکر می‌کردن نیروی آمریکاییه
‫که داره میاد، با ما درگیر می‌شدن,

741
00:46:20,986 --> 00:46:23,946
‫خیلی پرتنش بود, خیلی دقیق گوش می‌کردیم

742
00:46:23,947 --> 00:46:26,909
‫که ببینیم هیچ نشانه‌ای از
‫شناسایی شدن هست یا نه,

743
00:46:29,536 --> 00:46:31,662
‫و حالا، به جایی رسیدیم که

744
00:46:31,663 --> 00:46:33,791
‫اینجاست که می‌فهمیم
‫تکنولوژی کار می‌کنه یا نه,

745
00:46:36,335 --> 00:46:40,546
‫وقتی این بچه‌ها تو هوا هستن برای این
‫پرواز هلیکوپتری یک ساعت و خرده‌ای

746
00:46:40,547 --> 00:46:42,256
‫تو فضای هوایی پاکستان،

747
00:46:42,257 --> 00:46:45,218
‫یه جورایی تو یه وقفه بینابینی
‫تو اتاقی تو واشنگتن نشستیم

748
00:46:45,219 --> 00:46:47,012
‫چون واقعاً هیچ کاری برای انجام دادن نیست,

749
00:46:47,805 --> 00:46:51,015
‫پس اوباما یه استراحت
‫می‌کنه, میگه: میرم بالا,

750
00:46:51,016 --> 00:46:54,560
‫می‌دونی، خبرم کنید کی باید برگردم، اساساً,

751
00:46:54,561 --> 00:46:56,062
‫میره اون بالا ورق بازی کنه,

752
00:46:56,063 --> 00:46:59,649
‫وقتی عصبی بود یا فقط نیاز
‫داشت حواس خودشو پرت کنه،

753
00:46:59,650 --> 00:47:01,819
‫به اجبار اسپید بازی می‌کرد,

754
00:47:02,569 --> 00:47:05,656
‫هممون یه جورایی فقط نشسته بودیم، و

755
00:47:06,532 --> 00:47:08,700
‫شروع کردیم به حرف زدن درباره‌ی ۹/۱۱

756
00:47:09,952 --> 00:47:11,577
‫مردم وایساده بودن، قهوه می‌خوردن، مثلاً:

757
00:47:11,578 --> 00:47:13,789
‫آره، می‌دونی، من داشتم
‫این کارو می‌کردم، و,,,

758
00:47:15,707 --> 00:47:18,877
‫یه برگشت طبیعی به اون روز بود,

759
00:47:23,465 --> 00:47:25,717
‫می‌فهمی که، یه جورایی، همه‌ی ما یه جورایی

760
00:47:26,844 --> 00:47:29,137
‫به خاطر بن لادن اونجا بودیم,

761
00:47:30,305 --> 00:47:31,682
‫و بعد اوباما برمی‌گرده،

762
00:47:32,266 --> 00:47:34,642
‫و درست اون‌ور سالن،

763
00:47:34,643 --> 00:47:38,355
‫یه اتاق کنفرانس کوچیک هست با یه
‫ژنرال که داره این عملیاتو نظارت می‌کنه,

764
00:47:39,731 --> 00:47:41,774
‫و اوباما میره تو،

765
00:47:41,775 --> 00:47:45,027
‫و بعدش، همه یه جورایی
‫شروع می‌کنن به پر کردن

766
00:47:45,028 --> 00:47:46,905
‫این اتاق کنفرانس کوچیک,

767
00:47:48,365 --> 00:47:50,783
‫و مک‌ریون اساساً شروع می‌کنه به روایت کردن,

768
00:47:50,784 --> 00:47:53,704
‫اون,,, صدای خداست برای کل این عملیات,

769
00:47:54,955 --> 00:47:58,125
‫یه لحظه‌ی واقعاً دلهره‌آور
‫حدود دو دقیقه مونده به هدف بود,

770
00:47:59,251 --> 00:48:01,544
‫اون یه نقطه آسیب‌پذیری بزرگ بود،

771
00:48:01,545 --> 00:48:04,965
‫چون وست پوینت پاکستان خیلی نزدیک بود،

772
00:48:05,465 --> 00:48:08,844
‫و چند مایل با گردان اصلی
‫پیاده‌نظام فاصله داشت,

773
00:48:09,428 --> 00:48:13,765
‫پس می‌تونستیم صدها سرباز
‫داشته باشیم که به سیل‌ها حمله کنن,

774
00:48:14,308 --> 00:48:16,810
‫ما توسط پاکستانی‌ها محاصره می‌شدیم,

775
00:48:17,728 --> 00:48:20,396
‫رئیس جمهور خیلی واضح گفت
‫که، اگه تو اون وضعیت گیر افتادید،

776
00:48:20,397 --> 00:48:22,149
‫آماده باشید که راهتونو
‫باز کنید و بیرون برید,

777
00:48:24,026 --> 00:48:28,029
‫نمی‌خواستیم یه جور گروگان‌گیری پیش بیاد

778
00:48:28,030 --> 00:48:30,824
‫که نیروهای ما توسط
‫پاکستانی‌ها نگه داشته بشن,

779
00:48:32,492 --> 00:48:35,954
‫مسئول خدمه پرواز دستشو
‫دراز می‌کنه، و در رو باز می‌کنه,

780
00:48:36,455 --> 00:48:39,457
‫از پنجره داریم نگاه می‌کنیم،
‫دو دقیقه مونده تا خونه‌ی بن لادن,

781
00:48:39,458 --> 00:48:42,460
‫دیگه تو منطقه آموزشی
‫نیستیم, اینجا برق داره,

782
00:48:42,461 --> 00:48:44,671
‫ما تو یه بخش تفریحی پاکستان هستیم,

783
00:48:47,132 --> 00:48:49,300
‫نقشه‌ی عالی اینه که، اونا درجا
‫می‌ایستن، ما بچه‌ها رو پیاده می‌کنیم,

784
00:48:49,301 --> 00:48:51,427
‫تیم من میره رو سقف,
‫اینجوری بهشون حمله می‌کنیم,

785
00:48:51,428 --> 00:48:54,222
‫این نقشه‌ی عالیه، و اونجا
‫بود که همه‌چی به هم ریخت,

786
00:48:59,728 --> 00:49:03,482
‫همین‌طور که هلیکوپترها
‫داشتن روی محوطه می‌نشستن,,,

787
00:49:05,943 --> 00:49:08,487
‫یکی از هلیکوپترها، یه جورایی لرزید,

788
00:49:09,988 --> 00:49:11,823
‫محکم سقوط می‌کنه,

789
00:49:14,117 --> 00:49:15,118
‫سقوط می‌کنه,

790
00:49:17,663 --> 00:49:19,206
‫اون لحظه‌ایه که

791
00:49:20,290 --> 00:49:22,501
‫دل و روده‌ت میاد تو دهنت,

792
00:49:24,211 --> 00:49:26,171
‫من فقط چند فوت با اوباما فاصله داشتم,

793
00:49:27,255 --> 00:49:30,925
‫اون یه حالت شوک عمیق و
‫نگرانی تو صورتش داشت,

794
00:49:30,926 --> 00:49:33,386
‫انگار که: اوه, قضیه‌ی عملیات
‫صحرای یک داره اتفاق می‌افته,

795
00:49:33,387 --> 00:49:36,555
‫با خودم فکر کردم: وای خدای
‫من، شاید آدم از دست دادیم

796
00:49:36,556 --> 00:49:39,350
‫در نتیجه‌ی,,, این سرنخی که دنبالش بودیم,

797
00:49:39,351 --> 00:49:42,645
‫همه تو استرس کامل منتظر بودن و منتظر بودن

798
00:49:42,646 --> 00:49:44,815
‫که ببینن قراره هیچ‌گونه پاسخی باشه یا نه,

799
00:49:45,899 --> 00:49:48,986
‫در نهایت، مردم تو همسایگی دارن
‫واکنش نشون میدن, چراغا روشن میشن,

800
00:49:50,946 --> 00:49:51,988
‫و تو اون لحظه،

801
00:49:51,989 --> 00:49:54,741
‫عملیات تو شبکه‌های اجتماعی لو رفت,

802
00:49:56,618 --> 00:49:58,870
‫کلی آدم می‌دونستن یه هلیکوپتر سقوط کرده,

803
00:50:00,664 --> 00:50:02,206
‫نمی‌دونستن آمریکاییه,

804
00:50:02,207 --> 00:50:04,334
‫فکر می‌کردن یه هلیکوپتر پاکستانیه,

805
00:50:09,339 --> 00:50:11,717
‫از دیدگاه ضدجاسوسی، این یه شکسته,,

806
00:50:12,467 --> 00:50:15,053
‫این هم یه نشونه‌ست، هم یه هشدار
‫واسه سازمان اطلاعات پاکستان,

807
00:50:17,222 --> 00:50:20,100
‫می‌تونستید ببینید که مأموریت تو خطره,

808
00:50:22,102 --> 00:50:24,896
‫به بیل مک‌ریون گفتم: چه خبره لعنتی؟

809
00:50:25,647 --> 00:50:26,772
‫می‌دونستم بچه‌ها حالشون خوبه,

810
00:50:26,773 --> 00:50:28,983
‫می‌تونستم ببینم که دارن
‫سریع از هلیکوپتر میان بیرون,

811
00:50:28,984 --> 00:50:31,110
‫ولی چیزی که شد این بود
‫که وقتی هلیکوپتر اومد پایین،

812
00:50:31,111 --> 00:50:35,156
‫باد شدیدی که از هلیکوپتر
‫می‌اومد، خورد به دیوار ۱۸ فوتی،

813
00:50:35,157 --> 00:50:38,200
‫و یه گرداب درست کرد و هلیکوپتر
‫نیروی بالابرنده‌شو از دست داد,

814
00:50:38,201 --> 00:50:41,663
‫یهو چرخید و محکم افتاد تو آغل حیوونا,

815
00:50:42,164 --> 00:50:46,709
‫بیل بدون معطلی گفت: یه
‫هلیکوپتر کمکی خبر کردم,

816
00:50:46,710 --> 00:50:50,588
‫می‌خوایم از دیوارا رد
‫بشیم, مأموریتو ادامه می‌دیم,

817
00:50:50,589 --> 00:50:54,092
‫و من گفتم: خدا خیرت بده, بزن بریم,

818
00:50:56,011 --> 00:50:58,346
‫بچه‌ها از هلیکوپترِ افتاده اومدن بیرون,

819
00:50:59,681 --> 00:51:02,184
‫دومین هلیکوپتر بلافاصله بعدش میاد تو,

820
00:51:02,684 --> 00:51:04,811
‫من نمی‌دونستم هلیکوپتر
‫اول مشکل پیدا کرده بود,

821
00:51:05,729 --> 00:51:09,315
‫تیم من قرار بود یه سری بچه رو
‫پیاده کنه و بعدش تیم من بره رو پشت‌بوم,

822
00:51:09,316 --> 00:51:11,192
‫پس بچه‌هامونو پیاده
‫می‌کنیم، دقیقاً مثل تمرین,

823
00:51:11,193 --> 00:51:13,070
‫بلند میشیم و دوباره میریم پایین,

824
00:51:14,362 --> 00:51:17,323
‫خلبان هلیکوپتر دوم نمی‌دونست چی شده,

825
00:51:17,324 --> 00:51:20,785
‫واسه همین احتیاط کرد,,,
‫نمی‌دونست تیر خورده بهشون یا نه,

826
00:51:20,786 --> 00:51:23,913
‫واسه همین,,, بیرون محوطه فرود اومد,

827
00:51:23,914 --> 00:51:27,375
‫و خلبان داره بهمون میگه بریم بیرون,

828
00:51:28,502 --> 00:51:31,629
‫خب، الان بچه‌ها اصلاً جایی که طبق
‫نقشه الف قرار بود باشن، نیستن,

829
00:51:31,630 --> 00:51:32,672
‫بر اساس نقشه الف,

830
00:51:33,715 --> 00:51:35,049
‫من باید روی پشت‌بوم باشم,

831
00:51:35,050 --> 00:51:38,552
‫یادمه با خودم فکر کردم: باشه, حدس
‫می‌زنم جنگ رو از اینجا شروع کنیم,

832
00:51:38,553 --> 00:51:41,973
‫خبر خوب اینه که ما نقشه
‫ب، ج و د هم داشتیم,

833
00:51:46,728 --> 00:51:48,562
‫دارن سعی می‌کنن برن تو محوطه,

834
00:51:48,563 --> 00:51:52,484
‫روی دیوار بیرونی، یه چیزی
‫بود که شبیه در به نظر می‌رسید,

835
00:51:52,984 --> 00:51:56,779
‫همینطور که دارم نگاه می‌کنم،
‫یه بمب تخریبی می‌خوره به در,

836
00:51:56,780 --> 00:51:58,782
‫من انفجارو میبینم,,,

837
00:52:01,243 --> 00:52:02,618
‫ولی تکون نمی‌خورن,

838
00:52:02,619 --> 00:52:06,915
‫معلوم میشه که یه درِ تقلبی روی
‫این دیوار بتنیِ چهار فوتی هست,

839
00:52:07,499 --> 00:52:10,877
‫برگشت و گفت: باشه،
‫نفوذ ناموفق بود، این بده,

840
00:52:11,419 --> 00:52:14,673
‫و من گفتم: نه، این خوبه, این یه درِ الکیه,

841
00:52:15,382 --> 00:52:17,634
‫هیچکی این کارو نمی‌کنه, اون توئه,

842
00:52:19,344 --> 00:52:21,762
‫ما می‌دونیم که پارکینگ سمت راستمون،

843
00:52:21,763 --> 00:52:24,223
‫اون حتماً باز میشه چون
‫دیدیم ماشینا میان و میرن,

844
00:52:24,224 --> 00:52:25,433
‫فقط میریم اون درو منفجر می‌کنیم,

845
00:52:26,810 --> 00:52:29,395
‫پس از طریق رادیو گفتم: نفوذ
‫ناموفق، گوشه شمال شرقی,

846
00:52:29,396 --> 00:52:31,022
‫می‌خوایم پارکینگو منفجر کنیم,

847
00:52:33,525 --> 00:52:35,985
‫و یکی گفت: نه، نه، نه,
‫منفجرش نکنید, ما بازش می‌کنیم,

848
00:52:35,986 --> 00:52:37,945
‫و در باز میشه،

849
00:52:37,946 --> 00:52:41,658
‫و یه دستکش اومد بیرون با
‫یه شست که من می‌شناختم,

850
00:52:42,659 --> 00:52:43,869
‫ما میریم تو,

851
00:52:47,205 --> 00:52:48,873
‫بعد، ظرف چند دقیقه،

852
00:52:48,874 --> 00:52:52,210
‫همه داخل محوطه اصلی ساختمون هستن,

853
00:52:54,087 --> 00:52:56,881
‫تاریکه, بچه‌ها دوربین دید در شب دارن,

854
00:52:56,882 --> 00:52:58,967
‫معلومه که آدرنالینشون بالاست,

855
00:53:00,260 --> 00:53:04,055
‫می‌تونستید لیزرای نشونه‌گیر روی تفنگاشونو
‫ببینید, می‌تونستید ببینید که دارن حرکت می‌کنن,

856
00:53:05,348 --> 00:53:08,935
‫می‌تونستید ببینید که بچه‌ها دارن محوطه
‫رو واسه پیدا کردن خطرها می‌گردن,

857
00:53:12,189 --> 00:53:15,233
‫و بعد، خب، می‌تونستم ببینم که
‫بچه‌ها وارد ساختمون سه طبقه شدن,

858
00:53:15,817 --> 00:53:17,861
‫و بعدش دیگه هیچی نمی‌تونستم ببینم,

859
00:53:26,786 --> 00:53:29,747
‫خیلی استرس هست,

860
00:53:29,748 --> 00:53:32,041
‫خدا می‌دونه حالا چه اتفاقی می‌خواد بیفته,

861
00:53:32,042 --> 00:53:36,629
‫این اون لحظه‌ایه که هر چی برنامه‌ریزی کردی،

862
00:53:36,630 --> 00:53:39,381
‫هر چی که بهش امید داشتی،

863
00:53:39,382 --> 00:53:42,384
‫واسه اینکه بن لادن رو گیر بندازی،

864
00:53:42,385 --> 00:53:45,931
‫تو ۲۰ دقیقه بعدی سرنوشتش معلوم میشه,

865
00:53:47,057 --> 00:53:50,936
‫قرار معلوم بشه که این کار
‫موفقه یا شکست می‌خوره,

866
00:53:53,647 --> 00:53:55,899
‫۲۰ دقیقه سکوت بود,

867
00:53:57,734 --> 00:53:59,986
‫احتمالاً طولانی‌ترین ۲۰ دقیقه عمرم,

868
00:54:09,454 --> 00:54:12,707
‫تو اون ۲۰ دقیقه، سیل‌ها رو زمین,,,

869
00:54:18,255 --> 00:54:19,755
‫,,,اول به ابواحمد برخوردن،

870
00:54:19,756 --> 00:54:22,384
‫و بهش شلیک کردن و کشتنش,

871
00:54:25,303 --> 00:54:28,138
‫بعدش ما وارد این خونه تو طبقه اول میشیم،

872
00:54:28,139 --> 00:54:32,644
‫و یکی از بچه‌های من به یکی
‫از قاصدها و زنش شلیک کرد,

873
00:54:34,521 --> 00:54:36,313
‫اون زن پرید جلوی اون,

874
00:54:36,314 --> 00:54:39,525
‫زنا دارن عملاً تبدیل به سپر انسانی میشن,

875
00:54:39,526 --> 00:54:41,903
‫این یه نشونه دیگه است, اون اینجاست,

876
00:54:43,029 --> 00:54:46,032
‫داریم میریم بالا از پله‌ها, به
‫درهای قفل شده برخورد می‌کنیم،

877
00:54:46,574 --> 00:54:50,494
‫اون کسی که مسئول شکستن درها بود
‫رو صدا زدیم، و اون در رو منفجر کرد,

878
00:54:50,495 --> 00:54:53,205
‫من حدود شش تا پسر پشت سر تو
‫چیزی که بهش می‌گیم قطار بودم،

879
00:54:53,206 --> 00:54:54,958
‫و داریم از پله‌ها میریم بالا,

880
00:54:55,583 --> 00:54:59,462
‫اون پسری که جلو بود، پسر ۲۰
‫ساله بن لادن، خالد بن لادن رو دید,

881
00:55:00,547 --> 00:55:02,756
‫خالد پرید پشت نرده,

882
00:55:02,757 --> 00:55:03,966
‫پسری که جلو بود،

883
00:55:03,967 --> 00:55:06,427
‫شنیدم که چند تا چیز زیر
‫لبی به خالد گفت تا گیجش کنه,

884
00:55:06,428 --> 00:55:08,971
‫بیا اینجا, بیا اینجا,

885
00:55:08,972 --> 00:55:11,348
‫گفت: بیا اینجا، بیا
‫اینجا، به دو تا زبان مختلف،

886
00:55:11,349 --> 00:55:13,727
‫و خالد گیج شد و یه جورایی اومد بیرون,,,

887
00:55:15,729 --> 00:55:17,272
‫و بعد بهش شلیک کرد و کشتش,

888
00:55:19,649 --> 00:55:22,151
‫پس ما تو طبقه دوم هستیم
‫و می‌خوایم بریم طبقه سوم,

889
00:55:22,152 --> 00:55:23,610
‫بن لادن اونجاست,

890
00:55:23,611 --> 00:55:27,324
‫ولی باید طبقه دوم رو پاکسازی کنیم
‫قبل از اینکه شروع به حرکت کنیم,

891
00:55:27,824 --> 00:55:29,575
‫بچه‌ها شروع می‌کنن به جدا شدن,

892
00:55:29,576 --> 00:55:32,536
‫پس همه‌شون دارن جلوی من
‫حرکت می‌کنن، و حالا من آخرین نفرم،

893
00:55:32,537 --> 00:55:34,164
‫که منو تبدیل می‌کنه به مرد شماره دو,

894
00:55:35,582 --> 00:55:37,583
‫پس کار مرد شماره یک
‫اینه که به پله‌ها اشاره کنه،

895
00:55:37,584 --> 00:55:40,078
‫کار مرد شماره دو اینه که بهش
‫بگه کی به اندازه کافی آدم داریم,

896
00:55:42,130 --> 00:55:44,507
‫چهار تا پسر می‌خوام، و دارم
‫اینور و اونور رو نگاه می‌کنم,

897
00:55:45,342 --> 00:55:48,093
‫ما ۲۳ تا رفیق تو زمین
‫داشتیم، تو چند تا خونه مختلف،

898
00:55:48,094 --> 00:55:49,219
‫چند تا طبقه مختلف,

899
00:55:49,220 --> 00:55:51,906
‫آدماتون تموم میشن، و ما همین الان
‫تموم شدیم, فقط دو نفر مونده بودیم,

900
00:55:55,226 --> 00:55:57,686
‫یه پرده بالای پله‌های طبقه سوم هست،

901
00:55:57,687 --> 00:56:01,524
‫و آدمایی پشتش دارن حرکت می‌کنن،
‫و مرد شماره یک می‌تونه اونا رو ببینه,

902
00:56:02,025 --> 00:56:03,962
‫اون میگه: شاید بمب‌گذار
‫انتحاری باشن، ولی

903
00:56:03,986 --> 00:56:06,154
‫ما می‌تونیم شکستشون
‫بدیم، ولی باید الان بریم,

904
00:56:07,280 --> 00:56:10,324
‫باشه, می‌ریم با یه بمب‌گذار انتحاری
‫روبرو بشیم, خسته شدم از فکر کردن بهش,

905
00:56:10,325 --> 00:56:12,911
‫بذارین تمومش کنیم, من
‫فشارش دادم و از پله‌ها رفتیم بالا,

906
00:56:17,749 --> 00:56:19,708
‫پس ما رفتیم بالای پله‌ها,

907
00:56:19,709 --> 00:56:23,129
‫و اون بنده خدا شماره یک پرده رو
‫کنار زد, مردم اونجا وایساده بودن,

908
00:56:24,631 --> 00:56:26,256
‫اونا رو گرفت,

909
00:56:26,257 --> 00:56:27,674
‫اون می‌خواست جلوی انفجارو بگیره,

910
00:56:27,675 --> 00:56:30,094
‫پس چون اون اینطوری رفت، من اینطوری چرخیدم،

911
00:56:30,095 --> 00:56:33,890
‫و دو قدم جلوتر، اسامه بن لادن وایساده بود,

912
00:56:36,851 --> 00:56:39,312
‫یکی از اون لحظه‌های زندگی
‫بود که همه چی آروم شد,

913
00:56:43,316 --> 00:56:45,692
‫قدش بلندتر از چیزی بود که فکر می‌کردم,
‫لاغرتر از چیزی بود که فکر می‌کردم,

914
00:56:45,693 --> 00:56:50,198
‫ریشش خاکستری و سفید
‫بود، ولی دماغش رو شناختم,

915
00:56:51,241 --> 00:56:52,700
‫قطعاً خودشه,

916
00:56:53,326 --> 00:56:54,702
‫تسلیم نمیشه,

917
00:56:55,286 --> 00:56:57,664
‫اون یه تهدیده، نه فقط
‫واسه من، بلکه واسه کل تیمم,

918
00:56:59,290 --> 00:57:00,333
‫باید بمیره,

919
00:57:14,722 --> 00:57:17,600
‫هر چی زمان می‌گذشت، تنش بیشتر می‌شد,

920
00:57:19,352 --> 00:57:22,647
‫منتظر بودیم و منتظر بودیم
‫تا هر نوع جوابی بشنویم,

921
00:57:24,524 --> 00:57:27,359
‫یه سکوت سنگینی بود،

922
00:57:27,360 --> 00:57:28,778
‫منتظر شنیدن,

923
00:57:29,404 --> 00:57:33,782
‫امم، از بعضی جهات، منو یاد
‫اتاق انتظار بیمارستان می‌انداخت،

924
00:57:33,783 --> 00:57:36,035
‫وقتی یکی قراره بچه‌ش به دنیا بیاد,

925
00:57:36,536 --> 00:57:39,038
‫می‌دونید، منتظرید, نگرانید,

926
00:57:42,625 --> 00:57:44,544
‫یه ۱۹ دقیقه طولانی بود,

927
00:57:45,962 --> 00:57:48,672
‫و بعدش از فرمانده نیروی زمینی تماس گرفتم,

928
00:57:48,673 --> 00:57:51,091
‫فرمانده نیروی زمینی از طریق رادیوش گفت:

929
00:57:51,092 --> 00:57:53,802
‫واسه خدا و کشور،
‫جرونیمو، جرونیمو، جرونیمو,

930
00:57:53,803 --> 00:57:54,888
‫گرفتیمش,

931
00:57:58,308 --> 00:57:59,976
‫ما می‌دونیم که این یعنی

932
00:58:00,810 --> 00:58:04,272
‫اسامه بن لادن توسط
‫نیروهای آمریکایی کشته شده,

933
00:58:05,106 --> 00:58:09,068
‫مثلاً، لعنتی, و، مثلاً، من فقط,,,
مثلاً هیچکی واقعاً چیزی نمیگه,

934
00:58:11,362 --> 00:58:13,448
‫صدای کف زدنی نبود,

935
00:58:14,282 --> 00:58:16,618
‫اتاق خیلی خیلی ساکت بود,

936
00:58:19,370 --> 00:58:23,208
‫سکوت با اوباما شکست، که
‫از صندلیش تکون نخورده بود،

937
00:58:23,708 --> 00:58:26,085
‫و فقط گفت: گرفتیمش,

938
00:58:29,839 --> 00:58:32,467
‫وقتی اون رو شنیدم، اشک تو چشام جمع شد،

939
00:58:32,967 --> 00:58:36,721
‫و به همکارم که اون
‫بالا باهام بود نگاه کردم,

940
00:58:37,430 --> 00:58:38,765
‫فقط به هم نگاه کردیم,

941
00:58:42,060 --> 00:58:44,728
‫شنیدن اون تو اون فضا غیر واقعی بود,

942
00:58:44,729 --> 00:58:49,234
‫واسه من، یه جورایی پایانی بود,
‫عدالت دیر شد، ولی انکار نشد,

943
00:58:49,984 --> 00:58:51,653
‫عدالت دیر شد، ولی انکار نشد,

944
00:58:53,112 --> 00:58:54,113
‫گرفتیمش,

945
00:58:56,783 --> 00:59:01,037
‫فکر کردم:
لعنتی خدا من، خب، این همینه,

946
00:59:02,413 --> 00:59:05,041
‫امیدوار بودم که مامانم بدونه، هر جا که هست,

947
00:59:07,961 --> 00:59:10,921
‫فقط یه حس واقعی آسودگی بود

948
00:59:10,922 --> 00:59:14,132
‫بعد از یه دهه تلاش واسه گرفتن بن لادن,

949
00:59:14,133 --> 00:59:17,095
‫اتفاقات اون روز برای
‫همیشه تو ذهن من حک شده,

950
00:59:19,222 --> 00:59:20,723
‫احساسی بود،

951
00:59:21,516 --> 00:59:23,851
‫ولی فقط چند ثانیه طول کشید

952
00:59:25,103 --> 00:59:26,979
‫چون، تو اوج اون لحظه،

953
00:59:26,980 --> 00:59:31,442
‫ما هنوز روی این تمرکز داشتیم که
‫سیل‌ها و هلیکوپترها سالم برگردن,

954
00:59:32,610 --> 00:59:34,736
‫اوباما هنوز خیلی نگران به نظر می‌رسید،

955
00:59:34,737 --> 00:59:36,030
‫و وایساد و گفت:

956
00:59:36,614 --> 00:59:39,701
‫می‌خوام دقیقه به دقیقه بهم بگید که
‫از حریم هوایی پاکستان خارج شدن,

957
00:59:41,369 --> 00:59:44,955
‫مأموریت تموم نشده بود،
‫چون هنوز باید بچه‌ها رو

958
00:59:44,956 --> 00:59:46,665
‫از پاکستان در می‌آوردیم
‫و برمی‌گردوندیم افغانستان,

959
00:59:46,666 --> 00:59:49,127
‫هیچ‌کس نفس راحتی
‫نمی‌کشه تا این کارا تموم بشه,

960
00:59:51,087 --> 00:59:53,590
‫من اونجا هستم، نگاه می‌کنم،
‫جسد بن لادن همونجاست,

961
00:59:54,674 --> 00:59:57,509
‫یکی از بچه‌های من میاد
‫پیشم و میگه: حالت خوبه؟

962
00:59:57,510 --> 01:00:00,346
‫و من گفتم: حالا چیکار کنیم؟

963
01:00:00,930 --> 01:00:02,764
‫گفت: کامپیوترها رو
‫پیدا می‌کنیم, بیا دیگه مرد,

964
01:00:02,765 --> 01:00:04,851
‫گفتم: راست میگی, برگشتم, لعنتی,

965
01:00:06,728 --> 01:00:08,854
‫فرمانده نیروی زمینی تماس می‌گیره, میگه:

966
01:00:08,855 --> 01:00:12,358
‫ببین، یه گنجینه از اطلاعات
‫تو طبقه دوم پیدا کردیم,

967
01:00:12,942 --> 01:00:16,153
‫ما تو اتاقای اداری هستیم با
‫همه چی، از هارد دیسکای قدیمی

968
01:00:16,154 --> 01:00:18,156
‫تا سی‌دی‌ها,

969
01:00:19,032 --> 01:00:22,577
‫گفتم: باشه، تا جایی که می‌تونید جمع
‫کنید, باید شروع کنیم از اینجا بریم,

970
01:00:23,369 --> 01:00:26,289
‫تا این موقع، بیرون محوطه،

971
01:00:27,165 --> 01:00:30,126
‫مردم به خاطر سر و صدایی که
‫تو محله بود، داشتن جمع می‌شدن,

972
01:00:30,793 --> 01:00:33,254
‫یه همکار آژانس داشتیم که مترجم بود,

973
01:00:33,838 --> 01:00:35,882
‫اون اطراف محوطه بود,

974
01:00:36,382 --> 01:00:38,259
‫داشت سعی می‌کرد اونا رو دور نگه داره,

975
01:00:38,843 --> 01:00:40,552
‫دوستم، که تک‌تیرانداز بیرون بود، گفت:

976
01:00:40,553 --> 01:00:43,890
‫من کاملاً آماده‌ام با این مردم درگیر
‫بشم، پس بهتره متقاعدشون کنی که برن,

977
01:00:45,433 --> 01:00:48,810
‫و من به بچه‌ها گفته بودم: ببینید،
‫من,,, نمی‌خوام کسی رو بکشم،

978
01:00:48,811 --> 01:00:51,481
‫مگه اینکه حس کنید، خب، تهدید شدید,

979
01:00:54,484 --> 01:00:57,736
‫خیلی نگران بودم, گفتم:
‫می‌تونیم یه کم سریع‌تر بریم؟

980
01:00:57,737 --> 01:00:59,655
‫شک نکنید,

981
01:00:59,656 --> 01:01:01,866
‫ما چشممون رو از رادارهای
‫پاکستان برنمی‌داشتیم,

982
01:01:02,533 --> 01:01:04,201
‫داریم کلی چیزای خوب پیدا می‌کنیم,

983
01:01:04,202 --> 01:01:08,289
‫ما ۳۲ دقیقه رو زمین می‌خواستیم، ولی
‫الان داریم به ۴۰ دقیقه، ۴۵ دقیقه می‌رسیم,

984
01:01:11,876 --> 01:01:14,544
‫هر چی بیشتر لبه خطر بمونیم،
‫ممکنه جونای بیشتری رو نجات بدیم,

985
01:01:14,545 --> 01:01:15,879
‫ممکنه یه شهر آمریکایی رو نجات بدیم

986
01:01:15,880 --> 01:01:18,799
‫یا لندن رو به خاطر چیزایی که پیدا
‫می‌کنیم، چیزی که دارن برنامه‌ریزی می‌کنن,

987
01:01:18,800 --> 01:01:20,635
‫پس باید تا آخرش بمونیم,

988
01:01:22,512 --> 01:01:25,890
‫مدت زمانی که رو زمین بودیم،
‫طولانی‌تر از چیزی بود که هر کسی بخواد,

989
01:01:27,100 --> 01:01:29,643
‫در اون زمان، جمعیت زیادی جمع شده بود,

990
01:01:29,644 --> 01:01:31,770
‫میگه: چیزی اینجا واسه دیدن نیست,

991
01:01:31,771 --> 01:01:34,649
‫رزمایش پاکستانیه, نگران
‫نباشید, برگردید خونه‌هاتون,

992
01:01:37,568 --> 01:01:40,446
‫حالا باید جسد بن لادن رو تو کیسه
‫جسد بذاریم, داریم برمی‌گردونیمش,

993
01:01:42,740 --> 01:01:45,283
‫با جسد بن لادن میان بیرون

994
01:01:45,284 --> 01:01:47,745
‫تا برن سوار هلیکوپتر و هلیکوپتر کمکی بشن،

995
01:01:49,330 --> 01:01:50,331
‫و اونا میرن,

996
01:01:52,250 --> 01:01:54,167
‫و هلیکوپتر ساقط شده رو منفجر می‌کنن،

997
01:01:54,168 --> 01:01:56,129
‫چون یه سری وسایل حساس روش بود,

998
01:01:59,173 --> 01:02:01,884
‫دیدن اون اتفاق، عین فیلم‌ها بود,

999
01:02:07,598 --> 01:02:10,517
‫داریم میریم, خلبان جلو نشسته، با
‫تمام سرعت داریم پرواز می‌کنیم,

1000
01:02:10,518 --> 01:02:12,019
‫پاکستانی‌ها حتماً می‌دونن ما اینجاییم,

1001
01:02:13,062 --> 01:02:16,040
‫می‌بینیم که رادارهاشون روشن میشه,
‫شروع می‌کنیم دیدن که سیلوهاشون باز میشن,

1002
01:02:17,525 --> 01:02:19,777
‫چند تا اف-۱۵ پرتاب کردن،

1003
01:02:20,820 --> 01:02:23,239
‫سعی می‌کنن هلیکوپترهای ما
‫رو تو راه برگشت رهگیری کنن,

1004
01:02:23,740 --> 01:02:26,951
‫یه اف-۱۶ در مقابل یه ۴۷
‫خوب نیست, می‌تونن ما رو بزنن,

1005
01:02:28,494 --> 01:02:31,163
‫پس من ساعتمو روشن
‫می‌کنم و باید به ۹۰ برسونم,

1006
01:02:31,164 --> 01:02:34,708
‫و ۹۰ دقیقه یعنی از مرز پاکستان
‫رد میشیم و وارد افغانستان میشیم،

1007
01:02:34,709 --> 01:02:36,293
‫و دیگه نمیشه ما رو ساقط کنن،

1008
01:02:36,294 --> 01:02:39,380
‫چون اف-۱۵ها تو مرز هستن
‫که می‌تونن ازمون محافظت کنن,

1009
01:02:41,299 --> 01:02:43,676
‫خب، عالیه, ده دقیقه,
‫باید به ۲۰ دقیقه برسیم,

1010
01:02:44,719 --> 01:02:47,722
‫هلیکوپترها با سرعت کم تو زمین حرکت می‌کنن,

1011
01:02:49,682 --> 01:02:52,100
‫از زمین دارن بهمون اطلاع میدن

1012
01:02:52,101 --> 01:02:54,854
‫که چقدر مونده تا برگردن به پایگاه,

1013
01:02:56,939 --> 01:02:58,649
‫۳۰ دقیقه, باید به ۹۰ برسیم,

1014
01:03:00,526 --> 01:03:03,695
‫همه ما تو اون مرکز یه جورایی
‫هلیکوپترها رو هل می‌دادیم

1015
01:03:03,696 --> 01:03:05,823
‫که تا جایی که میتونن سریع پرواز کنن,

1016
01:03:09,202 --> 01:03:11,871
‫۶۰ دقیقه گذشته، باید به
‫۹۰ برسیم, حالا ۷۰ دقیقه,

1017
01:03:13,664 --> 01:03:15,665
‫دارم سعی می‌کنم ذهنمو از همه چی دور کنم,

1018
01:03:15,666 --> 01:03:19,085
‫شروع می‌کنم به فکر کردن
‫به المپیک ۱۹۸۰ تو لیک پلاسید,

1019
01:03:19,086 --> 01:03:21,129
‫شور و هیجان و تنش در حال افزایشه,

1020
01:03:21,130 --> 01:03:23,216
‫مرکز المپیک پر از تماشاچی شد,

1021
01:03:25,092 --> 01:03:28,137
‫بهترین تیم هاکی تاریخ که
‫تو روس‌ها جمع شده بود,

1022
01:03:28,971 --> 01:03:31,407
‫اونا از دهه ۵۰ تا حالا هیچ مدال
‫طلایی رو از دست نداده بودن,

1023
01:03:32,266 --> 01:03:35,310
‫دارن با این جوونای آمریکایی
‫بازی می‌کنن که تازه از کالج اومدن،

1024
01:03:35,311 --> 01:03:38,064
‫اصلاً جای اونا رو یخ
‫نبود، ولی حالا دارن می‌برن,

1025
01:03:38,648 --> 01:03:41,358
‫چهار بر سه، دوره سوم, صدای جمعیتو میشنوی,

1026
01:03:41,359 --> 01:03:45,571
‫ده، نه,,, هنوز میتونیم خرابش کنیم, نگرانن,

1027
01:03:46,072 --> 01:03:48,115
‫هشت, هفت,

1028
01:03:49,534 --> 01:03:51,786
‫شش, پنج,

1029
01:03:52,495 --> 01:03:53,496
‫چهار,

1030
01:03:54,163 --> 01:03:55,248
‫سه,

1031
01:03:56,374 --> 01:03:57,625
‫دو,

1032
01:04:03,464 --> 01:04:05,924
‫و بعد خلبان تو دقیقه ۸۵ پرواز اومد و گفت:

1033
01:04:05,925 --> 01:04:08,260
‫آقایان، برای اولین بار تو زندگیتون،

1034
01:04:08,261 --> 01:04:09,761
‫از شنیدن این خوشحال میشید,

1035
01:04:09,762 --> 01:04:11,304
‫به افغانستان خوش اومدید,

1036
01:04:11,305 --> 01:04:13,849
‫به معجزه اعتقاد داری؟ بله!

1037
01:04:13,850 --> 01:04:15,434
‫باور نکردنیه!

1038
01:04:17,186 --> 01:04:20,355
‫وقتی هلیکوپتر از مرز پاکستان رد میشه،

1039
01:04:20,356 --> 01:04:22,024
‫پاکستانی‌ها برمی‌گردن,

1040
01:04:24,694 --> 01:04:27,613
‫یه آه بزرگ از سر راحتی میکشن چون دیگه امنن,

1041
01:04:30,491 --> 01:04:33,201
‫واقعاً یه حس سورئال بود که موفق شدیم،

1042
01:04:33,202 --> 01:04:36,371
‫چون دوباره، تو این مأموریت
‫مرگ رو پذیرفته بودیم،

1043
01:04:36,372 --> 01:04:37,790
‫ولی زنده بودن خوبه,

1044
01:04:40,835 --> 01:04:46,423
‫وقتی اون هلیکوپترها تو
‫جلال‌آباد افغانستان فرود اومدن،

1045
01:04:46,424 --> 01:04:50,218
‫اون لحظه‌ای بود که همه ما دور میز گفتیم:

1046
01:04:50,219 --> 01:04:51,679
‫مأموریت با موفقیت انجام شد,

1047
01:04:52,179 --> 01:04:53,763
‫مأموریت با موفقیت انجام شد,

1048
01:04:53,764 --> 01:04:56,601
‫تمام کارهایی که کرده
‫بودیم، تمام برنامه‌ریزی‌ها،

1049
01:04:57,184 --> 01:04:58,436
‫تمام زحمات،

1050
01:04:59,103 --> 01:05:00,521
‫نتیجه داد

1051
01:05:01,314 --> 01:05:03,356
‫تو رسیدن به چیزی که من فکر می‌کردم,,,

1052
01:05:03,357 --> 01:05:05,942
‫هیچ وقت فکر نمی‌کردیم بتونیم انجامش بدیم،

1053
01:05:05,943 --> 01:05:08,779
‫که همون به دست عدالت سپردن بن لادن بود,

1054
01:05:10,907 --> 01:05:14,201
‫و همدیگه رو بغل کردیم
‫ و به همدیگه تبریک گفتیم,

1055
01:05:15,912 --> 01:05:18,038
‫- تیم امنیت ملی، کارتون عالی بود,
‫- قربان,

1056
01:05:18,039 --> 01:05:19,122
‫- ممنون,
‫- بله قربان,

1057
01:05:19,123 --> 01:05:20,791
‫- آره، بهت افتخار می‌کنم,
‫- ممنون,

1058
01:05:21,292 --> 01:05:23,001
‫- بچه‌هاتون کارشون عالی بود,
‫- بودن,

1059
01:05:23,002 --> 01:05:26,421
‫وقتی رئیس جمهور آمریکا
‫بهت میگه کارت عالی بوده،

1060
01:05:26,422 --> 01:05:27,923
‫هیچ وقت اون لحظه رو فراموش نمی‌کنی,

1061
01:05:27,924 --> 01:05:29,508
‫هیچ وقت اون لحظه رو فراموش نمی‌کنی,

1062
01:05:37,600 --> 01:05:39,225
‫روز حمله،

1063
01:05:39,226 --> 01:05:41,687
‫دخترم سال آخر دبیرستان بود,

1064
01:05:42,605 --> 01:05:44,607
‫آخرین کنسرتش بود,

1065
01:05:46,275 --> 01:05:48,653
‫و زنم میگه، خب، کجایی؟

1066
01:05:49,862 --> 01:05:50,863
‫امم,,,

1067
01:05:52,198 --> 01:05:53,449
‫و من گفتم: نمی‌تونم,

1068
01:05:54,617 --> 01:05:58,037
‫و اون گفت: نمی‌تونی؟
‫ یه ساعت نمی‌تونی بیای؟

1069
01:05:59,455 --> 01:06:02,291
‫کاری که داری می‌کنی مهم‌تر از دخترته؟

1070
01:06:04,251 --> 01:06:06,253
‫و من گفتم: باید برم، و قطع کردم,

1071
01:06:09,465 --> 01:06:12,217
‫بقیه روز، رو کاناپه نشسته بود

1072
01:06:12,218 --> 01:06:15,096
‫داشت فکر می‌کرد، این قضیه
‫طلاق چطوری کار می‌کنه؟

1073
01:06:18,933 --> 01:06:21,352
‫من خیلی ساعت‌ها کار کرده بودم،

1074
01:06:22,812 --> 01:06:24,146
‫هفت روز هفته،

1075
01:06:24,855 --> 01:06:26,148
‫بدون تعطیلی,

1076
01:06:28,192 --> 01:06:31,153
‫زندگیم خیلی، خیلی، خیلی تو خطر بود,

1077
01:06:33,155 --> 01:06:37,284
‫وقتی رئیس جمهور تصمیم
‫می‌گیره به ملت اعلام کنه،

1078
01:06:38,285 --> 01:06:41,497
‫بهش زنگ می‌زنم و میگم:
‫تلویزیون رو روشن کن,,,

1079
01:06:44,709 --> 01:06:46,085
‫و می‌فهمی,

1080
01:06:49,005 --> 01:06:50,506
‫و اون گفت: گرفتیش,

1081
01:06:51,674 --> 01:06:53,675
‫خبر فوری، انتظار می‌رود
‫رئیس جمهور باراک اوباما

1082
01:06:53,676 --> 01:06:55,927
‫یک اطلاعیه غیرمنتظره بدهد,

1083
01:06:55,928 --> 01:06:57,429
‫نمی‌دانیم موضوع چیست،

1084
01:06:57,430 --> 01:07:00,056
‫اما انتظار داریم یک اطلاعیه بزرگ باشد

1085
01:07:00,057 --> 01:07:02,475
‫زیرا این بسیار غیرعادی است,

1086
01:07:02,476 --> 01:07:05,687
‫من خونه‌ام، و با دخترم تو تختم،

1087
01:07:05,688 --> 01:07:07,772
‫و دارم براش داستانای قبل خواب می‌خونم,

1088
01:07:07,773 --> 01:07:11,943
‫امیلی میاد تو، زنم، و میگه:
‫همه تلفنا دارن زنگ میزنن,

1089
01:07:11,944 --> 01:07:13,820
‫منم میگم: دارم این داستانو می‌خونم,

1090
01:07:13,821 --> 01:07:16,698
‫اون میگه: نه، همه تلفنا دارن زنگ
‫میزنن, این هیچ وقت خوب نیست,

1091
01:07:16,699 --> 01:07:18,533
‫کاخ سفید تماس گرفت،

1092
01:07:18,534 --> 01:07:20,285
‫به هر سازمان خبری,,,

1093
01:07:20,286 --> 01:07:22,412
‫به سازمان خبری امشب به
‫صورت جداگانه اطلاع دادند

1094
01:07:22,413 --> 01:07:24,414
‫که بیانیه‌ای در زمانی,,,

1095
01:07:24,415 --> 01:07:26,332
‫اوباما میگه: خب، من یه سخنرانی لازم دارم,

1096
01:07:26,333 --> 01:07:27,834
‫و من ننوشته بودم,

1097
01:07:27,835 --> 01:07:30,463
‫و منم گفتم: اوه لعنتی,

1098
01:07:31,547 --> 01:07:34,215
‫برمی‌گردم و میگم: پنج
‫دقیقه وقت لازم دارم!

1099
01:07:34,216 --> 01:07:37,469
‫و منم میگم: اوه لعنتی, با رئیس
‫جمهور اینطوری حرف نمی‌زنی,

1100
01:07:37,470 --> 01:07:41,181
‫مطمئناً جلوی کل کابینه‌اش
‫اینطوری باهاش حرف نمی‌زنی،

1101
01:07:41,182 --> 01:07:43,933
‫ولی من گفتم,,, و اونم میگه: باشه,

1102
01:07:43,934 --> 01:07:46,979
‫پس اومدیم و یه کم در مورد اینکه چی
‫تو سخنرانی می‌خوای؟ حرف زدیم,

1103
01:07:48,022 --> 01:07:50,148
‫من هزاران سخنرانی تو زندگیم نوشتم,

1104
01:07:50,149 --> 01:07:54,611
‫هیچ کدوم حتی نزدیک حس نوشتن اون نمی‌شد,

1105
01:07:54,612 --> 01:07:56,822
‫فکر کنم، وقتی اون جمله اول رو نوشتم،

1106
01:07:57,531 --> 01:08:00,408
‫عظمت کاری که فرصت انجامش رو
‫داشتم یه جورایی بهم شوک وارد کرد,

1107
01:08:00,409 --> 01:08:03,036
‫مثلاً، دارم اینو به دنیا میگم,

1108
01:08:03,037 --> 01:08:06,748
‫خیلی پرهیجان بود، ولی من به نهایی کردن
‫سخنرانی‌های پرهیجان با اوباما عادت داشتم,

1109
01:08:06,749 --> 01:08:08,500
‫اون دوست داره تا آخرش ویرایش کنه,

1110
01:08:08,501 --> 01:08:10,794
‫واقعاً، من ویرایش‌های نوشتاریشو
‫روی یه پیش‌نویس داشتم،

1111
01:08:10,795 --> 01:08:13,755
‫و مجبور بودم بدوم سمت مسئول تله‌پروپتر

1112
01:08:13,756 --> 01:08:16,008
‫تا از اوباما که پشت سرم راه
‫می‌رفت، جلو بیفتم، می‌فهمی؟

1113
01:08:18,302 --> 01:08:19,761
‫ولی بعدش چیزی که عجیب بود اینه که

1114
01:08:19,762 --> 01:08:23,348
‫خب، یه گروه خیلی کوچیکی از
‫خبرنگارها واسه این جمع شده بودن,

1115
01:08:23,349 --> 01:08:26,476
‫و بعدش، یه تعداد کمی از ما بودیم،
‫ولی اتاق خیلی بزرگ و خالی بود,

1116
01:08:26,477 --> 01:08:27,644
‫و چیزی که تو تلویزیون می‌بینید

1117
01:08:27,645 --> 01:08:30,856
‫فقط اوباماست که داره تو راهروی
‫بلند و قرمز به سمت تریبون میره,

1118
01:08:33,442 --> 01:08:36,402
‫و چیزی که داره باهاش حرف
‫می‌زنه فقط چند تا دوربینه، می‌فهمی؟

1119
01:08:36,403 --> 01:08:38,197
‫مثلاً، تماشاچی‌ای نیست,

1120
01:08:38,781 --> 01:08:41,242
‫و ما هم فقط همینطور عقب اتاق نشسته بودیم,

1121
01:08:42,284 --> 01:08:43,327
‫عصر بخیر,

1122
01:08:44,078 --> 01:08:47,998
‫امشب می‌توانم به مردم
‫آمریکا و به جهانیان گزارش دهم

1123
01:08:48,499 --> 01:08:50,708
‫که ایالات متحده عملیاتی را انجام داده است

1124
01:08:50,709 --> 01:08:54,462
‫که اسامه بن لادن، رهبر
‫القاعده، را به هلاکت رساند,

1125
01:08:54,463 --> 01:08:57,800
‫می‌شنوم که رئیس جمهور
‫اوباما میگه اسامه بن لادن,

1126
01:08:58,300 --> 01:09:00,845
‫به اسامه بن لادن نگاه کردم، و با خودم گفتم،

1127
01:09:01,846 --> 01:09:04,472
‫چطوری لعنتی من از
‫بات مونتانا به اینجا رسیدم؟

1128
01:09:04,473 --> 01:09:06,641
‫و بعد یه جورایی برمی‌گردیم،
‫و اون داره حرف می‌زنه،

1129
01:09:06,642 --> 01:09:10,104
‫و بچه‌های اطرافم میگن: بگو,
‫بگو که هیچ کس آسیب ندیده,

1130
01:09:10,688 --> 01:09:12,981
‫یک تیم کوچک از آمریکایی‌ها این عملیات را

1131
01:09:12,982 --> 01:09:15,734
‫با شجاعت و توانایی
‫فوق‌العاده‌ای انجام دادند,

1132
01:09:16,527 --> 01:09:18,279
‫هیچ آمریکایی آسیب ندید,

1133
01:09:19,155 --> 01:09:21,740
‫به برنان نگاه کردم همینطور که
‫اوباما داشت حرف می‌زد، و گفتم:

1134
01:09:23,367 --> 01:09:25,703
‫چقدر وقت بود که سعی
‫می‌کردی بن لادن رو بگیری؟

1135
01:09:26,203 --> 01:09:30,039
‫و، مثلاً، بدون مکث، گفت: ۱۵ سال, می‌فهمی؟

1136
01:09:30,040 --> 01:09:32,292
‫مثلاً، دقیقاً تو ذهنش می‌دونست,

1137
01:09:32,293 --> 01:09:34,545
‫خب، از سودان تا افغانستان,

1138
01:09:35,254 --> 01:09:38,131
‫و,,, و این یه جور حس اینطوری بود که:

1139
01:09:38,132 --> 01:09:42,720
‫لعنتی خدا من، مثلاً این همه
‫آدم سعی کردن این یارو رو بگیرن,

1140
01:09:43,679 --> 01:09:45,306
‫تقریباً ده سال پیش بود

1141
01:09:45,806 --> 01:09:47,682
‫که یک روز روشن سپتامبر تاریک شد

1142
01:09:47,683 --> 01:09:51,228
‫با بدترین حمله به مردم آمریکا در تاریخ ما,

1143
01:09:54,773 --> 01:09:56,441
‫و در شب‌هایی مثل امشب،

1144
01:09:56,442 --> 01:09:59,152
‫ما می‌توانیم به آن خانواده‌هایی
‫که عزیزانشان را از دست داده‌اند،

1145
01:09:59,153 --> 01:10:00,571
‫به خاطر تروریسم القاعده، بگوییم:

1146
01:10:01,280 --> 01:10:03,073
‫عدالت اجرا شد,

1147
01:10:06,744 --> 01:10:09,120
‫امشب، ما از بی‌شمار کارشناس اطلاعاتی

1148
01:10:09,121 --> 01:10:11,998
‫و ضد تروریسم که بی‌وقفه تلاش کردند

1149
01:10:11,999 --> 01:10:13,375
‫تا به این نتیجه برسند، تشکر می‌کنیم,

1150
01:10:15,753 --> 01:10:19,840
‫مردم آمریکا کار آنها را
‫نمی‌بینند و نامشان را نمی‌دانند،

1151
01:10:20,758 --> 01:10:23,886
‫اما امشب، آنها رضایت از
‫کار خود را احساس می‌کنند,,,

1152
01:10:26,055 --> 01:10:28,557
‫و نتیجه پیگیری عدالتشان را,

1153
01:10:32,561 --> 01:10:33,604
‫ممنونم,

1154
01:10:34,730 --> 01:10:37,358
‫و خداوند ایالات متحده آمریکا را برکت دهد,

1155
01:10:41,820 --> 01:10:44,614
‫بعد اینکه سخنرانیش تموم شد،

1156
01:10:44,615 --> 01:10:46,492
‫من برگشتم پایین تو دفترم،

1157
01:10:46,992 --> 01:10:50,161
‫و وقتی داشتم از وست وینگ میومدم بیرون،

1158
01:10:50,162 --> 01:10:54,249
‫دیدم که بیرون هوا از اون موقع شب روشن‌تره,

1159
01:10:54,250 --> 01:10:55,459
‫خیلی روشن‌تر از همیشه بود,

1160
01:10:57,127 --> 01:11:02,299
‫و دیدم که کلی آدم دارن
‫تو پارک لافایت جمع میشن،

1161
01:11:02,925 --> 01:11:05,135
‫و داشتن شعار میدادن یو اس اِی، یو اس اِی,

1162
01:11:14,895 --> 01:11:18,898
‫مردم داشتن تو شادی این اتفاق سهیم میشدن،

1163
01:11:18,899 --> 01:11:22,402
‫و من اونجا فهمیدم،

1164
01:11:22,403 --> 01:11:25,781
‫که ما فقط اسامه بن لادن
‫رو به سزای عملش نرسوندیم،

1165
01:11:26,865 --> 01:11:29,993
‫بلکه از خیلی جهات،
‫واقعاً به همه اون قربانی‌ها

1166
01:11:29,994 --> 01:11:33,872
‫که خانواده‌هاشون تو برج‌های تجارت
‫جهانی و جاهای دیگه کشته شده بودن،

1167
01:11:34,456 --> 01:11:36,625
‫عدالت رو رسوندیم,

1168
01:11:42,381 --> 01:11:45,008
‫میرم پایین، و یه آبجو از یخچال برمی‌دارم،

1169
01:11:45,009 --> 01:11:47,885
‫و بعدش فکر کردم،
‫این احتمالاً بیشتر از یه آبجو می‌خواد،

1170
01:11:47,886 --> 01:11:51,473
‫واسه همین یه بطری ویسکی از کابینت برداشتم,

1171
01:11:51,974 --> 01:11:53,349
‫و راه افتادم سمت ایوون،

1172
01:11:53,350 --> 01:11:56,478
‫و وایسادم و یه سیگار برگ
‫از جعبه تو اتاق نشیمن برداشتم

1173
01:11:57,021 --> 01:11:59,480
‫چون با خودم گفتم،
‫خب، این قراره یه شب خوب باشه,

1174
01:11:59,481 --> 01:12:02,276
‫ممنون، یو اس اِی!

1175
01:12:04,361 --> 01:12:06,655
‫و حالا من آماده‌ام، و دارم فکر می‌کنم،

1176
01:12:07,740 --> 01:12:11,493
‫اینجا تو داری جشن میگیری، می‌دونی،,,,

1177
01:12:12,494 --> 01:12:14,746
‫مرگ یه آدم دیگه رو به یه شکل خشن،

1178
01:12:14,747 --> 01:12:16,998
‫و ما مگه متمدن‌تر از این حرفا نیستیم؟

1179
01:12:16,999 --> 01:12:20,419
‫و برای یه لحظه دیگه فکر کردم،
‫گفتم، می‌دونی چیه؟ به درک,

1180
01:12:21,253 --> 01:12:23,255
‫اون همونجوری که باید می‌مرد، مرد,

1181
01:12:30,095 --> 01:12:32,890
‫رئیس جمهور نگران بود

1182
01:12:33,474 --> 01:12:36,685
‫که با جسد بن لادن چیکار کنیم,

1183
01:12:48,781 --> 01:12:52,700
‫تصمیم این بود
‫که جسد رو منتقل کنیم

1184
01:12:52,701 --> 01:12:55,579
‫به یه ناو هواپیمابر تو اقیانوس هند،

1185
01:12:56,705 --> 01:12:59,458
‫و اون آخرین مراسم مذهبی مسلمان‌ها رو ببینه،

1186
01:13:00,042 --> 01:13:02,711
‫البته، ولی تو دریا دفن بشه

1187
01:13:04,129 --> 01:13:08,759
‫که یه جایی نباشه که
‫بتونه تبدیل به زیارتگاه بشه,

1188
01:13:12,137 --> 01:13:14,931
‫چیزی که هیچوقت یادم نمیره اینه
‫که ارتش یه آلبوم عکس درست کرده بود

1189
01:13:14,932 --> 01:13:18,309
‫از سفر جسد بن لادن,

1190
01:13:18,310 --> 01:13:21,521
‫با خودش شروع می‌شد,,,
‫تازه تیر خورده بود، می‌دونی،

1191
01:13:21,522 --> 01:13:23,815
‫و بعدش تو جلال آباد،

1192
01:13:23,816 --> 01:13:26,109
‫بعد صورتش تمیز شده بود,

1193
01:13:26,110 --> 01:13:28,319
‫چیزی که خیلی برام قوی
‫یادم مونده این نیست که، مثلاً،

1194
01:13:28,320 --> 01:13:30,781
‫عکس صورت بن لادن که له شده بود،

1195
01:13:32,199 --> 01:13:34,701
‫کشتی نیروی دریایی بود,

1196
01:13:35,536 --> 01:13:38,038
‫جسدش تو یه کفن پیچیده شده بود

1197
01:13:38,831 --> 01:13:41,208
‫که داشت تو آب پایین می‌رفت،

1198
01:13:42,000 --> 01:13:44,336
‫فقط داشت تو آب فرو می‌رفت,

1199
01:13:47,047 --> 01:13:49,383
‫یادمه که خیلی تحت تأثیر قرار گرفته بودم,

1200
01:13:51,176 --> 01:13:53,511
‫بعد از همه این اتفاقات جهانی،

1201
01:13:53,512 --> 01:13:56,139
‫این انسان

1202
01:13:56,140 --> 01:14:00,017
‫فقط جایی تو اقیانوس هند

1203
01:14:00,018 --> 01:14:01,645
‫تو یه کفن سفید پیچیده شده,

1204
01:14:09,528 --> 01:14:14,031
‫ایالات متحده قطعاً بعد از
‫یازده سپتامبر تو جنگ پیروز شد,

1205
01:14:14,032 --> 01:14:16,492
‫دیگه هیچ حمله بزرگی به خاک آمریکا نشد,

1206
01:14:16,493 --> 01:14:19,036
‫دستگیری، کشته شدن

1207
01:14:19,037 --> 01:14:22,958
‫تمامی رهبران ارشد القاعده
‫که مسئول ۱۱ سپتامبر بودن,

1208
01:14:23,750 --> 01:14:26,253
‫ولی من می‌ترسم که بن لادن جنگ رو برده باشه,

1209
01:14:27,337 --> 01:14:29,923
‫به نظرم بن لادن آمریکا رو ضعیف کرد,

1210
01:14:31,091 --> 01:14:35,094
‫تریلیون‌ها دلاری که صرف
‫مبارزه با تروریسم کردیم،

1211
01:14:35,095 --> 01:14:37,096
‫جنگ طولانی تو افغانستان،

1212
01:14:37,097 --> 01:14:39,474
‫جنگ تو عراق آمریکایی‌ها رو دو دسته کرد,

1213
01:14:39,475 --> 01:14:41,101
‫این ماجرا هنوزم ادامه داره,

1214
01:14:46,315 --> 01:14:49,942
‫من فراتر از حد تصور
‫تحت تأثیر همه کسایی بودم

1215
01:14:49,943 --> 01:14:52,738
‫که تو رسوندن ما به اون نقطه دخیل بودن,

1216
01:14:54,907 --> 01:14:56,074
‫اما,,,

1217
01:14:58,327 --> 01:14:59,495
‫اِه، نمی‌دونم,

1218
01:15:00,579 --> 01:15:01,663
‫من می‌خوام

1219
01:15:02,748 --> 01:15:05,167
‫کسی که لایقشه

1220
01:15:06,543 --> 01:15:07,711
‫که عذاب بکشه

1221
01:15:08,754 --> 01:15:12,716
‫به بدترین شکلی که ازش می‌ترسن عذاب بکشه,

1222
01:15:13,634 --> 01:15:17,429
‫من می‌خواستم اون یه پیرمرد بمیره،

1223
01:15:17,930 --> 01:15:19,430
‫کاملاً فراموش شده،

1224
01:15:19,431 --> 01:15:22,016
‫که زندگی کنه و بدونه
‫که هیچکس بهش اهمیت نمیده

1225
01:15:22,017 --> 01:15:24,977
‫یا بهش فکر نمی‌کنه یا نمی‌دونه اون کی بوده,

1226
01:15:24,978 --> 01:15:30,192
‫این به نظر من بدترین کاری بود
‫که می‌تونستی با اون، با هر تروریستی بکنی,

1227
01:15:32,861 --> 01:15:35,948
‫فقط فکر می‌کنم مردم نمی‌فهمن

1228
01:15:37,074 --> 01:15:43,330
‫قدرتی که ما برای نابودی تروریسم داریم رو
‫با اینکه تحت تأثیرش قرار نگیریم،

1229
01:15:44,122 --> 01:15:48,043
‫با اینکه ازش نترسیم،
‫با اینکه بخاطرش تصمیم نگیریم,

1230
01:15:50,671 --> 01:15:54,675
‫این بهترین راهه
‫که می‌تونی خنثیش کنی و نابودش کنی,

1231
01:15:56,593 --> 01:15:59,845
‫فقط بگی، گور پدرت، می‌فهمی؟

1232
01:15:59,846 --> 01:16:02,724
‫تو نمی‌تونی کی بودن ما
‫یا چیکار کردن ما رو تغییر بدی,

1233
01:16:06,812 --> 01:16:11,858
‫می‌بینی که آشفتگی دنیا
‫دوباره اون دیگ رو به هم می‌زنه،

1234
01:16:12,359 --> 01:16:15,862
‫جایی که باعث میشه،
‫یه تراژدی رخ بده،

1235
01:16:16,863 --> 01:16:19,241
‫خشم، احساسات رو تحریک کنه،

1236
01:16:20,158 --> 01:16:22,494
‫و یکی دیگه میاد

1237
01:16:23,662 --> 01:16:24,871
‫و ازش سوءاستفاده می‌کنه,

1238
01:16:27,165 --> 01:16:28,750
‫این پایان داستان نیست،

1239
01:16:30,460 --> 01:16:32,254
‫ولی پایان این فصله،

1240
01:16:33,338 --> 01:16:34,923
‫فصل بن لادن,

1241
01:16:35,338 --> 01:16:48,523
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام :
  .:: @MiraMovie1 ::.
  .:: @myZedMovie ::.

