﻿1
00:00:01,000 --> 00:00:08,000
<b><font color="#00abfd"> دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده 
  ..:: MiraMovie.Top ::..</font></b>
  <b><font color="#FFC947"> ..:: MyZed.Top ::..</font></b>

2
00:00:08,969 --> 00:00:10,351
« سال ۲۰۰۰ »

3
00:00:10,375 --> 00:00:13,166
.پیتزاش حرف نداره
.هنوزم باورم نمیشه می‌خوای از نیویورک بری

4
00:00:13,191 --> 00:00:16,921
از وقتی سیلویا رو از دست دادم دیگه
بضاعت زندگی توی این خونه رو ندارم

5
00:00:17,462 --> 00:00:21,509
ضمناً، از قرار معلوم، دیگه اجازه‌ی
وکالت توی نیویورک رو ندارم

6
00:00:21,534 --> 00:00:24,284
منظورت چیـه «اجازه نداری»؟ -
خیلی شفاف‌سازی نکردن -

7
00:00:24,416 --> 00:00:27,166
بگذریم، نمی‌تونم همه‌ی اینا رو
با خودم ببرم لاس‌وگاس

8
00:00:27,250 --> 00:00:30,791
می‌خواستم اول به شما بگم، قبل از اینکه
خواهراتون بیان و همه چی رو کِش برن

9
00:00:31,291 --> 00:00:33,541
این کاغذها هنوز به کار میان

10
00:00:33,625 --> 00:00:36,166
کافیـه اسم و آدرسش رو خط بزنید و
اسم خودتون رو بنویسید

11
00:00:36,250 --> 00:00:38,250
آوی، می‌تونی به عنوان چرک‌نویس استفاده کنی

12
00:00:38,333 --> 00:00:40,166
احتمالاً همون دفترچه استفاده کنم

13
00:00:40,250 --> 00:00:42,458
ولی اینا مال ما هستن

14
00:00:42,541 --> 00:00:44,208
می‌خوای برات پُست‌شون کنم؟

15
00:00:44,291 --> 00:00:45,833
نصف‌شون تو راه می‌شکَنن

16
00:00:45,916 --> 00:00:47,791
سِت ناقص به چه دردم می‌خوره؟

17
00:00:47,875 --> 00:00:49,958
می‌تونی نیمه‌ی پُرشون رو ببینی

18
00:00:49,983 --> 00:00:51,016
هرگز

19
00:00:51,041 --> 00:00:52,291
نظر تو چیـه، آوی؟

20
00:00:52,375 --> 00:00:55,958
آره، اتاق خوابگاهم واقعاً یه آینه‌ی آرایشِ
سه‌تیکه‌ی عتیقه کم داره

21
00:00:56,041 --> 00:00:58,666
می‌میری تو آینه نگاه کنی؟ -
!میزه رو بردار دیگه -

22
00:00:58,691 --> 00:01:00,691
!نمی‌خوامش خب

23
00:01:15,750 --> 00:01:17,041
این گل سینه رو میدی من؟

24
00:01:17,750 --> 00:01:19,500
مال مادرم بوده

25
00:01:20,708 --> 00:01:22,828
نه، می‌خوامش

26
00:01:23,055 --> 00:01:26,843
« مخلص کلام »
« فصل اول: قسمت دهم(آخر) »

27
00:02:11,585 --> 00:02:14,840
.لباس‌ها رو جوری ساختن که زود خراب شن
.تازه خز هم هستن
(سال ۲۰۲۲)

28
00:02:14,916 --> 00:02:16,708
خیلی پُر زرق‌ و برقن
(کلمه‌ای به زبان ییدیش)

29
00:02:16,791 --> 00:02:17,791
پُر زرق و برق؟

30
00:02:17,875 --> 00:02:18,916
یعنی جلفن

31
00:02:19,000 --> 00:02:22,166
.نه، خودم می‌دونم یعنی چی
تو از کجا معنیش رو می‌دونی؟

32
00:02:22,250 --> 00:02:24,625
،«یه پیج پیدا کردم به اسم «برای تو
روزی یه کلمه‌ی ییدیش یاد میده

33
00:02:24,708 --> 00:02:26,166
باحالـه. ییدیش اداییـه

34
00:02:26,250 --> 00:02:28,208
ییدیش اداییـه؟ -
منظورم اداییِ ادایی نبود -

35
00:02:28,291 --> 00:02:31,166
نه، البته. کی می‌تونه اجرای بی۵۲ از آهنگ
اوفن پریپتشیک» رو فراموش کنه؟»

36
00:02:31,250 --> 00:02:33,041
منظورم قدیمی ولی خفن بود -
!چقدر ادایی بودن -

37
00:02:33,125 --> 00:02:34,875
خیلی‌خب بابا، چقدر رو اعصابی

38
00:02:34,958 --> 00:02:37,166
ای خدا -
کلمه‌ای که دنبالشی «تجملاتی»ـه -

39
00:02:37,250 --> 00:02:39,875
،یهودها اهل ادا مدا نیستن
فقط و فقط ادای احترام

40
00:02:39,900 --> 00:02:41,308
...یا هم وقتی که بخوان -
!اتوبوس -

41
00:02:41,333 --> 00:02:44,541
خیلی‌خب، با بچه‌ها بهت خوش بگذره
(بچه‌ها رو به زبون یدییش گفت)

42
00:02:46,442 --> 00:02:47,238
« شیرا »

43
00:02:47,262 --> 00:02:48,737
سلام! کی مُرده؟

44
00:02:48,762 --> 00:02:50,250
مگه حتماً باید کسی بمیره که زنگ بزنم؟

45
00:02:50,333 --> 00:02:53,291
.قسمت خنده‌دارش همینـه دیگه
.اگه کسی مُرده بود که خنده‌دار نبود

46
00:02:53,316 --> 00:02:55,433
خبر خوب اینـه که می‌تونیم
قسمت خنده‌دارش رو فاکتور بگیریم چون

47
00:02:55,458 --> 00:02:56,958
!ای وای -
عمو بری فوت کرده -

48
00:02:57,041 --> 00:02:59,541
این «ای وای» به خاطر عمو بری بود یا
شرمندگی به خاطر اون حرفی که اول زدی؟

49
00:02:59,625 --> 00:03:00,541
چی شده؟

50
00:03:00,625 --> 00:03:02,958
عرض به حضورت که عمو بری عمر نوح رو داشت و

51
00:03:03,041 --> 00:03:04,583
چپ و راست استیک می‌خورد

52
00:03:04,666 --> 00:03:06,458
مراسم ختم جمعه توی وگاس برگزار میشه

53
00:03:06,541 --> 00:03:07,791
تو میری؟ -
شوخیت گرفته؟ -

54
00:03:07,875 --> 00:03:10,166
وقتی مامان مُرد هیچکدوم از
کلاین‌ها نیومدن مراسمش

55
00:03:10,250 --> 00:03:12,666
پشمام ریختـه که چطوری اینا رو یادت مونده

56
00:03:12,750 --> 00:03:14,666
من از کلِ اون سال یه تصویر تیره و تار یادمـه

57
00:03:14,750 --> 00:03:17,333
‫۲۰۲۲ رو میگی؟ بذار اتفاقات مهمش رو بگم.
‫طلاق گرفتی.

58
00:03:17,416 --> 00:03:19,500
مامان اون کرونا جدیده رو گرفت -
نه، می‌فهمم -

59
00:03:19,583 --> 00:03:22,041
ملت هم رو آوردن به نی‌مه‌خونی و
نون خمیرترش پُختن

60
00:03:22,125 --> 00:03:25,208
یه مراسم ختم آنلاین توی زوم گرفتیم ولی
کلاین‌ها حتی زورشون اومد بزنن روی لینک

61
00:03:25,291 --> 00:03:27,416
،خب، اگه تو نمیری
پس من هم مجبور نیستم برم

62
00:03:27,500 --> 00:03:30,250
!مامان! آثار هنری‌ام

63
00:03:30,333 --> 00:03:32,500
،به نظرم باید بریم
ولی من باید مراقب باشم چون

64
00:03:32,583 --> 00:03:36,458
،آخرین باری که رفتم وگاس
کاملاً آس و پاس شدم

65
00:03:36,541 --> 00:03:38,625
توی مراسم ختم که شرط‌بندی نمی‌کنن

66
00:03:38,708 --> 00:03:40,291
فقط پات رو توی کازینوها نذار

67
00:03:40,375 --> 00:03:42,916
ببین، من وقتی میرم وگاس
دیگه سر از دست نمی‌شناسم

68
00:03:43,000 --> 00:03:45,875
پس نمی‌خوای بری؟
چرا الان گفتی باید بریم؟

69
00:03:45,958 --> 00:03:47,541
منظورم این بود که تو بری

70
00:03:47,625 --> 00:03:49,750
خب، اگه همتون میرید، من هم می‌خوام بیام

71
00:03:49,833 --> 00:03:51,541
فکر نکنم کسی قرار باشه بره

72
00:03:51,625 --> 00:03:53,708
آخرین باری که دور هم جمع شدیم کِی بود؟

73
00:03:53,791 --> 00:03:56,125
ختمِ مامان؟ نه، می‌دونی کجا بود؟
مراسم سنگ‌قبرگذاری

74
00:03:56,208 --> 00:03:57,208
آره، درستـه

75
00:03:57,291 --> 00:03:59,875
،خوبـه که دوباره دور هم جمع بشیم
این بار تحت شرایط شادتر

76
00:03:59,958 --> 00:04:03,958
،نه که به خاطر عمو بری ناراحت نباشم ها
ولی خب، قطعاً کمتر ناراحتم

77
00:04:04,041 --> 00:04:05,333
اینجوری می‌خواستی قانعم کنی؟

78
00:04:05,416 --> 00:04:07,333
نه بابا، فقط داشتم بلندبلند فکر می‌کردم

79
00:04:07,416 --> 00:04:08,583
!یالا! بریم

80
00:04:08,666 --> 00:04:10,541
باشه، حالا که تو میگی

81
00:04:10,625 --> 00:04:13,100
چقدر احتمال داره دو بار پشت سر هم
کلی پول توی وگاس به باد بدم؟

82
00:04:13,125 --> 00:04:14,208
پنجاه دلار شرط می‌بندم که اینطور نمیشه

83
00:04:14,291 --> 00:04:16,625
اگه می‌خوای، می‌تونیم بریم -
نه، نمی‌خوام -

84
00:04:16,708 --> 00:04:18,708
خیلی‌خب، ولی همش بحثش رو پیش می‌کِشی

85
00:04:18,791 --> 00:04:20,982
چرا واسه عمو بری
یه مراسم واقعی گرفتن در حالی که

86
00:04:21,007 --> 00:04:24,583
ما مجبور بودیم پُشت لپ‌تاپ گریه کنیم؟ -
نمی‌تونم لوبیا بخورم، هنوز زنده‌ان -

87
00:04:24,666 --> 00:04:26,458
بوم، خیلی‌خب، کُشتم‌شون

88
00:04:26,549 --> 00:04:29,424
.تقصیر کلاین‌ها که نیست
.اینجوری هم نیست که هیچکدوم‌شون نیومده باشن

89
00:04:29,500 --> 00:04:30,541
هیچکدوم نیومدن، کندرا

90
00:04:30,625 --> 00:04:33,916
جونی کلاین چی؟ کل هفته
...داشتی غُر می‌زدی که

91
00:04:34,000 --> 00:04:37,000
.بلال خوردنش وسط سخنرانی مجلس ختم
چطور یادم رفته بود؟

92
00:04:37,083 --> 00:04:39,208
جونی کلاین با اون بلالش

93
00:04:39,291 --> 00:04:42,250
عین شخصیت‌های لونی‌تونز
صدای ماشین تایپ درمی‌آورد

94
00:04:42,333 --> 00:04:44,916
من نمی‌تونم ذرت بخورم چون
به رنگ زرد حساسیت دارم

95
00:04:44,941 --> 00:04:45,891
!آره، من هم همینطور

96
00:04:45,916 --> 00:04:48,500
وایسا ببینم. داری میگی بریم مراسمِ عمو بری و

97
00:04:48,583 --> 00:04:51,666
من هم یه بلال بیارم تا
یه دست عبرت به جونی کلاین بدم؟

98
00:04:51,750 --> 00:04:53,833
نه -
...آره! نه، البته -

99
00:04:53,916 --> 00:04:55,041
هرگز

100
00:04:55,125 --> 00:04:57,916
می‌تونی تصور کنی؟
چقدر حالش خراب بشه

101
00:04:58,007 --> 00:05:00,215
مراسم ختم پدربزرگشـه، عزیزم

102
00:05:00,291 --> 00:05:01,833
همینجوریش حالش خراب هست

103
00:05:01,916 --> 00:05:04,333
ولی می‌خوام به خاطر دلیل درست
حالش خراب بشه

104
00:05:04,416 --> 00:05:05,625
وگرنه، اصلاً چرا بریم؟

105
00:05:05,708 --> 00:05:07,583
آوی، خیلی متأسفم

106
00:05:07,666 --> 00:05:09,500
...می‌دونم عمو بری‌ات چقدر آدم خوبی

107
00:05:10,048 --> 00:05:11,058
بود

108
00:05:11,098 --> 00:05:13,015
،من احتمالاً نرم مراسم

109
00:05:13,083 --> 00:05:15,708
ولی اگه برم، به نظرت می‌تونیم
این هفته جامون رو عوض کنیم؟

110
00:05:15,791 --> 00:05:18,416
نه. آوی، راستش من اومدم بیگ سور

111
00:05:18,500 --> 00:05:20,541
چی؟ چرا رفتی بیگ سور؟ -
نمی‌تونم -

112
00:05:20,625 --> 00:05:22,333
چمی‌دونم. چون سرسبزه

113
00:05:22,416 --> 00:05:24,791
خودت چرا تو خونه‌اتی و
هیچوقت نمیری بیرون؟

114
00:05:24,875 --> 00:05:29,458
خیلی‌خب، حرف حق جواب نداره. ولی برای
تنهایی رفتن جای عجیبی به نظر می‌رسه

115
00:05:29,541 --> 00:05:31,666
اوه، تنها نیستی

116
00:05:31,750 --> 00:05:34,125
می‌خواستم بهت بگم

117
00:05:34,208 --> 00:05:35,625
...نه، نه، نه. به من ربطی

118
00:05:35,708 --> 00:05:36,833
عیب نداره

119
00:05:36,916 --> 00:05:39,583
می‌دونم عیب نداره. اجازه‌ات رو که نمی‌خوام

120
00:05:39,666 --> 00:05:41,000
البته. هانا می‌دونه؟

121
00:05:41,083 --> 00:05:42,666
اگه جدی بشه میگم

122
00:05:42,750 --> 00:05:43,791
جدی نیست؟ -
آوی -

123
00:05:43,875 --> 00:05:45,791
!خیلی‌خب -
شرمنده نمی‌تونم هانا رو ببرم -

124
00:05:45,875 --> 00:05:47,458
چرا با خودت نمی‌بریش؟

125
00:05:47,548 --> 00:05:49,965
اصلاً شاید نرم

126
00:05:50,041 --> 00:05:51,869
اینجوری مجبور میشم از خونه برم بیرون

127
00:05:53,712 --> 00:05:55,879
نسبت من و بری چی بود؟

128
00:05:55,904 --> 00:05:59,613
شوهرِ خواهرِ مادرِ
مادربزرگت بود که فوت کرده بود

129
00:05:59,833 --> 00:06:02,000
عموی بزرگِ بزرگِ همسری‌ات میشه

130
00:06:02,025 --> 00:06:05,067
همه همیشه می‌گفتن رابطه‌ی
عموی بزرگِ بزرگِ همسری و

131
00:06:05,092 --> 00:06:07,498
خواهرزاده‌ی بزرگِ بزرگِ همسری
،چقدر خاص و ویژه‌ست ها

132
00:06:07,523 --> 00:06:10,190
ولی آدم تا یه چیزی رو از دست نده
قدرش رو نمی‌دونه

133
00:06:10,333 --> 00:06:12,333
واقعاً ناراحت‌کننده‌ست -
میری مراسم ختمش؟ -

134
00:06:12,358 --> 00:06:13,475
من می‌تونم پیش مامان بمونم

135
00:06:13,500 --> 00:06:14,791
نه، رفته بیگ سور

136
00:06:14,875 --> 00:06:16,041
مامان رفته بیگ سور؟

137
00:06:17,012 --> 00:06:18,058
تنهایی؟

138
00:06:18,083 --> 00:06:20,333
من رو چرا نبرده؟
من آدم خوش‌سفری‌ام

139
00:06:20,416 --> 00:06:22,500
.نه. می‌خواست با تو بره
.برنامه‌اش همین بود

140
00:06:22,583 --> 00:06:25,791
،حتی به من گفت بیا جاهامون رو عوض کنیم
ولی من قبول نکردم

141
00:06:25,875 --> 00:06:27,398
چرا؟ -
چون با خودم گفتم که -

142
00:06:27,423 --> 00:06:30,537
خیلی مهمـه که با همدیگه
تو مراسم ختم شرکت کنیم

143
00:06:30,562 --> 00:06:31,569
خدایی؟

144
00:06:31,594 --> 00:06:33,177
آره، خیلی خوب میشه

145
00:06:40,250 --> 00:06:41,791
چقدر مزخرفـه، پسر

146
00:06:41,875 --> 00:06:43,916
،بری کلاین وکیل خوبی بود

147
00:06:44,000 --> 00:06:45,875
ولی دوست خیلی بهتری بود

148
00:06:45,958 --> 00:06:50,083
:به عنوان یه وکیل همیشه می‌گفت
«انکار کن، انکار کن، انکار کن»

149
00:06:50,166 --> 00:06:54,208
ولی وقتی به عنوان دوست ازش
:مشاوره‌ی زناشویی می‌خواستم، می‌گفت

150
00:06:54,291 --> 00:06:56,041
«انکار کن، انکار کن، انکار کن»

151
00:06:58,958 --> 00:07:01,458
ولی یه چیزی رو نمی‌تونم انکار کنم

152
00:07:01,541 --> 00:07:03,500
بری، تو الان مُردی

153
00:07:04,583 --> 00:07:06,958
من میرم... یه لاته‌ی وانیلی بگیرم

154
00:07:07,041 --> 00:07:09,750
کسی می‌خواد؟ -
نمیری که شرط‌بندی کنی، نه؟ -

155
00:07:09,833 --> 00:07:12,875
چقدر احتمال داره همچین کارِ
ناشایستی رو توی مراسم ختم انجام بدم؟

156
00:07:12,958 --> 00:07:14,791
سه به یک؟ می‌خوای شرط ببندی؟ نه؟

157
00:07:14,875 --> 00:07:17,083
خودت ضرر می‌کنی. ببخشید

158
00:07:17,166 --> 00:07:20,500
،هانا، اگه می‌خوای اداییِ واقعی رو ببینی
دوست‌دخترِ عمو بری رو نگاه

159
00:07:20,583 --> 00:07:23,250
،نمی‌دونم کدوم توچشم‌تره
گریه‌هاش یا اون لباسی که پوشیده

160
00:07:23,333 --> 00:07:24,541
شما پسرها حالتون خوبـه؟

161
00:07:24,625 --> 00:07:27,250
می‌خوام بزرگ شدم وکیل مدافعِ
جرایم یقه‌سفید بشم

162
00:07:27,333 --> 00:07:29,458
من می‌خوام متصدی کفن و دفن بشم

163
00:07:29,541 --> 00:07:32,666
خبر خوب. پسرهامون وقت پیر بشیم یا
بمیریم می‌تونن کارهامون رو راست و ریس کنن

164
00:07:32,750 --> 00:07:35,416
وایسا ببینم. اون کیف رو کِی خریدی؟ -
همین کیف قدیمی رو میگی؟ -

165
00:07:35,500 --> 00:07:37,750
توش بلال داری؟

166
00:07:37,833 --> 00:07:39,083
چرا می‌پرسی؟

167
00:07:39,166 --> 00:07:41,833
ازت می‌خوام بگی توی اون کیف بلال نداری

168
00:07:41,916 --> 00:07:45,500
...به نظرم لازم نیست وارد جزئیاتش بشیم

169
00:07:45,583 --> 00:07:48,731
،آیا در حد فاصل دیروز و امروز
رفتی یه کیف بزرگ صرفاً

170
00:07:48,756 --> 00:07:51,541
برای اینکه بتونی یه بلال بذاری توش خریدی؟

171
00:07:51,625 --> 00:07:54,041
خیلی داری تهمت می‌زنی ها

172
00:07:54,125 --> 00:07:57,041
،«امروز صبح که گفتی «می‌خوام هوا بخورم

173
00:07:57,125 --> 00:08:01,309
رفتی و بلال خریدی؟

174
00:08:01,958 --> 00:08:04,083
سفارش دادم بیارن دمِ خونه

175
00:08:04,166 --> 00:08:08,125
به نفعتـه وسط مراسم
اون بلال رو از کیفت در نیاری

176
00:08:08,208 --> 00:08:09,875
مشخصاً همچین کاری نمی‌کنم

177
00:08:09,958 --> 00:08:11,291
خیلی‌خب، ممنون

178
00:08:11,375 --> 00:08:13,083
...«ولی توی مراسم «شیوا

179
00:08:13,666 --> 00:08:14,804
ممنون

180
00:08:15,958 --> 00:08:17,666
ای وای. خیلی‌خب، ببخشید
(کازینو)

181
00:08:17,750 --> 00:08:20,500
.شرمنده. شرمنده
.فقط می‌خوام سکه‌ام رو بردارم

182
00:08:30,615 --> 00:08:31,828
!خیلی‌خب

183
00:08:33,500 --> 00:08:34,875
گربه‌ست؟

184
00:08:35,054 --> 00:08:36,583
بزن به چاک، شیطون
(خروج)

185
00:08:36,993 --> 00:08:38,160
کجا میری؟

186
00:08:38,273 --> 00:08:39,953
« به لاس‌وگاس خوش آمدید »

187
00:08:44,458 --> 00:08:47,083
.چقدر عجیب. یه گربه
شماها هم می‌بینید؟

188
00:08:47,166 --> 00:08:48,958
پشمام

189
00:08:49,541 --> 00:08:51,000
بر... بر... برگرد اینجا

190
00:08:51,083 --> 00:08:52,625
الان می‌گیرمت

191
00:08:53,125 --> 00:08:55,625
گربه! ببخشید. ببخشید. شرمنده

192
00:08:55,708 --> 00:08:57,791
کجا میری، شیطون؟
(!تورهای گردشگری)

193
00:08:57,875 --> 00:08:59,625
!پشمام
(زود برگردید)

194
00:09:00,266 --> 00:09:01,516
کل مراسم ختم رو از دست دادم؟

195
00:09:01,541 --> 00:09:02,516
همینطور خاکسپاری

196
00:09:02,541 --> 00:09:04,291
...گمونم حواسم پرت شد و

197
00:09:04,375 --> 00:09:06,625
حداقل بگو لاته‌شون خوشمزه بود -
!اَه، پسر -

198
00:09:06,650 --> 00:09:07,975
می‌خوای باهامون بیای مراسم شیوا؟

199
00:09:08,000 --> 00:09:09,541
گمونم برگردم لس‌آنجلیس

200
00:09:09,625 --> 00:09:11,420
شوخیت گرفته؟ -
!چی؟ -

201
00:09:11,445 --> 00:09:13,276
گمونم به خاطر این داشتم
از مراسم طفره می‌رفتم که

202
00:09:13,301 --> 00:09:14,889
آمادگیِ پذیرشِ مرگِ یه آدم دیگه رو ندارم

203
00:09:14,914 --> 00:09:17,205
...شرمنده. می‌دونم خودخواهانه‌ست ولی

204
00:09:17,666 --> 00:09:19,208
من هنوز با مرگ مامان کنار نیومدم

205
00:09:19,291 --> 00:09:22,208
ولی فکر می‌کردم به قدر کافی
زمان گذشته، ولی هنوز آماده نیستم

206
00:09:22,291 --> 00:09:23,375
عیب نداره، یوشی

207
00:09:23,458 --> 00:09:25,500
تازه، جمعه‌ست و می‌خوام برای

208
00:09:25,591 --> 00:09:27,424
شبات پیش دوست و رفیقای خودم باشم

209
00:09:27,500 --> 00:09:29,833
اگه می‌خوام قبل از غروب برسم
باید الان راه بیفتم

210
00:09:29,916 --> 00:09:32,166
خیلی‌خب -
رسیدی زنگ بزن -

211
00:09:40,500 --> 00:09:43,791
!هیچکس دردی که الان می‌کِشم رو درک نمی‌کنه

212
00:09:43,816 --> 00:09:44,850
می‌دونم، ویوین

213
00:09:44,875 --> 00:09:48,333
خاخام یه روبان کوچیک بهم داد که پاره کنم تا
لباس‌هام رو پاره نکنم

214
00:09:48,416 --> 00:09:50,416
روبان می‌خوام چیکار

215
00:09:50,500 --> 00:09:53,625
اینقدر ناراحتم که
همون لباس‌هام رو پاره می‌کنم

216
00:09:53,708 --> 00:09:56,916
لباست تنت رو پاره می‌کنی؟ -
عزیزم، طراح این لباس کرنـه -

217
00:09:56,941 --> 00:09:59,433
بعداً میرم طبقه‌ی بالا و
یه چیز دیگه واسه پاره‌کردن پیدا می‌کنم

218
00:09:59,458 --> 00:10:02,708
ولی می‌خوام این رو نشونت بدم

219
00:10:02,791 --> 00:10:05,291
بری‌جونم این رو بهم هدیه داد -
چی؟ -

220
00:10:05,375 --> 00:10:10,500
.نزدیکِ سینه‌ی چپم نگهش می‌دارم
.یکی از چیزای موردعلاقه‌ی بری بود

221
00:10:12,333 --> 00:10:16,250
!یا خدا! گل سینه‌ی پروانه‌ایِ مادربزرگـه
بری داداتش به ویوین. باورتون میشه؟

222
00:10:16,333 --> 00:10:19,250
باور کنم؟ اصلاً نفهمیدم چی گفتی -
!گلِ سینه! مال مادربزرگ بود -

223
00:10:19,333 --> 00:10:21,958
بعد از مرگش، مامان می‌خواستش ولی
پدربزرگ ندادش بهش

224
00:10:22,041 --> 00:10:23,666
!گل سینه‌ی خانوادگیِ ماست

225
00:10:23,750 --> 00:10:25,500
پس می‌خوای به ویوین بگی پسش بده؟

226
00:10:25,583 --> 00:10:27,791
.اون داغداره
.الان وقتِ همچین درخواست‌هایی نیست

227
00:10:27,816 --> 00:10:29,683
باید بدون اینکه بفهمه برش داریم -
آوی     - چطوری؟ -

228
00:10:29,708 --> 00:10:32,500
!روی لباسشـه
...اگه بتونیم کاری کنیم درش بیاره

229
00:10:32,583 --> 00:10:35,375
داری میگی یکی‌مون دوست‌دخترِ
عمو بری رو اغفال کنه؟

230
00:10:35,458 --> 00:10:37,041
می‌تونم شراب بریزم روش

231
00:10:37,125 --> 00:10:38,750
من هم می‌تونم توی کمد منتظر بمونم و

232
00:10:38,833 --> 00:10:41,458
،بعد از اینکه لباسش رو عوض کرد
از روش برش دارم

233
00:10:41,541 --> 00:10:44,375
آره! وایسا ببینم. قایم شدن توی
کمدِ یه خانم مُسن

234
00:10:44,458 --> 00:10:46,041
بگی‌نگی مسئله‌دار نیست؟ -
درست میگی -

235
00:10:46,125 --> 00:10:48,951
تازه، اینکه یه دختر ۱۲ ساله
مشروب به دست اینور اونور بره هم همینطور

236
00:10:48,976 --> 00:10:52,506
!جاها عوض! تو برو تو کمد! من شراب می‌ریزم -
!باید جاهامون رو عوض کنیم -

237
00:10:52,531 --> 00:10:54,572
بریم تو کارش -
،عالیـه! کارتون رو تأیید نمی‌کنم

238
00:10:54,625 --> 00:10:55,833
ولی بدم نمیاد که در جریان باشم

239
00:10:55,916 --> 00:10:57,166
!شوپرها به پیش

240
00:10:59,833 --> 00:11:03,250
‫شیرا، خیلی لطف کردی که
‫اومدی مراسم

241
00:11:03,333 --> 00:11:05,083
‫جونی، ناسلامتی قوم و خویش هستیم

242
00:11:05,166 --> 00:11:08,416
‫راستش، یه چیزی آوردم.
‫یکم لوس و ذرتیـه.

243
00:11:08,500 --> 00:11:10,541
‫می‌دونم عمرش بلند و پربار بود

244
00:11:10,625 --> 00:11:13,916
‫ولی بازم یجورایی حس می‌کنم
‫هنوز زود بود براش. می‌دونی؟

245
00:11:16,250 --> 00:11:19,250
‫می‌دونم. آدم نمی‌تونه دل بِکنه

246
00:11:20,291 --> 00:11:22,041
‫ولی من منظورم پدربزرگ خودمـه

247
00:11:22,125 --> 00:11:24,958
‫پدربزرگ و مادربزرگِ تو جوون‌مرگ شدن.
‫احتمالاً اونا رو یادت نیست.

248
00:11:25,041 --> 00:11:27,916
‫اصلاً به خاطر عمر درازش،
‫غم فقدانش بیشتره

249
00:11:28,958 --> 00:11:30,500
‫می‌خواستم اینو بهت بدم

250
00:11:30,583 --> 00:11:33,041
‫- می‌تونی بذاریش روی میز
‫- خب، واسه توئـه

251
00:11:33,125 --> 00:11:35,291
‫آخه تو کُشته‌مُرده‌ی بلالی

252
00:11:35,375 --> 00:11:38,000
‫- می‌دونم چقدر بهت آرامش میده
‫- چی داری میگی؟

253
00:11:38,083 --> 00:11:40,750
‫- من زیاد بلال دوست ندارم
‫- عجیبـه. جدی؟

254
00:11:40,833 --> 00:11:43,833
‫چون سر مراسم ختم مامانِ من
‫داشتی بلال سَق می‌زدی

255
00:11:43,916 --> 00:11:45,250
‫چی؟ نه، اینطور نیست

256
00:11:45,333 --> 00:11:47,750
‫تو بلال رو خوردی، جونی.
‫همه دیدن.

257
00:11:47,833 --> 00:11:50,750
‫- داری تهمت می‌زنی...
‫- عین جفری توبین درش آوردی

258
00:11:50,833 --> 00:11:52,875
‫همین امروز باید گیر می‌دادی؟
‫من باید برم

259
00:11:52,958 --> 00:11:54,375
‫- برو یکم بلال بلمبون
‫- نه!

260
00:11:55,375 --> 00:11:57,333
‫خب، طبق تصوراتت پیش رفت؟

261
00:11:57,416 --> 00:11:59,458
‫هنوزم ۸۰ درصد مطمئنم بلال خورد

262
00:11:59,541 --> 00:12:02,833
‫اگه صد درصد مطمئن نبودی،
‫چرا همچین کاری کردی؟

263
00:12:02,916 --> 00:12:04,833
‫- وای خدا!
‫- ببخشید

264
00:12:04,916 --> 00:12:07,041
‫طوری نیست. میرم لباسمو عوض می‌کنم

265
00:12:07,125 --> 00:12:08,458
‫آره، فکر خوبیـه!

266
00:12:08,541 --> 00:12:10,625
‫آخه این لباس دست‌دوز دانا کرنـه

267
00:12:10,708 --> 00:12:12,875
‫خیلی‌خب

268
00:12:18,416 --> 00:12:19,458
‫وای خدا

269
00:12:21,875 --> 00:12:24,041
‫یالا، یالا، یالا

270
00:12:24,541 --> 00:12:26,041
‫چه غلطا...

271
00:12:30,000 --> 00:12:37,000


272
00:12:41,416 --> 00:12:42,416
‫کفش!

273
00:12:44,833 --> 00:12:46,250
‫اینجا چیکار می‌کنی؟

274
00:12:48,416 --> 00:12:51,333
‫دلم... براش... تنگ شده!

275
00:12:51,416 --> 00:12:53,666
‫آخی، عزیزم

276
00:12:56,375 --> 00:12:58,416
‫رفتی یرمو؟ کجا هست؟

277
00:12:58,500 --> 00:13:01,125
‫- نیمه‌راه لس‌آنجلس، یه لاستیکم ترکید
‫- ای وای

278
00:13:01,208 --> 00:13:03,458
‫دیگه عمراً بتونم قبل از غروب برسم خونه

279
00:13:03,541 --> 00:13:06,000
‫پس تا شبات بگذره همینجا می‌مونم

280
00:13:06,083 --> 00:13:07,583
‫نه. یوشی

281
00:13:07,666 --> 00:13:09,933
‫نه، طوری نیست. ببین،
یه اتاق توی مسافرخونه‌ی یرموتل گرفتم

282
00:13:09,958 --> 00:13:12,958
‫کلی غذا دارم، یه کتاب که بخونم.
‫یه گربه‌ی جدید و...

283
00:13:13,041 --> 00:13:15,958
‫گربه غذام رو خورد و
‫روی کتابم بالا آورد

284
00:13:16,041 --> 00:13:17,500
‫پس، من باید برم

285
00:13:18,611 --> 00:13:20,131
« خاطرات خانوادگی »

286
00:13:20,166 --> 00:13:22,875
‫واقعاً حس خوبی ندارم که اون
‫تک و تنهاست

287
00:13:22,958 --> 00:13:25,000
‫چیکار می‌تونه بکنه؟
‫قرار نیست حین شبات رانندگی کنه که

288
00:13:25,083 --> 00:13:28,041
‫ما می‌تونیم با ماشین بریم پیشش.
‫توی صحرا مراسم شبات خانوادگی داشته باشیم.

289
00:13:28,125 --> 00:13:29,625
‫- آره...
‫- چی شد؟ برش داشتی؟

290
00:13:29,708 --> 00:13:32,916
‫هنوز بالاست، ولی من من و ویوین
‫یجورایی صمیمی شدیم

291
00:13:33,000 --> 00:13:34,875
‫هیچکس درباره‌ی رابطه‌ با دوست‌دختر

292
00:13:34,958 --> 00:13:37,750
‫بیوه‌ی عموی پدربزرگِ ناتنی‌ات حرفی نمی‌زنه

293
00:13:37,833 --> 00:13:39,583
‫اگه قراره بریم،
‫بهتره همین الان راه بیفتیم

294
00:13:39,666 --> 00:13:41,333
‫ولی ما توی دو قدمی
‫بدست آوردن اون گل سینه هستیم!

295
00:13:41,416 --> 00:13:43,500
‫اگه مامان بود، از ما می‌خواست که
‫اون گل سینه رو به چنگ بیاریم

296
00:13:43,583 --> 00:13:47,208
‫آره، از من هم می‌خواست کل عکس‌های
‫خانوادگی داخل این خونه رو زیر و رو کنم

297
00:13:47,291 --> 00:13:49,541
‫تا مدرکی از بلال خوردنِ
‫جونی کلاین پیدا کنم،

298
00:13:49,625 --> 00:13:52,583
‫که اتفاقاً پیدا می‌کنم تا
‫بکوبم توی اون صورت نکبتش

299
00:13:52,666 --> 00:13:54,916
‫پس می‌خواید از یه پیرزن
‫جواهر بدزدید و

300
00:13:55,000 --> 00:13:57,500
‫یه قضیه‌ای هم مربوط به
‫بلال هست که دوزاریم نیفتاد،

301
00:13:57,583 --> 00:14:00,208
‫در حالی که برادرتون تک و تنها
‫توی صحرا سرگردونـه

302
00:14:01,416 --> 00:14:05,041
‫آره. چیکار داریم می‌کنیم؟
‫بریم با یوشی شبات برگزار کنیم

303
00:14:05,125 --> 00:14:07,625
‫نه، ما همگی اینجاییم.
‫اون بود که گذاشت رفت.

304
00:14:07,708 --> 00:14:09,208
‫خب؟ من نمی‌خوام شبات
‫انجام بدم

305
00:14:09,291 --> 00:14:11,291
‫هر هفته انجامش می‌دادیم.
‫اصلاً باهاش حال نمی‌کردم.

306
00:14:11,375 --> 00:14:12,458
‫می‌دونیم، آوی

307
00:14:12,541 --> 00:14:15,583
‫هیچ‌کدومش جواب نداد. وقتی مامان فوت کرد،
‫دعای سوگواران کادیش رو خوندم

308
00:14:15,666 --> 00:14:18,416
‫آینه‌ها رو پوشوندم.
‫اون روبان کوچیک رو پاره کردم.

309
00:14:18,500 --> 00:14:20,208
‫هر کاری بود کردم!

310
00:14:20,291 --> 00:14:23,416
‫ولی هیچ حس خاصی بهم نداد

311
00:14:23,500 --> 00:14:24,791
‫که چی بشه؟

312
00:14:24,875 --> 00:14:29,541
‫پس حالا سعی دارم گل سینه‌اش رو پس بگیرم
‫که مطمئنم اگه بود، می‌خواستش

313
00:14:29,625 --> 00:14:32,875
‫آوی، خواسته‌ی مامان این می‌بود که
‫با همدیگه باشیم

314
00:14:40,750 --> 00:14:42,583
‫خیلی‌خب، آروم باش، رفیق

315
00:14:42,666 --> 00:14:45,791
‫تو که نمی‌تونی رانندگی کنی، روانی

316
00:14:45,875 --> 00:14:48,458
‫شرمنده که بهت گفتم روانی.
‫توی شوخی زیاده‌روی کردم.

317
00:14:49,666 --> 00:14:51,375
‫سورپرایز!

318
00:14:51,458 --> 00:14:53,541
‫کسی بهم نگفت که قراره داد بزنیم سورپرایز.
‫من نمی‌دونستم.

319
00:14:53,625 --> 00:14:55,166
‫وای خدا. بیاید داخل. بیاید داخل

320
00:14:55,250 --> 00:14:56,250
‫اون‌وقت ایشون کیـه؟

321
00:14:56,333 --> 00:14:57,416
‫این همسرمـه

322
00:14:57,500 --> 00:15:00,750
‫ورود حیوانات خانگی به اتاق ممنوعـه

323
00:15:00,833 --> 00:15:03,083
‫عمو یوشی! قراره شبات به راه کنیم!

324
00:15:03,166 --> 00:15:04,208
‫نشونش بده! نشونش بده!

325
00:15:04,291 --> 00:15:09,208
‫یه سر رفتیم فروشگاه سون‌الون. واسه
‫دعای کیدوش، نوشابه‌ی انگور پیدا کردیم

326
00:15:09,291 --> 00:15:11,750
‫خالا نداشتن، ولی نون سنتی هاوایی گرفتیم

327
00:15:11,833 --> 00:15:14,958
‫چون «سلام» به زبون هاوایی
‫همون شالوم خودمونـه

328
00:15:15,041 --> 00:15:15,875
‫- بفرما!
‫- چه خوب

329
00:15:15,958 --> 00:15:18,375
‫کیپا نداشتن، واسه همین کلاه گرفتم

330
00:15:18,458 --> 00:15:21,791
‫شمع‌ها رو هم من انتخاب کردم.
‫موم زنبور محلیـه!

331
00:15:21,875 --> 00:15:25,000
‫این شمعدون‌ها رو هم از
‫فروشگاه یهودی بارستو گرفتیم

332
00:15:25,083 --> 00:15:26,875
‫که راستش باید همون اول می‌رفتیم اونجا

333
00:15:26,958 --> 00:15:30,875
‫ولی نمی‌تونیم شمع روشن کنیم.
‫دیگه تاریک شده.

334
00:15:30,958 --> 00:15:32,291
‫هنوز تاریکِ تاریک نشده

335
00:15:32,375 --> 00:15:35,833
‫ما این همه راه به خاطر تو اومدیم،
‫بعد نمی‌تونیم شمع روشن کنیم؟ شباتـه دیگه

336
00:15:35,916 --> 00:15:39,833
‫شمع رو باید قبل از شبات روشن کنی.
‫واسه همین درست موقع غروب این کار رو می‌کنن.

337
00:15:39,916 --> 00:15:41,208
‫باشه، شمع بی شمع

338
00:15:41,291 --> 00:15:44,916
‫- یه راست می‌ریم سراغ کیدوش
‫- شبات بی شمع که نمیشه!

339
00:15:45,000 --> 00:15:47,500
‫- چطوره وانمود کنیم که شمع روشن کردیم؟
‫- چی داری میگی؟

340
00:15:47,583 --> 00:15:50,833
‫- باید واسه شبات واقعی باشه!
‫- باشه بابا! همه خشکه‌مقدس شدن

341
00:15:50,916 --> 00:15:53,166
‫اگه من شمع‌ها رو روشن کنم چی؟
‫اینطوری میشه؟

342
00:15:53,250 --> 00:15:54,541
‫آره، مثل یه غیریهودی

343
00:15:54,625 --> 00:15:56,200
‫آره، ولی اون که غیریهودی نیست

344
00:15:56,205 --> 00:15:58,584
‫نمی‌تونم بذارم به شبات بی‌حرمتی کنه
‫تا واسم تداعیش کنه

345
00:15:58,666 --> 00:16:01,166
‫- ولی به خاطر تو نیست که
‫- اگه به خاطر من نیست، پس اینجا چیکار می‌کنید؟

346
00:16:01,250 --> 00:16:04,458
‫- نمی‌تونی هاشم رو گول بزنی
‫- خیال کردی هاشمی توجهی می‌کنه؟

347
00:16:04,541 --> 00:16:07,375
‫امروز روز تعطیلشـه. احتمالاً توی
‫یه رستوران ساحلی مست کرده

348
00:16:07,458 --> 00:16:10,041
‫شما که می‌خواید قوانین رو نقض کنید،
‫چه اصراری دارید رعایت‌شون کنید؟

349
00:16:10,125 --> 00:16:14,000
‫- من غیریهودی‌ام. می‌تونم شمع‌ها رو روشن کنم
‫- هانا، مجبور نیستی

350
00:16:14,083 --> 00:16:16,333
‫من اینجا تنها کسی‌ام که یهودی نیست

351
00:16:16,416 --> 00:16:18,166
‫این استثناء و راهِ در رو
‫حساب میشه، مگه نه؟

352
00:16:18,875 --> 00:16:23,166
‫باشه. باشه، آره.
‫اگه هانا شمع‌ها رو روشن کنه مشکلی نیست.

353
00:16:23,250 --> 00:16:25,333
‫ولی نباید به خاطر من باشه.
‫باید به خاطر خودش باشه.

354
00:16:25,416 --> 00:16:26,875
‫- می‌دونیم
‫- واسه خودم روشن‌شون می‌کنم

355
00:16:26,958 --> 00:16:28,458
‫سرم به موم خودمـه

356
00:16:29,750 --> 00:16:30,625
‫آ...

357
00:16:30,708 --> 00:16:33,958
‫قبلش نباید دعای خاصی بخونم؟

358
00:16:34,041 --> 00:16:35,541
‫دعا رو بعدش می‌خونی

359
00:16:41,791 --> 00:16:43,375
‫خیلی‌خب، بعدش اینجوریم می‌کنی

360
00:16:44,791 --> 00:16:46,375
‫چرا؟ معنیش چیـه؟

361
00:16:46,458 --> 00:16:49,916
‫خب، نمی‌دونم.
‫ولی باید اینطوری کنی.

362
00:16:59,833 --> 00:17:01,666
‫متبارک باد نامت ای خداوند،

363
00:17:04,083 --> 00:17:05,791
‫خدای ما، پادشاه جهان

364
00:17:08,041 --> 00:17:11,583
‫که ما را با فرمان‌های خود مقدس ساختی و

365
00:17:15,250 --> 00:17:18,000
‫به ما دستور دادی
‫شمع‌های شبات را روشن کنیم

366
00:17:20,500 --> 00:17:21,333
‫آمین

367
00:17:23,458 --> 00:17:24,458
‫آمین

368
00:17:28,291 --> 00:17:31,875
‫وایسا، صبر کن، وایسا، وایسا. خیلی‌خب.
‫باید این داستان رو تعریف کنی.

369
00:17:31,958 --> 00:17:33,500
‫مادرت داشت ناهار می‌خورد

370
00:17:33,583 --> 00:17:35,291
‫بعد اون یهویی از سقف افتاد پایین؟

371
00:17:35,375 --> 00:17:38,458
‫آره، توی اتاق زیر شیروونی بود،
‫بعد یهویی پاهاش از سقف زد بیرون!

372
00:17:40,166 --> 00:17:43,625
‫پاهاش عین لوستر از وسط سقف آویزون بودن

373
00:17:43,708 --> 00:17:44,541
‫سگ برینه...

374
00:17:44,625 --> 00:17:46,208
‫خلاصه مادرت، یعنی مادربزرگِ تو

375
00:17:46,291 --> 00:17:48,666
‫وایسا، چرا مامان توی
‫خونه‌ی عمو بری تنها بوده؟

376
00:17:48,750 --> 00:17:52,750
‫- نمی‌دونم. داستان همین بوده. علتشو نپرسیدم
‫- خاله سیلویا کجا بوده؟ یا مادربزرگ؟

377
00:17:52,833 --> 00:17:56,166
‫فقط اون و عمو بری بودن.
‫پاهای عمو بری از سقف می‌زنه بیرون.

378
00:17:56,250 --> 00:17:57,625
‫نه، یکم عجیب به نظر میاد

379
00:17:57,708 --> 00:17:59,583
‫بقیه رفته بودن فروشگاه

380
00:17:59,666 --> 00:18:01,166
‫- مگه مهمـه؟
‫- ولی لاک ناخن...

381
00:18:01,250 --> 00:18:04,833
‫آره، مرسی. جای اینکه به عمو بری
‫کمک کنه که از اون وضع خلاص بشه،

382
00:18:04,916 --> 00:18:06,333
‫ناخن‌های پاهاش رو لاک زد

383
00:18:06,416 --> 00:18:09,375
‫- چیکار می‌کنی؟ بس کن!
‫- اینقدر وول نخور. دارم خوشگلت می‌کنم

384
00:18:11,250 --> 00:18:13,833
‫خیلی‌خب، خیلی‌خب، خیلی‌خب.
‫یه سؤال دارم مربوط به عمو بری.

385
00:18:13,916 --> 00:18:16,833
‫مگه قضیه‌ی «هالو هم حق داره»
‫از اون شروع نشد؟

386
00:18:16,916 --> 00:18:18,958
‫- یعنی این قضیه از جایی شروع شده؟
‫- وای خدا، آره!

387
00:18:19,041 --> 00:18:21,333
‫یادت نیست؟
‫مراسم ختم مادربزرگ بود

388
00:18:22,375 --> 00:18:23,375
‫حین مراسم شیوا بود

389
00:18:23,458 --> 00:18:27,083
‫آره، یه نفر هم از عمو بری درباره‌ی
‫یکی از موکل‌های مشکوکش پرسید

390
00:18:27,166 --> 00:18:29,791
‫- کدوم موکل؟
‫- یه عالمه موکل مشکوک داشت

391
00:18:29,875 --> 00:18:32,458
‫بانکدار، بیمه‌گذار، حتی یه مافیا هم بود

392
00:18:32,541 --> 00:18:34,250
‫دوست‌پسر عمه کارول بود، توبی

393
00:18:34,333 --> 00:18:35,333
‫- اون موکل؟
‫- آره!

394
00:18:35,416 --> 00:18:37,375
‫نه، اونی که از عمو بری
‫درباره‌اش سؤال کرد

395
00:18:37,458 --> 00:18:40,250
‫آره، موقع کوگل‌خوردن داشتن
‫عزاداری می‌کردن که توبی گفت:

396
00:18:40,333 --> 00:18:42,875
‫«بری، چطوری می‌تونی وکیل اون یارو باشی؟»

397
00:18:42,958 --> 00:18:46,458
‫خیلی راحتـه. اون بهم پول میده،
‫من هم براش کار می‌کنم

398
00:18:46,541 --> 00:18:49,625
‫- توبی هم که همیشه باید دخالت کنه
‫- طبق معمول

399
00:18:49,708 --> 00:18:51,541
‫ولی من توی اخبار دیدمش

400
00:18:51,625 --> 00:18:54,583
‫هر بار دهنش رو باز می‌کنه،
‫می‌فهمی هالو و احمقـه

401
00:18:54,666 --> 00:18:58,083
‫شاید هالو باشه، ولی معنیش
‫این نیست که فاسد باشه

402
00:18:58,166 --> 00:18:59,041
‫وایسا، ولی اون...

403
00:18:59,125 --> 00:19:02,750
‫بعدش یهو خیلی حق‌به‌جانب شد،
‫انگار رفته بود بالای منبر!

404
00:19:02,833 --> 00:19:07,041
‫یعنی یه آدم هالو، حق نداره که
‫بی‌گناه فرض بشه تا خلافش ثابت شه؟

405
00:19:07,125 --> 00:19:09,583
‫پس طبعاً، شوخی‌ها و تیکه‌ها
‫از همون لحظه شروع شد

406
00:19:10,083 --> 00:19:14,208
‫وایسا. صرفاً جهت یادآوری،
‫اون روز خیلی احساسی بود

407
00:19:14,291 --> 00:19:15,750
‫گمونم همه استراحت لازم داشتن

408
00:19:15,833 --> 00:19:20,208
‫ببخشید، یه هالو حق نداره
‫کنار نونش، پنیر شمیر بخوره؟

409
00:19:21,500 --> 00:19:24,666
‫میشه روی این صندلی بشینم؟
‫یا به هالوها نمی‌رسه؟

410
00:19:26,083 --> 00:19:29,666
‫ببخشید، شما می‌خندید،
‫ولی یه آدم هالو هم حق و حقوقی داره

411
00:19:29,750 --> 00:19:32,375
‫اینو که گفت، بدتر همه زدن زیر خنده

412
00:19:32,458 --> 00:19:34,375
‫وایسا، همین موقع بود که مامان
‫یه بشقاب پرت کرد؟

413
00:19:35,500 --> 00:19:36,708
‫مامان‌بزرگ بشقاب پرت کرد؟

414
00:19:36,791 --> 00:19:38,083
‫نه، اون واسه عید فطیر بود

415
00:19:39,291 --> 00:19:41,666
‫نه، توی مراسم شیوا بود و
‫به خاطر عمو بری

416
00:19:41,750 --> 00:19:44,166
‫نه، جفت‌تون درست می‌گید.
‫اون توی مراسم شیوا بشقاب پرت کرد،

417
00:19:44,250 --> 00:19:46,416
‫توی عید فطیر یکی از سال‌ها هم
‫بشقاب پرت کرد

418
00:19:46,500 --> 00:19:47,833
‫آخه چرا پرتش کرد؟

419
00:19:50,125 --> 00:19:51,791
‫چرا می‌خندید؟

420
00:19:52,750 --> 00:19:54,916
‫چرا همگی دارید می‌خندید؟

421
00:19:56,000 --> 00:19:57,583
‫مادرم مُرده!

422
00:19:58,208 --> 00:19:59,833
‫هیچکس نباید بخنده

423
00:19:59,916 --> 00:20:04,250
‫نایومی، به نظرم اگه اَنی بود
‫دلش می‌خواست ما شاد باشیم

424
00:20:04,333 --> 00:20:05,750
‫نه، همچین چیزی نمی‌خواست

425
00:20:05,833 --> 00:20:08,791
‫دلش می‌خواست غمگین باشیم
‫چون اون مُرده

426
00:20:08,875 --> 00:20:11,250
‫اگه بود، توقع داشت ناراحت باشیم

427
00:20:18,625 --> 00:20:20,416
‫گمونم اگه مامان بود، کیف می‌کرد که

428
00:20:20,500 --> 00:20:22,958
‫همگی داریم توی مراسم
شیوای عمو بری می‌خندیم

429
00:20:23,041 --> 00:20:24,833
‫ما حتی توی مراسمش نیستیم

430
00:20:25,750 --> 00:20:29,041
‫خب، خوشحال میشد که
‫داریم در موردش حرف می‌زنیم

431
00:20:30,083 --> 00:20:32,250
‫آره، ولی ناراحت میشد که خودش نیست

432
00:20:32,333 --> 00:20:35,125
‫ناراحتم که هیچوقت نتونستیم
‫این کار رو براش بکنیم

433
00:20:35,208 --> 00:20:37,500
‫اوضاع خیلی شلوغ‌پلوغ بود

434
00:20:37,583 --> 00:20:39,458
‫نشد یه مراسم یادبود درست‌حسابی
‫براش بگیریم

435
00:20:39,541 --> 00:20:41,666
‫همیشه می‌تونیم مراسم یادبود بگیریم

436
00:20:41,750 --> 00:20:44,958
‫گمونم یادبودش خودِ ما هستیم

437
00:20:50,750 --> 00:20:54,083
‫ما نباید فقط وقتی غم داریم
‫دور هم جمع بشیم

438
00:20:54,166 --> 00:20:57,625
‫نمیشه که همش مراسم ختم و
شیوا و خاک‌سپاری باشه

439
00:21:12,833 --> 00:21:16,625
‫می‌خوام یه چیزی بهت بگم،
‫ولی نمی‌خوام عصبانی بشی

440
00:21:16,708 --> 00:21:18,416
‫آره، خیلی هم عالی

441
00:21:18,500 --> 00:21:20,291
‫این مدت توی این فکر بودم که

442
00:21:20,375 --> 00:21:23,875
‫چطوری میشه اگه مراسم «بر میتصوا و
‫بت میتصوا» بگیرم؟ (جشن تکلیف یهودی)

443
00:21:23,958 --> 00:21:27,041
‫به نظر خودت چطوری میشه؟

444
00:21:27,125 --> 00:21:30,666
‫مثلاً کل خانواده بیان و نمی‌دونم...

445
00:21:30,750 --> 00:21:31,791
‫تو نمی‌خوای آخه

446
00:21:31,875 --> 00:21:35,916
‫آدم‌خوار، من می‌خوام تو
‫هر کاری باب میلتـه بکنی

447
00:21:36,000 --> 00:21:38,041
‫ولی به نظرت احمقانه‌ست

448
00:21:38,125 --> 00:21:40,333
‫به نظر من خیلی چیزها احمقانه‌ان

449
00:21:40,416 --> 00:21:44,208
‫مسئله من نیستم.
‫اگه واسه خودت جشن تکلیف می‌خوای...

450
00:21:44,291 --> 00:21:47,833
‫آخه اصلاً اجازه‌شو دارم؟

451
00:21:47,916 --> 00:21:49,083
‫اجازه چه صیغه‌ایـه؟

452
00:21:49,166 --> 00:21:51,600
‫خیال می‌کنی پلیس یهودی‌ها
‫قراره مثل داستین هافمن

453
00:21:51,601 --> 00:21:53,916
‫توی آخر فیلم «فارغ‌التحصیل»
‫بریزن توی کنیسه؟

454
00:21:54,916 --> 00:21:56,916
‫بابا، الان آخر فیلم فارغ‌التحصیل رو
‫اسپویل کردی؟!

455
00:21:57,000 --> 00:21:59,916
‫فیلم پنجاه سال پیشـه. اگه تا الان
‫ندیدیش، تقصیر خودتـه

456
00:22:02,083 --> 00:22:05,416
‫ولی من واقعاً یهودی نیستم، درستـه؟

457
00:22:05,500 --> 00:22:06,750
‫استثناء هستم

458
00:22:06,833 --> 00:22:09,833
‫در یه سری موارد خاص، ولی...

459
00:22:09,916 --> 00:22:14,125
‫به نظر من یک عامل به تنهایی
‫از کسی یهودی یا غیریهودی نمی‌سازه

460
00:22:14,208 --> 00:22:16,166
‫تو هم عین یهودی‌ها شکم‌درد می‌گیری

461
00:22:16,250 --> 00:22:19,083
‫میگی «اونگاپاچکا». اگه جشن تکلیف می‌خوای...
‫(در زبان ییدیش یعنی پر زرق و برق)

462
00:22:19,166 --> 00:22:21,333
‫پس به نظرت تصاحب فرهنگی نیست؟

463
00:22:21,416 --> 00:22:23,000
‫تصاحب فرهنگی...

464
00:22:23,083 --> 00:22:26,708
‫ببین، اگه آدولف هیتلر تو رو می‌دید،
‫فکر نمی‌کنم می‌نشست حساب کنه که

465
00:22:26,791 --> 00:22:30,083
‫از نظر هلاخایی دقیقاً چقدر یهودی هستی
‫(یعنی کسی که مادرش یهودیـه)

466
00:22:30,166 --> 00:22:32,875
‫یه راست همراه بقیه‌مون
‫می‌نداختت توی کوره

467
00:22:32,958 --> 00:22:34,625
‫گمونم، شاید

468
00:22:34,708 --> 00:22:36,750
‫پس چرا نباید این خوشی‌هاش بهت برسه؟

469
00:22:36,833 --> 00:22:39,041
‫من طبق قوانین هیتلر پیش میرم

470
00:22:39,125 --> 00:22:40,958
‫اگه از نظر هیتلر اونقدر یهودی باشی

471
00:22:41,041 --> 00:22:42,958
‫از نظر من هم یهودی تشریف داری

472
00:22:44,166 --> 00:22:47,416
‫ولی واسه مادربزرگ هم
‫به قدر کافی یهودی بودم؟

473
00:22:49,541 --> 00:22:54,000
‫هانا، از نظر مادربزرگت تو بی‌نقص بودی

474
00:22:54,083 --> 00:22:58,166
‫هیچ کم و کسری‌ای نداشتی که
‫براش کافی نباشه

475
00:23:00,750 --> 00:23:04,250
‫باشه. بازم بهش فکر می‌کنم

476
00:23:05,541 --> 00:23:06,541
‫اتوبوس

477
00:23:07,708 --> 00:23:08,708
‫آهای

478
00:23:10,125 --> 00:23:11,416
‫می‌دونی؟

479
00:23:11,922 --> 00:23:14,047
‫آره، می‌دونم.
‫من هم دوستت دارم، بابا.

480
00:23:20,458 --> 00:23:22,458
‫♪ King Tuff - Always Find Me ♪

481
00:23:34,614 --> 00:23:36,614
« پایان فصل اول »

482
00:23:37,000 --> 00:23:57,000
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام :
  .:: @MiraMovie1 ::.
  .:: @myZedMovie ::.

