﻿1
00:00:01,000 --> 00:00:12,000
<b><font color="#00abfd"> دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده 
  ..:: MiraMovie.Top ::..</font></b>
  <b><font color="#FFC947"> ..:: MyZed.Top ::..</font></b>

2
00:00:12,850 --> 00:00:14,850
‫[سال ۱۹۹۶]

3
00:00:14,875 --> 00:00:17,166
‫مسیر رو بلدی؟

4
00:00:17,250 --> 00:00:19,958
‫- یوشی، بس کن
‫- بعد از خروجی از خروجی دوم میریم

5
00:00:20,041 --> 00:00:22,916
‫بعد از خروجی از خروجی دوم میریم؟
‫یعنی چی آخه...

6
00:00:23,000 --> 00:00:26,333
‫پس یعنی نه. گم شدیم.
‫هم یتیم شدم و هم گم شدیم

7
00:00:26,416 --> 00:00:27,541
‫سوگواری آدم رو سرگشته می‌کنه،

8
00:00:27,625 --> 00:00:30,625
‫ولی فکر نمی‌کنم یکی از شاخصه‌های سرگشته‌شدن
‫باید مسیریابی باشه

9
00:00:30,708 --> 00:00:32,958
‫اگه دنبال نعش‌کش رفته بودی
‫الان به مسیریابی نیاز نداشتیم

10
00:00:33,041 --> 00:00:35,041
‫همه‌اش حرکت قوسی‌شکل داشت

11
00:00:35,125 --> 00:00:38,041
‫می‌خواست ما رو به کشتن بده؟
‫اینجوری کسب‌وکار نعش‌کشی‌شون رونق می‌گرفت

12
00:00:38,125 --> 00:00:40,791
‫مامان! به یوشی بگو بس کنه

13
00:00:40,875 --> 00:00:42,458
‫الیوت، من عزادارم

14
00:00:42,541 --> 00:00:44,500
‫- بچه‌ها، می‌شه یه روز بس کنید؟
‫- بچه؟

15
00:00:44,583 --> 00:00:46,500
‫- کدوم بچه؟
‫- عزاداری در جریانه

16
00:00:46,583 --> 00:00:48,750
‫یوشی داره نیشگونم می‌گیره.
‫باید بی‌صدا عذاب بکشم؟

17
00:00:48,833 --> 00:00:52,833
‫بله، قضیه امروز همینه.
‫همه در سکوت عذاب می‌کشیم

18
00:00:52,916 --> 00:00:55,500
‫یوشی، خواهرت عروسک فشاری نیست!

19
00:00:56,000 --> 00:00:57,416
‫مراسم قشنگی بود

20
00:00:57,500 --> 00:01:00,291
‫واسه یه نفر. نمی‌دونم خاخام از کی حرف می‌زد

21
00:01:00,375 --> 00:01:02,916
‫ستایشگری‌های زیادی انجام میده.
‫حتماً با یه قالب کار می‌کنه...

22
00:01:03,000 --> 00:01:06,666
‫قالب؟ ببخشید.
‫ولی اگه پنجاه سال کنیسه بری،

23
00:01:06,750 --> 00:01:09,184
‫فکر کنم حقته یه چیز سفارشی‌تری
‫نسبت به یه دابسمش نصیبت بشه

24
00:01:09,208 --> 00:01:10,083
‫اشتباه نمیگی

25
00:01:10,166 --> 00:01:12,166
‫شرمنده که به یه خاخام حرفه‌ای توصیه کردم

26
00:01:12,250 --> 00:01:15,000
‫واسه حرف‌های آخر مادرم یکم بیشتر تلاش کنه

27
00:01:15,083 --> 00:01:17,166
‫اون نعش‌کش ماست!
‫یا اون یکیه؟

28
00:01:17,250 --> 00:01:19,500
‫یکیش رو انتخاب کن دیگه.
‫مقصدشون یکیه

29
00:01:19,583 --> 00:01:22,333
‫حداقل حالا مامان‌بزرگ دوباره می‌تونه با بابابزرگ باشه

30
00:01:22,416 --> 00:01:25,833
‫آوی، باهمی در کار نیست.
‫دوباره‌ای در کار نیست. دیگه تموم شد

31
00:01:25,916 --> 00:01:27,958
‫یهودی‌ها به بهشت اعتقاد ندارن

32
00:01:28,041 --> 00:01:30,833
‫- فکر کنم منظور مادرتون اینه که...
‫- منظورم رو گفتم

33
00:01:30,916 --> 00:01:33,625
‫...که ما یهودی‌ها روی این زندگی تمرکز داریم

34
00:01:33,708 --> 00:01:36,875
‫یه زندگی خوب و بامعنی انجام نمیدی
‫که بعداً به یه پاداشی برسی

35
00:01:36,958 --> 00:01:41,208
‫یه زندگی خوب و بامعنی رو پیش می‌گیری
‫که زندگیت خوب و بامعنی باشه

36
00:01:41,291 --> 00:01:45,750
‫همین؟ کاش یهودی‌ها یه معامله‌ی بهتری می‌کردن

37
00:01:48,375 --> 00:01:49,416
‫آخی!

38
00:01:49,500 --> 00:01:52,541
‫یوشی، به خدا قسم،
‫واسه همینه که یهودی‌ها نمیرن بهشت!

39
00:01:54,000 --> 00:01:57,000
‫« مخلص کلام »
‫« فصل اول، قسمت یکم »

40
00:02:43,000 --> 00:02:45,000
‫[سال ۲۰۰۴]

41
00:02:46,458 --> 00:02:47,666
‫باشه، اینجاش رو نه

42
00:02:48,666 --> 00:02:49,833
‫یکم دیگه

43
00:02:50,875 --> 00:02:52,791
‫اون. اونجا. شنیدی؟

44
00:02:52,875 --> 00:02:55,250
‫باید چی بشنوم؟

45
00:02:55,333 --> 00:02:57,916
‫داره از یه دختری می‌خونه که تو جوونی‌هاش بوده.
‫داره به یاد میاره

46
00:02:58,000 --> 00:03:00,708
‫باهم خوش می‌گذروندن. پول داشتن.
‫یه پسر به دنیا آوردن، اسمش رو گذاشتن سانی

47
00:03:00,791 --> 00:03:02,291
‫- بعد توی بیت بعدی میگه...
‫- آها

48
00:03:02,375 --> 00:03:04,916
‫سانی ازدواج می‌کنه و میره خونه خودش

49
00:03:05,500 --> 00:03:06,416
‫باشه

50
00:03:06,500 --> 00:03:09,791
‫سانی ازدواج می‌کنه و میره خونه خودش؟
‫تازه به دنیا اومده بود! چطوری آخه...

51
00:03:09,875 --> 00:03:12,083
‫به خاطر اینه که زمان اینجوریه، درسته؟

52
00:03:12,166 --> 00:03:14,041
‫یه لحظه جوون و آزادی،

53
00:03:14,125 --> 00:03:18,291
‫بعدش می‌بینی که سانی ازدواج می‌کنه و میره خونه خودش

54
00:03:18,375 --> 00:03:21,708
‫باشه. آره.
‫فقط هیچوقت اینجوری بهش فکر نکرده بودم

55
00:03:21,791 --> 00:03:23,250
‫ولی آهنگش رو می‌شناسی؟

56
00:03:23,916 --> 00:03:26,625
‫نه. گمونم واسه همین
‫هیچوقت اونجوری بهش فکر نکرده بودم

57
00:03:26,708 --> 00:03:28,458
‫باشه، نوبت توئه. بگو

58
00:03:28,541 --> 00:03:31,500
‫فکر نکنم من سلیقه آهنگم مثل تو باشه

59
00:03:31,583 --> 00:03:35,125
‫کلاً می‌خواستم یه آهنگ از موزیکالِ بینوایان بذارم
‫و کل مسیر رو حرف نزنم

60
00:03:35,208 --> 00:03:36,791
‫اوه. وای نه

61
00:03:37,416 --> 00:03:39,333
‫باید فوراً جدا بشیم

62
00:03:39,416 --> 00:03:41,625
‫آره، آره، منطقیه

63
00:03:41,708 --> 00:03:42,708
‫حیف شد

64
00:03:42,791 --> 00:03:45,191
‫واسه بر میتصوا خیلی هیجان داشتم،
‫تا حالا نرفتم

65
00:03:45,250 --> 00:03:47,958
‫تا اینجا که اومدی

66
00:03:48,958 --> 00:03:50,291
‫باشه، بیا باهم بمونیم

67
00:03:50,375 --> 00:03:52,083
‫حداقل در طول آخرهفته

68
00:03:56,666 --> 00:03:59,083
‫عجیبه که این آخرهفته اومدم دیدن خانواده‌ات؟

69
00:03:59,166 --> 00:04:01,000
‫بهتر نبود یه زمان آروم‌تر رو انتخاب کنیم؟

70
00:04:01,083 --> 00:04:04,458
‫خدای من!

71
00:04:04,541 --> 00:04:06,958
‫خانواده‌ام خیلی تو کار آرامش نیستن

72
00:04:07,041 --> 00:04:08,921
‫دوستت دارم. دوستت دارم. دوستت دارم. تو هم بگو

73
00:04:09,000 --> 00:04:10,892
‫- دوستت دارم
‫- این دوست‌دختره؟ خوشگله

74
00:04:10,916 --> 00:04:12,791
‫از سرش هم زیادی هستی. فوراً باهاش کات کن

75
00:04:12,875 --> 00:04:14,458
‫- شوخی می‌کنه
‫- معلومه که شوخی می‌کنم!

76
00:04:14,541 --> 00:04:15,875
‫هیچکس از سر آویِ من زیادی نیست...

77
00:04:15,958 --> 00:04:17,278
‫- شوخی می‌کنه
‫- شوخی نمی‌کنم

78
00:04:17,333 --> 00:04:19,333
‫مشکلات عزت‌نفس داره
‫ولی پسر شگفت‌انگیزیه

79
00:04:19,416 --> 00:04:20,875
‫من مشکلات عزت‌نفس ندارم

80
00:04:20,958 --> 00:04:23,833
‫حالا مشکلات عزت‌نفس داشته باشی!
‫جای خجالت نداره که

81
00:04:23,916 --> 00:04:26,375
‫قرار هست مادرت رو معرفی کنی؟
‫نایومی هستم

82
00:04:26,458 --> 00:04:29,208
‫- سلام، من جِن هستم
‫- جنیفر، ایشون مادرم هستن، نایومی

83
00:04:29,291 --> 00:04:32,125
‫خیلی سخته؟ متأسفم که پسرم اینقدر بی‌ادبه

84
00:04:32,208 --> 00:04:34,958
‫- نمی‌دونم کی بزرگش کرده
‫- می‌شه ساک‌تون... ساک‌هاتون رو ببرم؟

85
00:04:35,041 --> 00:04:37,708
‫- ممنون، آقای شوپر
‫- بچه‌ها می‌شن شوپر

86
00:04:37,791 --> 00:04:39,333
‫ما کوپر و شوارتز هستیم

87
00:04:39,416 --> 00:04:42,000
‫- درسته، البته آقای شوارتز
‫- من کوپر هستم

88
00:04:42,083 --> 00:04:43,583
‫- آقای کوپ...
‫- همون الیوت خالی جوابه

89
00:04:43,666 --> 00:04:45,083
‫خیلی اهل تشریفات نیستیم

90
00:04:45,166 --> 00:04:48,375
‫قبلاً به بچه‌ها می‌گفتم،
‫تشریفات مثل نایِ خواهرتونه

91
00:04:49,375 --> 00:04:51,916
‫پا روش نمی‌ذاریم. چقدر ساک داری

92
00:04:52,958 --> 00:04:55,541
‫سلام. تو یوشی هستی، درسته؟

93
00:04:56,583 --> 00:04:57,875
‫چرا هواپیمات اینقدر دیر کرد؟

94
00:04:57,958 --> 00:05:02,291
‫دو ساعت پیش رسیدم و مجبور شدم صبر کنم.
‫مامان و بابا حاضر نبودن جدا بیان دنبالم

95
00:05:02,375 --> 00:05:03,708
‫مگه ما تاکسی تلفنی هستیم؟

96
00:05:03,791 --> 00:05:05,250
‫هواپیما قرار بود سر موقع برسه،

97
00:05:05,333 --> 00:05:07,684
‫ولی به خلبان گفتم آرومتر بره
‫چون خواستم تو رو عذاب بدم

98
00:05:07,708 --> 00:05:09,000
‫رفتار همیشگی بچه‌اولی

99
00:05:09,083 --> 00:05:12,250
‫- تو باید شیرا باشی. خیلی تعریفت رو...
‫- پس تو مثلاً یه بازیگری؟

100
00:05:12,333 --> 00:05:14,458
‫واسه همین اینقدر... اوه

101
00:05:14,541 --> 00:05:16,583
‫- خب...
‫- فقط توی همه پسران من بوده

102
00:05:16,666 --> 00:05:18,625
‫- شگفت‌انگیز بود
‫- یه چشمه برامون بیا!

103
00:05:18,708 --> 00:05:19,583
‫- مامان!
‫- فقط یه چشمه

104
00:05:19,666 --> 00:05:21,291
‫یکی از پسرها رو اجرا کن.
‫همه رو نیاز نداریم

105
00:05:21,375 --> 00:05:23,416
‫قرار نیست یه چشمه از آرتور میلر برات بیاد

106
00:05:23,500 --> 00:05:25,392
‫- اون یهودی بود، آرتور میلر رو میگم
‫- چه ربطی...

107
00:05:25,416 --> 00:05:26,250
‫فکر کنم هنوزم هست

108
00:05:26,333 --> 00:05:28,458
‫تازه، شوهر مریلین مونرو بود

109
00:05:28,541 --> 00:05:29,416
‫شیرا

110
00:05:29,500 --> 00:05:31,666
‫ساک‌هات رو قطری گذاشتی

111
00:05:31,750 --> 00:05:35,333
‫شرمنده که پیشبینی نکردم دوست‌دختر آوی
‫قراره یه ستِ سافاری کامل بیاره

112
00:05:35,416 --> 00:05:37,536
‫- شرمنده، نمی‌خواستم...
‫- باید از اول شروع کنیم

113
00:05:37,583 --> 00:05:39,583
‫یوشی، مفید واقع شو، باشه؟

114
00:05:39,666 --> 00:05:42,833
‫مثل چی شبیه دستگاه پارک متر هستی،
‫ولی خدا بهت دست و پا داده

115
00:05:42,916 --> 00:05:44,291
‫من می‌تونم کمک...

116
00:05:44,375 --> 00:05:45,875
‫اجازه نمیدم. شما مهمون ما هستی

117
00:05:45,958 --> 00:05:48,434
‫گمونم توی کلاس بازیگری به آدم یاد نمیدن
‫چطوری سبک سفر کنه

118
00:05:48,458 --> 00:05:49,458
‫شوخی کردم

119
00:05:49,500 --> 00:05:52,625
‫- ولی بازیگری زندگی سختی داره، نه؟
‫- ببین چه بلایی سر مریلین مونرو اومد

120
00:05:52,708 --> 00:05:53,791
‫با آرتور میلر ازدواج کرد

121
00:05:53,875 --> 00:05:55,875
‫- من فقط ارشد بازیگری هستم
‫- ارشد بازیگری، مامان

122
00:05:55,958 --> 00:05:58,875
‫- قرار نیست با آرتور میلر ازدواج کنه
‫- خیلی داره جا می‌گیره

123
00:05:58,958 --> 00:06:01,625
‫اون کیت اورژانسیه.
‫منور، کپسول آتش‌نشانی

124
00:06:01,708 --> 00:06:03,666
‫ماشینت خیلی آتیش می‌گیره؟

125
00:06:03,750 --> 00:06:06,208
‫- یحتمل به خاطر منورهاست
‫- واسه مواقع ضروریه

126
00:06:06,291 --> 00:06:07,375
‫نیازش نداریم

127
00:06:07,458 --> 00:06:09,583
‫- نمی‌شه نبریمش
‫- غرورت نمی‌ذاره؟

128
00:06:09,666 --> 00:06:11,791
‫فرودگاه نمی‌ذاره. نمی‌شه آشغال ریخت رو زمین که

129
00:06:11,875 --> 00:06:13,708
‫پس اعتراف می‌کنی که اون کیت آشغاله

130
00:06:13,791 --> 00:06:14,791
‫هر جور مایلی

131
00:06:14,833 --> 00:06:16,958
‫میل من نیست! رئیس این پروژه تو هستی

132
00:06:17,041 --> 00:06:20,041
‫کلی میگم، اگه وضعیت اورژانسی
‫این باشه که فضای صندوق بیشتری می‌خوای

133
00:06:20,125 --> 00:06:23,708
‫چون دوست‌دختر پسرت داره توپ‌های بولینگ رو
‫بین ایالت‌ها قاچاق می‌کنه چی؟

134
00:06:23,791 --> 00:06:24,875
‫داره بهمون خوش می‌گذره

135
00:06:24,958 --> 00:06:26,958
‫ولی بعد از دانشگاه واسه پول می‌خوای چی کار کنی؟

136
00:06:27,041 --> 00:06:28,958
‫جن دختر باهوشیه، یه فکریش می‌کنه

137
00:06:29,041 --> 00:06:32,291
‫باهوش و خوشگل. حرفم رو پس می‌گیری.
‫قطعاً از سر پسرم زیادی هستی

138
00:06:32,375 --> 00:06:33,208
‫باشه!

139
00:06:33,291 --> 00:06:35,517
‫با این ترافیک، کل بر میتصوا رو از دست میدیم

140
00:06:35,541 --> 00:06:37,750
‫با این ترافیک، ماشیخ رو از دست میدیم

141
00:06:37,833 --> 00:06:39,666
‫گوش کن، باید عذرخواهی کنم

142
00:06:39,750 --> 00:06:42,541
‫نه بابت هر اتفاقی که تا اینجا افتاده،
‫پای تمام اون‌ها هستم،

143
00:06:42,625 --> 00:06:45,333
‫ولی این آخرهفته، قراره سرم خیلی شلوغ باشه

144
00:06:45,416 --> 00:06:47,708
‫بر میتصوای آخرین پسرمه

145
00:06:47,791 --> 00:06:50,000
‫قراره از همه‌جا اقوام و خانواده بیان

146
00:06:50,083 --> 00:06:53,458
‫نمی‌تونم توجه کاملی که بهش عادت داری رو
‫بهت داشته باشم. مقصرش آوی‌ـه

147
00:06:53,541 --> 00:06:55,625
‫نمی‌دونم چرا الان آوردتت خونه،

148
00:06:55,708 --> 00:07:00,458
‫ولی اگه هر آخرهفته دیگه‌ای اومده بودی،
‫تمرکز کاملم با تو بود

149
00:07:03,125 --> 00:07:05,916
‫دیدی، فهمیدی چرا این آخرهفته آوردمت

150
00:07:06,000 --> 00:07:07,000
‫متوجه شدم

151
00:07:11,958 --> 00:07:15,000
‫واسه بردنِ ساک‌ها دست‌دست نکنید!
‫اینجا رختکن نیست

152
00:07:15,083 --> 00:07:15,916
‫و زود برگردین

153
00:07:16,000 --> 00:07:17,809
‫- واسه سالاد به کمک‌تون نیاز دارم
‫- می‌شه من کمک کنم؟

154
00:07:17,833 --> 00:07:20,458
‫آره، با بردن ساک‌هات و خروج از آشپزخونه

155
00:07:20,541 --> 00:07:22,208
‫لازم نیست دوبار بهم بگی

156
00:07:23,791 --> 00:07:26,208
‫قبل از اینکه، یه چیزی آوردم

157
00:07:27,875 --> 00:07:30,875
‫چه قشنگه. باید یه چیزی پیدا کنم که توش بذارم،

158
00:07:30,958 --> 00:07:33,958
‫که می‌شه زحمت بیشتر توی شلوغ‌ترین روز عمرم، ولی قشنگه

159
00:07:34,041 --> 00:07:36,208
‫والدینم یادم دادن که هیچوقت دست‌خالی نرم جایی

160
00:07:36,291 --> 00:07:38,083
‫پس با گلدونِ خالی میای

161
00:07:38,166 --> 00:07:40,000
‫واسه سالاد کمک خواستی؟

162
00:07:40,083 --> 00:07:42,375
‫- آره، ولی قبلش، واسه این یه جا پیدا کن
‫- چی هست؟

163
00:07:42,458 --> 00:07:45,083
‫- یه گلدان. شبیه چیه؟
‫- شبیه گلدان‌های ما نیست

164
00:07:45,166 --> 00:07:47,875
‫- متأسفم. اشتباه...
‫- یه نوع گلدان جدیده، باشه؟

165
00:07:47,958 --> 00:07:50,291
‫جنیفر انتخابش کرده.
‫فکر کرده ما گلدان جدید نیاز داریم

166
00:07:50,375 --> 00:07:52,267
‫- نه، نه، من...
‫- گمونم می‌ذارمش روی میز

167
00:07:52,291 --> 00:07:54,375
‫- باشه. تموم شد رفت
‫- نمی‌خواستم که گلدان باعث...

168
00:07:54,458 --> 00:07:56,916
‫تموم شد رفت گفتم.
‫شیرا می‌ذارتش روی میز

169
00:07:57,000 --> 00:08:00,333
‫نیاز نیست وقت بیشتری رو صرف نگرانی
‫بابت کادوی خیلی قشنگت بکنیم

170
00:08:00,416 --> 00:08:02,333
‫خب امشب کی واسه این برنامه میاد؟

171
00:08:02,416 --> 00:08:05,458
‫خب، شامِ شبات فقط واسه خانواده
‫و مهمون‌های خارج از شهره

172
00:08:05,541 --> 00:08:07,833
‫- خیلی قدردانم که هستم
‫- چرا نباشی؟

173
00:08:07,916 --> 00:08:10,125
‫تو یه گلدان خارج از شهری هستی.
‫یعنی یه گلدان خالی هستی

174
00:08:10,208 --> 00:08:13,583
‫یعنی یه گلدان خارج از شهری.
‫ببخشید، خیلی فکرم درگیر گلدان خالی شده

175
00:08:13,666 --> 00:08:17,083
‫نه به خاطر کادوی شگفت‌انگیزت.
‫این افکار گلدانی ربطی به چیزی ندارن

176
00:08:17,166 --> 00:08:18,000
‫آها

177
00:08:18,083 --> 00:08:19,375
‫من میرم کمک کنم توی...

178
00:08:19,458 --> 00:08:21,708
‫جنیفر، لطفاً زحمت نکش.
‫به قدر کافی لطف کردی

179
00:08:21,791 --> 00:08:25,166
‫خب... خانواده فلدستین میان؟

180
00:08:25,250 --> 00:08:27,450
‫امشب نه، ولی توی بر میتصوای فردا هستن

181
00:08:27,500 --> 00:08:28,833
‫بیبی میادش؟

182
00:08:28,916 --> 00:08:30,166
‫بیبی فلدستین‌ـه؟

183
00:08:30,250 --> 00:08:32,166
‫اون اسفنج مال غذاهای گوشتیه!

184
00:08:32,250 --> 00:08:34,170
‫- ها؟
‫- اون‌ها ظروف لبنیات هستن. نمی‌شه قاطی...

185
00:08:34,208 --> 00:08:35,666
‫- ببخشید
‫- نمی‌شه بذاری...

186
00:08:35,750 --> 00:08:38,416
‫مسئله خاصی نیست، ولی اون ظروف مال مادربزرگم بودن

187
00:08:38,500 --> 00:08:40,416
‫- الان از حلال بودن خارج‌شون کردی
‫- جدی؟

188
00:08:40,500 --> 00:08:41,791
‫نمی‌تونم تمام قوانین رو توضیح بدم!

189
00:08:41,875 --> 00:08:43,715
‫قصدی نداشتی، ولی دیگه واسه همیشه خراب شدن

190
00:08:43,791 --> 00:08:46,458
‫هی، اوضاع روبراهه؟
‫ساکت چی شده؟

191
00:08:47,291 --> 00:08:49,625
‫آوی، الان خیلی آدم توی آشپزخونه است

192
00:08:49,708 --> 00:08:51,083
‫- می‌تونیم بریم
‫- یکم بمون

193
00:08:51,166 --> 00:08:52,166
‫نذار عجله پشتت بندازه،

194
00:08:52,250 --> 00:08:55,625
‫- فقط چون ظروف رو خراب کردی
‫- احتمالاً بخواد یه آبی به دست و روش بزنه

195
00:08:55,708 --> 00:08:57,291
‫خودش زبون داره، آوی

196
00:08:57,375 --> 00:09:01,083
‫نیاز نیست زبونش باشی.
‫و می‌خواد بمونه و حرف بزنه

197
00:09:01,166 --> 00:09:04,000
‫واقعاً بیبی فلدستین رو
‫به بر میتصوای یوشی دعوت کردی؟

198
00:09:04,083 --> 00:09:06,250
‫پال و اینز رو از قبل از تولد تو می‌شناختیم

199
00:09:06,333 --> 00:09:09,583
‫قرار نیست دعوت‌شون نکنیم
‫چون با دخترشون قهری

200
00:09:09,666 --> 00:09:13,708
‫من و بیبی قهر نیستیم.
‫اینجوریه که من ازش متنفرم و اون برام مُرده

201
00:09:13,791 --> 00:09:16,000
‫بیبی فلدستین بهترین دوست شیرا بود

202
00:09:16,083 --> 00:09:17,458
‫بهترین دوستم بود

203
00:09:17,541 --> 00:09:19,208
‫- گفتم بود دیگه
‫- چی شد مگه؟

204
00:09:19,291 --> 00:09:22,166
‫اون یه دروغگوئه، چیزی که شد اینه.
‫در ضمن، ریده

205
00:09:22,250 --> 00:09:25,791
‫و توهین به پال و اینز نباشه،
‫ولی اصلاً خوب بزرگش نکردن

206
00:09:25,875 --> 00:09:30,208
‫و حتی واقعاً یه نوزاد نیست.
‫همسن منه. حتی اسمش هم دروغه

207
00:09:31,333 --> 00:09:33,333
‫شیرا، حتی لازم نیست باهاش صحبت کنی

208
00:09:33,416 --> 00:09:35,416
‫صد نفر آدم قراره اونجا باشه، حتی جنیفر،

209
00:09:35,500 --> 00:09:37,000
‫و اون اصلاً یوشی رو نمی‌شناسه

210
00:09:37,083 --> 00:09:40,208
‫چطوری به نظر میاد اگه به خانواده فلدستین بگیم،
‫دخترتون نمی‌تونه بیاد،

211
00:09:40,291 --> 00:09:43,208
‫واسه دوست‌دختر آوی جا نیاز داریم
‫که فرق اسفنج‌ها رو نمی‌دونه؟

212
00:09:43,291 --> 00:09:44,166
‫- ببخشید؟
‫- مامان؟

213
00:09:44,250 --> 00:09:46,583
‫البته، از حضورت خوشحالیم، کلی میگم

214
00:09:47,416 --> 00:09:48,458
‫چیه، گل براش نداریم؟

215
00:09:51,000 --> 00:09:58,000


216
00:10:00,666 --> 00:10:02,125
‫وای، وای، وای!

217
00:10:02,208 --> 00:10:03,541
‫زیاده‌روی کردم؟

218
00:10:03,625 --> 00:10:05,000
‫درست به اندازه کافی

219
00:10:05,083 --> 00:10:08,375
‫می‌شه یه سوال دوست‌دختریِ احمقانه بپرسم؟

220
00:10:08,458 --> 00:10:11,916
‫هیچ سوال دوست‌دختری‌ای احمقانه نیست.
‫فقط دوست‌دخترهای احمق داریم

221
00:10:13,500 --> 00:10:15,833
‫خانواده‌ات فکر می‌کنن من بدم؟

222
00:10:15,916 --> 00:10:19,083
‫به خاطر ظرف‌ها میگی؟
‫نه، فقط دارن اذیتت می‌کنن

223
00:10:19,166 --> 00:10:23,416
‫خب، انگار نسبت به تمام کارهام و مدلی که هستم

224
00:10:23,500 --> 00:10:25,083
‫خیلی حساس هستن

225
00:10:25,166 --> 00:10:27,541
‫نه بابا، اون که... نه، دارن دستت می‌اندازن

226
00:10:27,625 --> 00:10:30,583
‫منظورشون اینه تو الان یکی از ما هستی،
‫پس می‌تونیم همدیگه رو دست بندازیم

227
00:10:30,666 --> 00:10:32,125
‫چیز خوبیه. ازت خوشـشون میاد

228
00:10:32,208 --> 00:10:34,625
‫اگه ازم خوشـشون نمی‌اومد چی کار می‌کردن؟

229
00:10:34,708 --> 00:10:36,541
‫بازم دستت می‌انداختن

230
00:10:36,625 --> 00:10:37,791
‫مثل همه خانواده‌ها

231
00:10:37,875 --> 00:10:38,958
‫درسته

232
00:10:39,041 --> 00:10:41,708
‫در ضمن، مامانت هِی بهم میگه جنیفر

233
00:10:41,791 --> 00:10:43,416
‫که عیبی نداره و باهاش مشکلی نداری؟

234
00:10:44,625 --> 00:10:45,750
‫می‌خوای باهاش صحبت کنم

235
00:10:45,833 --> 00:10:49,125
‫ولی در غیر اینصورت داره بهت خوش می‌گذره؟

236
00:10:49,208 --> 00:10:50,958
‫خیلی

237
00:10:51,041 --> 00:10:52,458
‫اوهوم
‫[بَری کلاین]

238
00:10:53,291 --> 00:10:54,291
‫اوهوم
‫[آیزاک کوپر]

239
00:10:54,791 --> 00:10:55,625
‫اوهوم
‫[بَری کلاین]

240
00:10:55,708 --> 00:10:57,625
‫شروع خوبیه، درسته؟

241
00:10:57,708 --> 00:11:00,958
‫شروع خیلی خوبیه و خوشحالم تو انجامش دادی
‫که من مجبور نشم

242
00:11:01,791 --> 00:11:03,711
‫به نظرت منصفانه است که عمو بَری رو بذاریم کنار بچه‌ها؟

243
00:11:03,750 --> 00:11:05,916
‫به نظرت منصفانه است که عمو بَری رو کلاً کنار کسی بذاریم؟

244
00:11:06,000 --> 00:11:08,208
‫عالیه، عاشقتم، فقط چندتا تغییر انجام میدم

245
00:11:08,291 --> 00:11:10,375
‫اوهوم

246
00:11:10,458 --> 00:11:12,333
‫آره، آره، نه

247
00:11:12,416 --> 00:11:13,416
‫هی مامان

248
00:11:13,458 --> 00:11:15,916
‫- ترسوندیم! خیلی خوشتیپی!
‫- یه لحظه وقت داری؟

249
00:11:16,000 --> 00:11:18,791
‫هیچ لحظه‌ای وقت ندارم.
‫این ترتیب نشستن مثل جرم می‌مونه

250
00:11:18,875 --> 00:11:22,250
‫خانواده رزنبرگ هیچوقت حرکتی به بدیِ این ترتیب‌ها نزدن،
‫بازم صندلی گیرشون اومد

251
00:11:22,333 --> 00:11:25,083
‫به این میگن ترتیب نشستن

252
00:11:25,166 --> 00:11:27,416
‫واسه تو، تمام لحظات دنیا رو دارم

253
00:11:27,916 --> 00:11:28,916
‫نه

254
00:11:30,808 --> 00:11:32,808
‫[دستیار مدیر تجهیزات]
‫[آوی شوپر]

255
00:11:32,833 --> 00:11:37,250
‫سلام. واسه فردا هیجان داری؟
‫روز بزرگیه، ها؟

256
00:11:38,291 --> 00:11:39,541
‫اوه

257
00:11:39,625 --> 00:11:40,500
‫آم...

258
00:11:40,583 --> 00:11:43,125
‫به جن خیلی خوش می‌گذره...

259
00:11:43,208 --> 00:11:46,083
‫چی شده؟ ناراحته؟
‫ازمون متنفره؟ از من متنفره؟

260
00:11:46,166 --> 00:11:48,458
‫اگه تصمیم گرفته ازم متنفر باشه
‫نمی‌تونم کاریش بکنم، آوی

261
00:11:48,541 --> 00:11:50,916
‫- نه، خیلی بهش خوش می‌گذره!
‫- درباره اون گلدان خیلی مهربون رفتار کردم

262
00:11:51,000 --> 00:11:51,875
‫چی گفته مگه؟

263
00:11:51,958 --> 00:11:54,958
‫حرفی نزده.
‫فقط دارم یه مشاهده انجام میدم...

264
00:11:55,041 --> 00:11:56,333
‫اینم یه مشاهده

265
00:11:56,416 --> 00:11:59,458
‫تو زمانی آوردیش خونه که می‌دونستی
‫برای من زمان احساساتی‌ایه

266
00:11:59,541 --> 00:12:01,416
‫یوشی قراره مرد بشه

267
00:12:01,500 --> 00:12:04,041
‫آخرین بچه‌ام دیگه کودک نیست

268
00:12:04,125 --> 00:12:06,041
‫- بی‌فرزند شدم
‫- نشدی

269
00:12:06,125 --> 00:12:08,541
‫این همه اسم رو که می‌بینم، می‌دونی چی برام جلب توجه می‌کنه؟

270
00:12:08,625 --> 00:12:11,083
‫اسامی مردمی که نمی‌بینمـشون و مُردن

271
00:12:11,166 --> 00:12:14,000
‫درسته. پس، هی، صحبت از اسم شد،

272
00:12:14,083 --> 00:12:15,583
‫این مسئله هم خیلی ناچیزه،

273
00:12:15,666 --> 00:12:18,291
‫اسم دوست‌دخترم جن هستش

274
00:12:18,375 --> 00:12:19,416
‫جنیفر، بله، می‌دونم

275
00:12:19,500 --> 00:12:22,750
‫درسته، ولی آخرش «یفر» نداره. جنِ خالی

276
00:12:22,833 --> 00:12:24,375
‫جنِ خالی دیگه چه اسمیه؟

277
00:12:24,458 --> 00:12:27,666
‫اسم دوست‌دخترم که والدینش روش گذاشتن

278
00:12:27,750 --> 00:12:30,333
‫- آوی، دارم تمام تلاشم رو می‌کنم
‫- می‌دونم

279
00:12:30,416 --> 00:12:33,142
‫- تقصیر من نیست که اسم سختی داره
‫- راستش اصلاً سخت نیست

280
00:12:33,166 --> 00:12:34,541
‫شرمنده دوست‌دخترت رو ناراحت کردم

281
00:12:34,625 --> 00:12:37,500
‫اگه می‌تونستم خودم رو تغییر بدم
‫که خوشحال بشی، به نظرت نمی‌کردم؟

282
00:12:37,583 --> 00:12:40,583
‫- من فقط دنبال خوشبختی بچه‌هامـم
‫- هی، نه، مامان. ما خوشبختیم!

283
00:12:40,666 --> 00:12:44,416
‫اون خیلی داره بهش خوش می‌گذره.
‫خودش گفت

284
00:12:44,500 --> 00:12:48,208
‫من... تقصیر منه. فراموش کن چیزی گفتم

285
00:12:49,875 --> 00:12:52,500
‫به نظرت مامان‌بزرگ عیبی نداره که اینقدر به هواکش نزدیک باشه؟

286
00:12:52,583 --> 00:12:55,541
‫بیخیال. مردم می‌تونن هرجا خواستن بشینن.
‫دنیا پُر از هرج و مرجه

287
00:12:55,625 --> 00:12:58,375
‫چرا باید یه شب برام پیش بیاد
‫که زندگی بر وفق مراد باشه؟

288
00:13:03,083 --> 00:13:05,583
‫خاله کارول و خاله سوزان، خواهرهای مامانم

289
00:13:05,666 --> 00:13:07,916
‫قراره کل آخرهفته رو باهم غیبت کنن

290
00:13:08,000 --> 00:13:12,416
‫عمو آرنی و عمه الین، عمو تو کار املاکه،
‫عمه مجسمه‌سازه

291
00:13:13,041 --> 00:13:14,958
‫عمو بَریِ مامان

292
00:13:15,041 --> 00:13:19,500
‫یه ساعت روی آسفالت بودیم
‫چون فرودگاه از بمب‌گذاری ترسیده بود

293
00:13:19,583 --> 00:13:23,083
‫معلوم شد یه کودنی
‫یه جعبه منور جاده رو گذاشته کنار جدول

294
00:13:23,166 --> 00:13:26,375
‫ببین چطوری داره همه رو درگیر خودش می‌کنه
‫انگار این آخرهفته مال خودشه

295
00:13:26,458 --> 00:13:29,791
‫مگه یه احمق حق نداره توی جشنِ
‫بچه‌ی برادرزاده‌اش یکم با مردم و خوش و بش کنه؟

296
00:13:29,875 --> 00:13:32,125
‫می‌خندی، اما آره، یه احمق حق داره

297
00:13:32,208 --> 00:13:35,083
‫- فقط خوشحالم پسرعمو موشه نیومده
‫- خب، هنوز سرِ شبه

298
00:13:36,625 --> 00:13:39,958
‫دوستان، مایلم یه سلامتی بزنم

299
00:13:40,041 --> 00:13:44,000
‫تازه آزادراه!
‫نذارید بگم...

300
00:13:44,083 --> 00:13:45,833
‫تازه خواستم بگم!

301
00:13:45,916 --> 00:13:49,875
‫خیلی خوشحالم که خیلی‌هاتون
‫تونستید این مسیر زیاد رو بیاید

302
00:13:49,958 --> 00:13:52,958
‫می‌خوام حضور یک شخص جدید رو اعلام کنم

303
00:13:53,041 --> 00:13:55,333
‫دوست‌دخترِ آوی، جن

304
00:13:55,416 --> 00:13:57,291
‫اوه

305
00:13:57,375 --> 00:13:58,375
‫سلام

306
00:13:58,708 --> 00:14:01,958
‫اگه هنوز با جن آشنا نشدین،
‫اجازه بدین اول خودم بهتون بگم،

307
00:14:02,041 --> 00:14:03,208
‫جن فوق‌العاده است

308
00:14:03,291 --> 00:14:06,125
‫- بهش چی گفتی مگه؟
‫- فکر کنم خیلی ازت خوشش میاد

309
00:14:06,208 --> 00:14:09,791
‫لازم بود یه اشاره ویژه بهش بکنم
‫چون می‌دونم به خاطر بازیگر بودنش

310
00:14:09,875 --> 00:14:11,083
‫دوست داره توجه‌ها روش باشه

311
00:14:11,166 --> 00:14:13,458
‫بازیگر، وای

312
00:14:14,958 --> 00:14:18,208
‫ولی الان، آقایی که براش جشن گرفتیم، یوشی کجاست؟

313
00:14:18,291 --> 00:14:19,500
‫هوم؟

314
00:14:19,583 --> 00:14:21,416
‫یوشی، اون کوکی رو از کجا آوردی؟

315
00:14:21,500 --> 00:14:23,666
‫می‌شه واسه یه بار تو عمرت
‫مثل یه آدم رفتار...

316
00:14:23,750 --> 00:14:27,625
‫همیشه عجله داری. یوشیِ من

317
00:14:27,708 --> 00:14:29,083
‫استعاره خوبیه

318
00:14:29,166 --> 00:14:31,708
‫من کوکتلم رو تا آخر نخوردم، یوشی رفته دسر بخوره

319
00:14:31,791 --> 00:14:34,625
‫همین دیروز، داشتیم از بیمارستان
‫می‌بردیمش خونه،

320
00:14:34,708 --> 00:14:35,958
‫حالا واسه خودش مردی شده

321
00:14:37,416 --> 00:14:40,916
‫مثل اون دیالوگ از فیلم ویولن‌زنـه،
‫هیچوقت متنش رو یادم نمیره

322
00:14:41,000 --> 00:14:45,625
‫«من نیستم که بزرگتر شده، ولی یه جوری...»

323
00:14:45,708 --> 00:14:47,125
‫اه...

324
00:14:47,208 --> 00:14:48,916
‫- می‌دونید، سلامتی زندگی
‫- سلامتی!

325
00:14:49,000 --> 00:14:50,541
‫نه، داشتم از فیلم می‌گفتم!

326
00:14:50,625 --> 00:14:52,083
‫ببخشید، سلامتی رو زود گفتم

327
00:14:52,166 --> 00:14:54,833
‫منظورم اینه که خیلی سریع پیش رفت

328
00:14:54,916 --> 00:14:58,708
‫خیلی زود، بر میتصوا تموم می‌شه
‫و یوشی با صندلی بالا میره

329
00:15:00,791 --> 00:15:02,458
‫- خیلی خوبه
‫- بس کن!

330
00:15:03,958 --> 00:15:05,458
‫الیوت، بلند کن!

331
00:15:08,958 --> 00:15:12,666
‫می‌دونم اولین بارمه،
‫ولی یوشی خیلی خوب بود، درسته؟

332
00:15:12,750 --> 00:15:15,250
‫- راستش آره
‫- ترکوند. این غذا بده

333
00:15:15,333 --> 00:15:17,000
‫سخنرانیش خیلی پیچیده بود

334
00:15:17,083 --> 00:15:20,500
‫چطوری یه بچه سیزده ساله
‫اینقدر نسبت به هولوکاست آگاهه؟

335
00:15:20,583 --> 00:15:24,583
‫به خاطر مربی بر میتصواش، آقای لیبوویتز.
‫اون یه بازماند هاست

336
00:15:24,666 --> 00:15:26,750
‫مثل آهنگ گروه دستینیز چایلد

337
00:15:26,833 --> 00:15:28,625
‫شیرا، آوی، مبارک باشه

338
00:15:28,708 --> 00:15:30,541
‫سلام، ایشون دوست‌دخترم، جن هستش

339
00:15:30,625 --> 00:15:33,750
‫پال و اینز فلدستین،
‫دوستان قدیمی والدینم

340
00:15:33,833 --> 00:15:37,291
‫خیلی تعریفت رو شنیدیم.
‫نایومی خیلی دوستت داره

341
00:15:37,375 --> 00:15:38,625
‫- جدی؟
‫- بیبی کجاست؟

342
00:15:38,708 --> 00:15:40,208
‫بیبی نتونست بیاد

343
00:15:40,291 --> 00:15:41,583
‫نتونست بیاد

344
00:15:41,666 --> 00:15:42,541
‫امتحانات میان‌ترم داره

345
00:15:42,625 --> 00:15:44,916
‫منم دارم،

346
00:15:45,000 --> 00:15:47,708
‫ولی بازم اهمیت دادم
‫که به بر میتصوای یوشی بیام

347
00:15:47,791 --> 00:15:49,083
‫خب، تو خواهرشی

348
00:15:49,166 --> 00:15:51,000
‫لازم نیست واسه بیبی بهونه بیارید

349
00:15:51,083 --> 00:15:53,750
‫همه می‌دونیم که اولویت‌هاش داغونه
‫و اصلاً وفادار نیست

350
00:15:53,833 --> 00:15:55,625
‫توهین نباشه، می‌دونم دخترتونه

351
00:15:55,708 --> 00:15:57,583
‫سلامت رو بهش می‌رسونیم

352
00:15:58,166 --> 00:15:59,416
‫باورت می‌شه؟

353
00:15:59,500 --> 00:16:02,333
‫- چرا عصبانی هستی؟ تو که نمی‌خواستی ببینیش
‫- منظور این نیست

354
00:16:02,416 --> 00:16:04,041
‫گفته بود به جشن میاد

355
00:16:04,125 --> 00:16:06,125
‫پس ترجیح می‌دادی که اینجا باشه؟

356
00:16:06,208 --> 00:16:09,333
‫معلومه که نه!
‫ولی چطور تونست این کار رو با یوشی بکنه؟

357
00:16:09,416 --> 00:16:11,500
‫- خیلی ناراحت می‌شه
‫- یوشی کجاست اصلاً؟

358
00:16:12,250 --> 00:16:14,916
‫امروز، من مرد شدم

359
00:16:17,083 --> 00:16:20,375
‫شوپر، امروز خودِ آقایی

360
00:16:20,458 --> 00:16:24,458
‫فقط نظر منه یا توی بر میتصوا خفنم؟

361
00:16:24,541 --> 00:16:27,625
‫رفیق، دعات عالی بود!

362
00:16:27,708 --> 00:16:31,458
‫یواشکی نگاهم به آقای لیبوویتز بود.
‫بدجوری تشتکش پریده بود

363
00:16:31,541 --> 00:16:36,666
‫هی دنی، این که باعث نمی‌شه
‫یهودی‌های بدی بشیم، درسته؟

364
00:16:36,750 --> 00:16:39,416
‫دست بردار. مثلاً ابن میمون هیچوقت نئشه نکرده؟

365
00:16:39,500 --> 00:16:40,541
‫ولی آخه توی بر میتصوام؟

366
00:16:40,625 --> 00:16:43,833
‫آخه، به نظرت پیش خدا تو دردسر نمی‌افتیم؟

367
00:16:43,916 --> 00:16:47,416
‫یوشی! وایسا ببینم،
‫بگو که هنوز به خدا اعتقاد نداری

368
00:16:47,500 --> 00:16:48,833
‫- نه!
‫- مگه شش سالته؟

369
00:16:48,916 --> 00:16:53,416
‫نه، معلومه که نه. خودِ خدا رو که نمیگم،
‫ولی منظورم ایده‌ی خداست

370
00:16:53,500 --> 00:16:55,500
‫- چی؟
‫- یعنی انرژی خدایی؟

371
00:16:55,583 --> 00:16:59,625
‫انرژی‌ای در کار نیست، پسر.
‫خدایی نیست! هیچی نیست

372
00:16:59,708 --> 00:17:02,375
‫ولی الان از تورات خوندم

373
00:17:02,458 --> 00:17:03,791
‫کلی دعا یاد گرفتم

374
00:17:03,875 --> 00:17:08,416
‫سخنرانی کردم. اگه خدایی نیست،
‫هدف از این کارها چی بود؟

375
00:17:08,500 --> 00:17:11,541
‫می‌دونی چی واقعاً احمقانه است؟
‫بیبی این گوشواره‌ها رو برام خریده بود،

376
00:17:11,625 --> 00:17:14,291
‫منم به عنوان نشونه صلح انداختمـشون، می‌دونی؟

377
00:17:14,375 --> 00:17:17,833
‫ولی حالا نیومده و مثل احمق‌ها این‌ها رو گوشم کردم

378
00:17:17,916 --> 00:17:20,583
‫چرا اصلاً برات مهمه؟
‫یه ساله که با بیبی حرف نزدی

379
00:17:20,666 --> 00:17:24,791
‫هولوکاست شصت سال پیش بوده.
‫گمونم دیگه نباید به اون هم اهمیت بدیم

380
00:17:24,875 --> 00:17:26,715
‫- ای وای
‫- یا دوباره می‌خوای سخنرانی یوشی رو بشنوی؟

381
00:17:26,791 --> 00:17:28,625
‫دوستی‌های دخترونه می‌تونن خیلی پُرتنش باشن

382
00:17:28,708 --> 00:17:33,125
‫بله، درسته. فهمیدی، آوی؟
‫به این میگن همدردی. ممنون جن

383
00:17:33,208 --> 00:17:36,500
‫آوی، می‌تونی داداشت رو پیدا کنی؟
‫تقریباً وقت مراسم شمع شده

384
00:17:36,583 --> 00:17:39,583
‫- نمی‌دونی کجاست؟
‫- با دنی وگبرایت گذاشت رفت

385
00:17:39,666 --> 00:17:40,750
‫- ای خدا
‫- خدای من

386
00:17:40,833 --> 00:17:45,833
‫پس همه بهم دروغ گفتن.
‫نصف سال داشتم واسه یه دروغ مطالعه می‌کردم

387
00:17:45,916 --> 00:17:46,958
‫و یه مهمونی خفن

388
00:17:47,041 --> 00:17:50,458
‫می‌تونستم اون زمان رو صرف یه کار واقعی
‫مثل بازیِ رقص رقص انقلاب بکنم

389
00:17:50,541 --> 00:17:52,083
‫اونجوری ریچل چو رو تحت‌تأثیر قرار می‌دادم

390
00:17:52,166 --> 00:17:56,250
‫ریچل چو یهو ازت خوشش نمیاد
‫اگه توی رقص رقص انقلاب خوب بشی

391
00:17:56,333 --> 00:17:58,791
‫راستش فکر می‌کنم باعث می‌شه
‫نصف راه رو با ریچل چو برم

392
00:17:58,875 --> 00:18:00,541
‫- اینجایی
‫- نامرئی!

393
00:18:00,625 --> 00:18:02,416
‫هی، روز بزرگیه، داره بهت خوش می‌گذره

394
00:18:02,500 --> 00:18:04,583
‫می‌فهمم. ولی وقت روشن کردن شمع‌هاست

395
00:18:04,666 --> 00:18:08,333
‫- ولی چرا آخه؟ فایده‌اش چیه؟
‫- فایده‌ی هرچیزی چیه؟

396
00:18:08,416 --> 00:18:10,583
‫تا مامان داستان درست نکنه. بزن بریم

397
00:18:22,541 --> 00:18:27,958
‫خب اینجا جمع شدیم و می‌خوایم...

398
00:18:28,041 --> 00:18:29,250
‫...شمع روشن کنیم!

399
00:18:30,125 --> 00:18:35,791
‫خب، سیزده‌تا شمع داریم
‫و هر کدومـشون روشن می‌شن

400
00:18:35,875 --> 00:18:39,125
‫شمع‌های درازی هستن.
‫شاید زیادی درازن

401
00:18:40,166 --> 00:18:43,208
‫واسه شمع چهارم، بهترین دوستم دنی وگبرایت

402
00:18:43,291 --> 00:18:44,958
‫دنی، پاشو بیا اینجا

403
00:18:47,125 --> 00:18:49,833
‫چه خبر؟!

404
00:18:50,458 --> 00:18:54,333
‫حالا که داره میاد، بذارید درباره سه شمع اول بهتون بگم،

405
00:18:54,416 --> 00:18:57,791
‫که شاید بهتر بود قبل از چهارمی
‫روشن‌شون می‌کردم، قاعدتاً

406
00:18:57,875 --> 00:19:00,666
‫باشه، شمع اول مامان و بابان

407
00:19:00,750 --> 00:19:03,083
‫علتی که همه اینجاییم

408
00:19:03,583 --> 00:19:06,916
‫گفتن بر میتصوا رو برگزار کن.
‫ما هم چاچا اسلاید می‌زنیم

409
00:19:07,000 --> 00:19:09,750
‫- اصلاً یه دروغ بزرگ نیست
‫- باشه

410
00:19:09,833 --> 00:19:12,041
‫بعدش چاچا اسلاید می‌زنیم. دروغش کجاست؟

411
00:19:12,125 --> 00:19:15,666
‫دوتای دیگه از سه‌تای اول، باشه،

412
00:19:15,750 --> 00:19:19,583
‫خواهرم شیرا و برادرم آوی هستن. عجب تیمی

413
00:19:19,666 --> 00:19:20,708
‫هورا!

414
00:19:21,708 --> 00:19:24,291
‫هر دوشون این جشن رو داشتن.
‫می‌تونستن یه نکاتی بهم یاد بدن

415
00:19:24,375 --> 00:19:26,041
‫- چیزی نمونده، درسته؟
‫- نُه‌تا دیگه

416
00:19:26,125 --> 00:19:27,375
‫نُُه‌تا دیگه؟

417
00:19:27,458 --> 00:19:29,208
‫باشه، سریع بگم

418
00:19:29,291 --> 00:19:32,166
‫شماره پنج، می‌شناسیدش،
‫عاشقشید. مامان‌بزرگم

419
00:19:34,666 --> 00:19:36,583
‫شماره هشت می‌شه دوستان کمپ

420
00:19:36,666 --> 00:19:39,416
‫حس کردم واجبه بهشون اشاره کنم
‫وقتی داشتیم دعوت‌نامه می‌فرستادیم

421
00:19:39,500 --> 00:19:43,208
‫حالا که کلی ماه ازش گذشته با خودم میگم
‫شماها اصلاً کی هستید؟

422
00:19:43,291 --> 00:19:47,000
‫شماره دوازده، مربی بر میتصوام، آقای لیبوویتز

423
00:19:47,083 --> 00:19:49,583
‫بدترین وحشت قابل تصور رو سپری کرده

424
00:19:49,666 --> 00:19:52,250
‫حالا وقتش رو صرف آموزش بچه‌ها می‌کنه
‫که به درگاه خدا دعا کنن

425
00:19:52,333 --> 00:19:54,041
‫چون مشخصاً این کار جواب میده

426
00:19:54,125 --> 00:19:56,500
‫- چه مرگت شده؟
‫- گفتم جواب میده دیگه!

427
00:19:56,583 --> 00:19:57,958
‫باشه، بیاید جمع و جورش کنیم

428
00:19:58,041 --> 00:19:59,875
‫شماره سیزده خوش‌شانس،

429
00:19:59,958 --> 00:20:03,291
‫یه نفر جدید که وارد خونواده‌مون شده
‫ولی هیچی نشده خیلی عزیزه،

430
00:20:03,375 --> 00:20:06,250
‫- دوست‌دختر داداشم، جن
‫- ها؟

431
00:20:06,333 --> 00:20:09,083
‫پرانتز، از آوی بپرس فامیلیِ جن چیه

432
00:20:16,125 --> 00:20:20,500
‫خب؟ زن مرحومم سیلویا چی شد؟
‫یه شمع به اون نمی‌رسه؟

433
00:20:20,583 --> 00:20:23,375
‫عمو بری، شرمنده.
‫شمع‌هامون تموم شد، باشه؟

434
00:20:23,458 --> 00:20:24,458
‫تموم شد؟

435
00:20:24,541 --> 00:20:26,625
‫زن‌عمو سیلویا اینجا نیست.
‫روحش در آرامش باشه

436
00:20:26,708 --> 00:20:30,750
‫این‌ها همه دلیله که بهش احترام بذارید!
‫می‌تونستم به یادش یه شمع روشن کنم

437
00:20:30,833 --> 00:20:34,166
‫نشد به همه شمع بدیم.
‫تصمیماتی گرفته شده. برو ازمون شکایت کن

438
00:20:34,250 --> 00:20:37,541
‫زن‌عمو سیلویات مثل مادر دومت بود. خجالت بکش!

439
00:20:37,625 --> 00:20:38,958
‫بگیر بشین، بری!

440
00:20:39,041 --> 00:20:43,041
‫نمی‌نشینم!
‫به جاش به کی شمع دادین؟

441
00:20:43,125 --> 00:20:44,208
‫دوست‌دختر جدیده؟

442
00:20:45,458 --> 00:20:49,208
‫بگو ببینم، جن بدون اسم خانوادگی جوونیش رو

443
00:20:49,291 --> 00:20:52,666
‫صرف بزرگ کردن برادرها و خواهرهاش توی یه خونه کهنه کرده؟

444
00:20:52,750 --> 00:20:54,208
‫تو کردی، جن؟

445
00:20:54,291 --> 00:20:56,041
‫بری، خونه‌ی کهنه‌ای نبود

446
00:20:56,125 --> 00:20:58,625
‫پدرشون خزفروش بود.
‫یه آپارتمان خیلی شیک داشتن

447
00:20:58,708 --> 00:21:01,791
‫واسه یه خانواده هفت نفره،
‫عملاً یه خونه کهنه بود بود

448
00:21:01,875 --> 00:21:04,541
‫- به منم شمع ندادن. بشین!
‫- شمع رو روشن کن، جن

449
00:21:04,625 --> 00:21:08,833
‫اون شمع رو روشن نکنی!
‫اون شمع زنمه!

450
00:21:08,916 --> 00:21:12,958
‫این چک رو می‌بینی؟
‫قرار بود به افتخار تو اهدا بشه، یوشی

451
00:21:13,041 --> 00:21:17,083
‫۱۰۸ دلار کمک به اتحادیه ضدافترا

452
00:21:17,166 --> 00:21:21,500
‫ولی حالا نظرم درباره شمع‌هات اینه!

453
00:21:21,583 --> 00:21:24,958
‫- نه!
‫- به ما صدمه نمی‌زنه. به اتحادیه ضدافترا صدمه می‌زنه

454
00:21:25,041 --> 00:21:28,875
‫ارزش داره که منظورم رو برسونم.
‫اتحادیه ضدافترا اینجا طرف من رو می‌گیره

455
00:21:28,958 --> 00:21:30,583
‫شمع رو روشن کن

456
00:21:30,666 --> 00:21:31,916
‫فکر نکنم درست باشه

457
00:21:32,000 --> 00:21:33,750
‫چرند نگو

458
00:21:33,833 --> 00:21:34,833
‫مراقب باش!

459
00:21:34,916 --> 00:21:36,833
‫اوه!

460
00:21:36,916 --> 00:21:37,958
‫- وای نه!
‫- آتیش‌سوزی!

461
00:21:38,041 --> 00:21:39,625
‫باشه، من حلش می‌کنم

462
00:21:39,708 --> 00:21:42,541
‫یه کپسول آتش‌نشانی
‫توی کیت اورژانسی... اوه

463
00:21:45,875 --> 00:21:49,458
‫باشه. خدا واقعیه و بدجوری عصبانیه!

464
00:21:49,541 --> 00:21:51,625
‫اوه

465
00:21:57,958 --> 00:22:00,958
‫- بذار شمعش رو روشن کنه!
‫- ولم کن، حیوون وحشی!

466
00:22:02,958 --> 00:22:06,625
‫سیلویا مُرده! جن زنده است!

467
00:22:07,791 --> 00:22:11,125
‫می‌شه واسه یه بار تو زندگی نگون‌بختت
‫سخاوتمند باشی؟

468
00:22:11,208 --> 00:22:12,416
‫هی، حالت خوبه؟

469
00:22:12,500 --> 00:22:14,625
‫این دیوونه‌وارترین چیزیه که من دیدم

470
00:22:14,708 --> 00:22:16,875
‫من بدترش رو دیدم

471
00:22:18,875 --> 00:22:22,583
‫وقتی کنار خانواده هستیم
‫بیشتر از همیشه دلتنگش می‌شم

472
00:22:22,666 --> 00:22:27,291
‫اگه بخوایم واسه تمام افرادی که من دلتنگشونم
‫یه شمع روشن کنیم، باید چند روز اینجا باشیم

473
00:22:28,041 --> 00:22:31,291
‫باشه، کی واسه چاچا اسلاید آماده است؟
‫اون دی‌جی کجاست؟

474
00:22:31,375 --> 00:22:33,500
‫واسه چی داریم بهش پول میدیم؟
‫یالا!

475
00:22:39,041 --> 00:22:41,625
‫- یه جورایی تحملـشون سخته، ها؟
‫- یه جورایی

476
00:22:41,708 --> 00:22:43,958
‫گمونم می‌تونستم بهتر بهت هشدار بدم

477
00:22:44,041 --> 00:22:46,583
‫ولی وقتی بحث خانواده باشه،
‫تقریباً متوجهش نمی‌شی

478
00:22:46,666 --> 00:22:50,250
‫آره، متوجهم آدم چطور ممکنه تقریباً متوجهش نشه

479
00:22:50,333 --> 00:22:51,833
‫در هر صورت، شگفت‌انگیز بودی

480
00:22:51,916 --> 00:22:55,333
‫و راستیتش به نظرم خیلی ازت خوشـشون میاد

481
00:22:55,416 --> 00:22:57,625
‫- جدی؟
‫- بهت شمع دادن

482
00:22:57,708 --> 00:23:00,333
‫بیخودی نیست.
‫زن‌عمو سیلویا هم شمع نگرفت

483
00:23:00,416 --> 00:23:03,708
‫زن‌عمو سیلویا شمع نگرفت؟
‫حتماً نفهمیدم

484
00:23:03,791 --> 00:23:07,708
‫و راستیتش، من خیلی ازت خوشم میاد

485
00:23:08,500 --> 00:23:12,750
‫می‌خوای یه آهنگ از موزیکال بینوایان گوش کنیم
‫و کل مدت رو حرف نزنیم؟

486
00:23:14,166 --> 00:23:15,833
‫باشه، پایه‌ام

487
00:23:19,625 --> 00:23:23,166
‫[سال ۲۰۲۲]

488
00:23:25,000 --> 00:23:45,000
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام :
  .:: @MiraMovie1 ::.
  .:: @myZedMovie ::.

