﻿1
00:00:01,000 --> 00:00:09,000
<b><font color="#00abfd"> دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده 
  ..:: MiraMovie.Top ::..</font></b>
  <b><font color="#FFC947"> ..:: MyZed.Top ::..</font></b>

2
00:00:09,710 --> 00:00:12,084
‫« سال ۱۹۹۱ »

3
00:00:19,882 --> 00:00:21,127
‫آخ! بر پدرت...

4
00:00:22,041 --> 00:00:25,083
‫نمی‌تونی به توپ دست بزنی.
‫خنگی مگه؟

5
00:00:25,166 --> 00:00:27,625
‫ایتان، گیلاد،
‫با پسرخاله‌تون مهربون باشید

6
00:00:27,708 --> 00:00:29,208
‫می‌دونم گوش شنوا ندارن،
‫ولی وظیفه‌مـه بگم

7
00:00:29,233 --> 00:00:31,650
‫آوی، نباید به توپ دست بزنی

8
00:00:31,791 --> 00:00:33,500
‫بچه رو آوردی ساحل؟

9
00:00:33,583 --> 00:00:35,791
‫چی بگم والا، نایومی.
‫خورشید خیلی داغـه

10
00:00:35,875 --> 00:00:37,375
‫خودت دعوت‌مون کردی ساحل

11
00:00:37,458 --> 00:00:38,750
‫ولی بچه‌ی خوبیـه

12
00:00:38,833 --> 00:00:40,500
‫خوشم میاد که خیلی حرف نمی‌زنه

13
00:00:40,583 --> 00:00:43,416
‫کاش بچه‌های خودم هم
‫همین‌قدر خنگ بودن

14
00:00:43,500 --> 00:00:45,666
‫باید توی ختنه‌سورون می‌دیدیش.
‫بچه‌ام حتی آخ نگفت

15
00:00:45,750 --> 00:00:48,476
‫خیلی هم خون ازش نرفت.
‫اصلاً مثل آوی نبود

16
00:00:48,791 --> 00:00:50,241
‫من میرم با شیرا بازی کنم

17
00:00:50,266 --> 00:00:53,641
‫کاش می‌تونستیم واسه ختنه‌سورون بیایم،
‫ولی کی حال داره تا اونجا بیاد!؟

18
00:00:53,666 --> 00:00:55,208
‫از نیوجرسی تا کالیفرنیا!

19
00:00:55,291 --> 00:00:59,458
‫باورت میشه؟ از کالیفرنیا
‫تا نیوجرسی هم همین‌قدر طولانیـه

20
00:00:59,541 --> 00:01:02,916
‫آره، ولی تو خودت رفتی کالیفرنیا، نایومی

21
00:01:02,941 --> 00:01:06,699
‫اونجا هم ساحل داریم،
‫بد نیست تو هم یه‌بار بیای

22
00:01:07,210 --> 00:01:09,245
‫نجات‌غریق! کمک!

23
00:01:09,270 --> 00:01:10,895
‫الان نجاتت میدم!

24
00:01:15,125 --> 00:01:17,666
‫مرسی. خیلی‌خب، حالا نوبت منـه

25
00:01:19,486 --> 00:01:23,153
‫نجات‌غریق! دارم تو آب غرق میشم

26
00:01:23,178 --> 00:01:25,095
‫آوی! بیا باهامون بازی کن!

27
00:01:25,120 --> 00:01:26,537
‫آوی، خواهش می‌کنم!

28
00:01:26,791 --> 00:01:31,125
‫می‌تونی نجات‌غریق‌بازی کنی و
‫به خواهرت تنفس دهن‌به‌دهن بدی اگه می‌خوای

29
00:01:31,150 --> 00:01:33,124
‫کمک، آوی! دارم غرق میشم!

30
00:01:34,208 --> 00:01:36,047
‫اون طوریش نیست.
‫بریم بازی کنیم

31
00:01:37,499 --> 00:01:38,674
‫آوی!

32
00:01:40,000 --> 00:01:42,103
‫خودت خواستی

33
00:01:42,128 --> 00:01:43,791
‫تو که گفتی نباید به توپ دست زد!

34
00:01:43,816 --> 00:01:45,751
‫- من دروازه‌بانم!
‫- آخ! چشـ...

35
00:01:45,776 --> 00:01:49,837
‫« مخلص کلام »
‫« فصل اول، قسمت دوم »

36
00:02:34,125 --> 00:02:36,579
‫« سال ۲۰۱۴ »

37
00:02:39,375 --> 00:02:41,750
‫- استرس داری
‫- من هیچوقت تو زندگیم

38
00:02:41,833 --> 00:02:44,741
‫- از کسی پول قرض نگرفتم
‫- خب، قرض که نمیشه گفت

39
00:02:44,766 --> 00:02:46,183
‫بعیده بتونیم پس بدیمش

40
00:02:46,208 --> 00:02:47,416
‫نه، گمونم نمی‌تونیم

41
00:02:47,500 --> 00:02:49,208
‫می‌خوای تمرین کنی؟
‫من ادای آوی رو درمیارم

42
00:02:49,291 --> 00:02:52,551
‫«من عاشق موسیقی‌ام،
‫ولی ازش بیزارم و

43
00:02:52,576 --> 00:02:54,407
‫الان توی هزار کلمه
‫دلیلش رو بهتون توضیح میدم»

44
00:02:54,432 --> 00:02:57,237
‫- نه، اگه خیلی بهش فکر کنم دیگه طبیعی...
‫- الان خیلی بهش فکر نمی‌کنی؟

45
00:02:57,262 --> 00:02:59,349
‫- مطمئنم که میگه نه
‫- از کجا معلوم؟

46
00:02:59,374 --> 00:03:00,308
‫« خیابان سانتا روزا »

47
00:03:00,333 --> 00:03:03,500
‫شاید اگه بچه بیاریم،
‫آوی و جن بهمون سر بزنن

48
00:03:03,590 --> 00:03:04,798
‫یه‌بار بهمون سر زدن

49
00:03:04,875 --> 00:03:06,375
‫اونا باید بیان پیش ما

50
00:03:06,458 --> 00:03:08,500
‫اوکلند خیلی خوش می‌گذره.
‫خیلی کارها میشه کرد

51
00:03:08,583 --> 00:03:11,416
‫وگرنه آدم فقط توی مسیرِ ناپا،
‫واسه دستشویی رفتن توی سانتا روزا وایمیسته

52
00:03:11,500 --> 00:03:13,875
‫آره، بعلاوه‌ی این که اینجا
‫من خیلی... تو چشم‌ام

53
00:03:13,965 --> 00:03:17,590
‫غریبه‌ها توی فروشگاه‌ها میان
‫از علاقه‌شون به سریال اسکندل میگن

54
00:03:17,674 --> 00:03:20,216
‫فکر کنم توی حاشیه‌ی شهر
‫مردم کلاً باهات مهربون‌ان

55
00:03:20,291 --> 00:03:23,666
‫- با تو هم راجع‌به اسکندل صحبت می‌کنن؟
‫- امشب مشکلی برات پیش نمیاد؟

56
00:03:23,750 --> 00:03:26,916
‫من فقط سعی می‌کنم تا
‫جایی که ممکنه کمتر تو چشم باشم

57
00:03:29,452 --> 00:03:31,895
‫شرط می‌بندم داره به
‫زنش میگه بیانسه رو دیده

58
00:03:32,749 --> 00:03:35,958
‫- هی، سلام!
‫- واقعاً ممنون که اومدید، بچه‌ها

59
00:03:36,041 --> 00:03:40,000
‫امکان نداره مراسم رقص بزرگ
‫هانای یکی‌یدونه رو از دست بدیم

60
00:03:40,083 --> 00:03:42,875
‫- خودش کجاست؟ می‌خوام ببینمش
‫- پشت صحنه داره آماده میشه

61
00:03:42,900 --> 00:03:44,058
‫- ادب نداره دیگه
‫- و لازم به ذکره که

62
00:03:44,083 --> 00:03:47,458
‫۹۰ درصد برنامه شامل بچه‌های
‫زشتی که هیچکدوم هانا نمیشن میشه

63
00:03:47,541 --> 00:03:49,500
‫اون فقط قراره
‫یه آهنگ وسطاش اجرا کنه

64
00:03:49,525 --> 00:03:52,658
‫- خوبه باز
‫- نیمی از والدین بعد از اجرای بچه‌هاشون میرن

65
00:03:52,683 --> 00:03:54,016
‫هانا اینجا چغندره؟

66
00:03:54,041 --> 00:03:58,083
‫- من اتفاقاً عاشق چغندرم
‫- منم همینطور. نمی‌دونم چرا گفتم

67
00:03:58,108 --> 00:04:01,158
‫مشکل اینجاست که برنامه طولانیـه و کسی
‫نمی‌دونه اجرای هانا کِیـه، پس باید منتظر موند

68
00:04:01,183 --> 00:04:03,391
‫بهت که گفتم. بعد از اجرای
‫«موج‌سواری برای کریسمس به راهـه» میاد

69
00:04:03,416 --> 00:04:04,392
‫باشه بابا

70
00:04:04,416 --> 00:04:06,041
‫بعد از «موج‌سواری برای کریسمس به راهـه»

71
00:04:06,125 --> 00:04:09,125
‫این از همون آهنگ‌های کریسمسیـه؟

72
00:04:09,150 --> 00:04:10,775
‫- بیشتر تم زمستانه داره
‫- آره

73
00:04:10,800 --> 00:04:14,699
‫نه، قول میدم تمام اجراها
‫کاملاً عطر و بوی کریسمس میده

74
00:04:14,724 --> 00:04:17,683
‫- هرچی دلت می‌خواد به یهودی‌ها بگو...
‫- کی راجع‌به یهودی‌ها حرف زد؟

75
00:04:17,708 --> 00:04:19,625
‫ولی ما لاأقل خوب بلدیم
‫خزعبلات‌مون رو به خورد دیگران بدیم

76
00:04:19,650 --> 00:04:22,028
‫- «خزعبلات‌مون»؟
‫- توی خونه همون‌ها رو به خورد بچه‌هامون میدیم

77
00:04:22,053 --> 00:04:23,766
‫شاید بعضی وقت‌ها حتی همین کار هم نکنیم

78
00:04:23,791 --> 00:04:26,750
‫- حرف از بچه‌ها شد...
‫- خوشحال می‌شدم اگه تمش زمستانه بود

79
00:04:26,833 --> 00:04:28,666
‫- باز شروع کرد
‫- گوله‌های برف و شکلات داغ

80
00:04:28,750 --> 00:04:30,666
‫به جاش بچه‌ها دین رو
‫محور اصلی قرار بدن

81
00:04:30,750 --> 00:04:33,291
‫- مثل مواد
‫- مثل دین نیست. کریسمسـه

82
00:04:33,375 --> 00:04:34,791
‫همه کریسمس رو جشن می‌گیرن

83
00:04:34,875 --> 00:04:36,791
‫- ما جشن نمی‌گیریم
‫- چرا، می‌گیریم

84
00:04:36,875 --> 00:04:38,541
‫- واقعاً؟
‫- وقتی دیدن مامان بابات می‌ریم

85
00:04:38,625 --> 00:04:39,791
‫آره، هر سال کریسمس

86
00:04:39,875 --> 00:04:42,166
‫ما فقط توی جشن اونا
‫همراهی‌شون می‌کنیم

87
00:04:42,250 --> 00:04:44,750
‫- خودمون جشن نمی‌گیریم
‫- من باهات جر و بحث نمی‌کنم

88
00:04:44,833 --> 00:04:46,589
‫دیدی چی شد؟
‫باز دوباره کریسمس شد!

89
00:04:47,125 --> 00:04:52,458
‫تماشای دو ساعت رقصیدن‌های بد
‫با آهنگ‌های مذهبی منو نمی‌ترسونه

90
00:04:52,541 --> 00:04:55,875
‫بالاخره یه بدبخت مگه حق نداره
‫یه شب بره رقص باله ببینه؟

91
00:04:55,958 --> 00:04:59,041
‫- خنده‌ات می‌گیره، ولی حقشـه
‫- حیف شد مامان نتونست بیاد

92
00:04:59,125 --> 00:05:01,958
‫دلش می‌خواست بیاد.
‫ولی سوار قایق تفریحی شدن

93
00:05:02,041 --> 00:05:05,625
‫عصبانی بود که نتونستم مراسم رو
‫یه روزی بذارم که اونا هم بتونن بیان

94
00:05:05,708 --> 00:05:08,000
‫ـ «آوی، فقط ازشون بپرس»
‫- «می‌میری بپرسی؟»

95
00:05:08,083 --> 00:05:09,916
‫حالا که حرف از پرسیدن شد،

96
00:05:10,000 --> 00:05:12,541
‫ما یه سؤالی از تو داشتیم،
‫مگه نه، شیرا؟

97
00:05:12,625 --> 00:05:14,125
‫- آمم...
‫- جداً؟

98
00:05:16,625 --> 00:05:19,166
‫موزیک جدیدی نیومده که بهش گوش بدیم؟

99
00:05:19,191 --> 00:05:21,201
‫- شیرا، چی میگی؟ این...
‫- نه، جدیداً کارها به‌درد نمی‌خورن

100
00:05:21,226 --> 00:05:23,199
‫- حالا مگه ساکت میشه!
‫- همه‌ی گروه‌ها...

101
00:05:23,224 --> 00:05:25,391
‫افتادن رو خط
‫موزیک‌های شاد و پارتی‌بازی

102
00:05:25,416 --> 00:05:28,083
‫من یه ۲۰ باری
‫موزیک جدید «آرکید فایر» رو گوش دادم

103
00:05:28,166 --> 00:05:30,833
‫تهش به این نتیجه رسیدم شاید مشکل از منـه.
‫خودشون دارن میگن که چه گروهی هستن

104
00:05:30,916 --> 00:05:33,791
‫چرا می‌خوام خودم رو قانع کنم
‫هنوز عاشق این گروه‌ام؟

105
00:05:33,875 --> 00:05:36,250
‫انگار توی یه ازدواج بد گیر افتادم

106
00:05:37,750 --> 00:05:39,583
‫با گروه آرکید فایر؟

107
00:05:40,541 --> 00:05:42,458
‫«آرکید فایر» کافیـه.
‫نمی‌خواد قبلش بگی «گروه»

108
00:05:43,375 --> 00:05:45,750
‫سلام. چه پیراهن قشنگی

109
00:05:45,833 --> 00:05:48,041
‫مرسی. باز شروع شد!

110
00:05:48,066 --> 00:05:51,481
‫متأسفم، ولی واقعاً پیراهن قشنگیـه.
‫سَوای هر نژادی

111
00:05:51,506 --> 00:05:54,166
‫جن، من همه‌جا رو دنبالت گشتم

112
00:05:54,191 --> 00:05:56,416
‫جان‌پیر، چرا پشت صحنه
‫پیش دخترها نیستی؟

113
00:05:56,500 --> 00:05:58,583
‫یه مورد اورژانسی بدی پیش اومده

114
00:05:58,666 --> 00:06:02,666
‫به کمکت نیاز دارم.
‫نجاتم بده. بدون تو از دست میرم، جن

115
00:06:02,750 --> 00:06:03,791
‫باشه، اومدم

116
00:06:03,875 --> 00:06:05,125
‫هی، همه چی روبراهـه؟

117
00:06:05,208 --> 00:06:08,708
‫آوی، من هم اندازه‌ی خودت می‌دونم.
‫الان میرم ببینم چه‌خبره

118
00:06:10,004 --> 00:06:11,557
‫خودش می‌فهمه

119
00:06:13,541 --> 00:06:15,416
‫مامانی، این اندازه‌م نیست

120
00:06:15,500 --> 00:06:17,666
‫دیدم. چرا اینقدر بزرگن؟

121
00:06:17,750 --> 00:06:20,166
‫ما دامنِ باله می‌خواستیم،
‫ولی بهمون یه دامن دیگه انداختن

122
00:06:20,250 --> 00:06:22,500
‫اِی داد. اینا که واسه بزرگسالانـه

123
00:06:22,583 --> 00:06:24,625
‫خدای من، ساندویچ ژامبون و برج ایفل!
‫(به فرانسوی)

124
00:06:24,708 --> 00:06:27,458
‫می‌دونستم نباید
‫شوهرم رو مسئول این کار می‌کردم

125
00:06:27,541 --> 00:06:29,541
‫درستـه که خوشگلـه،
‫ولی خیلی خنگـه

126
00:06:29,625 --> 00:06:32,083
‫به انگلیسی حرف زشتیـه،
‫ولی به فرانسوی...؟

127
00:06:32,166 --> 00:06:34,423
‫لُب کلام اینـه که کارمون ساخته‌ست!

128
00:06:38,690 --> 00:06:39,726
‫می‌تونم درستش کنم

129
00:06:39,750 --> 00:06:42,458
‫- چطوری؟
‫- یه‌بار توی دوران دانشجویی،

130
00:06:42,541 --> 00:06:45,666
‫گروه تئاترمون می‌خواست
‫نمایش «چلاق آینیشمان» رو اجرا کنه

131
00:06:45,750 --> 00:06:47,375
‫ولی بودجه‌ای برای طراحی صحنه نداشتیم

132
00:06:47,458 --> 00:06:49,875
‫اما درست بعد از روز سنت پاتریک بود

133
00:06:49,958 --> 00:06:53,958
‫واسه همین هر چهار برگ شبدر و
‫دکورهای لپرکان رو از خوابگاه‌ها جمع کردیم

134
00:06:54,064 --> 00:06:55,981
‫و تمام! ایرلند!

135
00:06:56,041 --> 00:06:57,791
‫از «و تمام!» گفتنت لذت بردم

136
00:06:57,816 --> 00:06:59,766
‫می‌تونیم واسه دخترها
‫لباس‌های جدید دست کنیم

137
00:06:59,791 --> 00:07:01,708
‫الان می‌فهمم چرا بهت «جن» میگن

138
00:07:01,733 --> 00:07:03,500
‫چون الحق که نابغه‌ای

139
00:07:03,583 --> 00:07:05,958
‫اوه، اِی وای

140
00:07:09,000 --> 00:07:11,041
‫اگه امشب نمی‌تونی،
‫می‌تونیم بذاریمش واسه...

141
00:07:11,125 --> 00:07:12,166
‫می‌تونم

142
00:07:12,250 --> 00:07:14,875
‫داشتم خودم رو آماده می‌کردم.
‫تو سرم آهنگ‌های پرانرژی پخش می‌کردم

143
00:07:14,900 --> 00:07:17,391
‫اگه الان نگم،
‫هیچوقت جرئت نمی‌کنم بگم

144
00:07:17,416 --> 00:07:18,583
‫هی، دادا

145
00:07:18,666 --> 00:07:19,833
‫هی، آبجی

146
00:07:19,916 --> 00:07:22,625
‫من و کندرا بچه می‌خوایم.
‫همیشه دلمون بچه می‌خواست

147
00:07:22,708 --> 00:07:24,541
‫- عالیـه! آره
‫- دیگه ۳۰ و خرده‌ای سال‌مونـه و

148
00:07:24,625 --> 00:07:28,425
‫ساعت بیولوژیکی بدن‌مون مثل قبل کوک نیست و
‫اوضاع داره جدی میشه

149
00:07:28,450 --> 00:07:29,975
‫- حتماً. آره
‫- یه سری آزمایش‌ها کردیم

150
00:07:30,000 --> 00:07:32,350
‫ظاهراً تخمک‌های من به‌درد نمی‌خورن.
‫با تشکر از مادر عزیزم

151
00:07:32,375 --> 00:07:35,520
‫ولی تخمک‌های کندرا
‫درجه‌یک و تازه و آزادن

152
00:07:35,545 --> 00:07:37,041
‫آزادن؟ کجا میرن؟

153
00:07:37,066 --> 00:07:39,191
‫شاید بهتر باشه این حرف‌ها رو
‫واسه میان‌پرده بذارید

154
00:07:39,216 --> 00:07:42,766
‫واسه بچه‌دار شدن اسپرم می‌خوایم و
‫خودمون اسپرمی نداریم

155
00:07:42,791 --> 00:07:44,833
‫نه از وقتی که شر
‫اون مربیِ توی کریگزلیست رو کم کردیم

156
00:07:44,916 --> 00:07:47,125
‫مبلمانت رو از کریگزلیست می‌گیری؟
‫دیگه ۳۰ سالت شده!

157
00:07:47,150 --> 00:07:48,483
‫ولی یکی رو می‌شناسیم که

158
00:07:48,508 --> 00:07:51,000
‫نه تنها ویژگی‌های ژنتیکی مشترکی با من داره،

159
00:07:51,025 --> 00:07:53,775
‫ولی بچه‌ی وزه‌ای هم هست

160
00:07:53,800 --> 00:07:56,485
‫- واسه همین سراغ تو اومدم
‫- متأسفم. نفهمیدم چی شد

161
00:07:56,510 --> 00:07:58,094
‫اسپرمت رو می‌خوایم، رفیق

162
00:07:59,666 --> 00:08:00,666
‫اوه...

163
00:08:00,708 --> 00:08:04,446
‫♪ اصلاً دلت نمی‌خواد ♪
‫♪ این کریسمس پرشور و شوق از کفت بره! ♪

164
00:08:06,375 --> 00:08:08,875
‫اسپرم منو می‌خوای؟
‫یعنی خودِ...

165
00:08:08,958 --> 00:08:11,666
‫چطوریـه؟ باید با کندرا سکس کنم؟

166
00:08:11,750 --> 00:08:13,583
‫باید؟ از خدات هم باشه

167
00:08:13,666 --> 00:08:16,375
‫نه، همه چیزش با لوله‌ست، پسر.
‫آینده با همین لوله‌هاست

168
00:08:16,400 --> 00:08:19,025
‫نمی‌دونم چرا جوری رفتار می‌کنی که
‫انگار حرفی که تو زدی عادیـه

169
00:08:19,050 --> 00:08:22,600
‫بعداً راجع‌بهش حرف می‌زنیم.
‫شاید الان بهترین زمان سال نباشه

170
00:08:22,625 --> 00:08:24,583
‫چون درخواست بزرگیـه

171
00:08:24,608 --> 00:08:26,671
‫- باشه. حالا انجامش میدی یا نه؟
‫- شیرا...

172
00:08:26,696 --> 00:08:29,321
‫می‌خوام برم بیرون هوا بخورم

173
00:08:29,416 --> 00:08:32,250
‫- لطفاً بیخیال شو
‫- من هم باهاش میرم. جامون رو بگیر

174
00:08:32,333 --> 00:08:35,291
‫چطوری واسه سه نفر جا بگیرم؟
‫ملت بد نگاهم می‌کنن

175
00:08:35,375 --> 00:08:37,416
‫من اونی‌ام که به بقیه
‫واسه جا گرفتن بد نگاه می‌کنه

176
00:08:37,500 --> 00:08:39,916
‫نمی‌خوام بین نگاه‌های بد واسه جا گرفتن و

177
00:08:40,000 --> 00:08:41,666
‫نگاه‌های نژادپرستانه تفاوتی باشه

178
00:08:41,750 --> 00:08:44,750
‫دو دقیقه‌ای برمی‌گردیم.
‫از نمایش لذت ببر

179
00:08:44,833 --> 00:08:47,083
‫♪ من به بابانوئلِ بامزه باور دارم... ♪

180
00:08:49,750 --> 00:08:53,041
‫- عذر می‌خوام. این صندلی‌ها پرن
‫- شما حق ندارید واسه کسی جا بگیرید

181
00:08:53,125 --> 00:08:54,708
‫منظورت اینـه که من حق ندارم یا...

182
00:08:54,791 --> 00:08:57,291
‫منِ سیاه‌پوست حق ندارم؟

183
00:08:59,041 --> 00:09:00,708
‫چرا اینقدر رفتارهات عجیبـه؟

184
00:09:00,791 --> 00:09:02,416
‫من؟ تویی که رفتارهات عجیبـه

185
00:09:02,500 --> 00:09:05,791
‫هم نحوی پرسیدنت عجیب بود
‫هم درکل درخواستت عجیب بود

186
00:09:05,875 --> 00:09:07,791
‫همین که نمی‌فهمی
‫چقدر عجیبـه خودش عجیبـه

187
00:09:07,816 --> 00:09:10,247
‫چقدر عجیبـه که تو
‫یه خواهر لزبین داری که اسپرم تولید نمی‌کنه!

188
00:09:10,272 --> 00:09:11,808
‫منظور من این نبود

189
00:09:11,833 --> 00:09:14,333
‫به نظرم خیلی هم خوب رفتار کردم
‫با توجه به این که

190
00:09:14,358 --> 00:09:17,233
‫- خواهر کوچولم ازم خواسته بچه بهش بدم
‫- الان این رفتار خوبتـه؟

191
00:09:17,258 --> 00:09:18,866
‫شرمنده، حواسم نبود

192
00:09:18,891 --> 00:09:21,683
‫مرسی که اینقدر حال دادی.
‫این شیرینی هم جایزه‌ات

193
00:09:21,708 --> 00:09:23,100
‫لطفاً اگه قصد خرید ندارید دست نزنید

194
00:09:23,125 --> 00:09:25,083
‫- خسته شدم از بس نقش قربانی‌ها رو بازی کردی
‫- معلومـه که من قربانی‌ام

195
00:09:25,108 --> 00:09:27,025
‫اگه قصد خرید ندارید
‫نمی‌تونیم اینجا باشید

196
00:09:27,050 --> 00:09:28,101
‫باشه. چقدر میشه؟

197
00:09:28,125 --> 00:09:29,254
‫- پنج دلار
‫- دلارِ آمریکا؟

198
00:09:29,279 --> 00:09:30,891
‫این دومین حرف عجیبی بود که امشب شنیدم

199
00:09:30,916 --> 00:09:32,125
‫مگه توش چی می‌ریزید؟

200
00:09:32,208 --> 00:09:33,458
‫مبلغش به خیریه اهدا میشه

201
00:09:33,541 --> 00:09:34,708
‫چه حرکت قشنگی

202
00:09:34,791 --> 00:09:37,583
‫چرا همه می‌خوان من اسپرم اهدا کنم؟

203
00:09:37,666 --> 00:09:39,916
‫من واسه جر و بحث کردن باهات
‫به خیریه کمک نمی‌کنم

204
00:09:40,000 --> 00:09:42,583
‫- می‌تونی سبب خیر شی
‫- دیگه برمی‌گردم داخل

205
00:09:42,666 --> 00:09:44,750
‫- این اسنک برنجی‌ها چندن؟
‫- ۶ دلار و ۵۰ سنت

206
00:09:44,833 --> 00:09:47,083
‫این کارت واقعاً زشتـه

207
00:09:52,041 --> 00:09:53,583
‫ببخشید. اینجا جای کسیـه؟

208
00:09:53,666 --> 00:09:55,708
‫آره! واسه همین این شکلی نشستم

209
00:09:55,791 --> 00:09:57,833
‫راستی، من عاشق این آهنگم

210
00:09:57,916 --> 00:10:00,375
‫به کمیته‌ی داوران اطلاع میدم.
‫حتماً کلی خوشحال می‌شن

211
00:10:00,458 --> 00:10:01,458
‫ببخشید

212
00:10:01,916 --> 00:10:02,916
‫خدا رو شکر

213
00:10:04,041 --> 00:10:06,833
‫می‌دونی چیـه؟
‫من اصلاً اسپرمت رو نمی‌خوام

214
00:10:06,916 --> 00:10:07,892
‫فراموشش کن

215
00:10:07,916 --> 00:10:10,333
‫نمی‌تونم فراموش کنم.
‫ناسلامتی اسپرم منـه ها!

216
00:10:10,358 --> 00:10:11,751
‫تو رو خدا اینقدر اسپرم اسپرم نکنید

217
00:10:11,776 --> 00:10:14,266
‫حالا قبل از اینکه جواب مثبت بدم
‫داری حرفت رو پس می‌گیری

218
00:10:14,291 --> 00:10:15,375
‫مگه قراره جواب مثبت بدی؟

219
00:10:15,458 --> 00:10:17,969
‫نه! یعنی... نمی‌دونم!

220
00:10:18,791 --> 00:10:20,666
‫- قربان، باید عذرتون رو بخوام
‫- عذر منو؟

221
00:10:20,750 --> 00:10:22,458
‫به خاطر این ایام تعطیل هم شده،

222
00:10:22,541 --> 00:10:25,166
‫اینقدر راجع‌به ارضا شدن‌تون صحبت نکنید

223
00:10:25,250 --> 00:10:27,708
‫ایام تعطیل؟
‫چون من اینجام شده ایام تعطیل؟

224
00:10:27,791 --> 00:10:31,375
‫همه‌مون می‌دونیم کدوم ایامِ تعطیلـه که
‫دلتون می‌خواد راجع‌به ارضا شدنم داد و بی‌داد کنم

225
00:10:31,458 --> 00:10:32,800
‫- قربان
‫- من که رفتم

226
00:10:32,825 --> 00:10:37,053
‫اون یهودیه داره میره.
‫تازه، اسپرمم هم با خودم می‌برم

227
00:10:38,023 --> 00:10:39,417
‫جامون رو بگیر

228
00:10:39,590 --> 00:10:41,757
‫♪ حنوکا، رمضان، کوانزا ♪

229
00:10:41,782 --> 00:10:43,449
‫♪ همه‌شون رو تحمل می‌کنیم، ♪

230
00:10:43,474 --> 00:10:46,307
‫♪ ولی هیچکدوم کریسمس نمیشن ♪

231
00:10:47,166 --> 00:10:48,708
‫- سلام، بچه‌ها
‫- خودمون می‌دونیم!

232
00:10:50,083 --> 00:10:52,666
‫- می‌دونستم ناامیدم می‌کنی
‫- حتی بهم فرصت ندادی!

233
00:10:52,750 --> 00:10:56,458
‫کل زندگیم شده فرصت‌هایی که
‫تو توش ناامیدم نکنی

234
00:10:56,541 --> 00:10:59,458
‫مثل وقتی که من رو از
‫مهمونی الکس رسنیک نرسوندی

235
00:10:59,541 --> 00:11:01,791
‫تو اصلاً چرا اونجا بودی؟
‫اونا دوست‌های من بودن

236
00:11:01,875 --> 00:11:03,750
‫یا وقتی که من رو نبردی
‫برم ارباب حلقه‌ها ببینم

237
00:11:03,775 --> 00:11:05,817
‫- واسه همین هنوز ندیدمش
‫- اینا رو از کجا یادتـه؟

238
00:11:05,842 --> 00:11:07,833
‫این لیست رو یادمـه
‫چون تروماهام یادمـه

239
00:11:07,916 --> 00:11:10,333
‫این که ارباب حلقه‌ها رو ندیدی
‫چه ربطی به تروما داره؟

240
00:11:10,416 --> 00:11:13,041
‫- به تنهایی نیست، ولی در مجموع چرا
‫- اسمش ترس از جا موندنـه

241
00:11:13,066 --> 00:11:16,345
‫آره، چون داداش بزرگه‌ام
‫من رو به خواسته‌هام نرسونده تروما دارم

242
00:11:16,370 --> 00:11:18,975
‫- این... نه! ربطی نداره...
‫- همون‌طوری که گولوم اون چیزِ به اصطلاح

243
00:11:19,000 --> 00:11:21,000
‫- باارزش رو با خودش این‌ور و اون‌ور می‌بره
‫- پس ارباب حلقه‌ها رو دیدی!

244
00:11:21,025 --> 00:11:23,900
‫فقط همین رو ازش می‌دونستم!
‫اونم به خاطر نفوذ فرهنگیِ تدریجیـه!

245
00:11:23,925 --> 00:11:26,625
‫خب، شرمنده که همه‌مون
‫اندازه‌ی تو تروما نداریم

246
00:11:26,650 --> 00:11:27,733
‫تو هم تروما داری

247
00:11:27,758 --> 00:11:31,916
‫آره، چون یه‌بار توی دبیرستان
‫واسه تماشای فیلم «پای آمریکایی» دعوت نشدم و

248
00:11:32,000 --> 00:11:33,750
‫حالا دیگه معنی میلف رو نمی‌دونم!

249
00:11:33,833 --> 00:11:35,125
‫چه آسیب روحی‌ای دیدم!

250
00:11:35,208 --> 00:11:37,208
‫می‌خوای از تروما بگی؟

251
00:11:37,291 --> 00:11:40,625
‫بیا راجع‌به پذیرفتن باورهای
‫ضدیهودیتت صحبت کنیم. داستانش چیـه؟

252
00:11:40,650 --> 00:11:45,031
‫من هیچ باورِ پذیرفته‌شده‌ی ضد یهودیتی ندارم.
‫فقط از بقیه‌ی یهودی‌ها خوشم نمیاد

253
00:11:45,458 --> 00:11:47,420
‫شوخی بود! اِی بابا

254
00:11:47,643 --> 00:11:50,683
‫ما راستش از قبل
‫اینجا داشتیم جر و بحث می‌کردیم

255
00:11:50,708 --> 00:11:52,208
‫میشه شما دوتا برید تو؟

256
00:11:52,291 --> 00:11:53,875
‫- شرمنده. اشتباه از بنده بود
‫- متوجه‌ی شما نشدم

257
00:11:53,958 --> 00:11:57,208
‫من ظرف‌ها رو قبل از این که
‫توی ماشین ظرفشویی بذارم نمی‌شورم!

258
00:11:57,291 --> 00:12:00,416
‫ولی اینجوری وقتی که از ماشین بیرون میارمش
‫باید دوباره با دست بشورم

259
00:12:00,441 --> 00:12:03,176
‫پس دیگه ماشین ظرفشویی خریدن‌مون چی بود؟

260
00:12:05,000 --> 00:12:06,666
‫- همین وسط می‌خوایم دعوا کنیم
‫- خیلی‌خب

261
00:12:06,750 --> 00:12:08,791
‫کریسمس رو پیش بابا مامان جنی

262
00:12:08,875 --> 00:12:10,500
‫یهودیت رو مهمل می‌دونی

263
00:12:10,583 --> 00:12:13,708
‫خیلی‌خب، ببخشیدها،
‫ولی کلافه‌کننده بود

264
00:12:13,791 --> 00:12:17,000
‫باید یه زبون دیگه یاد می‌گرفتیم،
‫فقط با آدم‌های مثل خودمون می‌بودیم

265
00:12:17,083 --> 00:12:19,083
‫ماهی‌ای می‌خوردیم که
‫شبیه مغز انسان بود،

266
00:12:19,166 --> 00:12:21,333
‫همیشه‌ی خدا هم می‌ترسیدیم

267
00:12:21,416 --> 00:12:23,375
‫- می‌دونم
‫- تمام اون داستان‌های راجع‌به همه‌سوزی،

268
00:12:23,458 --> 00:12:25,291
‫مفَتش عقاید و ماسادا شنیدیم

269
00:12:25,375 --> 00:12:27,583
‫این که بدونی همه ازت متنفرن و
‫می‌خوان سر به تنت نباشه

270
00:12:27,666 --> 00:12:29,875
‫باعث نمیشه خیلی آدم خوبی
‫از آب دربیای

271
00:12:29,958 --> 00:12:31,750
‫- باشه، ولی حقیقت داره
‫- تازه‌شم، اینا اصلاً حقیقت ندارن

272
00:12:31,833 --> 00:12:33,958
‫- بیشتر مردم حتی راجع‌بهمون فکر هم نمی‌کنن
‫- ادب سرت نمیشه دیگه

273
00:12:34,041 --> 00:12:36,458
‫پس قراره همین داستان‌ها رو
‫واسه همدیگه تعریف کنیم و

274
00:12:36,541 --> 00:12:39,916
‫به خدایی که بهش باور نداریم دعا کنیم و
‫جمعه‌شب‌ها رو خونه بمونیم

275
00:12:40,000 --> 00:12:42,833
‫در حالی که همه اون بیرون
‫مشغول سکس و شاه‌میگو خوردنن؟

276
00:12:42,916 --> 00:12:45,625
‫- کی داشت این کار رو می‌کرد؟
‫- چمی‌دونم! من نونِ خالا تیکه‌تیکه می‌کردم

277
00:12:45,700 --> 00:12:47,575
‫خیلی‌خب، می‌دونم یهودی بودن
‫خیلی دردسر داره

278
00:12:47,666 --> 00:12:50,875
‫آره، اونوقت انتظار داری
‫همه‌ی اینا رو روی دوش همسر و دخترم بذارم؟

279
00:12:50,958 --> 00:12:53,333
‫اونا آزادن.
‫چرا باید باهاشون این کار رو بکنم؟

280
00:12:53,416 --> 00:12:56,208
‫هرچی که میگی
‫براش یه کلمه وجود داره

281
00:12:56,233 --> 00:12:57,650
‫- تروما!
‫- خیلی‌خب!

282
00:12:57,791 --> 00:13:00,666
‫- ممنون از حمایت‌تون
‫- حالا کار خیرتون چی هست؟

283
00:13:00,750 --> 00:13:01,875
‫نمی‌خوام چیزی بگم

284
00:13:01,958 --> 00:13:05,083
‫یه ربطی به پانداها داره،
‫ولی نه اونجوری که دوست دارید

285
00:13:05,166 --> 00:13:06,059
‫عجب

286
00:13:06,083 --> 00:13:11,958
‫♪ بابانوئل دوست‌پسرمـه و ♪
‫♪ کیسه‌ی منو پر از اسباب‌بازی می‌کنه ♪

287
00:13:12,041 --> 00:13:14,250
‫میشه جای من هم نگه داری؟
‫مرسی، آبجی

288
00:13:14,333 --> 00:13:15,333
‫چی؟

289
00:13:15,375 --> 00:13:18,083
‫پس کیتی به کیم گفت که
‫جف و جولی باهم بودن...

290
00:13:18,166 --> 00:13:20,875
‫- شرمنده، دخترها، اون دوتا صندلی پُره
‫- خدای من، جدی؟

291
00:13:20,958 --> 00:13:24,034
‫- نمی‌تونید اینجا بشینید
‫- کیم از کیتی ناراحت شد، نه از جف

292
00:13:24,059 --> 00:13:25,600
‫- اینا رو ذخیره کردی؟
‫- خیلی ناجوره

293
00:13:25,625 --> 00:13:26,601
‫من هم گفتم...

294
00:13:26,625 --> 00:13:28,958
‫- صدام رو می‌شنوید؟
‫- جف، به کیم بگو که چیزی نشده

295
00:13:29,041 --> 00:13:31,583
‫- مگه منو نمی‌بینید؟
‫- بعدش جف خواست منو ببوسه

296
00:13:31,666 --> 00:13:35,533
‫- می‌خواست چیکار کنه؟
‫- حالا کیم و کیتی جفت‌شون از دستم عصبانی‌ان

297
00:13:35,558 --> 00:13:37,808
‫- این که تقصیر تو نیست!
‫- جف می‌خواست عذرخواهی کنه که

298
00:13:37,833 --> 00:13:39,242
‫- باهاشون به هم زده؟
‫- آره

299
00:13:39,267 --> 00:13:41,225
‫- از اون مرد عذرخواهی نکن ها!
‫- هیس!

300
00:13:41,250 --> 00:13:43,179
‫به من نگو هیس! حق با منـه!

301
00:13:44,841 --> 00:13:46,541
‫- بذار ببینم!
‫- بفرمایید!

302
00:13:46,625 --> 00:13:48,333
‫چه خوشگل شدی!
‫خیلی‌خب، بعدی کیـه؟

303
00:13:48,416 --> 00:13:50,125
‫تو معرکه‌ای، جن

304
00:13:50,150 --> 00:13:53,775
‫وقتی اوضاع بحرانی میشه،
‫تو مغزت عینهو خیار می‌مونه

305
00:13:53,800 --> 00:13:54,809
‫من که کاری نکردم

306
00:13:54,841 --> 00:13:57,549
‫وقتی توی نیویورک اجرا داشتم،
‫هر شب‌مون یه‌جور فاجعه بود

307
00:13:57,625 --> 00:14:01,958
‫چه مشیت الهی‌ای تو رو به زندگیم آورده؟
‫چطور تونستی شهر رؤیاها رو رها کنی؟

308
00:14:02,041 --> 00:14:03,625
‫خب، این مخلص کلام بود

309
00:14:03,708 --> 00:14:07,458
‫همیشه‌ی خدا هُل‌هلکی با دوستام نمایش‌هایی
‫می‌ساختیم که هیچکس واسه تماشا نمی‌اومد

310
00:14:07,541 --> 00:14:08,783
‫زندگی یه هنرمند، نه؟

311
00:14:08,808 --> 00:14:10,641
‫اون تک‌گوییِ مقعد رو انجام دادیم

312
00:14:10,666 --> 00:14:13,416
‫جمله‌ی معروفش این بود:
‫پشت هر واژن موفقی،

313
00:14:13,500 --> 00:14:14,750
‫یه مقعد وایساده

314
00:14:14,833 --> 00:14:16,125
‫تحغیک شدم!

315
00:14:16,150 --> 00:14:18,040
‫من هم مدام بهش فکر می‌کردم

316
00:14:18,065 --> 00:14:21,100
‫چی میشد اگه یه شغل عادی
‫توی یه جای عادی داشتم؟

317
00:14:21,125 --> 00:14:22,430
‫امکان نداره!

318
00:14:22,455 --> 00:14:25,409
‫خب، بعدش من و آوی واسه یه
‫مراسم عروسی اومدیم به سانتا روزا

319
00:14:25,434 --> 00:14:29,850
‫یکی سر میزمون ادیتور موسیقی
‫واسه «نورس بِی بوهیمین» بود

320
00:14:29,875 --> 00:14:32,208
‫داشت راجع‌به کارآموزی‌شون صحبت می‌کرد

321
00:14:32,291 --> 00:14:34,833
‫و با خودم فکر کردم

322
00:14:34,916 --> 00:14:36,916
‫خب، اگه به خاطر کارش بیایم اینجا،

323
00:14:36,941 --> 00:14:40,417
‫دیگه احساس نمی‌کنم تسلیم شدم

324
00:14:40,946 --> 00:14:42,863
‫می‌دونی؟

325
00:14:43,166 --> 00:14:45,458
‫شاید هم تسلیم نشدی

326
00:14:50,047 --> 00:14:51,213
‫من که نمی‌فهمم، شیرا

327
00:14:51,238 --> 00:14:53,632
‫اگه بزرگ شدن توی خونواده‌مون
‫اینقدر داغونت کرده،

328
00:14:53,657 --> 00:14:55,866
‫- به خاطر تموم اون تروماها...
‫- من نگفتم داغونم کرده

329
00:14:55,891 --> 00:14:57,266
‫اصلاً بچه می‌خوای چیکار؟

330
00:14:57,291 --> 00:15:01,429
‫تا ۳۰ سال دیگه دوتا آدم بالغ و
‫آسیب‌دیده‌ی دیگه در موردت سر همدیگه داد بزنن؟

331
00:15:03,891 --> 00:15:06,016
‫موج‌سواری برای کریسمس به راهـه!

332
00:15:06,041 --> 00:15:07,985
‫«موج‌سواری برای کریسمس به راهـه»؟

333
00:15:08,010 --> 00:15:09,093
‫بعدش نوبت هاناست

334
00:15:09,118 --> 00:15:10,391
‫خیلی‌خب

335
00:15:10,416 --> 00:15:12,416
‫موج‌سواری برای کریسمس به راهـه!

336
00:15:20,000 --> 00:15:27,000


337
00:15:42,125 --> 00:15:43,446
‫باریکلا!

338
00:15:43,471 --> 00:15:45,899
‫یوهو! باریکلا!

339
00:15:45,924 --> 00:15:48,433
‫هانا!

340
00:15:48,458 --> 00:15:49,458
‫هـو!

341
00:15:49,483 --> 00:15:50,788
‫به خاطر همینـه!

342
00:15:50,961 --> 00:15:52,759
‫به خاطر همین بچه می‌خوام

343
00:15:56,208 --> 00:15:58,666
‫- مامانی!
‫- کارت حرف نداشت

344
00:15:58,750 --> 00:15:59,791
‫موفق شدیم!

345
00:15:59,875 --> 00:16:03,791
‫آره، دیدی؟ دلم واسه همین تنگ شده بود.
‫حسِ جادو به پا کردن

346
00:16:03,875 --> 00:16:06,330
‫- آره، دقیقاً
‫- جذابیت و بی‌نظیر بودنش

347
00:16:08,083 --> 00:16:11,333
‫- خدای من. چه غلطی می‌کنی؟
‫- کار بدی کردم؟

348
00:16:11,416 --> 00:16:14,958
‫چی؟ ببخشید.
‫لهجه‌ی فرانسویت چی شد، جان‌پیر؟

349
00:16:15,041 --> 00:16:16,208
‫همچنین شوهرت!

350
00:16:16,291 --> 00:16:18,208
‫اسمم جی‌پیـه و

351
00:16:18,291 --> 00:16:20,916
‫مجردم. گی هم نیستم

352
00:16:21,000 --> 00:16:22,166
‫آره، اهل ریورساید هم هستم

353
00:16:22,250 --> 00:16:24,666
‫- پشمام
‫- ولی اینا مهم نیست

354
00:16:24,750 --> 00:16:27,166
‫- یه جورایی مهمـه
‫- متوجه نیستی؟ من پتانسیل بیشتری دارم و

355
00:16:27,191 --> 00:16:28,184
‫تو هم همین‌طور

356
00:16:28,208 --> 00:16:30,458
‫ما دو روحیم که غرقِ اشتیاقن، پسر!

357
00:16:30,541 --> 00:16:33,333
‫نه، من غرقِ چیزی نیستم.
‫همین‌جوریش راضی‌ام، پسر

358
00:16:33,416 --> 00:16:36,250
‫بذار ببینم درست فهمیدم،
‫تو تظاهر می‌کردی فرانسوی هستی؟

359
00:16:36,333 --> 00:16:38,416
‫یه جورایی،
‫مگه کار همه تظاهر نیست؟

360
00:16:38,500 --> 00:16:39,541
‫نه!

361
00:16:39,625 --> 00:16:42,500
‫من یه شغل می‌خواستم!
‫توی بحران اقتصادی فارغ‌التحصیل شدم

362
00:16:42,583 --> 00:16:45,333
‫کسی یه آدم سفیدپوست دگرجنس‌گرا رو
‫استخدام نمی‌کنه تا مربی رقص باشه

363
00:16:45,416 --> 00:16:47,250
‫تو بودی اعتماد می‌کردی
‫بچه‌ات رو بهم بسپاری؟

364
00:16:47,333 --> 00:16:49,243
‫- حالم رو به‌هم می‌زنی
‫- جن، وایسا!

365
00:16:49,268 --> 00:16:52,323
‫خواهش می‌کنم...
‫چطوری میگن؟ به رئیسم نگو!

366
00:16:52,500 --> 00:16:55,750
‫♪ کریسمس توی آزمایشگاه بود که ♪
‫♪ فرانکن‌نوئل گفت ♪

367
00:16:55,833 --> 00:16:59,250
‫♪ من پیچ تو گردنمـه و ♪
‫♪ کادو روی سورتمه ♪

368
00:16:59,333 --> 00:17:01,708
‫پدر بودن سختـه

369
00:17:01,791 --> 00:17:03,333
‫آره، خب ارزشش رو داره

370
00:17:03,416 --> 00:17:07,791
‫ولی من هیچوقت نمی‌فهمم که
‫با تربیتم دارم کمک می‌کنم یا آسیب می‌زنم

371
00:17:07,875 --> 00:17:08,851
‫منطقیـه

372
00:17:08,875 --> 00:17:11,916
‫این ترومایی که ازش دم می‌زنی

373
00:17:12,000 --> 00:17:15,000
‫- نیمه‌ی دیگه‌ی تربیت فرزنده
‫- نمی‌خواد اینقدر روی تروما تأکید مؤکد کنی

374
00:17:15,083 --> 00:17:16,708
‫- انگار تروما رو از خودم درآوردم
‫- هیس!

375
00:17:16,791 --> 00:17:19,750
‫شرمنده، ولی هی داری برام
‫تجربیات آزاردهنده تعریف می‌کنی

376
00:17:19,775 --> 00:17:21,949
‫خب، اگه قرار باشه همه چی برات
‫یه تجربه‌ی آزاردهنده باشه

377
00:17:21,974 --> 00:17:24,433
‫دیگه نمی‌تونم هیچ کدوم از حرف‌هام رو بزنم

378
00:17:24,458 --> 00:17:26,250
‫نه، من خوشحال میشم اصل مطلب رو بگی

379
00:17:26,333 --> 00:17:28,541
‫- مطمئنی؟
‫- آره! امتحان کن!

380
00:17:29,333 --> 00:17:31,208
‫خدای من!
‫الان جف ازم عصبانیـه!

381
00:17:31,291 --> 00:17:32,226
‫زود براش عکس لختی بفرست!

382
00:17:32,250 --> 00:17:33,916
‫عکس لختی کی رو؟
‫من یا یکی دیگه رو؟

383
00:17:33,941 --> 00:17:35,808
‫- نه! عکس لختی نده!
‫- عوی، خانمی، چیکار می‌کنی سلیطه؟

384
00:17:35,833 --> 00:17:37,291
‫گوشیم رو پس بده ببینم!
‫می‌خوامش!

385
00:17:37,375 --> 00:17:40,708
‫دخترها، دخترها! من یادمـه
‫۱۶ ساله بودن چه حس و حالی داشت

386
00:17:40,791 --> 00:17:43,541
‫- ما ۱۲ سال‌مونـه
‫- من هشت سالگی پریود شدم

387
00:17:43,625 --> 00:17:44,601
‫پشمام

388
00:17:44,625 --> 00:17:47,750
‫خب، دوران نوجوونی رو یادمـه

389
00:17:47,775 --> 00:17:52,967
‫همه چی بزرگ و مهمـه،
‫ولی هیچ کدوم از این آدم‌ها اهمیت ندارن

390
00:17:52,992 --> 00:17:54,325
‫عکس لختی نفرستید

391
00:17:54,350 --> 00:17:55,725
‫هرچی تو بگی، ننه

392
00:17:55,750 --> 00:17:57,291
‫من که ننه‌ات نیستم

393
00:17:57,375 --> 00:18:02,530
‫خدای من. مامان که باشی،
‫هیچکس بهت توجه نمی‌کنه

394
00:18:06,958 --> 00:18:09,250
‫خیلی‌خب، بهم آسیب روحی بزن

395
00:18:09,333 --> 00:18:11,000
‫خیلی‌خب، ساحل نیوجرسی

396
00:18:11,083 --> 00:18:12,666
‫سال ۱۹۹۱

397
00:18:14,625 --> 00:18:17,500
‫نجات‌غریق!
‫دارم تو آب غرق میشم!

398
00:18:35,580 --> 00:18:36,705
‫آوی!

399
00:18:38,625 --> 00:18:39,625
‫آوی، خواهش می‌کنم!

400
00:18:41,541 --> 00:18:42,666
‫کمکم کن، آوی!

401
00:18:45,226 --> 00:18:46,491
‫دارم غرق میشم

402
00:18:52,333 --> 00:18:54,625
‫اینجا چیکار می‌کنی؟
‫چه بلایی سرت...

403
00:18:54,708 --> 00:18:56,166
‫ننه بابات کجان؟

404
00:18:56,250 --> 00:18:57,958
‫هی، حواس‌تون به بچه‌تون باشه

405
00:18:58,041 --> 00:19:00,208
‫شیرا، تنهایی چیکار می‌کردی؟

406
00:19:00,291 --> 00:19:02,666
‫نتونستی پیش برادرت بمونی؟

407
00:19:02,750 --> 00:19:03,861
‫ببخشید

408
00:19:09,958 --> 00:19:13,458
‫من تو دردسر افتادم و
‫تو به بازیت ادامه دادی

409
00:19:14,666 --> 00:19:15,708
‫واو

410
00:19:15,791 --> 00:19:18,166
‫من بچه بودم و خیلی ترسیدم

411
00:19:19,708 --> 00:19:20,708
‫من...

412
00:19:22,000 --> 00:19:23,000
‫ولی خب...

413
00:19:24,041 --> 00:19:25,583
‫من هم ۹ سالم بود

414
00:19:25,666 --> 00:19:27,791
‫- شوخی می‌کنی دیگه؟
‫- صرفاً دارم میگم

415
00:19:27,875 --> 00:19:29,750
‫- من بچه بودم. بی‌انصافیـه
‫- باور نمی‌کنم

416
00:19:29,833 --> 00:19:31,458
‫چطور بعد از این که
‫ترومای خودمو برات تعریف کردم

417
00:19:31,541 --> 00:19:34,041
‫هنوز نمی‌فهمی که
‫چقدر برام مسئله‌ی بزرگی بود؟

418
00:19:34,125 --> 00:19:36,833
‫خاطره‌ای که چندین دهه تو دلت نگه داشتی و

419
00:19:36,916 --> 00:19:39,250
‫- الان تازه بهم گفتی
‫- کِی باید بهت می‌گفتم؟

420
00:19:39,333 --> 00:19:43,083
‫تو که هیچوقت حرفم رو جدی نگرفتی،
‫بعلاوه، ما هیچوقت حرف نمی‌زنیم

421
00:19:43,166 --> 00:19:44,416
‫- چرا، می‌زنیم
‫- تو هیچوقت تماس نمی‌گیری

422
00:19:44,500 --> 00:19:46,875
‫وقتی من هم تماس می‌گیرم جواب نمیدی.
‫مشخصاً بهم سر نمی‌زنی

423
00:19:46,958 --> 00:19:48,500
‫چی میگی؟ یه بار که اوکلند اومدیم

424
00:19:48,525 --> 00:19:51,980
‫یه بار؟ دلم می‌خواست فکر کنم مشکلت شخصیـه،
‫ولی به مامان بابا هم سر نمی‌زنی

425
00:19:52,005 --> 00:19:53,059
‫این انصاف نیست

426
00:19:53,083 --> 00:19:54,833
‫مامان فقط واسه تعطیلات دعوت‌مون می‌کنه

427
00:19:54,924 --> 00:19:57,841
‫چون می‌خواد از این که تعطیلات رو
‫جشن نمی‌گیرم احساس گناه کنم

428
00:19:57,916 --> 00:19:59,208
‫وگرنه از روی محبت نیست

429
00:19:59,291 --> 00:20:02,708
‫چون دلش می‌خواد تو رو ببینه.
‫می‌ترسه اگه ازت بخواد، بگی نه

430
00:20:02,791 --> 00:20:04,916
‫- شاید ما از اون خانواده‌هاش نباشیم
‫- ولی می‌تونیم باشیم

431
00:20:04,941 --> 00:20:07,566
‫- از اونایی که زنگ یا به هم سر بزنیم
‫- ولی می‌تونیم باشیم!

432
00:20:08,317 --> 00:20:10,276
‫می‌تونی هرازگاهی یه خبر بگیری

433
00:20:10,309 --> 00:20:13,225
‫خبر می‌گیرم!
‫باهم بازیِ کلمات می‌کنیم

434
00:20:13,250 --> 00:20:16,125
‫این اسمش خبر گرفتن نیست و
‫خودت هم خوب می‌دونی

435
00:20:19,208 --> 00:20:20,616
‫دیدی؟ دیدی؟

436
00:20:20,641 --> 00:20:22,141
‫- کارت معرکه بود!
‫- آدم‌خواهر!

437
00:20:22,166 --> 00:20:23,391
‫درست همون‌جوری که تمرین کردی!

438
00:20:23,416 --> 00:20:25,783
‫- این همه خوب بودن هم جرمـه
‫- خیلی بهت افتخار می‌کنم

439
00:20:25,808 --> 00:20:28,083
‫اوه، چقدر هدیه!

440
00:20:28,108 --> 00:20:30,553
‫لذت ببر.
‫شاید یه پاندا رو به خاطرش کشته باشن

441
00:20:31,000 --> 00:20:33,375
‫- خیلی از دیدنت خوشحال شدم
‫- خداحافظ!

442
00:20:33,458 --> 00:20:34,625
‫خداحافظ

443
00:20:34,708 --> 00:20:37,375
‫- می‌بینمت
‫- مرسی که اومدی. دفعه‌ی بعد نوبت ماست بیایم

444
00:20:37,400 --> 00:20:38,915
‫لازم نیست نوبتیش کنیم

445
00:20:39,666 --> 00:20:40,833
‫توی ماشین می‌بینمت

446
00:20:45,166 --> 00:20:48,541
‫شرمنده، شیر.
‫قصد نداشتم اینجوری از کوره در برم

447
00:20:48,617 --> 00:20:50,367
‫درخواست زیادی بود و

448
00:20:50,458 --> 00:20:52,333
‫من هم به طرز عجیبی پرسیدم

449
00:20:53,083 --> 00:20:54,250
‫فقط...

450
00:20:55,833 --> 00:20:59,868
‫برام سختـه چیزی از کسی بخوام، می‌دونی؟

451
00:21:00,208 --> 00:21:01,627
‫شیرا، من...

452
00:21:02,708 --> 00:21:05,750
‫من دوست دارم این کار رو
‫برات بکنم، فقط...

453
00:21:05,841 --> 00:21:10,674
‫فقط می‌خوام ازت بشنوم که
‫به یه دلیل مشخص منو می‌خوای، می‌فهمی؟

454
00:21:10,750 --> 00:21:16,000
‫بگی که می‌خوای بچه‌ات
‫مثل من بامزه یا مهربون باشه،

455
00:21:16,083 --> 00:21:19,333
‫یا برادر خوبی باشه

456
00:21:22,125 --> 00:21:24,041
‫ببین، آوی...

457
00:21:25,567 --> 00:21:28,649
‫من نمی‌تونی اون حرفی که
‫انتظار داری رو بزنم

458
00:21:29,291 --> 00:21:30,333
‫باشه

459
00:21:30,416 --> 00:21:33,791
‫اگه ازم بخوای به زبون بیارم
‫دیگه بهم حس واقعی بودن نمیده، می‌دونی؟

460
00:21:34,375 --> 00:21:35,375
‫آره

461
00:21:36,500 --> 00:21:39,416
‫مهم نیست. همچنان می‌خوام
‫این کار رو بکنم. حتی اگه نتونی بگی

462
00:21:39,500 --> 00:21:43,333
‫حس می‌کنم خیلی عجیبش کردم.
‫الان دیگه حس عجیبی میده

463
00:21:43,358 --> 00:21:45,233
‫آره، می‌دونم. البته. درستـه

464
00:21:45,258 --> 00:21:46,702
‫ولی طوری نیست

465
00:21:47,083 --> 00:21:48,125
‫ما مشکلی نداریم

466
00:21:48,208 --> 00:21:49,208
‫حتماً

467
00:21:50,697 --> 00:21:51,933
‫هی، ببین...

468
00:21:52,781 --> 00:21:53,859
‫می‌دونی؟

469
00:21:54,375 --> 00:21:57,291
‫آره، می‌دونم. تو هم همین‌طور

470
00:22:03,708 --> 00:22:08,000
‫بعدش مری بهم نگاه کرد و
‫فکر کردم الانـه که خنده‌ام بگیره

471
00:22:09,000 --> 00:22:10,708
‫هی...

472
00:22:11,625 --> 00:22:13,375
‫- مرسی
‫- بابت چی؟

473
00:22:13,458 --> 00:22:16,375
‫بابت این که باهام اومدی اینجا

474
00:22:17,041 --> 00:22:20,875
‫وقتی هانا رو اونجا می‌بینم
‫حس می‌کنم جای خیلی خوبیـه براش

475
00:22:20,958 --> 00:22:25,125
‫همین‌طوره. تازه، خیلی خوبـه که
‫نزدیک به خونواده‌ات هستیم

476
00:22:26,250 --> 00:22:30,333
‫آره، فقط خواستم بدونی که

477
00:22:30,416 --> 00:22:32,125
‫واقعاً ازت ممنونم

478
00:22:32,750 --> 00:22:33,750
‫می‌دونم

479
00:22:34,916 --> 00:22:35,916
‫مرسی

480
00:22:37,395 --> 00:22:38,395
‫هی...

481
00:22:39,625 --> 00:22:41,785
‫شاید وقتشـه که هانا رو از تنهایی دربیاریم

482
00:22:42,007 --> 00:22:43,007
‫اوه!

483
00:22:43,833 --> 00:22:44,833
‫آمم...

484
00:22:44,858 --> 00:22:46,475
‫« سفر بخیر »

485
00:22:46,500 --> 00:22:50,750
‫واقعاً فکر کردم راضی میشه.
‫جدی گفت نه؟

486
00:22:51,937 --> 00:22:53,312
‫موافق نبود

487
00:22:54,831 --> 00:22:56,541
‫« آوی، خواستم خبر بگیرم »

488
00:22:58,666 --> 00:23:01,458
‫پس، میریم سراغ نقشه‌ی دوم؟

489
00:23:02,458 --> 00:23:03,625
‫آره، حتماً. قبولـه

490
00:23:03,708 --> 00:23:06,916
‫- واقعاً؟ عالیـه
‫- بهرحال خدا بهم لطف داشته

491
00:23:06,941 --> 00:23:08,607
‫- بالاخره باید یه جایی استفاده کنم
‫- خیلی‌خب، پس...

492
00:23:08,632 --> 00:23:11,673
‫باورم نمیشه این همه راه رو اومدی
‫تا همین رو ازم بخوای

493
00:23:11,875 --> 00:23:14,416
‫- باید اعتراف کنم، باعث افتخارمـه
‫- می‌خواستم درست انجام بشه

494
00:23:14,500 --> 00:23:16,583
‫تو و آوی خیلی از لحاظ سنی
‫به همدیگه نزدیک هستید

495
00:23:16,666 --> 00:23:18,958
‫بعضی وقت‌ها حس می‌کنم من اضافی‌ام

496
00:23:19,041 --> 00:23:22,291
‫ولی این که تو اول پیشم اومدی
‫خیلی برام باارزشـه

497
00:23:23,472 --> 00:23:43,472
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام :
  .:: @MiraMovie1 ::.
  .:: @myZedMovie ::.

