﻿1
00:00:01,000 --> 00:00:04,100
<font color="#ff0000"><i>آنچه که در سريال
: گذشت "Tabula Rasa"</i></font>

2
00:00:04,160 --> 00:00:05,440
<i>پليسا دنبالت هستن</i>

3
00:00:05,520 --> 00:00:08,280
<i>اول بايد صحنه‌ي تصادف رو ببينم</i>

4
00:00:08,360 --> 00:00:11,840
<i>اُوِردوز کردي . نزديک بود بميري</i>

5
00:00:12,480 --> 00:00:16,480
<i>«درمورد جلساتم با دکتر «مومرتس
اطلاعات مي‌خواستم</i>

6
00:00:19,440 --> 00:00:21,200
<i>ـ همه‌ـش باهم نه
ـ بگير</i>

7
00:00:22,880 --> 00:00:24,040
<i>«ورونسکي»</i>

8
00:00:24,760 --> 00:00:26,200
<i>خدا لعنت‌ـت کنه</i>

9
00:00:26,280 --> 00:00:28,920
<i>تو يه جاسوس کثيفي
ورونسکيِ» موش کثيف»</i>

10
00:00:29,000 --> 00:00:32,760
<i>فقط يه ديوونه سراغ دارم
که صفحات کتابا رو مي‌کَنه و اون تويي</i>

11
00:00:37,200 --> 00:00:38,120
<i>«باب»</i>

12
00:00:48,200 --> 00:00:51,480
<i>با «بِنُوا» در شب افتتاحيه نمايشم آشنا شدم
با دوست‌دخترش اومده بود</i>

13
00:00:51,560 --> 00:00:54,360
<i>قبل از اينکه باهم باشيم
با دختره به‌هم زد</i>

14
00:00:54,440 --> 00:01:00,680
<i>بهت ميگم چي شد . وقتي «مي» افسرده بود
و نمي‌تونست از پس «رومي» بربياد</i>

15
00:01:00,760 --> 00:01:04,240
<i>آقا رفت و با دوست‌دختر سابقش روي هم ريخت</i>

16
00:01:04,241 --> 00:01:07,841
<i>آره . همينطوره
اما بعدش باهاش قطع رابطه کردم</i>

17
00:01:07,900 --> 00:01:09,800
<font color="#808080">" «زنگ بزن . بوس . «وي "</font>

18
00:01:09,800 --> 00:01:13,560
<i>مي‌خوام بذارم برم با تو
ساعت 4 همينجا مي‌بينمت</i>

19
00:01:14,800 --> 00:01:16,580
<i>بِنُوا» ، دارم ترکت مي‌کنم»</i>

20
00:01:16,720 --> 00:01:19,840
<i>بايد بخاطر بياري
چه بلايي سر «توماس دي گيست» اومد</i>

21
00:01:19,920 --> 00:01:23,080
<i>همون راننده مستي بود
«که به ماشينت زد «مي</i>

22
00:02:19,300 --> 00:02:24,800
<font color="#ff0000">"Tabula Rasa"
فصل 1
(قسمت 8 : «باب» (قسمت آخر</font>

23
00:02:25,800 --> 00:02:32,800
<b><font color="#00abfd"> دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده 
  ..:: MiraMovie.Top ::..</font></b>
  <b><font color="#FFC947"> ..:: MyZed.Top ::..</font></b>

24
00:02:37,640 --> 00:02:44,880
نمي‌تونيم ورقي از زندگي‌مون رو پاره کنيم"
"اما مي‌تونيم کل کتابش رو بندازيم تو آتيش

25
00:02:47,240 --> 00:02:48,360
"جورج سَند"

26
00:03:04,100 --> 00:03:07,900
<font color="#ff0000">" زمان حال - 13 دسامبر "</font>

27
00:03:22,360 --> 00:03:23,360
مي»؟»

28
00:03:30,000 --> 00:03:33,000
ـ چطوري؟
ـ خوبم

29
00:03:33,080 --> 00:03:36,360
مي» ، «يان پيترز» امروز صبح»
تو بيمارستان فوت کرد

30
00:03:36,440 --> 00:03:37,520
کي هست؟

31
00:03:38,360 --> 00:03:39,320
«ورونسکي»

32
00:03:40,400 --> 00:03:42,160
همون بيمار چندشخصيتي

33
00:03:45,120 --> 00:03:48,280
اون رو فقط با شخصيت «ورونسکي» مي‌شناختي

34
00:03:52,640 --> 00:03:54,160
اين رو از کجا آوردي؟

35
00:03:57,040 --> 00:03:58,640
اون بهم داد

36
00:04:00,480 --> 00:04:04,520
از کجا يه ماکت هواپيما با متانول گير آورده؟

37
00:04:07,960 --> 00:04:09,080
نميدونم

38
00:04:09,680 --> 00:04:13,000
آقاي «پيترز» اصلاً ملاقاتي نداشت
«همينطور «ورونسکي

39
00:04:14,280 --> 00:04:18,880
ـ تو باهاش صميمي بودي . درسته؟
ـ بازرس «وُلکِرس» ديدنش ميرفت

40
00:04:19,600 --> 00:04:22,680
چرا بايد يه اسباب‌بازي قابل‌اشتعال
به يه مجنون آتش‌افروز بده؟

41
00:04:23,280 --> 00:04:25,080
براي آتيش زدنش کبريت هم لازم داشته

42
00:04:26,680 --> 00:04:29,480
کبريتا رو هم از بازرس گرفته؟

43
00:04:32,880 --> 00:04:34,280
نميدونم

44
00:04:37,120 --> 00:04:40,400
پس خودمون بايد از بازرس بپرسيم

45
00:04:45,120 --> 00:04:48,560
<i>ـ فردا بازنشسته ميشم</i>
ـ مي‌خوام همين الان تحقيقات رو متوقف کني

46
00:04:48,640 --> 00:04:52,960
ـ خدا لعنت‌ـت کنه . حتي نمي‌تونم پرونده‌ام رو حل کنم؟
«ـ تو گير افتادي «ژاک

47
00:04:53,640 --> 00:04:55,280
و نه فقط تو بلکه پرونده‌ات

48
00:04:57,280 --> 00:04:59,640
شکايت شوهره رو جدّي مي‌گيريم

49
00:04:59,720 --> 00:05:04,640
يه نگاهي به پرونده انداختم
خيلي قاراشميش‌ـه

50
00:05:11,240 --> 00:05:13,400
«به گمونم چشماي «توماس
به چشماي زيباي مادرش رفته

51
00:05:14,160 --> 00:05:15,520
قوانين رو که ميدوني

52
00:05:15,600 --> 00:05:18,520
پنهان کردن روابط شخصي يعني تعليق فوري

53
00:05:20,760 --> 00:05:24,800
ترجيح ميدم حرفه‌ات رو با
اسم و رسم خوب تموم کني

54
00:05:25,880 --> 00:05:28,560
H1 به E1 . درسته

55
00:05:38,280 --> 00:05:40,560
ـ 24 ساعت وقت مي‌خوام
ـ نه

56
00:05:41,440 --> 00:05:43,240
طبق مقررات جلو ميريم

57
00:05:43,320 --> 00:05:47,600
ـ يادته کي به اينجا رسوندت بچه‌ننه؟
ـ و منم ممنونت هستم

58
00:05:47,680 --> 00:05:52,240
ـ فقط مي‌خوام ازت محافظت کنم
ـ من رو به چالش نکش

59
00:05:56,960 --> 00:05:58,280
A1 به A2

60
00:06:05,520 --> 00:06:06,880
«پات»
<font color="#ff8000">(حريف مات نشده ولي امکان حرکت نيز ندارد)</font>

61
00:06:14,240 --> 00:06:18,840
اين کادوي مهموني خداحافظيت بود
که نيومدي

62
00:06:22,040 --> 00:06:23,760
ممکنه به کارِت بياد

63
00:06:24,760 --> 00:06:28,320
فقط 24 ساعت
عاقلانه ازش استفاده کن

64
00:06:37,320 --> 00:06:42,240
<i>بازرس ، ميشه در خصوص مرگ</i>
يان پيترز» باهاتون حرف بزنم؟»

65
00:06:42,320 --> 00:06:46,440
ـ بله . عجب پرونده غم‌انگيزي بود
ـ قبلاً هم خودکشي داشتيم

66
00:06:46,520 --> 00:06:47,920
اما هرگز همچين موردي نداشتيم

67
00:06:48,000 --> 00:06:52,320
مي‌خوايم بدونيم از کجا
هواپيما حاوي متانول و کبريت آورده؟

68
00:06:52,400 --> 00:06:54,840
ماکت هواپيما چه ربطي به اين اتفاق داره؟

69
00:06:54,920 --> 00:06:58,520
ـ سوختش با متانول‌ـه که قابل اشتعاله
ـ ميدونم متانول چيه

70
00:07:00,520 --> 00:07:04,280
شما بهتره نگران اين باشي
که چطور «داهز» تونسته فرار کنه

71
00:07:04,360 --> 00:07:05,800
لطفاً من رو ببخشيد

72
00:07:06,840 --> 00:07:08,720
يه پرونده رو دستم‌ـه که بايد حلش کنم

73
00:07:08,800 --> 00:07:12,920
مشغله‌هاي فکري ديگه‌اي دارم
تا يه رواني که مي‌خواسته باربکيو بازي کنه

74
00:07:17,120 --> 00:07:19,720
خب ، چرا فرار کردي؟

75
00:07:25,520 --> 00:07:27,480
بابت دوست‌ـت متأسفم

76
00:07:28,920 --> 00:07:32,080
بگو ديگه «مي» . چرا فرار کردي؟

77
00:07:32,680 --> 00:07:36,920
مي‌خواستم ببينم پسرت کجا دخترم رو کشته -
قبلاً سنگامون رو واکَنديم -

78
00:07:37,600 --> 00:07:40,480
رابطه‌ام با پسرم ربطي به اين پرونده نداره

79
00:07:41,360 --> 00:07:44,600
ـ دنبال سپر بلا مي‌گردي
ـ و تو انگيزه داري

80
00:07:45,520 --> 00:07:48,360
ـ فقط من نيستم که انگيزه دارم
ـ صحيح

81
00:07:49,240 --> 00:07:53,680
اما همکارهاي شوهرت شهادت دادن
که اون سر کار بوده

82
00:07:54,440 --> 00:07:57,200
و آخرين کسي نبوده که با «توماس» ديده شده

83
00:08:35,800 --> 00:08:38,400
ـ اون «باب»‌ـه
ـ «باب»؟

84
00:08:40,040 --> 00:08:41,120
آره

85
00:08:43,200 --> 00:08:44,440
من «گوست» هستم

86
00:08:46,680 --> 00:08:49,080
ـ چرا «باب» صداش مي‌کني؟
ـ جنگلبان

87
00:08:49,640 --> 00:08:52,840
آره . اين همون جنگلبان‌ـه
که تو جنگل پيدات کرد

88
00:08:54,000 --> 00:08:56,120
«لطفاً بشين «گوست

89
00:09:02,960 --> 00:09:04,800
تعريف کن چي ديدي

90
00:09:06,280 --> 00:09:12,080
اول ديدم اين خانم رفت تو جنگل
يه‌کم بعدش آقاي «دي گيست» رفتش

91
00:09:12,840 --> 00:09:18,440
ـ باهم...اونا رو باهم ديدي
ـ آره . تو کلبه بودن

92
00:09:20,680 --> 00:09:22,320
فکر کنم اغلب همونجا همديگر رو ميديدن

93
00:09:23,040 --> 00:09:26,880
و اونجا چي شد؟ چي‌کار مي‌کردن؟

94
00:09:31,680 --> 00:09:33,160
سکس داشتن؟

95
00:09:36,000 --> 00:09:38,240
و بعدش چي شد؟

96
00:09:38,840 --> 00:09:42,280
باهم رفتن؟ -
نه -

97
00:09:42,920 --> 00:09:46,080
ديگه اون روز مَرده رو نديدم

98
00:09:47,320 --> 00:09:50,440
اما اين خانم رو بعداً تو جنگل ديدم

99
00:09:51,200 --> 00:09:55,400
سراسيمه بود و خوني
نتونستم باهاش حرف بزنم

100
00:09:56,600 --> 00:09:58,200
اما ميدونستم خونه‌ـش کجاست

101
00:09:59,320 --> 00:10:03,400
البته که ميدونستي کجا زندگي مي‌کنم
چند ماه بود که کشيک من رو ميدادي

102
00:10:05,720 --> 00:10:07,280
«لطفاً ادامه بده «گوست

103
00:10:08,400 --> 00:10:12,320
سعي کردم آرومش کنم و بردمش خونه

104
00:10:12,321 --> 00:10:13,321
درست ميگه

105
00:10:13,322 --> 00:10:16,322
مادرت تأييد مي‌کنه
اون‌موقع خونه شما بوده

106
00:10:18,040 --> 00:10:21,960
چند روز بعدش
آگهي فرد گمشده رو ديدم

107
00:10:22,680 --> 00:10:26,120
فوراً به پليس زنگ زدم

108
00:10:26,200 --> 00:10:27,840
اون «گوست» نيست

109
00:10:28,920 --> 00:10:30,880
دروغ ميگه . «باب»‌ـه

110
00:10:30,960 --> 00:10:33,240
اسمش «باب»‌ـه
و واسم پاپوش دوخته

111
00:10:33,800 --> 00:10:40,400
حقيقت داره . چرا به اون مشکوک نيستيد؟
البته که به عنوان شاهد جلو اومده

112
00:10:40,480 --> 00:10:44,040
همه چيز رو درباره‌ام ميدونه
بيرون خونه‌ام پرسه ميزده

113
00:10:44,041 --> 00:10:46,741
درمورد فراموشيم خبر داره

114
00:10:46,759 --> 00:10:47,709
درباره‌ي «تام» ميدونه

115
00:10:47,760 --> 00:10:50,680
کجا همديگر رو ميديديم
همه چيز

116
00:10:50,760 --> 00:10:54,080
خودش «تام» رو کشته
و مي‌خواد بندازه گردن من

117
00:10:54,160 --> 00:10:57,080
ـ خانم
ـ کُتش خوني‌ـه

118
00:10:57,160 --> 00:10:59,120
ـ آروم باش
ـ نه . بهم دست نزن

119
00:10:59,720 --> 00:11:00,840
آروم باش

120
00:11:03,440 --> 00:11:05,480
گوست»...حرف بزن»

121
00:11:05,560 --> 00:11:08,920
بلاي وحشتناکي سر «توماس» آورده
ولم کن

122
00:11:09,000 --> 00:11:11,720
يه کلبه تو جنگل داره . بذار برم

123
00:11:11,800 --> 00:11:15,920
بايد بري و اونجا رو بررسي کني
کار اون بوده . اون «تام» رو کشته

124
00:11:16,000 --> 00:11:19,840
ـ آروم باش
ـ ولم کن . نه . بهم دست نزن

125
00:12:10,700 --> 00:12:14,200
<font color="#ff0000">" زمان حال - 14 دسامبر "</font>

126
00:12:26,080 --> 00:12:27,400
«سلام «مي

127
00:12:31,640 --> 00:12:32,720
هي

128
00:12:32,800 --> 00:12:35,160
ـ قلم و کاغذ مي‌خوام
ـ ببخشيد؟

129
00:12:35,240 --> 00:12:36,880
قلم و کاغذ مي‌خوام

130
00:12:37,440 --> 00:12:39,840
عجله کن

131
00:12:42,400 --> 00:12:43,400
بيا

132
00:12:48,960 --> 00:12:51,440
چون فرار کردي
اينجا حبست کردن؟

133
00:13:00,280 --> 00:13:01,520
حق با «وُلکِرس» بود

134
00:13:04,240 --> 00:13:07,600
باب» جنگلبان نيست»

135
00:13:08,280 --> 00:13:11,320
باب»ـي که من خوابش رو ديدم»
اسم آدم نيست

136
00:13:13,720 --> 00:13:16,440
خانم «داهز» بايد برگرده به اتاقش

137
00:13:24,520 --> 00:13:26,520
قبلاً اين جنگل رو گشتيم

138
00:13:30,360 --> 00:13:33,160
رئيس ، قبلاً همه‌جا رو زير و رو کرديم

139
00:13:33,760 --> 00:13:38,320
اگه از کارِت خسته شدي هميشه مي‌توني
بري به جاش برگه جريمه پارکينگ بنويسي

140
00:13:53,000 --> 00:13:57,000
ـ ميشه يه‌کم ديگه بمونم؟ من دکترشم
ـ مي‌خوام بمونه

141
00:14:00,000 --> 00:14:01,200
مي» ، اين چيه؟»

142
00:14:03,440 --> 00:14:05,320
يکي ديگه اونجا بود

143
00:14:05,400 --> 00:14:07,840
ـ کجا؟
ـ وقتي تصادف کردم

144
00:14:07,841 --> 00:14:10,841
يه نفر ديگه اونجا بود
اين دسته کليد رو داشت

145
00:14:11,600 --> 00:14:15,720
ـ مأمور آمبولانس يا آتش‌نشان نبود؟
ـ نه . قبل اينکه اونا بيان

146
00:14:17,440 --> 00:14:21,440
ـ مطمئني؟
ـ آره . تو خوابم ديدم

147
00:14:21,520 --> 00:14:26,440
خواب؟ -
نه . بيشتر از يه خواب بود -

148
00:14:27,560 --> 00:14:28,720
يادم اومده

149
00:14:28,800 --> 00:14:32,520
آره اما چيزهايي که بخاطر مياريم
به ندرت همون چيزهايين که اتفاق افتادن

150
00:14:32,600 --> 00:14:34,800
بخصوص براي کسايي که فراموشي دارن

151
00:14:36,160 --> 00:14:39,080
دکترها درمورد توهم بهت هشدار دادن

152
00:14:39,160 --> 00:14:43,480
کساني که حافظه‌شون رو از دست دادن
جاهاي خالي رو با تخيلات‌شون پر مي‌کنن

153
00:14:44,200 --> 00:14:47,480
ـ خيال مي‌کردي «رومي» هنوز زنده‌ست
ـ اين رو خيال نمي‌کنم

154
00:14:47,560 --> 00:14:51,960
مي‌خوان واسم پاپوش درست کنن
و من رو اينجا نگه دارن

155
00:14:52,040 --> 00:14:57,520
بدبيني‌ـت همه‌ي اطرافيانت رو نابود کرده
مادرت ، «بِنُوا» ، خودت

156
00:15:00,680 --> 00:15:03,960
بايد کمکم کني
بايد از اينجا برم بيرون

157
00:15:04,040 --> 00:15:07,920
مي‌خوام کمکت کنم
اما تو زيادي روي تصادف تمرکز کردي

158
00:15:08,000 --> 00:15:12,000
ـ بايد روي «توماس دي گيست» تمرکز کني
ـ اما اينا به هم مرتبطن

159
00:15:20,600 --> 00:15:21,680
مومَنز"؟"

160
00:15:30,600 --> 00:15:31,720
تف تو روحش

161
00:15:33,480 --> 00:15:38,120
دست بردار «مي» . با «توماس» سکس داشتي
همون مردي که بچه‌ات رو کشته

162
00:15:38,200 --> 00:15:40,680
بعد از اينکه فهميدي چي‌کار کردي؟

163
00:15:41,240 --> 00:15:42,240
نميدونم

164
00:15:43,280 --> 00:15:46,720
سعي کن اون احساسات رو زنده کني
اينطور يادت مياد

165
00:15:48,920 --> 00:15:52,760
مي» ، با مردي سکس کردي»
که دخترت رو کشته

166
00:15:52,840 --> 00:15:53,920
خواهشاً بس کن

167
00:15:54,960 --> 00:15:56,480
بايد بخاطر بياري

168
00:15:57,200 --> 00:16:00,560
الان وقتش‌ـه
تنها راه رو به جلو حرکت کردن‌ـه

169
00:16:04,120 --> 00:16:05,720
...توماس دي گيست» همون راننده مستي‌ـه»

170
00:16:06,300 --> 00:16:11,200
<font color="#ff0000">" روز ناپديد شدن "</font>

171
00:16:08,000 --> 00:16:10,000
که به ماشينت زد

172
00:16:11,800 --> 00:16:14,240
برو و به اون مردي بده
که دخترمون رو کشته

173
00:16:56,600 --> 00:17:00,500
<font color="#80ffff">فقط يه نصفِ ، نه بيشتر"
"خوب بخوابي</font>

174
00:17:26,800 --> 00:17:27,920
اومدي

175
00:17:30,120 --> 00:17:33,160
اون عکس رو لازم ندارم
ميدونم کي هستي

176
00:17:39,640 --> 00:17:42,360
همه‌ـش تو فکرت بودم

177
00:17:43,520 --> 00:17:44,640
منم همينطور

178
00:17:50,840 --> 00:17:52,320
وسايل زيادي با خودت نياوردي

179
00:17:53,240 --> 00:17:54,640
چيز زيادي لازم ندارم

180
00:18:14,560 --> 00:18:15,640
به سلامتي خودمون

181
00:18:17,880 --> 00:18:19,680
«خوشبخت‌ـت مي‌کنم «مي

182
00:18:49,880 --> 00:18:51,720
مي‌خواي خوشبختم کني؟

183
00:18:53,360 --> 00:18:55,520
«ـ «مي
ـ ديگه اسم من رو به زبونت نياري

184
00:19:06,640 --> 00:19:08,760
ديگه چي مي‌خواي بهم بگي؟

185
00:19:12,280 --> 00:19:13,920
که عمداً اون‌کار رو نکردي؟

186
00:19:14,960 --> 00:19:17,280
که عزيزدلم رو عمداً نکشتي؟

187
00:19:25,920 --> 00:19:28,120
چرا اومدي ديدنم؟

188
00:19:29,880 --> 00:19:31,000
چرا؟

189
00:19:32,160 --> 00:19:34,240
چرا افتادي دنبالم؟

190
00:19:36,080 --> 00:19:37,800
حتي باهام سکس کردي

191
00:19:49,920 --> 00:19:51,440
همه چيزم رو ازم گرفتي

192
00:19:52,560 --> 00:19:54,520
تقصير من نبود

193
00:19:57,240 --> 00:20:01,600
يهويي خودت اومدي مرکز بازيافت

194
00:20:04,400 --> 00:20:06,160
من رو نشناختي

195
00:20:09,640 --> 00:20:12,080
من فقط مي‌خواستم بدونم اگه حال‌ـت خوبه

196
00:20:15,480 --> 00:20:17,360
بايد تنهام ميذاشتي

197
00:20:18,440 --> 00:20:19,640
من مي‌خواستم

198
00:20:20,640 --> 00:20:22,280
...حس کردم يه فرصت پيش اومده

199
00:20:23,800 --> 00:20:25,240
تا اوضاع رو درست کنم

200
00:20:33,840 --> 00:20:40,400
براي اولين‌بار از زمان تصادف
يه‌جور آرامش خاصي رو احساس کردم

201
00:20:42,720 --> 00:20:47,560
هر بار که بهم نگاه مي‌کردي
...سعي مي‌کردم با احساسم بجنگم اما

202
00:20:50,720 --> 00:20:53,920
ـ تو هم حس‌ـش مي‌کردي
ـ نه . اين حرف رو نزن

203
00:20:54,000 --> 00:20:55,480
واقعي بود

204
00:21:01,160 --> 00:21:02,720
«متأسفم «مي

205
00:21:06,600 --> 00:21:09,440
متأسفم که بچه‌ات رو کشتم

206
00:21:16,160 --> 00:21:18,960
«ـ عاشقتم «مي
ـ هيچي نگو

207
00:21:25,200 --> 00:21:26,520
«مي»

208
00:21:33,400 --> 00:21:34,400
«مي»

209
00:21:35,120 --> 00:21:36,360
«مي»

210
00:22:43,100 --> 00:22:46,800
<font color="#ff0000">" زمان حال - 14 دسامبر "</font>

211
00:22:45,520 --> 00:22:46,880
چه مدته اينجام؟

212
00:22:47,480 --> 00:22:49,040
10روز يا بيشتر

213
00:22:49,840 --> 00:22:53,920
ـ پس «توماس» بيشتر از 1 هفته‌ست که اونجاست
ـ «مي» ، آروم باش

214
00:22:54,000 --> 00:22:57,840
ـ آروم باش . بشين . چي شد؟
ـ خداي من

215
00:23:02,600 --> 00:23:04,320
اون رو فراموش کردم

216
00:23:04,880 --> 00:23:08,320
تو زيرزمين کلبه حبس‌ـش کردم
هنوز اونجاست

217
00:23:10,560 --> 00:23:11,600
باشه

218
00:23:12,240 --> 00:23:14,440
بايد به بازرس «وُلکِرس» زنگ بزني

219
00:23:15,640 --> 00:23:17,480
من نمي‌تونم . رازداري حرفه‌اي

220
00:23:18,080 --> 00:23:22,480
هر چي زودتر بهش بگي
امکانش بيشتره که «توماس» هنوز زنده باشه

221
00:23:49,000 --> 00:23:53,480
ـ خب؟
ـ اونا بقاياي جسد حيوانات هستن ، نه انسان

222
00:23:53,560 --> 00:23:54,920
ـ مطمئني؟
ـ بله

223
00:23:57,280 --> 00:23:58,400
«وُلکِرس»

224
00:23:59,880 --> 00:24:01,040
خانم «داهز»؟

225
00:24:06,041 --> 00:24:07,041
بازِت" ، همين حالا بيا"

226
00:24:20,600 --> 00:24:22,320
اون خواب رو يادته؟

227
00:24:24,240 --> 00:24:26,760
هموني که خرگوشت رو
تو زيرزمين فراموش کرده بودي

228
00:24:29,560 --> 00:24:31,280
روياها چيزهاي عجيبي هستن

229
00:24:32,640 --> 00:24:35,520
فقط تو خواب مي‌تونيم
با ضمير ناخودآگاه‌مون ارتباط برقرار کنيم

230
00:24:38,400 --> 00:24:40,080
من چي‌کار کردم؟

231
00:24:48,120 --> 00:24:49,720
نامه‌ها

232
00:24:50,500 --> 00:24:54,380
ـ نامه‌ها؟
ـ احتمالاً خودم اونا رو نوشتم

233
00:24:56,700 --> 00:24:59,000
<font color="#808080">" متأسفم "</font>

234
00:24:59,080 --> 00:25:01,760
سعي کردي به خودت بگي
چي‌کار کردي

235
00:25:04,800 --> 00:25:07,360
"از گرگ در لباس ميش بر حذر باش"

236
00:25:07,440 --> 00:25:10,480
دروغاشون اينقدر بزرگن"
"که چشما رو کور مي‌کنن

237
00:25:11,120 --> 00:25:12,400
حق با تو بود

238
00:25:14,720 --> 00:25:16,720
کس ديگه‌اي در کار نبوده

239
00:25:19,720 --> 00:25:21,520
همه‌ـش تو سرم بوده

240
00:25:25,800 --> 00:25:27,480
مبل رو بکشيد عقب

241
00:25:33,840 --> 00:25:35,120
لعنتي

242
00:25:45,880 --> 00:25:47,440
نمي‌تونم بوش رو تحمل کنم

243
00:25:48,160 --> 00:25:50,480
مي» ، ميشه موبايلم رو پس بدي؟»

244
00:26:03,440 --> 00:26:04,440
ممنون

245
00:26:05,600 --> 00:26:07,920
اگه دلت مي‌خواد
مي‌تونيم جلسات مشاوره رو دادمه بديم

246
00:26:11,040 --> 00:26:15,480
متأسفم . پليس ازمون خواسته
مي» رو بفرستيم انفرادي»

247
00:26:15,560 --> 00:26:19,200
اينا رو برميدارم
مي» ، بايد اين رو توقيف کنم»

248
00:26:20,600 --> 00:26:26,040
نگران نباش . تو اتاقت بمون
فقط اجازه‌ي ملاقات نداري

249
00:26:26,120 --> 00:26:28,920
ـ تا وقتي بدونيم جريان چيه
ـ متوجه هستم

250
00:26:33,160 --> 00:26:34,440
همه چيز درست ميشه

251
00:27:31,200 --> 00:27:34,040
<i>يک پيغام جديد داريد</i>

252
00:27:34,120 --> 00:27:38,280
<i>«خانم «داهز» ، از بيمارستان «سنت آنتونيوس
تماس مي‌گيرم</i>

253
00:27:38,360 --> 00:27:42,040
<i>شما قطعاً تحت مداواي
آقاي دکتر «مومرتس» قرار گرفتيد</i>

254
00:27:42,041 --> 00:27:45,842
<i>شما آخرين بيمار ايشون بودي
از اون‌موقع بازنشسته شدن</i>

255
00:27:45,880 --> 00:27:50,760
<i>ـ اميدوارم به دردتون بخوره
ـ پيغام پاک شد . هيچ پيغام جديدي نداريد</i>

256
00:28:13,600 --> 00:28:17,900
<font color="#808080">" «گزارش روانشناسي «آنِمي داهز "</font>

257
00:28:17,900 --> 00:28:21,200
<font color="#808080">" گاو"
" هرزه‌ي لعنتي "</font>

258
00:28:21,200 --> 00:28:22,700
<font color="#808080">"هر چي سرت بياد حقته"</font>

259
00:28:22,700 --> 00:28:27,500
<font color="#ffff00">" بيمار خاطره‌اي از تصادف به ياد ندارد "</font>

260
00:28:27,500 --> 00:28:30,500
<font color="#808080">راننده ماشين دوم"
" «تحت تاثير الکل : «توماس دي گيست</font>

261
00:28:36,720 --> 00:28:40,000
هي «بِنُوا» ، «ورونيک» هستم
بهم زنگ بزن ، خب؟

262
00:28:40,760 --> 00:28:41,760
خدافظ

263
00:29:00,680 --> 00:29:04,000
<i>هي «ورونيک» ، چطوري؟</i>

264
00:29:06,280 --> 00:29:07,440
<i>هنوز عصباني هستي؟</i>

265
00:29:06,900 --> 00:29:11,400
<font color="#ff0000">" 1سال قبل - ژانويه گذشته "</font>

266
00:29:08,720 --> 00:29:11,520
<i>چرا من رو به عروسيت دعوت نکردي؟</i>

267
00:29:11,600 --> 00:29:14,600
<i>فکر کردم يه‌کم ضايع باشه</i>

268
00:29:14,680 --> 00:29:17,480
<i>ـ چطوريا بودي؟
ـ الان يه دختر کوچولو دارم</i>

269
00:29:17,920 --> 00:29:24,040
<i>ـ خوشبختي؟
ـ آره اما «رومي» بچه پُرزحمتي‌ـه</i>

270
00:29:24,600 --> 00:29:27,440
<i>مي» نمي‌تونه از پس‌ـش بربياد»
افسرده شده</i>

271
00:29:27,520 --> 00:29:28,480
<i>دلم برات تنگ ميشه</i>

272
00:30:03,800 --> 00:30:08,300
<font color="#ff0000">" فوريه گذشته "</font>

273
00:30:09,160 --> 00:30:11,080
<i>مادر زنم ما رو باهم ديده</i>

274
00:30:11,160 --> 00:30:15,080
<i>بايد تصميم بگيرم
مجبورم انتخاب کنم</i>

275
00:30:16,080 --> 00:30:17,800
<i>«خودمون رو انتخاب کن «بِنُوا</i>

276
00:30:27,000 --> 00:30:28,000
هي

277
00:30:29,001 --> 00:30:30,001
<i>ورونيک»؟»</i>

278
00:30:31,040 --> 00:30:32,880
<i>متأسفم . نميام</i>

279
00:30:32,960 --> 00:30:37,120
ـ منظورت چيه؟
<i>ـ نميام ديگه</i>

280
00:30:38,200 --> 00:30:41,800
بِنُوا» ، قرار بود درمورد»
اين قضيه حرف بزنيم

281
00:30:41,880 --> 00:30:42,840
<i>«ورونيک»</i>

282
00:30:44,280 --> 00:30:47,200
<i>ديروز «مي» سعي کرد
با قرصاي خواب خودکشي کنه</i>

283
00:30:50,720 --> 00:30:55,720
<i>ديگه نمي‌تونيم همديگر رو ببينيم
خانواده‌ام اولويت اوّل‌ـه . متأسفم</i>

284
00:31:11,900 --> 00:31:16,400
<font color="#ff0000">" مارس گذشته "</font>

285
00:31:13,200 --> 00:31:17,400
<i>اين دومين‌بارـه من رو به‌خاطر اون جنده خانم ميندازه دور
مي» زندگيم رو ازم دزديد»</i>

286
00:31:17,480 --> 00:31:21,400
<i>الان من بايد رو صحنه مي‌بودم
نه تو دادگاه مثل بابام</i>

287
00:31:21,480 --> 00:31:24,560
<i>من بايد هر روز صبح کنار
بِنُوا» از خواب بيدار مي‌شدم»</i>

288
00:31:25,880 --> 00:31:28,160
<i>چرا به اندازه کافي قرص کوفت نکرد؟</i>

289
00:31:29,440 --> 00:31:30,840
<i>بِنُوا» ماله منه»</i>

290
00:31:31,760 --> 00:31:32,800
<i>مال خودم</i>

291
00:31:33,320 --> 00:31:37,760
<i>ـ اون تنها عشقم‌ـه
«ـ جدا از برادرت «دنيل</i>

292
00:31:37,840 --> 00:31:41,160
<i>اون هيچ ربطي به اين قضيه نداره
دنيل» مُرده . «بِنُوا» زنده‌ست»</i>

293
00:31:41,240 --> 00:31:44,440
<i>براي خوشبختي خودت به ديگران تکيه نکن</i>

294
00:31:44,520 --> 00:31:48,240
<i>همه‌مون خالق خوشبختي خودمون هستيم</i>

295
00:31:50,560 --> 00:31:52,960
<i>بايد کنترل رو به‌دست بگيريم</i>

296
00:32:13,200 --> 00:32:18,000
<font color="#808080">" تمرين "</font>

297
00:33:21,240 --> 00:33:22,800
<i>جاي کسي‌ـه؟</i>

298
00:33:25,440 --> 00:33:28,920
<i>ـ کسي تو خونه منتظرته؟
ـ گربه‌ام</i>

299
00:33:32,000 --> 00:33:35,040
<i>چشماي قشنگي داري</i>

300
00:33:37,200 --> 00:33:40,480
<i>ـ با ماشينت اومدي؟
ـ ماشين</i>

301
00:34:12,880 --> 00:34:14,720
نبايد سکس کنيم؟

302
00:34:21,960 --> 00:34:23,520
چه حرفه‌اي

303
00:34:31,360 --> 00:34:32,760
اغلب مياي اينجا؟

304
00:35:04,320 --> 00:35:09,240
ـ خوشحالم پرستار "لولا" مريض‌ـه
ـ اصلاً حرف خوبي نزدي

305
00:35:09,880 --> 00:35:14,280
چون به جاش مي‌تونم بيام دنبالت
خوشم مياد تمرين کردنت رو ببينم

306
00:35:16,360 --> 00:35:18,920
ـ اما يه قراري باهم داشتيم
ـ آره

307
00:35:19,000 --> 00:35:22,640
جدّي ميگم
يا ماماني ديگه سر کار نمي‌برت‌ـت

308
00:35:22,720 --> 00:35:23,920
باشه

309
00:35:26,240 --> 00:35:29,800
مامان ، مي‌خواي بازي کنيم؟

310
00:35:29,880 --> 00:35:34,200
: اينا رو با خودم به مسافرت مي‌برم
حوله دست و صورت

311
00:35:49,800 --> 00:35:52,000
رومي» ، بشين و کمربندت رو ببند»

312
00:35:52,080 --> 00:35:55,040
ـ قاليچه‌ام
ـ بشين ديگه

313
00:36:14,760 --> 00:36:17,880
ـ آقا خرسِ
ـ گفتم بگير بشين

314
00:36:17,960 --> 00:36:21,840
ـ زيرشلواري تميز
ـ «رومي» ، واسه آخرين‌بار ميگم بشين

315
00:37:01,560 --> 00:37:02,600
پاشو

316
00:37:04,640 --> 00:37:05,880
لعنتي

317
00:37:07,040 --> 00:37:10,640
لعنتي ، لعنتي ، لعنتي

318
00:38:00,280 --> 00:38:03,800
<i>ـ الو؟
ـ هي «بِنُوا» ، «ورونيک» هستم</i>

319
00:38:03,880 --> 00:38:06,920
<i>خيلي وقته گذشته
مي‌خواستم صدات رو بشنوم</i>

320
00:38:07,000 --> 00:38:10,960
<i>ـ دلم برات تنگ شده
ـ «ورونيک» ، الان وقت مناسبي نيست</i>

321
00:38:12,680 --> 00:38:13,720
<i>چي شده؟</i>

322
00:38:17,400 --> 00:38:21,200
<i>...«مي» ديروز تصادف کرده و «رومي»</i>

323
00:38:22,920 --> 00:38:24,920
<i>دخترم مرده</i>

324
00:38:25,000 --> 00:38:29,000
<i>«چقدر وحشتناک «بِنُوا
مي» حالش خوبه؟»</i>

325
00:38:29,880 --> 00:38:33,400
<i>مي» خوبه . آره»
وضعيتش پايدار شده . زنده مي‌مونه</i>

326
00:38:34,880 --> 00:38:36,520
<i>کاري از دستم برمياد؟</i>

327
00:38:37,160 --> 00:38:43,360
<i>نه «ورونيک» . واقعاً بايد دست از سرم برداري
خواهش مي‌کنم . «مي» بهم نياز داره</i>

328
00:38:48,700 --> 00:38:49,700
<font color="#ff0000">" مارس گذشته "</font>

329
00:38:51,400 --> 00:38:54,500
<font color="#ff0000">" سپتامبر گذشته "</font>

330
00:38:54,040 --> 00:38:58,580
به محض اينکه بيمه خسارت بده
برميگرديم شهر موش کوچولو

331
00:39:00,640 --> 00:39:03,640
رومي» ، سوار شو»
مامان با دروازه مشکل پيدا کرده

332
00:39:18,560 --> 00:39:21,480
<i>ـ در رو ببند</i>
ـ هي؟ کي اونجاست؟

333
00:39:21,560 --> 00:39:23,040
<i>در رو ببند</i>

334
00:39:24,800 --> 00:39:26,400
<i>در رو ببند</i>

335
00:39:27,840 --> 00:39:30,280
<i>ـ در رو ببند
ـ سلام ، «مي» هستم</i>

336
00:39:29,200 --> 00:39:33,600
<font color="#ff0000">" اکتبر گذشته "</font>

337
00:39:34,000 --> 00:39:35,640
<i>بِنُوا»؟»</i>

338
00:39:37,000 --> 00:39:39,320
<i>ـ کيه؟
ـ فقط تخيلاتم</i>

339
00:39:40,160 --> 00:39:41,560
<i>سلام ، «بِنُوا» هستم</i>

340
00:39:50,300 --> 00:39:54,300
<font color="#ff0000">" دسامبر گذشته "</font>

341
00:39:51,320 --> 00:39:53,280
48ساعته که گم شده

342
00:39:53,360 --> 00:39:57,200
اون زن ديوونه که فراموشي گرفته
با اون بچه تو جنگل زندگي مي‌کنن

343
00:39:59,240 --> 00:40:04,360
انداختنش ديوونه‌خونه
نيازي به گفتن نداره که وضعش خرابه

344
00:40:17,500 --> 00:40:20,200
<font color="#ffff00">"بيمار خاطره‌ي تصادف را به ياد ندارد"</font>

345
00:40:29,200 --> 00:40:33,100
<font color="#ff0000">" سه‌شنبه - 5 دسامبر "</font>

346
00:40:30,440 --> 00:40:34,600
دکتر «مومرتس» هستم
دکتر خانم «داهز» بودم . بعد از ماه «مارس» تصادف کردن

347
00:40:34,680 --> 00:40:40,400
ملاقاتي‌ها تحت شرايط معيني اجازه ملاقاتي دارن
به‌خاطر تحقيقات پليس

348
00:40:41,440 --> 00:40:43,840
اينجا رو امضا کنيد

349
00:40:43,920 --> 00:40:47,520
تو اولين بيماري نيستي که يه چرت مي‌خوابه

350
00:40:45,200 --> 00:40:49,000
<font color="#ff0000">" دوشنبه - 11 دسامبر "</font>

351
00:41:09,000 --> 00:41:12,800
<font color="#ff0000">" زمان حال - 14 دسامبر "</font>

352
00:41:12,920 --> 00:41:15,320
«ـ هي «بِنُوا
<i>ـ تو زنگ زدي؟</i>

353
00:41:16,560 --> 00:41:18,280
چرا بهم بي‌محلي مي‌کني؟

354
00:41:19,040 --> 00:41:21,880
<i>ببخشيد که خيلي وقت گذشته
...اما من</i>

355
00:41:21,960 --> 00:41:24,920
<i>ـ روبراهي «بِنُوا»؟</i>
ـ نه . خوب نيستم

356
00:41:25,000 --> 00:41:28,840
ـ چي شده؟
<i>ـ هيچي خوب نيست ، خب؟ هيچي</i>

357
00:41:29,760 --> 00:41:33,040
بابت اون پيامايي که مي‌فرستادم متأسفم
نبايد اين‌کار رو مي‌کردم

358
00:41:33,120 --> 00:41:37,200
<i>ورونيک» ، خواهش مي‌کنم»
مسئله پياما نيستن</i>

359
00:41:40,400 --> 00:41:44,280
<i>«اون عوضي که زده به ماشين «مي
ناپديد شده</i>

360
00:41:45,040 --> 00:41:48,280
ـ همون مستي که تو زندان بود؟
<i>ـ تابستون آزاد شد</i>

361
00:41:48,360 --> 00:41:52,040
<i>مي» باهاش ارتباط برقرار کرده يا برعکس»
نميدونم</i>

362
00:41:52,120 --> 00:41:56,680
<i>اما «مي» يه بلايي سرش آورده
و طرف احتمالاً مُرده</i>

363
00:41:56,760 --> 00:41:57,960
لعنتي

364
00:41:58,560 --> 00:42:02,680
<i>نمي‌خوام مزاحمت بشم
اما بهت احتياج دارم</i>

365
00:42:02,681 --> 00:42:06,881
<i>فقط به تو اعتماد دارم
و «مي» وکيل لازم داره</i>

366
00:42:06,960 --> 00:42:09,920
باشه . آروم باش . الان ميام

367
00:42:11,000 --> 00:42:13,560
ـ کجايي؟
<i>ـ خونه‌ام</i>

368
00:42:15,520 --> 00:42:18,200
ـ الان راه ميفتم
<i>ـ مطمئني فکر خوبيه؟</i>

369
00:42:29,840 --> 00:42:33,920
<i>«اين‌کار رو با خودت نکن «بِنُوا</i>
تو لياقت‌ـت خيلي بهتر از ايناست

370
00:42:34,000 --> 00:42:38,760
<i>«ـ اين حرف رو نزن «ورونيک
ـ با اون زنه هيچ آينده‌اي نداري</i>

371
00:42:38,840 --> 00:42:40,800
<i>به اين سادگيا هم نيست</i>

372
00:42:42,720 --> 00:42:44,440
<i>مي» بهم نياز داره»</i>

373
00:42:45,760 --> 00:42:51,080
<i>مي» فقط همه چيز رو فراموش مي‌کنه»
و حيرون و سرگردون ولت مي‌کنه</i>

374
00:42:52,760 --> 00:42:57,320
مي‌تونم چندتا وکيل عالي توصيه کنم
اما «مي» ميفته زندان

375
00:42:59,320 --> 00:43:00,320
بِنُوا»؟»

376
00:43:00,880 --> 00:43:04,320
<i>ـ بله . هنوز پشت خطم</i>
ـ تو حق داري زندگي کني

377
00:43:04,400 --> 00:43:08,080
<i>من که نمي‌تونم همينطوري از نو شروع کنم</i>

378
00:43:08,520 --> 00:43:12,160
"چرا «بِنُوا» ، مي‌توني . "لوح نانوشته
<font color="#ff8000">ذهن انسان لوح سفيدي‌ست که هيچ‌گونه)
فکر ذاتي در آن نقش نبسته
هر فکر و عقيده‌ از راه تجربه
(و حواس حاصل مي‌شود</font>

379
00:43:12,240 --> 00:43:16,200
بچه‌ات مُرده . چيزي واست نمونده
متأسفم اما حقيقت داره

380
00:43:16,280 --> 00:43:18,480
وقتي رسيدم بيشتر حرف ميزنيم

381
00:43:36,960 --> 00:43:37,920
«ژاک»

382
00:43:37,921 --> 00:43:43,021
ـ رئيس ، الان نه لطفاً
ـ فقط يه دست پيدا کرديم . به‌خاطر پسرت متأسفم

383
00:43:43,040 --> 00:43:45,520
بهتره بيشتر از اين جلوتر نريم

384
00:43:45,600 --> 00:43:51,920
نبايدم . لطفاً گوش کن
بايد به فکر خودت باشي

385
00:43:52,320 --> 00:43:55,720
رسماً بازنشسته شدي
پرونده رو ميدم دست يکي ديگه

386
00:44:03,360 --> 00:44:06,120
ـ بگير . آت و آشغالاش مال خودت
«ـ «ژاک

387
00:44:23,000 --> 00:44:23,960
بيشعور

388
00:44:28,160 --> 00:44:29,920
حتماً اونجات خيلي کوچيک‌ـه

389
00:45:32,080 --> 00:45:34,680
ـ سلام
<i>ـ ديدمت</i>

390
00:45:35,640 --> 00:45:36,640
شما؟

391
00:45:37,280 --> 00:45:39,200
تو آسايشگاه رواني ديدمت

392
00:45:40,600 --> 00:45:42,120
<i>چي ميگي؟</i>

393
00:45:43,360 --> 00:45:45,800
يه مدت طول کشيد تا 2-2تا 4تا کنم

394
00:45:46,840 --> 00:45:48,120
اما الان ميدونم

395
00:45:49,720 --> 00:45:50,840
تو رو ديدم

396
00:46:02,040 --> 00:46:05,680
نميدونم منظورت چيه . اشتباه گرفتي

397
00:46:05,760 --> 00:46:11,000
<i>«خيلي خوبم ميدوني من کي هستم «ورونيک
تو بار باهم آشنا شديم . يادته؟</i>

398
00:46:13,040 --> 00:46:15,520
يا ترجيح ميدي دکتر «مومرتس» صدات کنم؟

399
00:46:16,680 --> 00:46:21,840
<i>نگران نباش
اين اولين و آخرين‌بارـه که صدام رو ميشنوي</i>

400
00:46:23,840 --> 00:46:24,840
مراقب باش

401
00:46:25,400 --> 00:46:28,200
<i>صبر کن</i>
رفتي و «مي» رو ديدي؟

402
00:46:28,920 --> 00:46:29,920
نه

403
00:46:31,640 --> 00:46:35,600
وقتي اونجا ديدمت منصرف شدم

404
00:46:36,960 --> 00:46:42,680
ـ اون نامه‌ها رو تو نوشتي
<i>ـ يکي بايد به «مي» کمک مي‌کرد</i>

405
00:46:43,240 --> 00:46:44,400
لعنتي

406
00:46:45,880 --> 00:46:47,160
گندش بزنن

407
00:47:04,800 --> 00:47:06,400
<i>باباي عزيزم</i>

408
00:47:07,640 --> 00:47:11,560
<i>ما هيچ‌وقت خيلي باهم حرف نزديم
و قول ميدم همينطورم بمونه</i>

409
00:47:13,400 --> 00:47:15,240
<i>مي داهز» بيگناهه»</i>

410
00:47:17,000 --> 00:47:19,880
<i>تو اين چند روز اخير خودم تحقيق کردم</i>

411
00:47:21,800 --> 00:47:24,520
<i>به نتيجه هم رسيدم</i>

412
00:47:33,160 --> 00:47:37,000
<i>من به عدالت اعتقاد دارم
نه دستگاه قضايي</i>

413
00:47:38,880 --> 00:47:43,480
<i>بايد براي «مي» جبران کنم
زني که زندگيش رو خراب کردم</i>

414
00:47:45,480 --> 00:47:47,520
<i>اين تنها فرصتم‌ـه که نجاتش بدم</i>

415
00:47:48,160 --> 00:47:51,640
<i>و از هيولايي انتقام بگيرم
که زندگيم رو نابود کرد</i>

416
00:48:15,920 --> 00:48:20,080
<i>اين تنها راهيه که مي‌تونم
خودم رو نجات بدم</i>

417
00:48:23,240 --> 00:48:26,360
<i>اميدوارم درک کني که اين تنها راه‌حل‌ـه</i>

418
00:48:29,400 --> 00:48:32,880
<i>من رو ببخش اگه به عنوان پسرت
مأيوست کردم</i>

419
00:48:37,120 --> 00:48:40,360
<i>ممکنه غافلگير بشي اين رو بشنوي</i>

420
00:48:40,361 --> 00:48:44,361
<i>اما يه زماني وقتي پسربچه بودم
تو رو تحسين مي‌کردم</i>

421
00:48:45,720 --> 00:48:48,040
<i>فقط يه خاطره خوب ازت دارم</i>

422
00:48:50,720 --> 00:48:52,800
<i>يه هديه که هميشه برام عزيز و باارزش بوده</i>

423
00:48:54,800 --> 00:48:57,680
<i>اميدوارم تو هم همين حس رو بهم داشته باشي</i>

424
00:48:58,880 --> 00:49:00,200
<i>که من واست باارزش باشم</i>

425
00:49:01,800 --> 00:49:03,520
<i>مثل يه خاطره خوب</i>

426
00:49:31,480 --> 00:49:32,880
نامه داري

427
00:49:34,200 --> 00:49:37,120
ـ خبري از پليسا نشد؟
ـ هنوز نه

428
00:49:49,300 --> 00:49:53,000
<font color="#0080ff">يه روز بدون لبخند روزيِ که از جيب‌ـت رفته "
" با عشق : مامان</font>

429
00:50:02,160 --> 00:50:05,240
<i>مي» ، اين آخرين نامه‌ي منه»</i>

430
00:50:05,960 --> 00:50:08,400
<i>احساس گناه نداشته باش
من تونستم فرار کنم</i>

431
00:50:09,200 --> 00:50:12,760
<i>حق داري حقيقت رو بدوني
اما حقيقت هميشه دردي رو دعوا نمي‌کنه</i>

432
00:50:13,920 --> 00:50:15,920
<i>«لياقتش رو داري با «بِنُوا
يه فرصت دوباره داشته باشي</i>

433
00:50:16,560 --> 00:50:19,040
<i>خوشبختانه مي‌توني برگردي سر زندگي سابقت</i>

434
00:50:19,600 --> 00:50:23,960
<i>يک‌بار گفتم از خدام‌ـه
منم مي‌تونستم فراموش کنم</i>

435
00:50:25,240 --> 00:50:27,080
<i>به عهده خودت ميذارم تا تصميم بگيري</i>

436
00:51:26,480 --> 00:51:30,600
همين الان شنيديم تو مي‌توني برگردي خونه
فوق‌العاده‌ست ، نه؟

437
00:51:31,000 --> 00:51:35,880
پليس پرونده رو حل کرده
و دکترها معتقدن حال‌ـت بهتر شده

438
00:51:36,840 --> 00:51:38,600
يکي منتظرته

439
00:52:03,960 --> 00:52:05,960
بريم رو قبرش گل بذاريم؟

440
00:52:09,200 --> 00:52:10,720
لطفاً

441
00:52:23,000 --> 00:52:26,000
<font color="#ff0000">" پايان "</font>

442
00:52:26,001 --> 00:52:36,001
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام :
  .:: @MiraMovie1 ::.
  .:: @myZedMovie ::.

