﻿1
00:00:06,000 --> 00:00:17,000
<b><font color="#00abfd"> دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده 
  ..:: MiraMovie.Top ::..</font></b>
  <b><font color="#FFC947"> ..:: MyZed.Top ::..</font></b>

2
00:01:43,250 --> 00:01:45,958
‫{\an8}[ اغـوا ]

3
00:01:47,000 --> 00:01:54,000
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام :
  .:: @MiraMovie1 ::.
  .:: @myZedMovie ::.

4
00:01:55,000 --> 00:01:58,000
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام :
  .:: @MiraMovie1 ::.
  .:: @myZedMovie ::.

5
00:01:59,760 --> 00:02:01,800
‫- توی گُلخونه رو گشتی؟
‫- نه.

6
00:02:02,040 --> 00:02:04,680
‫ایزابل زود برمی‌گرده.
‫نگران نباشین.

7
00:02:08,868 --> 00:02:10,039
‫رسید.

8
00:02:26,320 --> 00:02:29,880
‫چه باوقار و جذاب.

9
00:02:41,920 --> 00:02:46,720
‫من هم توی ماه مه ازدواج کردم

10
00:02:46,960 --> 00:02:49,520
‫و بسیار خوش‌یُمن بود.

11
00:02:49,760 --> 00:02:53,880
‫امیدوارم مارکیز هم تا اون‌موقع برسن.

12
00:02:53,939 --> 00:02:55,659
‫باید تدارکات عروسی رو بچینیم.

13
00:02:55,937 --> 00:02:59,237
‫امیدوار بودم مارکیز هم باشن
‫تا درباره‌ش صحبت کنیم...

14
00:03:00,040 --> 00:03:01,960
‫نظرتون چیـه همین‌جا ازدواج کنیم؟

15
00:03:04,480 --> 00:03:10,068
‫مشخصـه شما هم
‫از مجلس شادی... خوشتون می‌آد.

16
00:03:36,285 --> 00:03:37,475
‫بانو.

17
00:03:46,900 --> 00:03:48,258
‫نمی‌تونم...

18
00:03:49,264 --> 00:03:51,886
‫از چهره‌تون غم می‌باره.

19
00:03:53,341 --> 00:03:55,581
‫بیاین با خدا صحبت کنین.

20
00:03:57,702 --> 00:04:00,742
‫اون با همه‌ی دردورنج‌ها آشناست

21
00:04:02,320 --> 00:04:06,520
‫و عشقش رو از هیچ‌کس دریغ نمی‌کنه.

22
00:04:15,556 --> 00:04:16,816
‫ایزابل؟

23
00:04:45,200 --> 00:04:49,064
‫ناگهان پروردگار بر من آمد و فرمود:

24
00:04:49,447 --> 00:04:53,927
‫«پیش از آن‌که در رحم
‫شکل بگیری، تو را می‌شناختم».

25
00:04:57,888 --> 00:05:00,574
‫چاره‌ی دیگه‌ای نداشتم.

26
00:05:02,224 --> 00:05:04,030
‫سردرگم شدم...

27
00:05:04,841 --> 00:05:07,023
‫گیج شده بودم.

28
00:05:08,160 --> 00:05:11,360
‫با یه مَرد بی‌رحم ازدواج کردم...

29
00:05:12,600 --> 00:05:16,560
‫که احساسات زن براش ناخوشاینده...

30
00:05:18,177 --> 00:05:21,777
‫و خودش رو بالاتر از اون می‌دونه.

31
00:05:24,680 --> 00:05:26,371
‫اون یه مَرد نیست... هیولاست.

32
00:05:30,266 --> 00:05:32,183
‫نمی‌خوام ازش چیزی داشته باشم.

33
00:05:32,497 --> 00:05:33,887
‫هیچی.

34
00:05:34,880 --> 00:05:37,403
‫مخصوصاً بچه.

35
00:05:38,838 --> 00:05:43,680
‫وقتی فهمیدم ازش باردار شدم...

36
00:05:44,840 --> 00:05:46,760
‫بچه رو نمی‌خواستم.

37
00:05:51,563 --> 00:05:54,563
‫یه راه بیشتر نداشتم.

38
00:05:56,360 --> 00:05:59,040
‫آیا این موجود بی‌گناه رو
‫وقتی هنوز زنده بود...

39
00:05:59,065 --> 00:06:01,889
‫غسل تعمید دادین؟

40
00:06:02,680 --> 00:06:05,003
‫نه، دلم نیومد.

41
00:06:05,920 --> 00:06:10,720
‫جنایت بزرگی مرتکب شدین.

42
00:06:10,960 --> 00:06:14,120
‫من توی جایگاهی
‫نیستم که شما رو ببخشم.

43
00:06:14,360 --> 00:06:17,160
‫التماستون می‌کنم، پدر.

44
00:06:17,400 --> 00:06:18,914
‫اسم‌تون چیـه، خانم؟

45
00:06:20,990 --> 00:06:23,750
‫اسم همسرتون رو هم بفرمایین.

46
00:06:26,120 --> 00:06:27,735
‫اسم‌تون رو بگین، خانم!

47
00:07:02,103 --> 00:07:03,588
‫کجا بودی؟

48
00:07:05,209 --> 00:07:06,729
‫ایزابل؟

49
00:07:11,463 --> 00:07:14,609
‫- به خودت بیا.
‫- بله، قبلاً هم بهم گفتین.

50
00:07:15,183 --> 00:07:18,910
‫«گذشته یه جسد پوسیده‌ست
‫که ارزش تماشا نداره».

51
00:07:19,623 --> 00:07:21,303
‫تنهایی نمی‌تونم.

52
00:07:23,663 --> 00:07:25,423
‫بهتون احتیاج دارم.

53
00:07:26,438 --> 00:07:28,518
‫امشب باید برگردم پاریس.

54
00:07:28,724 --> 00:07:30,668
‫پس بگین چی‌کار کنم.

55
00:07:32,426 --> 00:07:35,623
‫ژرکور می‌خواد اینجا جشن عروسی بگیره.

56
00:07:35,871 --> 00:07:37,631
‫بانو وولانژ هم خوش‌حالـه.

57
00:07:38,190 --> 00:07:40,823
‫فعلاً نمی‌تونی کاری بکنی.

58
00:07:47,860 --> 00:07:51,142
‫حداقل مراسمت موفقیت‌آمیز بود

59
00:07:51,961 --> 00:07:53,660
‫و مردم هنوز درباره‌ش حرف می‌زنن.

60
00:07:53,685 --> 00:07:55,445
‫مراسم «ما».

61
00:08:00,623 --> 00:08:04,583
‫چه بخوای و چه نخوای،
‫کُنت ژرکور با سسیل ازدواج می‌کنه.

62
00:08:05,190 --> 00:08:08,263
‫ولی این ازدواج فرصت خوبیـه

63
00:08:08,503 --> 00:08:13,805
‫که اون هم کینه‌ها رو فراموش کنه
‫و با ما متحد بشه.

64
00:08:13,895 --> 00:08:15,633
‫و قلمروش رو بزرگ‌تر کنه.

65
00:08:16,638 --> 00:08:18,758
‫بالاخره باید آبروی خودش رو حفظ کنه.

66
00:08:18,783 --> 00:08:21,863
‫یعنی می‌خواین جلوش زانو بزنم؟

67
00:08:22,103 --> 00:08:23,943
‫چاره‌ای نداریم.

68
00:08:26,674 --> 00:08:27,818
‫ایزابل.

69
00:08:29,430 --> 00:08:31,430
‫از ظاهرت معلومـه غم‌زده‌ای.

70
00:08:32,655 --> 00:08:35,135
‫یادت باشه مردم هم می‌فهمن.

71
00:08:38,945 --> 00:08:42,780
‫ژرکور قراره جمعه
‫به صرف ناهار بیاد اینجا.

72
00:08:43,465 --> 00:08:47,585
‫من هم می‌آم.
‫نگران نباش.

73
00:09:18,265 --> 00:09:20,945
‫باید این نامه رو شخصاً
‫به وی‌کُنت تحویل بدم.

74
00:09:21,185 --> 00:09:23,385
‫- بسپرش به من.
‫- جناب، خواهش می‌کنم.

75
00:09:25,844 --> 00:09:27,620
‫باید شخصاً تحویل بدم.

76
00:09:28,468 --> 00:09:29,708
‫پس بفرما.

77
00:09:31,385 --> 00:09:32,822
‫بفرما داخل.

78
00:09:38,985 --> 00:09:41,825
‫نگران نباش.
‫نامه رو می‌خونه.

79
00:09:49,825 --> 00:09:52,305
‫مگه توی این دنیای بی‌وفا
‫هنوز کسی به یاد منـه؟

80
00:09:53,745 --> 00:09:55,305
‫حداقل ابلیس به یادتـه.

81
00:09:58,705 --> 00:10:00,225
‫ازطرف خاله‌تـه.

82
00:10:00,465 --> 00:10:02,065
‫خب بخونش.

83
00:10:04,745 --> 00:10:09,065
‫{\an8}[ ایزابل به تو احتیاج دارد. ]

84
00:10:23,745 --> 00:10:25,505
‫صبح به‌خیر، مارکیز.

85
00:10:31,105 --> 00:10:33,577
‫نقشت توی این دنیا
‫خیلی راحتـه، وی‌کُنت.

86
00:10:34,305 --> 00:10:37,385
‫- نقش من؟
‫- نقشی که طبیعت بهت داده.

87
00:10:37,625 --> 00:10:41,185
‫- مَردبودن برات مصونیت داره.
‫- مصونیت از چی؟

88
00:10:41,425 --> 00:10:43,545
‫اون کارِت دفاع از خود بود.

89
00:10:43,851 --> 00:10:46,872
‫می‌خواستی زندگی آزادی داشته باشی
‫و همچین تصمیمی گرفتی.

90
00:10:47,101 --> 00:10:49,966
‫- مطمئن باش زندگی‌ت بهتر می‌شه.
‫- خفه شو لطفاً.

91
00:10:50,025 --> 00:10:53,985
‫سعی کن دوباره
‫افکارت رو منظم کنی، ایزابل.

92
00:10:54,225 --> 00:10:56,345
‫مگه خاله‌ی عزیزم
‫همین رو بهت یاد نداده؟

93
00:10:56,585 --> 00:11:00,112
‫- کِی قراره خفه شی؟
‫- هروقت افکارت منظم بشه.

94
00:11:00,350 --> 00:11:02,150
‫متأسفانه وقت تنگـه.

95
00:11:03,465 --> 00:11:06,545
‫شنیدم ژرکور می‌خواد
‫اینجا مراسم عروسی بگیره.

96
00:11:06,785 --> 00:11:09,112
‫داره رسماً بهت توهین می‌کنه.

97
00:11:09,137 --> 00:11:11,474
‫عاشق اینـه که رقیبش رو له کنه.

98
00:11:11,545 --> 00:11:13,945
‫بانو رُزموند که چیز دیگه‌ای می‌گه.

99
00:11:14,185 --> 00:11:15,425
‫عجب.

100
00:11:15,665 --> 00:11:17,825
‫تو که همیشه باهاش موافق بودی.

101
00:11:18,065 --> 00:11:20,665
‫من عاشق خاله‌م هستم،
‫ولی دلم برای تو می‌سوزه.

102
00:11:20,905 --> 00:11:23,785
‫حتی به خودت هم رحم نمی‌کنی...

103
00:11:24,025 --> 00:11:25,905
‫اون‌وقت چرا داری ژرکور رو می‌بخشی؟

104
00:11:26,145 --> 00:11:28,480
‫اون اول باهات نرم می‌شه
‫تا بعداً بهت خنجر بزنه.

105
00:11:28,720 --> 00:11:31,680
‫وقتی با سسیل ازدواج کنه،
‫از جایگاه جدیدش استفاده می‌کنه

106
00:11:31,705 --> 00:11:33,985
‫و به‌عنوان مَرد خونه تحقیرت می‌کنه.

107
00:11:36,505 --> 00:11:39,345
‫یعنی بانو رُزموند
‫این‌قدر ساده‌لوح شده؟

108
00:11:39,585 --> 00:11:43,105
‫نه، ولی ترسیده.

109
00:11:43,345 --> 00:11:47,265
‫خاله‌م فکر می‌کنه نمی‌تونه
‫مثل سابق روی مَردها تأثیر بذاره.

110
00:11:47,505 --> 00:11:51,625
‫اگه توی این دنیای بی‌رحم
‫یه‌لحظه ضعف نشون بدی، کارِت تمومـه.

111
00:11:51,865 --> 00:11:54,945
‫اگه با ژرکور صلح کنی،
‫توی خطر می‌افتی.

112
00:11:55,945 --> 00:11:57,345
‫پس پیشنهادت چیـه؟

113
00:11:58,425 --> 00:12:00,222
‫ازدواج‌شون رو نابود کن.

114
00:12:10,025 --> 00:12:12,865
‫سسیل و شوالیه دانسنی عاشق همدیگه‌ان.

115
00:12:13,105 --> 00:12:16,585
‫اون‌قدر ساده‌ان که فکر می‌کنن
‫عشق‌شون پاک و ابدیـه.

116
00:12:17,891 --> 00:12:19,780
‫عشق رو تسلیم‌شدن در نظر می‌گیرن

117
00:12:19,825 --> 00:12:23,025
‫و فکر می‌کنن دنیا قراره
‫باهاشون هم‌نظر باشه.

118
00:12:32,946 --> 00:12:36,026
‫جسم‌شون الان در اوج
‫شور و اشتیاقـه. بهترین فرصتـه.

119
00:12:38,105 --> 00:12:41,025
‫می‌خوای سسیل بکارتش رو از دست بده؟

120
00:12:43,268 --> 00:12:44,788
‫طبق معمول.

121
00:12:47,185 --> 00:12:50,465
‫تو توی این دنیا هیچ کار دیگه‌ای

122
00:12:50,705 --> 00:12:53,625
‫به‌جز دزدیدن
‫بکارت زن‌های جَوون نداری؟

123
00:12:53,865 --> 00:12:58,025
‫این چه حرفیـه، بانو.
‫خب سسیل به شوالیه علاقه‌منده.

124
00:12:58,417 --> 00:12:59,737
‫حالا ادامه بده.

125
00:13:00,040 --> 00:13:02,920
‫اهداف ما این‌هاست:
‫اعتماد سسیل رو جلب کنیم...

126
00:13:02,945 --> 00:13:04,465
‫تفکرش رو به موسیقی سوق بدیم...

127
00:13:04,705 --> 00:13:10,305
‫و به‌طور غیرمستقیم
‫از استاد موسیقی‌ش حرف بزنیم.

128
00:13:11,865 --> 00:13:15,865
‫سعی می‌کنم باهاش
‫هم‌دردی کنم تا بیشتر حرف بزنه.

129
00:13:16,945 --> 00:13:19,705
‫هرچی باشه، عشق
‫بیشتر از هرچی، با زبون بیان می‌شه.

130
00:13:23,785 --> 00:13:27,785
‫و هرچی بیشتر بیان بشه،
‫بیشتر رشد می‌کنه...

131
00:13:28,025 --> 00:13:29,265
‫احسنت.

132
00:13:29,505 --> 00:13:33,065
‫- و تو چی‌کار می‌کنی؟
‫- اعتماد دانسنی رو جلب می‌کنم...

133
00:13:33,305 --> 00:13:35,185
‫از موسیقی حرف می‌زنیم...

134
00:13:36,185 --> 00:13:37,905
‫از آموزش...

135
00:13:39,345 --> 00:13:40,945
‫از بلوغ...

136
00:13:42,905 --> 00:13:45,185
‫و باهاش هم‌دردی می‌کنم.

137
00:13:47,385 --> 00:13:49,345
‫عشق بیشتر از هرچی،
‫با زبون بیان می‌شه.

138
00:13:49,585 --> 00:13:52,305
‫و هرچی بیشتر بیان بشه،
‫بیشتر رشد می‌کنه.

139
00:13:59,425 --> 00:14:01,065
‫و در نهایت فوران می‌کنه.

140
00:14:01,305 --> 00:14:03,785
‫- شب‌تون به‌خیر، بانو.
‫- شب تو هم به‌خیر.

141
00:14:20,905 --> 00:14:22,665
‫بیا.

142
00:16:52,680 --> 00:16:54,960
‫- بانو؟
‫- دیدم شوالیه دانسنی

143
00:16:54,985 --> 00:16:56,523
‫از خونه فرار کرد.

144
00:16:58,865 --> 00:17:00,255
‫عزیزم...

145
00:17:01,385 --> 00:17:03,785
‫باهام حرف بزن.
‫من دوست توام.

146
00:17:06,145 --> 00:17:08,425
‫ولی کُنت ژرکور گفتن با شما حرف نزنم.

147
00:17:08,880 --> 00:17:11,160
‫- چرا؟
‫- اگه جواب‌تون رو بدم

148
00:17:11,185 --> 00:17:12,865
‫به ایشون خیانت کردم.

149
00:17:14,575 --> 00:17:16,055
‫که این‌طور.

150
00:17:17,625 --> 00:17:19,304
‫پس بذار حدس بزنم.

151
00:17:19,985 --> 00:17:22,145
‫بهت گفته من بهت حسادت می‌کنم؟

152
00:17:24,465 --> 00:17:27,931
‫من هیچ‌وقت خواهرهام رو نمی‌فروشم.

153
00:17:28,350 --> 00:17:30,510
‫مخصوصاً به مَردها.

154
00:17:38,665 --> 00:17:40,985
‫بگو چی شد.

155
00:17:41,440 --> 00:17:43,280
‫این‌ها رو بسپر به خدمتکارهام.

156
00:17:43,305 --> 00:17:44,945
‫لازم نیست. ممنون.

157
00:17:50,545 --> 00:17:52,945
‫تو زیبایـی، عزیزم.

158
00:17:53,400 --> 00:17:55,520
‫تقصیر مَردها نیست که نمی‌تونن

159
00:17:55,545 --> 00:17:58,505
‫جلوی زیبایی‌ت خودشون رو کنترل کنن.

160
00:18:05,505 --> 00:18:07,465
‫هرچند حیف شد.

161
00:18:15,785 --> 00:18:17,985
‫مزاحمت نمی‌شم، فرشته کوچولو.

162
00:19:00,985 --> 00:19:03,425
‫رفیق!
‫خوش اومدی، برادر!

163
00:19:03,665 --> 00:19:05,785
‫می‌خوام تنها باشم.

164
00:19:06,025 --> 00:19:09,720
‫نگرانم کردی، سباستین.
‫خبری ازت نشد.

165
00:19:09,745 --> 00:19:13,505
‫- می‌گفتی من هم باهات بیام.
‫- بهت یه عذرخواهی بدهکارم.

166
00:19:13,745 --> 00:19:15,665
‫تازگی بهت توجه نکردم.

167
00:19:15,905 --> 00:19:18,745
‫دیشب با سه‌تا زن باواریایی بودم.

168
00:19:18,770 --> 00:19:20,330
‫تعریف کن.

169
00:19:20,785 --> 00:19:24,465
‫با هم فامیل بودن.
‫از اون وحشی‌های پُرانرژی.

170
00:19:24,705 --> 00:19:25,945
‫برای همین خسته‌ای.

171
00:19:26,185 --> 00:19:29,545
‫می‌خواستم زودتر بیام،
‫ولی مسحورم کردن.

172
00:19:40,705 --> 00:19:42,775
‫در اصل با بانو مارکیز بودم.

173
00:19:43,745 --> 00:19:45,065
‫چی؟

174
00:19:47,785 --> 00:19:49,665
‫دیگه فهمیدم خیلی دوستش دارم.

175
00:19:50,785 --> 00:19:54,225
‫- فکر کردم می‌تونم مقاومت کنم.
‫- هیچ‌وقت براش کافی نمی‌شی.

176
00:19:54,465 --> 00:19:57,043
‫- ولی بهم بی‌توجهی می‌کنه...
‫- بس کن، وی‌کُنت!

177
00:19:58,185 --> 00:20:01,265
‫- چی فرمودین؟
‫- اون زن مثل سَمـه.

178
00:20:01,505 --> 00:20:03,545
‫عقل از سرت پرونده.

179
00:20:07,545 --> 00:20:10,505
‫دقیقاً واسه همینـه که
‫راستش رو بهت نمی‌گم...

180
00:20:10,745 --> 00:20:12,625
‫مردک ابله.

181
00:20:13,825 --> 00:20:16,745
‫حالا که حقیقت این‌قدر
‫برات جالبـه، بگو ببینم...

182
00:20:16,985 --> 00:20:19,105
‫وقتی دارم از دخترهای
‫وحشی آلمانی حرف می‌زنم...

183
00:20:19,130 --> 00:20:20,850
‫چی تحریکت می‌کنه؟

184
00:20:21,466 --> 00:20:24,106
‫اون‌ها؟
‫یا من؟

185
00:20:24,185 --> 00:20:25,545
‫نمی‌فهمم چی می‌گی.

186
00:20:25,785 --> 00:20:28,545
‫- این‌جوری دوست داری؟
‫- بس کن!

187
00:20:31,665 --> 00:20:33,215
‫تو دیوونه شدی!

188
00:20:33,745 --> 00:20:36,345
‫و تو فکر می‌کنی
‫صاحب منـی، دوست عزیزم.

191
00:21:07,154 --> 00:21:08,394
‫چی شد؟

192
00:21:08,425 --> 00:21:10,940
‫شوالیه دانسنی هم بهمون ملحق می‌شه.

193
00:21:11,505 --> 00:21:16,185
‫بانو وولانژ اصرار کرد که
‫سسیل بعداز صرف ناهار آواز بخونه.

194
00:21:18,505 --> 00:21:20,385
‫فکر کنم دانسنی دیگه رسیده.

195
00:21:23,865 --> 00:21:25,825
‫سرحال به نظر می‌آی.

196
00:21:27,945 --> 00:21:33,425
‫با خواهرزاده‌م خوش گذشت؟

197
00:21:34,705 --> 00:21:35,945
‫بله.

198
00:21:38,945 --> 00:21:42,625
‫- پس آماده‌ای؟
‫- آماده‌ام.

199
00:21:46,000 --> 00:21:53,000


200
00:21:57,105 --> 00:22:01,305
‫خیلی خوش اومدید، جناب ژرکور.

201
00:22:08,385 --> 00:22:10,545
‫از مارکیز خبری نشد؟

202
00:22:10,985 --> 00:22:13,862
‫ارتش‌شون توی ایالت
‫میسیسیپی مستقر شده.

203
00:22:15,025 --> 00:22:19,105
‫مردم اونجا از فرانسوی‌ها
‫به‌خوبی استقبال کردن.

204
00:22:19,345 --> 00:22:23,305
‫به‌زودی تمام آمریکا مال ما می‌شه.

205
00:22:23,545 --> 00:22:25,585
‫عجب مَرد بزرگی.

206
00:22:25,825 --> 00:22:30,265
‫جسارتاً یه سؤال داشتم.

207
00:22:31,047 --> 00:22:33,687
‫شما دونفر اولین بار
‫کِی همدیگه رو دیدین؟

208
00:22:36,600 --> 00:22:40,760
‫فکر کنم من بتونم جواب بدم.

209
00:22:41,032 --> 00:22:42,832
‫چون من با هم آشناشون کردم.

210
00:22:45,000 --> 00:22:47,880
‫توی سالن اُپرا بود، درستـه؟

211
00:22:52,785 --> 00:22:56,485
‫- اشتباه می‌کنین، بانو.
‫- واقعاً؟

212
00:22:56,760 --> 00:22:59,828
‫مارکیز عزیز، به زودی بین من‌وشما

213
00:23:00,425 --> 00:23:04,040
‫پیوند خونوادگی ناگسستنی شکل می‌گیره.

214
00:23:05,099 --> 00:23:06,910
‫و حالا که همسرتون تشریف ندارن...

215
00:23:07,443 --> 00:23:08,637
‫و متأسفانه همسر شما هم

216
00:23:08,662 --> 00:23:10,700
‫در قید حیات نیستن که زیارت‌شون کنم...

217
00:23:10,960 --> 00:23:14,040
‫مشخصاً با این ازدواج

218
00:23:14,065 --> 00:23:17,625
‫مسئولیت بیشتری روی دوش من هست.

219
00:23:18,945 --> 00:23:21,945
‫هدف من خدمت
‫خالصانه به این خونواده‌ست.

220
00:23:22,185 --> 00:23:25,945
‫در نتیجه بهتره که
‫همه با هم صادق باشیم.

221
00:23:26,185 --> 00:23:27,580
‫موافقـین، بانو؟

222
00:23:28,705 --> 00:23:30,665
‫کاملاً موافقـم.

223
00:23:31,066 --> 00:23:34,146
‫جزئیات مهم نیست.
‫اصل مطلب رو بدونین، کافیـه.

224
00:23:34,225 --> 00:23:36,986
‫قبل‌از این‌که
‫ایشون به این جایگاه برسه

225
00:23:37,865 --> 00:23:43,615
‫خانم ایزابل هیچی نداشتن
‫و از طبقات گمنام جامعه بودن.

226
00:23:44,265 --> 00:23:47,745
‫از یه شهرستان کوچیک و ناشناخته
‫اومدن تا توی پاریس به جایگاهی برسن.

227
00:23:47,985 --> 00:23:51,705
‫- پس حقیقت داره.
‫- خنده‌داره، نه؟

228
00:23:52,960 --> 00:23:55,080
‫ایشون به رهبریِ
‫هوشمندانه‌ی خانم رُزموند

229
00:23:55,105 --> 00:23:59,505
‫مراسم من رو به هم زد.

230
00:23:59,960 --> 00:24:02,240
‫و اون‌قدر شجاع بود که در ادامه

231
00:24:02,455 --> 00:24:04,655
‫اسمش رو زبان‌زد مردم شهر کرد.

232
00:24:06,305 --> 00:24:09,825
‫و البته هدف‌شون،
‫میزبان مجلس، یعنی من بودم.

233
00:24:10,065 --> 00:24:12,425
‫ایشون می‌خواست هرطورشده...

234
00:24:12,665 --> 00:24:18,065
‫توجه من رو جلب کنن.

235
00:24:18,305 --> 00:24:20,666
‫و به‌خاطرش چه کارها که نکردن.

236
00:24:23,037 --> 00:24:25,074
‫می‌بینم که غافل‌گیر شدین، بانو.

237
00:24:26,265 --> 00:24:30,065
‫من هم اون‌شب همین‌طور بودم
‫و البته حس انزجار داشتم.

238
00:24:32,000 --> 00:24:34,040
‫- من یه‌کم خسته‌ام...
‫- لطفاً بشینین، بانو.

239
00:24:34,065 --> 00:24:36,345
‫ما رو از حضور خودتون محروم نکنین.

240
00:24:39,345 --> 00:24:44,545
‫مطمئنـم سسیل جَوان هم درک می‌کنه.

241
00:24:44,785 --> 00:24:49,185
‫مردم اون‌شب
‫نگاه بَدی به خانم ایزابل داشتن.

242
00:24:49,425 --> 00:24:54,745
‫ولی  خانم مارکیز قصه‌ی ما تصمیم گرفت

243
00:24:54,985 --> 00:24:57,825
‫جرئت به خرج بده
‫و به این جایگاه برسه.

244
00:24:58,065 --> 00:25:00,345
‫به زنی تبدیل شد که از هیچی نمی‌ترسه.

245
00:25:00,585 --> 00:25:04,145
‫نه حتی از مَردها و خواسته‌هاشون.

246
00:25:06,668 --> 00:25:08,637
‫بانو، لطفاً در جریان باشین

247
00:25:09,291 --> 00:25:13,011
‫که قصد ندارم قضاوت‌تون کنم.

248
00:25:13,632 --> 00:25:17,472
‫من کل زندگی‌م
‫طرف‌دار حقوق زنان بودم.

249
00:25:20,025 --> 00:25:26,225
‫برای همین نمی‌خوام از اولین
‫خاطره‌مون برداشت بَدی داشته باشین.

250
00:25:27,385 --> 00:25:30,545
‫اگه خدایی نکرده
‫فکر کردین منظورم اینـه که

251
00:25:30,570 --> 00:25:34,610
‫دارین از زیبایی‌تون برای
‫فریب مَردها استفاده می‌کنین

252
00:25:35,065 --> 00:25:38,545
‫همین‌لحظه ازتون عذرخواهی می‌کنم.

253
00:25:39,545 --> 00:25:44,665
‫خانم ایزابل مرتوی، من رو می‌بخشین؟

254
00:25:55,225 --> 00:25:57,745
‫جناب شوالیه دانسنی تشریف آوردند.

255
00:25:57,985 --> 00:26:00,905
‫سلام عرض می‌کنم.

256
00:26:01,145 --> 00:26:03,105
‫داشتیم نگران می‌شدیم.

257
00:26:03,345 --> 00:26:04,945
‫عذرخواهـم.

258
00:26:05,185 --> 00:26:08,105
‫جناب کُنت ژرکور رو معرفی می‌کنم.

259
00:26:08,345 --> 00:26:10,745
‫- سلام، جناب.
‫- بفرما بشین.

260
00:26:49,345 --> 00:26:51,905
‫اون‌وقت می‌خواین
‫با این مَرد آشتی کنم؟

261
00:27:01,945 --> 00:27:04,745
‫اگه زودتر یه ضربه‌ی مهلک بهش نزنی

262
00:27:04,985 --> 00:27:07,185
‫تمام استخون‌های بدنت رو خُرد می‌کنه.

263
00:27:07,719 --> 00:27:10,004
‫خواهرزاده‌تون هم همین رو می‌گه.

264
00:27:13,905 --> 00:27:15,705
‫دیگه چی بهت گفته؟

265
00:27:17,425 --> 00:27:19,305
‫باید ازدواج رو به هم بزنیم.

266
00:27:20,505 --> 00:27:24,287
‫- و سسیل رو با دانسنی پیوند بدیم؟
‫- بله.

267
00:27:24,865 --> 00:27:27,865
‫که ظاهراً از قبل شروع کردی.

268
00:27:30,545 --> 00:27:31,927
‫من اشتباه می‌کردم.

269
00:27:32,705 --> 00:27:34,305
‫حق با والمون بود.

270
00:27:45,225 --> 00:27:46,465
‫فوق‌العاده بود.

271
00:27:54,185 --> 00:27:55,825
‫شوالیه؟

272
00:28:00,305 --> 00:28:01,585
‫سسیل!

273
00:28:04,065 --> 00:28:05,785
‫اینجا چه خبره؟

274
00:28:06,025 --> 00:28:08,385
‫شرمنده‌ام.
‫من هم نمی‌دونم...

275
00:28:08,625 --> 00:28:11,345
‫حتماً پیگیری کنین که موضوع روشن بشه.

276
00:28:21,339 --> 00:28:24,453
‫- می‌خوام فوراً برم دیدنِ وی‌کُنت.
‫- چَشم، خانم.

277
00:28:26,139 --> 00:28:27,945
‫وولانژ رو بسپر به من.

278
00:28:31,425 --> 00:28:34,065
‫- چی شده، بانو؟
‫- نمی‌دونم...

279
00:28:38,065 --> 00:28:39,865
‫اسب‌تون آماده‌ست، جناب.

280
00:28:40,105 --> 00:28:43,305
‫- امشب شام نیستم.
‫- بسیار خوب.

281
00:30:06,265 --> 00:30:09,339
‫بانو وولانژ داره
‫با دخترش حرف می‌زنه.

282
00:30:10,065 --> 00:30:13,105
‫بی‌صبرانه منتظرم
‫عذاب‌کشیدن ژرکور رو ببینم.

283
00:30:13,345 --> 00:30:15,185
‫- حدس می‌زدم.
‫- چی رو؟

284
00:30:15,425 --> 00:30:18,545
‫نفرت.
‫احساس فوق‌العاده‌ایـه.

285
00:30:18,785 --> 00:30:21,985
‫تا چند روز پیش،
‫مثل آدم‌های نیمه‌جون بودی.

286
00:30:22,225 --> 00:30:25,265
‫- و حالا کلاً عوض شدی.
‫- می‌گن نفرت آدم رو زشت می‌کنه.

287
00:30:28,105 --> 00:30:30,105
‫می‌خواستم نشون بدم که هنوز زیبایـی.

288
00:30:33,865 --> 00:30:39,065
‫بانو وولانژ و دخترش
‫یه‌عالمه اشک ریختن و آشتی کردن.

289
00:30:39,305 --> 00:30:41,745
‫خیلی احساسی بود.

290
00:30:41,985 --> 00:30:46,065
‫- پس با ازدواج سسیل و دانسنی موافقـه؟
‫- ظاهراً بله.

291
00:30:46,467 --> 00:30:50,347
‫می‌گه خوش‌بختیِ دخترش
‫از رضایت خودش مهم‌تره.

292
00:30:50,425 --> 00:30:53,505
‫- گفت انتخاب همسرش دست خودشـه.
‫- عالی شد.

293
00:30:53,745 --> 00:30:55,465
‫موفق شدی.

294
00:30:55,705 --> 00:30:59,865
‫ژرکور به‌خاطر یه موسیقی‌دان خوار شد
‫و کل مردم پاریس فهمیدن.

295
00:31:01,425 --> 00:31:04,105
‫- نه، هنوز کافی نیست.
‫- جانم؟

296
00:31:04,345 --> 00:31:07,585
‫بعداز اون کارهاش،
‫این مجازات کافی نیست.

297
00:31:07,825 --> 00:31:10,706
‫ولی امروز کُنت به‌شدت تحقیر شد.

298
00:31:11,425 --> 00:31:14,425
‫ناامیدم کردی.
‫فکر می‌کردم جاه‌طلب باشی.

299
00:31:16,705 --> 00:31:21,020
‫ژرکور صرفاً قربانی احساسات سسیل شد.

300
00:31:21,825 --> 00:31:23,745
‫یه موقعیت تکراری و عادی.

301
00:31:24,985 --> 00:31:27,293
‫نمی‌خوام فقط عذاب بِکشه.

302
00:31:28,794 --> 00:31:30,640
‫می‌خوام بدونه کار کی بوده.

303
00:31:30,665 --> 00:31:33,225
‫منظورت چیـه؟

304
00:31:33,465 --> 00:31:37,145
‫تو می‌خوای بهم یاد بدی که
‫از مَردهایی مثل ژرکور متنفر باشم؟

305
00:31:37,385 --> 00:31:39,780
‫من به این چیزها قانع نمی‌شم، بانو.

306
00:31:40,785 --> 00:31:42,175
‫یه جنگ تمام‌عیار می‌خوام.

307
00:31:42,265 --> 00:31:44,040
‫جنگی که توش پیروز نمی‌شی.

308
00:31:44,204 --> 00:31:46,204
‫ولی حداقل پشیمون نمی‌شم.

309
00:31:49,945 --> 00:31:53,105
‫هرچی ژرکور بیشتر تحقیر بشه
‫و عصبانی بشه...

310
00:31:54,185 --> 00:31:56,145
‫من خوش‌حال‌تر می‌شم.

311
00:32:00,905 --> 00:32:03,225
‫بله، من باهاش سر جنگ دارم.

312
00:32:04,665 --> 00:32:08,185
‫فکر نکنین از روی علاقه‌ست.
‫می‌خوام ازش درس عبرت بسازم.

313
00:32:09,345 --> 00:32:11,265
‫باید جلوی همه خوارش کنم

314
00:32:11,505 --> 00:32:13,641
‫تا دیگه کسی جرئت نکنه بهم آسیب بزنه.

315
00:32:14,425 --> 00:32:17,225
‫فقط با ایجاد وحشت در امان می‌مونم.

316
00:32:21,665 --> 00:32:25,874
‫می‌دونی وحشت واقعی چیـه؟

317
00:32:26,764 --> 00:32:29,484
‫این‌که تنها در مقابل مَردها وایستی.

318
00:32:29,705 --> 00:32:33,249
‫قبلاً هم بهتون گفتم که
‫براتون احترام ویژه‌ای قائلـم.

319
00:32:34,105 --> 00:32:36,062
‫متوجه حرف‌هاتون هستم.

320
00:32:36,735 --> 00:32:38,704
‫توازن قدرت...

321
00:32:39,185 --> 00:32:42,425
‫در ظاهر لبخند بزنم
‫و پشت‌صحنه نقشه بچینم...

322
00:32:42,665 --> 00:32:45,305
‫می‌دونم با این کارها
‫تونستین در امان بمونین.

323
00:32:45,545 --> 00:32:46,785
‫اون‌موقع تنها بودین...

324
00:32:48,985 --> 00:32:51,105
‫و حالا با همـیم.

325
00:32:51,258 --> 00:32:53,792
‫می‌خوام جبهه‌ی وحشت رو عوض کنم.

326
00:32:54,705 --> 00:32:58,575
‫می‌خوام پیروزی‌مون رو
‫با هم جشن بگیریم، خانم.

327
00:33:01,305 --> 00:33:04,385
‫می‌خوام با خشمم،
‫روح ژرکور رو بسوزونم.

328
00:33:05,425 --> 00:33:07,265
‫باید جلوی مردم پاریس نابود بشه.

329
00:33:09,065 --> 00:33:12,945
‫با یه‌کم شایعه‌سازی

330
00:33:13,384 --> 00:33:14,784
‫مشکل حل می‌شه.

331
00:33:17,745 --> 00:33:19,585
‫ما در خدمتـیم، بانو.

332
00:33:19,825 --> 00:33:23,345
‫اول باید کاری کنیم که
‫سسیل به‌راحتی از ژرکور جدا نشه.

333
00:33:23,585 --> 00:33:26,385
‫- چرا؟
‫- هنوز لازمش داریم.

334
00:33:27,545 --> 00:33:31,185
‫سسیل رو قانع کنین که
‫مادرش داره گولش می‌زنه.

335
00:33:32,985 --> 00:33:35,305
‫بگین اگه به دانسنی ابراز علاقه کنه

336
00:33:35,545 --> 00:33:37,785
‫مادرش تنبیهش می‌کنه.

337
00:33:40,864 --> 00:33:43,224
‫جمله‌بندی‌ش با خودتون.

338
00:33:48,665 --> 00:33:53,121
‫از اصطلاحات جذاب
‫و شیرین خودتون استفاده کنین.

339
00:34:13,785 --> 00:34:17,665
‫عزیزم، مادرت بهم گفت...

340
00:34:17,905 --> 00:34:23,265
‫داره واسه‌ت یه تله می‌ذاره
‫و ازم خواست بهت چیزی نگم.

341
00:34:23,495 --> 00:34:27,095
‫می‌ذاره همسرت رو خودت انتخاب کنی

342
00:34:28,945 --> 00:34:32,550
‫ولی گفت اگه انتخابت
‫شوالیه دانسنی باشه

343
00:34:33,145 --> 00:34:34,625
‫هم حسابی کتکت می‌زنه

344
00:34:34,865 --> 00:34:40,025
‫و هم کاری می‌کنه
‫که زندگی شوالیه نابود بشه.

345
00:34:55,905 --> 00:34:58,785
‫اگه می‌خوای با شوالیه ازدواج کنی...

346
00:34:59,025 --> 00:35:01,945
‫بهش بگو اگه دانسنی رو انتخاب کنه...

347
00:35:02,613 --> 00:35:05,773
‫مادرش می‌فرستش
‫به بَدترین صومعه‌ی کشور

348
00:35:06,665 --> 00:35:09,625
‫و شوالیه رو هم بدبخت می‌کنه.

349
00:35:09,865 --> 00:35:11,265
‫جلوی همه خوار می‌شه

350
00:35:11,505 --> 00:35:13,585
‫و هیچ جا کار پیدا نمی‌کنه.

351
00:35:21,665 --> 00:35:23,185
‫می‌خوام با ژرکور ازدواج کنم.

352
00:35:27,470 --> 00:35:28,830
‫خب بعدش؟

353
00:35:30,105 --> 00:35:32,105
‫بعدش نوبت اینـه.

354
00:35:34,060 --> 00:35:37,300
‫مَردها حساسـن و همیشه
‫نگرانـن که نکنه عضو موردعلاقه‌شون

355
00:35:37,325 --> 00:35:39,236
‫زیادی باشه و یا کمبود داشته باشه...

356
00:35:39,305 --> 00:35:43,305
‫می‌ترسن مهارت
‫یا دوام کافی نداشته باشه.

357
00:35:43,545 --> 00:35:48,425
‫همون‌طور که می‌دونین،
‫من با ژرکور نزدیکی داشتم.

358
00:35:48,665 --> 00:35:52,105
‫- خب؟
‫- اکثر مَردها نگران قوت

359
00:35:52,345 --> 00:35:55,265
‫یا اندازه‌ی اندام خاص‌شون هستن.

360
00:35:55,505 --> 00:35:59,266
‫ولی ژرکور باید بیشتر نگران شکلش باشه.

361
00:36:01,465 --> 00:36:06,019
‫اگه بخوام مثال بزنم،
‫شبیه دَربازکن بطری شرابـه.

362
00:36:07,225 --> 00:36:13,505
‫و مسلماً این نگرانیِ کوچیک
‫کم‌کم آسیب‌زا می‌شه.

363
00:36:15,425 --> 00:36:18,945
‫سعی می‌کنه این نگرانی رو
‫با هم‌خوابگی با باکره‌ها مخفی کنه.

364
00:36:19,206 --> 00:36:21,526
‫جناب کُنت ژرکور تشریف آوردند!

365
00:36:22,049 --> 00:36:24,449
‫چون باکره‌ها
‫مشابهش رو ندیدن که مقایسه کنن.

366
00:36:29,545 --> 00:36:34,945
‫ولی مطمئنـم اندام شوالیه دانسنی...

367
00:36:41,000 --> 00:36:42,240
‫متوجهـین چی می‌گم؟

368
00:36:42,480 --> 00:36:45,200
‫دانسنی هنوز بابت
‫ماجرای اون‌شب خجالت می‌کِشه.

369
00:36:45,440 --> 00:36:47,480
‫باید سسیل رو قانع کنیم

370
00:36:47,505 --> 00:36:50,425
‫که تنها راه برگردوندنِ
‫اعتمادبه‌نفس شوالیه

371
00:36:50,450 --> 00:36:53,610
‫یه نامه‌ی زیبا

372
00:36:54,216 --> 00:36:55,936
‫بعداز اولین ملاقات‌شونـه.

373
00:37:04,745 --> 00:37:07,945
‫یه‌جور... ستایش‌نامه...

374
00:37:08,185 --> 00:37:10,145
‫برای آلت تناسلی‌ش.

375
00:37:11,905 --> 00:37:14,745
‫خیلی سختـه.
‫چجوری توصیفش کنم؟

376
00:37:14,985 --> 00:37:19,385
‫تصویرسازی کن. تشبیهش کن.
‫یه خط شعر بنویس.

377
00:37:24,185 --> 00:37:28,025
‫می‌نویسم... شبیه یه‌جور گیاهـه.

378
00:37:29,465 --> 00:37:30,905
‫خیار؟
‫کدو؟

379
00:37:32,582 --> 00:37:35,822
‫- یه میوه‌ی خاص.
‫- بسیار خوب.

380
00:37:36,225 --> 00:37:38,705
‫میوه‌ای خاص که نظیر نداره.

381
00:37:38,945 --> 00:37:40,825
‫میوه‌ای که از بهشت اومده.

382
00:37:41,065 --> 00:37:42,665
‫حالا بنویس.

383
00:37:47,785 --> 00:37:50,293
‫{\an8}[ برایت نامه می‌نویسم،
‫چون می‌دانم خاطرت آزرده است... ]

384
00:37:50,865 --> 00:37:53,785
‫فقط می‌مونه این‌که
‫نامه رو به دست ژرکور برسونیم.

385
00:37:54,025 --> 00:37:59,625
‫خدمتکارهای زیادی هستن
‫که جاسوسی می‌کنن.

386
00:38:26,825 --> 00:38:28,825
‫این نامه برای ژرکور...

387
00:38:29,065 --> 00:38:31,025
‫مثل تیری توی قلبش می‌شه.

388
00:38:32,385 --> 00:38:35,805
‫و بعدش تو دست‌به‌کار می‌شی.

389
00:38:36,425 --> 00:38:37,665
‫وی‌کُنت.

390
00:38:38,120 --> 00:38:40,120
‫شاید اون خدمتکار خائن...

391
00:38:40,145 --> 00:38:42,585
‫نامه رو قبل‌از ژرکور
‫به من نشون بده.

392
00:38:42,968 --> 00:38:46,248
‫من هم ماجرا رو بین
‫مردم کنجکاو پخش کنم.

393
00:38:46,345 --> 00:38:47,745
‫که یعنی همه‌ی مردم.

394
00:38:47,985 --> 00:38:52,585
‫یه خدمتکار ناشناس که
‫نامه رو به دونفر می‌فروشه.

395
00:38:52,825 --> 00:38:55,345
‫- به نظرت پیچیده‌ست؟
‫- بله.

396
00:38:55,585 --> 00:38:57,945
‫احتمالش بسیار پایینـه. درستـه.

397
00:38:58,185 --> 00:39:01,985
‫و به همین دلیل ژرکور
‫می‌فهمه قربانیِ یه دسیسه شده.

398
00:39:02,225 --> 00:39:04,465
‫غیرممکن‌بودنِ ماجرا

399
00:39:04,705 --> 00:39:06,225
‫می‌شه امضای تو.

400
00:39:12,705 --> 00:39:17,145
‫بانو، چاره‌ای جز لغو ازدواجم

401
00:39:17,385 --> 00:39:19,225
‫با دخترتان، بانو سسیل وولانژ ندارم.

402
00:39:19,465 --> 00:39:22,465
‫لطفاً عذرخواهی مرا بپذیرید.

403
00:39:22,705 --> 00:39:26,425
‫با احترام.
‫کُنت ژرکور.

404
00:39:26,665 --> 00:39:29,545
‫نمی‌فهمم... ژرکور...

405
00:39:30,099 --> 00:39:31,739
‫ازدواج چی شد؟

406
00:39:44,585 --> 00:39:46,905
‫{\an8}[ قرارداد ازدواج ]

407
00:39:54,345 --> 00:39:56,691
‫پس حاضری شهادت بدی که این دغل‌باز

408
00:39:56,716 --> 00:39:58,996
‫کسی نیست جز وی‌کُنت والمون؟

409
00:40:01,385 --> 00:40:03,065
‫همون دوست و برادرت؟

410
00:40:03,520 --> 00:40:06,240
‫این وظیفه‌ی من
‫در قبال سرزمینم و کلیساست...

411
00:40:06,265 --> 00:40:08,104
‫بله، ولی چرا؟

412
00:40:09,225 --> 00:40:11,225
‫چرا اومدی اینجا؟

413
00:40:12,425 --> 00:40:15,102
‫احساس کردم ضعیف و سردرگم شدم.

414
00:40:16,404 --> 00:40:20,124
‫والمون مقوله‌ی ازدواج رو
‫به سخره گرفته و باید تقاص پس بده...

415
00:40:20,745 --> 00:40:23,505
‫والمون و مرتوی...

416
00:40:25,065 --> 00:40:26,321
‫درستـه.

417
00:40:31,065 --> 00:40:32,865
‫همچین زنی...

418
00:40:33,105 --> 00:40:37,167
‫یه فاحشه‌ی روستایی که
‫فکر کرده واقعاً مارکیز شده.

419
00:40:38,145 --> 00:40:40,345
‫این سند حسابی آبروش رو می‌بره.

420
00:40:40,585 --> 00:40:43,665
‫تأیید می‌کنه که
‫مرتکب گناه دوهمسری شده

421
00:40:43,905 --> 00:40:46,579
‫و آبروی قهرمان جنگی کشور...

422
00:40:47,505 --> 00:40:52,265
‫یعنی مارکیز مرتوی رو می‌بره.

423
00:40:53,545 --> 00:40:58,025
‫فردا می‌رم پیش یه قاضی.
‫جناب توروِل.

424
00:40:58,265 --> 00:41:00,225
‫مطمئنـم ماجرا رو پیگیری می‌کنه

425
00:41:00,465 --> 00:41:02,785
‫و ایزابل مرتوی
‫همه‌چی رو از دست می‌ده.

426
00:41:03,025 --> 00:41:08,105
‫مقامش... ثروتش... شرافتش...

427
00:41:12,225 --> 00:41:14,425
‫مسئولیت سنگینی رو قبول کردی، جناب.

428
00:41:19,384 --> 00:41:20,624
‫در همین حد بگم که...

429
00:41:21,407 --> 00:41:23,367
‫ایزابل خودش می‌دونست
‫وارد چه ماجرایی شده.

430
00:41:24,625 --> 00:41:25,945
‫همین خوبـه.

431
00:41:28,665 --> 00:41:34,065
‫با ازدواجش با والمون،
‫به آیین کلیسا توهین کرد.

432
00:41:34,305 --> 00:41:35,905
‫مگه دیگه چی‌کار کرده؟

433
00:41:36,145 --> 00:41:38,135
‫قانون مقدس رو زیر پا گذاشته.

434
00:41:38,705 --> 00:41:40,025
‫عجب.

435
00:41:40,265 --> 00:41:43,985
‫- اخلاق اجتماعی رو نقض کرد.
‫- آها.

436
00:41:44,405 --> 00:41:46,885
‫و رسمیت پادشاهی رو بازیچه کرد.

437
00:41:46,945 --> 00:41:48,305
‫بله. بله.

438
00:41:49,945 --> 00:41:52,025
‫و البته قوانین خدا رو.

439
00:41:52,265 --> 00:41:55,691
‫توی صورت خدا خندید
‫و چهره‌ی شیطان به خودش گرفت.

440
00:42:03,651 --> 00:42:23,651
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام :
  .:: @MiraMovie1 ::.
  .:: @myZedMovie ::.

