﻿1
00:00:01,000 --> 00:00:08,500
<b><font color="#00abfd"> دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده 
  ..:: MiraMovie.Top ::..</font></b>
  <b><font color="#FFC947"> ..:: MyZed.Top ::..</font></b>

2
00:00:09,049 --> 00:00:11,049
‫« سال 2006 »

3
00:00:15,083 --> 00:00:17,500
‫- یوشی پسرِ دوست‌داشتنی‌ایه
‫- می‌دونستم!

4
00:00:17,583 --> 00:00:19,500
‫فکر کردی تو باید بهمون بگی
‫پسرمون دوست‌داشتنیه یا نه؟

5
00:00:19,583 --> 00:00:21,708
‫پول نمیدیم ازش تعریف کنی.
‫بگو مشکلش چیه؟

6
00:00:21,791 --> 00:00:26,375
‫خب من نشونه‌های اختلال کم‌توجهی،
‫خوانش‌پریشی و اختلال عملکرد اجرایی می‌بینم

7
00:00:26,458 --> 00:00:27,666
‫اختلالِ چی چی؟!

8
00:00:27,750 --> 00:00:29,791
‫بهش کم‌توجهی کردم و حالا
‫کمبود پیدا کرده

9
00:00:29,875 --> 00:00:30,708
‫صبر کن ببینم

10
00:00:30,791 --> 00:00:32,916
‫نه، نه، شما مقصر نبودین

11
00:00:33,000 --> 00:00:35,708
‫ساختارِ مغزِ یوشی به این شکله.
‫تقصیرِ کسی نیست

12
00:00:35,791 --> 00:00:38,541
‫هیچ‌چیزی بی‌دلیل نیست.
‫مگه میشه تقصیرِ کسی نباشه؟

13
00:00:38,625 --> 00:00:42,791
‫خب یه اختلال نادر هست که در اثر تماس

14
00:00:42,875 --> 00:00:44,666
‫- با یه سری میکروب توی بچگی شکل می‌گیره
‫- میکروب؟

15
00:00:44,750 --> 00:00:47,500
‫بعد توی نوجوانی خودش رو
‫با یه سری علائم نشون میده

16
00:00:47,583 --> 00:00:51,416
‫عدم آگاهی فضایی، حواس‌پرتی،
خویشتن‌داری ضعیف

17
00:00:51,500 --> 00:00:52,666
‫عجب!

18
00:00:54,125 --> 00:00:55,041
‫چه خفن شدی!

19
00:00:55,625 --> 00:00:56,708
‫ای بابا

20
00:00:58,791 --> 00:01:01,916
‫می‌تونیم آزمایشات بیشتری انجام بدیم
‫ولی رویکرد درمانی همونه

21
00:01:02,000 --> 00:01:05,666
‫پس تنها دلیلِ گرفتنِ آزمایشات بیشتر اینه که
‫بهونه‌ای برای سرزنش خودتون پیدا کنین

22
00:01:05,750 --> 00:01:07,708
‫- بعید می‌دونم...
‫- چه‌جور میکروبی؟

23
00:01:07,791 --> 00:01:10,541
‫بهش میگن سندروم پستانک پاک‌شده با لباس

24
00:01:10,625 --> 00:01:12,791
‫یعنی وقتی پستونک بچه میفته زمین،

25
00:01:12,875 --> 00:01:15,041
‫والدینش به‌جای اینکه ضدعفونیش کنن
‫یا یه دونه دیگه بخرن،

26
00:01:15,125 --> 00:01:18,583
‫بمالن به لباس‌شون و بعد
‫دوباره بذارنش دهنِ بچه

27
00:01:18,666 --> 00:01:19,666
‫وای!

28
00:01:19,750 --> 00:01:23,541
‫خب اگه علتش اینه پس امکان نداره
‫پسرمون مبتلا شده باشه

29
00:01:23,625 --> 00:01:27,416
‫میگم می‌خواین یه آزمایشی بدیم

30
00:01:27,500 --> 00:01:29,333
‫تا خیالمون راحت بشه؟

31
00:01:29,416 --> 00:01:30,250
‫چی؟ واسه چی؟

32
00:01:30,333 --> 00:01:32,375
‫اگه هیچ‌وقت پستونک رو با لباس‌تون
‫تمیز نکردین...

33
00:01:32,458 --> 00:01:34,041
‫حالا شاید یکی دوباری

34
00:01:34,125 --> 00:01:35,708
‫- بعدِ افتادنِ پستونک...
‫- تو چیکار کردی؟

35
00:01:35,791 --> 00:01:37,208
‫با لباسم پاکش کرده باشم

36
00:01:37,291 --> 00:01:39,083
‫- اگه فقط یه بار بوده...
‫- دیگه شوهرِ خودمم نمی‌شناسم

37
00:01:39,166 --> 00:01:41,583
‫دیگه چی رو ازم پنهون کردی؟
‫نکنه تو خونه اسلحه داریم؟

38
00:01:41,666 --> 00:01:43,500
‫یه خانواده دیگه زیر کف‌پوش‌ها قایم کردی؟

39
00:01:43,583 --> 00:01:46,416
‫اگه یه خانواده‌ی دیگه داشتم،
‫یه خونه‌ی جدا براشون می‌خریدم

40
00:01:46,500 --> 00:01:49,291
‫پول نمیدی آشپزخونه‌مون رو بازسازی کنیم
‫ولی برای اون یکی خانواده‌ت خونه می‌خری

41
00:01:49,375 --> 00:01:52,208
‫الان وقتِ مناسبی برای بازسازی
‫آشپزخونه نیست. پروژه‌ی بزرگیه

42
00:01:52,291 --> 00:01:54,708
‫اگه فقط یکی دوبار بوده،
‫نیازی به نگرانی نیست

43
00:01:54,791 --> 00:01:56,583
‫فقط در صورتی مشکل‌ساز میشه

44
00:01:56,666 --> 00:01:59,500
‫که شما در سال اول زندگیِ یوشی،
‫هر روز، روزی چند بار

45
00:01:59,583 --> 00:02:01,958
‫این کار رو تکرار کرده باشین

46
00:02:12,375 --> 00:02:14,291
‫فکر کنم باید آزمایش‌های
‫تکمیلی رو انجام بدیم

47
00:02:14,375 --> 00:02:16,166
‫تازه فکر می‌کنی؟!

48
00:02:16,595 --> 00:02:19,415
‫« مخلص کلام »
« فصل اول، قسمت سوم »

49
00:03:04,717 --> 00:03:06,717
‫« سال 2013 »

50
00:03:08,041 --> 00:03:09,000
‫پنج دقیقه دیگه اونجام

51
00:03:09,083 --> 00:03:11,791
‫اوضاع داره خطرناک میشه یوشی!

52
00:03:11,875 --> 00:03:13,166
‫پس دو دقیقه دیگه می‌رسم

53
00:03:16,922 --> 00:03:18,210
« آمبولانس ژامبون»

54
00:03:21,125 --> 00:03:24,041
‫ژامبون، ژامبون، ژامبون. ژامبون برای شما

55
00:03:24,125 --> 00:03:26,708
‫ژامبون برای شما. اینم از ژامبون

56
00:03:28,958 --> 00:03:32,083
‫ژامبون خدمتِ شما. ژامبون خدمتِ شما.
‫ژامبون خدمتِ شما

57
00:03:40,875 --> 00:03:43,333
‫خیلی‌خب

58
00:03:44,083 --> 00:03:46,000
‫من و تو، رفیق

59
00:03:49,208 --> 00:03:50,250
‫ای وای!

60
00:03:54,083 --> 00:03:56,666
‫مامان، دوباره خرابکاری کردم

61
00:04:00,625 --> 00:04:03,500
‫نمی‌فهمم چرا توی اتاق قدیمیت نمی‌خوابی

62
00:04:03,583 --> 00:04:05,375
‫اونی که کمد و کشو داره

63
00:04:05,458 --> 00:04:07,625
‫آخه این‌جوری حس می‌کنم
‫دوباره برگشتم با ننه‌بابام زندگی کنم

64
00:04:07,708 --> 00:04:10,083
‫نمی‌خوام سربار باشم.
‫همینجا رو کاناپه می‌خوابم

65
00:04:10,166 --> 00:04:11,666
‫ممنون میشیم

66
00:04:15,333 --> 00:04:18,458
‫ یوشی 22 سالشه. دیگه باید یکم
‫مسئولیت‌پذیر باشه

67
00:04:18,541 --> 00:04:20,125
‫فقط 22 سالشه

68
00:04:20,208 --> 00:04:23,208
‫من وقتی 22 سالم بود، می‌خواستم
‫با کوله پشتی دور دنیا سفر کنم

69
00:04:23,291 --> 00:04:25,000
‫نمیشه که با کوله پشتی
‫دور دنیا رو گشت

70
00:04:25,083 --> 00:04:27,000
‫خب نرفتم دیگه. نکته‌ش همینـه

71
00:04:27,083 --> 00:04:29,625
‫نکته‌ی دیگه‌ام اینه که چرا
‫نمیشه با کوله دور دنیا رو گشت؟

72
00:04:29,708 --> 00:04:31,708
‫به نظرم تو بیش از حد دوستش داری و
واقعیت رو نمی‌بینی

73
00:04:31,791 --> 00:04:34,625
‫من به اندازه کافی دوستش دارم و
‫برای همین عیب‌هاش رو می‌بینم

74
00:04:36,000 --> 00:04:38,708
‫وای، نمی‌تونم همینجور دست روی
‫دست بذارم. الان به کارن گتلمن زنگ می‌زنم

75
00:04:38,791 --> 00:04:40,083
‫ساعت ده شبه ها!

76
00:04:40,166 --> 00:04:43,333
‫مگه با این وضعیتِ بحرانی پسرم
‫خواب به چشمم میاد؟

77
00:04:46,458 --> 00:04:50,333
‫به خاطر اقیانوس‌ها!
‫واسه همین نمیشه با کوله دور دنیا رو گشت

78
00:04:53,041 --> 00:04:55,041
‫می‌دونی با چه بدبختی‌ای این
‫کار رو برات جور کردم؟

79
00:04:55,125 --> 00:04:58,583
‫مجبور شدم 45 دقیقه به غرغرهای
‫کارن گتلمن راجع‌به مشکلاتِ روانی گربه‌ش

80
00:04:58,666 --> 00:04:59,583
‫گوش بدم

81
00:04:59,666 --> 00:05:01,250
‫پس این فرصت رو به باد نده

82
00:05:01,333 --> 00:05:04,000
‫فرصت کار موقت توی کارخونه‌ی
‫قطعاتِ چرخ خیاطی

83
00:05:04,083 --> 00:05:05,416
‫- همینو بگو!
‫- فرصتیه برای

84
00:05:05,500 --> 00:05:07,000
‫اینکه از خونه بزنی بیرون

85
00:05:07,083 --> 00:05:09,208
‫با آدم‌های جدید آشنا بشی و
‫اعتماد بنفس پیدا کنی

86
00:05:09,291 --> 00:05:10,708
‫خودم اعتماد بنفس دارم

87
00:05:10,791 --> 00:05:11,666
از کجا؟

88
00:05:11,750 --> 00:05:15,208
‫می‌دونم یه چیزی هست که توش مهارت دارم.
‫فقط باید پیداش کنم

89
00:05:15,791 --> 00:05:18,750
‫حالا تا اون روز برسه، باید کار کنی

90
00:05:18,833 --> 00:05:21,458
‫سر راهت برای همه قهوه
‫و شیرینی دانمارکی بخر...

91
00:05:21,541 --> 00:05:23,583
‫- منظورت «دانمارکی‌ها»‌ست؟
‫- جمعش همون دانمارکیه

92
00:05:23,666 --> 00:05:24,500
‫آخ!

93
00:05:29,083 --> 00:05:33,041
‫آخ! ای وای! ای وای! نه، نه، نه!

94
00:05:33,125 --> 00:05:36,125
‫وای ببخشید!
‫هنوز به ابعاد ماشینِ گنده‌م عادت نکردم

95
00:05:36,208 --> 00:05:39,166
‫- برات قهوه می‌خرم
‫- مرسی آقا. وایسا ببینم

96
00:05:40,041 --> 00:05:42,500
‫دمپایی پوشیدی؟ با کت و شلوار؟

97
00:05:43,041 --> 00:05:46,666
‫- چه جادوگری هستی تو؟
‫- رئیسِ خودمم، هرجور بخوام لباس می‌پوشم

98
00:05:46,750 --> 00:05:48,583
‫عجب! تا حالا لباس‌هات رو پشت‌ورو پوشیدی؟

99
00:05:48,666 --> 00:05:49,541
‫نه

100
00:05:49,625 --> 00:05:52,291
‫تا حالا شده سمتِ راستت به مَرد باشه

101
00:05:52,375 --> 00:05:55,416
‫و سمت چپت یه زنِ سکسی باشه
‫و این مکالمه بین‌تون شکل بگیره:

102
00:05:55,500 --> 00:05:57,541
‫«سلام». «سلام».
‫«زیاد اینجا میای؟»

103
00:05:57,625 --> 00:05:59,333
‫«من متأهلم»
‫«ولی حلقه دستت نیست»

104
00:05:59,416 --> 00:06:02,041
‫«پول نداشتیم بخریم. شوهرم توی
‫کارخونه‌ی ذوب آهن کار می‌کنه»

105
00:06:02,125 --> 00:06:03,333
‫«پس حتماً خیلی احساس تنهایی می‌کنی»

106
00:06:03,416 --> 00:06:04,750
‫«آره»

107
00:06:06,750 --> 00:06:07,916
‫«وای نه! برگشت»

108
00:06:08,000 --> 00:06:10,916
‫«بنگ! بنگ! شتر دیدی ندیدی»

109
00:06:11,583 --> 00:06:14,083
‫- ازت خوشم اومد
‫- مگه میشه خوشت نیاد؟ من دوست‌داشتنی‌ام

110
00:06:14,166 --> 00:06:15,583
‫میگما، تا حالا شده...

111
00:06:15,666 --> 00:06:17,666
‫نه، ولش کن. فکر نکنم خوشت بیاد

112
00:06:17,750 --> 00:06:18,875
‫- چی شده؟
‫- به دردت نمی‌خوره

113
00:06:18,958 --> 00:06:21,250
‫- نمی‌خوام وقتت رو هدر بدم
‫-وقتم هیچ ارزشی نداره!

114
00:06:21,333 --> 00:06:24,708
‫باشه ولی قبلش باید سوار
‫ماشینم بشی، چشم‌هاتو ببندی

115
00:06:24,791 --> 00:06:26,166
‫و هیچ سوالی نپرسی

116
00:06:26,250 --> 00:06:28,375
‫اصلاً هیچ سوالی به ذهنم نمی‌رسه

117
00:06:29,500 --> 00:06:31,791
‫ما اینجا تیوب‌های تَمیت رو می‌سازیم

118
00:06:31,875 --> 00:06:32,916
‫تیوب چی؟

119
00:06:33,000 --> 00:06:35,333
‫ت-م-ی-ت

120
00:06:35,416 --> 00:06:37,875
مخففِ جمله‌ی
«یه تشک این توئه»

121
00:06:37,958 --> 00:06:40,041
‫کجا؟ توی اون تیوب؟ تشک؟

122
00:06:40,125 --> 00:06:41,250
دقیقاً

123
00:06:41,333 --> 00:06:42,875
‫یعنی اون تو تشکه؟

124
00:06:42,958 --> 00:06:44,291
‫دقیقاً

125
00:06:47,250 --> 00:06:49,708
‫پشمام! واقعاً یه تشک داخلش بود!

126
00:06:49,791 --> 00:06:52,250
‫میگم می‌خوای... نه، چیزی نگم بهتره

127
00:06:52,333 --> 00:06:54,875
قیافه‌ت به کارمندهای
کفش‌جلوبسته‌پوش می‌خوره

128
00:06:54,958 --> 00:06:58,000
‫نه، نه، نه. تو اصلاً منو نمی‌شناسی.
‫مامانم مجبورم کرد اینا رو بپوشم

129
00:06:58,083 --> 00:07:00,833
‫رفیق، به زودی در بهترین
‫زمان و مکان قرار می‌گیری

130
00:07:00,916 --> 00:07:04,000
‫چون امروز... واقعاً نباید چیزی بگم

131
00:07:04,083 --> 00:07:05,041
‫بسه! بگو دیگه!

132
00:07:05,125 --> 00:07:06,958
‫دارم بهت فرصتِ

133
00:07:07,041 --> 00:07:11,333
‫لانچِ(=عرضه/پرتاب) نرم «یه تشک این توئه» رو میدم

134
00:07:11,416 --> 00:07:13,375
‫بازی با کلماتش هم کاملاً عمدیه

135
00:07:13,458 --> 00:07:16,833
‫بازی با کلماتش مربوط به «نرم»ـه
‫یا «لانچ»

136
00:07:16,916 --> 00:07:18,291
‫بازیش...

137
00:07:18,375 --> 00:07:19,333
‫شامل جفتشه

138
00:07:22,416 --> 00:07:23,791
‫کفش‌هات کو؟

139
00:07:23,875 --> 00:07:25,166
‫دادم رفت!

140
00:07:25,250 --> 00:07:26,500
‫چه بلایی سر تخت‌مون آوردی؟

141
00:07:26,583 --> 00:07:29,041
‫خانم‌ها و آقایان، اگه بهتون بگم

142
00:07:29,125 --> 00:07:30,916
‫یه تشک این توئه، چی میگین؟

143
00:07:32,333 --> 00:07:33,791
‫خب، هست

144
00:07:33,875 --> 00:07:35,250
‫چی هست؟

145
00:07:35,333 --> 00:07:38,625
‫تشک هست. اون توئه. منظورم
‫بازی با کلمات هم نیست

146
00:07:39,125 --> 00:07:40,125
‫من که مشکلی ندارم

147
00:07:40,208 --> 00:07:41,291
‫برو، تشک!

148
00:07:43,458 --> 00:07:44,583
‫خیلی‌خب

149
00:07:44,666 --> 00:07:49,166
‫و اگه یه نفر مثل ما از قبل تشک
‫داشته باشه، به چه دردش می‌خوره؟

150
00:07:49,250 --> 00:07:51,791
‫این زاپاسه

151
00:07:51,875 --> 00:07:52,833
‫برای وقتی که نداشته باشی

152
00:07:52,916 --> 00:07:54,166
‫جالبه

153
00:07:54,250 --> 00:07:58,416
‫الان یه چیزی بهتون نشون میدم
‫که 300 برابر جالب‌تره

154
00:07:58,500 --> 00:07:59,666
‫بریم گاراژ

155
00:08:01,541 --> 00:08:02,625
‫300تا ازشون خریدی؟

156
00:08:02,708 --> 00:08:04,750
‫اصلاً چطوری اینا رو آوردی اینجا؟

157
00:08:04,833 --> 00:08:07,000
‫با دنی وگبرایت

158
00:08:07,083 --> 00:08:08,291
‫شوپرها!

159
00:08:08,375 --> 00:08:10,583
‫- ون کرایه کردم!
‫- عالی شد!

160
00:08:10,666 --> 00:08:13,916
‫همه رفیق‌هام وقتی 21 ساله شدن
‫کارت‌های شناسایی جعلی‌شون رو ریختن دور

161
00:08:14,000 --> 00:08:16,833
‫ولی من گفتم اگه یه روز
‫بخوام ون کرایه کنم چی؟

162
00:08:16,916 --> 00:08:19,625
‫تازه کارت اعتباری هم می‌خواد که
‫من هشت‌تا دارم

163
00:08:19,708 --> 00:08:21,375
‫اگه خواستم ماشینم رو بیارم بیرون چی؟

164
00:08:21,458 --> 00:08:24,416
‫- مگه کجا می‌خوای بری؟
‫- سرکارم توی دانشگاه

165
00:08:24,500 --> 00:08:26,625
‫بهش میگن «حرفه».
‫یه چیزیه که آدم‌های بالغ دارن!

166
00:08:26,708 --> 00:08:29,833
‫این خیلی بهتره. همه‌ی این
‫تیوب‌ها رو می‌فروشم

167
00:08:29,916 --> 00:08:32,791
‫متوجه نیستین؟
‫آینده توی تیوبه

168
00:08:35,875 --> 00:08:37,666
‫توی این تیوب‌هات نردبون هم داری؟

169
00:08:37,750 --> 00:08:40,916
‫به نظرم بهتره همونطوری که بهم توضیح دادن،
‫براتون توضیح بدم...

170
00:08:41,000 --> 00:08:42,833
‫- امروز یه آقایی رو با دمپایی دیدم...
‫- یوشی، بس کن

171
00:08:42,916 --> 00:08:44,541
‫همه رو برگردون توی ون

172
00:08:44,625 --> 00:08:47,208
‫برو پولت رو پس بگیر.
‫الیوت، تو بشین پشت فرمون

173
00:08:47,291 --> 00:08:49,666
‫بعید می‌دونم اون پسره بتونه
‫پشت ماشین‌آلات سنگین بشینه

174
00:08:51,375 --> 00:08:53,625
‫وای! هنوز داره میاد بالا

175
00:08:58,833 --> 00:09:00,333
‫گمونم حق با مامان باشه

176
00:09:00,416 --> 00:09:03,916
‫می‌دونم احمقانه‌ست، مثل تمام چیزهایی
‫که به نظرم باحالن

177
00:09:04,000 --> 00:09:06,166
‫چرا تنها چیزهایی که برای من منطقی‌ان

178
00:09:06,250 --> 00:09:08,791
‫چیزهایین که هیچ منطق و معنایی ندارن؟

179
00:09:10,083 --> 00:09:11,916
‫وای!

180
00:09:12,000 --> 00:09:14,333
‫گوش کن، به نظرم باید این کار رو انجام بدی

181
00:09:14,416 --> 00:09:15,291
‫جدی؟

182
00:09:15,375 --> 00:09:18,166
‫وقتی همسنِ تو بودم می‌خواستم
‫با کوله دور دنیا رو بگردم

183
00:09:18,250 --> 00:09:20,083
‫ولی عملی نبود

184
00:09:20,166 --> 00:09:22,500
‫نمی‌خوام بقیه عمرت رو با این فکر بگذرونی که

185
00:09:22,583 --> 00:09:24,083
‫اگه فلان کار رو می‌کردم چی می‌شد

186
00:09:24,166 --> 00:09:28,291
‫دقیقاً. این کاریه که باید
‫به خاطر خودم انجامش بدم

187
00:09:28,875 --> 00:09:30,625
‫بهتر نیست قبلش با مامان مشورت کنیم؟

188
00:09:30,708 --> 00:09:33,625
‫فکرش رو نکن. مامانت با من

189
00:09:37,384 --> 00:09:39,157
‫« پاریس »

190
00:09:40,958 --> 00:09:42,166
‫ببین چی پیدا کردم!

191
00:09:42,250 --> 00:09:44,625
‫کارت پستالِ سفرمون به پاریس

192
00:09:44,708 --> 00:09:46,166
‫غذاهای فرانسوی باب میلم نیستن

193
00:09:46,250 --> 00:09:48,166
‫یادته مجبور شدیم هتل‌مون رو عوض کنیم؟

194
00:09:48,250 --> 00:09:52,208
‫اوهوم. به خاطر اون غازی بود که
‫صاف جلوی در هتل نشست

195
00:09:52,291 --> 00:09:53,958
‫یه نشونه از طرفِ عمه سیلویام بود

196
00:09:54,041 --> 00:09:56,666
‫داشت بهمون می‌گفت نریم
‫اون هتل و حق هم داشت

197
00:09:56,750 --> 00:09:58,666
‫هتلش چهار سال بعد توی آتیش سوخت
‫و نابود شد

198
00:09:58,750 --> 00:10:00,416
‫درسته. اگه بگم باورت نمیشه

199
00:10:00,500 --> 00:10:04,000
‫ولی امروز که داشتیم با یوشی می‌رفتیم
‫تمیت‌ها رو تحویل بدیم

200
00:10:04,083 --> 00:10:05,708
‫اون اتفاق تکرار شد

201
00:10:05,791 --> 00:10:07,250
‫شوخی می‌کنی!

202
00:10:07,333 --> 00:10:10,166
‫یه غاز صاف نشست روی کاپوتِ ون

203
00:10:10,250 --> 00:10:15,583
‫پس یعنی عمه سیلویا نمی‌خواد
‫یوشی قیدِ ایده‌ی کسب‌وکارش رو بزنه

204
00:10:15,666 --> 00:10:17,833
‫دقیقاً! چه معنیِ
‫دیگه‌ای می‌تونه داشته باشه؟

205
00:10:17,916 --> 00:10:21,416
‫می‌تونه به این معنی باشه که
‫شوهرم خیال می‌کنه زنش کودنه

206
00:10:21,500 --> 00:10:22,416
‫چی؟ نه

207
00:10:22,500 --> 00:10:24,833
‫دروغ‌گفتنت از پانتومیم‌بازی‌‫کردنت
افتضاح‌تره

208
00:10:24,916 --> 00:10:27,791
‫تازه اینو با در نظر گرفتنِ آبروریزیت جلوی
‫خانواده رزنتسوایگ میگم

209
00:10:27,875 --> 00:10:30,333
‫اون دفعه پانتومیم بازی نمی‌کردم،
‫زنبور رفته بود توی لباسم

210
00:10:30,416 --> 00:10:34,333
‫ولی ببین، من واقعاً باور دارم
‫یوشی با این کار به یه جایی می‌رسه

211
00:10:34,416 --> 00:10:35,250
‫بعید می‌دونم باور داشته باشی

212
00:10:35,333 --> 00:10:39,208
‫باشه ندارم. ولی می‌دونم خودش بهش باور
‫داره و به نظرم ارزشش رو داره که پرورشش بدیم

213
00:10:39,291 --> 00:10:43,083
‫پس پرورشش بده. تا جایی که می‌تونی
‫پرورشش بده. من توی دنیای واقعی می‌مونم

214
00:10:43,708 --> 00:10:47,666
‫میگه غاز دیدن! همه می‌دونن عمه
‫سیلویام فقط برای من به شکل غاز ظاهر میشه

215
00:10:49,166 --> 00:10:50,416
‫به نظر خسته‌این

216
00:10:50,500 --> 00:10:52,000
‫آهای! بعید می‌دونم این به کارت بیاد!

217
00:10:52,083 --> 00:10:54,750
‫مطمئنم اصلاً خوشت نمیاد!
‫کجا میری؟

218
00:10:54,833 --> 00:10:56,833
‫آهای! اینجا رو داشته باش!

219
00:10:57,458 --> 00:10:58,750
‫نه!

220
00:11:00,000 --> 00:11:01,000
‫وای!

221
00:11:05,750 --> 00:11:09,041
‫یه دونه تیوب هم نفروختم.
‫کاش می‌تونستم یه دونه بفروشم

222
00:11:09,125 --> 00:11:11,291
‫تا فقط 299تای دیگه بمونه؟

223
00:11:11,375 --> 00:11:12,333
‫دقیقاً

224
00:11:12,416 --> 00:11:14,875
‫دوباره بهم بگو چی این تشک‌ها رو خاص می‌کنه؟

225
00:11:14,958 --> 00:11:18,333
‫ترکیبِ نوآوری و ساختارشکنیه، بابا.
‫ترکیب تشک و تیوبه

226
00:11:18,416 --> 00:11:23,708
‫باشه یوشی ولی بگو به نظر خودت چرا
‫محصولِ خوبیه؟

227
00:11:23,791 --> 00:11:25,416
‫چون خودمم دلم می‌خواست یکی داشته باشم

228
00:11:25,500 --> 00:11:27,541
‫توی روزهایی که از این
‫شهر به اون شهر می‌رفتم

229
00:11:27,625 --> 00:11:29,333
‫دلم فقط یه چیز ثابت و موندگار می‌خواست

230
00:11:29,416 --> 00:11:32,041
‫یه جایی که بتونم استراحت کنم
‫و مالِ خودم باشه

231
00:11:32,625 --> 00:11:35,583
‫تازه کی حوصله داره یه تشکِ گنده رو
‫از پله‌ها بکشه بالا؟

232
00:11:35,666 --> 00:11:38,958
‫من که ندارم. اصلاً واسه همینه که
‫دوست‌پسرم رو ترک نمی‌کنم

233
00:11:39,041 --> 00:11:40,458
‫منم همینو میگم

234
00:11:40,541 --> 00:11:43,291
‫اگه تشک تیوبی داشت،
‫می‌تونست هرجا دلش می‌خواد بره

235
00:11:43,375 --> 00:11:45,958
‫یعنی میگی یه تشک اون توئه؟

236
00:11:46,041 --> 00:11:49,666
‫آره ولی الان دارم با بابام حرف می‌زنم

237
00:11:49,750 --> 00:11:51,625
‫وای ببخشید

238
00:11:52,416 --> 00:11:54,625
‫بحث‌مون سر چی بود؟ ورزش؟

239
00:11:56,791 --> 00:11:59,083
‫وایسا! برگرد! برگرد!

240
00:12:00,291 --> 00:12:03,041
‫وای! این دیگه چی بود؟

241
00:12:03,125 --> 00:12:05,583
‫گمونم بالاخره تونستی یه دونه بفروشی

242
00:12:05,666 --> 00:12:08,806
‫♪ Cheap Synths - Went and Did It ♪

243
00:12:25,666 --> 00:12:30,541
‫این اشیای زیبا رو ببینید.
‫یادآور گذشته و میراث‌مون هستن

244
00:12:30,625 --> 00:12:33,125
‫فکرش رو بکنین اگه
‫فک‌وفامیل‌مون تشک تیوبی داشتن،

245
00:12:33,208 --> 00:12:36,250
‫الان چه گنجینه‌ای از
خاطرات و یادگاری‌ها رو داشتیم؟

246
00:12:36,333 --> 00:12:38,875
‫گمونم این‌جوری، وقتی با کشتی مهاجران
‫از سرزمین مادری‌شون میومدن

247
00:12:38,958 --> 00:12:40,250
‫کمتر غر می‌زدن

248
00:12:40,333 --> 00:12:42,541
‫البته بازم یه غری می‌زدن،
‫من فک‌وفامیل‌مون رو می‌شناسم

249
00:12:42,625 --> 00:12:43,708
‫ولی قطعاً کمتر!

250
00:12:48,958 --> 00:12:51,833
‫- خیلی ممنون جوون
‫- جشنواره برنینگ من خوش بگذره

251
00:12:56,625 --> 00:12:59,541
‫موفق شدم! تموم تشک‌ها رو فروختم!

252
00:12:59,625 --> 00:13:01,291
‫- محشره!
‫- می‌دونستم از پسش برمیای

253
00:13:01,375 --> 00:13:02,833
‫خب الان چیکار کنم؟

254
00:13:02,916 --> 00:13:05,458
‫به نظرت هنوزم می‌تونم برم
‫کارخونه قطعات چرخ خیاطی؟

255
00:13:05,541 --> 00:13:06,958
‫از خداشونم باشه استخدامت کنن

256
00:13:07,041 --> 00:13:10,125
‫صبر کن ببینم. نمی‌خوای همین کار
‫رو ادامه بدی؟ واقعاً مهارتش رو داری

257
00:13:10,208 --> 00:13:13,208
‫گمونم بازم بتونم سفارش بدم.
‫واقعاً بهم باور داری؟

258
00:13:13,291 --> 00:13:14,333
‫به چی باور داشته باشم؟

259
00:13:14,416 --> 00:13:16,416
‫نیازی نیست به قضیه آخر فرما
‫باور داشته باشی

260
00:13:16,500 --> 00:13:17,541
‫وقتی اثباتش رو دیدی

261
00:13:17,625 --> 00:13:19,208
‫آره! بیا بخورش فرما!

262
00:13:19,291 --> 00:13:22,416
‫یوشی‌ جان. البته که ما خیلی بهت
‫افتخار می‌کنیم

263
00:13:22,500 --> 00:13:25,041
‫ولی به قول شما تشک‌فروش‌ها

264
00:13:25,125 --> 00:13:27,375
‫یه وقتایی باید بدونی کی وقتِ خوابه
‫(=کی کار رو تموم کنی)

265
00:13:27,458 --> 00:13:29,166
‫واقعاً هم اینو میگیم

266
00:13:29,250 --> 00:13:31,125
‫خب، خودت تا اینجا اومدی

267
00:13:31,208 --> 00:13:33,125
‫به نظرت قدمِ بعدیت باید چی باشه؟

268
00:13:34,416 --> 00:13:36,083
‫هر وقت سردرگم میشم

269
00:13:36,166 --> 00:13:38,916
‫از خودم می‌پرسم اگه مارک زاکربرگ بود
‫چیکار می‌کرد؟

270
00:13:39,916 --> 00:13:45,041
‫ایده‌ها همیشه توی محوطه‌ی دانشگاه
‫شکل می‌گیرن. جوون‌ها اونجان

271
00:13:45,125 --> 00:13:49,000
‫خوشبختانه یه نفر رو می‌شناسم
‫که توی دانشگاه کار می‌کنه

272
00:13:49,083 --> 00:13:50,916
‫می‌خوای تشک‌هات رو توی میدبِی بفروشی؟

273
00:13:51,000 --> 00:13:53,291
‫می‌خوام تشک‌هام رو به میدبی بفروشم

274
00:13:53,375 --> 00:13:55,333
‫یه تیوب توی هر اتاقِ خوابگاه

275
00:13:55,416 --> 00:13:57,875
‫زده به سرت؟ نمی‌تونی
‫همچین درخواستی از پدرت کنی

276
00:13:57,958 --> 00:13:59,500
‫کار و خانواده رو قاطی نمی‌کنن

277
00:13:59,583 --> 00:14:02,750
‫لازمه فاجعه‌ی آبنبات‌های پسح
‫سال 2002 رو بهت یادآوری کنم؟

278
00:14:02,833 --> 00:14:05,916
‫نه. یوشی، می‌تونم ترتیبِ یه جلسه
‫با رئیس دانشگاه رو بدم

279
00:14:06,000 --> 00:14:08,083
‫ولی بهتره خوب روی ارائه محصولت کار کنی

280
00:14:08,166 --> 00:14:10,666
‫واقعاً ممنونم بابا. ناامیدت نمی‌کنم

281
00:14:11,568 --> 00:14:12,869
‫وایسا ببینم، چی شد؟

282
00:14:16,208 --> 00:14:19,208
‫ببین، اگه قبول نکرد هم اشکالی نداره

283
00:14:19,291 --> 00:14:21,333
‫- چرا داره
‫- معلومه که نه داره

284
00:14:21,416 --> 00:14:24,166
‫نه، اگه نتونم بهشون بفروشم
‫توی بد مخمصه‌ای میفتم بابا

285
00:14:24,250 --> 00:14:26,916
‫چون ده هزارتا تیوب سفارش دادم

286
00:14:27,000 --> 00:14:28,541
‫ده هزارتا؟ چی؟ واسه چی؟

287
00:14:28,625 --> 00:14:31,958
‫چاره‌ای نداشتم. اگه یه لحظه به
‫شکست فکر می‌کردم، شکست می‌خوردم

288
00:14:32,041 --> 00:14:34,333
‫اینطوری مطمئنم دست‌پُر بیرون میام

289
00:14:34,416 --> 00:14:36,291
‫این کارائوکه «چیپ تریک» نیست
‫(گروه راک آمریکایی)

290
00:14:36,375 --> 00:14:38,833
‫«تسلیم شدن» جزئی از گزینه‌ها نیست
‫(اشاره به ترانه‌ای با این عنوان از گروه چیپ تریک)

291
00:14:38,916 --> 00:14:40,041
‫چی؟

292
00:14:40,125 --> 00:14:41,500
‫تمایلی نداریم

293
00:14:42,541 --> 00:14:45,083
‫- می‌خواین بیشتر براتون توضیح بدم...
‫- متوجه شدم

294
00:14:45,166 --> 00:14:48,625
‫توش تشکه ولی خوابگاه‌های دانشگاه میدبی
‫خودشون تشک دارن

295
00:14:48,708 --> 00:14:50,625
‫نمی‌خواین ارائه‌ش رو گوش بدین؟

296
00:14:50,708 --> 00:14:54,250
‫ولش کن بابا. شایدم من تمایلی نداشته باشم

297
00:14:54,333 --> 00:14:58,083
‫- دانشگاه‌تون معمولی، کسل‌کننده و ضایع‌ست
‫- اومدی بهم توهین کنی؟

298
00:14:58,166 --> 00:15:00,666
‫من نمیرم قفس میمون‌ها
‫تا بهشون توهین کنم

299
00:15:00,750 --> 00:15:06,041
‫من به احترام پدرم اومدم اینجا
‫ولی این ایده به درد استنفورد می‌خوره

300
00:15:06,125 --> 00:15:07,458
‫فردا باهاشون جلسه دارم

301
00:15:07,541 --> 00:15:09,666
‫پس سلامِ منو بهشون برسون

302
00:15:10,250 --> 00:15:14,208
‫ولی باحال‌نبودن هم خودش عالمی داره

303
00:15:14,291 --> 00:15:16,625
‫این همون رویکرد دانشگاه میدبی‌ـه

304
00:15:16,708 --> 00:15:21,416
‫بذار استنفورد با نخبه‌های تکنولوژیش و
‫آزمایش‌های زندان باکلاسش خوش باشه

305
00:15:21,500 --> 00:15:25,083
‫این یه تحول توی بازار نیست. صرفاً یه تشکه

306
00:15:25,166 --> 00:15:29,166
‫یه تشکی که بتونی هرجا میری با خودت ببری،
‫هر چقدر هم که از خونه دور بشی

307
00:15:31,875 --> 00:15:32,958
‫خونه

308
00:15:33,041 --> 00:15:35,958
‫اینجا برای هزاران دانشجو حکمِ خونه رو داره

309
00:15:36,041 --> 00:15:39,500
‫ولی فرض کن وقتی از اینجا میرن
‫یه یادگاری از خونه با خودشون ببرن

310
00:15:39,583 --> 00:15:41,875
‫یعنی میگی تشک رو همراهِ خودشون ببرن؟

311
00:15:41,958 --> 00:15:43,500
‫به هر دانشجوی سال اولی یه تشک میدین

312
00:15:43,583 --> 00:15:45,958
‫چهار سال دانشجویی این تشک همراهشونه

313
00:15:46,041 --> 00:15:50,791
‫و در نهایت با یه یادگاری از
‫زمان حضورشون در اینجا، برمی‌گردن خونه‌هاشون

314
00:15:50,875 --> 00:15:52,083
‫یادگاریِ صمیمانه و شخصی‌ایه

315
00:15:52,166 --> 00:15:53,625
‫چیزِ شیکی نیست

316
00:15:53,708 --> 00:15:58,375
‫صرفاً پیامش اینه: «دانشگاه میدبی.
‫تو برای یادگیری به اینجا اومدی.»

317
00:15:58,458 --> 00:15:59,958
‫«پس بقیه‌ش رو...

318
00:16:00,041 --> 00:16:01,000
‫بسپار به ما»

319
00:16:02,541 --> 00:16:04,541
‫باید میومدی و پسرمون رو می‌دیدی

320
00:16:04,625 --> 00:16:06,833
‫یه پا مایکل جردنی شده بود واسه خودش

321
00:16:06,916 --> 00:16:09,916
‫یعنی اندازه‌ی 15تا مردِ معمولی
‫جذابیت جنسی داشت؟

322
00:16:10,000 --> 00:16:13,208
‫- نه، منظورم اینه که واقعاً گل کاشت
‫- اصلاً نمی‌دونم چی شد

323
00:16:13,291 --> 00:16:16,500
‫یهو همه‌چی دستم اومد.
‫انگار می‌تونستم ذهنِ خانمـه رو بخونم

324
00:16:16,583 --> 00:16:17,708
‫و فکرشو بکن،

325
00:16:17,791 --> 00:16:21,958
‫اگه بهت نگفته بودم بری شیرینی دانمارکی
بخری، ‫هیچ‌کدوم از این اتفاقات نمی‌افتاد

326
00:16:22,041 --> 00:16:25,083
‫فردا قرارداد می‌بندیم پس شام رو
‫مهمون من هستین

327
00:16:25,166 --> 00:16:28,291
‫برای همه‌مون آب گازدار بیارین

328
00:16:28,375 --> 00:16:29,375
‫وای خداجون!

329
00:16:32,083 --> 00:16:35,958
‫کی آماده‌ست تا بهترین جشنواره‌ی
‫برنینگ منِ زندگیش رو تجربه کنه؟

330
00:16:40,583 --> 00:16:41,458
‫چی شده؟

331
00:16:41,482 --> 00:16:43,286
‫« هشدار ترافیک »
‫« تصادف زنجیره‌ای ناشی از انفجار تشک »

332
00:16:59,185 --> 00:17:01,185
‫«نمودار فروش تمیت »
‫« درخواست استرداد وجه »

333
00:17:01,834 --> 00:17:03,834
‫« لغو سفارش »
‫« درخواست استرداد وجه »

334
00:17:07,458 --> 00:17:10,291
‫خب پس ظاهراً اوضاعِ کاسبیِ تیوب‌های تمیت
‫کساد شده

335
00:17:11,208 --> 00:17:14,875
بیچاره دانشگاه میدبی که می‌خواد
توی این وضعیت باهام قرارداد ببنده

336
00:17:14,958 --> 00:17:15,791
‫چیه؟

337
00:17:15,875 --> 00:17:18,583
‫فکر نکنم دیگه باهات قرارداد ببندن

338
00:17:18,666 --> 00:17:21,875
‫یعنی خبرهای بد بهشون رسیده؟

339
00:17:21,958 --> 00:17:24,166
‫- آره
‫- و اینکه گاهی وقتا تیوب‌ها یهویی باز میشن

340
00:17:24,250 --> 00:17:26,291
‫باعث میشه معامله‌مون بهم بخوره؟

341
00:17:26,375 --> 00:17:29,041
‫احتمالاً آره

342
00:17:29,125 --> 00:17:32,916
‫آهان. اشکالی نداره.
‫پس دوباره یه سری تیوب روی دستم مونده

343
00:17:33,000 --> 00:17:35,708
‫قبلاً هم فروختم‌شون.
‫بازم می‌تونم بفروشم، نه؟

344
00:17:35,791 --> 00:17:36,791
‫اوهوم

345
00:17:42,541 --> 00:17:43,750
‫وای پسر

346
00:17:44,750 --> 00:17:45,625
‫ای وای!

347
00:17:48,291 --> 00:17:49,916
‫خونه پُر از تیوب شده

348
00:17:50,000 --> 00:17:51,458
‫باید باهاش حرف بزنیم

349
00:17:51,541 --> 00:17:53,666
‫همیشه منظورت از «ما»،
‫منـه

350
00:17:53,750 --> 00:17:55,416
یعنی میگی من باید باهاش حرف بزنم

351
00:17:55,500 --> 00:17:57,500
‫تا تو پدرِ خوب و حامیش باشی

352
00:17:57,583 --> 00:18:01,250
‫و من باید مادر بدجنسش باشم که
‫بهش بگم آرزوش احمقانه‌ست

353
00:18:01,333 --> 00:18:03,791
‫هرچند که از همون اول می‌دونستم احمقانه‌ست.
‫می‌دونستم

354
00:18:03,875 --> 00:18:07,250
‫و خوشحال نیستم که حق با من بوده
‫ولی می‌دونستم و چیزی نگفتم

355
00:18:07,333 --> 00:18:08,666
‫چیزی نگفتی؟!

356
00:18:09,416 --> 00:18:10,333
‫الیوت

357
00:18:16,291 --> 00:18:19,291
‫عقلت رو به کار بنداز

358
00:18:21,166 --> 00:18:22,791
‫وای! تو هم که مسخره‌مون کردی!

359
00:18:27,958 --> 00:18:29,541
‫بابا؟ فهمیدم!

360
00:18:29,625 --> 00:18:31,208
‫یوشی؟ تویی؟

361
00:18:31,291 --> 00:18:32,791
‫اینجام. بالاخره فهمیدم...

362
00:18:32,875 --> 00:18:34,875
‫بابا؟ اینجایی؟

363
00:18:34,958 --> 00:18:36,250
‫روی کاناپه نشستم

364
00:18:39,333 --> 00:18:41,458
‫تشک توی قوطی آلومینیمی!

365
00:18:41,541 --> 00:18:43,541
‫اسمش رو می‌ذاریم:
‫«تشک قوطی‌ای»

366
00:18:43,625 --> 00:18:45,333
‫فقط برای شروع یه سرمایه‌ی کوچیک نیاز دارم

367
00:18:45,416 --> 00:18:49,875
‫به نظرم بهتره بیشتر از این
‫خرجِ این پروژه نکنی

368
00:18:49,958 --> 00:18:51,791
‫تقریباً با صد هزار دلار کارم راه میفته

369
00:18:51,875 --> 00:18:55,416
‫یه کاری رو امتحان کردی و موفق نشدی.
‫دیگه وقتشه رهاش کنی

370
00:18:55,500 --> 00:18:56,750
‫رهاش کنم؟ نمی‌تونم

371
00:18:56,833 --> 00:18:59,041
‫خوبم می‌تونی

372
00:18:59,125 --> 00:19:02,125
‫یعنی میگی آرزوهام رو فراموش کنم؟
‫باشه حتماً

373
00:19:02,208 --> 00:19:05,416
‫منطقیه دیگه، چون خودتم همیشه
‫همین کار رو می‌کنی، مگه نه؟

374
00:19:05,500 --> 00:19:07,666
‫مثل وقتی که آرزو داشتی با کوله پشتی
‫دور دنیا سفر کنی

375
00:19:07,750 --> 00:19:08,750
‫یوش، بس کن

376
00:19:08,833 --> 00:19:12,000
‫ولی من عینِ تو نیستم، بابا.
‫نمی‌تونم خودمو کوچیک کنم

377
00:19:12,083 --> 00:19:15,958
‫کوچیک؟ من از همه‌چیم زدم
‫تا تو رو به خواسته‌هات برسونم،

378
00:19:16,041 --> 00:19:17,791
‫بعد این‌جوری جوابمو میدی؟

379
00:19:17,875 --> 00:19:20,166
‫من همیشه پشتت بودم

380
00:19:20,250 --> 00:19:24,000
‫من توی تمام این ماجرای احمقانه‌ی فروش
‫این تشک‌های مزخرف کنارت بودم

381
00:19:24,083 --> 00:19:25,041
‫ولی دیگه بسمـه!

382
00:19:25,125 --> 00:19:27,916
‫ببین، احتمالاً با 40 هزار یا 45 هزارتا
‫هم کارم راه بیفته...

383
00:19:28,000 --> 00:19:31,125
‫این بمب‌های ساعتی رو
‫از خونه‌ی من ببر بیرون!

384
00:19:31,208 --> 00:19:33,333
‫اینا بمب نیسـ... ای وایِ من!

385
00:19:39,125 --> 00:19:41,125
‫امشب مادرت رو شام می‌برم بیرون

386
00:19:41,208 --> 00:19:45,375
‫و وقتی برگشتیم، هیچ‌کدوم از اینا
‫نباید توی خونه باشه

387
00:19:45,875 --> 00:19:47,500
‫وگرنه از خونه می‌اندازمت بیرون!

388
00:19:51,083 --> 00:19:52,250
‫شوپر!

389
00:19:54,166 --> 00:19:57,250
‫دنی، می‌دونستم می‌تونم روت حساب کنم

390
00:19:57,333 --> 00:19:59,208
‫با یه قیمتِ خوب این کامیون رو کرایه کردم

391
00:19:59,291 --> 00:20:01,958
‫خواستن بیمه هم بهم قالب کنن
‫که گفتم: «داداش،

392
00:20:02,041 --> 00:20:05,791
‫بیمه به چه کارم میاد؟
‫من خودم بیمه نیستم.»

393
00:20:05,875 --> 00:20:09,583
‫باید اینا رو ببرم بذارم توی انبار
‫تا یه فکر اساسی بکنم

394
00:20:09,666 --> 00:20:11,458
‫داداش، رواله

395
00:20:11,541 --> 00:20:13,916
‫ببین، من یه نفر رو سراغ دارم

396
00:20:14,000 --> 00:20:16,750
‫که شغل دومش جور کردنِ
‫معامله اسلحه توی دارک وبه

397
00:20:16,833 --> 00:20:17,708
‫معامله اسلحه؟

398
00:20:17,791 --> 00:20:20,666
‫اونور دنیا یه سری مبارز آزادی‌خواه هستن
‫که می‌خوان تیوب‌های تمیت رو بخرن

399
00:20:20,750 --> 00:20:23,208
‫تا تبدیل‌شون کنن به موشک‌انداز تحت فشار

400
00:20:23,291 --> 00:20:26,083
‫یعنی تیوب‌هام بشن ابزار جنگی؟
‫دیگه چطوری شب‌ها بخوابم؟

401
00:20:26,166 --> 00:20:29,333
‫خب می‌تونی چندتا تشک برای خودت نگه داری

402
00:20:32,583 --> 00:20:35,208
‫خیلی‌خب، آروم

403
00:20:35,291 --> 00:20:36,750
‫آروم

404
00:20:38,000 --> 00:20:39,333
‫خدانگهدار رفقای قدیمی!

405
00:20:40,416 --> 00:20:41,500
‫تموم شد؟

406
00:20:50,083 --> 00:20:51,166
‫وای!

407
00:20:53,500 --> 00:20:55,958
‫نه، نه! نه! نه! ای وای!

408
00:20:56,041 --> 00:20:57,041
‫وای نه! نه!

409
00:21:00,250 --> 00:21:01,458
‫نه! ای وایِ من!

410
00:21:02,416 --> 00:21:03,625
‫نه، نه!

411
00:21:09,041 --> 00:21:10,375
‫- ای بابا!
‫- نه، نه!

412
00:21:10,458 --> 00:21:11,666
‫چه اوضاعی شد!

413
00:21:18,375 --> 00:21:20,125
‫ای وای! ای وایِ من!

414
00:21:38,375 --> 00:21:39,416
‫- آخیش!
‫- اینجا رو!

415
00:21:39,500 --> 00:21:42,958
‫بالاخره می‌تونیم ته گاراژ رو ببینیم!
‫مایه‌ی دلگرمیه

416
00:21:46,166 --> 00:21:47,208
‫چی؟

417
00:21:49,041 --> 00:21:52,458
‫چــــی؟!

418
00:21:55,083 --> 00:21:56,291
‫من میرم بخوابم

419
00:21:57,041 --> 00:21:58,000
روی تختِ خودم

420
00:21:58,583 --> 00:21:59,500
تنهایی

421
00:22:07,875 --> 00:22:08,708
‫متأسفم

422
00:22:10,625 --> 00:22:12,666
‫- می‌دونم
‫- همه‌چی رو نابود کردم

423
00:22:13,458 --> 00:22:15,375
‫تازه باهات بد حرف زدم...

424
00:22:15,458 --> 00:22:17,416
‫بابا، نمی‌دونم چه مرگمه

425
00:22:17,500 --> 00:22:18,750
‫حس می‌کنم شکستم
‫(=یه مشکلی دارم)

426
00:22:19,375 --> 00:22:20,708
‫تو نشکستی

427
00:22:21,500 --> 00:22:23,000
‫ظرف‌های چینی‌مون شکسته

428
00:22:27,541 --> 00:22:32,208
‫وقتی شنیدم باب دیلن
‫توی فستیوال نیوپورت فولک، گیتار الکتریکی زده

429
00:22:32,291 --> 00:22:34,083
‫خیلی ناراحت شدم

430
00:22:34,166 --> 00:22:36,625
‫دیگه برام اون باب دیلن سابق نبود

431
00:22:36,708 --> 00:22:38,625
‫اصلاً نمی‌فهمیدمش

432
00:22:40,250 --> 00:22:44,083
‫ولی یکی از چیزهایی که باعث میشه
‫عاشقِ دیلن باشم

433
00:22:44,166 --> 00:22:46,541
‫اینه که همیشه قرار نیست بفهممش

434
00:22:46,625 --> 00:22:50,625
‫پس اگه اینکه گاهی وقتا ناامیدم می‌کنه،
‫بخشی از ماجراست

435
00:22:50,708 --> 00:22:53,916
‫خب پس... خب پس... اینم بخشی از ماجراست

436
00:22:54,000 --> 00:22:54,833
‫خب؟

437
00:22:55,583 --> 00:22:57,541
‫می‌فهمی چی میگم؟

438
00:22:57,625 --> 00:22:58,958
‫راستش نه

439
00:22:59,041 --> 00:23:01,791
‫راست میگی، خودمم زیاد مطمئن نیستم

440
00:23:01,875 --> 00:23:06,500
‫ولی حرفم اینه که من
‫همیشه عاشقِ باب دیلن می‌مونم

441
00:23:09,833 --> 00:23:15,041
‫پس منظورت اینه که «زیاد بهش فکر نکن، درست میشه»؟
‫(ارجاع به آهنگی با همین نام از باب دیلن)

442
00:23:15,125 --> 00:23:17,416
‫اصلاً هم منظورم این نبود

443
00:23:19,458 --> 00:23:23,291
‫ولی خب مادرت خیلی وقته می‌خواد
‫آشپزخونه رو بازسازی کنه پس شاید

444
00:23:23,375 --> 00:23:25,166
‫این فرصت خوبی باشه

445
00:23:32,049 --> 00:23:37,049
‫{\an8}♪ Lawrence - Family Business ♪

446
00:23:38,072 --> 00:23:58,072
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام :
  .:: @MiraMovie1 ::.
  .:: @myZedMovie ::.

