﻿WEBVTT

00:00:13.458 --> 00:00:16.041
‫چی شده؟ بهمون حمله کردن؟

00:00:16.125 --> 00:00:19.166
‫آنگه! وارد حالتِ آواتاری شده!

00:00:19.792 --> 00:00:30.792
<b><c.color00abfd> دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده
  ..:: MiraMovie.Top ::..</c></b>
  <b><c.colorFFC947> ..:: MyZed.Top ::..</c></b>

00:00:33.000 --> 00:00:40.000
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام :
  .:: @MiraMovie1 ::.
  .:: @myZedMovie ::.

00:00:40.125 --> 00:00:41.333
‫حالت خوبه؟

00:00:42.208 --> 00:00:43.875
‫چرا جلوشون رو نگرفتی؟

00:00:43.958 --> 00:00:46.083
‫- من تلاشم رو کردم
‫- گذاشتی آپا رو بدزدن!

00:00:46.166 --> 00:00:48.541
‫آنگ بس کن! ما به زور تونستیم فرار کنیم

00:00:48.625 --> 00:00:50.458
‫- تاف هرکاری از دست‌ش برمی‌اومد انجام داد
‫- پس کافی نبوده!

00:00:50.541 --> 00:00:52.041
‫- اون جون ما رو نجات داد!
‫- واسه‌م مهم نیست

00:00:52.125 --> 00:00:53.833
‫اگه پادشاه خاک رو در جریان نقشه‌مون بذاریم
‫اون می‌تونه کمک‌مون کنه

00:00:53.916 --> 00:00:55.458
‫الان فقط یه نقشه داریم

00:00:55.541 --> 00:00:58.583
‫پیدا کردن آپا؛ بقیه چیزها اصلاً واسه‌م مهم نیست

00:00:58.666 --> 00:01:01.041
‫پیداش می‌کنیم؛
‫اما حق با ساکائه

00:01:01.125 --> 00:01:03.708
‫راحت‌ترین راه‌مون برای پیدا کردن آپا کمک گرفتن از پادشاه خاکه

00:01:05.416 --> 00:01:07.000
‫خودم می‌رم آپا رو پیدا می‌کنم

00:01:08.083 --> 00:01:10.250
‫منتظرم نمونید

00:01:10.333 --> 00:01:11.291
‫آنگ!

00:01:15.833 --> 00:01:17.333
‫جت نتونست بیاد بیرون

00:01:18.500 --> 00:01:20.666
‫به لطف اون جون سالم به در بردیم

00:01:21.250 --> 00:01:23.458
‫حق با آنگه، باید سعی می‌کردم بیشتر نگه‌ش دارم!

00:01:23.541 --> 00:01:24.958
‫تو هرکاری که از دستت برمی‌اومد انجام دادی

00:01:46.125 --> 00:01:50.158
‫« آواتار: آخرین بادافزار »

00:01:50.750 --> 00:01:57.350
‫« فصل دوم: قسمت ششم »
‫« حکایتِ دو اژدها »

00:02:24.750 --> 00:02:25.958
‫آپا؟

00:02:43.833 --> 00:02:46.208
‫تب، آتشِ دگرگونی‌ست

00:02:46.791 --> 00:02:48.041
‫اگر از آن جون سالم به در ببری،

00:02:48.125 --> 00:02:51.708
‫خویشتنِ قدیمی‌ات را می‌سوزاند
‫و جون تازه‌ای بهت می‌بخشه

00:03:27.750 --> 00:03:29.291
‫روحِ آبی!

00:03:29.958 --> 00:03:31.000
‫

00:04:36.416 --> 00:04:38.750
‫- مامان! کمک!
‫- زوکو؟ بیدار شو!

00:04:38.833 --> 00:04:40.333
‫باید بریم

00:04:40.416 --> 00:04:42.041
‫خیلی دوستت دارم

00:04:42.125 --> 00:04:43.333
‫نه! نه!

00:04:43.916 --> 00:04:44.958
‫بیدار شو!

00:04:45.041 --> 00:04:47.375
‫- مامان! بابا کجاست؟
‫- صبر کن! نه!

00:04:47.458 --> 00:04:48.458
‫بیدار شو!

00:04:48.541 --> 00:04:51.541
‫- اجازه نمی‌دم ازشون هیولا بسازی!
‫- بسه! بسه! بسه!

00:04:51.625 --> 00:04:54.333
‫گفتم بسه! بگید تمومش کنن!

00:04:54.833 --> 00:04:57.958
‫این‌طوری درموردم فکر می‌کنی؟
‫ که من یه هیولام؟

00:04:59.250 --> 00:05:02.541
‫بابا کجاست؟ بابا کجاست؟ بابا کجاست؟

00:05:02.625 --> 00:05:06.500
‫بهم قول بدید هر اتفاقی هم که بیفته،
‫هم‌دیگه رو تنها نمی‌ذارید. یادتون باشه کی هستید

00:05:06.583 --> 00:05:08.875
‫دوباره نه! ما رو از این‌جا بیارید بیرون!
‫زود باشید!

00:05:09.750 --> 00:05:11.416
‫خیلی دوستت دارم

00:05:11.500 --> 00:05:14.083
‫مامان!

00:05:16.833 --> 00:05:18.291
‫مامان دیگه رفته، زوکو!

00:05:18.375 --> 00:05:19.666
‫اون هیچ اهمیتی نداره

00:05:19.750 --> 00:05:21.041
‫هیچ‌وقت اهمیت نداشته

00:05:21.125 --> 00:05:23.791
‫تو هم اهمیتی نداری

00:05:43.416 --> 00:05:45.666
‫اون روحیه خیلی حساسی داره

00:05:46.708 --> 00:05:48.750
‫از دعوا و مرافعه فراریه

00:05:49.958 --> 00:05:53.458
‫یه فرصت دیگه بهش بده،
‫باید استعدادهای ذاتی‌ش رو تقویت کنی

00:05:53.541 --> 00:05:55.625
‫زوکو به‌اندازه کافی قوی نیست

00:05:56.125 --> 00:05:59.916
‫همه‌ش می‌خواد به بقیه کمک کنه
‫دنبال صلح و عدالته

00:06:00.000 --> 00:06:02.875
‫سرنوشت بزرگی در انتظار هر دو فرزندمونه،

00:06:02.958 --> 00:06:04.458
‫بزرگ‌تر از چیزی که بتونی تصور کنی

00:06:04.541 --> 00:06:06.958
‫به اونی که ازشون محافظت
‫می‌کنه، می‌گن «روح آبی»

00:06:07.041 --> 00:06:10.291
‫اگه پسرمون نتونه جلوی خواهرش رو بگیره،

00:06:10.375 --> 00:06:12.250
‫دخترمون راحت جاش رو می‌گیره

00:06:12.333 --> 00:06:14.541
‫زوزو، بحث برد و باخت نیست

00:06:14.625 --> 00:06:18.291
‫مبارزه که شروع بشه،
‫فقط وقتی تموم می‌شه که یه نفر ببره...

00:06:18.375 --> 00:06:20.208
‫فقط کسایی که شجاعت به خرج میدن...

00:06:21.416 --> 00:06:23.000
‫می‌تونیم تغییرش بدیم

00:06:23.083 --> 00:06:24.291
‫می‌تونیم اصلاح‌ش کنیم

00:06:24.375 --> 00:06:26.125
‫- اگه پسرمون نخواد...
‫- کافیه!

00:06:27.750 --> 00:06:29.875
‫دخترمون راحت جاش رو می‌گیره!

00:06:35.083 --> 00:06:37.250
‫- هیولا!
‫- بابا کجاست؟

00:06:37.333 --> 00:06:39.875
‫دلسوزی نشونه ضعفه!

00:07:06.125 --> 00:07:07.625
‫ببخشید!

00:07:35.458 --> 00:07:38.000
‫باید اعتراف کنم، این دفعه
‫نقشه‌مون اون‌طور که باید پیش نمی‌ره

00:07:38.500 --> 00:07:41.416
‫آره خب؛ آپا همیشه نقش پررنگی توی نقشه‌هامون داشت

00:07:42.000 --> 00:07:45.166
‫می‌دونم؛ اون یکی از مهم‌ترین اعضای تیم‌مونه

00:07:47.041 --> 00:07:48.333
‫واقعاً زحمت می‌کشه

00:07:53.250 --> 00:07:56.541
‫آنگ از دیشب برنگشته
‫نریم دنبالش؟

00:07:56.625 --> 00:07:58.375
‫- پیدا شد!
‫- نه!

00:08:00.291 --> 00:08:01.333
‫پیداش نکردم

00:08:02.541 --> 00:08:03.375
‫هی...

00:08:05.666 --> 00:08:06.583
‫حالت خوبه؟

00:08:06.666 --> 00:08:07.750
‫نه

00:08:10.541 --> 00:08:12.625
‫بیاید یه راهی پیدا کنیم که
‫بتونیم پادشاه خاک رو ببینیم

00:08:13.583 --> 00:08:16.833
‫ساکا راست می‌گفت.
‫این سریع‌ترین راه برای پیدا کردنِ آپاست

00:08:17.666 --> 00:08:19.583
‫ببین آنگ، اتفاقی که افتاد...

00:08:19.666 --> 00:08:21.625
‫نمی‌خوام درموردش حرف بزنم

00:08:23.833 --> 00:08:26.333
‫باشه؛ پس بیاید درمورد نقشه‌مون حرف بزنیم

00:08:28.166 --> 00:08:30.208
‫آره...

00:08:30.708 --> 00:08:34.416
‫نقشه؛ خب ما فقط باید یه راهی
‫پیدا کنیم که از سد نگهبان‌های قصر،

00:08:34.500 --> 00:08:37.583
‫ماموران دای‌لی و اون همه دیوار نفوذناپذیر رد بشیم

00:08:37.666 --> 00:08:40.333
‫پس یعنی می‌خوایم مستقیم بریم زندان؟

00:08:40.416 --> 00:08:41.375
‫چی؟ نه!

00:08:43.541 --> 00:08:44.833
‫کدوم آدم عاقلی
‫این کار رو می‌کنه؟

00:08:46.708 --> 00:08:50.458
‫فکر می‌کنی با اومدن به این
‫زندان چی گیرت میاد؟

00:08:52.041 --> 00:08:54.041
‫این تویی که ‌یه‌چیزی گیرت میاد، نه من

00:08:54.875 --> 00:08:56.791
‫چیزی گیر من نمیاد

00:08:57.500 --> 00:08:59.875
‫من فقط یه خدمتگزارِ ناچیز برای دربارم

00:08:59.958 --> 00:09:03.250
‫خب اگه این‌طوری راحت‌تری منم باهات راه میام

00:09:03.750 --> 00:09:06.000
‫من دنبال یه فراری از کشور آتش می‌گردم

00:09:06.625 --> 00:09:07.750
‫در ازایِ کمک شما...

00:09:09.208 --> 00:09:10.208
‫ببخشید

00:09:10.833 --> 00:09:13.083
‫...در ازای کمکِ پادشاه خاک،

00:09:13.166 --> 00:09:16.416
‫اسم ژنرال‌هایی که دارن علیه
‫شما توطئه می‌کنن رو بهتون می‌دم

00:09:16.500 --> 00:09:17.333
‫من؟

00:09:17.833 --> 00:09:19.416
‫- وزیر فرهنگ؟
‫- بله

00:09:19.500 --> 00:09:22.708
‫نمی‌دونم چطوری، ولی یه عده به این
‫نتیجه رسیدن که همه‌کاره واقعی این شهر تویی

00:09:22.791 --> 00:09:24.208
‫و از طریق یه شبکه جاسوسی،

00:09:24.291 --> 00:09:26.791
‫کنترل کُل شهر رو در دست داری

00:09:28.416 --> 00:09:31.333
‫و تو اسم اون توطئه‌گرها رو داری؟

00:09:31.416 --> 00:09:33.000
‫ژنرال سانگ، ژنرال سیتو،

00:09:33.083 --> 00:09:35.791
‫و ستوان‌ کتری، کیم و ژانگ

00:09:37.291 --> 00:09:38.250
‫بسیار خب

00:09:38.333 --> 00:09:42.416
‫به این اتهامات رسیدگی می‌کنم و
‫بعد تصمیمم رو به اطلاع‌تون می‌رسونم

00:09:43.625 --> 00:09:44.791
‫کِی؟

00:09:44.875 --> 00:09:47.833
‫ممکنه چند روز یا چند هفته طول بکشه

00:09:47.916 --> 00:09:49.166
‫فکر نکنم تا اون موقع زنده باشید

00:09:52.166 --> 00:09:54.666
‫با پای خودت اومدی این‌جا که معامله کنی،

00:09:54.750 --> 00:09:58.791
‫همون اول هم تنها برگ برنده‌ت رو رو کردی،

00:09:59.500 --> 00:10:02.083
‫و الانم که داری واسه‌م خط و نشون می‌کشی!

00:10:02.583 --> 00:10:05.708
‫تدبیر نظامی کشور آتش که
‫این‌همه ازش دم می‌زنید، همینه؟

00:10:06.500 --> 00:10:10.375
‫درست در چند کیلومتری این‌جا،
‫۲۰ هزارتا آتش‌افزار

00:10:10.458 --> 00:10:14.916
‫گوش‌به‌فرمان ایستادن تا این دیوار رو
‫خاکستر کنن و شهرتون رو با خاک یکسان کنن!

00:10:16.166 --> 00:10:18.375
‫مگه این‌که من بهشون دستور عقب‌نشینی بدم

00:10:19.916 --> 00:10:22.125
‫به این می‌گن تدبیر نظامی

00:10:22.208 --> 00:10:24.375
‫حتی اگه حرفت درست باشه،

00:10:25.125 --> 00:10:27.333
‫ارتش ما مثل همیشه

00:10:28.083 --> 00:10:29.625
‫از پسش برمیاد

00:10:29.708 --> 00:10:32.283
‫ارتشی که همین یه‌کم پیش اسم
‫فرمانده‌های خائن‌ش رو برات ردیف کردم؟

00:10:38.166 --> 00:10:40.208
‫روحتم خبر نداره با کی در افتادی!

00:10:40.291 --> 00:10:44.083
‫من به هیچ عنوان امنیت این
‫شهر رو به خطر نمی‌اندازم

00:10:45.000 --> 00:10:46.875
‫اتفاقاً خیلی هم خوب می‌دونم کی هستی

00:10:48.041 --> 00:10:50.833
‫سیر تا پیاز زندگی‌ت رو دارم تو چشمات می‌بینم

00:10:50.916 --> 00:10:52.708
‫تو از هیچی به این‌جا رسیدی،

00:10:52.791 --> 00:10:55.833
‫واسه همین مجبور بودی با چنگ
‫و دندون و کلک، به قدرت برسی

00:10:55.916 --> 00:10:57.583
‫اما قدرتِ واقعی،

00:10:58.416 --> 00:11:01.166
‫یا حقِ ذاتیِ فرمان‌روایی،
‫چیزیه که باید توی خونِ آدم باشه

00:11:05.375 --> 00:11:07.250
‫یعنی توی خونِ تو هست؟

00:11:08.875 --> 00:11:11.416
‫یا از همون اول نفر دوم بودی؟

00:11:11.500 --> 00:11:14.833
‫دیدی؟ منم تو رو می‌شناسم

00:11:15.333 --> 00:11:17.125
‫یه دخترِ نازپرورده‌ی اشرافی،

00:11:17.958 --> 00:11:21.000
‫که عاجزانه تلاش می‌کنه تا نشون بده

00:11:22.541 --> 00:11:23.625
‫به یه دردی می‌خوره

00:11:25.208 --> 00:11:27.916
‫من حتی توی همین سلول، قدرتی دارم
‫که تو اگه هزاربار دیگه هم به دنیا بیای

00:11:28.000 --> 00:11:29.541
‫از داشتنش محرومی

00:11:29.625 --> 00:11:33.125
‫چون قدرت تو بر پایه ضعف و دروغ به دست اومده،

00:11:33.208 --> 00:11:35.208
‫به واسطه پادشاهی که حتی معلوم نیست کجاست

00:11:35.291 --> 00:11:38.041
‫ظاهراً یادت رفته آواتار گوش‌به‌فرمان منه

00:11:38.958 --> 00:11:42.833
‫و همون‌طور که ارتش‌تون رو توی شمال
‫شکست داد، شما رو هم از بین می‌بره!

00:11:44.083 --> 00:11:46.875
‫آواتار هنوز یه بچه‌ست که بلد نیست
‫چطوری از قدرت‌هاش استفاده کنه

00:11:46.958 --> 00:11:49.375
‫برای دفاع از شمال،
‫کل اون‌جا رو به ویرونی کشید

00:11:49.458 --> 00:11:52.375
‫شک نکن همون بلا رو سر
‫این شهر شیک‌وپیک شما هم میاره

00:11:54.958 --> 00:11:57.291
‫مطمئنم که اصلاً دلت نمی‌خواد جنگ بشه

00:11:59.083 --> 00:12:02.291
‫دارم بهت یه فرصت می‌دم
‫تا دست دشمنات رو رو کنی

00:12:02.375 --> 00:12:04.208
‫و این شهر رو نجات بدی

00:12:05.333 --> 00:12:07.041
‫کمکم کن اون فراری رو پیدا کنم،

00:12:07.541 --> 00:12:08.833
‫آواتار رو بهم تحویل بده،

00:12:08.916 --> 00:12:12.583
‫اون‌وقت خودم کاری می‌کنم که همه تو رو به عنوان

00:12:12.666 --> 00:12:15.750
‫ناجیِ بزرگِ «باسینگ‌سه» بشناسن و پاداش بگیری

00:12:19.291 --> 00:12:22.083
‫من با کشور آتش معامله نمی‌کنم

00:12:26.458 --> 00:12:29.333
‫دیر یا زود همه مجبور می‌شن جلوی کشور آتش زانو بزنن

00:12:48.000 --> 00:12:49.333
‫بیدار شدی

00:12:51.333 --> 00:12:52.250
‫آره

00:12:54.458 --> 00:12:55.916
‫ممنون که مراقبم بودی

00:13:01.083 --> 00:13:02.083
‫تو هم مراقبِ من بودی

00:13:03.541 --> 00:13:05.416
‫یه سر رفتم سر کار

00:13:05.500 --> 00:13:07.708
‫سه تا از شیفت‌هام رو نرفتم

00:13:07.791 --> 00:13:10.041
‫برای همین اخراج شدم

00:13:13.708 --> 00:13:17.166
‫هنوزم می‌تونم بیام توی چای‌فروشی کار کنم؟

00:13:21.458 --> 00:13:22.583
‫فکر کنم بشه

00:13:26.708 --> 00:13:27.625
‫ممنون عمو

00:13:32.750 --> 00:13:35.750
‫خیلی‌خب؛ این یکی چطوره؟
‫کاتارا یهو یه کولاکِ شدید راه می‌ندازه

00:13:37.541 --> 00:13:39.500
‫نگهبان‌ها هم مجبور می‌شن
‫برن داخل تا کُت‌هاشونو بپوشن

00:13:40.000 --> 00:13:42.041
‫این‌طوری که همون اول
‫می‌فهمن یه آب‌افزار همراهمونه

00:13:42.125 --> 00:13:44.625
‫من هنوزم می‌گم اگه خودمون
‫رو شکل ستون جا بزنیم جواب می‌ده

00:13:44.708 --> 00:13:45.916
‫ستون‌هایی که راه می‌رن؟

00:13:46.000 --> 00:13:48.166
‫واسه رفتن به اوماشو
‫تغییر چهره جواب داد

00:13:48.250 --> 00:13:52.500
‫خب پس نظرتون چیه که خودمون
‫رو شبیه جنگجویان کیوشی بکنیم؟

00:13:52.583 --> 00:13:54.166
‫- شنیدم اومدن این‌جا
‫- واقعاً؟

00:13:54.250 --> 00:13:57.416
‫آره، وقتی قصر رو زیر نظر گرفته بودم،
‫از چند نفر شنیدم

00:13:57.500 --> 00:13:59.375
‫پس باید بریم پیش‌شون. شاید بتونن کمک‌مون کنن

00:13:59.458 --> 00:14:02.291
‫وقت نداریم! باید همین الان نقشه‌مون رو بچینیم

00:14:03.791 --> 00:14:04.750
‫فهمیدم!

00:14:05.958 --> 00:14:09.750
‫شاید ما چهار نفر رو بشناسن و راه‌مون ندن؛
‫اما می‌دونید کی رو نمی‌شناسن؟

00:14:10.916 --> 00:14:11.750
‫مومو!

00:14:11.833 --> 00:14:13.041
‫ما توی بوته‌ها قایم می‌شیم

00:14:13.125 --> 00:14:14.375
‫مومو رو می‌فرستیم جلو

00:14:14.458 --> 00:14:17.791
‫تاف و آنگ هم از دور خاک‌افزاری می‌کنن تا این‌طوری
‫به نظر بیاد که مومو داره خاک‌افزاری می‌کنه!

00:14:17.875 --> 00:14:19.416
‫لمورها که نمی‌تونن خاک‌افزاری کنن

00:14:19.500 --> 00:14:21.750
‫همین دیگه، واسه همین گیج می‌شن

00:14:21.833 --> 00:14:23.625
‫در نتیجه هم حواس‌شون پرت می‌شه

00:14:24.250 --> 00:14:27.958
‫از صبح تا حالا نشستید فکر کردید

00:14:28.041 --> 00:14:29.708
‫تا به خاک‌افزاری کردن مومو برسید؟

00:14:29.791 --> 00:14:33.125
‫تنها جایی که مامان‌بابام به‌ یه
‫دردی می‌خورن همین‌جاست

00:14:33.208 --> 00:14:36.583
‫اگه بودن راحت می‌تونستن ما رو از ورودی اصلی ببرن داخل

00:14:44.791 --> 00:14:46.125
‫از ورودی اصلی...

00:14:47.166 --> 00:14:48.333
‫آره؛ منم همین رو گفتم

00:14:49.208 --> 00:14:50.333
‫فهمیدم!

00:14:51.333 --> 00:14:53.041
‫فهمیدم!

00:14:53.791 --> 00:14:54.958
‫به‌خاطر حرف من بود؟

00:14:55.541 --> 00:14:56.500
‫ساکا؟

00:15:00.708 --> 00:15:01.625
‫خیلی‌خب

00:15:06.375 --> 00:15:07.291
‫بوم!

00:15:07.875 --> 00:15:08.708
‫فکر خوبیه، مگه نه؟

00:15:09.833 --> 00:15:10.958
‫این دیگه چیه؟

00:15:11.041 --> 00:15:13.458
‫من‌که نمی‌تونم ببینم اما می‌دونم که افتضاحه

00:15:13.541 --> 00:15:15.083
‫ساکا خودش بهمون توضیح می‌ده

00:15:15.166 --> 00:15:17.250
‫خودمونیم دیگه...داخل کوزه!

00:15:19.750 --> 00:15:21.458
‫می‌بینید؟

00:15:21.541 --> 00:15:22.666
‫نه!

00:15:23.625 --> 00:15:26.291
‫شوخی‌ت گرفته؟ داره شوخی می‌کنه؟

00:15:26.375 --> 00:15:30.166
‫کاملاً جدی‌ام، نقشه‌مون همینه
‫کاتارا و آنگ توی یه کوزه قایم می‌شن

00:15:30.250 --> 00:15:32.208
‫من و تاف هم توی یدونه دیگه

00:15:32.291 --> 00:15:35.291
‫خاک‌افزارهای خفن ما یه کف کاذب درست می‌کنن

00:15:35.375 --> 00:15:37.283
‫خودمون هم زیر شراب‌ها قایم می‌شیم

00:15:37.583 --> 00:15:39.541
‫اونا هم ما رو مستقیم می‌برن داخل

00:15:40.125 --> 00:15:41.166
‫دقیقاً

00:15:41.833 --> 00:15:44.333
‫دستت رو ببر اون‌ور، نه، اون یکی دستت منظورم بود

00:15:44.416 --> 00:15:47.208
‫ببخشید؛ تاریکه، هیچی نمی‌بینم

00:15:47.291 --> 00:15:49.375
‫وای نه، عجب گیری کردیم

00:15:49.458 --> 00:15:51.791
‫ساکت باشید. داریم به ورودی قصر نزدیک می‌شیم

00:15:53.916 --> 00:15:57.083
‫نگهبان‌های عادی نیستن،
‫ماموران دای‌لی جلوی در وایستادن

00:16:05.291 --> 00:16:06.500
‫ژنرال سانگ!

00:16:07.958 --> 00:16:09.125
‫منتظرتون بودیم

00:16:09.208 --> 00:16:11.666
‫بله، با پادشاه خاک وقت ملاقات دارم

00:16:16.541 --> 00:16:19.000
‫از زمین‌های کشاورزی‌مون هدیه‌ای آوردم

00:16:21.875 --> 00:16:23.750
‫شراب برای نگهبانان قصر

00:16:28.500 --> 00:16:29.875
‫در ادامه مسیر ما همراهی‌تون می‌کنیم

00:16:30.958 --> 00:16:33.208
‫افسرهاتون باید بیرون منتظر بمونن

00:16:33.291 --> 00:16:35.541
‫وزیر فرهنگ می‌خوان شما رو ببینن

00:16:48.166 --> 00:16:51.916
‫اگه یکی‌شون رو نبریم انبار کسی نمی‌فهمه نه؟

00:17:07.416 --> 00:17:09.500
‫انگاری نقشه‌ی کوچولوت جواب داد

00:17:11.333 --> 00:17:14.333
‫معلومه که جواب داد.
‫نقشه‌های من مو لای درزشون نمی‌ره؛ همیشه جواب می‌دن

00:17:16.958 --> 00:17:18.333
‫اون یکی کوزه کجاست؟

00:17:18.833 --> 00:17:19.791
‫چی؟

00:17:32.333 --> 00:17:33.791
‫سلام کن

00:17:39.541 --> 00:17:40.958
‫سلام کن

00:17:50.541 --> 00:17:52.000
‫لی، نمیای داخل؟

00:17:59.333 --> 00:18:00.708
‫از بچه‌ها می‌ترسی؟

00:18:01.791 --> 00:18:02.708
‫چی؟

00:18:03.500 --> 00:18:05.125
‫دیدم جلوی در خشکت زده

00:18:07.875 --> 00:18:11.125
‫نه... راستش بچه‌ها از من می‌ترسن

00:18:15.458 --> 00:18:17.916
‫نظرت درمورد شهرمون چیه؟

00:18:19.708 --> 00:18:20.916
‫هوم...

00:18:21.000 --> 00:18:22.875
‫از نظرم بد نیست

00:18:24.083 --> 00:18:26.041
‫مشخصه که هنوز جاهای خوب‌ش رو ندیدی

00:18:27.041 --> 00:18:27.916
‫خب...

00:18:30.750 --> 00:18:32.500
‫مثلاً کجا؟

00:18:34.125 --> 00:18:36.041
‫خب، اگه بخوای می‌تونم ببرم یه‌ذره بگردومت

00:18:39.041 --> 00:18:40.041
‫خیلی‌خب

00:18:41.291 --> 00:18:42.208
‫باشه

00:18:44.916 --> 00:18:46.250
‫ممنونم. باشه...

00:18:55.458 --> 00:18:58.208
‫موشی؛ چطوره؟

00:19:12.208 --> 00:19:15.250
‫چای چشمه اژدها باید با دمای کمتری دم بکشه

00:19:15.333 --> 00:19:17.416
‫وگرنه تلخ می‌شه

00:19:17.500 --> 00:19:18.625
‫الان می‌ریزمش دور

00:19:18.708 --> 00:19:20.833
‫نه. نه. همین رو می‌خوریم

00:19:20.916 --> 00:19:23.041
‫همین تلخی درسِ خوبی به ما می‌ده

00:19:23.125 --> 00:19:27.500
‫تا وقتی که بالاخره تونستی چای رو درست دم کنی،
‫بتونی بفهمی چقدر پیشرفت کردی

00:19:50.250 --> 00:19:52.416
‫- یه لحظه صبر کن مطمئن بشیم کسی نیست
‫- کسی نیست. بدو بریم

00:19:52.500 --> 00:19:53.958
‫- آنگ، صبر کن!
‫- نه

00:19:54.041 --> 00:19:55.458
‫از صبر کردن خسته شدم

00:19:55.958 --> 00:19:58.416
‫همون‌قدر که من به آپا نیاز دارم، اونم به من نیاز داره

00:19:58.500 --> 00:20:01.083
‫می‌دونم که خیلی عصبانی‌ای، همه‌مون می‌دونیم

00:20:01.166 --> 00:20:03.000
‫ما کنارتیم و می‌خوایم بهت کمک کنیم

00:20:04.000 --> 00:20:06.166
‫ولی باید عصبانیتت رو کنترل کنی

00:20:06.666 --> 00:20:08.541
‫چون اگه با این لحن با پادشاه خاک حرف بزنی،

00:20:08.625 --> 00:20:11.250
‫به یه کلمه از حرفامون هم گوش نمی‌ده

00:20:12.041 --> 00:20:14.083
‫اون‌وقت خونِ جت پایمال می‌شه

00:20:14.166 --> 00:20:15.916
‫و هیچ‌جوره نمی‌تونیم آپا رو پیدا کنیم

00:20:16.000 --> 00:20:16.958
‫دارم سعی می‌کنم

00:20:17.041 --> 00:20:18.625
‫دارم سعی‌م رو می‌کنم، خب؟

00:20:19.458 --> 00:20:20.541
‫من فقط...

00:20:20.625 --> 00:20:23.416
‫مغزم درست‌حسابی کار نمی‌کنه

00:20:23.500 --> 00:20:24.333
‫من...

00:20:25.333 --> 00:20:26.375
‫دلم براش تنگ شده

00:20:27.916 --> 00:20:30.083
‫خب؟ دلم براش تنگ شده

00:20:30.166 --> 00:20:31.791
‫آنگ، نفس بکش

00:20:39.583 --> 00:20:40.625
‫باشه

00:20:42.583 --> 00:20:44.500
‫- من خوبم
‫- بهت گفتم این‌جان!

00:20:44.583 --> 00:20:47.250
‫- عجله کنید. اتاقِ پادشاه رو پیدا کردیم
‫- اِهم...

00:20:48.875 --> 00:20:50.000
‫تاف اتاق پادشاه رو پیدا کرد

00:20:59.208 --> 00:21:01.916
‫آقای وزیر، من یه قرار مهم دارم

00:21:02.000 --> 00:21:04.250
‫پس خواهشاً هر موضوعی که هست سریع بگید

00:21:05.458 --> 00:21:09.166
‫جالبه که امروز این‌قدر سرتون شلوغه،

00:21:09.250 --> 00:21:13.416
‫درست همین امروز که من هر چی
‫می‌گردم، آواتار و دوستانش رو پیدا نمی‌کنم

00:21:13.500 --> 00:21:15.958
‫حتماً اونم سرش شلوغه

00:21:16.041 --> 00:21:17.208
‫چی شده؟

00:21:18.791 --> 00:21:21.000
‫شایعه‌ای به گوشم رسیده...

00:21:21.083 --> 00:21:24.166
‫که ارتش یک مأمور عالی‌رتبه‌ی کشور آتش رو

00:21:24.250 --> 00:21:26.291
‫در نزدیکی دیوار دستگیر کرده

00:21:26.375 --> 00:21:28.583
‫بدون اینکه به دربار اطلاع بده

00:21:30.083 --> 00:21:32.208
‫من‌که مطمئنم این موضوع حقیقت نداره

00:21:32.708 --> 00:21:36.416
‫قطعاً قصد دارن وفاداری شما رو به پادشاه خاک زیر سؤال ببرن

00:21:37.583 --> 00:21:38.458
‫این‌طور نیست؟

00:21:40.083 --> 00:21:41.041
‫شوکه شدم

00:21:42.083 --> 00:21:46.208
‫مردم برای خدشه‌دار کردن امنیت باسینگ‌سه
‫چه دروغ‌هایی که نمی‌گن

00:21:48.708 --> 00:21:51.500
‫ژنرال! قبل از اینکه تشریف ببرید،
‫ یه موضوع دیگه هم هست

00:21:52.625 --> 00:21:56.791
‫پادشاه، دخترتون رو به دریاچه لائوگای دعوت کردن

00:22:22.375 --> 00:22:24.125
‫ژنرال سانگ و پادشاه کجان؟

00:22:24.958 --> 00:22:26.208
‫نکنه دیر کردیم؟

00:22:27.041 --> 00:22:29.375
‫فکر نکنم

00:22:32.416 --> 00:22:34.916
‫این گل‌ها، توی مهمونی هم بودن

00:22:35.000 --> 00:22:35.916
‫خب که چی؟

00:22:38.166 --> 00:22:40.375
‫می‌گفتن از باغِ خود پادشاه چیده می‌شه

00:22:55.833 --> 00:22:57.125
‫اینم از این

00:23:02.083 --> 00:23:03.375
‫اینم از این یکی

00:23:06.333 --> 00:23:07.458
‫اعلی‌حضرت؟

00:23:08.750 --> 00:23:09.583
‫اوه!

00:23:10.083 --> 00:23:10.958
‫بله؟

00:23:12.208 --> 00:23:13.541
‫من پادشاه کوئی‌ام

00:23:13.625 --> 00:23:15.291
‫و ما باید باهاتون صحبت کنیم

00:23:17.000 --> 00:23:20.041
‫اوه، آره. آواتار!

00:23:21.375 --> 00:23:23.666
‫شنیدم توی شهر کلی کارهای خیرخواهانه انجام دادی

00:23:24.500 --> 00:23:27.875
‫مراقبت از بیمارها، رهبری معنوی...

00:23:29.958 --> 00:23:31.541
‫تو یه بادافزاری

00:23:32.708 --> 00:23:35.958
‫از باغ‌های معلق معبد باد غربی چیزی می‌دونی؟

00:23:36.041 --> 00:23:38.083
‫آره. چند باری رفتم

00:23:38.583 --> 00:23:41.083
‫آواتار یانگ‌چن هم اهل اون‌جا بودن

00:23:41.166 --> 00:23:42.916
‫اون‌جا یه گل هست...

00:23:43.416 --> 00:23:45.333
‫«تاج‌خروس نقره‌ای»

00:23:45.916 --> 00:23:48.375
‫گلی که در طول دوره شکوفایی‌ش، مدام رنگ عوض می‌کنه

00:23:49.708 --> 00:23:52.166
‫حاضرم پادشاهی‌م رو بدم بره تا فقط یه بار از نزدیک ببینمش

00:23:52.250 --> 00:23:54.625
‫باعث افتخارمه که شما رو ببرم اون‌جا

00:23:54.708 --> 00:23:57.458
‫واقعاً یکی از زیباترین مکان‌های دنیاست؛

00:23:57.541 --> 00:24:00.458
‫اما حقیقتش ما برای موضوع
‫دیگه‌ای مزاحم‌تون شدیم

00:24:00.541 --> 00:24:01.875
‫چندتا موضوع

00:24:01.958 --> 00:24:03.625
‫که خیلی مهم هستن، اعلی‌حضرت

00:24:03.708 --> 00:24:04.791
‫اوه...

00:24:06.541 --> 00:24:08.583
‫افرادم در این رابطه کمک‌تون می‌کنن

00:24:09.500 --> 00:24:12.875
‫- اما اگه دوست دارید، می‌تونیم این‌جا رو بهتون...
‫- می‌خوایم درمورد جنگ باهاتون صحبت کنیم

00:24:15.666 --> 00:24:17.458
‫من از سیاست حالم به‌هم می‌خوره

00:24:21.416 --> 00:24:23.625
‫خیلی وقت بود سوسن کوهی ندیده بودم

00:24:23.708 --> 00:24:25.083
‫از گیاه‌ها سر در میاری؟

00:24:25.166 --> 00:24:27.250
‫این گل‌ها بومیِ قبیله آب جنوبی نیستن...

00:24:27.333 --> 00:24:30.041
‫اما یکی از دوست‌هام یه‌چیزایی بهم یاد داده

00:24:34.083 --> 00:24:38.041
‫- دارید علف‌های هرز رو می‌کنید؟
‫- آره، کار خیلی مهمیه. اما کثیف‌بازی زیاد داره

00:24:38.125 --> 00:24:38.958
‫هوم...

00:24:39.458 --> 00:24:42.500
‫انگار دیوارهای شهر نمی‌تونن جلوی
‫ورود علف‌های هرز رو بگیرن، نه اعلی‌حضرت؟

00:24:42.750 --> 00:24:45.916
‫آدم هر چقدر هم تلاش ‌کنه،
‫نمی‌تونه جلوی نظم طبیعت رو بگیره

00:24:46.625 --> 00:24:48.333
‫علف‌های هرز اول و آخر در میان

00:24:50.458 --> 00:24:51.291
‫اما...

00:24:52.791 --> 00:24:54.166
‫با یه کمک درست و حسابی...

00:24:55.791 --> 00:24:57.625
‫گل‌ها می‌تونن دوباره جون بگیرن

00:24:59.791 --> 00:25:01.583
‫فقط باید خوب حواسمون بهش باشه...

00:25:03.500 --> 00:25:04.708
‫و دست‌به‌کار بشیم

00:25:06.000 --> 00:25:12.000


00:25:13.958 --> 00:25:15.208
‫متوجه‌ام

00:25:21.750 --> 00:25:23.125
‫حالا می‌تونیم صحبت کنیم

00:25:26.416 --> 00:25:28.291
‫تو می‌دونستی می‌تونه این کارو کنه؟

00:25:30.416 --> 00:25:35.958
‫خب، حالا باید بشینیم دست‌روی‌دست بذاریم
‫تا ببینیم این یارو چه تصمیمی می‌گیره یا چی؟

00:25:38.666 --> 00:25:42.000
‫تکلیف این یارو مشخص شده.
‫فقط فعلاً خودش نمی‌دونه

00:25:44.125 --> 00:25:46.250
‫البته باعث شد یه چیزی رو خوب بفهمم

00:25:46.958 --> 00:25:48.041
‫چی؟

00:25:50.250 --> 00:25:51.791
‫اینکه وظیفه‌ی واقعی‌م چیه

00:25:55.458 --> 00:25:57.375
‫وضعیت من مثل حکایت معروف دو اژدهاست

00:26:00.000 --> 00:26:02.375
‫اون قدیما که دنیا هنوز جوان
‫بود و ارواح آزادانه پرسه می‌زدن،

00:26:02.458 --> 00:26:04.958
‫دو اژدها از یک تخم متولد شدن

00:26:06.250 --> 00:26:08.666
‫حتی قبل از اینکه از تخم دربیان،
‫سر غذا با هم رقابت می‌کردن

00:26:10.250 --> 00:26:14.458
‫یکی‌شون قوی و تنومند بود. «هاگاشی»

00:26:16.000 --> 00:26:17.000
‫اون یکی،

00:26:18.291 --> 00:26:20.916
‫ضعیف و نحیف بود

00:26:22.416 --> 00:26:23.500
‫«نیوشو»

00:26:24.000 --> 00:26:25.125
‫به مرور زمان...

00:26:25.625 --> 00:26:28.541
‫نیوشو یاد گرفت چطوری گلیمش رو از آب بکشه بیرون

00:26:28.625 --> 00:26:31.666
‫یاد گرفت چطوری توی اون
‫شرایط سخت شکار و مقاومت کنه

00:26:31.750 --> 00:26:33.375
‫تا هر طور شده زنده بمونه

00:26:34.500 --> 00:26:37.541
‫در حالی که هاگاشی اون‌قدر
‫قوی بود که فقط یه گوشه لم می‌داد...

00:26:38.458 --> 00:26:40.583
‫و به‌راحتی شکارهای برادرش رو می‌دزدید

00:26:41.666 --> 00:26:43.583
‫هاگاشی اون‌قدر بزرگ و تنومند شد...

00:26:44.791 --> 00:26:47.125
‫که شد فرمانروای تمام اژدهاها؛

00:26:48.708 --> 00:26:50.708
‫حالا چه لایق اون عنوان بود، چه نبود

00:26:52.166 --> 00:26:53.708
‫و این دو تا چشم دیدن همدیگه رو نداشتن

00:26:55.208 --> 00:26:58.666
‫یک روز، نیوشو یه دیـو بزرگ رو شکار کرد

00:26:59.750 --> 00:27:03.291
‫اون که از دزدی‌های برادرش کلافه شده بود، به
‫یه غار دورافتاده پرواز کرد تا شکارش رو اون‌جا بخوره

00:27:05.750 --> 00:27:07.458
‫اما هاگاشی باز هم پیداش کرد...

00:27:08.500 --> 00:27:11.041
‫و لقمه رو از دهن برادر گرسنه‌ش قاپید

00:27:13.583 --> 00:27:14.625
‫وقتی که سیر شد،

00:27:16.375 --> 00:27:17.666
‫خوابید

00:27:19.500 --> 00:27:20.791
‫کاملاً آسیب‌پذیر بود

00:27:22.458 --> 00:27:25.083
‫این بهترین فرصت برای نیوشو بود تا انتقامش رو بگیره...

00:27:25.166 --> 00:27:28.125
‫تا تمام چیزهایی که می‌خواست رو به دست بیاره

00:27:29.291 --> 00:27:32.416
‫اما نیوشو یه لحظه تردید کرد و
‫اون فرصت طلایی رو از دست داد

00:27:33.375 --> 00:27:34.916
‫هاگاشی چشم‌هاش رو باز کرد...

00:27:35.791 --> 00:27:38.375
‫و برادرش رو بالای سرش دید که قصد جونش رو کرده

00:27:40.375 --> 00:27:42.333
‫نیوشو حمله کرد، اما دیگه دیر شده بود

00:27:43.833 --> 00:27:45.208
‫هاگاشی آماده بود

00:27:46.375 --> 00:27:48.541
‫و مثل آب خوردن برادرش رو کُشت

00:27:49.416 --> 00:27:51.166
‫و اون اژدهای کوچک‌تر مرد...

00:27:52.583 --> 00:27:55.083
‫با هزارتا حسرت و پشیمونی که
‫چرا کارش به این‌جا کشید

00:27:55.750 --> 00:27:57.083
‫این داستان رو یادمه!

00:27:58.083 --> 00:28:01.375
‫مامانم می‌گفت دقیقاً برای همین تو و خواهرهات
‫باید سهم‌تون رو با هم تقسیم کنید،

00:28:01.458 --> 00:28:03.541
‫تا هم دیگه رو نکُشیم

00:28:07.541 --> 00:28:08.541
‫برداشت بامزه‌ای بود

00:28:10.000 --> 00:28:11.000
‫اما اشتباهه

00:28:13.000 --> 00:28:15.125
‫پشیمونی نیوشو از این بابت
‫نبود که چرا از برادرش متنفره

00:28:16.125 --> 00:28:18.416
‫پشیمونی‌ش این بود که چرا وقتی
‫برادرش خواب بود، کارش رو تموم نکرد!

00:28:19.000 --> 00:28:22.625
‫پَند داستان اینه که تا فرصت‌ش
‫رو داری، کار دشمنت رو تموم کن

00:28:25.916 --> 00:28:27.416
‫من رو فرستادن این‌جا...

00:28:28.625 --> 00:28:30.625
‫فرسنگ‌ها دور از دربار، تا برادرم رو شکار کنم

00:28:32.500 --> 00:28:35.375
‫و اون با وجود ضعیف بودنش، خیلی خطرناکه

00:28:37.125 --> 00:28:38.541
‫و من این‌بار...

00:28:39.458 --> 00:28:43.500
‫فرصت کشتن زوکو رو از دست نمی‌دم

00:29:35.708 --> 00:29:38.625
‫تمام کارهایی که برای شکست کشور آتش باید انجام بدیم، اون‌جا نوشته شده

00:29:40.166 --> 00:29:42.333
‫باورم نمی‌شه که از هیچ‌کدوم از این‌ها خبر نداشتم

00:29:42.416 --> 00:29:44.291
‫خب، من این‌ها رو از خودِ کیوشی شنیدم

00:29:45.541 --> 00:29:47.791
‫توی «کتابخانه ارواح» بود، جدی می‌گم

00:29:48.416 --> 00:29:51.541
‫یعنی پیشنهادت اینه که قبل از رسیدن ستاره دنباله‌دار...

00:29:51.625 --> 00:29:55.208
‫یه حمله همه‌جانبه و بزرگ توی
‫روز خورشید‌گرفتگی انجام بدیم؟

00:29:55.291 --> 00:29:57.083
‫اعلی‌حضرت، با کمک شما...

00:29:57.750 --> 00:29:58.916
‫می‌تونیم دنیا رو نجات بدیم

00:29:59.000 --> 00:30:00.416
‫اگه این حرف‌ها حقیقت داشته باشه...

00:30:00.916 --> 00:30:03.708
‫این مهم‌ترین چیزیه که تا به حال شنیدم

00:30:03.791 --> 00:30:06.583
‫و حیاتی‌ترین تصمیمیه که توی عمرم باید بگیرم

00:30:08.833 --> 00:30:09.666
‫ژنرال سانگ؟

00:30:12.291 --> 00:30:14.541
‫ژنرال سانگ، لانگ‌فنگ

00:30:14.625 --> 00:30:17.041
‫همین الان اخبار بسیار تکان‌دهنده‌ای شنیدم

00:30:17.125 --> 00:30:20.750
‫سقوط اوماشو، لشکرکشی دشمن تا پشت دیوارهای شهر...

00:30:20.833 --> 00:30:24.041
‫و ستاره‌ی دنباله‌داری که
‫آتش‌افزارها رو بی‌نهایت قدرتمند می‌کنه

00:30:24.125 --> 00:30:26.125
‫ژنرال سانگ می‌تونن تک‌تک حرف‌های ما رو تایید کنن

00:30:26.208 --> 00:30:27.583
‫راست می‌گن؟

00:30:31.333 --> 00:30:32.833
‫- نه
‫- چی؟

00:30:32.916 --> 00:30:36.000
‫اعلی‌حضرت، باسینگ‌سه
‫مثل همیشه مقتدر و نفوذناپذیره

00:30:36.083 --> 00:30:38.666
‫نیروهای کشور آتش پشت دیوارها هستن،

00:30:38.750 --> 00:30:40.208
‫اما مثل آب خوردن شکست‌شون می‌دیم

00:30:40.291 --> 00:30:42.541
‫جنگجویان کیوشی ژنرالِ
‫اون‌ها رو اسیر کردن،

00:30:42.625 --> 00:30:44.291
‫و به شهر آوردن تا زندانی‌ش کنیم

00:30:44.375 --> 00:30:47.916
‫آواتار و دوستانش فقط می‌خوان
‫خودشون رو مهم جلوه بدن

00:30:48.000 --> 00:30:49.625
‫اون هم توی شهری که هیچ نیازی بهشون نیست

00:30:49.708 --> 00:30:52.333
‫ژنرال سانگ، چیکار می‌کنید؟

00:30:52.416 --> 00:30:53.375
‫اعلی‌حضرت

00:30:55.208 --> 00:30:58.500
‫نباید زیاد به آواتار و دوست‌هاش سخت بگیریم

00:30:59.000 --> 00:31:00.541
‫هر چی نباشه اون‌ها هنوز بچه‌ان

00:31:00.625 --> 00:31:04.333
‫نباید به حرف‌هاش گوش کنید!
‫اون به من دروغ گفت، داره به شما هم دروغ می‌گه!

00:31:04.416 --> 00:31:07.250
‫آنگ هفته‌هاست داره به هر دری می‌زنه
‫تا بیاد این‌جا و این‌ها رو بهتون بگه،

00:31:07.333 --> 00:31:08.583
‫اما لانگ‌فنگ اجازه نمی‌داد

00:31:08.666 --> 00:31:10.375
‫داستان جالبی بود،

00:31:10.458 --> 00:31:12.208
‫اون هم از زبان یک دزد!

00:31:12.291 --> 00:31:13.958
‫کاتارا دزد نیست

00:31:14.041 --> 00:31:14.916
‫چرا هست

00:31:15.500 --> 00:31:16.875
‫شب مهمانی...

00:31:16.958 --> 00:31:21.291
‫اون از مهمان‌نوازی اعلی‌حضرت سوءاستفاده کرد،

00:31:21.375 --> 00:31:23.916
‫و گیاهان طلاییِ نایاب و
‫گران‌بهای قصر رو به سرقت برد

00:31:24.000 --> 00:31:27.583
‫از اون شب به بعد هم مدام داره توی
‫محله‌های پایین‌شهر آشوب به پا می‌کنه،

00:31:27.666 --> 00:31:30.500
‫و آرامش اون منطقه رو به هم می‌زنه

00:31:32.208 --> 00:31:34.000
‫من فقط داشتم به نیازمندها کمک می‌کردم

00:31:34.083 --> 00:31:36.208
‫اگه نیتت فقط کمک کردن بود،

00:31:36.291 --> 00:31:39.083
‫پس چرا چهره‌ت رو می‌پوشوندی و
‫مخفیانه کارهات رو پیش بردی؟

00:31:39.166 --> 00:31:41.083
‫اگه نیتت فقط کمک کردن بود،

00:31:41.666 --> 00:31:43.458
‫چرا از صحنه شورش فرار کردی؟

00:31:46.958 --> 00:31:48.666
‫و این تازه اولشه!

00:31:50.083 --> 00:31:51.083
‫گزارش‌ها نشون می‌دن...

00:31:51.166 --> 00:31:54.583
‫خاندان بی‌فانگ دارن برای کشور
‫آتش سلاح‌های جنگی تولید می‌کنن!

00:31:55.166 --> 00:31:59.000
‫همون سلاح‌هایی که علیه قبیله
‫آبی شمالی به کار گرفته شد،

00:31:59.083 --> 00:32:01.500
‫و حالا قراره علیه باسینگ‌سه استفاده بشه

00:32:01.583 --> 00:32:03.583
‫اون‌ها به سرزمین خاک خیانت کردن

00:32:03.666 --> 00:32:04.666
‫این حقیقت نداره

00:32:04.750 --> 00:32:08.250
‫تاف تا همین اواخر اصلاً
‫از این ماجرا خبر نداشت

00:32:08.833 --> 00:32:12.375
‫بانو بی‌فانگ الان توی شهره
‫و با دخترش هم در ارتباط بوده

00:32:12.458 --> 00:32:16.541
‫خدا می‌دونه این تاف جوان و مادرش
‫چه نقشه‌هایی که توی سرشون ندارن

00:32:17.583 --> 00:32:18.666
‫و این یکی

00:32:19.875 --> 00:32:21.833
‫ایشون آخرین کسی بوده که در کنار...

00:32:21.916 --> 00:32:24.166
‫یکی از برجسته‌ترین متفکران این شهر دیده شده،

00:32:24.250 --> 00:32:25.291
‫درست قبل از اینکه غیبش بزنه!

00:32:25.375 --> 00:32:28.750
‫ماموران دای‌لی دارن روی پرونده
‫ناپدید شدن استاد زی کار می‌کنن

00:32:28.833 --> 00:32:30.000
‫و احتمال می‌دن به قتل رسیده باشه

00:32:30.083 --> 00:32:34.083
‫اعلی‌حضرت، نمی‌شه به دای‌لی‌ها اعتماد کرد.
‫اون‌ها همه آدم‌هایِ لانگ‌فنگ‌ن

00:32:34.166 --> 00:32:35.625
‫اعلی‌حضرت، یادتون نره...

00:32:36.125 --> 00:32:38.541
‫این اتهامات داره از زبان پسری عنوان می‌شه که

00:32:38.625 --> 00:32:40.833
‫همدستی‌ش با سای برای همه روشنه؛

00:32:40.916 --> 00:32:43.916
‫همون جاسوس کشور آتش که این
‫قصه دروغین رو سر هم کرده!

00:32:44.000 --> 00:32:44.958
‫- سای هیچ‌وقت...
‫- هیچ‌وقت چی؟

00:32:45.041 --> 00:32:47.291
‫می‌خوای بگی سوءقصدش به
‫جان پادشاه اوماشو هم دروغ بوده؟

00:32:47.375 --> 00:32:48.750
‫می‌تونیم توضیح بدیم

00:32:48.833 --> 00:32:52.291
‫باید اعتراف کنم افسانه‌های
‫مسحورکننده‌ای می‌بافید!

00:32:52.375 --> 00:32:53.833
‫می‌بینید اعلی‌حضرت؟

00:32:53.916 --> 00:32:56.166
‫آواتار با...

00:32:56.250 --> 00:32:59.333
‫یک دزد، یک جاسوس و یک وطن‌فروش دستش توی یه کاسه‌ست

00:32:59.416 --> 00:33:01.666
‫چطور می‌تونیم به آواتار اعتماد کنیم،

00:33:01.750 --> 00:33:05.708
‫وقتی همراهانش ثابت کردن که دشمنانِ
‫قسم‌خورده‌ی سرزمین خاک هستن؟

00:33:05.791 --> 00:33:09.125
‫اعلی‌حضرت، خواهش می‌کنم،
‫اصلاً مهم نیست اون درباره ما چی می‌گه،

00:33:09.208 --> 00:33:11.541
‫این واقعیت که شهر شما در خطره رو تغییر نمی‌ده

00:33:11.625 --> 00:33:13.250
‫کشور آتش داره میاد سراغ‌تون،

00:33:13.333 --> 00:33:16.291
‫و شما این قدرت رو دارید
‫قد علم کنید و باهاشون مبارزه کنید

00:33:19.166 --> 00:33:22.625
‫التماستون می‌کنم اعلی‌حضرت،
‫ ما به کمکتون نیاز داریم

00:33:24.416 --> 00:33:27.458
‫دنیا...به کمک شما نیاز داره

00:33:35.291 --> 00:33:36.125
‫لانگ‌فنگ

00:33:39.833 --> 00:33:41.083
‫چیکار کنم؟

00:33:41.166 --> 00:33:43.500
‫از اون نپرس! اون دروغ می‌گه!

00:33:45.291 --> 00:33:46.750
‫آپا رو کجا بردی؟

00:33:46.833 --> 00:33:48.708
‫- آنگ، این کارو نکن
‫- می‌دونم کار توئه

00:33:49.708 --> 00:33:53.083
‫آپا کجاست؟

00:33:54.500 --> 00:33:56.458
‫- اعلی‌حضرت، جلو نیاید
‫- آنگ!

00:34:00.583 --> 00:34:01.750
‫آنگ!

00:34:15.416 --> 00:34:17.916
‫آواتار و دوستانش رو تا اقامتگاهشون همراهی کنید

00:34:39.625 --> 00:34:41.750
‫ممنونم لانگ‌فنگ

00:34:42.708 --> 00:34:45.208
‫بابت کمک‌ها و وفاداری‌ت

00:34:46.833 --> 00:34:49.083
‫من خادم گوش‌به‌فرمان شما هستم

00:34:50.958 --> 00:34:53.875
‫اما هیچ‌کس درمورد لشکرکشی
‫کشور آتش به من چیزی نگفته بود

00:34:53.958 --> 00:34:55.125
‫ژنرال سانگ

00:34:56.208 --> 00:34:59.375
‫شما گفتید که کشور آتش لشکرکشی کرده؛ درسته؟

00:34:59.958 --> 00:35:02.333
‫بله. برنامه‌ای ترتیب می‌دم تا
‫تشریف ببرید و از نزدیک وضعیت...

00:35:02.416 --> 00:35:03.666
‫ژنرال سانگ

00:35:04.375 --> 00:35:07.125
‫لطفاً آخرین گزارش‌های عملیاتی
‫از وضعیت دیوارها رو برام بفرستید

00:35:08.291 --> 00:35:09.458
‫چشم اعلی‌حضرت

00:35:09.541 --> 00:35:10.625
‫و از این به بعد...

00:35:11.208 --> 00:35:14.000
‫هر خطری که مرزهای کشورمون رو تهدید کرد

00:35:14.083 --> 00:35:16.416
‫فوراً و مستقیماً به شخصِ من گزارش بدید

00:35:35.791 --> 00:35:38.500
‫اون کنترلِ نصفه‌نیمه‌ای که روی شهر داری...

00:35:39.583 --> 00:35:41.333
‫داره به روزهای آخرش نزدیک می‌شه

00:36:13.666 --> 00:36:15.416
‫یه نقشه دیگه می‌کشیم

00:36:16.250 --> 00:36:17.375
‫یه راهی براش پیدا می‌کنیم

00:36:18.041 --> 00:36:19.083
‫نقشه جدید؟

00:36:20.083 --> 00:36:22.000
‫تموم شد. باختیم

00:36:22.083 --> 00:36:23.166
‫این‌طوری نگو

00:36:23.250 --> 00:36:24.833
‫و همه‌ش تقصیر توئه

00:36:25.416 --> 00:36:26.250
‫من؟

00:36:26.333 --> 00:36:29.041
‫تا قبل از اینکه لانگ‌فنگ قضیه این‌که شب‌ها
‫می‌ری بیرون چیکار می‌کنی رو به پادشاه بگه

00:36:29.125 --> 00:36:30.583
‫همه‌چی داشت عالی پیش می‌رفت

00:36:30.666 --> 00:36:33.125
‫من اون گیاه‌ها رو برداشتم تا به یه بچه مریض کمک کنم

00:36:33.208 --> 00:36:35.416
‫هر کاری که کردم، فقط برای کمک به مردم بود

00:36:35.500 --> 00:36:36.958
‫خب، به ما که کمکی نکرد، کرد؟

00:36:37.041 --> 00:36:40.375
‫آروم بگیر آنگ. اگه این موضوع به
‫تو ربطی داشت، خودمون بهت می‌گفتیم

00:36:40.458 --> 00:36:42.083
‫به تاف گفتی اما به من نگفتی؟

00:36:42.166 --> 00:36:45.666
‫به منم نگفت.
‫خودم شب‌ها متوجه رفتنش می‌شدم

00:36:45.750 --> 00:36:46.666
‫پس دوتاتون بهم دروغ گفتید؟

00:36:46.750 --> 00:36:48.458
‫نه!

00:36:48.541 --> 00:36:51.333
‫شاید اگه تو هم به جای پرسه زدن با لانگ‌فنگ،
‫روی خاک‌افزاریت تمرکز می‌کردی،

00:36:51.416 --> 00:36:53.291
‫متوجه این قضیه می‌شدی!

00:36:53.375 --> 00:36:56.000
‫- پس اون همه ادعای پشتِ‌هم بودن چی شد؟
‫- خواهشاً شروع نکن

00:36:56.083 --> 00:36:59.208
‫تو کی فهمیدی مامان‌بابای تاف
‫برای کشور آتش سلاح می‌سازن؟

00:36:59.291 --> 00:37:03.041
‫من دیگه هیچ کاری با اون‌ها ندارم پس اصلاً اهمیتی نداره

00:37:03.125 --> 00:37:04.208
‫چرا داره

00:37:04.291 --> 00:37:07.416
‫خانواده‌ت چند وقته که با کشور آتش کار می‌کنن؟

00:37:07.500 --> 00:37:09.500
‫براشون کشتی‌های جنگی هم می‌سازن؟

00:37:10.833 --> 00:37:13.666
‫کشتی‌هایی که باهاشون به خلیج
‫گرگ حمله کردن رو اون‌ها ساختن؟

00:37:13.750 --> 00:37:15.958
‫همون کشتی‌هایی که باهاشون آتش‌افزارها رو آوردن...

00:37:16.041 --> 00:37:19.291
‫تا دهکده‌مون رو بسوزونن و مادرم رو به قتل برسونن؟

00:37:19.375 --> 00:37:22.375
‫همون‌هایی که باعث شدن پدرمون ما رو ول کنه و بره؟

00:37:22.458 --> 00:37:23.791
‫اون کشتی‌ها رو خانواده‌ی تو ساختن؟

00:37:27.125 --> 00:37:28.833
‫چطوری این رو ازم مخفی کردی؟

00:37:29.750 --> 00:37:31.208
‫آخه بهش فکر نکرده بودم

00:37:32.208 --> 00:37:33.416
‫هیچ‌وقت فکر نمی‌کنی

00:37:36.041 --> 00:37:36.875
‫ایول!

00:37:38.041 --> 00:37:42.166
‫فکر می‌کردم شماها فهمیدید که
‫حسابِ من از خانواده‌م جداست

00:37:42.250 --> 00:37:43.083
‫مطمئنی؟

00:37:43.166 --> 00:37:46.333
‫چون این‌طوری به نظر میاد که
‫همچنان باهاشون در ارتباطی

00:37:46.416 --> 00:37:48.333
‫- چی؟
‫- مامانت این‌جاست؟

00:37:48.416 --> 00:37:50.791
‫- آره، اما...
‫- از نظرت نباید این رو بهمون می‌گفتی؟

00:37:51.500 --> 00:37:53.458
‫باهاش صحبت نکردم

00:37:54.250 --> 00:37:57.041
‫اون فقط یه نامه برام فرستاد تا بگه که اینجاست

00:37:57.125 --> 00:38:00.458
‫این قضیه مالِ قبل از این بود که
‫بفهمی اون یه جنایتکار جنگییه، یا بعدش؟

00:38:00.541 --> 00:38:01.666
‫شوخی‌ت گرفته؟

00:38:03.250 --> 00:38:05.916
‫من جنایتکار جنگی نیستم

00:38:07.250 --> 00:38:09.041
‫من همین‌جا بودم،

00:38:09.541 --> 00:38:11.750
‫داشتم به آواتار کمک می‌کردم
‫تا برای جنگ با کشور آتش آماده بشه

00:38:11.833 --> 00:38:13.541
‫- خودت کجا بودی؟
‫- سوال خوبیه

00:38:13.625 --> 00:38:15.083
‫احتمالاً درحال شورش کردن بوده

00:38:15.166 --> 00:38:16.625
‫من شورش نکردم

00:38:17.125 --> 00:38:19.541
‫یه عده داشتن به پناهنده‌های
‫بی‌گناهِ کشور آتش حمله می‌کردن

00:38:19.625 --> 00:38:22.000
‫- اون‌ها...
‫- پس داشتی از مردم کشور آتش دفاع می‌کردی؟

00:38:22.083 --> 00:38:23.916
‫آهان، آهان؛ نوبت تو که شد اشکالی نداره

00:38:24.000 --> 00:38:26.250
‫من داشتم از مردم عادی دفاع می‌کردم

00:38:26.333 --> 00:38:28.208
‫اصلاً کاری که من می‌کردم مهم نیست

00:38:28.291 --> 00:38:30.625
‫همه‌مون می‌دونیم دلیلِ اینکه
‫همه‌چی به هم ریخت، لانگ‌فنگه

00:38:30.708 --> 00:38:33.416
‫همون دفعه اول که دیدیمش فهمیدم آدم درستی نیست

00:38:33.500 --> 00:38:36.458
‫آخه من از کجا می‌دونستم؟
‫داشت بهمون کمک می‌کرد

00:38:36.541 --> 00:38:37.833
‫دیدی که نمی‌کرد

00:38:37.916 --> 00:38:41.125
‫- آدم‌هایی که جناب‌عالی باهاشون دوست شدی چی؟
‫- آره، استاد زی که دیگه نوبر بود

00:38:41.208 --> 00:38:43.625
‫آره، حالا انگار رفیق خودت
‫ژنرال سانگ چه گلی به سرمون زد!

00:38:43.708 --> 00:38:45.750
‫- گفتی طرفِ ماست!
‫- بود!

00:38:45.833 --> 00:38:47.125
‫پس یهو چی شد؟

00:38:47.208 --> 00:38:48.625
‫خودت چی فکر می‌کنی؟

00:38:48.708 --> 00:38:50.750
‫- لانگ‌فنگ مجبورش کرده بود
‫- این‌قدر من رو سرزنش نکن

00:38:50.833 --> 00:38:53.750
‫من بهت گفتم عصبانیتت رو کنترل کن

00:38:54.250 --> 00:38:55.416
‫- بهت هشدار دادم
‫- آره

00:38:55.500 --> 00:38:58.125
‫و با این حال بازم پرواز کردی و وارد حالت آواتاری شدی

00:38:58.208 --> 00:39:02.666
‫به محض این‌که پادشاه خاک شنید شما سه نفر
‫چه غلط‌هایی کردید، شانس‌مون رو از دست دادیم

00:39:02.750 --> 00:39:04.500
‫انگار هیچ‌کدوم از این‌ها براتون مهم نیست

00:39:04.583 --> 00:39:06.416
‫طوری رفتار می‌کنید که انگار دوست‌های من هستید،

00:39:06.500 --> 00:39:10.333
‫انگار فشاری رو که روم هست رو
‫درک می‌کنید، اما نمی‌کنید!

00:39:11.750 --> 00:39:14.500
‫من باید دنیا رو نجات بدم

00:39:15.416 --> 00:39:18.916
‫می‌تونید وانمود کنید که من رو درک می‌کنید،
‫اما روح‌تون هم خبر نداره

00:39:19.416 --> 00:39:21.500
‫تنها کسی که واقعاً دوستم بود، آپا بود

00:39:22.208 --> 00:39:23.541
‫که اونم گم شده

00:39:24.708 --> 00:39:27.000
‫تو باعث شدی گم بشه

00:39:27.083 --> 00:39:29.375
‫چون می‌خواستم شماها رو نجات بدم

00:39:31.916 --> 00:39:33.250
‫اصلاً می‌دونید چیه؟

00:39:35.250 --> 00:39:36.666
‫من حوصله این داستان‌ها رو ندارم

00:39:37.625 --> 00:39:39.000
‫من شاید نابینا باشم و کسی رو نبینم

00:39:39.916 --> 00:39:41.958
‫اما مشخصه شما هم من رو نمی‌بینید
‫(درک نمی‌کنید)

00:39:43.125 --> 00:39:44.750
‫- هی...
‫- برو!

00:39:45.250 --> 00:39:46.083
‫به سلامت

00:39:46.166 --> 00:39:48.166
‫من‌که دیگه هیچ نیازی بهت ندارم

00:39:56.083 --> 00:39:58.833
‫- واقعاً می‌خوای بذاری بره؟
‫- اگه دلت می‌خواد تو هم برو

00:39:58.916 --> 00:40:02.291
‫مگه این‌که بخوای بشینی یه
‫گوشه و یه نقشه به‌دردنخور دیگه بکشی

00:40:03.250 --> 00:40:04.958
‫نه، نقشه من که جواب داد

00:40:06.041 --> 00:40:07.208
‫ما فقط شکست خوردیم

00:40:08.875 --> 00:40:11.500
‫و این تقصیر من نیست. تقصیر توئه

00:40:17.250 --> 00:40:19.125
‫اینم از تیمِ آواتار

00:40:21.708 --> 00:40:22.666
‫ساکا

00:40:36.083 --> 00:40:37.458
‫گفتی هر اتفاقی هم که بیفته کنارمی

00:40:40.750 --> 00:40:42.291
‫و واقعاً کنارت بودم

00:40:43.083 --> 00:40:46.333
‫من برای کمک به تو هرکاری که از دستم بر بیاد انجام می‌دم

00:40:46.416 --> 00:40:49.250
‫نه؛ تو درگیر کارهای خودتی

00:40:49.750 --> 00:40:51.708
‫واسه‌ت مهم نیست

00:40:53.041 --> 00:40:54.625
‫امروز کجا بودی؟

00:40:54.708 --> 00:40:58.875
‫من مجبور شدم جورِ کل گروه رو بکشم،
‫چون تو نمی‌تونستی خودت رو کنترل کنی!

00:40:58.958 --> 00:41:01.750
‫اگه اصلاً تونستیم بریم داخل قصر و پادشاه رو ببینیم،

00:41:01.833 --> 00:41:04.166
‫به‌خاطر این بود که من بقیه رو مجبور
‫کردم روی وظیفه‌شون تمرکز کنن

00:41:04.250 --> 00:41:06.000
‫که اون هم دیدیم چقدر عالی پیش رفت

00:41:07.333 --> 00:41:08.458
‫مگه نه؟

00:41:12.541 --> 00:41:13.625
‫اصلاً می‌دونی چیه؟

00:41:15.666 --> 00:41:17.583
‫از این‌جا به بعدش دیگه همه‌چی با خودت

00:41:38.291 --> 00:41:39.458
‫می‌تونم توضیح بدم

00:41:41.333 --> 00:41:44.083
‫نیازی نیست به من حساب پس بدی

00:41:48.625 --> 00:41:49.500
‫خودم دلم می‌خواد

00:41:53.625 --> 00:41:57.666
‫کاری که دارم می‌کنم از روی خشم یا انتقام‌جویی نیست

00:41:59.041 --> 00:42:02.250
‫فقط به خاطر اینه که می‌خوام به مردم کمک کنم

00:42:04.208 --> 00:42:05.250
‫و...

00:42:06.833 --> 00:42:08.333
‫به‌خاطر خودمم هست

00:42:11.625 --> 00:42:12.541
‫زوکو

00:42:15.375 --> 00:42:17.166
‫خوشحالم که من رو آوردی این‌جا

00:42:18.291 --> 00:42:19.791
‫تو آدم خوبی هستی

00:42:45.625 --> 00:42:46.458
‫می‌تونم کمک‌تون کنم؟

00:42:46.541 --> 00:42:51.708
‫دنبال کسی هستم که هنوز به
‫آیین و سنت‌های باستانی پایبند باشه

00:43:22.916 --> 00:43:24.333
‫من آیرو ام

00:43:24.833 --> 00:43:26.250
‫اژدهای غرب

00:43:27.000 --> 00:43:29.083
‫اومدم تا در خدمت شما باشم

00:43:31.041 --> 00:43:33.500
‫اما شما می‌دونستید که من این‌جام، مگه نه؟

00:43:34.833 --> 00:43:37.458
‫اژدهای غرب یه قاتلِ بی‌رحمه

00:43:39.916 --> 00:43:42.041
‫اون دستور داد هزاران
‫نفر رو زنده‌زنده بسوزونن

00:43:42.125 --> 00:43:44.583
‫دستور قتل‌عام کسانی رو داد
‫که مقابل ما ایستادگی می‌کردن،

00:43:44.666 --> 00:43:49.916
‫یا کسانی که سد راه اهداف کشور بزرگ ما می‌شدند

00:43:50.500 --> 00:43:51.958
‫من دیگه اون آدم سابق نیستم

00:43:58.208 --> 00:44:00.208
‫نمی‌تونی از اژدها فرار کنی

00:44:00.291 --> 00:44:02.958
‫تو و اون اژدها یکی هستین!

00:44:03.041 --> 00:44:05.708
‫اون جنایات رو تو مرتکب شدی،

00:44:06.958 --> 00:44:09.166
‫فرقی هم نمی‌کنه چقدر از این واقعیت فرار کنی

00:44:12.041 --> 00:44:13.708
‫من یه‌زمانی به اژدها خدمت می‌کردم

00:44:13.791 --> 00:44:15.708
‫اما بعد بهش پشت کردم

00:44:17.833 --> 00:44:20.000
‫گُردانم رو بدون فرمانده رها کردم و رفتم

00:44:21.916 --> 00:44:26.541
‫خیلی از اون‌هایی که ولشون کردم و رفتم، قبل از
‫اینکه دستور عقب‌نشینی صادر بشه، کشته شده بودن

00:44:32.208 --> 00:44:34.375
‫یکی از اون‌ها لوتِن بود

00:44:37.625 --> 00:44:41.416
‫اگه اون آدم دست‌ش بهم می‌رسید،
‫من رو با آتش انتقامش خاکستر می‌کرد

00:44:42.750 --> 00:44:45.541
‫اما از دست این پیرمرد چه کاری برمیاد؟

00:45:02.000 --> 00:45:03.875
‫بابت تمام کارهایی که بهت دستور دادم انجام بدی

00:45:04.458 --> 00:45:06.791
‫طلب بخشش می‌کنم

00:45:16.000 --> 00:45:17.166
‫می‌بخشمت

00:45:20.833 --> 00:45:22.125
‫همه موافقن؟

00:45:22.208 --> 00:45:23.416
‫- بله
‫- بله

00:45:28.125 --> 00:45:29.416
‫آیرو، به نیلوفر سفید

00:45:30.000 --> 00:45:31.375
‫خوش اومدی!

00:45:32.125 --> 00:45:33.541
‫کُلی کار داریم

00:47:22.958 --> 00:47:24.041
‫تاف!

00:47:30.416 --> 00:47:31.333
‫سلام مامان

00:47:59.583 --> 00:48:01.458
‫تو!

00:48:03.500 --> 00:48:05.041
‫دوباره سلام!

00:48:11.541 --> 00:48:13.875
‫من همه‌چی رو خراب کردم

00:48:14.541 --> 00:48:15.625
‫مگه نه مومو؟

00:48:20.125 --> 00:48:21.625
‫من همه رو...

00:48:22.666 --> 00:48:23.958
‫نااُمید کردم

00:48:33.583 --> 00:48:37.333
‫لازم بود تمام دردها و حس‌ها رو
‫تا مغز استخونم بچشم تا

00:48:37.416 --> 00:48:41.041
‫بتونم به بی‌حسیِ مطلق برسم؛

00:48:41.958 --> 00:48:46.291
‫چون فقط توی اون نقطه‌ی صفره که
‫می‌تونی به درکِ کلِ جهان برسی

00:48:48.000 --> 00:49:08.000
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام :
  .:: @MiraMovie1 ::.
  .:: @myZedMovie ::.

00:49:25.666 --> 00:49:26.583
‫آپا!