﻿1
00:00:06,000 --> 00:00:17,000
<b><font color="#00abfd"> دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده 
  ..:: MiraMovie.Top ::..</font></b>
  <b><font color="#FFC947"> ..:: MyZed.Top ::..</font></b>

2
00:00:19,602 --> 00:00:21,478
‫بی‌صبرانه منتظر
‫ملاقات والدین‌مون هستم.

3
00:00:21,479 --> 00:00:24,772
‫من هم همین‌طور. فقط امیدوارم
‫مامان‌بابای من زحمتی که

4
00:00:24,797 --> 00:00:26,400
‫برای روز شبات کشیدم رو هدر ندن.

5
00:00:25,952 --> 00:00:26,409
‫{\an8}(«شبات» یا «سبت» به روز استراحت در سنت یهودی‌ها اشاره داره
‫و هفتمین روز خلقتـه که، طبق باور اون‌ها، خدا بعداز شش‌روز آفرینش،
‫توی روز هفتم استراحت می‌کنه.
‫به همین دلیل شنبه‌ها روز تعطیلـه.)

6
00:00:26,434 --> 00:00:28,861
‫نه، مشخصـه واقعاً زحمت کشیدی.

7
00:00:28,862 --> 00:00:31,905
‫بعله. راستی اون‌روز
‫مثلاً اتفاقی بهم زنگ زد.

8
00:00:31,906 --> 00:00:34,575
‫- شوخی نکن.
‫- نه، می‌دونستم می‌خواد حرف بزنه...

9
00:00:34,576 --> 00:00:36,161
‫خودم اون حرکت رو اختراع کردم.

10
00:00:36,661 --> 00:00:39,580
‫- آها. این چطوره؟
‫- به‌به.

11
00:00:39,581 --> 00:00:41,750
‫یا باید لباسم مناسب جشن پوریم باشه؟

12
00:00:41,268 --> 00:00:42,074
‫{\an8}(یهودی‌ها توی جشن سالانه‌ی پوریم به مناسبت کشتار و نسل کشی ایرانی‌ها
‫ به‌دست ملکه اِستر جشن می‌گیرن
‫و به تمسخر و توهین به ایرانی‌ها می‌پردازن.)

13
00:00:42,542 --> 00:00:45,544
‫راستی بگو ببینم
‫داستان جشن پوریم چیـه.

14
00:00:45,545 --> 00:00:48,422
‫خلاصه‌ش اینـه که
‫ملکه اِستر یهودی‌ها رو

15
00:00:48,423 --> 00:00:51,248
‫از دست یه آدم شرور
‫به نام «هامان» نجات داد.

16
00:00:50,744 --> 00:00:51,257
‫{\an8}(«هامان»: وزیر خشایارشاه)

17
00:00:51,301 --> 00:00:52,801
‫پس من می‌شم ملکه اِستر.

18
00:00:52,802 --> 00:00:55,346
‫باشه، ولی اِستر هم هرسال
‫لباس ملکه اِستر رو می‌پوشه.

19
00:00:56,139 --> 00:00:57,264
‫پس من نمی‌پوشم.

20
00:00:57,265 --> 00:01:00,684
‫همین تازگی تونستم اسمم رو
‫توی گوشی‌ش از «هوئن» تغییر بدم...

21
00:01:00,685 --> 00:01:02,686
‫خب به‌عنوان نیمه‌ی
‫دیگه‌ی خودت لباس بپوش.

22
00:01:02,687 --> 00:01:04,772
‫اون نیمه‌ای که معمولاً
‫به کسی نشون نمی‌دی.

23
00:01:04,773 --> 00:01:07,274
‫والا من نیمه‌ی مخفی ندارم.

24
00:01:07,275 --> 00:01:08,734
‫همه‌چی‌م مثل روز روشنـه.

25
00:01:08,735 --> 00:01:11,487
‫پس این‌قدر نگران لباس نباش.
‫جشن پوریم خیلی باحالـه.

26
00:01:11,488 --> 00:01:15,949
‫ایده‌ی مراسم اینـه که
‫اگه رازی وجود داره، برملا بشه.

27
00:01:15,950 --> 00:01:18,626
‫یاد فیلم «چشمان کاملاً بسته» افتادم.
‫منظورت چجور رازیـه؟

28
00:01:18,121 --> 00:01:18,625
‫{\an8}(فیلم «چشمان کاملاً بسته» به کارگردانی اِستنلی کوبریک،
‫محصول سال ۱۹۹۹)

29
00:01:18,661 --> 00:01:21,163
‫منظورم اینـه که
‫مراسم زیاد عمومی نیست

30
00:01:21,164 --> 00:01:22,456
‫و فضا خیلی شخصیـه.

31
00:01:22,457 --> 00:01:25,501
‫مردم توی جشن پوریم
‫با خود واقعی‌شون روبه‌رو می‌شن

32
00:01:25,502 --> 00:01:27,002
‫و با یهودیت ارتباط برقرار می‌کنن.

33
00:01:27,003 --> 00:01:32,299
‫حتی بعضی‌ها می‌فهمن که
‫یه‌عمر یهودی بودن و خبر نداشتن.

34
00:01:32,300 --> 00:01:34,594
‫واسه همین می‌گم رازها برملا می‌شه.

35
00:01:36,137 --> 00:01:37,097
‫فهمیدم.

36
00:01:37,597 --> 00:01:38,556
‫گرفتم.

37
00:01:39,130 --> 00:01:42,716
‫- پس می‌خوای تاپ کوتاه بپوشم.
‫- اون رو که همیشه بپوش، عزیزم.

38
00:01:44,078 --> 00:01:46,636
‫{\an8}[ هیچ‌کس این را نمی‌خواهد ]

39
00:01:48,942 --> 00:01:50,317
‫شام غذای چینی بخوریم؟

40
00:01:50,318 --> 00:01:52,903
‫می‌دونم غذای اون رستورانه
‫حال‌مون رو بَد کرد

41
00:01:52,904 --> 00:01:55,405
‫ولی دیگه آماده‌ام که برگردیم اونجا.

42
00:01:55,406 --> 00:01:56,407
‫خیلی هم عالی.

43
00:01:56,908 --> 00:02:01,120
‫حقیقتش واسه مصاحبه‌ی
‫معبد یه‌کم استرس دارم.

44
00:02:01,121 --> 00:02:02,871
‫می‌خوام برم خونه براش آماده شم.

45
00:02:02,872 --> 00:02:06,291
‫باشه، پس سفارش می‌دیم بیارن.
‫تو کار کن و من هم سریال می‌بینم.

46
00:02:06,292 --> 00:02:08,460
‫آخه زیاد گرسنه نیستم.

47
00:02:08,461 --> 00:02:11,839
‫می‌خوام درباره‌ی معبد آهاوا
‫مطالعه کنم و بخوابم.

48
00:02:11,840 --> 00:02:14,592
‫قبل‌از مصاحبه‌م باید
‫یه خواب خوب داشته باشم.

49
00:02:15,152 --> 00:02:16,653
‫امشب رو مرخصی بگیریم؟

50
00:02:16,678 --> 00:02:18,888
‫- مرخصی؟
‫- اِشکال نداره؟

51
00:02:20,014 --> 00:02:21,724
‫یه شب... مرخصی؟

52
00:02:22,225 --> 00:02:23,226
‫آره.

53
00:02:24,687 --> 00:02:25,979
‫باشه.

54
00:02:26,104 --> 00:02:27,438
‫- خیلی خوب.
‫- آره.

55
00:02:30,400 --> 00:02:31,900
‫- ممنون، عزیزم.
‫- فدات.

56
00:02:31,901 --> 00:02:34,612
‫- دوستت دارم.
‫- باشه. من هم دوستت دارم.

57
00:02:40,000 --> 00:02:47,000
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام :
  .:: @MiraMovie1 ::.
  .:: @myZedMovie ::.

58
00:02:48,000 --> 00:02:51,000
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام :
  .:: @MiraMovie1 ::.
  .:: @myZedMovie ::.

59
00:03:12,041 --> 00:03:14,056
‫{\an8}[ مشغول کاری یا لَش کردی؟ ]

60
00:03:16,776 --> 00:03:20,215
‫{\an8}[ من ملاله هستم ]

61
00:03:22,346 --> 00:03:23,919
‫{\an8}[ یه‌روز بریم اینجا ]

62
00:03:39,124 --> 00:03:40,862
‫دقیقاً چی بهت گفت؟

63
00:03:40,887 --> 00:03:44,890
‫گفت می‌خواد خوب بخوابه که
‫واسه مصاحبه آماده بشه.

64
00:03:44,891 --> 00:03:47,392
‫یعنی نگرانـه که
‫تا دیروقت بیدار نگهش داری؟

65
00:03:47,393 --> 00:03:50,847
‫تو اون‌قدر کوچولویـی که
‫اگه بغلت کنه، انگار عروسک بغل کرده.

66
00:03:50,872 --> 00:03:51,897
‫آره، می‌دونم.

67
00:03:51,898 --> 00:03:54,275
‫رابطه‌مون داره عالی پیش می‌ره...

68
00:03:54,984 --> 00:03:57,569
‫به‌جز ماجرای تغییر مذهب.

69
00:03:57,570 --> 00:04:01,198
‫امروز همه‌ش داشت از پوریم می‌گفت

70
00:04:01,199 --> 00:04:03,659
‫که باعث می‌شه رازها برملا بشه.

71
00:04:03,660 --> 00:04:07,037
‫می‌دونستم داره زیرپوستی
‫به تغییر مذهب اشاره می‌کنه

72
00:04:07,038 --> 00:04:10,582
‫ولی بعدش یه شوخی مسخره
‫درباره‌ی تاپ کوتاه کردم.

73
00:04:10,583 --> 00:04:12,876
‫اون هم باهام شوخی کرد
‫و فکر کردم مشکلی نداره

74
00:04:12,877 --> 00:04:15,254
‫ولی بعدش یه‌هو گفت
‫یه شب مرخصی می‌خواد.

75
00:04:15,255 --> 00:04:16,797
‫حالا نگرانـم که

76
00:04:16,798 --> 00:04:20,008
‫فکر می‌کنه قضیه‌ی
‫تغییر مذهب رو جدی نگرفتم.

77
00:04:20,009 --> 00:04:22,219
‫چی بگم...
‫بذار خمیازه بِکشم.

78
00:04:22,220 --> 00:04:23,804
‫من می‌تونم کمکت کنم.

79
00:04:23,805 --> 00:04:27,058
‫توی جلسات زوج‌ها از این مورد داشتم.

80
00:04:28,077 --> 00:04:30,161
‫واقعاً؟
‫درباره‌ی تغییر مذهب؟

81
00:04:30,186 --> 00:04:31,603
‫ای بابا، جوئن.

82
00:04:31,604 --> 00:04:33,939
‫بذار حرف بزنه.
‫کارش رو بلده.

83
00:04:33,940 --> 00:04:35,775
‫به نظرم این نشونه‌ی خوبیـه.

84
00:04:36,442 --> 00:04:37,609
‫واقعاً؟

85
00:04:37,610 --> 00:04:41,405
‫وقتی نوآ ازت مرخصی می‌خواد،
‫یعنی با کسی رابطه داری

86
00:04:41,406 --> 00:04:43,824
‫که همیشه باهات روراستـه.

87
00:04:43,825 --> 00:04:45,868
‫به‌به. چه زیبا گفتی.

88
00:04:46,369 --> 00:04:49,162
‫من هم خوش‌حالـم که حرف دلش رو می‌زنه

89
00:04:49,163 --> 00:04:52,291
‫ولی اگه دلیل این حرفش
‫چیز بَدی باشه چی؟

90
00:04:52,292 --> 00:04:54,752
‫اون‌وقت دیگه رابطه‌تون نابوده.

91
00:04:59,090 --> 00:05:00,717
‫آخ!
‫چتـه، جوئـن؟

92
00:05:02,677 --> 00:05:04,428
‫حالا چی شد که
‫معبد آهاوا رو راه انداختین؟

93
00:05:04,429 --> 00:05:06,847
‫من توی یه خونواده‌ی
‫محافظه‌کار بزرگ شدم

94
00:05:06,848 --> 00:05:08,557
‫ولی تا قبل‌از کشف آهاوا

95
00:05:08,558 --> 00:05:11,348
‫احساس می‌کردم یه خاخام واقعی نیستم.

96
00:05:10,853 --> 00:05:11,357
‫{\an8}(«خاخام»: استاد یا مفسر دینی در یهودیت)

97
00:05:11,394 --> 00:05:12,352
‫- واقعاً؟
‫- بعله.

98
00:05:12,353 --> 00:05:14,855
‫جسارتاً، مگه آهاوا چه فرقی داشت؟

99
00:05:14,856 --> 00:05:18,442
‫ببین، نمی‌خوام تظاهر کنم...
‫من از طرف‌دارهای دوآتیشه‌ی توام.

100
00:05:18,443 --> 00:05:21,737
‫خیلی باهات حال می‌کنم...
‫عاشق کارهاتـم...

101
00:05:21,738 --> 00:05:23,155
‫- شرمنده می‌کنین.
‫- نه، جدی می‌گم.

102
00:05:23,156 --> 00:05:26,742
‫سخنرانیِ چند سال پیش توی مراسم
‫طو بی‌شوَتِ معبد خای رو دیدم.

103
00:05:26,743 --> 00:05:27,701
‫خیلی حال کردم.

104
00:05:27,702 --> 00:05:29,494
‫- روش عبادتم رو عوض کردی.
‫- خدای من.

105
00:05:29,495 --> 00:05:32,372
‫اصلاً اشتباه عبادت می‌کردم.
‫عکست رو روی تابلوی اهداف گذاشتیم.

106
00:05:32,373 --> 00:05:33,915
‫- باورم نمی‌شه.
‫- خاخام‌خفنه تویـی!

107
00:05:33,916 --> 00:05:35,584
‫بس کنین. خجالتم می‌دین.

108
00:05:35,585 --> 00:05:38,337
‫پس گفتین خونواده‌تون
‫محافظه‌کار بودن.

109
00:05:38,338 --> 00:05:40,088
‫آره، پدرمادرم خیلی سخت‌گیر بودن.

110
00:05:40,089 --> 00:05:41,506
‫در واقع لاشی بودن.

111
00:05:41,507 --> 00:05:45,260
‫همه‌ی جشن‌های خفن دوره‌ی دبیرستان
‫جمعه‌شب‌ها بود و من نمی‌تونستم برم.

112
00:05:45,261 --> 00:05:47,304
‫- فکر کن چه ضدحالی بود!
‫- بله، متوجهـم.

113
00:05:47,305 --> 00:05:50,599
‫هیچ‌وقت سریال «آخ‌جون جمعه‌شب» رو ندیدم
‫و تا ۳۰سالگی نمی‌دونستم اورکل کیـه.

114
00:05:50,600 --> 00:05:53,790
‫ولی اینجا جامعه‌ای ساختم که

115
00:05:53,815 --> 00:05:57,481
‫توش به آیات هزاران سال
‫پیش می‌پردازیم و هم‌زمان

116
00:05:57,482 --> 00:05:59,733
‫طبق نیازهای امروزی‌مون
‫تغییرش می‌دیم.

117
00:05:59,734 --> 00:06:01,193
‫عجب. چه جالب.

118
00:06:01,194 --> 00:06:05,655
‫اون آیات حقیقتاً
‫واسه من خیلی ارزشمندن.

119
00:06:05,656 --> 00:06:08,367
‫بله که ارزشمندن.
‫بهترین کلام خدائـن.

120
00:06:08,368 --> 00:06:10,452
‫ازت ممنونـم.

121
00:06:10,453 --> 00:06:11,495
‫«قابل نداشت».

122
00:06:11,496 --> 00:06:12,913
‫من هم عاشق کلام خدائـم

123
00:06:12,914 --> 00:06:15,957
‫ولی دلیل نمی‌شه سخت بگیریم.
‫می‌گیری چی می‌گم؟

124
00:06:15,958 --> 00:06:18,960
‫- آها.
‫- مثلاً زن من یهودی نیست.

125
00:06:18,961 --> 00:06:22,339
‫اصلاً یهودی نیست،
‫ولی توی معبد فعالـه.

126
00:06:22,340 --> 00:06:24,800
‫بلد نیست نون خالا درست کنه.
‫حتی نمی‌تونه بگه «خالا».

127
00:06:24,801 --> 00:06:26,551
‫تلفظ «خ» براش سختـه.

128
00:06:26,552 --> 00:06:29,805
‫کلمه رو نابود کرده
‫و به‌جاش می‌گه «حالا».

129
00:06:29,806 --> 00:06:32,224
‫ولی بقیه باهاش مشکلی ندارن
‫و دوستش دارن.

130
00:06:32,225 --> 00:06:33,850
‫من هم یکی رو دارم
‫که تلفظ «خ» براش سختـه.

131
00:06:33,851 --> 00:06:36,937
‫دلیل اصلی که باعث شد از معبد خای برم

132
00:06:36,938 --> 00:06:38,772
‫این بود که دوست‌دخترم یهودی نیست.

133
00:06:38,773 --> 00:06:40,148
‫- چه تصادفی!
‫- واقعاً!

134
00:06:40,149 --> 00:06:42,526
‫- دوتایی عین همدیگه‌ایـم!
‫- آره!

135
00:06:42,527 --> 00:06:45,947
‫از خودتون بیشتر بگو.
‫رابطه‌ی جنسی‌تون چطوره؟

136
00:06:47,407 --> 00:06:48,949
‫شوخی کردم.
‫نیازی نیست جواب بدی.

137
00:06:48,950 --> 00:06:52,411
‫مخلص کلام اینـه که
‫دَرِ اینجا به روی شما بازه.

138
00:06:52,412 --> 00:06:53,412
‫لطف دارین.

139
00:06:53,413 --> 00:06:56,248
‫من که امیدوارم
‫دوست‌دخترم تغییر مذهب بده

140
00:06:56,249 --> 00:07:00,001
‫و خیلی خوبـه معبدی وجود داره که
‫واسه عبادت وقت تعیین نمی‌کنه.

141
00:07:00,002 --> 00:07:04,047
‫پس به نظرم داره عالی پیش می‌ره.
‫ما طرف‌دارتـیم و عکست هم روی تابلو زدیم.

142
00:07:04,048 --> 00:07:07,134
‫خوش‌حال می‌شیم بیای اینجا پیش ما.

143
00:07:07,135 --> 00:07:09,219
‫البته اگه با ما «خال» می‌کنی.

144
00:07:09,220 --> 00:07:10,388
‫گرفتی منظورم رو؟

145
00:07:12,857 --> 00:07:14,057
‫نظرت چیـه؟

146
00:07:14,899 --> 00:07:15,924
‫من...

147
00:07:27,780 --> 00:07:29,072
‫چه تیپی زدی، نوآ.

148
00:07:29,073 --> 00:07:33,285
‫به‌به! ببین کی اینجاست!
‫بله، همیشه آقای مهربون نیستم.

149
00:07:33,286 --> 00:07:35,454
‫بعضی‌وقت‌ها بقیه رو گاز می‌گیرم.

150
00:07:35,455 --> 00:07:38,373
‫می‌شم یه پسر شیطون...

151
00:07:38,374 --> 00:07:41,626
‫شارون، لطفاً اون‌قدر نرو عقب.

152
00:07:41,627 --> 00:07:42,669
‫یه‌هو می‌افتی.

153
00:07:42,670 --> 00:07:48,550
‫بیا اینجا، شاهدخت زیبای من.
‫به‌به، خوش‌مزه به نظر می‌آی.

154
00:07:48,551 --> 00:07:51,178
‫- مرسی.
‫- کجا بودی؟ فکر کردم زودتر می‌رسی.

155
00:07:51,179 --> 00:07:53,138
‫سرم خیلی شلوغـه، نوآ.

156
00:07:53,139 --> 00:07:54,137
‫بله، می‌دونم.

157
00:07:54,162 --> 00:07:57,226
‫دیشب بدون من چطور گذشت؟

158
00:07:58,686 --> 00:08:00,271
‫بابت دیشب ناراحتـی؟

159
00:08:02,071 --> 00:08:03,196
‫نه‌خیر.

160
00:08:03,274 --> 00:08:05,275
‫باورم نمی‌شه.
‫کلاً یه شب بود.

161
00:08:05,276 --> 00:08:08,945
‫ولش کن. مهم نیست.
‫فکر کنم ۶۰تا سنجاق سر توی موهامـه.

162
00:08:08,946 --> 00:08:13,242
‫خیلی خوب. راستی مامان‌بابام
‫به‌زودی می‌رسن. مامان‌بابای تو کجائـن؟

163
00:08:13,743 --> 00:08:15,744
‫مامانم توی گروه خونوادگی نوشته

164
00:08:15,745 --> 00:08:17,871
‫«بابات هنوز حاضر نشده».

165
00:08:17,872 --> 00:08:20,248
‫پس هرجا که هستن، مشخصـه عجله ندارن.

166
00:08:20,249 --> 00:08:21,333
‫خیلی خوب.

167
00:08:21,334 --> 00:08:24,419
‫- بگو مصاحبه‌ت چطور بود.
‫- آره، خیلی...

168
00:08:24,420 --> 00:08:27,214
‫یه‌لحظه صبر کن.
‫الان برمی‌گردم.

169
00:08:27,215 --> 00:08:29,341
‫صبر کن ببینم. آروم.
‫اولاً که این‌طوری خفه می‌شی.

170
00:08:29,342 --> 00:08:33,637
‫ثانیاً، این‌ها رو بذارین اینجا...

171
00:08:37,475 --> 00:08:39,267
‫به بابام هم گفتم این‌طوری لباس بپوشه

172
00:08:39,268 --> 00:08:42,646
‫تا با هم دوتا گنگستر خفن بشیم.
‫درست مثل رابطه‌ای که سر کار داریم.

173
00:08:42,647 --> 00:08:44,606
‫سر کار این‌جوری نیستین که.

174
00:08:44,607 --> 00:08:47,025
‫تو که زیاد نمی‌آی اونجا، دِیو.

175
00:08:51,280 --> 00:08:52,948
‫سلام، عزیزم.

176
00:08:52,949 --> 00:08:55,200
‫- این چیـه پوشیدی، مامان؟
‫- خیلی هم خوبـه.

177
00:08:55,201 --> 00:08:56,826
‫- اصلاً خوب نیست.
‫- باشه.

178
00:08:59,731 --> 00:09:00,936
‫شَلام.

179
00:09:02,250 --> 00:09:03,833
‫پشمام.

180
00:09:03,834 --> 00:09:06,754
‫حالا فهمیدم چرا می‌خواستی جدا بیای.

181
00:09:07,380 --> 00:09:10,549
‫- پس ملکه اِستر نیستی.
‫- یعنی خوشت نیومد؟

182
00:09:10,550 --> 00:09:12,342
‫- نه، این عالیـه.
‫- آها، خیلی خوب.

183
00:09:12,343 --> 00:09:14,761
‫از این سکسی‌تر نمی‌شه.

184
00:09:14,762 --> 00:09:17,806
‫با خودم گفتم امسال
‫ملکه اِستر حال نمی‌ده.

185
00:09:17,807 --> 00:09:19,266
‫می‌خوام یه پیشیِ سکسی باشم.

186
00:09:19,267 --> 00:09:20,518
‫عجب.

187
00:09:21,352 --> 00:09:23,768
‫پس کاش من هم بتمن می‌شدم.

188
00:09:23,263 --> 00:09:23,777
‫{\an8}(اشاره به رابطه‌ی شخصیت‌های بتمن و زن گربه‌ای)

189
00:09:23,813 --> 00:09:28,024
‫تازه شباهتم به بتمن بیشتره.
‫هر دومون نترسـیم!

190
00:09:28,025 --> 00:09:30,528
‫- نه، خوشم نیومد.
‫- عع، باشه. ولی واقعاً هستم.

191
00:09:36,701 --> 00:09:38,577
‫- خیلی مشتاقـم.
‫- می‌دونم.

192
00:09:38,578 --> 00:09:42,247
‫مامان، بابا، مثل همیشه عالی شدین.

193
00:09:42,248 --> 00:09:44,499
‫خون‌آشام عزیزم.

194
00:09:44,500 --> 00:09:47,794
‫- بله، بیاین نوشیدنی بزنین.
‫- چرا که نه.

195
00:09:47,795 --> 00:09:50,130
‫مشتاقـین که
‫مامان‌بابای جوئن رو ببینین؟

196
00:09:50,131 --> 00:09:51,548
‫آخ، عزیزم.

197
00:09:51,549 --> 00:09:53,883
‫وقتی قرار نیست تا ابد
‫توی خونواده‌ی ما باشن

198
00:09:53,884 --> 00:09:56,136
‫چرا باید باهاشون آشنا بشیم؟

199
00:09:56,137 --> 00:09:58,972
‫تازه هنوز معلوم نیست

200
00:09:58,973 --> 00:10:02,309
‫که جوئن تغییر مذهب می‌ده یا نه.

201
00:10:02,310 --> 00:10:06,229
‫نه‌خیر، خانم. تا ابد توی زندگی‌مونـن.
‫جوئن.

202
00:10:06,230 --> 00:10:08,023
‫- عزیزم.
‫- جان؟

203
00:10:08,024 --> 00:10:09,983
‫- به‌به.
‫- عع، سلام.

204
00:10:09,984 --> 00:10:11,276
‫- سلام.
‫- ممماچ.

205
00:10:11,277 --> 00:10:12,193
‫سلام.

206
00:10:12,194 --> 00:10:13,529
‫سلام، عزیزم.

207
00:10:14,405 --> 00:10:16,239
‫بینا، این لباس خیلی معروفـه.

208
00:10:16,240 --> 00:10:17,907
‫ملکه اِلیزابت دوم.

209
00:10:17,908 --> 00:10:20,870
‫طولانی‌ترین سلطنت تاریخ رو داشت.

210
00:10:21,437 --> 00:10:22,894
‫متوجه منظورتون شدم.

211
00:10:23,205 --> 00:10:25,041
‫لباس من رو چی می‌گی؟

212
00:10:25,958 --> 00:10:27,709
‫- من چی‌ام؟
‫- شما...

213
00:10:27,710 --> 00:10:30,211
‫- هامان خبیث هستم!
‫- هامان خبیث!

214
00:10:30,212 --> 00:10:31,422
‫بله.

215
00:10:33,424 --> 00:10:35,592
‫می‌گن توی جشن پوریم
‫باید مست کنیم، آره؟

216
00:10:35,593 --> 00:10:38,219
‫بله، واجبـه.
‫یه‌بار نوآ مست کرد و زد زیر گریه.

217
00:10:38,220 --> 00:10:40,118
‫کلاً توی مستی اشکش دَم مشکشـه.

218
00:10:40,143 --> 00:10:42,682
‫من؟
‫پس یه‌چیزی می‌گم که اشکت دربیاد.

219
00:10:42,683 --> 00:10:46,186
‫قبل‌از رسیدن مامان‌بای جوئن،
‫می‌خوام یه‌چیزی بهتون بگم.

220
00:10:46,187 --> 00:10:47,303
‫یه خبر دارم.

221
00:10:48,564 --> 00:10:51,900
‫بنده جدیدترین خاخام معبد آهاوا هستم.

222
00:10:51,901 --> 00:10:53,943
‫- وای، استخدام شدی؟
‫- بله.

223
00:10:53,944 --> 00:10:56,863
‫- چرا هیچی نگفتی؟
‫- می‌خواستم یه‌هو به همه‌تون بگم.

224
00:10:56,864 --> 00:10:58,324
‫- از دست تو.
‫- باریکلا.

225
00:10:58,824 --> 00:11:02,702
‫- بهت افتخار می‌کنم.
‫- حالا کی داره گریه می‌کنه؟

226
00:11:02,703 --> 00:11:06,790
‫چجور معبدی بعداز
‫یه مصاحبه استخدام می‌کنه؟

227
00:11:06,791 --> 00:11:08,625
‫نمی‌خوان پسرمون رو از دست بدن.

228
00:11:08,626 --> 00:11:09,626
‫من هم جا خوردم

229
00:11:09,627 --> 00:11:12,420
‫ولی خوبی‌ش اینـه که
‫زیاد سنت‌گرا نیستن.

230
00:11:12,421 --> 00:11:15,674
‫- تا اینجای کار که مشکلی نداشتن.
‫- می‌دونن نوآ این‌کاره‌ست.

231
00:11:15,675 --> 00:11:18,218
‫درستـه که ماجرا داره سریع پیش می‌ره

232
00:11:18,219 --> 00:11:20,596
‫ولی احساس می‌کنم
‫اونجا واسه من ساخته شده.

233
00:11:21,305 --> 00:11:23,724
‫یکی از همکارهای بانکم می‌ره آهاوا.

234
00:11:24,225 --> 00:11:25,976
‫موهاش همیشه نامرتبـه.

235
00:11:33,234 --> 00:11:35,527
‫فکر کنم اینجا هیشکی رو نمی‌شناسم.

236
00:11:35,528 --> 00:11:37,904
‫به نظرم بریم...

237
00:11:37,905 --> 00:11:39,280
‫تازه رسیدیم، مورگان.

238
00:11:39,281 --> 00:11:41,324
‫یک ساعت و نیم
‫طول کشید تا حاضر شم.

239
00:11:41,325 --> 00:11:44,452
‫سلام!
‫۴۵ دقیقه دیر کردین. خوبـه.

240
00:11:44,453 --> 00:11:45,620
‫به‌به، ژله الکلی!

241
00:11:45,621 --> 00:11:48,707
‫آخرین باری که از این‌ها خوردم،
‫تا خود صبح آواز می‌خوندم.

242
00:11:48,708 --> 00:11:49,999
‫باشه، بابا.

243
00:11:50,000 --> 00:11:51,376
‫مورگان!

244
00:11:51,377 --> 00:11:56,131
‫لباس هرزه‌ها رو پوشیدی و خونواده‌ی
‫دوست‌پسرم هم اینجائـن. عالیـه.

245
00:11:56,132 --> 00:11:57,340
‫«تن‌فروش» مناسب‌تره.

246
00:11:57,341 --> 00:12:00,760
‫تنها زوجی که لباس‌شون
‫ارزش پوشیدن داره، زوج فیلم «زن زیبا»ست.

247
00:12:00,761 --> 00:12:01,970
‫آره.

248
00:12:01,971 --> 00:12:04,639
‫- بریم نوشیدنی بخوریم.
‫- بریم، جولیا.

249
00:12:04,640 --> 00:12:07,183
‫توی گوگل درباره‌ی پوریم تحقیق کردم.

250
00:12:07,184 --> 00:12:09,978
‫ظاهراً ملکه اِستر قهرمان داستانـه.

251
00:12:09,979 --> 00:12:11,646
‫واسه همین لباسش رو پوشیدم.

252
00:12:11,647 --> 00:12:15,108
‫بله، خیلی هم منطقی.
‫تو هم تیپ زدی، مامان.

253
00:12:15,109 --> 00:12:18,653
‫مرسی، عزیزم.
‫هالووین یهودی‌ها خیلی باحالـه.

254
00:12:18,654 --> 00:12:19,904
‫اسمش رو این‌طوری نگو.

255
00:12:19,905 --> 00:12:21,531
‫خونواده‌ی داماد کجائـن؟

256
00:12:21,556 --> 00:12:23,324
‫داماد و این چیزها هم نگین.

257
00:12:23,325 --> 00:12:25,034
‫آروم باش، عزیزم.

258
00:12:25,035 --> 00:12:27,495
‫یه شب مرخصی گرفته دیگه.

259
00:12:27,496 --> 00:12:31,124
‫من و بابات هم همیشه
‫از همدیگه مرخصی می‌گرفتیم.

260
00:12:31,125 --> 00:12:33,877
‫می‌رفت پیش رفقاش پیِ عشق و حال

261
00:12:33,878 --> 00:12:35,879
‫و هیچ‌وقت ناراحت نمی‌شدم.

262
00:12:35,880 --> 00:12:39,250
‫بعضی‌وقت‌ها فقط پاسوربازی می‌کردیم.

263
00:12:39,675 --> 00:12:41,134
‫لین و هِنری ویلیامز...

264
00:12:41,135 --> 00:12:44,471
‫لطفاً با مامان‌بابام،
‫بینا و ایلان راکلاو آشنا بشین.

265
00:12:44,472 --> 00:12:47,056
‫خیلی خوش‌وقتـم.

266
00:12:47,057 --> 00:12:48,683
‫خوش‌وقتـم. خوش...

267
00:12:48,684 --> 00:12:50,018
‫کی صدای «بــو» می‌ده؟
‫چه بی‌ادبـه.

268
00:12:50,019 --> 00:12:53,104
‫رسمـه که هرکی لباس هامان می‌پوشه،
‫با این صدا مسخره‌ش کنن.

269
00:12:53,105 --> 00:12:55,482
‫شخصیت شرور داستانـه.
‫یعنی من.

270
00:12:55,483 --> 00:13:00,487
‫چه پسر گُلی تربیت کردین.
‫همیشه دستش توی جیب خودشـه.

271
00:13:00,488 --> 00:13:03,282
‫لطف دارین.
‫خودم این رو بهش یا دادم.

272
00:13:05,469 --> 00:13:08,721
‫و شما هم دختری بزرگ کردین...
‫که وارد زندگی ما شده.

273
00:13:08,746 --> 00:13:10,079
‫خودمون بهش یاد دادیم.

274
00:13:10,080 --> 00:13:11,832
‫عزیزدُردونه‌ی منـه.

275
00:13:15,480 --> 00:13:16,503
‫نوشیدنی می‌خورین؟

276
00:13:16,504 --> 00:13:18,172
‫من.
‫نوشیدنی‌م توی ماشین ریخت.

277
00:13:19,924 --> 00:13:20,965
‫برین اونجا.

278
00:13:20,966 --> 00:13:21,925
‫به‌به.

279
00:13:21,926 --> 00:13:24,094
‫- اونجاست.
‫- فهمیدم.

280
00:13:24,637 --> 00:13:27,847
‫خوب پیش رفت.
‫هرچی باشه، من وارد زندگی‌تون شدم.

281
00:13:27,848 --> 00:13:30,016
‫آره، فکر کردم بهتر از این بشه.

282
00:13:30,017 --> 00:13:33,019
‫توقع داشتی به‌محض آشنایی،
‫با هم برن سفر دور دنیا؟

283
00:13:33,020 --> 00:13:34,896
‫الان موضوع مهم‌تری داریم.

284
00:13:34,897 --> 00:13:38,441
‫- تو استخدام شدی، نوآ.
‫- آره، راست می‌گی.

285
00:13:38,442 --> 00:13:42,070
‫مصاحبه عالی بود و معبدش هم زیباست.

286
00:13:42,071 --> 00:13:43,947
‫بعداً مفصل برات تعریف می‌کنم.

287
00:13:43,948 --> 00:13:45,907
‫مگه قراره با هم بریم خونه؟

288
00:13:45,908 --> 00:13:48,619
‫آره دیگه.
‫دوست نداری من بیام؟

289
00:13:49,203 --> 00:13:51,079
‫- خودت دوست داری بیای؟
‫- بس کن.

290
00:13:51,080 --> 00:13:52,121
‫- نوآ!
‫- چطوری؟

291
00:13:52,122 --> 00:13:54,123
‫من که نگفتم دو شب مرخصی می‌خوام.

292
00:13:54,124 --> 00:13:55,291
‫حالا بهش فکر می‌کنم.

293
00:13:55,292 --> 00:13:56,960
‫- با دِیو آشنا شدی؟
‫- سلام.

294
00:13:56,961 --> 00:13:58,169
‫قبلاً دیدمت.

295
00:13:58,170 --> 00:13:59,671
‫- توی معبد خای نبودی؟
‫- مامان!

296
00:13:59,672 --> 00:14:00,880
‫آره، اونجا پاتوقم بود.

297
00:14:00,881 --> 00:14:03,216
‫آب گازدار لطفاً.

298
00:14:03,217 --> 00:14:05,426
‫- چطوری؟
‫- قربونت. خوش می‌گذره؟

299
00:14:05,427 --> 00:14:07,295
‫چرا مثل مایکل بوبله تیپ زدی؟

300
00:14:06,819 --> 00:14:07,304
‫{\an8}(«مایکل بوبله»: خواننده‌ی کانادایی)

301
00:14:07,388 --> 00:14:10,182
‫کجام شبیه اونـه؟
‫یارو اصلاً...

302
00:14:10,850 --> 00:14:12,642
‫- حالا مهم نیست.
‫- آره.

303
00:14:12,643 --> 00:14:14,103
‫چیز کجاست...

304
00:14:14,687 --> 00:14:15,896
‫مشاورت؟

305
00:14:16,480 --> 00:14:21,860
‫دوست‌پسرم اونجاست
‫و داره لباس بابام رو درست می‌کنه.

306
00:14:21,861 --> 00:14:24,113
‫- بنده‌خدا همه‌کاره‌ست.
‫- آره.

307
00:14:24,613 --> 00:14:25,989
‫رابطه‌تون چطوره؟

308
00:14:25,990 --> 00:14:27,907
‫نمی‌خوام اغراق کنم...

309
00:14:27,908 --> 00:14:31,411
‫ولی این یه ماهی که گذشت
‫یکی از بهترین دوره‌های زندگی‌م بوده.

310
00:14:31,412 --> 00:14:32,954
‫پس گلوتون پیش هم گیره.

311
00:14:32,955 --> 00:14:33,956
‫آره.

312
00:14:34,874 --> 00:14:36,718
‫می‌رم باهاش حرف بزنم.

313
00:14:37,357 --> 00:14:39,419
‫ببینم قابل‌اعتماده یا نه.

314
00:14:39,420 --> 00:14:40,461
‫بابایی هوات رو داره.

315
00:14:40,462 --> 00:14:43,172
‫ایش. دیگه جلوی من
‫به خودت نگو «بابایی».

316
00:14:43,173 --> 00:14:44,592
‫- باشه، مامانی.
‫- ایش.

317
00:14:46,552 --> 00:14:49,638
‫- سلام. ممنون.
‫- فکر نمی‌کردم لباس شاهدخت بپوشی.

318
00:14:50,681 --> 00:14:52,599
‫- گفتم که این نیمه‌ی دیگه‌ی منـه.
‫- عجب.

319
00:14:52,600 --> 00:14:54,893
‫مثل خانم خونه لباس پوشیدم.

320
00:14:54,894 --> 00:14:58,813
‫تازه اگه قراره زندگی‌م عوض بشه،
‫بهتره لباسم هم مناسب باشه.

321
00:14:58,814 --> 00:15:00,679
‫اصلاً فیلم سیندرلا رو دیدی؟

322
00:15:00,774 --> 00:15:03,415
‫یه دختر فقیر که بعداز یه قرار عاشقانه
‫می‌خواد با شاهزاده ازدواج کنه.

323
00:15:03,440 --> 00:15:05,528
‫اتفاقاً خیلی به تو می‌خوره.

324
00:15:05,529 --> 00:15:07,197
‫اصلاً هم نمی‌خوره.

325
00:15:08,282 --> 00:15:11,826
‫حالا کِی قراره یهودی بشی؟
‫نیم‌ساعت دیگه؟ یه‌ساعت دیگه؟

326
00:15:11,827 --> 00:15:14,579
‫هنوز وقت هست.
‫فعلاً می‌خوام خوش بگذرونم.

327
00:15:14,580 --> 00:15:16,331
‫چقدر شما آهسته پیش می‌رین.

328
00:15:16,332 --> 00:15:19,334
‫خدا رو شکر که من و اَندی
‫همچین داستان‌هایی نداریم.

329
00:15:19,335 --> 00:15:22,795
‫آره، چه خوبـه که با هم
‫رابطه‌ی سالم و منطقی دارین.

330
00:15:22,796 --> 00:15:23,714
‫بعله.

331
00:15:25,323 --> 00:15:26,569
‫کاملاً درستـه.

332
00:15:27,217 --> 00:15:28,344
‫خیلی هم خوبـه.

333
00:15:31,055 --> 00:15:32,889
‫- عع، بینا!
‫- سلام، عزیزم.

334
00:15:32,890 --> 00:15:35,851
‫- چه خوشگل شدی.
‫- و تو هم... عع...

335
00:15:36,477 --> 00:15:39,312
‫چی شدی؟
‫امسال ملکه اِستر نیستی؟

336
00:15:39,313 --> 00:15:43,024
‫نه، تنوع دادم.
‫به نظرم این‌طوری بامزه و جذابـه.

337
00:15:43,025 --> 00:15:45,736
‫یعنی اِستر دیگه نمی‌خواد اِستر باشه؟

338
00:15:46,236 --> 00:15:47,196
‫واقعاً بامزه‌ست.

339
00:15:48,322 --> 00:15:49,448
‫ببین، عزیزم.

340
00:15:49,949 --> 00:15:52,826
‫به پسرم چیزی نمی‌گم.
‫بین خودمون باشه.

341
00:15:53,327 --> 00:15:55,663
‫می‌دونم بین‌تون یه مشکلی هست.

342
00:16:00,626 --> 00:16:02,961
‫خیلی خوش‌حالـم که
‫جوئن با یه خاخام رابطه داره.

343
00:16:02,962 --> 00:16:06,673
‫من همیشه باور داشته‌م که روحم
‫قبل‌از تولدم وجود داشته.

344
00:16:06,674 --> 00:16:07,590
‫نه بابا؟

345
00:16:07,591 --> 00:16:11,302
‫انگار توی بدن
‫هزاران نفر دیگه هم بوده.

346
00:16:11,303 --> 00:16:13,179
‫متوجهـم چی می‌گی.

347
00:16:13,180 --> 00:16:16,516
‫من هم معتقدم روح‌مون
‫حافظه‌ای فراتر از خودآگاه‌مون داره.

348
00:16:16,517 --> 00:16:19,513
‫توی یهودیت باوری
‫درباره‌ی کوه سینا هست.

349
00:16:19,009 --> 00:16:19,512
‫{\an8}(کوه سینا واقع در صحرای سینا در مصر هست؛
‫روی این کوه بود که دَه فرمان به حضرت موسی وحی شد
‫و اون هم به قوم بنی‌اسرائیل منتقل کرد.)

350
00:16:19,603 --> 00:16:21,640
‫می‌گن روزی که تورات نازل شده

351
00:16:21,665 --> 00:16:24,232
‫روح یهودی‌های
‫تمام دوران اونجا حضور داشته.

352
00:16:24,233 --> 00:16:27,151
‫پس چه دیروز متولد شده باشی
‫و چه صدها سال پیش...

353
00:16:27,152 --> 00:16:29,112
‫همه‌مون پایین اون کوه حضور داشتیم و...

354
00:16:29,113 --> 00:16:30,698
‫ای وای!

355
00:16:31,198 --> 00:16:32,231
‫من اونجا بودم.

356
00:16:33,033 --> 00:16:34,493
‫روی کوه بودم!

357
00:16:34,994 --> 00:16:36,954
‫دارم حسش می‌کنم!

358
00:16:37,538 --> 00:16:39,373
‫عع... منظورت چیـه؟

359
00:16:40,874 --> 00:16:42,251
‫من یهودی‌ام!

360
00:16:44,420 --> 00:16:46,170
‫- فکر کنم شراب روت تأثیر گذاشته.
‫- نه.

361
00:16:46,171 --> 00:16:49,591
‫تا حالا این‌قدر واضح حس نکرده بودم!
‫من اونجا بودم!

362
00:16:50,092 --> 00:16:51,092
‫من یهودی‌ام!

363
00:16:51,093 --> 00:16:54,429
‫عجب... تا حالا همچین واکنشی
‫به این داستان ندیده بودم.

364
00:16:54,430 --> 00:16:56,640
‫- وای خدا!
‫- تبریک می‌گم.

365
00:16:57,474 --> 00:16:58,934
‫- چطوری؟
‫- قربونت.

366
00:16:59,435 --> 00:17:01,477
‫چی شده؟
‫قلبت درد می‌کنه؟

367
00:17:01,478 --> 00:17:04,105
‫- به‌خاطر سنگینیِ سینه‌هاتـه؟
‫- حالم خیلی هم خوبـه.

368
00:17:04,106 --> 00:17:06,525
‫بالاخره خودم رو پیدا کردم!

369
00:17:07,276 --> 00:17:08,735
‫من یهودی‌ام!

370
00:17:08,736 --> 00:17:11,070
‫- از این شوخی‌ها نکن، مامان.
‫- شوخی نمی‌کنم!

371
00:17:11,071 --> 00:17:13,990
‫یه‌هو بهم وحی شد.

372
00:17:13,991 --> 00:17:15,992
‫من همیشه یهودی بودم.

373
00:17:15,993 --> 00:17:18,411
‫- و خواهم بود!
‫- چی؟

374
00:17:18,412 --> 00:17:20,747
‫فکر کنم مادرت دچار بیداری معنوی شده.

375
00:17:20,748 --> 00:17:23,541
‫قرار شد از روی ما اسکی نری.
‫این حرف‌ها مال جوئن‌ـه.

376
00:17:23,542 --> 00:17:27,296
‫اسکی نرفتم!
‫واقعاً روی کوه بودم.

377
00:17:28,464 --> 00:17:30,591
‫راستش رو بخوای... تو رو اونجا ندیدم.

378
00:17:31,015 --> 00:17:32,057
‫اوه اوه.

379
00:17:32,134 --> 00:17:33,551
‫اینجا چه خبره؟

380
00:17:33,552 --> 00:17:37,055
‫چه جالب که توی هالووین
‫یهودی‌ها این رو فهمیدم!

381
00:17:37,056 --> 00:17:39,557
‫- مامان!
‫- بعضی یهودی‌ها هم می‌گن هالووین.

382
00:17:40,242 --> 00:17:41,393
‫ایول!

383
00:17:42,144 --> 00:17:46,105
‫دیوونه شده! مامانم همیشه
‫عجیبـه، ولی این دیگه نوبره.

384
00:17:46,106 --> 00:17:47,690
‫- نه اتفاقاً...
‫- ببخشین واقعاً.

385
00:17:47,691 --> 00:17:49,525
‫یادمـه یه‌بار گواهی انرژی‌درمانی گرفت

386
00:17:49,526 --> 00:17:52,320
‫و از فرداش دوست داشت
‫همه رو لمس کنه.

387
00:17:52,321 --> 00:17:55,532
‫- این با اون فرق داره.
‫- منظورت چیـه؟

388
00:17:56,241 --> 00:18:00,119
‫به نظرم می‌تونه واقعی باشه.
‫توی جشن پوریم از این اتفاق‌ها می‌افته.

389
00:18:00,120 --> 00:18:02,498
‫می‌دونم.
‫بهم مفصل توضیح دادی.

390
00:18:02,998 --> 00:18:06,292
‫شاید واقعاً یه‌چیزی حس می‌کنه.

391
00:18:06,293 --> 00:18:08,669
‫- ممکنـه اتفاق خوبی باشه.
‫- مامانم سریع نظرش عوض می‌شه!

392
00:18:08,670 --> 00:18:10,046
‫عیب نداره.

393
00:18:10,047 --> 00:18:12,673
‫شاید بعداز تغییر مذهب،
‫خودش متوجه بشه.

394
00:18:12,674 --> 00:18:14,926
‫فرایند تغییر مذهب واسه همین چیزهاست.

395
00:18:14,927 --> 00:18:17,762
‫به‌عنوان یه خاخام
‫نمی‌تونم نادیده‌ش بگیرم.

396
00:18:17,763 --> 00:18:20,182
‫بذار ببینیم به کجا می‌رسیم.
‫مشکلی نداری؟

397
00:18:22,226 --> 00:18:26,104
‫آخه چی بگم...
‫تو هم که حسابی هیجان‌زده‌ای.

398
00:18:26,105 --> 00:18:30,776
‫آره خب، هرکی بخواد به یهودیت
‫رو بیاره، برام هیجان‌انگیزه.

399
00:18:37,658 --> 00:18:39,451
‫برگردیم به جشن.

400
00:18:40,744 --> 00:18:42,454
‫- مبارکـه.
‫- مبارکـه!

401
00:18:43,493 --> 00:18:44,581
‫اوه اوه.

402
00:18:45,332 --> 00:18:46,582
‫خب همه‌چی رو تعریف کن.

403
00:18:46,583 --> 00:18:49,335
‫توی روز یوم‌کیپور چه اتفاقی می‌افته؟

404
00:18:49,336 --> 00:18:51,839
‫اول این رو بگم که...

405
00:18:52,506 --> 00:18:53,507
‫زیاد جالب نیست.

406
00:18:55,425 --> 00:18:57,844
‫از دست تو!
‫دارم عاشق دین جدیدم می‌شم.

407
00:18:57,845 --> 00:19:00,638
‫بینا، همه‌چی‌ت عالیـه.

408
00:19:00,639 --> 00:19:02,515
‫موهات، لباست، روبانت...

409
00:19:02,516 --> 00:19:03,684
‫نکنه قبلاً مدل بودی؟

410
00:19:05,435 --> 00:19:07,979
‫داری پاچه‌خواری می‌کنی‌ها.

411
00:19:07,980 --> 00:19:09,021
‫شاید.

412
00:19:09,022 --> 00:19:11,190
‫ولی ادامه بده.

413
00:19:11,191 --> 00:19:12,275
‫خودت تعریف کن!

414
00:19:12,276 --> 00:19:14,777
‫هر دو توی دبیرستان در نقش
‫کینیکی توی نمایش گریس بازی کردیم.

415
00:19:14,778 --> 00:19:17,029
‫همون سال، ولی سه ایالت
‫با هم فاصله داشتیم.

416
00:19:17,030 --> 00:19:19,657
‫اگه می‌دونستیم، می‌رفتیم
‫دیدن نمایش همدیگه.

417
00:19:19,658 --> 00:19:20,825
‫خیلی عجیبـه!

418
00:19:20,826 --> 00:19:23,035
‫- چقدر با هم تفاهم داریم!
‫- چقدر با هم تفاهم داریم!

419
00:19:23,036 --> 00:19:24,579
‫وای!

420
00:19:24,580 --> 00:19:27,165
‫من برم دست‌شویی.
‫زود برمی‌گردم.

421
00:19:27,166 --> 00:19:30,585
‫امیدوارم رفیق صمیمی نداشته باشی،
‫چون حاجی‌ت قراره داداشت بشه!

422
00:19:30,586 --> 00:19:31,836
‫«مادرتو!»

423
00:19:31,837 --> 00:19:32,879
‫خیلی باحالـه، نه؟

424
00:19:32,880 --> 00:19:33,963
‫- ازش خوشم اومد.
‫- آره.

425
00:19:33,964 --> 00:19:36,632
‫جفت‌مون با باباهامون قهر بودیم.

426
00:19:36,633 --> 00:19:38,718
‫- وای خدا.
‫- حتی یه خوشبوکننده‌ی مخفی داره.

427
00:19:38,719 --> 00:19:40,344
‫قراره واسه‌م لینک خریدش رو بفرسته.

428
00:19:40,345 --> 00:19:42,054
‫چقدر شما دوتا به هم می‌آین!

429
00:19:42,055 --> 00:19:43,264
‫آره، خیلی!

430
00:19:43,265 --> 00:19:46,100
‫حتی بوی خوبی می‌ده.
‫خوشم اومد.

431
00:19:46,101 --> 00:19:48,811
‫خواهرم کلاً حد و مرز نمی‌شناسه.
‫می‌خوای جداشون کنم؟

432
00:19:48,812 --> 00:19:51,607
‫حقیقتش... اصلاً اذیتم نمی‌کنه.

433
00:19:52,107 --> 00:19:52,983
‫واقعاً؟

434
00:19:53,483 --> 00:19:55,777
‫آره، نمی‌دونم چرا.

435
00:19:57,768 --> 00:19:59,071
‫وای، مامانت!

436
00:19:59,072 --> 00:20:01,950
‫مطمئنـی من روی کوه نیستم؟
‫قشنگ نگاه کردی؟

437
00:20:02,534 --> 00:20:03,534
‫بذار دوباره ببینم.

438
00:20:03,535 --> 00:20:07,413
‫ماجرای تغییر مذهبش نقل مجلس شده.
‫یه قدم به یهودیت نزدیک شدی.

439
00:20:07,414 --> 00:20:09,750
‫ولی همچنان احساس می‌کنم دورم.

440
00:20:09,983 --> 00:20:11,192
‫چی؟ چرا؟

441
00:20:11,460 --> 00:20:15,254
‫الان چند ماهـه که توی
‫مراسم مختلف یهودی‌ها بودم.

442
00:20:15,255 --> 00:20:16,380
‫- و واقعاً جذابـن.
‫- آره.

443
00:20:16,381 --> 00:20:19,258
‫ولی آخه از بودیسم هم خوشم می‌آد.

444
00:20:19,259 --> 00:20:21,302
‫به‌جز باوری که واسه
‫بخشیدن دیگران دارن.

445
00:20:21,303 --> 00:20:23,304
‫حتی توی جشنواره‌ی «مَرد سوزان» هم
‫بهم خوش گذشت.

446
00:20:23,305 --> 00:20:24,680
‫ولی دلیل نمی‌شه عضو فرقه‌شون بشم.

447
00:20:24,681 --> 00:20:27,767
‫نوآ گفت باید نیت قلبی داشته باشم.

448
00:20:27,768 --> 00:20:31,772
‫ولی هنوز همچین احساسی ندارم.

449
00:20:32,564 --> 00:20:36,568
‫امیدوار بودم امروز
‫این احساس سراغم بیاد...

450
00:20:38,237 --> 00:20:41,031
‫البته اومد، ولی واسه مامانم.

451
00:20:42,282 --> 00:20:45,410
‫ببینش تو رو خدا.
‫خب سعی کن ادا دربیاری.

452
00:20:46,620 --> 00:20:48,162
‫- چی؟
‫- ادا دربیار.

453
00:20:48,163 --> 00:20:50,456
‫- مثلاً همچین حسی داری.
‫- نه، نمی‌شه.

454
00:20:50,457 --> 00:20:53,334
‫مراسم شبات رو اجرا کردی،
‫پس نصف راه رو اومدی.

455
00:20:53,335 --> 00:20:57,089
‫آخه رابطه‌ی من و نوآ اون طوری نیست.

456
00:20:59,007 --> 00:21:00,043
‫خیلی خوب.

457
00:21:05,555 --> 00:21:07,432
‫وای، نکن!

458
00:21:15,440 --> 00:21:20,153
‫می‌گم... این لباست
‫همچین جواب نیست...

459
00:21:20,821 --> 00:21:22,863
‫آخه تو هرروز واسه‌م
‫مثل شاهدخت‌هایـی.

460
00:21:22,864 --> 00:21:25,116
‫مرسی.
‫یه‌کم تنم می‌خاره.

461
00:21:25,117 --> 00:21:27,326
‫خب، یه جمله‌ی خز بهت گفتم

462
00:21:27,327 --> 00:21:29,371
‫و تو اصلاً مسخره‌م نکردی.

463
00:21:30,914 --> 00:21:32,624
‫دیگه مطمئنـم یه‌چیزیت شده.

464
00:21:35,627 --> 00:21:38,463
‫فکر می‌کردم امروز روز خاصی بشه.

465
00:21:38,964 --> 00:21:40,965
‫مگه چشـه؟
‫فقط مامانت یه‌کم...

466
00:21:40,966 --> 00:21:43,009
‫منظورم مامانم نیست...

467
00:21:43,010 --> 00:21:45,303
‫کلاً ماجرا درست پیش نرفت.

468
00:21:45,304 --> 00:21:48,597
‫می‌خواستم امروز
‫احساس خاصی داشته باشم

469
00:21:48,598 --> 00:21:50,599
‫ولی تو یه‌هو گفتی
‫یه شب مرخصی می‌خوای.

470
00:21:50,600 --> 00:21:52,935
‫درست بعداز ماجرای
‫تغییر مذهب، مرخصی گرفتی...

471
00:21:52,936 --> 00:21:54,812
‫انگار رابطه برات
‫خسته‌کننده شده بوده.

472
00:21:54,813 --> 00:21:56,106
‫و این باعث شد...

473
00:21:56,982 --> 00:22:00,901
‫احساس کردم بهم باور نداری.

474
00:22:00,902 --> 00:22:03,612
‫نمی‌دونستم این‌قدر ناراحت شدی.
‫بیا بغلم ببینم.

475
00:22:03,613 --> 00:22:05,156
‫بهت قول می‌دم...

476
00:22:05,157 --> 00:22:07,658
‫اون مرخصی هیچ دلیل دیگه‌ای نداشت.

477
00:22:07,659 --> 00:22:09,118
‫فقط می‌خواستم برای مصاحبه

478
00:22:09,119 --> 00:22:11,871
‫آماده بشم،
‫چون همیشه این کار رو می‌کنم.

479
00:22:11,896 --> 00:22:14,398
‫و همچنین کاملاً بهت باور دارم.

480
00:22:14,875 --> 00:22:17,794
‫چه متوجه احساساتت بشی و چه نشی.

481
00:22:20,047 --> 00:22:21,464
‫- واقعاً؟
‫- بله، واقعاً.

482
00:22:21,465 --> 00:22:25,426
‫یعنی عیب نداره که
‫مثل مامانم یه‌هو بهم وحی نشد؟

483
00:22:25,427 --> 00:22:26,969
‫نه، اصلاً.

484
00:22:26,970 --> 00:22:28,721
‫من دوستت دارم.

485
00:22:28,722 --> 00:22:31,891
‫باور کن بدون تو اصلاً راحت نخوابیدم.

486
00:22:32,245 --> 00:22:34,222
‫- واقعاً؟
‫- بله، خواب افتضاحی بود.

487
00:22:34,247 --> 00:22:35,999
‫خدا رو شکر.

488
00:22:37,230 --> 00:22:38,523
‫ولی ببین...

489
00:22:39,483 --> 00:22:41,150
‫اگه دوباره این مسئله پیش اومد...

490
00:22:41,531 --> 00:22:43,569
‫دیگه نباید بگی «مرخصی می‌گیرم».

491
00:22:43,570 --> 00:22:47,699
‫- باشه.
‫- به‌جاش می‌گی «بذار یه شب از دوری‌ت گریه کنم».

492
00:22:48,367 --> 00:22:50,076
‫- از دوری‌ت گریه کنم؟
‫- بله.

493
00:22:50,163 --> 00:22:51,209
‫چَشم.

494
00:22:52,245 --> 00:22:53,497
‫من هم دوستت دارم.

495
00:22:54,998 --> 00:22:56,457
‫قبل‌از این‌که از مراسم فرار کنیم

496
00:22:56,458 --> 00:22:58,584
‫و غیبت بقیه رو بکنیم،
‫یه کار دیگه هست.

497
00:22:58,585 --> 00:23:00,462
‫امیدوارم فقط زود بریم.

498
00:23:04,966 --> 00:23:06,301
‫- تو هم می‌تونی...
‫- نه‌خیر.

499
00:23:07,052 --> 00:23:09,137
‫- باید یه‌چیزی بگه دیگه.
‫- آره.

500
00:23:09,721 --> 00:23:13,057
‫معمولاً داستان پوریم رو تعریف می‌کنم.

501
00:23:13,058 --> 00:23:14,892
‫ولی امسال این کار رو نمی‌کنم.

502
00:23:14,893 --> 00:23:17,978
‫بهتون رحم می‌کنم، چون
‫می‌دونم حسابی مست کردین.

503
00:23:17,979 --> 00:23:20,941
‫فقط می‌خوام بگم که به نظرم

504
00:23:21,441 --> 00:23:25,194
‫جشن پوریم بهمون
‫یادآوری می‌کنه که دانسته‌هامون

505
00:23:25,195 --> 00:23:27,696
‫شاید حقیقت نداشته باشن.

506
00:23:27,697 --> 00:23:31,867
‫نمی‌دونیم زندگی برامون
‫چه برنامه‌ای چیده.

507
00:23:31,868 --> 00:23:33,411
‫هزاران مسیر پیش روی ماست.

508
00:23:33,412 --> 00:23:38,124
‫و درستـه که از آینده می‌ترسیم،
‫ولی همین هیجان‌انگیزش می‌کنه.

509
00:23:38,125 --> 00:23:39,209
‫- بله.
‫- آخه...

510
00:23:39,709 --> 00:23:44,506
‫گاهی بهترین اتفاق زندگی‌مون اونیـه که
‫اصلاً انتظارش رو نداشتیم.

511
00:23:49,428 --> 00:23:51,930
‫خب... همین دیگه.

512
00:23:52,514 --> 00:23:54,932
‫پوریم مبارک.
‫ممنون که تشریف آوردین.

513
00:23:54,933 --> 00:23:56,101
‫- مبارکـه.
‫- مبارکـه.

514
00:23:56,852 --> 00:23:58,103
‫دیگه بریم خونه.

515
00:23:58,603 --> 00:24:00,021
‫ببخشین...

516
00:24:00,689 --> 00:24:03,859
‫اِشکالی نداره چند کلمه حرف بزنم؟

517
00:24:04,443 --> 00:24:05,526
‫- عع...
‫- نه.

518
00:24:05,527 --> 00:24:07,361
‫نه، بفرما.

519
00:24:07,362 --> 00:24:10,948
‫سلام، دوستان. اکثراً من رو نمی‌شناسین.
‫من با هیئت جوئن اومدم.

520
00:24:10,949 --> 00:24:12,700
‫- آره!
‫- ایول!

521
00:24:12,701 --> 00:24:14,577
‫دارم کابوس می‌بینم؟

522
00:24:14,578 --> 00:24:18,873
‫نوآ، حرف‌هات من رو به وجد آورد
‫و باعث شد تصمیمی بگیرم...

523
00:24:18,874 --> 00:24:21,375
‫و می‌خوام به همه اعلام کنم.

524
00:24:21,376 --> 00:24:23,669
‫- «صاعقه‌ی گریس!»
‫- «صاعقه‌ی گریس!»

525
00:24:23,670 --> 00:24:25,880
‫«مادرتو... مادرتو...»

526
00:24:26,436 --> 00:24:28,174
‫داشِ خودمـه.

527
00:24:28,175 --> 00:24:31,802
‫مدت کمیـه که ما با هم رابطه داریم.

528
00:24:31,803 --> 00:24:35,931
‫و توی این مدت عاشق این زن شدم.

529
00:24:35,932 --> 00:24:39,685
‫من عاشقت شدم، مورگان.

530
00:24:39,686 --> 00:24:42,354
‫نمی‌دونم چرا همچین حسی دارم

531
00:24:42,355 --> 00:24:43,482
‫ولی این رو می‌دونم...

532
00:24:44,441 --> 00:24:47,860
‫که هیچ‌وقت نمی‌خوام
‫حتی یه‌شب ازت مرخصی بگیرم.

533
00:24:48,308 --> 00:24:49,654
‫خب حالا...

534
00:24:51,823 --> 00:24:52,656
‫مورگان؟

535
00:24:52,657 --> 00:24:54,743
‫اوه اوه!

536
00:24:56,125 --> 00:24:57,221
‫نه...

537
00:24:57,829 --> 00:24:58,746
‫با من ازدواج می‌کنی؟

538
00:24:58,832 --> 00:25:00,333
‫الهی بگردم...

539
00:25:02,417 --> 00:25:03,918
‫- بله! بله!
‫- واقعاً؟

540
00:25:03,919 --> 00:25:05,837
‫هزار بار بله!

541
00:25:06,421 --> 00:25:08,173
‫عاشقتـم!

542
00:25:08,673 --> 00:25:11,717
‫وای خدا!
‫داریم ازدواج می‌کنیم!

543
00:25:11,718 --> 00:25:13,386
‫خیلی عجیبـه!

544
00:25:15,972 --> 00:25:17,516
‫خیلی عجیبـه.

545
00:25:19,142 --> 00:25:21,603
‫- وای، مورگان!
‫- مبارکـه.

546
00:25:23,894 --> 00:25:24,911
‫وای خدا!

547
00:25:30,167 --> 00:25:50,167
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام :
  .:: @MiraMovie1 ::.
  .:: @myZedMovie ::.

