﻿1
00:00:13,458 --> 00:00:16,041
‫چی شده؟ بهمون حمله کردن؟

2
00:00:16,125 --> 00:00:19,166
‫آنگه! وارد حالتِ آواتاری شده!

3
00:00:19,792 --> 00:00:30,792
<b><font color="#00abfd"> دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده 
  ..:: MiraMovie.Top ::..</font></b>
  <b><font color="#FFC947"> ..:: MyZed.Top ::..</font></b>

4
00:00:33,000 --> 00:00:40,000
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام :
  .:: @MiraMovie1 ::.
  .:: @myZedMovie ::.

5
00:00:40,125 --> 00:00:41,333
‫حالت خوبه؟

6
00:00:42,208 --> 00:00:43,875
‫چرا جلوشون رو نگرفتی؟

7
00:00:43,958 --> 00:00:46,083
‫- من تلاشم رو کردم
‫- گذاشتی آپا رو بدزدن!

8
00:00:46,166 --> 00:00:48,541
‫آنگ بس کن! ما به زور تونستیم فرار کنیم

9
00:00:48,625 --> 00:00:50,458
‫- تاف هرکاری از دست‌ش برمی‌اومد انجام داد
‫- پس کافی نبوده!

10
00:00:50,541 --> 00:00:52,041
‫- اون جون ما رو نجات داد!
‫- واسه‌م مهم نیست

11
00:00:52,125 --> 00:00:53,833
‫اگه پادشاه خاک رو در جریان نقشه‌مون بذاریم
‫اون می‌تونه کمک‌مون کنه

12
00:00:53,916 --> 00:00:55,458
‫الان فقط یه نقشه داریم

13
00:00:55,541 --> 00:00:58,583
‫پیدا کردن آپا؛ بقیه چیزها اصلاً واسه‌م مهم نیست

14
00:00:58,666 --> 00:01:01,041
‫پیداش می‌کنیم؛
‫اما حق با ساکائه

15
00:01:01,125 --> 00:01:03,708
‫راحت‌ترین راه‌مون برای پیدا کردن آپا کمک گرفتن از پادشاه خاکه

16
00:01:05,416 --> 00:01:07,000
‫خودم می‌رم آپا رو پیدا می‌کنم

17
00:01:08,083 --> 00:01:10,250
‫منتظرم نمونید

18
00:01:10,333 --> 00:01:11,291
‫آنگ!

19
00:01:15,833 --> 00:01:17,333
‫جت نتونست بیاد بیرون

20
00:01:18,500 --> 00:01:20,666
‫به لطف اون جون سالم به در بردیم

21
00:01:21,250 --> 00:01:23,458
‫حق با آنگه، باید سعی می‌کردم بیشتر نگه‌ش دارم!

22
00:01:23,541 --> 00:01:24,958
‫تو هرکاری که از دستت برمی‌اومد انجام دادی

23
00:01:46,125 --> 00:01:50,158
‫« آواتار: آخرین بادافزار »

24
00:01:50,750 --> 00:01:57,350
‫« فصل دوم: قسمت ششم »
‫« حکایتِ دو اژدها »

25
00:02:24,750 --> 00:02:25,958
‫آپا؟

26
00:02:43,833 --> 00:02:46,208
‫تب، آتشِ دگرگونی‌ست

27
00:02:46,791 --> 00:02:48,041
‫اگر از آن جون سالم به در ببری،

28
00:02:48,125 --> 00:02:51,708
‫خویشتنِ قدیمی‌ات را می‌سوزاند
‫و جون تازه‌ای بهت می‌بخشه

29
00:03:27,750 --> 00:03:29,291
‫روحِ آبی!

30
00:03:29,958 --> 00:03:31,000
‫

31
00:04:36,416 --> 00:04:38,750
‫- مامان! کمک!
‫- زوکو؟ بیدار شو!

32
00:04:38,833 --> 00:04:40,333
‫باید بریم

33
00:04:40,416 --> 00:04:42,041
‫خیلی دوستت دارم

34
00:04:42,125 --> 00:04:43,333
‫نه! نه!

35
00:04:43,916 --> 00:04:44,958
‫بیدار شو!

36
00:04:45,041 --> 00:04:47,375
‫- مامان! بابا کجاست؟
‫- صبر کن! نه!

37
00:04:47,458 --> 00:04:48,458
‫بیدار شو!

38
00:04:48,541 --> 00:04:51,541
‫- اجازه نمی‌دم ازشون هیولا بسازی!
‫- بسه! بسه! بسه!

39
00:04:51,625 --> 00:04:54,333
‫گفتم بسه! بگید تمومش کنن!

40
00:04:54,833 --> 00:04:57,958
‫این‌طوری درموردم فکر می‌کنی؟
‫ که من یه هیولام؟

41
00:04:59,250 --> 00:05:02,541
‫بابا کجاست؟ بابا کجاست؟ بابا کجاست؟

42
00:05:02,625 --> 00:05:06,500
‫بهم قول بدید هر اتفاقی هم که بیفته،
‫هم‌دیگه رو تنها نمی‌ذارید. یادتون باشه کی هستید

43
00:05:06,583 --> 00:05:08,875
‫دوباره نه! ما رو از این‌جا بیارید بیرون!
‫زود باشید!

44
00:05:09,750 --> 00:05:11,416
‫خیلی دوستت دارم

45
00:05:11,500 --> 00:05:14,083
‫مامان!

46
00:05:16,833 --> 00:05:18,291
‫مامان دیگه رفته، زوکو!

47
00:05:18,375 --> 00:05:19,666
‫اون هیچ اهمیتی نداره

48
00:05:19,750 --> 00:05:21,041
‫هیچ‌وقت اهمیت نداشته

49
00:05:21,125 --> 00:05:23,791
‫تو هم اهمیتی نداری

50
00:05:43,416 --> 00:05:45,666
‫اون روحیه خیلی حساسی داره

51
00:05:46,708 --> 00:05:48,750
‫از دعوا و مرافعه فراریه

52
00:05:49,958 --> 00:05:53,458
‫یه فرصت دیگه بهش بده،
‫باید استعدادهای ذاتی‌ش رو تقویت کنی

53
00:05:53,541 --> 00:05:55,625
‫زوکو به‌اندازه کافی قوی نیست

54
00:05:56,125 --> 00:05:59,916
‫همه‌ش می‌خواد به بقیه کمک کنه
‫دنبال صلح و عدالته

55
00:06:00,000 --> 00:06:02,875
‫سرنوشت بزرگی در انتظار هر دو فرزندمونه،

56
00:06:02,958 --> 00:06:04,458
‫بزرگ‌تر از چیزی که بتونی تصور کنی

57
00:06:04,541 --> 00:06:06,958
‫به اونی که ازشون محافظت
‫می‌کنه، می‌گن «روح آبی»

58
00:06:07,041 --> 00:06:10,291
‫اگه پسرمون نتونه جلوی خواهرش رو بگیره،

59
00:06:10,375 --> 00:06:12,250
‫دخترمون راحت جاش رو می‌گیره

60
00:06:12,333 --> 00:06:14,541
‫زوزو، بحث برد و باخت نیست

61
00:06:14,625 --> 00:06:18,291
‫مبارزه که شروع بشه،
‫فقط وقتی تموم می‌شه که یه نفر ببره...

62
00:06:18,375 --> 00:06:20,208
‫فقط کسایی که شجاعت به خرج میدن...

63
00:06:21,416 --> 00:06:23,000
‫می‌تونیم تغییرش بدیم

64
00:06:23,083 --> 00:06:24,291
‫می‌تونیم اصلاح‌ش کنیم

65
00:06:24,375 --> 00:06:26,125
‫- اگه پسرمون نخواد...
‫- کافیه!

66
00:06:27,750 --> 00:06:29,875
‫دخترمون راحت جاش رو می‌گیره!

67
00:06:35,083 --> 00:06:37,250
‫- هیولا!
‫- بابا کجاست؟

68
00:06:37,333 --> 00:06:39,875
‫دلسوزی نشونه ضعفه!

69
00:07:06,125 --> 00:07:07,625
‫ببخشید!

70
00:07:35,458 --> 00:07:38,000
‫باید اعتراف کنم، این دفعه
‫نقشه‌مون اون‌طور که باید پیش نمی‌ره

71
00:07:38,500 --> 00:07:41,416
‫آره خب؛ آپا همیشه نقش پررنگی توی نقشه‌هامون داشت

72
00:07:42,000 --> 00:07:45,166
‫می‌دونم؛ اون یکی از مهم‌ترین اعضای تیم‌مونه

73
00:07:47,041 --> 00:07:48,333
‫واقعاً زحمت می‌کشه

74
00:07:53,250 --> 00:07:56,541
‫آنگ از دیشب برنگشته
‫نریم دنبالش؟

75
00:07:56,625 --> 00:07:58,375
‫- پیدا شد!
‫- نه!

76
00:08:00,291 --> 00:08:01,333
‫پیداش نکردم

77
00:08:02,541 --> 00:08:03,375
‫هی...

78
00:08:05,666 --> 00:08:06,583
‫حالت خوبه؟

79
00:08:06,666 --> 00:08:07,750
‫نه

80
00:08:10,541 --> 00:08:12,625
‫بیاید یه راهی پیدا کنیم که
‫بتونیم پادشاه خاک رو ببینیم

81
00:08:13,583 --> 00:08:16,833
‫ساکا راست می‌گفت.
‫این سریع‌ترین راه برای پیدا کردنِ آپاست

82
00:08:17,666 --> 00:08:19,583
‫ببین آنگ، اتفاقی که افتاد...

83
00:08:19,666 --> 00:08:21,625
‫نمی‌خوام درموردش حرف بزنم

84
00:08:23,833 --> 00:08:26,333
‫باشه؛ پس بیاید درمورد نقشه‌مون حرف بزنیم

85
00:08:28,166 --> 00:08:30,208
‫آره...

86
00:08:30,708 --> 00:08:34,416
‫نقشه؛ خب ما فقط باید یه راهی
‫پیدا کنیم که از سد نگهبان‌های قصر،

87
00:08:34,500 --> 00:08:37,583
‫ماموران دای‌لی و اون همه دیوار نفوذناپذیر رد بشیم

88
00:08:37,666 --> 00:08:40,333
‫پس یعنی می‌خوایم مستقیم بریم زندان؟

89
00:08:40,416 --> 00:08:41,375
‫چی؟ نه!

90
00:08:43,541 --> 00:08:44,833
‫کدوم آدم عاقلی
‫این کار رو می‌کنه؟

91
00:08:46,708 --> 00:08:50,458
‫فکر می‌کنی با اومدن به این
‫زندان چی گیرت میاد؟

92
00:08:52,041 --> 00:08:54,041
‫این تویی که ‌یه‌چیزی گیرت میاد، نه من

93
00:08:54,875 --> 00:08:56,791
‫چیزی گیر من نمیاد

94
00:08:57,500 --> 00:08:59,875
‫من فقط یه خدمتگزارِ ناچیز برای دربارم

95
00:08:59,958 --> 00:09:03,250
‫خب اگه این‌طوری راحت‌تری منم باهات راه میام

96
00:09:03,750 --> 00:09:06,000
‫من دنبال یه فراری از کشور آتش می‌گردم

97
00:09:06,625 --> 00:09:07,750
‫در ازایِ کمک شما...

98
00:09:09,208 --> 00:09:10,208
‫ببخشید

99
00:09:10,833 --> 00:09:13,083
‫...در ازای کمکِ پادشاه خاک،

100
00:09:13,166 --> 00:09:16,416
‫اسم ژنرال‌هایی که دارن علیه
‫شما توطئه می‌کنن رو بهتون می‌دم

101
00:09:16,500 --> 00:09:17,333
‫من؟

102
00:09:17,833 --> 00:09:19,416
‫- وزیر فرهنگ؟
‫- بله

103
00:09:19,500 --> 00:09:22,708
‫نمی‌دونم چطوری، ولی یه عده به این
‫نتیجه رسیدن که همه‌کاره واقعی این شهر تویی

104
00:09:22,791 --> 00:09:24,208
‫و از طریق یه شبکه جاسوسی،

105
00:09:24,291 --> 00:09:26,791
‫کنترل کُل شهر رو در دست داری

106
00:09:28,416 --> 00:09:31,333
‫و تو اسم اون توطئه‌گرها رو داری؟

107
00:09:31,416 --> 00:09:33,000
‫ژنرال سانگ، ژنرال سیتو،

108
00:09:33,083 --> 00:09:35,791
‫و ستوان‌ کتری، کیم و ژانگ

109
00:09:37,291 --> 00:09:38,250
‫بسیار خب

110
00:09:38,333 --> 00:09:42,416
‫به این اتهامات رسیدگی می‌کنم و
‫بعد تصمیمم رو به اطلاع‌تون می‌رسونم

111
00:09:43,625 --> 00:09:44,791
‫کِی؟

112
00:09:44,875 --> 00:09:47,833
‫ممکنه چند روز یا چند هفته طول بکشه

113
00:09:47,916 --> 00:09:49,166
‫فکر نکنم تا اون موقع زنده باشید

114
00:09:52,166 --> 00:09:54,666
‫با پای خودت اومدی این‌جا که معامله کنی،

115
00:09:54,750 --> 00:09:58,791
‫همون اول هم تنها برگ برنده‌ت رو رو کردی،

116
00:09:59,500 --> 00:10:02,083
‫و الانم که داری واسه‌م خط و نشون می‌کشی!

117
00:10:02,583 --> 00:10:05,708
‫تدبیر نظامی کشور آتش که
‫این‌همه ازش دم می‌زنید، همینه؟

118
00:10:06,500 --> 00:10:10,375
‫درست در چند کیلومتری این‌جا،
‫۲۰ هزارتا آتش‌افزار

119
00:10:10,458 --> 00:10:14,916
‫گوش‌به‌فرمان ایستادن تا این دیوار رو
‫خاکستر کنن و شهرتون رو با خاک یکسان کنن!

120
00:10:16,166 --> 00:10:18,375
‫مگه این‌که من بهشون دستور عقب‌نشینی بدم

121
00:10:19,916 --> 00:10:22,125
‫به این می‌گن تدبیر نظامی

122
00:10:22,208 --> 00:10:24,375
‫حتی اگه حرفت درست باشه،

123
00:10:25,125 --> 00:10:27,333
‫ارتش ما مثل همیشه

124
00:10:28,083 --> 00:10:29,625
‫از پسش برمیاد

125
00:10:29,708 --> 00:10:32,283
‫ارتشی که همین یه‌کم پیش اسم
‫فرمانده‌های خائن‌ش رو برات ردیف کردم؟

126
00:10:38,166 --> 00:10:40,208
‫روحتم خبر نداره با کی در افتادی!

127
00:10:40,291 --> 00:10:44,083
‫من به هیچ عنوان امنیت این
‫شهر رو به خطر نمی‌اندازم

128
00:10:45,000 --> 00:10:46,875
‫اتفاقاً خیلی هم خوب می‌دونم کی هستی

129
00:10:48,041 --> 00:10:50,833
‫سیر تا پیاز زندگی‌ت رو دارم تو چشمات می‌بینم

130
00:10:50,916 --> 00:10:52,708
‫تو از هیچی به این‌جا رسیدی،

131
00:10:52,791 --> 00:10:55,833
‫واسه همین مجبور بودی با چنگ
‫و دندون و کلک، به قدرت برسی

132
00:10:55,916 --> 00:10:57,583
‫اما قدرتِ واقعی،

133
00:10:58,416 --> 00:11:01,166
‫یا حقِ ذاتیِ فرمان‌روایی،
‫چیزیه که باید توی خونِ آدم باشه

134
00:11:05,375 --> 00:11:07,250
‫یعنی توی خونِ تو هست؟

135
00:11:08,875 --> 00:11:11,416
‫یا از همون اول نفر دوم بودی؟

136
00:11:11,500 --> 00:11:14,833
‫دیدی؟ منم تو رو می‌شناسم

137
00:11:15,333 --> 00:11:17,125
‫یه دخترِ نازپرورده‌ی اشرافی،

138
00:11:17,958 --> 00:11:21,000
‫که عاجزانه تلاش می‌کنه تا نشون بده

139
00:11:22,541 --> 00:11:23,625
‫به یه دردی می‌خوره

140
00:11:25,208 --> 00:11:27,916
‫من حتی توی همین سلول، قدرتی دارم
‫که تو اگه هزاربار دیگه هم به دنیا بیای

141
00:11:28,000 --> 00:11:29,541
‫از داشتنش محرومی

142
00:11:29,625 --> 00:11:33,125
‫چون قدرت تو بر پایه ضعف و دروغ به دست اومده،

143
00:11:33,208 --> 00:11:35,208
‫به واسطه پادشاهی که حتی معلوم نیست کجاست

144
00:11:35,291 --> 00:11:38,041
‫ظاهراً یادت رفته آواتار گوش‌به‌فرمان منه

145
00:11:38,958 --> 00:11:42,833
‫و همون‌طور که ارتش‌تون رو توی شمال
‫شکست داد، شما رو هم از بین می‌بره!

146
00:11:44,083 --> 00:11:46,875
‫آواتار هنوز یه بچه‌ست که بلد نیست
‫چطوری از قدرت‌هاش استفاده کنه

147
00:11:46,958 --> 00:11:49,375
‫برای دفاع از شمال،
‫کل اون‌جا رو به ویرونی کشید

148
00:11:49,458 --> 00:11:52,375
‫شک نکن همون بلا رو سر
‫این شهر شیک‌وپیک شما هم میاره

149
00:11:54,958 --> 00:11:57,291
‫مطمئنم که اصلاً دلت نمی‌خواد جنگ بشه

150
00:11:59,083 --> 00:12:02,291
‫دارم بهت یه فرصت می‌دم
‫تا دست دشمنات رو رو کنی

151
00:12:02,375 --> 00:12:04,208
‫و این شهر رو نجات بدی

152
00:12:05,333 --> 00:12:07,041
‫کمکم کن اون فراری رو پیدا کنم،

153
00:12:07,541 --> 00:12:08,833
‫آواتار رو بهم تحویل بده،

154
00:12:08,916 --> 00:12:12,583
‫اون‌وقت خودم کاری می‌کنم که همه تو رو به عنوان

155
00:12:12,666 --> 00:12:15,750
‫ناجیِ بزرگِ «باسینگ‌سه» بشناسن و پاداش بگیری

156
00:12:19,291 --> 00:12:22,083
‫من با کشور آتش معامله نمی‌کنم

157
00:12:26,458 --> 00:12:29,333
‫دیر یا زود همه مجبور می‌شن جلوی کشور آتش زانو بزنن

158
00:12:48,000 --> 00:12:49,333
‫بیدار شدی

159
00:12:51,333 --> 00:12:52,250
‫آره

160
00:12:54,458 --> 00:12:55,916
‫ممنون که مراقبم بودی

161
00:13:01,083 --> 00:13:02,083
‫تو هم مراقبِ من بودی

162
00:13:03,541 --> 00:13:05,416
‫یه سر رفتم سر کار

163
00:13:05,500 --> 00:13:07,708
‫سه تا از شیفت‌هام رو نرفتم

164
00:13:07,791 --> 00:13:10,041
‫برای همین اخراج شدم

165
00:13:13,708 --> 00:13:17,166
‫هنوزم می‌تونم بیام توی چای‌فروشی کار کنم؟

166
00:13:21,458 --> 00:13:22,583
‫فکر کنم بشه

167
00:13:26,708 --> 00:13:27,625
‫ممنون عمو

168
00:13:32,750 --> 00:13:35,750
‫خیلی‌خب؛ این یکی چطوره؟
‫کاتارا یهو یه کولاکِ شدید راه می‌ندازه

169
00:13:37,541 --> 00:13:39,500
‫نگهبان‌ها هم مجبور می‌شن
‫برن داخل تا کُت‌هاشونو بپوشن

170
00:13:40,000 --> 00:13:42,041
‫این‌طوری که همون اول
‫می‌فهمن یه آب‌افزار همراهمونه

171
00:13:42,125 --> 00:13:44,625
‫من هنوزم می‌گم اگه خودمون
‫رو شکل ستون جا بزنیم جواب می‌ده

172
00:13:44,708 --> 00:13:45,916
‫ستون‌هایی که راه می‌رن؟

173
00:13:46,000 --> 00:13:48,166
‫واسه رفتن به اوماشو
‫تغییر چهره جواب داد

174
00:13:48,250 --> 00:13:52,500
‫خب پس نظرتون چیه که خودمون
‫رو شبیه جنگجویان کیوشی بکنیم؟

175
00:13:52,583 --> 00:13:54,166
‫- شنیدم اومدن این‌جا
‫- واقعاً؟

176
00:13:54,250 --> 00:13:57,416
‫آره، وقتی قصر رو زیر نظر گرفته بودم،
‫از چند نفر شنیدم

177
00:13:57,500 --> 00:13:59,375
‫پس باید بریم پیش‌شون. شاید بتونن کمک‌مون کنن

178
00:13:59,458 --> 00:14:02,291
‫وقت نداریم! باید همین الان نقشه‌مون رو بچینیم

179
00:14:03,791 --> 00:14:04,750
‫فهمیدم!

180
00:14:05,958 --> 00:14:09,750
‫شاید ما چهار نفر رو بشناسن و راه‌مون ندن؛
‫اما می‌دونید کی رو نمی‌شناسن؟

181
00:14:10,916 --> 00:14:11,750
‫مومو!

182
00:14:11,833 --> 00:14:13,041
‫ما توی بوته‌ها قایم می‌شیم

183
00:14:13,125 --> 00:14:14,375
‫مومو رو می‌فرستیم جلو

184
00:14:14,458 --> 00:14:17,791
‫تاف و آنگ هم از دور خاک‌افزاری می‌کنن تا این‌طوری
‫به نظر بیاد که مومو داره خاک‌افزاری می‌کنه!

185
00:14:17,875 --> 00:14:19,416
‫لمورها که نمی‌تونن خاک‌افزاری کنن

186
00:14:19,500 --> 00:14:21,750
‫همین دیگه، واسه همین گیج می‌شن

187
00:14:21,833 --> 00:14:23,625
‫در نتیجه هم حواس‌شون پرت می‌شه

188
00:14:24,250 --> 00:14:27,958
‫از صبح تا حالا نشستید فکر کردید

189
00:14:28,041 --> 00:14:29,708
‫تا به خاک‌افزاری کردن مومو برسید؟

190
00:14:29,791 --> 00:14:33,125
‫تنها جایی که مامان‌بابام به‌ یه
‫دردی می‌خورن همین‌جاست

191
00:14:33,208 --> 00:14:36,583
‫اگه بودن راحت می‌تونستن ما رو از ورودی اصلی ببرن داخل

192
00:14:44,791 --> 00:14:46,125
‫از ورودی اصلی...

193
00:14:47,166 --> 00:14:48,333
‫آره؛ منم همین رو گفتم

194
00:14:49,208 --> 00:14:50,333
‫فهمیدم!

195
00:14:51,333 --> 00:14:53,041
‫فهمیدم!

196
00:14:53,791 --> 00:14:54,958
‫به‌خاطر حرف من بود؟

197
00:14:55,541 --> 00:14:56,500
‫ساکا؟

198
00:15:00,708 --> 00:15:01,625
‫خیلی‌خب

199
00:15:06,375 --> 00:15:07,291
‫بوم!

200
00:15:07,875 --> 00:15:08,708
‫فکر خوبیه، مگه نه؟

201
00:15:09,833 --> 00:15:10,958
‫این دیگه چیه؟

202
00:15:11,041 --> 00:15:13,458
‫من‌که نمی‌تونم ببینم اما می‌دونم که افتضاحه

203
00:15:13,541 --> 00:15:15,083
‫ساکا خودش بهمون توضیح می‌ده

204
00:15:15,166 --> 00:15:17,250
‫خودمونیم دیگه...داخل کوزه!

205
00:15:19,750 --> 00:15:21,458
‫می‌بینید؟

206
00:15:21,541 --> 00:15:22,666
‫نه!

207
00:15:23,625 --> 00:15:26,291
‫شوخی‌ت گرفته؟ داره شوخی می‌کنه؟

208
00:15:26,375 --> 00:15:30,166
‫کاملاً جدی‌ام، نقشه‌مون همینه
‫کاتارا و آنگ توی یه کوزه قایم می‌شن

209
00:15:30,250 --> 00:15:32,208
‫من و تاف هم توی یدونه دیگه

210
00:15:32,291 --> 00:15:35,291
‫خاک‌افزارهای خفن ما یه کف کاذب درست می‌کنن

211
00:15:35,375 --> 00:15:37,283
‫خودمون هم زیر شراب‌ها قایم می‌شیم

212
00:15:37,583 --> 00:15:39,541
‫اونا هم ما رو مستقیم می‌برن داخل

213
00:15:40,125 --> 00:15:41,166
‫دقیقاً

214
00:15:41,833 --> 00:15:44,333
‫دستت رو ببر اون‌ور، نه، اون یکی دستت منظورم بود

215
00:15:44,416 --> 00:15:47,208
‫ببخشید؛ تاریکه، هیچی نمی‌بینم

216
00:15:47,291 --> 00:15:49,375
‫وای نه، عجب گیری کردیم

217
00:15:49,458 --> 00:15:51,791
‫ساکت باشید. داریم به ورودی قصر نزدیک می‌شیم

218
00:15:53,916 --> 00:15:57,083
‫نگهبان‌های عادی نیستن،
‫ماموران دای‌لی جلوی در وایستادن

219
00:16:05,291 --> 00:16:06,500
‫ژنرال سانگ!

220
00:16:07,958 --> 00:16:09,125
‫منتظرتون بودیم

221
00:16:09,208 --> 00:16:11,666
‫بله، با پادشاه خاک وقت ملاقات دارم

222
00:16:16,541 --> 00:16:19,000
‫از زمین‌های کشاورزی‌مون هدیه‌ای آوردم

223
00:16:21,875 --> 00:16:23,750
‫شراب برای نگهبانان قصر

224
00:16:28,500 --> 00:16:29,875
‫در ادامه مسیر ما همراهی‌تون می‌کنیم

225
00:16:30,958 --> 00:16:33,208
‫افسرهاتون باید بیرون منتظر بمونن

226
00:16:33,291 --> 00:16:35,541
‫وزیر فرهنگ می‌خوان شما رو ببینن

227
00:16:48,166 --> 00:16:51,916
‫اگه یکی‌شون رو نبریم انبار کسی نمی‌فهمه نه؟

228
00:17:07,416 --> 00:17:09,500
‫انگاری نقشه‌ی کوچولوت جواب داد

229
00:17:11,333 --> 00:17:14,333
‫معلومه که جواب داد.
‫نقشه‌های من مو لای درزشون نمی‌ره؛ همیشه جواب می‌دن

230
00:17:16,958 --> 00:17:18,333
‫اون یکی کوزه کجاست؟

231
00:17:18,833 --> 00:17:19,791
‫چی؟

232
00:17:32,333 --> 00:17:33,791
‫سلام کن

233
00:17:39,541 --> 00:17:40,958
‫سلام کن

234
00:17:50,541 --> 00:17:52,000
‫لی، نمیای داخل؟

235
00:17:59,333 --> 00:18:00,708
‫از بچه‌ها می‌ترسی؟

236
00:18:01,791 --> 00:18:02,708
‫چی؟

237
00:18:03,500 --> 00:18:05,125
‫دیدم جلوی در خشکت زده

238
00:18:07,875 --> 00:18:11,125
‫نه... راستش بچه‌ها از من می‌ترسن

239
00:18:15,458 --> 00:18:17,916
‫نظرت درمورد شهرمون چیه؟

240
00:18:19,708 --> 00:18:20,916
‫هوم...

241
00:18:21,000 --> 00:18:22,875
‫از نظرم بد نیست

242
00:18:24,083 --> 00:18:26,041
‫مشخصه که هنوز جاهای خوب‌ش رو ندیدی

243
00:18:27,041 --> 00:18:27,916
‫خب...

244
00:18:30,750 --> 00:18:32,500
‫مثلاً کجا؟

245
00:18:34,125 --> 00:18:36,041
‫خب، اگه بخوای می‌تونم ببرم یه‌ذره بگردومت

246
00:18:39,041 --> 00:18:40,041
‫خیلی‌خب

247
00:18:41,291 --> 00:18:42,208
‫باشه

248
00:18:44,916 --> 00:18:46,250
‫ممنونم. باشه...

249
00:18:55,458 --> 00:18:58,208
‫موشی؛ چطوره؟

250
00:19:12,208 --> 00:19:15,250
‫چای چشمه اژدها باید با دمای کمتری دم بکشه

251
00:19:15,333 --> 00:19:17,416
‫وگرنه تلخ می‌شه

252
00:19:17,500 --> 00:19:18,625
‫الان می‌ریزمش دور

253
00:19:18,708 --> 00:19:20,833
‫نه. نه. همین رو می‌خوریم

254
00:19:20,916 --> 00:19:23,041
‫همین تلخی درسِ خوبی به ما می‌ده

255
00:19:23,125 --> 00:19:27,500
‫تا وقتی که بالاخره تونستی چای رو درست دم کنی،
‫بتونی بفهمی چقدر پیشرفت کردی

256
00:19:50,250 --> 00:19:52,416
‫- یه لحظه صبر کن مطمئن بشیم کسی نیست
‫- کسی نیست. بدو بریم

257
00:19:52,500 --> 00:19:53,958
‫- آنگ، صبر کن!
‫- نه

258
00:19:54,041 --> 00:19:55,458
‫از صبر کردن خسته شدم

259
00:19:55,958 --> 00:19:58,416
‫همون‌قدر که من به آپا نیاز دارم، اونم به من نیاز داره

260
00:19:58,500 --> 00:20:01,083
‫می‌دونم که خیلی عصبانی‌ای، همه‌مون می‌دونیم

261
00:20:01,166 --> 00:20:03,000
‫ما کنارتیم و می‌خوایم بهت کمک کنیم

262
00:20:04,000 --> 00:20:06,166
‫ولی باید عصبانیتت رو کنترل کنی

263
00:20:06,666 --> 00:20:08,541
‫چون اگه با این لحن با پادشاه خاک حرف بزنی،

264
00:20:08,625 --> 00:20:11,250
‫به یه کلمه از حرفامون هم گوش نمی‌ده

265
00:20:12,041 --> 00:20:14,083
‫اون‌وقت خونِ جت پایمال می‌شه

266
00:20:14,166 --> 00:20:15,916
‫و هیچ‌جوره نمی‌تونیم آپا رو پیدا کنیم

267
00:20:16,000 --> 00:20:16,958
‫دارم سعی می‌کنم

268
00:20:17,041 --> 00:20:18,625
‫دارم سعی‌م رو می‌کنم، خب؟

269
00:20:19,458 --> 00:20:20,541
‫من فقط...

270
00:20:20,625 --> 00:20:23,416
‫مغزم درست‌حسابی کار نمی‌کنه

271
00:20:23,500 --> 00:20:24,333
‫من...

272
00:20:25,333 --> 00:20:26,375
‫دلم براش تنگ شده

273
00:20:27,916 --> 00:20:30,083
‫خب؟ دلم براش تنگ شده

274
00:20:30,166 --> 00:20:31,791
‫آنگ، نفس بکش

275
00:20:39,583 --> 00:20:40,625
‫باشه

276
00:20:42,583 --> 00:20:44,500
‫- من خوبم
‫- بهت گفتم این‌جان!

277
00:20:44,583 --> 00:20:47,250
‫- عجله کنید. اتاقِ پادشاه رو پیدا کردیم
‫- اِهم...

278
00:20:48,875 --> 00:20:50,000
‫تاف اتاق پادشاه رو پیدا کرد

279
00:20:59,208 --> 00:21:01,916
‫آقای وزیر، من یه قرار مهم دارم

280
00:21:02,000 --> 00:21:04,250
‫پس خواهشاً هر موضوعی که هست سریع بگید

281
00:21:05,458 --> 00:21:09,166
‫جالبه که امروز این‌قدر سرتون شلوغه،

282
00:21:09,250 --> 00:21:13,416
‫درست همین امروز که من هر چی
‫می‌گردم، آواتار و دوستانش رو پیدا نمی‌کنم

283
00:21:13,500 --> 00:21:15,958
‫حتماً اونم سرش شلوغه

284
00:21:16,041 --> 00:21:17,208
‫چی شده؟

285
00:21:18,791 --> 00:21:21,000
‫شایعه‌ای به گوشم رسیده...

286
00:21:21,083 --> 00:21:24,166
‫که ارتش یک مأمور عالی‌رتبه‌ی کشور آتش رو

287
00:21:24,250 --> 00:21:26,291
‫در نزدیکی دیوار دستگیر کرده

288
00:21:26,375 --> 00:21:28,583
‫بدون اینکه به دربار اطلاع بده

289
00:21:30,083 --> 00:21:32,208
‫من‌که مطمئنم این موضوع حقیقت نداره

290
00:21:32,708 --> 00:21:36,416
‫قطعاً قصد دارن وفاداری شما رو به پادشاه خاک زیر سؤال ببرن

291
00:21:37,583 --> 00:21:38,458
‫این‌طور نیست؟

292
00:21:40,083 --> 00:21:41,041
‫شوکه شدم

293
00:21:42,083 --> 00:21:46,208
‫مردم برای خدشه‌دار کردن امنیت باسینگ‌سه
‫چه دروغ‌هایی که نمی‌گن

294
00:21:48,708 --> 00:21:51,500
‫ژنرال! قبل از اینکه تشریف ببرید،
‫ یه موضوع دیگه هم هست

295
00:21:52,625 --> 00:21:56,791
‫پادشاه، دخترتون رو به دریاچه لائوگای دعوت کردن

296
00:22:22,375 --> 00:22:24,125
‫ژنرال سانگ و پادشاه کجان؟

297
00:22:24,958 --> 00:22:26,208
‫نکنه دیر کردیم؟

298
00:22:27,041 --> 00:22:29,375
‫فکر نکنم

299
00:22:32,416 --> 00:22:34,916
‫این گل‌ها، توی مهمونی هم بودن

300
00:22:35,000 --> 00:22:35,916
‫خب که چی؟

301
00:22:38,166 --> 00:22:40,375
‫می‌گفتن از باغِ خود پادشاه چیده می‌شه

302
00:22:55,833 --> 00:22:57,125
‫اینم از این

303
00:23:02,083 --> 00:23:03,375
‫اینم از این یکی

304
00:23:06,333 --> 00:23:07,458
‫اعلی‌حضرت؟

305
00:23:08,750 --> 00:23:09,583
‫اوه!

306
00:23:10,083 --> 00:23:10,958
‫بله؟

307
00:23:12,208 --> 00:23:13,541
‫من پادشاه کوئی‌ام

308
00:23:13,625 --> 00:23:15,291
‫و ما باید باهاتون صحبت کنیم

309
00:23:17,000 --> 00:23:20,041
‫اوه، آره. آواتار!

310
00:23:21,375 --> 00:23:23,666
‫شنیدم توی شهر کلی کارهای خیرخواهانه انجام دادی

311
00:23:24,500 --> 00:23:27,875
‫مراقبت از بیمارها، رهبری معنوی...

312
00:23:29,958 --> 00:23:31,541
‫تو یه بادافزاری

313
00:23:32,708 --> 00:23:35,958
‫از باغ‌های معلق معبد باد غربی چیزی می‌دونی؟

314
00:23:36,041 --> 00:23:38,083
‫آره. چند باری رفتم

315
00:23:38,583 --> 00:23:41,083
‫آواتار یانگ‌چن هم اهل اون‌جا بودن

316
00:23:41,166 --> 00:23:42,916
‫اون‌جا یه گل هست...

317
00:23:43,416 --> 00:23:45,333
‫«تاج‌خروس نقره‌ای»

318
00:23:45,916 --> 00:23:48,375
‫گلی که در طول دوره شکوفایی‌ش، مدام رنگ عوض می‌کنه

319
00:23:49,708 --> 00:23:52,166
‫حاضرم پادشاهی‌م رو بدم بره تا فقط یه بار از نزدیک ببینمش

320
00:23:52,250 --> 00:23:54,625
‫باعث افتخارمه که شما رو ببرم اون‌جا

321
00:23:54,708 --> 00:23:57,458
‫واقعاً یکی از زیباترین مکان‌های دنیاست؛

322
00:23:57,541 --> 00:24:00,458
‫اما حقیقتش ما برای موضوع
‫دیگه‌ای مزاحم‌تون شدیم

323
00:24:00,541 --> 00:24:01,875
‫چندتا موضوع

324
00:24:01,958 --> 00:24:03,625
‫که خیلی مهم هستن، اعلی‌حضرت

325
00:24:03,708 --> 00:24:04,791
‫اوه...

326
00:24:06,541 --> 00:24:08,583
‫افرادم در این رابطه کمک‌تون می‌کنن

327
00:24:09,500 --> 00:24:12,875
‫- اما اگه دوست دارید، می‌تونیم این‌جا رو بهتون...
‫- می‌خوایم درمورد جنگ باهاتون صحبت کنیم

328
00:24:15,666 --> 00:24:17,458
‫من از سیاست حالم به‌هم می‌خوره

329
00:24:21,416 --> 00:24:23,625
‫خیلی وقت بود سوسن کوهی ندیده بودم

330
00:24:23,708 --> 00:24:25,083
‫از گیاه‌ها سر در میاری؟

331
00:24:25,166 --> 00:24:27,250
‫این گل‌ها بومیِ قبیله آب جنوبی نیستن...

332
00:24:27,333 --> 00:24:30,041
‫اما یکی از دوست‌هام یه‌چیزایی بهم یاد داده

333
00:24:34,083 --> 00:24:38,041
‫- دارید علف‌های هرز رو می‌کنید؟
‫- آره، کار خیلی مهمیه. اما کثیف‌بازی زیاد داره

334
00:24:38,125 --> 00:24:38,958
‫هوم...

335
00:24:39,458 --> 00:24:42,500
‫انگار دیوارهای شهر نمی‌تونن جلوی
‫ورود علف‌های هرز رو بگیرن، نه اعلی‌حضرت؟

336
00:24:42,750 --> 00:24:45,916
‫آدم هر چقدر هم تلاش ‌کنه،
‫نمی‌تونه جلوی نظم طبیعت رو بگیره

337
00:24:46,625 --> 00:24:48,333
‫علف‌های هرز اول و آخر در میان

338
00:24:50,458 --> 00:24:51,291
‫اما...

339
00:24:52,791 --> 00:24:54,166
‫با یه کمک درست و حسابی...

340
00:24:55,791 --> 00:24:57,625
‫گل‌ها می‌تونن دوباره جون بگیرن

341
00:24:59,791 --> 00:25:01,583
‫فقط باید خوب حواسمون بهش باشه...

342
00:25:03,500 --> 00:25:04,708
‫و دست‌به‌کار بشیم

343
00:25:06,000 --> 00:25:12,000


344
00:25:13,958 --> 00:25:15,208
‫متوجه‌ام

345
00:25:21,750 --> 00:25:23,125
‫حالا می‌تونیم صحبت کنیم

346
00:25:26,416 --> 00:25:28,291
‫تو می‌دونستی می‌تونه این کارو کنه؟

347
00:25:30,416 --> 00:25:35,958
‫خب، حالا باید بشینیم دست‌روی‌دست بذاریم
‫تا ببینیم این یارو چه تصمیمی می‌گیره یا چی؟

348
00:25:38,666 --> 00:25:42,000
‫تکلیف این یارو مشخص شده.
‫فقط فعلاً خودش نمی‌دونه

349
00:25:44,125 --> 00:25:46,250
‫البته باعث شد یه چیزی رو خوب بفهمم

350
00:25:46,958 --> 00:25:48,041
‫چی؟

351
00:25:50,250 --> 00:25:51,791
‫اینکه وظیفه‌ی واقعی‌م چیه

352
00:25:55,458 --> 00:25:57,375
‫وضعیت من مثل حکایت معروف دو اژدهاست

353
00:26:00,000 --> 00:26:02,375
‫اون قدیما که دنیا هنوز جوان
‫بود و ارواح آزادانه پرسه می‌زدن،

354
00:26:02,458 --> 00:26:04,958
‫دو اژدها از یک تخم متولد شدن

355
00:26:06,250 --> 00:26:08,666
‫حتی قبل از اینکه از تخم دربیان،
‫سر غذا با هم رقابت می‌کردن

356
00:26:10,250 --> 00:26:14,458
‫یکی‌شون قوی و تنومند بود. «هاگاشی»

357
00:26:16,000 --> 00:26:17,000
‫اون یکی،

358
00:26:18,291 --> 00:26:20,916
‫ضعیف و نحیف بود

359
00:26:22,416 --> 00:26:23,500
‫«نیوشو»

360
00:26:24,000 --> 00:26:25,125
‫به مرور زمان...

361
00:26:25,625 --> 00:26:28,541
‫نیوشو یاد گرفت چطوری گلیمش رو از آب بکشه بیرون

362
00:26:28,625 --> 00:26:31,666
‫یاد گرفت چطوری توی اون
‫شرایط سخت شکار و مقاومت کنه

363
00:26:31,750 --> 00:26:33,375
‫تا هر طور شده زنده بمونه

364
00:26:34,500 --> 00:26:37,541
‫در حالی که هاگاشی اون‌قدر
‫قوی بود که فقط یه گوشه لم می‌داد...

365
00:26:38,458 --> 00:26:40,583
‫و به‌راحتی شکارهای برادرش رو می‌دزدید

366
00:26:41,666 --> 00:26:43,583
‫هاگاشی اون‌قدر بزرگ و تنومند شد...

367
00:26:44,791 --> 00:26:47,125
‫که شد فرمانروای تمام اژدهاها؛

368
00:26:48,708 --> 00:26:50,708
‫حالا چه لایق اون عنوان بود، چه نبود

369
00:26:52,166 --> 00:26:53,708
‫و این دو تا چشم دیدن همدیگه رو نداشتن

370
00:26:55,208 --> 00:26:58,666
‫یک روز، نیوشو یه دیـو بزرگ رو شکار کرد

371
00:26:59,750 --> 00:27:03,291
‫اون که از دزدی‌های برادرش کلافه شده بود، به
‫یه غار دورافتاده پرواز کرد تا شکارش رو اون‌جا بخوره

372
00:27:05,750 --> 00:27:07,458
‫اما هاگاشی باز هم پیداش کرد...

373
00:27:08,500 --> 00:27:11,041
‫و لقمه رو از دهن برادر گرسنه‌ش قاپید

374
00:27:13,583 --> 00:27:14,625
‫وقتی که سیر شد،

375
00:27:16,375 --> 00:27:17,666
‫خوابید

376
00:27:19,500 --> 00:27:20,791
‫کاملاً آسیب‌پذیر بود

377
00:27:22,458 --> 00:27:25,083
‫این بهترین فرصت برای نیوشو بود تا انتقامش رو بگیره...

378
00:27:25,166 --> 00:27:28,125
‫تا تمام چیزهایی که می‌خواست رو به دست بیاره

379
00:27:29,291 --> 00:27:32,416
‫اما نیوشو یه لحظه تردید کرد و
‫اون فرصت طلایی رو از دست داد

380
00:27:33,375 --> 00:27:34,916
‫هاگاشی چشم‌هاش رو باز کرد...

381
00:27:35,791 --> 00:27:38,375
‫و برادرش رو بالای سرش دید که قصد جونش رو کرده

382
00:27:40,375 --> 00:27:42,333
‫نیوشو حمله کرد، اما دیگه دیر شده بود

383
00:27:43,833 --> 00:27:45,208
‫هاگاشی آماده بود

384
00:27:46,375 --> 00:27:48,541
‫و مثل آب خوردن برادرش رو کُشت

385
00:27:49,416 --> 00:27:51,166
‫و اون اژدهای کوچک‌تر مرد...

386
00:27:52,583 --> 00:27:55,083
‫با هزارتا حسرت و پشیمونی که
‫چرا کارش به این‌جا کشید

387
00:27:55,750 --> 00:27:57,083
‫این داستان رو یادمه!

388
00:27:58,083 --> 00:28:01,375
‫مامانم می‌گفت دقیقاً برای همین تو و خواهرهات
‫باید سهم‌تون رو با هم تقسیم کنید،

389
00:28:01,458 --> 00:28:03,541
‫تا هم دیگه رو نکُشیم

390
00:28:07,541 --> 00:28:08,541
‫برداشت بامزه‌ای بود

391
00:28:10,000 --> 00:28:11,000
‫اما اشتباهه

392
00:28:13,000 --> 00:28:15,125
‫پشیمونی نیوشو از این بابت
‫نبود که چرا از برادرش متنفره

393
00:28:16,125 --> 00:28:18,416
‫پشیمونی‌ش این بود که چرا وقتی
‫برادرش خواب بود، کارش رو تموم نکرد!

394
00:28:19,000 --> 00:28:22,625
‫پَند داستان اینه که تا فرصت‌ش
‫رو داری، کار دشمنت رو تموم کن

395
00:28:25,916 --> 00:28:27,416
‫من رو فرستادن این‌جا...

396
00:28:28,625 --> 00:28:30,625
‫فرسنگ‌ها دور از دربار، تا برادرم رو شکار کنم

397
00:28:32,500 --> 00:28:35,375
‫و اون با وجود ضعیف بودنش، خیلی خطرناکه

398
00:28:37,125 --> 00:28:38,541
‫و من این‌بار...

399
00:28:39,458 --> 00:28:43,500
‫فرصت کشتن زوکو رو از دست نمی‌دم

400
00:29:35,708 --> 00:29:38,625
‫تمام کارهایی که برای شکست کشور آتش باید انجام بدیم، اون‌جا نوشته شده

401
00:29:40,166 --> 00:29:42,333
‫باورم نمی‌شه که از هیچ‌کدوم از این‌ها خبر نداشتم

402
00:29:42,416 --> 00:29:44,291
‫خب، من این‌ها رو از خودِ کیوشی شنیدم

403
00:29:45,541 --> 00:29:47,791
‫توی «کتابخانه ارواح» بود، جدی می‌گم

404
00:29:48,416 --> 00:29:51,541
‫یعنی پیشنهادت اینه که قبل از رسیدن ستاره دنباله‌دار...

405
00:29:51,625 --> 00:29:55,208
‫یه حمله همه‌جانبه و بزرگ توی
‫روز خورشید‌گرفتگی انجام بدیم؟

406
00:29:55,291 --> 00:29:57,083
‫اعلی‌حضرت، با کمک شما...

407
00:29:57,750 --> 00:29:58,916
‫می‌تونیم دنیا رو نجات بدیم

408
00:29:59,000 --> 00:30:00,416
‫اگه این حرف‌ها حقیقت داشته باشه...

409
00:30:00,916 --> 00:30:03,708
‫این مهم‌ترین چیزیه که تا به حال شنیدم

410
00:30:03,791 --> 00:30:06,583
‫و حیاتی‌ترین تصمیمیه که توی عمرم باید بگیرم

411
00:30:08,833 --> 00:30:09,666
‫ژنرال سانگ؟

412
00:30:12,291 --> 00:30:14,541
‫ژنرال سانگ، لانگ‌فنگ

413
00:30:14,625 --> 00:30:17,041
‫همین الان اخبار بسیار تکان‌دهنده‌ای شنیدم

414
00:30:17,125 --> 00:30:20,750
‫سقوط اوماشو، لشکرکشی دشمن تا پشت دیوارهای شهر...

415
00:30:20,833 --> 00:30:24,041
‫و ستاره‌ی دنباله‌داری که
‫آتش‌افزارها رو بی‌نهایت قدرتمند می‌کنه

416
00:30:24,125 --> 00:30:26,125
‫ژنرال سانگ می‌تونن تک‌تک حرف‌های ما رو تایید کنن

417
00:30:26,208 --> 00:30:27,583
‫راست می‌گن؟

418
00:30:31,333 --> 00:30:32,833
‫- نه
‫- چی؟

419
00:30:32,916 --> 00:30:36,000
‫اعلی‌حضرت، باسینگ‌سه
‫مثل همیشه مقتدر و نفوذناپذیره

420
00:30:36,083 --> 00:30:38,666
‫نیروهای کشور آتش پشت دیوارها هستن،

421
00:30:38,750 --> 00:30:40,208
‫اما مثل آب خوردن شکست‌شون می‌دیم

422
00:30:40,291 --> 00:30:42,541
‫جنگجویان کیوشی ژنرالِ
‫اون‌ها رو اسیر کردن،

423
00:30:42,625 --> 00:30:44,291
‫و به شهر آوردن تا زندانی‌ش کنیم

424
00:30:44,375 --> 00:30:47,916
‫آواتار و دوستانش فقط می‌خوان
‫خودشون رو مهم جلوه بدن

425
00:30:48,000 --> 00:30:49,625
‫اون هم توی شهری که هیچ نیازی بهشون نیست

426
00:30:49,708 --> 00:30:52,333
‫ژنرال سانگ، چیکار می‌کنید؟

427
00:30:52,416 --> 00:30:53,375
‫اعلی‌حضرت

428
00:30:55,208 --> 00:30:58,500
‫نباید زیاد به آواتار و دوست‌هاش سخت بگیریم

429
00:30:59,000 --> 00:31:00,541
‫هر چی نباشه اون‌ها هنوز بچه‌ان

430
00:31:00,625 --> 00:31:04,333
‫نباید به حرف‌هاش گوش کنید!
‫اون به من دروغ گفت، داره به شما هم دروغ می‌گه!

431
00:31:04,416 --> 00:31:07,250
‫آنگ هفته‌هاست داره به هر دری می‌زنه
‫تا بیاد این‌جا و این‌ها رو بهتون بگه،

432
00:31:07,333 --> 00:31:08,583
‫اما لانگ‌فنگ اجازه نمی‌داد

433
00:31:08,666 --> 00:31:10,375
‫داستان جالبی بود،

434
00:31:10,458 --> 00:31:12,208
‫اون هم از زبان یک دزد!

435
00:31:12,291 --> 00:31:13,958
‫کاتارا دزد نیست

436
00:31:14,041 --> 00:31:14,916
‫چرا هست

437
00:31:15,500 --> 00:31:16,875
‫شب مهمانی...

438
00:31:16,958 --> 00:31:21,291
‫اون از مهمان‌نوازی اعلی‌حضرت سوءاستفاده کرد،

439
00:31:21,375 --> 00:31:23,916
‫و گیاهان طلاییِ نایاب و
‫گران‌بهای قصر رو به سرقت برد

440
00:31:24,000 --> 00:31:27,583
‫از اون شب به بعد هم مدام داره توی
‫محله‌های پایین‌شهر آشوب به پا می‌کنه،

441
00:31:27,666 --> 00:31:30,500
‫و آرامش اون منطقه رو به هم می‌زنه

442
00:31:32,208 --> 00:31:34,000
‫من فقط داشتم به نیازمندها کمک می‌کردم

443
00:31:34,083 --> 00:31:36,208
‫اگه نیتت فقط کمک کردن بود،

444
00:31:36,291 --> 00:31:39,083
‫پس چرا چهره‌ت رو می‌پوشوندی و
‫مخفیانه کارهات رو پیش بردی؟

445
00:31:39,166 --> 00:31:41,083
‫اگه نیتت فقط کمک کردن بود،

446
00:31:41,666 --> 00:31:43,458
‫چرا از صحنه شورش فرار کردی؟

447
00:31:46,958 --> 00:31:48,666
‫و این تازه اولشه!

448
00:31:50,083 --> 00:31:51,083
‫گزارش‌ها نشون می‌دن...

449
00:31:51,166 --> 00:31:54,583
‫خاندان بی‌فانگ دارن برای کشور
‫آتش سلاح‌های جنگی تولید می‌کنن!

450
00:31:55,166 --> 00:31:59,000
‫همون سلاح‌هایی که علیه قبیله
‫آبی شمالی به کار گرفته شد،

451
00:31:59,083 --> 00:32:01,500
‫و حالا قراره علیه باسینگ‌سه استفاده بشه

452
00:32:01,583 --> 00:32:03,583
‫اون‌ها به سرزمین خاک خیانت کردن

453
00:32:03,666 --> 00:32:04,666
‫این حقیقت نداره

454
00:32:04,750 --> 00:32:08,250
‫تاف تا همین اواخر اصلاً
‫از این ماجرا خبر نداشت

455
00:32:08,833 --> 00:32:12,375
‫بانو بی‌فانگ الان توی شهره
‫و با دخترش هم در ارتباط بوده

456
00:32:12,458 --> 00:32:16,541
‫خدا می‌دونه این تاف جوان و مادرش
‫چه نقشه‌هایی که توی سرشون ندارن

457
00:32:17,583 --> 00:32:18,666
‫و این یکی

458
00:32:19,875 --> 00:32:21,833
‫ایشون آخرین کسی بوده که در کنار...

459
00:32:21,916 --> 00:32:24,166
‫یکی از برجسته‌ترین متفکران این شهر دیده شده،

460
00:32:24,250 --> 00:32:25,291
‫درست قبل از اینکه غیبش بزنه!

461
00:32:25,375 --> 00:32:28,750
‫ماموران دای‌لی دارن روی پرونده
‫ناپدید شدن استاد زی کار می‌کنن

462
00:32:28,833 --> 00:32:30,000
‫و احتمال می‌دن به قتل رسیده باشه

463
00:32:30,083 --> 00:32:34,083
‫اعلی‌حضرت، نمی‌شه به دای‌لی‌ها اعتماد کرد.
‫اون‌ها همه آدم‌هایِ لانگ‌فنگ‌ن

464
00:32:34,166 --> 00:32:35,625
‫اعلی‌حضرت، یادتون نره...

465
00:32:36,125 --> 00:32:38,541
‫این اتهامات داره از زبان پسری عنوان می‌شه که

466
00:32:38,625 --> 00:32:40,833
‫همدستی‌ش با سای برای همه روشنه؛

467
00:32:40,916 --> 00:32:43,916
‫همون جاسوس کشور آتش که این
‫قصه دروغین رو سر هم کرده!

468
00:32:44,000 --> 00:32:44,958
‫- سای هیچ‌وقت...
‫- هیچ‌وقت چی؟

469
00:32:45,041 --> 00:32:47,291
‫می‌خوای بگی سوءقصدش به
‫جان پادشاه اوماشو هم دروغ بوده؟

470
00:32:47,375 --> 00:32:48,750
‫می‌تونیم توضیح بدیم

471
00:32:48,833 --> 00:32:52,291
‫باید اعتراف کنم افسانه‌های
‫مسحورکننده‌ای می‌بافید!

472
00:32:52,375 --> 00:32:53,833
‫می‌بینید اعلی‌حضرت؟

473
00:32:53,916 --> 00:32:56,166
‫آواتار با...

474
00:32:56,250 --> 00:32:59,333
‫یک دزد، یک جاسوس و یک وطن‌فروش دستش توی یه کاسه‌ست

475
00:32:59,416 --> 00:33:01,666
‫چطور می‌تونیم به آواتار اعتماد کنیم،

476
00:33:01,750 --> 00:33:05,708
‫وقتی همراهانش ثابت کردن که دشمنانِ
‫قسم‌خورده‌ی سرزمین خاک هستن؟

477
00:33:05,791 --> 00:33:09,125
‫اعلی‌حضرت، خواهش می‌کنم،
‫اصلاً مهم نیست اون درباره ما چی می‌گه،

478
00:33:09,208 --> 00:33:11,541
‫این واقعیت که شهر شما در خطره رو تغییر نمی‌ده

479
00:33:11,625 --> 00:33:13,250
‫کشور آتش داره میاد سراغ‌تون،

480
00:33:13,333 --> 00:33:16,291
‫و شما این قدرت رو دارید
‫قد علم کنید و باهاشون مبارزه کنید

481
00:33:19,166 --> 00:33:22,625
‫التماستون می‌کنم اعلی‌حضرت،
‫ ما به کمکتون نیاز داریم

482
00:33:24,416 --> 00:33:27,458
‫دنیا...به کمک شما نیاز داره

483
00:33:35,291 --> 00:33:36,125
‫لانگ‌فنگ

484
00:33:39,833 --> 00:33:41,083
‫چیکار کنم؟

485
00:33:41,166 --> 00:33:43,500
‫از اون نپرس! اون دروغ می‌گه!

486
00:33:45,291 --> 00:33:46,750
‫آپا رو کجا بردی؟

487
00:33:46,833 --> 00:33:48,708
‫- آنگ، این کارو نکن
‫- می‌دونم کار توئه

488
00:33:49,708 --> 00:33:53,083
‫آپا کجاست؟

489
00:33:54,500 --> 00:33:56,458
‫- اعلی‌حضرت، جلو نیاید
‫- آنگ!

490
00:34:00,583 --> 00:34:01,750
‫آنگ!

491
00:34:15,416 --> 00:34:17,916
‫آواتار و دوستانش رو تا اقامتگاهشون همراهی کنید

492
00:34:39,625 --> 00:34:41,750
‫ممنونم لانگ‌فنگ

493
00:34:42,708 --> 00:34:45,208
‫بابت کمک‌ها و وفاداری‌ت

494
00:34:46,833 --> 00:34:49,083
‫من خادم گوش‌به‌فرمان شما هستم

495
00:34:50,958 --> 00:34:53,875
‫اما هیچ‌کس درمورد لشکرکشی
‫کشور آتش به من چیزی نگفته بود

496
00:34:53,958 --> 00:34:55,125
‫ژنرال سانگ

497
00:34:56,208 --> 00:34:59,375
‫شما گفتید که کشور آتش لشکرکشی کرده؛ درسته؟

498
00:34:59,958 --> 00:35:02,333
‫بله. برنامه‌ای ترتیب می‌دم تا
‫تشریف ببرید و از نزدیک وضعیت...

499
00:35:02,416 --> 00:35:03,666
‫ژنرال سانگ

500
00:35:04,375 --> 00:35:07,125
‫لطفاً آخرین گزارش‌های عملیاتی
‫از وضعیت دیوارها رو برام بفرستید

501
00:35:08,291 --> 00:35:09,458
‫چشم اعلی‌حضرت

502
00:35:09,541 --> 00:35:10,625
‫و از این به بعد...

503
00:35:11,208 --> 00:35:14,000
‫هر خطری که مرزهای کشورمون رو تهدید کرد

504
00:35:14,083 --> 00:35:16,416
‫فوراً و مستقیماً به شخصِ من گزارش بدید

505
00:35:35,791 --> 00:35:38,500
‫اون کنترلِ نصفه‌نیمه‌ای که روی شهر داری...

506
00:35:39,583 --> 00:35:41,333
‫داره به روزهای آخرش نزدیک می‌شه

507
00:36:13,666 --> 00:36:15,416
‫یه نقشه دیگه می‌کشیم

508
00:36:16,250 --> 00:36:17,375
‫یه راهی براش پیدا می‌کنیم

509
00:36:18,041 --> 00:36:19,083
‫نقشه جدید؟

510
00:36:20,083 --> 00:36:22,000
‫تموم شد. باختیم

511
00:36:22,083 --> 00:36:23,166
‫این‌طوری نگو

512
00:36:23,250 --> 00:36:24,833
‫و همه‌ش تقصیر توئه

513
00:36:25,416 --> 00:36:26,250
‫من؟

514
00:36:26,333 --> 00:36:29,041
‫تا قبل از اینکه لانگ‌فنگ قضیه این‌که شب‌ها
‫می‌ری بیرون چیکار می‌کنی رو به پادشاه بگه

515
00:36:29,125 --> 00:36:30,583
‫همه‌چی داشت عالی پیش می‌رفت

516
00:36:30,666 --> 00:36:33,125
‫من اون گیاه‌ها رو برداشتم تا به یه بچه مریض کمک کنم

517
00:36:33,208 --> 00:36:35,416
‫هر کاری که کردم، فقط برای کمک به مردم بود

518
00:36:35,500 --> 00:36:36,958
‫خب، به ما که کمکی نکرد، کرد؟

519
00:36:37,041 --> 00:36:40,375
‫آروم بگیر آنگ. اگه این موضوع به
‫تو ربطی داشت، خودمون بهت می‌گفتیم

520
00:36:40,458 --> 00:36:42,083
‫به تاف گفتی اما به من نگفتی؟

521
00:36:42,166 --> 00:36:45,666
‫به منم نگفت.
‫خودم شب‌ها متوجه رفتنش می‌شدم

522
00:36:45,750 --> 00:36:46,666
‫پس دوتاتون بهم دروغ گفتید؟

523
00:36:46,750 --> 00:36:48,458
‫نه!

524
00:36:48,541 --> 00:36:51,333
‫شاید اگه تو هم به جای پرسه زدن با لانگ‌فنگ،
‫روی خاک‌افزاریت تمرکز می‌کردی،

525
00:36:51,416 --> 00:36:53,291
‫متوجه این قضیه می‌شدی!

526
00:36:53,375 --> 00:36:56,000
‫- پس اون همه ادعای پشتِ‌هم بودن چی شد؟
‫- خواهشاً شروع نکن

527
00:36:56,083 --> 00:36:59,208
‫تو کی فهمیدی مامان‌بابای تاف
‫برای کشور آتش سلاح می‌سازن؟

528
00:36:59,291 --> 00:37:03,041
‫من دیگه هیچ کاری با اون‌ها ندارم پس اصلاً اهمیتی نداره

529
00:37:03,125 --> 00:37:04,208
‫چرا داره

530
00:37:04,291 --> 00:37:07,416
‫خانواده‌ت چند وقته که با کشور آتش کار می‌کنن؟

531
00:37:07,500 --> 00:37:09,500
‫براشون کشتی‌های جنگی هم می‌سازن؟

532
00:37:10,833 --> 00:37:13,666
‫کشتی‌هایی که باهاشون به خلیج
‫گرگ حمله کردن رو اون‌ها ساختن؟

533
00:37:13,750 --> 00:37:15,958
‫همون کشتی‌هایی که باهاشون آتش‌افزارها رو آوردن...

534
00:37:16,041 --> 00:37:19,291
‫تا دهکده‌مون رو بسوزونن و مادرم رو به قتل برسونن؟

535
00:37:19,375 --> 00:37:22,375
‫همون‌هایی که باعث شدن پدرمون ما رو ول کنه و بره؟

536
00:37:22,458 --> 00:37:23,791
‫اون کشتی‌ها رو خانواده‌ی تو ساختن؟

537
00:37:27,125 --> 00:37:28,833
‫چطوری این رو ازم مخفی کردی؟

538
00:37:29,750 --> 00:37:31,208
‫آخه بهش فکر نکرده بودم

539
00:37:32,208 --> 00:37:33,416
‫هیچ‌وقت فکر نمی‌کنی

540
00:37:36,041 --> 00:37:36,875
‫ایول!

541
00:37:38,041 --> 00:37:42,166
‫فکر می‌کردم شماها فهمیدید که
‫حسابِ من از خانواده‌م جداست

542
00:37:42,250 --> 00:37:43,083
‫مطمئنی؟

543
00:37:43,166 --> 00:37:46,333
‫چون این‌طوری به نظر میاد که
‫همچنان باهاشون در ارتباطی

544
00:37:46,416 --> 00:37:48,333
‫- چی؟
‫- مامانت این‌جاست؟

545
00:37:48,416 --> 00:37:50,791
‫- آره، اما...
‫- از نظرت نباید این رو بهمون می‌گفتی؟

546
00:37:51,500 --> 00:37:53,458
‫باهاش صحبت نکردم

547
00:37:54,250 --> 00:37:57,041
‫اون فقط یه نامه برام فرستاد تا بگه که اینجاست

548
00:37:57,125 --> 00:38:00,458
‫این قضیه مالِ قبل از این بود که
‫بفهمی اون یه جنایتکار جنگییه، یا بعدش؟

549
00:38:00,541 --> 00:38:01,666
‫شوخی‌ت گرفته؟

550
00:38:03,250 --> 00:38:05,916
‫من جنایتکار جنگی نیستم

551
00:38:07,250 --> 00:38:09,041
‫من همین‌جا بودم،

552
00:38:09,541 --> 00:38:11,750
‫داشتم به آواتار کمک می‌کردم
‫تا برای جنگ با کشور آتش آماده بشه

553
00:38:11,833 --> 00:38:13,541
‫- خودت کجا بودی؟
‫- سوال خوبیه

554
00:38:13,625 --> 00:38:15,083
‫احتمالاً درحال شورش کردن بوده

555
00:38:15,166 --> 00:38:16,625
‫من شورش نکردم

556
00:38:17,125 --> 00:38:19,541
‫یه عده داشتن به پناهنده‌های
‫بی‌گناهِ کشور آتش حمله می‌کردن

557
00:38:19,625 --> 00:38:22,000
‫- اون‌ها...
‫- پس داشتی از مردم کشور آتش دفاع می‌کردی؟

558
00:38:22,083 --> 00:38:23,916
‫آهان، آهان؛ نوبت تو که شد اشکالی نداره

559
00:38:24,000 --> 00:38:26,250
‫من داشتم از مردم عادی دفاع می‌کردم

560
00:38:26,333 --> 00:38:28,208
‫اصلاً کاری که من می‌کردم مهم نیست

561
00:38:28,291 --> 00:38:30,625
‫همه‌مون می‌دونیم دلیلِ اینکه
‫همه‌چی به هم ریخت، لانگ‌فنگه

562
00:38:30,708 --> 00:38:33,416
‫همون دفعه اول که دیدیمش فهمیدم آدم درستی نیست

563
00:38:33,500 --> 00:38:36,458
‫آخه من از کجا می‌دونستم؟
‫داشت بهمون کمک می‌کرد

564
00:38:36,541 --> 00:38:37,833
‫دیدی که نمی‌کرد

565
00:38:37,916 --> 00:38:41,125
‫- آدم‌هایی که جناب‌عالی باهاشون دوست شدی چی؟
‫- آره، استاد زی که دیگه نوبر بود

566
00:38:41,208 --> 00:38:43,625
‫آره، حالا انگار رفیق خودت
‫ژنرال سانگ چه گلی به سرمون زد!

567
00:38:43,708 --> 00:38:45,750
‫- گفتی طرفِ ماست!
‫- بود!

568
00:38:45,833 --> 00:38:47,125
‫پس یهو چی شد؟

569
00:38:47,208 --> 00:38:48,625
‫خودت چی فکر می‌کنی؟

570
00:38:48,708 --> 00:38:50,750
‫- لانگ‌فنگ مجبورش کرده بود
‫- این‌قدر من رو سرزنش نکن

571
00:38:50,833 --> 00:38:53,750
‫من بهت گفتم عصبانیتت رو کنترل کن

572
00:38:54,250 --> 00:38:55,416
‫- بهت هشدار دادم
‫- آره

573
00:38:55,500 --> 00:38:58,125
‫و با این حال بازم پرواز کردی و وارد حالت آواتاری شدی

574
00:38:58,208 --> 00:39:02,666
‫به محض این‌که پادشاه خاک شنید شما سه نفر
‫چه غلط‌هایی کردید، شانس‌مون رو از دست دادیم

575
00:39:02,750 --> 00:39:04,500
‫انگار هیچ‌کدوم از این‌ها براتون مهم نیست

576
00:39:04,583 --> 00:39:06,416
‫طوری رفتار می‌کنید که انگار دوست‌های من هستید،

577
00:39:06,500 --> 00:39:10,333
‫انگار فشاری رو که روم هست رو
‫درک می‌کنید، اما نمی‌کنید!

578
00:39:11,750 --> 00:39:14,500
‫من باید دنیا رو نجات بدم

579
00:39:15,416 --> 00:39:18,916
‫می‌تونید وانمود کنید که من رو درک می‌کنید،
‫اما روح‌تون هم خبر نداره

580
00:39:19,416 --> 00:39:21,500
‫تنها کسی که واقعاً دوستم بود، آپا بود

581
00:39:22,208 --> 00:39:23,541
‫که اونم گم شده

582
00:39:24,708 --> 00:39:27,000
‫تو باعث شدی گم بشه

583
00:39:27,083 --> 00:39:29,375
‫چون می‌خواستم شماها رو نجات بدم

584
00:39:31,916 --> 00:39:33,250
‫اصلاً می‌دونید چیه؟

585
00:39:35,250 --> 00:39:36,666
‫من حوصله این داستان‌ها رو ندارم

586
00:39:37,625 --> 00:39:39,000
‫من شاید نابینا باشم و کسی رو نبینم

587
00:39:39,916 --> 00:39:41,958
‫اما مشخصه شما هم من رو نمی‌بینید
‫(درک نمی‌کنید)

588
00:39:43,125 --> 00:39:44,750
‫- هی...
‫- برو!

589
00:39:45,250 --> 00:39:46,083
‫به سلامت

590
00:39:46,166 --> 00:39:48,166
‫من‌که دیگه هیچ نیازی بهت ندارم

591
00:39:56,083 --> 00:39:58,833
‫- واقعاً می‌خوای بذاری بره؟
‫- اگه دلت می‌خواد تو هم برو

592
00:39:58,916 --> 00:40:02,291
‫مگه این‌که بخوای بشینی یه
‫گوشه و یه نقشه به‌دردنخور دیگه بکشی

593
00:40:03,250 --> 00:40:04,958
‫نه، نقشه من که جواب داد

594
00:40:06,041 --> 00:40:07,208
‫ما فقط شکست خوردیم

595
00:40:08,875 --> 00:40:11,500
‫و این تقصیر من نیست. تقصیر توئه

596
00:40:17,250 --> 00:40:19,125
‫اینم از تیمِ آواتار

597
00:40:21,708 --> 00:40:22,666
‫ساکا

598
00:40:36,083 --> 00:40:37,458
‫گفتی هر اتفاقی هم که بیفته کنارمی

599
00:40:40,750 --> 00:40:42,291
‫و واقعاً کنارت بودم

600
00:40:43,083 --> 00:40:46,333
‫من برای کمک به تو هرکاری که از دستم بر بیاد انجام می‌دم

601
00:40:46,416 --> 00:40:49,250
‫نه؛ تو درگیر کارهای خودتی

602
00:40:49,750 --> 00:40:51,708
‫واسه‌ت مهم نیست

603
00:40:53,041 --> 00:40:54,625
‫امروز کجا بودی؟

604
00:40:54,708 --> 00:40:58,875
‫من مجبور شدم جورِ کل گروه رو بکشم،
‫چون تو نمی‌تونستی خودت رو کنترل کنی!

605
00:40:58,958 --> 00:41:01,750
‫اگه اصلاً تونستیم بریم داخل قصر و پادشاه رو ببینیم،

606
00:41:01,833 --> 00:41:04,166
‫به‌خاطر این بود که من بقیه رو مجبور
‫کردم روی وظیفه‌شون تمرکز کنن

607
00:41:04,250 --> 00:41:06,000
‫که اون هم دیدیم چقدر عالی پیش رفت

608
00:41:07,333 --> 00:41:08,458
‫مگه نه؟

609
00:41:12,541 --> 00:41:13,625
‫اصلاً می‌دونی چیه؟

610
00:41:15,666 --> 00:41:17,583
‫از این‌جا به بعدش دیگه همه‌چی با خودت

611
00:41:38,291 --> 00:41:39,458
‫می‌تونم توضیح بدم

612
00:41:41,333 --> 00:41:44,083
‫نیازی نیست به من حساب پس بدی

613
00:41:48,625 --> 00:41:49,500
‫خودم دلم می‌خواد

614
00:41:53,625 --> 00:41:57,666
‫کاری که دارم می‌کنم از روی خشم یا انتقام‌جویی نیست

615
00:41:59,041 --> 00:42:02,250
‫فقط به خاطر اینه که می‌خوام به مردم کمک کنم

616
00:42:04,208 --> 00:42:05,250
‫و...

617
00:42:06,833 --> 00:42:08,333
‫به‌خاطر خودمم هست

618
00:42:11,625 --> 00:42:12,541
‫زوکو

619
00:42:15,375 --> 00:42:17,166
‫خوشحالم که من رو آوردی این‌جا

620
00:42:18,291 --> 00:42:19,791
‫تو آدم خوبی هستی

621
00:42:45,625 --> 00:42:46,458
‫می‌تونم کمک‌تون کنم؟

622
00:42:46,541 --> 00:42:51,708
‫دنبال کسی هستم که هنوز به
‫آیین و سنت‌های باستانی پایبند باشه

623
00:43:22,916 --> 00:43:24,333
‫من آیرو ام

624
00:43:24,833 --> 00:43:26,250
‫اژدهای غرب

625
00:43:27,000 --> 00:43:29,083
‫اومدم تا در خدمت شما باشم

626
00:43:31,041 --> 00:43:33,500
‫اما شما می‌دونستید که من این‌جام، مگه نه؟

627
00:43:34,833 --> 00:43:37,458
‫اژدهای غرب یه قاتلِ بی‌رحمه

628
00:43:39,916 --> 00:43:42,041
‫اون دستور داد هزاران
‫نفر رو زنده‌زنده بسوزونن

629
00:43:42,125 --> 00:43:44,583
‫دستور قتل‌عام کسانی رو داد
‫که مقابل ما ایستادگی می‌کردن،

630
00:43:44,666 --> 00:43:49,916
‫یا کسانی که سد راه اهداف کشور بزرگ ما می‌شدند

631
00:43:50,500 --> 00:43:51,958
‫من دیگه اون آدم سابق نیستم

632
00:43:58,208 --> 00:44:00,208
‫نمی‌تونی از اژدها فرار کنی

633
00:44:00,291 --> 00:44:02,958
‫تو و اون اژدها یکی هستین!

634
00:44:03,041 --> 00:44:05,708
‫اون جنایات رو تو مرتکب شدی،

635
00:44:06,958 --> 00:44:09,166
‫فرقی هم نمی‌کنه چقدر از این واقعیت فرار کنی

636
00:44:12,041 --> 00:44:13,708
‫من یه‌زمانی به اژدها خدمت می‌کردم

637
00:44:13,791 --> 00:44:15,708
‫اما بعد بهش پشت کردم

638
00:44:17,833 --> 00:44:20,000
‫گُردانم رو بدون فرمانده رها کردم و رفتم

639
00:44:21,916 --> 00:44:26,541
‫خیلی از اون‌هایی که ولشون کردم و رفتم، قبل از
‫اینکه دستور عقب‌نشینی صادر بشه، کشته شده بودن

640
00:44:32,208 --> 00:44:34,375
‫یکی از اون‌ها لوتِن بود

641
00:44:37,625 --> 00:44:41,416
‫اگه اون آدم دست‌ش بهم می‌رسید،
‫من رو با آتش انتقامش خاکستر می‌کرد

642
00:44:42,750 --> 00:44:45,541
‫اما از دست این پیرمرد چه کاری برمیاد؟

643
00:45:02,000 --> 00:45:03,875
‫بابت تمام کارهایی که بهت دستور دادم انجام بدی

644
00:45:04,458 --> 00:45:06,791
‫طلب بخشش می‌کنم

645
00:45:16,000 --> 00:45:17,166
‫می‌بخشمت

646
00:45:20,833 --> 00:45:22,125
‫همه موافقن؟

647
00:45:22,208 --> 00:45:23,416
‫- بله
‫- بله

648
00:45:28,125 --> 00:45:29,416
‫آیرو، به نیلوفر سفید

649
00:45:30,000 --> 00:45:31,375
‫خوش اومدی!

650
00:45:32,125 --> 00:45:33,541
‫کُلی کار داریم

651
00:47:22,958 --> 00:47:24,041
‫تاف!

652
00:47:30,416 --> 00:47:31,333
‫سلام مامان

653
00:47:59,583 --> 00:48:01,458
‫تو!

654
00:48:03,500 --> 00:48:05,041
‫دوباره سلام!

655
00:48:11,541 --> 00:48:13,875
‫من همه‌چی رو خراب کردم

656
00:48:14,541 --> 00:48:15,625
‫مگه نه مومو؟

657
00:48:20,125 --> 00:48:21,625
‫من همه رو...

658
00:48:22,666 --> 00:48:23,958
‫نااُمید کردم

659
00:48:33,583 --> 00:48:37,333
‫لازم بود تمام دردها و حس‌ها رو
‫تا مغز استخونم بچشم تا

660
00:48:37,416 --> 00:48:41,041
‫بتونم به بی‌حسیِ مطلق برسم؛

661
00:48:41,958 --> 00:48:46,291
‫چون فقط توی اون نقطه‌ی صفره که
‫می‌تونی به درکِ کلِ جهان برسی

662
00:48:48,000 --> 00:49:08,000
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام :
  .:: @MiraMovie1 ::.
  .:: @myZedMovie ::.

663
00:49:25,666 --> 00:49:26,583
‫آپا!

