﻿WEBVTT

00:00:51.826 --> 00:01:01.826
<b><c.color00abfd> دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده
  ..:: MiraMovie.Top ::..</c></b>
  <b><c.colorFFC947> ..:: MyZed.Top ::..</c></b>

00:01:02.483 --> 00:01:04.723
‫زندگی من درون ابریست.

00:01:04.843 --> 00:01:07.163
‫خب یعنی کلش نه.

00:01:07.243 --> 00:01:09.123
‫بدنم اونجا نیست.

00:01:09.243 --> 00:01:13.643
‫ولی تمام چیزهای دیگه هست. چیزهایی که
‫ می‌بینم و فکر می‌کنم و حس می‌کنم.

00:01:13.803 --> 00:01:17.443
‫اون‌ها توی ابرن و حس عجیبی داره...

00:01:17.603 --> 00:01:22.363
‫که بدن و روح جدا باشن.
‫همچنین احساس آسیب‌پذیر بودن داره.

00:01:22.443 --> 00:01:25.723
‫انگار که زندگیم داره فرو پاشیده می‌شه.

00:01:26.723 --> 00:01:29.243
‫به نظرت عجیبه؟

00:01:29.323 --> 00:01:31.843
‫آخه من همه‌چیز رو به معنای
‫ واقعی کلمه باور می‌کنم.

00:01:31.923 --> 00:01:37.803
‫تصورش می‌کنم. یه ابر واقعی رو.
‫یه ابر کومولوس.

00:01:37.883 --> 00:01:43.283
‫تقریبا مستحکمه، واسه همین منطقیه
‫ که چیزی توش باشه.

00:01:43.363 --> 00:01:46.443
‫ولی گاهی هم ابرهای سیروس رو تصور می‌کنم.

00:01:46.523 --> 00:01:51.523
‫یا بدتر، لایه‌ای شفاف از ابر رو.

00:01:51.603 --> 00:01:56.723
‫و بعد نگران می‌شم که چیزی نباشه
‫ که همه‌چیز رو سر جاش نگه داره.

00:01:56.803 --> 00:02:02.883
‫و هر چیزی که من هستم فرو می‌پاشه
‫توی خیابون‌ها و با آب باران شسته می‌شه.

00:02:06.951 --> 00:02:11.951
«مترجم: «تارخ علی‌خانی

00:02:49.723 --> 00:02:51.923
‫[سکس، رویاها، عشق]

00:02:52.003 --> 00:02:53.323
‫[رویاها، عشق]

00:02:53.363 --> 00:02:59.323
‫[رویاها]

00:03:07.243 --> 00:03:11.243
‫- واسه آکادمی درخواست دادی نه؟
‫- آکادمی رقص؟

00:03:11.323 --> 00:03:14.723
‫- نه.
‫- چرا؟ خیلی استعداد داری که.

00:03:14.803 --> 00:03:18.723
‫- باله کلاسیک هم رقصیده بودی نه؟
‫- آره، ولی حس آبروریزی داشت.

00:03:18.843 --> 00:03:24.283
‫یه جایی خوندم که باله‌ی کلاسیک
‫ بر اساس رفتارهای جنسیتی قدیمیه.

00:03:24.363 --> 00:03:26.162
‫و باید از بین بره.

00:03:26.243 --> 00:03:30.363
‫- خب همه رقص‌ها که مثل باله‌ی کلاسیک نیستن.
‫- آره، تا حدودی.

00:03:30.443 --> 00:03:33.203
‫می‌خوام جامعه‌شناسی بخونم.

00:03:34.723 --> 00:03:37.683
‫- خیلی مطالعه می‌کنی، نه؟
‫- خیلی.

00:03:38.403 --> 00:03:41.083
‫تو نمی‌کنی؟

00:03:41.203 --> 00:03:45.363
‫یکم. ولی اکثرا وقتی
‫ که بقیه بهم کتابی می‌دن.

00:03:45.443 --> 00:03:47.163
‫خیلی خوشحال می‌شم.

00:03:47.243 --> 00:03:52.283
‫خوشحال می‌شم که ملت فکر کنن من کتاب‌خونم.

00:03:54.323 --> 00:03:57.843
‫ولی تمام حرف‌های کتاب‌ها حقیقت ندارن.

00:03:57.923 --> 00:04:03.043
‫آره ولی دلیل مطالعه‌ی من این نیست.
‫که بفهمم چی حقیقت داره.

00:04:03.163 --> 00:04:05.603
‫کتاب می‌خونم که دور بشم.

00:04:05.683 --> 00:04:08.403
‫و به خودم برسم.

00:04:08.483 --> 00:04:10.523
‫همه‌ی این چیزها با یه کتاب شروع شده.

00:04:10.603 --> 00:04:16.123
‫همه‌اش از کتابی شروع شد که در نهایت
‫ من رو مجاب به نوشتن کتابی کرد.

00:04:16.243 --> 00:04:20.403
‫اصلا کتاب معروفی هم نبود، کتابی بود
‫ که توی کلبه‌ی مادربزرگم پیدا کردم...

00:04:20.483 --> 00:04:23.443
‫و عید پاک پارسال که اونجا بودیم خوندمش.

00:04:23.522 --> 00:04:26.363
‫با جنی رفته بودم اونجا، دوستم.

00:04:26.443 --> 00:04:28.803
‫خانوادش کلبه ندارن.

00:04:28.883 --> 00:04:32.363
‫و می‌گفت ما چقدر خوش‌شانسیم که کلبه داریم.

00:04:32.443 --> 00:04:35.683
‫باحاله که کلبه داشته باشی
‫و توش کارت‌بازی بکنی...

00:04:35.723 --> 00:04:38.603
‫و مامانم که دوست نداره
‫ قبول کنه ما مرفه هستیم...

00:04:38.683 --> 00:04:42.883
‫اوضاع رو با گفتن این که واسه داشتن
‫ کلبه لازم نیست پولدار باشی، بدتر کرد.

00:04:42.963 --> 00:04:47.643
‫منظورش اینه که اگه خانوادت پولدار باشن،
‫پول لازم نداری که...

00:04:47.723 --> 00:04:52.203
‫- مامان! بسه.
‫- با پول ارث می‌شه زندگی کرد.

00:04:52.283 --> 00:04:53.723
‫سوتینت رو پیدا کردی؟

00:04:53.803 --> 00:04:56.483
‫من مچ پام پیچ خورده بود و
‫ باید استراحت می‌کردم.

00:04:56.563 --> 00:05:01.923
‫و مامان و مامان‌بزرگ و جنی رفتن
‫یه قدمی بزنن، منم یه کتاب از قفسه برداشتم.

00:05:02.003 --> 00:05:04.723
‫کاملا شانسی بود در واقع.

00:05:04.843 --> 00:05:07.043
‫اسمش «روح خانواده» بود...

00:05:07.163 --> 00:05:11.683
‫و شبیه «زنان کوچک» بود که شاید بشناسیش.

00:05:11.723 --> 00:05:13.683
‫این یکی هم راجع به چهار تا خواهره.

00:05:13.723 --> 00:05:18.323
‫دخترهای دکتری هستن و
‫ اطراف پاریس زندگی می‌کنن.

00:05:18.403 --> 00:05:21.563
‫شخصیت اصلی یعنی پالین، شونزده سالشه.

00:05:21.643 --> 00:05:25.803
‫کتاب با داستان اون شروع می‌شه که توی
‫مدرسه جدیدی در پاریس ثبت‌نام کرده.

00:05:25.883 --> 00:05:31.883
‫و با دختری به اسم بئا آشنا می‌شه
‫که عموش هنرمنده.

00:05:31.963 --> 00:05:35.123
‫یه روزی با هم می‌رن استودیوی عموش.

00:05:35.243 --> 00:05:39.403
‫عموش با تمام آدم‌هایی
‫ که پالین دیده فرق داره.

00:05:39.483 --> 00:05:43.283
‫توی چشم‌های پالین نگاه می‌کنه و
‫ طوری باهاش حرف می‌زنه که انگار آدم‌ بزرگه.

00:05:43.363 --> 00:05:47.243
‫با این که خیلی سنش ازش بیشتره و
‫ یه دختر ده ساله هم داره.

00:05:47.323 --> 00:05:50.883
‫و پالین هم عاشقش می‌شه.

00:05:50.963 --> 00:05:55.483
‫به کسی نمی‌گه، فقط همراه بئا بهش سر می‌زنه.

00:05:55.563 --> 00:05:58.243
‫تا یه روز که بئا مریض می‌شه.

00:05:58.323 --> 00:06:01.443
‫و پالین جرئتش رو جمع می‌کنه
‫ و تنهایی می‌ره پیشش.

00:06:01.522 --> 00:06:04.283
‫و وقتی در رو باز می‌کنه
‫ و می‌بینه که پالین تنها اومده...

00:06:04.363 --> 00:06:10.443
‫پالین متوجه می‌شه که اون هم بهش چنین
‫ حسی داشته. که منتظر بوده که بیاد.

00:06:12.082 --> 00:06:15.082
‫و با هم سکس می‌کنن.

00:06:16.683 --> 00:06:19.923
‫و خب...

00:06:20.003 --> 00:06:24.283
‫وقتی که خوندمش داشتم با بخشی
‫ از وجود خودم آشنا می‌شدم.

00:06:24.363 --> 00:06:26.403
‫یه جور احساس کشش.

00:06:26.483 --> 00:06:30.723
‫احساسی که قبلا تجربه کرده بودم، از بچگیم.
‫ولی هرگز درکش نکرده بودم.

00:06:30.843 --> 00:06:34.803
‫و سعی کردم از خودم دور نگهش دارم.

00:06:34.883 --> 00:06:38.323
‫ولی الان حسش می‌کردم.
‫ توی کل بدنم. روی پوستم.

00:06:38.403 --> 00:06:45.243
‫مثل یه گزگز خیلی قوی که مجابم می‌کرد
‫کاملا برهنه کنار کسی دراز بکشم.

00:06:46.563 --> 00:06:50.883
‫و یه چیزی در مورد این کتاب بود
‫ که واقعا دوستش داشتم.

00:06:50.963 --> 00:06:54.522
‫پالین یه شال‌گردن بلند بافتنی داشت.

00:06:54.603 --> 00:07:01.243
‫و همیشه وقتی پالین خونه‌ی عمو رو ترک می‌کرد
‫عمو شال‌گردن رو سه بار دور گردنش می‌پیچید.

00:07:01.323 --> 00:07:03.443
‫همیشه سه بار.

00:07:03.522 --> 00:07:10.523
‫و انقدر با... ملایمت انجامش می‌داد که
‫ من رو مجاب می‌کرد بیشتر بخونم.

00:07:10.603 --> 00:07:13.003
‫اکثرا چون که خیلی قشنگ بود.

00:07:13.083 --> 00:07:19.323
‫ولی همچنین بخاطر این که دوست داشتم
‫ خودم هم یه روزی چنین چیزی رو تجربه کنم.

00:07:37.043 --> 00:07:41.723
‫چند ماهی گذشت و با این‌ که بهار و تابستان
‫ اون سال بهش فکر کردم...

00:07:41.803 --> 00:07:44.483
‫دیگه اون شدت سابق رو نداشت.

00:07:44.563 --> 00:07:49.563
‫و اواسط ترم پاییز بود که حس کردم
‫ دوباره اون کشش برگشته.

00:07:49.643 --> 00:07:53.043
‫شدتش کاملا من رو از خود‌بی‌خود کرده بود.

00:07:53.163 --> 00:07:56.843
‫شاید همینه دیگه، اتفاقات زمانی رخ می‌دن
‫که اصلا انتظارشون رو نداری.

00:07:56.923 --> 00:08:02.243
‫سلام اسم من یوهاناست،
‫ امسال معلم فرانسوی و نروژیتون هستم.

00:08:02.323 --> 00:08:04.683
‫یکم در مورد خودم بگم...

00:08:04.723 --> 00:08:08.723
‫اسمم یوهاناست... که البته گفتم.

00:08:08.803 --> 00:08:16.323
‫در هنرستان نساجی درس خوندم، رشته هنر.
‫و همچنین معلم هستم.

00:08:16.403 --> 00:08:19.603
‫یک سال رو هم آمریکا بودم،
‫توی غرب میانه‌اش...

00:08:19.683 --> 00:08:25.323
‫که شش ماه در یه مزرعه ارگانیک
‫بادام‌زمینی کار کردم.

00:08:25.403 --> 00:08:30.123
‫خیلی حوصله‌سربر بود و رفتم نیویورک
‫ و توی یه کافه استخدام شدم.

00:08:30.243 --> 00:08:34.363
‫همچنین یه سال هم توی پاریس مد خوندم.

00:08:34.443 --> 00:08:37.723
‫خب دیگه، اگه سوالی داشتین ازم بپرسید.

00:08:37.843 --> 00:08:43.243
‫لطفا اسمتون و یه حقیقت جالب
‫ از زندگیتون رو بهم بگید.

00:08:43.323 --> 00:08:48.683
‫- اسمت چیه؟
‫- آنین. و دوست دارم موهام رو رنگ کنم.

00:08:48.723 --> 00:08:53.163
‫- رنگش قشنگه. تو چی؟
‫- اسمم...

00:08:53.243 --> 00:08:56.203
‫اسمم جوزفه و عاشق ورزش کردنم.

00:08:57.603 --> 00:09:01.243
‫اسمم هلنه و از شکلات خوشم نمیاد.

00:09:01.323 --> 00:09:07.603
‫- تو چی؟ تو اسمت چیه؟
‫- اسمم یوهانه‌ است و از، سالمون خوشم میاد.

00:09:07.683 --> 00:09:11.243
‫ یادم می‌مونه. مثل مال منه.
‫ ولی آخرش یه «ه» داره.

00:09:11.323 --> 00:09:13.203
‫اسم تو چیه؟

00:09:13.283 --> 00:09:17.843
‫اسم من یوهانس هست و از
‫ ورود به 69 کشور ممنوع شدم.

00:09:17.922 --> 00:09:20.963
‫اولش نتونستم بفهممش.

00:09:21.043 --> 00:09:24.843
‫خیلی شدید بود. عجیب بود.

00:09:26.363 --> 00:09:30.922
‫انگار می‌تونستم حضورش
‫رو با تمام بدنم حس کنم.

00:09:35.643 --> 00:09:38.603
‫دنبالش می‌گشتم.

00:09:39.883 --> 00:09:44.363
‫اگه یه روز نمی‌دیدمش حس می‌کردم
‫ اون روزم تلف شده.

00:09:44.443 --> 00:09:50.403
‫و خیلی هم لازم نبود، یه لحظه کوتاه هم
‫ می‌دیدمش حالم رو کاملا بهتر می‌کرد.

00:10:19.683 --> 00:10:21.802
‫- سلام. - سلام.

00:10:31.963 --> 00:10:34.802
‫با همه با مهربانی و لطافت برخورد می‌کرد.

00:10:34.883 --> 00:10:38.802
‫ولی همچنان انگار به من یکم
‫بیشتر توجه می‌کرد.

00:10:38.883 --> 00:10:42.603
‫و چون فرانسوی یکی از درس‌هاییه
‫ که خیلی توش خوبم.

00:10:42.683 --> 00:10:45.723
‫انگار که زبان هم دیگه رو می‌فهمیدیم.

00:10:45.843 --> 00:10:48.643
‫و اگه حتی هیچکس درسش رو درک نمی‌کرد...

00:10:48.723 --> 00:10:52.723
‫مثلا این که از رئیس‌جمهورهای فرانسوی
‫ خوشش میومد...

00:10:52.802 --> 00:10:55.643
‫من توجه می‌کردم و خوشش می‌اومد.

00:10:55.723 --> 00:11:01.243
‫من رو ژان صدا می‌کرد،
‫ که فرانسوی یوهانه بود.

00:11:01.323 --> 00:11:06.283
‫اون‌هایی که خیلی بزرگ هستند رو کاهش بدید.
‫نابرابری در درآمدها...

00:11:06.363 --> 00:11:09.802
‫و تحصیلات و فرهنگ رو افزایش بدید؟

00:11:09.883 --> 00:11:12.403
‫با کسی این‌طوری حرف نمی‌زد.

00:11:12.483 --> 00:11:18.203
‫شاید واسه همین خیالبافی می‌کردم
‫ که من رو بیشتر از بقیه دوست داره...

00:11:18.283 --> 00:11:20.802
‫و ارتباط خاصی با هم داریم.

00:11:22.683 --> 00:11:25.403
‫واقعا چنین حسی داشت.

00:11:28.403 --> 00:11:35.723
‫دائما بیشتر و بیشتر بهش فکر می‌کردم.
‫نه فقط مدرسه، توی خونه هم بهش فکر می‌کردم.

00:11:35.843 --> 00:11:39.043
‫انگار که همیشه توی ذهنم بود.

00:11:39.163 --> 00:11:43.323
‫موضوعش فرقی نمی‌کرد، همیشه پیداش می‌شد.

00:11:43.403 --> 00:11:45.963
‫وقتی بیدار می‌شدم اولین چیزی بود
‫ که به ذهنم می‌اومد.

00:11:46.043 --> 00:11:49.883
‫وقتی صبحانه می‌خوردم به این فکر می‌کردم
‫ که اون چی می‌خوره؟

00:11:49.963 --> 00:11:53.603
‫تصور می‌کردم که داره کروسان می‌خوره.

00:11:53.683 --> 00:11:57.483
‫حین لباس پوشیدن هم بهش فکر می‌کردم.
‫که داره چی می‌پوشه؟

00:11:57.563 --> 00:12:03.043
‫سعی می‌کردم لباس‌هایی بپوشم که فکر می‌کردم
‫ اون خوشش بیاد، یه حداقل متوجه‌شون بشه.

00:12:03.163 --> 00:12:06.963
‫چون من هم به لباس‌هاش توجه می‌کردم یگه.

00:12:07.043 --> 00:12:10.523
‫لباس‌های قشنگ و خاصی می‌پوشید.

00:12:10.603 --> 00:12:13.083
‫اکثرا جلیقه‌های پشمی می‌پوشید.

00:12:13.203 --> 00:12:17.363
‫واسم جالب بود که پوستش پشم رو تحمل می‌کرد.

00:12:17.443 --> 00:12:20.163
‫از نظر من خیلی سخت بود.

00:12:21.363 --> 00:12:25.483
‫ولی این که اون می‌پوشیدش
‫بهم حس خاصی می‌داد.

00:12:25.563 --> 00:12:28.243
‫و وقتی آستین‌هاش رو بالا می‌زد...

00:12:28.323 --> 00:12:32.123
‫قسمتی از آستین که با دستش برخورد داشت...

00:12:32.243 --> 00:12:35.922
‫دیدنش تمام بدنم رو می‌لرزوند.

00:12:36.003 --> 00:12:40.083
‫خیلی دوست داشتم بهش دست بزنم.
‫که ببینم چه حسی داره.

00:12:40.203 --> 00:12:43.483
‫ولی با این که تاثیری که روم
‫داشت رو حس می‌کردم...

00:12:43.563 --> 00:12:46.643
‫درک نمی‌کردم که چیه.

00:12:46.723 --> 00:12:49.243
‫عجیب نیست؟

00:12:53.283 --> 00:12:58.123
‫فکر کنم تا یه شب که داشتم خوابش رو می‌دیدم
‫ و بیدار شدم، متوجه نشدم که چه خبره.

00:13:00.643 --> 00:13:02.883
‫توی کلبه بودیم.

00:13:02.963 --> 00:13:09.083
‫بقیه هم بودن، ولی بیرون بودن.
‫فقط من و یوهانا توی کلبه بودیم.

00:13:09.203 --> 00:13:14.323
‫من داشتم روی مبل چرت می‌زدم، ولی
‫ خواب نبودم چون حضورش رو حس می‌کردم.

00:13:14.403 --> 00:13:16.443
‫نزدیک من دراز کشیده بود.

00:13:16.523 --> 00:13:21.643
‫زانوش رو بین زانوهام حس می‌‌کردم.
‫دستش رو انداخته بود دورم.

00:13:22.683 --> 00:13:27.523
‫چشم‌هام رو باز کردم و روم رو کردم طرفش.

00:13:27.603 --> 00:13:31.123
‫و یهویی حس کردم که لختیم.

00:13:32.683 --> 00:13:36.003
‫و بعد بیدار شدم.

00:13:36.083 --> 00:13:40.523
‫بدنم حس گرم و عجیبی داشت،
‫انگار که تب کرده بودم.

00:13:40.603 --> 00:13:43.043
‫و حس خیلی بدی داشتم.

00:13:43.163 --> 00:13:46.443
‫انگار که کار وحشتناکی کردم.

00:13:46.523 --> 00:13:49.523
‫یه کار تقریبا ممنوعه.

00:13:55.683 --> 00:13:58.123
‫حسش تا فرداش توش بدنم بود.

00:13:58.243 --> 00:14:00.723
‫می‌ترسیدم که مردم متوجه‌اش بشن.

00:14:00.802 --> 00:14:04.363
‫که همه بفهمن چه خوابی دیدم.

00:14:05.563 --> 00:14:09.523
‫خوشبختانه کلاس اولم با اون نبود.
‫کلاس رقص‌آرایی بود.

00:14:09.603 --> 00:14:16.003
‫کارهای روزمره کوچیکی ساخته بودیم
‫که مربوط به بخش‌های مختلف مدرسمون بود.

00:14:20.003 --> 00:14:24.363
‫و با این که اصلا حوصله‌اش رو نداشتم،
‫خوب بود که مدتی ذهنم مشغول باشه.

00:14:24.443 --> 00:14:27.243
‫هشت، یک و دو، سه و چهار.

00:14:27.323 --> 00:14:31.283
‫پنج، شش، هفت، هشت، یک، دو، سه، چهار.

00:14:31.363 --> 00:14:35.363
‫پنج، شش، هفت، هشت، یک، دو، سه، چهار...

00:14:35.443 --> 00:14:38.363
‫پنج، شش، هفت، هشت.

00:14:38.443 --> 00:14:44.403
‫ولی همون روز کلاسش که شروع شد،
‫احساس کردم شرمم برگشت.

00:14:44.483 --> 00:14:48.603
‫وقتی وارد شد انگار مستقیما
‫به من نگاه می‌کرد.

00:14:48.683 --> 00:14:50.643
‫انگار که همه‌چیز رو می‌دونست.

00:14:50.723 --> 00:14:56.443
‫اصلا نمی‌تونستم بهش نگاه کنم،
‫سعی کردم یه جوری ازش دوری کنم.

00:14:57.243 --> 00:15:00.443
‫با این که، این چیزی نبود که می‌خواستم.

00:15:00.523 --> 00:15:02.883
‫خواسته‌ام دقیقا برعکسش بود.

00:15:02.963 --> 00:15:06.563
‫و بعدش انگار همه‌چیز فروپاشی کرد.

00:15:06.643 --> 00:15:11.283
‫فرقی نمی‌کرد چه دیدی بهش داشته باشم،
‫غیرممکن به نظر می‌رسید.

00:15:11.363 --> 00:15:14.403
‫و حتی نمی‌تونستم مخفیش کنم.

00:15:14.483 --> 00:15:18.883
‫باید یه چیزی ازت بپرسم،
‫من و آنین داشتیم در موردش حرف می‌زدیم.

00:15:18.963 --> 00:15:22.283
‫امروز یکم حواس‌پرت به نظر میای.

00:15:22.363 --> 00:15:24.563
‫چرا باید در موردش حرف بزنین؟

00:15:24.643 --> 00:15:28.403
‫نگران بودیم که نکنه مشکلی
‫ واست پیش اومده باشه.

00:15:28.483 --> 00:15:30.443
‫خب چیزی نشده.

00:15:30.523 --> 00:15:34.483
‫- یه سایتی پیدا کردم.
‫- بسه آنین.

00:15:34.563 --> 00:15:39.723
‫گوش کن... کلی شماره‌‌ی تماس ناشناس
‫ توی نروژ هست...

00:15:39.803 --> 00:15:41.963
‫که افراد جوان می‌تونن زنگ بزنن
‫ و با کسی صحبت کنن.

00:15:42.043 --> 00:15:48.843
‫می‌تونی برنامه‌های خوددرمانی رو هم امتحان
‫ کنی که با شرایط سخت کنار بیای.

00:15:48.923 --> 00:15:52.363
‫- لازم ندارم.
‫- مایا هم امتحان کرده.

00:15:52.443 --> 00:15:54.723
‫جدی؟ چرا؟

00:15:54.803 --> 00:15:58.803
‫مامانش توی یه سریال بازسازی خانه شرکت
‫کرده بود و براش سخت بود.

00:15:58.883 --> 00:16:01.603
‫- می‌تونی امتحانش کنی.
‫- واسه اون جواب داد.

00:16:01.683 --> 00:16:06.723
‫لزومی نداره امتحانش کنم. حالم خوبه.

00:16:06.803 --> 00:16:09.003
‫دوست داری در موردش ازت سوالی نپرسیم؟

00:16:09.083 --> 00:16:13.203
‫نه، صرفا... مشکل خواب پیدا کردم. همین.

00:16:13.283 --> 00:16:17.483
‫- واسه مشکل خواب هم کمک هست.
‫- مثل اپ‌های مخصوص خواب.

00:16:17.563 --> 00:16:20.603
‫نمی‌تونستم بهشون بگم. چی باید می‌گفتم؟

00:16:20.683 --> 00:16:22.843
‫که عاشق شدم؟

00:16:22.923 --> 00:16:30.203
‫و اون موقع بود که کلمه‌اش به ذهنم اومد.
‫اون موقع فهمیدم چه خبر شده.

00:16:30.283 --> 00:16:34.603
‫کاملا سر تا پا عاشق یوهانا شده بودم.

00:16:34.683 --> 00:16:40.123
‫در عین حال احساس وحشتناک
‫ و فوق‌العاده‌ای داشت.

00:16:40.243 --> 00:16:44.123
‫غیرقابل‌تصور به نظر می‌اومد.
‫چون اون بالغ بود.

00:16:44.243 --> 00:16:47.083
‫ولی هنرمند توی کتاب هم بالغ بود.

00:16:47.203 --> 00:16:50.203
‫و وقتی که می‌خوندمش اذیتم نمی‌کرد.

00:16:50.283 --> 00:16:55.443
‫هرچی بیشتر بهش فکر کردم،
‫بیشتر به خودم اجازه‌ی رویابافی دادم.

00:16:55.523 --> 00:16:57.723
‫متوجه منظورم هستی؟

00:16:57.843 --> 00:17:00.603
‫وقتی به اندازه‌ی کافی راجع
‫ به یچزی فکر کنی...

00:17:00.683 --> 00:17:03.723
‫کم‌کم غیرواقعی به‌نظر می‌رسه.

00:17:03.843 --> 00:17:09.003
‫با خطور این افکار به ذهنم،
‫دوست داشتم راجع بهشون با کسی حرف بزنم.

00:17:09.083 --> 00:17:14.403
‫عاشق شدن چنین حسی داره.
‫دوست داری همه خبردار بشن.

00:17:14.483 --> 00:17:16.602
‫چون حس خیلی محشری داره.

00:17:16.683 --> 00:17:19.723
‫و بیشتر از همه، می‌خواستم به یوهانا بگم.

00:17:21.723 --> 00:17:26.963
‫دراز می‌کشیدم و تصور می‌کردم
‫ واکنشش به حرفم چطوریه.

00:17:28.643 --> 00:17:34.003
‫بدترینش این می‌بود که نتونه
‫ منظورم رو درک کنه.

00:17:34.083 --> 00:17:39.523
‫یا حتی بدتر، این که بخنده. تحقیرم کنه.

00:17:39.602 --> 00:17:44.123
‫مثل وقتی که آدم‌ بزرگ‌ها به حرف
‫بامزه‌ی یه بچه می‌خندن.

00:17:50.683 --> 00:17:57.602
‫شنیدیم امروز تولدته،
‫ واسه همین این رو واست بافتیم.

00:17:57.683 --> 00:17:59.963
‫واسه من؟

00:18:00.043 --> 00:18:03.283
‫- می‌شه الان بازش کنم؟
‫ - آره!

00:18:04.362 --> 00:18:08.403
‫- خودمون بافیتمش.
‫ - چه هیجان‌انگیز!

00:18:08.483 --> 00:18:11.643
‫نمی‌دونستم که تولدشه.

00:18:11.723 --> 00:18:17.243
‫و بافتن هم... شنیده بودم که راجع بهش
‫ با چند تا از دانش‌آموزها حرف بزنه.

00:18:17.323 --> 00:18:21.243
‫چون هنرمند نساجی بود و
‫موضوع بافتن طبیعی شده بود.

00:18:21.323 --> 00:18:28.523
‫ولی هرگز به ذهنم نرسید که...
‫چون اصلا علاقه‌ای به بافتن نداشتم.

00:18:28.602 --> 00:18:33.362
‫ولی باید می‌فهمیدم که از این شیوه
‫می‌تونستم بهش نزدیک‌تر بشم.

00:18:33.443 --> 00:18:38.243
‫یهویی حس کردم بقیه بهش نزدیک‌ترن تا من.

00:18:39.083 --> 00:18:41.123
‫کاملا احساس سردرگمی داشتم.

00:18:41.283 --> 00:18:44.683
‫خودم رو سرزنش می‌کردم که
‫ متوجه این قضیه نشدم.

00:18:44.723 --> 00:18:46.923
‫ولی من اصلا بافتن بلد نبودم.

00:18:47.003 --> 00:18:50.403
‫باید یاد می‌گرفتمش، ولی چقدر طول می‌کشید؟

00:18:50.483 --> 00:18:52.643
‫مامان؟

00:18:52.723 --> 00:18:55.203
‫- متوجه‌ام کجا می‌رن...
‫ - مامان.

00:18:55.283 --> 00:18:59.283
‫وسط تماسم. الان وقت مناسبی نیست.

00:18:59.362 --> 00:19:03.643
‫یه سوال کوچیک داشتم. بهم بافتن یاد می‌دی؟

00:19:03.723 --> 00:19:08.563
‫ببخشید یه لحظه. به مامان‌بزرگ بگو.
‫اصلا مطمئن نیستم میل بافتنی داشته باشیم.

00:19:08.643 --> 00:19:10.963
‫حتما داریم دیگه!

00:19:11.043 --> 00:19:14.843
‫نخ کاموا که مطمئنم نداریم.
‫هفته‌ی دیگه می‌تونیم بخریم.

00:19:14.923 --> 00:19:17.683
‫هفته‌ی دیگه؟ من الان می‌خوام ببافم!

00:19:17.723 --> 00:19:21.723
‫من سال‌هاست که چیزی نبافتم.
‫از من نمی‌تونی یاد بگیری.

00:19:21.843 --> 00:19:25.643
‫- هیچی بلد نیستی!
‫- بعدا در موردش حرف می‌زنیم.

00:19:28.323 --> 00:19:31.123
‫اون آخرهفته خیلی ناراحت بودم.

00:19:31.243 --> 00:19:33.803
‫کلی سناریوی وحشتناک تصور کردم.

00:19:33.883 --> 00:19:38.883
‫مثلا این که بقیه‌ی بچه‌ها می‌رفتن پیشش
‫ و همراه هم کاموا می‌بافتن.

00:19:38.963 --> 00:19:42.723
‫و من تنها کسی بودم که دعوت نبود.

00:19:42.803 --> 00:19:45.443
‫خیلی افکار کثیفی بود.

00:19:45.523 --> 00:19:50.483
‫همون‌طور که می‌دونین، طی سال گذشته پاندمی
‫ روی همه‌مون تاثیر گذاشته.

00:19:50.563 --> 00:19:53.963
‫اون روز دوشنبه خیلی خسته بودم.

00:19:54.043 --> 00:19:58.803
‫مامانم می‌خواست خونه بمونم،
‫ولی نمی‌تونستم. باید می‌دیدمش.

00:19:58.883 --> 00:20:02.362
‫تحمل نمی‌کردم که بقیه ببیننش و من نبینم.

00:20:03.963 --> 00:20:07.563
‫باهاش هم کلاسی نداشتم،
‫و همین هم خیلی بد بود.

00:20:07.643 --> 00:20:09.723
‫اصلا مطمئن نبودم که مدرسه باشه.

00:20:09.843 --> 00:20:15.602
‫نظری داری که پاندمی چطوری
‫ روی زندگیمون تاثیر گذاشته؟

00:20:15.683 --> 00:20:17.883
‫نه.

00:20:17.963 --> 00:20:23.803
‫و دیدمش که میاد داخل. دیر کرده بود.
‫برخلاف انتظار و دردناک بود که...

00:20:23.883 --> 00:20:27.723
‫خوشحال و راضی می‌دیدمش.

00:20:27.843 --> 00:20:29.443
‫به چی نگاه می‌کنی؟

00:20:29.523 --> 00:20:33.443
‫انگار چیزی رو از دست داده بودم.
‫انگار داشتم روانی می‌شدم.

00:20:33.523 --> 00:20:35.683
‫زنگ تفریح آخر دیگه طاقت نداشتم.

00:20:35.723 --> 00:20:39.403
‫رفتم اتاق دبیران. باید باهاش حرف می‌زدم.

00:20:39.483 --> 00:20:42.602
‫باید هر چیزی که برنامه داشتم بهش بگم
‫ رو بهش می‌گفتم.

00:20:42.683 --> 00:20:47.643
‫- امروز یوهانا رو ندیدی؟
‫- چرا، ولی الان توی جلسه‌ست.

00:20:47.723 --> 00:20:49.683
‫باشه.

00:20:56.003 --> 00:21:00.243
‫پس به نظر میاد جایگزین تو باشی.

00:21:00.323 --> 00:21:04.203
‫و وقتی اونجا ایستادم، من...

00:21:04.283 --> 00:21:07.123
‫وقتی توی تخت دراز کشیدی و
‫ چیزهایی رو تصور می‌کنی...

00:21:07.203 --> 00:21:10.403
‫فراموش می‌کنی که واقعیت اکثرا فرق داره.

00:21:10.483 --> 00:21:12.563
‫دنبال کسی می‌گردی؟

00:21:12.643 --> 00:21:16.643
‫که نورش فرق داره. بقیه هم حضور دارن.

00:21:16.723 --> 00:21:20.683
‫که کلماتی که می‌خواستی بگی، گفتنشون...

00:21:20.723 --> 00:21:25.203
‫توی بعد از ظهر یه مدرسه‌ی معمولی
‫ وسط اسلو غیرممکنه.

00:21:25.283 --> 00:21:27.883
‫واقعیت جایی واسه این رفتارها نداره.

00:21:51.483 --> 00:21:56.203
‫اون هفته نرفتم مدرسه.
‫مامانم فکر می‌کرد مریض شدم.

00:21:56.283 --> 00:22:01.723
‫و به نحوی هم شده بودم.
‫نمی‌تونستم غذا بخورم یا بخوابم.

00:22:01.803 --> 00:22:04.923
‫توی تختم دراز کشیده بودم
‫و به اون فکر می‌کردم.

00:22:05.003 --> 00:22:09.683
‫به عکسی خیره می‌شدم که
‫ یواشکی ازش توی کلاس گرفتم.

00:22:09.723 --> 00:22:15.803
‫هی تصور می‌کردم که گریه‌کنان میاد بهم سر
‫می‌زنه و بهم می‌گه که دلش برام تنگ شده.

00:22:15.883 --> 00:22:18.602
‫و منم بغلش می‌کنم و آرومش می‌کنم.

00:22:18.683 --> 00:22:20.602
‫و تصور می‌کردم که یه زوجیم.

00:22:20.683 --> 00:22:24.602
‫خرید می‌کنیم، دست هم رو گرفتیم،
‫تعطیلات رفتیم اسپانیا.

00:22:25.483 --> 00:22:28.483
‫ولی یه لحظه بعدش تمام امیدهام نابود می‌شد.

00:22:28.563 --> 00:22:31.323
‫و دراز می‌کشیدم و گریه می‌کردم.

00:22:50.883 --> 00:22:54.243
‫اون لحظه دیگه تصمیم گرفتم
‫برم باهاش حرف بزنم.

00:23:06.523 --> 00:23:10.883
‫آدرسش رو توی اینترنت پیدا کردم،
‫ولی تا حالا به اون قسمت شهر نرفته بودم.

00:23:10.963 --> 00:23:16.283
‫و قبل پیدا کردن خونه‌اش کلی
‫ توی خیابون‌ها دور زدم.

00:23:35.643 --> 00:23:38.883
‫حس می‌کردم دارم خودم
‫ رو از یه پرتگاه پرت می‌کنم.

00:23:38.963 --> 00:23:42.643
‫یا نجات داده می‌شدم و همه‌چیز مرتب می‌شد.

00:23:42.723 --> 00:23:46.043
‫و یا زندگیم تموم می‌شد.

00:25:08.683 --> 00:25:13.923
‫از اون موقع یه سال گذشته،
‫و به نحوی خوشحالم که همه‌چیز تموم شده.

00:25:14.003 --> 00:25:20.362
‫این روزها دیگه به ندرت بهش فکر می‌کنم.
‫و وقتیم می‌کنم افکار خوبین.

00:25:20.443 --> 00:25:26.723
‫چون خیلی خوب بود.
‫دردناک بود ولی اکثرا شگفت‌انگیز بود.

00:25:26.803 --> 00:25:31.043
‫واسه همین یادداشتش کردم. که همراهم باشه.

00:25:31.163 --> 00:25:35.163
‫می‌دونم که هرگز فراموشش نمی‌کنم،
‫ولی خاطرات عوض می‌شن دیگه.

00:25:35.243 --> 00:25:39.683
‫فکر می‌کردم اگر کلمات درست واسه توصیفش
‫ رو انتخاب کنم، درست به نحوی که هست...

00:25:39.723 --> 00:25:43.883
‫می‌تونم حفظش کنم، که بمونه.

00:25:43.963 --> 00:25:47.723
‫که تا ابد کف دستم واسه خودم نگهش دارم.

00:25:47.843 --> 00:25:50.123
‫واسه همین نمی‌خواستم توی ابر حفظش کنم.

00:25:50.203 --> 00:25:53.323
‫می‌خواستم پیش خودم باشه، نزدیک بدنم.

00:25:53.403 --> 00:25:55.723
‫اوایل توی کامپیوتر مکم بود.

00:25:55.803 --> 00:26:00.323
‫بعد به فکرم رسید بریزمش توی فلشی که
‫جنی واسه کریسمس بهم داده بود.

00:26:00.403 --> 00:26:03.683
‫که الان باارزش‌ترین داراییم توی کل دنیاست.

00:26:03.723 --> 00:26:05.683
‫ثابته.

00:26:05.723 --> 00:26:08.243
‫چون همچنان به همون شکل ثابته.

00:26:08.323 --> 00:26:13.323
‫برخلاف نگرانیم که اگه بذارم یکی دیگه بخونش،
‫حس متفاوتی بهم دست می‌ده.

00:26:13.403 --> 00:26:16.602
‫تا حالا به هیچ بشری نگفته بودم.

00:26:16.683 --> 00:26:18.602
‫و بابتش خوشحال بودم.

00:26:18.683 --> 00:26:25.602
‫ولی بعدش، وقتی دردش شدید بود،
‫در به دوش کشیدنش خیلی تنها بودم.

00:26:25.683 --> 00:26:28.723
‫واسه همین تصمیم گرفتم نوشته‌هام
‫ رو به مامان‌بزرگ نشون بدم.

00:26:28.843 --> 00:26:30.963
‫اون از مامانم روشن‌فکرتره.

00:26:31.043 --> 00:26:34.043
‫ولی به محض این که ازش خواستم
‫ بشینه پشیمون شدم.

00:26:34.163 --> 00:26:37.643
‫و وقتی رفتم باهاش حرف بزنم،
‫از دست خودم عصبی شدم...

00:26:37.723 --> 00:26:39.723
‫متقاعد شدم که همش رو خراب می‌کنم.

00:26:39.803 --> 00:26:44.483
‫چه رنگ قشنگی.
‫ تا حالا خودتم شال‌‌گردن بافتی؟

00:26:44.563 --> 00:26:48.003
‫نه نبافتم. فقط همونی رو دارم
‫ که تو واسم خریدی.

00:26:48.083 --> 00:26:50.243
‫حالا چه عیبی داره که دو تا داشته باشی؟

00:26:50.323 --> 00:26:55.123
‫من عمرا بپوشمش. خیلی واسه من گرمه.

00:26:56.723 --> 00:27:00.003
‫- راستش رنگ‌ موردعلاقم نیست. - متوجه‌ام.

00:27:00.083 --> 00:27:03.602
‫ولی قشنگه. جدی می‌گم.

00:27:04.803 --> 00:27:06.803
‫همونیه که نوشتم؟

00:27:06.883 --> 00:27:10.362
‫- چاپش کردی؟
‫- آره؟

00:27:10.443 --> 00:27:13.883
‫- می‌شه بعدش بدیش به من؟
‫ - آره، حتما.

00:27:13.963 --> 00:27:16.523
‫- دیگه ازش کپی‌ای نگرفتی؟
‫- نه.

00:27:16.602 --> 00:27:20.323
‫نمی‌خوام دیگه کسی بخونتش.

00:27:21.563 --> 00:27:24.362
‫و فلش هم دستته؟

00:27:28.163 --> 00:27:30.643
‫بیا.

00:27:36.362 --> 00:27:40.163
‫نمی‌خوای چیزی بگی؟ خوندیش؟

00:27:41.443 --> 00:27:43.283
‫خوندمش.

00:27:43.362 --> 00:27:47.043
‫صرفا واسم سواله که الان حالت چطوره؟
‫خیلی غمگین بود.

00:27:47.163 --> 00:27:48.883
‫خوبم.

00:27:48.963 --> 00:27:52.362
‫ازش گذر کردی؟ دیگه عاشق نیستی؟

00:27:52.443 --> 00:27:55.283
‫همچنان باهاش در ارتباط نیستی؟

00:27:55.362 --> 00:27:57.963
‫خیلی وقته ندیدمش.

00:27:58.723 --> 00:28:02.523
‫- دیگه توی مدرسه‌ی ما تدریس نمی‌کنه.
‫- آهان.

00:28:02.602 --> 00:28:04.643
‫صرفا پرسیدم.

00:28:04.723 --> 00:28:06.803
‫خب نظرت چیه؟

00:28:06.883 --> 00:28:11.403
‫- راجع به چیزی که نوشتی؟
‫ - آره، کلا.

00:28:11.483 --> 00:28:15.803
‫- چیزی نمی‌گی.
‫- نمی‌دونم چی بگم.

00:28:15.883 --> 00:28:20.923
‫واسه خودت نوشتیش دیگه؟
‫واسه بهتر درک کردنش.

00:28:21.003 --> 00:28:25.643
‫آره، نوشتمش چون نمی‌خواستم از بین بره.

00:28:25.723 --> 00:28:27.963
‫می‌خواستم نگهش دارم.

00:28:28.043 --> 00:28:32.323
‫که همیشه همراهم باشه.

00:28:32.403 --> 00:28:34.523
‫یعنی...

00:28:34.602 --> 00:28:37.723
‫زیباترین چیزیه که توی عمرم قراره تجربه کنم.

00:28:37.843 --> 00:28:42.443
‫همچنان بخشی از وجودم می‌خواست
‫یکی دیگه هم ازش خبر داشته باشه.

00:28:42.523 --> 00:28:47.243
‫چون کسی رو نداشتم که این رو
‫ باهاش به اشتراک بذارم.

00:28:48.603 --> 00:28:50.883
‫و خیلی احساس تنهایی می‌کردم.

00:28:50.963 --> 00:28:55.363
‫وقتی اتفاق وحشتناک یا خیلی خوبی رخ می‌ده...

00:28:55.443 --> 00:28:57.923
‫دوست داری با کسی به اشتراک بذاریش.

00:28:58.003 --> 00:29:00.043
‫کاملا درک می‌کنم.

00:29:00.163 --> 00:29:02.803
‫خیلی خوشحالم که به من اعتماد کردی
‫ که بخونمش.

00:29:02.883 --> 00:29:07.523
‫ولی از طرفی، من رو که می‌شناسی، شاعرم.

00:29:07.603 --> 00:29:11.843
‫به این فکر کردی که یه کتابش کنی؟

00:29:11.923 --> 00:29:15.563
‫واسه همین خواستی من بخونمش؟ که کمکت کنم؟

00:29:15.643 --> 00:29:21.723
‫نه، از تو خواستم چون دیگه کسی رو نداشتم.

00:29:21.803 --> 00:29:29.043
‫و گفتم تو احتمالا تنها کسی هستی که
‫ بهش واکنش بدی نشون نمی‌دی.

00:29:29.163 --> 00:29:31.243
‫که خیلی شوکه یا عصبانی بشی.

00:29:31.323 --> 00:29:34.203
‫نه، اصلا عزیزم.

00:29:37.083 --> 00:29:39.123
‫شوکه نشدی؟

00:29:39.243 --> 00:29:41.003
‫نه... شوکه؟

00:29:41.083 --> 00:29:43.603
‫خب شاید یکم.

00:29:43.683 --> 00:29:46.123
‫حین خوندمش تقریبا شوکه شدم.

00:29:47.483 --> 00:29:52.403
‫- ولی ازم ناامید نشدی؟
‫- نه، حتی یه ذره.

00:29:53.723 --> 00:29:55.603
‫ولی...

00:29:55.683 --> 00:29:58.323
‫یوهانه، باید به مادرت نشونش بدی.

00:29:58.403 --> 00:30:02.083
‫نه، نمی‌تونم. واسه چی می‌گی؟

00:30:02.203 --> 00:30:04.363
‫باید نشون بدی.

00:30:04.443 --> 00:30:09.443
‫- اگه تو نشون ندی من مجبورم نشون بدم.
‫- نه، نمی‌شه نشون بدی که!

00:30:09.523 --> 00:30:12.923
‫- وحشت می‌کنه!
‫- گوش کن عزیزم.

00:30:13.003 --> 00:30:19.203
‫من با کریستین در طول هفته،
‫یکی، دو بار، پنج بار یا ده بار حرف می‌زنم.

00:30:19.283 --> 00:30:23.123
‫خیلی احساس راحتی ندارم که
‫ این رو ازش مخفی کنم.

00:30:23.203 --> 00:30:28.883
‫هر چی باشه مادرته.
‫احساس می‌کنم دارم بهش خیانت می‌کنم.

00:30:28.963 --> 00:30:32.363
‫توی خانواده‌ی کوچیک ما از این خبرها نیست.

00:30:33.963 --> 00:30:36.923
‫می‌خوای من باهاش حرف بزنم؟
‫می‌تونم ازش بخوام که بخونش.

00:30:37.003 --> 00:30:40.203
‫ولی باید بهم قول بدی که اون
‫ نسخه رو بهش نمی‌دی.

00:30:40.283 --> 00:30:43.963
‫- می‌تونه اینجا بخونش.
‫- و بعدش پس بده بهم.

00:30:44.043 --> 00:30:47.372
‫و هر کپی‌ای هم توی
‫کامپیوترت داری پاک می‌کنی.

00:30:47.396 --> 00:30:48.523
‫قول می‌دم.

00:30:48.603 --> 00:30:51.443
‫این قضیه کلا اشتباه بود.

00:30:51.523 --> 00:30:57.043
‫خب نه کلا. از طرفی خیلی راحت شدم
‫که بالاخره گفتمش.

00:30:57.163 --> 00:31:00.963
‫و فهمیدم که باید بذارم مامانم بخونش.

00:31:01.043 --> 00:31:04.803
‫ولی همچنان به عنوان آغاز
‫یک پایان بهش فکر می‌کنم.

00:31:04.883 --> 00:31:08.723
‫البته اگه بشه گفت. خب پایان چی دقیقا؟

00:31:09.723 --> 00:31:12.683
‫افکار و رویاها می‌تونن محشر باشن.

00:31:12.723 --> 00:31:16.843
‫می‌تونن به هر شکلی که دوست داری در بیان.

00:31:16.923 --> 00:31:19.043
‫تا وقتی که فقط پیش خودت نگهشون داری.

00:31:19.163 --> 00:31:23.963
‫به محض این‌ که یکی دیگه رو دخیل کنی،
‫همه‌چیز فروپاشی می‌کنه و عوض می‌شه.

00:31:24.043 --> 00:31:25.843
‫و همین اتفاق هم رخ داد.

00:31:25.923 --> 00:31:30.723
‫بعد این که مامان خوندش همه‌چیز
‫به سمت متفاوت شدن رفت.

00:32:02.923 --> 00:32:06.483
‫- نظرت چیه؟
‫- حس غم دارم.

00:32:06.563 --> 00:32:12.043
‫اون هیچ حرفی نزد.
‫نمی‌دونم باید عصبانی باشم یا چی.

00:32:14.403 --> 00:32:16.363
‫- آب می‌خوام.
‫- ماست؟

00:32:16.443 --> 00:32:18.603
‫نه مرسی. شاید قهوه.

00:32:19.643 --> 00:32:22.003
‫کامل خوندی؟

00:32:26.283 --> 00:32:28.603
‫من فقط...

00:32:28.683 --> 00:32:31.043
‫باورم نمی‌شه که...

00:32:32.683 --> 00:32:35.563
‫نفهمیدم یا متوجه چیزی نشدم.

00:32:35.643 --> 00:32:39.443
‫- هیچ ایده‌ای نداشتی، نه؟
‫- قبل از این که این رو بخونم، نه.

00:32:40.523 --> 00:32:44.963
‫- می‌دونستم یه چیزی هست، فقط...
‫- انتظار همچین چیزی رو نداشتی.

00:32:45.723 --> 00:32:48.243
‫واقعا نداشتم.

00:32:48.323 --> 00:32:51.443
‫- می‌شه صدای موسیقی رو کم کنی؟
‫- خودت کمش کن!

00:33:10.883 --> 00:33:13.643
‫خیلی وقت‌ها...

00:33:16.323 --> 00:33:19.643
‫وقتی به یوهانه فکر می‌کنم، بیشتر وقت‌ها...

00:33:20.483 --> 00:33:23.483
‫تصویرش وقتی بچه بود میاد جلوی چشمم.

00:33:24.483 --> 00:33:28.043
‫ولی دیگه بچه نیست، این که مشخصه.

00:33:28.163 --> 00:33:34.563
‫ولی وقتی این رو می‌خونم،
‫با اون همه توضیحات صمیمانه...

00:33:34.643 --> 00:33:37.443
‫و در عین حال تصویر یه بچه رو می‌بینم...

00:33:37.523 --> 00:33:40.003
‫خیلی گیج‌کننده‌ست.

00:33:40.083 --> 00:33:42.603
‫- حسابی تند و تیزه.
‫- می‌شه گفت آره.

00:33:42.683 --> 00:33:45.803
‫به چی فکر می‌کنی؟

00:33:47.443 --> 00:33:50.563
‫نمی‌دونم.

00:33:50.643 --> 00:33:53.163
‫باید به مدرسه زنگ بزنم.

00:33:53.243 --> 00:33:55.483
‫یا مدرسه رو به پلیس گزارش کنم.

00:33:55.563 --> 00:33:59.883
‫شاید هم معلم رو گزارش بدم؟
‫تو چی فکر می‌کنی؟

00:34:00.723 --> 00:34:05.803
‫اول باید با یوهانه حرف بزنم
‫و بفهمم واقعا چی شده.

00:34:05.883 --> 00:34:09.643
‫- همه چیز توش هست.
‫- مطمئنی؟

00:34:09.723 --> 00:34:13.923
‫چقدرش واقعیه و چقدرش ساختگیه؟

00:34:14.003 --> 00:34:18.043
‫می‌شه این رو برداشت کرد که فقط تخیل بوده.

00:34:18.163 --> 00:34:22.803
‫ولی برام سخته باور کنم
‫وقتی نوشته‌ها انقدر...

00:34:23.683 --> 00:34:28.723
‫آخه چطور می‌شه همچین چیزی نوشت
‫اگه تجربه‌اش نکرده باشی؟

00:34:28.843 --> 00:34:30.643
‫خیلی باجزئیاته.

00:34:30.723 --> 00:34:33.962
‫توضیحاتش درباره بدن معلم...

00:34:34.043 --> 00:34:37.363
‫حتما... لخت دیدتش.

00:34:37.443 --> 00:34:43.523
‫منم همین فکر رو کردم.
‫ولی می‌تونه یه شگرد ادبی باشه.

00:34:43.643 --> 00:34:46.203
‫می‌دونی، همون ابهام.

00:34:46.283 --> 00:34:49.962
‫این که خواننده رو بذاره
‫تو شک که آیا این اتفاق افتاده...

00:34:50.043 --> 00:34:54.203
‫یا همه‌اش تو ذهن شخصیت اصلی بوده.

00:34:54.283 --> 00:34:58.962
‫همین باعث می‌شه برام جذاب باشه.

00:34:59.043 --> 00:35:02.523
‫یعنی از دید یه خواننده.
‫خیلی آدم رو میخکوب می‌کنه.

00:35:02.643 --> 00:35:07.003
‫بعضی از بخش‌هاش واقعا فوق‌العاده‌ست، نه؟

00:35:07.083 --> 00:35:08.603
‫خیلی خوب نوشته شده.

00:35:08.683 --> 00:35:14.083
‫یه جاهایی حتی یادم می‌رفت
‫که این درباره‌ی یوهانه‌ست.

00:35:14.203 --> 00:35:16.883
‫- جدی؟
‫ - آره.

00:35:16.962 --> 00:35:20.083
‫من اصلا اینطوری نخوندمش.

00:35:20.203 --> 00:35:25.643
‫اگه این واقعیت داشته باشه،
‫حتی بخشی ازش...

00:35:25.723 --> 00:35:29.523
‫اون‌وقت غیرقانونیه و یوهانه
‫ قربانی سوءاستفاده‌ست شده.

00:35:30.283 --> 00:35:34.043
‫سوءاستفاده؟ نه، باورم نمی‌شه.

00:35:34.163 --> 00:35:37.643
‫ولی راهی نداری که مطمئن بشی.

00:35:37.723 --> 00:35:41.563
‫اگه بتونی درباره یه چیز
‫به این شکل بنویسی...

00:35:41.683 --> 00:35:46.883
‫با این همه پختگی و استفاده
‫ از شگردهای ادبی...

00:35:46.962 --> 00:35:52.083
‫مگه این نشون نمی‌ده که سالمی
‫و کنترل اوضاع رو در دست داری؟

00:35:52.203 --> 00:35:58.443
‫هیچ نشونه‌ای نیست که
‫یه تجربه دردناک داشته باشه.

00:35:58.523 --> 00:36:02.403
‫جز شکست عشقی،
‫که خودش می‌تونه حسابی دردناک باشه.

00:36:02.482 --> 00:36:07.923
‫یه داستان عاشقانه‌ی زیبا و تاثیرگذار نوشته.

00:36:08.003 --> 00:36:10.363
‫و...

00:36:10.443 --> 00:36:13.283
‫این نوشته کار یه قربانی سوءاستفاده نیست.

00:36:13.363 --> 00:36:18.403
‫اون هیفده سالشه،
‫خودش نمی‌تونه درست قضاوت کنه...

00:36:18.482 --> 00:36:22.643
‫یعنی... ممکنه فریبش داده باشن!

00:36:22.723 --> 00:36:28.643
‫ممکنه سال‌ها طول بکشه تا بفهمه.
‫باید پردازش بشه.

00:36:28.723 --> 00:36:33.123
‫یه داستان 95 صفحه‌ای نوشته...

00:36:33.243 --> 00:36:38.723
‫یه تحلیل دقیق از زندگی عاطفی خودش.

00:36:38.843 --> 00:36:44.323
‫اگه این پردازشش نیست،
‫پس من دیگه نمی‌دونم چیه.

00:36:44.403 --> 00:36:49.283
‫می‌گی دوپهلوئه. با این موافقم.

00:36:49.363 --> 00:36:51.891
‫ولی همین دوپهلو بودن
‫می‌تونه اینطور برداشت بشه...

00:36:51.915 --> 00:36:54.443
‫که می‌خواسته از آدم‌های
‫درگیر ماجرا محافظت کنه.

00:36:54.523 --> 00:36:57.123
‫یوهانا شاید خواسته از متجاوزش حفاظت کنه.

00:36:57.243 --> 00:37:01.603
‫بس کن. کریستین، کاملا از مسیر زدی بیرون.

00:37:01.683 --> 00:37:05.563
‫زیادی پادکست گوش دادی.

00:37:05.683 --> 00:37:09.283
‫این رو برای خودش نوشته.
‫چرا باید از کسی حفاظت کنه؟

00:37:09.363 --> 00:37:13.123
‫از ما خواسته بخونیمش. شاید کمک خواسته.

00:37:13.203 --> 00:37:18.123
‫بی‌خیال شو. گفته بود بعدا بخونیمش.

00:37:18.243 --> 00:37:24.843
‫به من گفت نوشتش که به همین شکل حفظش کنه.

00:37:24.923 --> 00:37:29.363
‫مثل مریم مقدس که راز رو توی سینه نگه داشت.

00:37:29.443 --> 00:37:33.523
‫ولی برعکس مریم مقدس، می‌خواست بنویسش.

00:37:33.643 --> 00:37:36.283
‫که یه نسخه مکتوب ازش داشته باشه.

00:37:36.363 --> 00:37:40.203
‫مثل... مثل یه چیز.

00:37:40.283 --> 00:37:42.723
‫- مثل یه چیز؟
‫- آره.

00:37:42.843 --> 00:37:45.043
‫می‌خوام دوباره بخونمش.

00:37:45.163 --> 00:37:52.363
‫مواظب باش. به من گفت این قشنگ‌ترین
‫ چیزی بوده که تجربه کرده.

00:37:52.443 --> 00:37:56.803
‫آدم‌های ساده می‌پرن جایی که
‫فرشته‌ها هم می‌ترسن پا بذارن.

00:37:57.803 --> 00:37:59.403
‫قهوه نمی‌خواستی؟

00:37:59.482 --> 00:38:02.643
‫دیگه دیره. می‌خوام برم خونه
‫ و دوباره بخونمش.

00:38:02.723 --> 00:38:07.043
‫- قول دادم بهت ندم.
‫- مطمئن می‌شم نفهمه.

00:38:07.163 --> 00:38:11.123
‫باید می‌دونستم.
‫فکر کردن بهش عصبانیم می‌کنه.

00:38:11.203 --> 00:38:16.123
‫با این حال، اگه جای مامان بودم،
‫منم اصرار داشتم با خودم ببرمش.

00:38:16.243 --> 00:38:21.203
‫براش این فقط زندگی یه نفر نبود.

00:38:21.283 --> 00:38:25.043
‫یه مشت کاغذ بود که
‫درباره دخترش اطلاعات داشت.

00:38:25.163 --> 00:38:28.683
‫شاید از اول نباید می‌نوشتمش؟

00:38:28.723 --> 00:38:33.523
‫چرا باید حتما درباره تجربه‌مون حرف بزنیم،
‫عکس بگیریم یا بنویسیم؟

00:38:33.603 --> 00:38:37.043
‫کافیه فقط به عنوان یه
‫ خاطره تو خودت نگهش داری.

00:38:37.163 --> 00:38:40.883
‫خاطره‌ای که هرطور بخوای
‫می‌تونی به یاد بیاری.

00:38:40.962 --> 00:38:43.962
‫چون یه چیز دیگه هم هست.

00:38:44.043 --> 00:38:48.883
‫وقتی فهمیدم خوندنش،
‫یهویی برام مهم شد چه فکری می‌کنن.

00:38:48.962 --> 00:38:54.403
‫این که فکر می‌کنن خوب نوشته شده یا نه،
‫و درباره محتواش چی فکر می‌کنن.

00:38:54.482 --> 00:38:57.523
‫چیزهایی درباره خودم نوشته بودم
‫که نمی‌دونستن.

00:38:57.603 --> 00:39:01.482
‫چه برسه به یه عالمه چیزهای جنسی.

00:39:01.563 --> 00:39:06.363
‫آدم‌های روشن‌فکری هستن، ولی
‫به شنیدن این چیزها از من عادت ندارن.

00:39:06.443 --> 00:39:13.603
‫چیزهای خجالت‌آور دیگه‌ای هم بود.
‫چون زیاد دروغ گفته بودم.

00:39:13.683 --> 00:39:17.923
‫به مامان گفته بودم می‌رم کلاس رقص
‫در حالی که پیش یوهانا می‌رفتم.

00:39:18.003 --> 00:39:22.962
‫ولی به خود یوهانا هم دروغ گفتم.
‫دفعه اولی که رفتم اونجا...

00:39:23.043 --> 00:39:25.723
‫دروغ گفتم.

00:39:28.243 --> 00:39:31.203
‫برنامه داشتم بهش بگم عاشق شدم.

00:39:31.283 --> 00:39:34.563
‫ولی وقتی رسیدم، حس کردم لازم نیست.

00:39:34.643 --> 00:39:38.363
‫چون هیچ وقت نپرسید...
‫از همین می‌ترسیدم.

00:39:38.443 --> 00:39:41.643
‫که بپرسه اونجا چیکار می‌کنم.

00:39:41.723 --> 00:39:47.962
‫ولی فقط بغلم کرد و راهم داد داخل.
‫انگار که منتظرم بوده.

00:39:48.043 --> 00:39:51.482
‫مثل این که بگه
‫«معلومه که باید پیش من باشی.»

00:39:51.563 --> 00:39:53.403
‫«به همین‌جا تعلق داری.»

00:39:53.482 --> 00:39:56.443
‫و دقیقا همین حس رو داشتم.

00:39:56.523 --> 00:39:59.243
‫خونش خیلی قشنگ بود.

00:40:03.083 --> 00:40:06.043
‫یه فنجان چای می‌خوری؟

00:40:06.163 --> 00:40:10.683
‫احساس می‌کردم وقتی پام رو میذارم اونجا
‫شخص دیگه‌ای می‌شم.

00:40:10.723 --> 00:40:14.962
‫یا حس می‌کردم می‌شم
‫کسی که همیشه می‌خواستم باشم.

00:40:18.843 --> 00:40:22.643
‫یه چیز دیگه هم باعث شد
‫نتونم حرفی که می‌خواستم رو بزنم...

00:40:22.723 --> 00:40:25.683
‫اونم طرز حرف زدنش با من بود.

00:40:25.723 --> 00:40:29.923
‫دید که ناراحتم و فکر کرد به خاطر مدرسه‌ست.

00:40:30.003 --> 00:40:31.923
‫و منم با همین داستان پیش رفتم.

00:40:32.003 --> 00:40:36.323
‫چیزهایی بهش گفتم که کاملا درست نبود...

00:40:36.403 --> 00:40:39.203
‫ولی دروغ محض هم نبود.

00:40:39.283 --> 00:40:44.563
‫مسائلی بود که تو گروه دوستیمون
‫باهاشون درگیر بودم و اینطور چیزها.

00:40:44.723 --> 00:40:48.923
‫احساس می‌کنم خیلی رقابت وجود داره.

00:40:49.003 --> 00:40:54.923
‫آخرش نقش‌هایی بازی می‌کنیم
‫که نمی‌تونیم ازشون جدا بشیم.

00:40:55.003 --> 00:40:59.643
‫حس می‌کنی افتادی تو یه نقشی که...

00:40:59.723 --> 00:41:05.403
‫و حتی الان می‌بینم که یه جور بهانه بود...

00:41:05.482 --> 00:41:09.083
‫ولی حرف زدن با یوهانا دربار‌ش
‫خیلی حس خوبی داشت.

00:41:09.203 --> 00:41:15.803
‫نمی‌خوام پز بدم،
‫احساس می‌کنم خیلی بیشتر از بقیه فکر می‌کنم.

00:41:15.883 --> 00:41:19.683
‫- این که کل ماجرا رو می‌بینم.
‫ - درسته.

00:41:19.723 --> 00:41:24.563
‫و وقتی نظرم رو می‌گم، حس می‌کنم...

00:41:24.643 --> 00:41:30.723
‫که جدی نمی‌گیرنم
‫یا جوری نگاهم می‌کنن که انگار خلم.

00:41:30.843 --> 00:41:35.843
‫- و بعدش حس می‌کنم خیلی خلم.
‫ - هی، بس کن...

00:41:35.923 --> 00:41:38.563
‫تو اصلا خل نیستی.

00:41:39.283 --> 00:41:41.563
‫هی...

00:41:41.643 --> 00:41:46.883
‫ببین، به نظرم خیلی خوبه
‫که این چیزها رو جدی می‌گیری.

00:41:46.962 --> 00:41:49.683
‫باید هم اینطور باشه.

00:41:49.723 --> 00:41:54.683
‫اگه خودت رو جدی نگیری،
‫دیگران هم نمی‌گیرن.

00:41:54.723 --> 00:41:56.603
‫نه...

00:41:56.683 --> 00:42:01.523
‫و فقط چون گاهی مسائل جدی رو پیش می‌کشی...

00:42:01.603 --> 00:42:08.643
‫بازم می‌تونی شوخی کنی، مگه نه؟
‫لازم نیست یکی رو انتخاب کنی.

00:42:08.723 --> 00:42:11.563
‫می‌تونی همه‌اش باشی.

00:42:15.203 --> 00:42:18.363
‫فکر کنم حدود سه ساعت مونده بودم.

00:42:18.443 --> 00:42:22.363
‫دلم نمی‌خواست برم،
‫ولی دیگه داشت دیر می‌شد.

00:42:22.923 --> 00:42:27.523
‫وقتی داشتیم خداحافظی می‌کردیم،
‫از جلیقه‌اش تعریف کردم.

00:42:27.603 --> 00:42:32.123
‫بهش گفتم چقدر دوستش دارم
‫و کاش بلد بودم بافتنی ببافم.

00:42:32.243 --> 00:42:38.323
‫اونم گفت می‌تونه یادم بده.
‫و بدین ترتیب قرارش رو گذاشتیم.

00:42:38.403 --> 00:42:43.323
‫که دوباره برگردم و اون بافتنی یادم بده.

00:42:43.403 --> 00:42:45.843
‫حس فوق‌العاده‌ای داشت.

00:42:45.923 --> 00:42:49.043
‫ولی نه به اندازه چیزی
‫که بعدش اتفاق افتاد.

00:42:49.163 --> 00:42:52.123
‫چون بعدش، خب...

00:42:52.203 --> 00:42:55.962
‫شال من رو گرفت و دور گردنم پیچید.

00:42:56.043 --> 00:43:03.723
‫همه‌چیز انقدر سریع شد که شوکه شدم
‫و اصلا نفهمیدم چی شد.

00:43:03.803 --> 00:43:08.883
‫بعد همدیگه رو بغل کردیم.
‫ولی این بغل، معمولی نبود.

00:43:10.203 --> 00:43:14.203
‫یعنی، خیلی نزدیکم بود.

00:43:14.283 --> 00:43:17.723
‫حتی حس می‌کردم ران‌هامون به هم خورد و...

00:43:17.843 --> 00:43:20.843
‫زیاد طول نکشید، ولی فکر کنم...

00:43:20.923 --> 00:43:26.123
‫تقریبا مطمئنم
‫برای اونم بیشتر از یه بغل ساده بود.

00:43:35.403 --> 00:43:37.363
‫بعد از اون بهش سر می‌زدم.

00:43:37.443 --> 00:43:40.923
‫هر دوشنبه می‌رفتم،
‫کلاس رقص رو می‌پیچوندم تا ببینمش.

00:43:41.003 --> 00:43:43.443
‫یه جورهایی حس مخفی‌کاری داشتت.

00:43:43.523 --> 00:43:46.563
‫چون مامان فکر می‌کرد کلاس رقصم.

00:43:46.643 --> 00:43:51.163
‫برای همین یه دور از جلوی کلاس رد می‌شدم،
‫محض احتیاط.

00:44:10.003 --> 00:44:15.723
‫عجیبه که این قسمت شهر
‫از کوچه به کوچه بعدی عوض می‌شه.

00:44:15.803 --> 00:44:20.603
‫از باغ گیاه‌شناسی که مامان‌بزرگ
‫با دوستاش می‌ره برای پیاده‌روی و قهوه...

00:44:20.683 --> 00:44:25.723
‫تا خیابون موتسفلدت
‫که انگار وارد دنیای دیگه‌ای می‌شی.

00:44:25.803 --> 00:44:32.283
‫جایی که آدم‌ها سلیقه‌های متفاوت دارن
‫و بخاطر ایمان مشترکشون جمع می‌شن.

00:44:32.363 --> 00:44:35.123
‫برخلاف ما.

00:44:59.723 --> 00:45:03.563
‫یه بار از مامان و مامان‌بزرگ پرسیدم
‫چرا به چیزی اعتقاد نداریم.

00:45:03.643 --> 00:45:08.962
‫مامان گفت به عشق،
‫دموکراسی و آزادی بیان اعتقاد داره.

00:45:09.043 --> 00:45:14.043
‫این حرف مامان‌بزرگ رو ناراحت کرد چون اون
‫به خدا ایمان داره و ازش آرامش می‌گیره.

00:45:14.163 --> 00:45:19.363
‫گفت: «آزادی بیان موقع مرگت
‫دستت رو نمی‌گیره.»

00:45:41.683 --> 00:45:45.363
‫آخر خیابون موتسفلدت
‫یه میدان رو رد می‌کنی.

00:45:45.443 --> 00:45:49.363
‫بعدش فقط چند قدم با خونه یوهانا فاصله داری.

00:45:49.443 --> 00:45:51.723
‫اینجا آدم‌های دیگه‌ای پیدا می‌کنی.

00:45:51.803 --> 00:45:56.843
‫کسایی که هیچ‌وقت پا به باغ گیاه‌شناسی
‫یا خیابون موتسفلدت نمی‌ذارن.

00:46:00.843 --> 00:46:02.243
‫خیلی عجیبه.

00:46:02.323 --> 00:46:08.083
‫از روی یه پل پیاده‌رو رد می‌شی و به قول
‫ مامان‌بزرگ، وارد قلب سرمایه‌داری می‌شی...

00:46:08.203 --> 00:46:12.123
‫جایی که مردم انگار
‫با پول زندگی می‌کنن و نفس می‌کشن.

00:46:29.962 --> 00:46:32.563
‫نمی‌دونم چرا یوهانا اینجا زندگی می‌کرد.

00:46:32.643 --> 00:46:35.443
‫خیلی با بقیه آدم‌های اینجا فرق داشت.

00:46:35.523 --> 00:46:37.603
‫خونه خودش هم نبود.

00:46:37.683 --> 00:46:42.203
‫مال یه زنی بود که بیشتر وقتش
‫رو خارج می‌گذروند.

00:46:42.283 --> 00:46:46.123
‫وقتی پرسیدم کیه، یوهانا دیگه حرفی نزد.

00:46:59.443 --> 00:47:02.203
‫جمعا نه بار رفتم خونه یوهانا.

00:47:02.283 --> 00:47:06.043
‫هر بار حس می‌کردم راه رو بهتر بلدم.

00:47:06.163 --> 00:47:09.043
‫انگار هر بار کمی بیشتر مال من می‌شد.

00:47:09.163 --> 00:47:12.723
‫هر چی که بود،
‫احساس می‌کردم دارم رشد می‌کنم.

00:47:12.803 --> 00:47:16.283
‫انگار داشتم تبدیل به آدم دیگه‌ای می‌شدم.

00:47:22.962 --> 00:47:28.482
‫شروع کردم به فکر کردن به کلمات دیگه.
‫سنگ رس، پشم، آب.

00:47:30.923 --> 00:47:33.482
‫هر چیزی که باهاش یاد یوهانا می‌افتادم...

00:47:33.563 --> 00:47:36.723
‫باعث می‌شد دنیام بزرگ‌تر بشه.

00:47:40.283 --> 00:47:42.482
‫اونجا بودن خیلی حس خوبی داشت.

00:47:42.563 --> 00:47:45.803
‫صرفا توی یه اتاق بودن،
‫هر کدوم مشغول کار خودمون.

00:47:45.883 --> 00:47:50.043
‫انگار این همون چیزیه که بهش می‌گن رابطه.

00:47:55.003 --> 00:47:57.123
‫و واقعا بافتنی یاد گرفتم.

00:47:57.243 --> 00:48:01.403
‫یه چیزهای خیلی ابتدایی بلد بودم،
‫ولی این فرق داشت.

00:48:02.283 --> 00:48:05.643
‫همونطور که یوهانا می‌گفت،
‫این خودش یه هنره.

00:48:05.723 --> 00:48:08.723
‫و برای استاد شدن توش، باید تمرین کنی.

00:48:08.843 --> 00:48:11.363
‫باید تبدیل به عادت بشه.

00:48:11.443 --> 00:48:16.123
‫یه حسی که با تجربه به دست میاد
‫و اولش حتی درد داره.

00:48:16.203 --> 00:48:19.923
‫چون دست و پاگیر و ناشیانه‌ست، ولی بعدش...

00:48:20.003 --> 00:48:23.643
‫وقتی بفهمیش، دیگه برای همیشه داریش.

00:48:23.723 --> 00:48:29.323
‫خیلی وقت‌ها به این فکر می‌کردم
‫که چقدر اونجا احساس امنیت دارم.

00:48:29.403 --> 00:48:34.683
‫نمی‌تونستم ذهنش رو بخونم،
‫ولی فکر می‌کنم اونم از بودن من خوشش میومد.

00:48:34.723 --> 00:48:37.363
‫یعنی، حتما می‌اومد.

00:48:37.443 --> 00:48:40.443
‫چون بعضی وقت‌ها حس می‌کردم نمی‌خواست برم.

00:48:40.523 --> 00:48:43.283
‫خیلی نزدیکم می‌نشست.

00:48:43.363 --> 00:48:47.163
‫و حس می‌کردم
‫داشتیم به، خب، بوسه نزدیک می‌شدیم.

00:48:47.243 --> 00:48:50.962
‫هر چی بیشتر تمرین کنی، بهتر می‌شی.

00:48:51.043 --> 00:48:55.723
‫ولی بعدش عقب می‌کشید انگار هیچی نشده.

00:48:55.803 --> 00:48:59.243
‫ولی می‌دونستم دوستم داره.
‫خودش هم بهم گفته بود.

00:48:59.323 --> 00:49:02.723
‫که فکر می‌کنه فوق‌العاده‌ام.

00:49:02.843 --> 00:49:05.043
‫که باعث شد کلی دستپاچه بشم.

00:49:07.363 --> 00:49:10.723
‫بعضی وقت‌ها هم حس می‌کردم
‫داره باهام بازی می‌کنه.

00:49:10.843 --> 00:49:13.243
‫ولی این خودش یه جور خاصش می‌کرد.

00:49:13.323 --> 00:49:16.723
‫مگه کسی رو که ازش خوشت میاد اذیت نمی‌کنی؟

00:50:55.043 --> 00:50:59.443
‫همسن مامان نیست،
‫ ولی به هر حال یه بزرگساله.

00:50:59.603 --> 00:51:05.482
‫من رو یاد یکی از دخترخاله‌هام می‌اندازه.
‫پوستشون مثل همه.

00:51:05.643 --> 00:51:09.883
‫خیلی نرمه.

00:51:09.962 --> 00:51:15.683
‫واسه همین کلا حس خیلی شدیدی داشتم.

00:51:15.763 --> 00:51:18.763
‫فقط نگاه کردن بهش من رو دیوانه می‌کرد.

00:51:18.803 --> 00:51:21.083
‫فقط می‌خواستم که لمسش کنم.

00:51:21.163 --> 00:51:26.083
‫و هر بار که بدون این کار می‌رفتم،
‫دیوانه می‌شدم.

00:51:28.482 --> 00:51:33.163
‫- می‌دونم اون و دوستاش پورن دیدن.
‫- باهاش حرف زدی؟

00:51:33.243 --> 00:51:38.443
‫نه. دیروز دوباره خوندمش، امروز هم مدرسه‌ست.

00:51:38.523 --> 00:51:42.403
‫وقتی دیروز دوباره خوندم، خیلی...

00:51:42.482 --> 00:51:47.003
‫شروع کردم به فکر کردن به
‫چیزهای دیگه، مثل خودم.

00:51:47.083 --> 00:51:52.403
‫خیلی خوبه! اصلا فکر نمی‌کردم
‫ بتونه اینجوری بنویسه.

00:51:52.482 --> 00:51:57.123
‫انقدر غرق شدم که یادم رفت
‫دارم درباره یوهانه می‌خونم.

00:51:57.203 --> 00:52:01.563
‫- دقیقا منم دیروز همین رو گفتم.
‫- جدی؟

00:52:01.643 --> 00:52:06.923
‫کاملا می‌تونم درک کنم اون
‫ حس عاشق بودن رو...

00:52:07.003 --> 00:52:11.723
‫و اون لطفی که می‌شه برای
‫یه نفر دیگه حس کرد. دلم براش تنگ شده.

00:52:12.403 --> 00:52:15.083
‫به همه کسایی که باهاشون خوابیدم فکر کردم...

00:52:15.163 --> 00:52:19.763
‫همه اون بدن‌های گرم و دوست‌داشتنی
‫ که دیگه تو زندگیم نیستن.

00:52:19.803 --> 00:52:23.803
‫- با آدم‌های زیادی خوابیدی؟
‫- آره.

00:52:23.923 --> 00:52:26.683
‫فکر کنم بیشتر از تو.

00:52:26.763 --> 00:52:30.482
‫وای، من اولین بارم چهارده سالم بود.

00:52:30.563 --> 00:52:34.563
‫منظورم از لحاظ جنسیه.
‫ولی نویسندگی رو سی و یک سالگی شروع کردم.

00:52:34.643 --> 00:52:39.643
‫اولی شاید یکم زود بود، دومی خیلی دیر.

00:52:40.443 --> 00:52:44.763
‫باید اعتراف کنم که یکم گریه کردم...

00:52:45.643 --> 00:52:48.683
‫بعد از خوندنش. فقط...

00:52:48.763 --> 00:52:52.962
‫- حس کردم یکم پیر شدم.
‫- وای، تو که پیر نیستی.

00:52:53.043 --> 00:52:56.243
‫اگه تو پیر باشی،
‫من باید سال‌ها پیش مرده باشم.

00:52:57.883 --> 00:53:02.962
‫از یوهانه پرسیدم می‌خواد بخونمش...

00:53:03.043 --> 00:53:06.803
‫تا نظر حرفه‌ایم رو بهش بدم یا نه.

00:53:06.883 --> 00:53:11.803
‫- با قصد چاپش؟
‫- اول همین فکر اومد تو سرم.

00:53:12.683 --> 00:53:14.883
‫ولی خب...

00:53:14.962 --> 00:53:17.163
‫فکر می‌کنی می‌تونه کتاب بشه؟

00:53:17.243 --> 00:53:21.883
‫تقریبا می‌خواستم به ناشرم
‫زنگ بزنم و بگم بخونش.

00:53:21.962 --> 00:53:27.563
‫چیزی به این خوبی رو نمی‌تونن رد کنن.

00:53:27.683 --> 00:53:32.123
‫- ولی این اتفاق نمی‌افته.
‫ - چرا؟

00:53:32.203 --> 00:53:37.603
‫برای چاپ ننوشته، برای خودش نوشته.
‫ این زندگی خودشه.

00:53:37.683 --> 00:53:41.763
‫اگه چاپش کنه، از زندگی خودش کم نمی‌کنه.

00:53:42.763 --> 00:53:45.443
‫کم نمی‌کنه!

00:53:47.763 --> 00:53:50.043
‫صرفا افکارم رو می‌گم.

00:53:50.123 --> 00:53:56.203
‫دیروز گفتی قربانی سوءاستفاده شده،
‫الان می‌خوای چاپش کنی؟

00:53:56.283 --> 00:54:03.323
‫اون لحظه واکنش غریزی نشون دادم.
‫ به چشم یه گنج کوچیک فمینیستی می‌بینمش.

00:54:03.443 --> 00:54:06.803
‫خیلی سریع از «آزار» رسیدی به «فمینیسم».

00:54:06.883 --> 00:54:09.283
‫بیا کمکم کن برم بالا.

00:54:09.443 --> 00:54:12.523
‫توی سرت با خودت مشکلی داری؟

00:54:12.643 --> 00:54:18.563
‫نمی‌تونی سر دربیاری چون،
‫بخاطر خواهران برونته‌ست؟

00:54:20.283 --> 00:54:24.203
‫رفتی دنبال قارچ؟ پیدا کردی چیزی؟

00:54:24.283 --> 00:54:27.003
‫این فصل یکم دیره. ولی چند تایی پیدا کردیم.

00:54:27.083 --> 00:54:30.603
‫قارچ قیفی، از قبل هم فریز شده!

00:54:30.683 --> 00:54:33.962
‫- بفرما!
‫- داره تاریک می‌شه نه؟

00:54:34.043 --> 00:54:38.363
‫آره، ولی هنوز یکم دیگه می‌گردیم.

00:54:38.443 --> 00:54:43.043
‫- پس مزاحمتون نمی‌شیم.
‫- روز خوش!

00:54:43.123 --> 00:54:45.323
‫چقدر راجع به من تعصب داری.

00:54:45.403 --> 00:54:50.763
‫اگه فقط فکر کنم باید از
‫ منابعمون استفاده کنیم چی؟

00:54:50.803 --> 00:54:55.643
‫همین که از کلمه «منابع»
‫ استفاده می‌کنی، من رو...

00:54:55.763 --> 00:55:00.443
‫اگه با کلماتم هم ایراد داری دیگه هیچی نگم!

00:55:00.523 --> 00:55:03.523
‫می‌دونی، خیلی خوب یادمه.

00:55:03.643 --> 00:55:06.803
‫یادت میاد سال‌ها پیش فلش‌دنس دیدیم؟

00:55:06.923 --> 00:55:09.883
‫اون اولین باری بود که حس کردم خنگم.

00:55:09.962 --> 00:55:14.643
‫چون نظرم با تو فرق داشت.
‫من عاشق اون فیلم بودم. ده سالم بود.

00:55:14.763 --> 00:55:20.563
‫و تو طوری نقدش کردی که انگار بدترین
‫ فیلم دنیا بود. جنایت علیه بشریت بود.

00:55:20.683 --> 00:55:25.043
‫خب، واقعا هم افتضاح بود. کریستین، گوش کن.

00:55:25.123 --> 00:55:31.163
‫من از نسلیم که قبل از بلوغ رفتیم پشت سنگرها
‫ برای برابری حقوق...

00:55:31.243 --> 00:55:34.443
‫و براش جنگیدیم.

00:55:34.523 --> 00:55:37.563
‫پس وقتی خواستی فلش‌دنس ببینی، گفتم...

00:55:37.683 --> 00:55:43.043
‫عالیه! بالاخره فیلمی درباره یه جوشکار زن.

00:55:43.123 --> 00:55:49.403
‫که با مردها احاطه شده ولی اصلا
‫ واسش مشکلی نیست.

00:55:49.482 --> 00:55:51.883
‫زنده باد برابری!

00:55:51.962 --> 00:55:55.083
‫ولی فیلم درباره این نبود.

00:55:55.163 --> 00:55:57.563
‫درباره این بود که می‌خواست
‫یه رقاص سکسی بشه.

00:55:57.683 --> 00:56:01.243
‫که فقط باعث می‌شد کلیشه جنسی زنانه‌ای...

00:56:01.323 --> 00:56:06.203
‫که سال‌ها مقابلش جنگیده بودیم، قوی‌تر بشه!

00:56:06.363 --> 00:56:12.923
‫نمی‌فهمی اون فیلم چه ناامیدی بزرگ و
‫ضربه پس‌زننده‌ای...

00:56:13.083 --> 00:56:15.363
‫برای همه چیزهایی که براشون
‫ جنگیده بودم، بود!

00:56:15.443 --> 00:56:19.283
‫تو بارها این رو گفتی!
‫ ولی من عاشقش بودم. ده سالم بود!

00:56:19.363 --> 00:56:22.563
‫من صرفا می‌خواستم برقصم.
‫می‌تونستی بذاری این لذت رو ببرم!

00:56:22.643 --> 00:56:26.523
‫جدا؟ مگه آهنگش رو واست نگرفتم؟

00:56:26.643 --> 00:56:28.482
‫ولی نتونستم ازش لذتی ببرم!

00:56:28.603 --> 00:56:33.763
‫لذتش رو ازم دزدیدی و بهم گفتی اشتباه می‌کنم
‫ که ازش خوشم میاد.

00:56:33.803 --> 00:56:36.763
‫شاید کار خوبی کردم که لذتش رو ازت دزدیدم.

00:56:36.803 --> 00:56:42.123
‫درست نیست که از چیز اشتباهی لذت ببری!

00:56:42.203 --> 00:56:46.763
‫مثل همون رژه‌های عظیمی که...

00:56:46.803 --> 00:56:50.243
‫نازی‌ها توی نورنبرگ تشکیل می‌دادن.

00:56:50.323 --> 00:56:53.523
‫مطمئنم سرگرم‌کننده بود.
‫مطمئنم مردم لذت می‌بردن.

00:56:53.643 --> 00:56:57.163
‫- خیلی احمقانه‌ست.
‫- ولی باید حق انتقاد داشته باشم!

00:56:57.243 --> 00:57:00.203
‫- خیلی‌خب. فلش‌دنس مثلا.
‫- چرا نباید بتونم نقدش کنم؟

00:57:00.283 --> 00:57:03.443
‫می‌شه به عنوان یه داستان جنبش
‫ مدنی برداشتش کرد دیگه؟

00:57:03.523 --> 00:57:08.443
‫تونسته خودش رو در شغلی که مختص مردهاست
‫ ثابت کنه و حالا...

00:57:08.523 --> 00:57:13.163
‫ناخواسته حس می‌کنم ما در مورد
‫ نسل شما کم‌کاری کردیم.

00:57:13.243 --> 00:57:15.403
‫خیلی کوته‌فکری.

00:57:15.482 --> 00:57:19.763
‫باید اجازه‌اش رو داشته باشم که بگم
‫به نظرم کتاب محشریه!

00:57:28.363 --> 00:57:31.123
‫- فشارش بده. چراغ روشن شد؟
‫- نه.

00:57:31.203 --> 00:57:33.563
‫- بکشش بالا.
‫- گفتنش راحت‌تره.

00:57:33.643 --> 00:57:35.683
‫- کسی اونجاست؟
‫- روشنه؟

00:57:35.803 --> 00:57:38.563
‫اونجا! آهای!

00:57:38.643 --> 00:57:42.083
‫- خواهران برونته‌ان.
‫- می‌دونی مسیر از کجاست؟

00:57:42.163 --> 00:57:44.683
‫روش ایستادیم.

00:57:46.803 --> 00:57:50.643
‫- می‌شه تا پارکینگ همراهت بیایم؟
‫- البته.

00:57:53.763 --> 00:57:55.963
‫نکنه از تاریکی می‌ترسین؟

00:57:56.083 --> 00:58:01.723
‫یکم. واسه خودم بلند بلند شعر می‌خونم.
‫بهم قدرت می‌ده.

00:58:01.803 --> 00:58:06.123
‫«قدرتی به جز قدرت درونی نیست.»

00:58:06.203 --> 00:58:09.803
‫«که از بیرون میاد.»
‫از اکلوف بود.

00:58:09.923 --> 00:58:13.803
‫«و مانند نام جادویی‌ای
‫ که والدینت به تو دادند...

00:58:13.923 --> 00:58:17.683
‫که در مقابل تاریکی و فقدان
‫ خویش از تو مراقبت کنند...

00:58:17.763 --> 00:58:21.803
‫تا تو را نسبت به هزاران شخص
‫ مشابه دیگر، متمایز کنند.

00:58:21.883 --> 00:58:26.483
‫همچنان تو بی‌نامی، به مانند شب و تاریکی.

00:58:26.603 --> 00:58:29.603
‫در حقیقت هیچ نیستی.»

00:58:31.283 --> 00:58:34.723
‫«در حقیقت هیچ نیستی.»

00:58:45.043 --> 00:58:47.723
‫از اون موقع اصلا کلاس رقصی هم رفتی؟

00:58:47.803 --> 00:58:49.403
‫آره.

00:58:58.963 --> 00:59:01.883
‫مال منه؟

00:59:01.963 --> 00:59:04.043
‫آره.

00:59:04.123 --> 00:59:07.243
‫قرار بود اونجا بخونیش.

00:59:09.403 --> 00:59:12.523
‫- تنها نسخشه؟
‫- آره.

00:59:12.643 --> 00:59:14.803
‫مال منه.

00:59:18.123 --> 00:59:20.523
‫حالت چطوره؟

00:59:27.683 --> 00:59:29.403
‫ببخشید که...

00:59:30.443 --> 00:59:32.403
‫بهت دروغ گفتم.

00:59:38.243 --> 00:59:41.523
‫این همه مدت پیش یوهانا بودم...

00:59:41.643 --> 00:59:45.563
‫و بهت گفتم پیش جنی یا کلاس رقصم.

00:59:48.723 --> 00:59:50.723
‫اشکالی نداره.

00:59:54.123 --> 00:59:56.203
‫بیا اینجا.

01:00:03.923 --> 01:00:05.683
‫اشکالی نداره.

01:00:11.443 --> 01:00:14.683
‫- عصبانی نیستی؟
‫- نه، عصبانی نیستم.

01:00:16.283 --> 01:00:18.483
‫چرا باید عصبانی باشم؟

01:00:19.643 --> 01:00:22.323
‫خیلی محشره یوهانه.

01:00:33.643 --> 01:00:36.243
‫چیزی که نوشتی واقعا محشره.

01:00:39.483 --> 01:00:43.723
‫تمام چیزهایی که کشیدی و
‫من ازش خبر نداشتم...

01:00:46.443 --> 01:00:50.283
‫ولی باید ازت بپرسم،
‫تمام چیزهایی نوشتی...

01:00:50.363 --> 01:00:52.363
‫حقیقت دارن؟

01:00:54.363 --> 01:00:57.563
‫در مورد منن. در مورد زندگیم.

01:00:57.643 --> 01:01:01.163
‫- ولی حقیقت دارن؟
‫- یعنی چی؟

01:01:06.203 --> 01:01:10.483
‫اتفاقی واست رخ داد که برخلاف میلت باشه؟

01:01:10.603 --> 01:01:12.803
‫آره!

01:01:12.923 --> 01:01:15.963
‫من رو نخواست!

01:01:16.043 --> 01:01:18.363
‫انتظار داشتی آخر با هم باشین؟

01:01:18.443 --> 01:01:20.203
‫آره!

01:01:21.723 --> 01:01:26.443
‫دفعه‌ی یکی مونده به آخری که دیدمش،
‫خیلی نزدیک بودیم.

01:01:26.523 --> 01:01:32.283
‫مطمئن بودم که اونم اندازه من مایله.

01:01:32.923 --> 01:01:37.803
‫نشسته بودیم و کلی بافتنی بافتیم و حرف زدیم.

01:01:37.883 --> 01:01:43.083
‫خونه‌ی یوهانا همیشه خیلی گرم بود،
‫انگار هیتر همیشه روشن باشه.

01:01:43.163 --> 01:01:46.323
‫عاشقش بودم، چون خونه همیشه یه ذره سرده.

01:01:46.403 --> 01:01:50.163
‫ولی... گرما باعث شد خوابم بگیره.

01:01:50.243 --> 01:01:54.683
‫و به جای این که بگه می‌تونم برم خونه...

01:01:54.763 --> 01:01:59.443
‫یوهانا پیشنهاد کرد یه چرتی روی مبل بزنم.

01:01:59.523 --> 01:02:02.363
‫خودش هم رفت چای درست کنه.

01:02:02.443 --> 01:02:06.323
‫و منم دراز کشیدم و با چشم‌هام دنبالش کردم.

01:02:06.403 --> 01:02:10.123
‫درحالی که توی آپارتمان قدم می‌زد.

01:02:10.203 --> 01:02:12.443
‫خیلی قشنگ بود.

01:02:12.523 --> 01:02:19.523
‫چون اون لحظه حس کردم که به اونجا تعلق دارم.

01:02:19.643 --> 01:02:22.963
‫و متقاعد شده بودم که اونم عاشقمه.

01:02:23.043 --> 01:02:26.203
‫حسش می‌کنی نه؟ توی بدنت؟

01:02:26.283 --> 01:02:29.803
‫وقتی یه نفر نمی‌خواد که از پیشش بری.

01:02:51.163 --> 01:02:53.483
‫نمی‌شه اشتباه گرفتش.

01:02:53.603 --> 01:02:55.403
‫می‌تونی روی بدنت...

01:02:56.163 --> 01:02:59.643
‫و پوستت احساسش کنی.

01:03:00.763 --> 01:03:04.363
‫که چطور همه‌چیز می‌لرزه و فرو می‌پاشه.

01:03:06.203 --> 01:03:09.443
‫و می‌تونستم تشخیص بدم که
‫ اون هم چنین حسی داره.

01:03:19.283 --> 01:03:22.603
‫اون دفعه اولین باری بود که کاملا...

01:03:23.963 --> 01:03:27.163
‫به نحوی توی هم حل شدیم.

01:03:27.243 --> 01:03:28.803
‫ولی...

01:03:28.883 --> 01:03:30.363
‫چی شده؟

01:03:30.443 --> 01:03:33.723
‫هیچی.

01:03:33.803 --> 01:03:36.763
‫اتفاقی رخ داده؟

01:03:38.803 --> 01:03:45.963
‫خیلی چیزها هست که توی زندگی دوست داری
‫با کسی به اشتراک بذاری، ولی نمی‌تونی.

01:03:48.043 --> 01:03:50.923
‫می‌تونی به من بگی.

01:03:51.003 --> 01:03:53.803
‫خیلی مهربونی.

01:03:53.883 --> 01:03:57.603
‫انگار من رو بهتر از آدم‌هایی که...

01:03:57.683 --> 01:04:00.483
‫سال‌هاست می‌شناسمشون درک می‌کنی.

01:04:00.603 --> 01:04:04.123
‫ولی یه سری چیزها رو...

01:04:04.203 --> 01:04:09.163
‫باید خودت تنها حل کنی.

01:04:12.003 --> 01:04:16.643
‫گمونم بهتره که بری دیگه.

01:04:16.723 --> 01:04:19.003
‫- مطمئنی؟
‫- آره، مطمئنم.

01:04:19.083 --> 01:04:21.163
‫باید یکم تنها باشم.

01:04:21.243 --> 01:04:23.803
‫نمی‌دونستم چیکار کنم. نمی‌خواستم برم.

01:04:23.883 --> 01:04:26.683
‫فقط می‌خواستم...

01:04:26.763 --> 01:04:29.363
‫می‌خواستم بغلش کنم.

01:04:29.443 --> 01:04:32.883
‫خیلی پریشان بود. من هم بودم.

01:04:32.963 --> 01:04:36.243
‫هم بخاطر این که می‌دیدم چقدر درد می‌کشه...

01:04:36.363 --> 01:04:39.603
‫هم بخاطر این که نمی‌تونستم در موردش
‫ بهش کمکی بکنم.

01:04:40.803 --> 01:04:43.483
‫وحشتناک بود.

01:04:44.243 --> 01:04:46.403
‫به محض این که رفتم واسش یه پیام فرستادم...

01:04:46.483 --> 01:04:51.803
‫و گفتم که دارم بهش فکر می‌کنم
‫ با کلی شکلک قلب.

01:04:51.883 --> 01:04:57.763
‫گفتم هر وقت خواست می‌تونه بهم زنگ بزنه
‫و آدم موردعلاقم توی کل دنیاست.

01:04:57.803 --> 01:04:59.563
‫خیلی بد بود چون...

01:04:59.683 --> 01:05:03.203
‫وقتی اونجا بودم، حس می‌کردم یه زوجیم.

01:05:03.283 --> 01:05:07.283
‫و بعد یهویی، تموم شد.

01:05:08.963 --> 01:05:12.443
‫تا حالا چنین چیزی رو تجربه
‫ نکرده بودم مامان.

01:05:13.283 --> 01:05:15.683
‫و بعد پیام‌هام رو جواب داد.

01:05:15.763 --> 01:05:22.163
‫گفت خوشحال می‌شه وقتی می‌رم پیشش
‫ و دوست داره فردا هم برم.

01:05:24.083 --> 01:05:27.363
‫ولی فرداش قرارمون رو لغو کرد.

01:05:27.443 --> 01:05:29.203
‫گفت کاری پیش اومده.

01:05:29.283 --> 01:05:33.043
‫و فرداش هم نیومد مدرسه،
‫واسه همین بهش زنگ زدم.

01:05:33.123 --> 01:05:38.243
‫خیلی خوب بود. خوشحال شد که بهش زنگ زدم.

01:05:38.323 --> 01:05:42.243
‫دلدرد داشت و باید استراحت می‌کرد.

01:05:43.243 --> 01:05:47.283
‫و پریود هم بود، واسه همین یکم...

01:05:47.363 --> 01:05:49.043
‫ناخوش بود.

01:05:49.123 --> 01:05:53.043
‫با هم پیامکی زیاد حرف زدیم.

01:05:53.123 --> 01:05:55.243
‫حرف‌های انگیزشی و این چیزها.

01:05:55.323 --> 01:05:58.403
‫بهش گفتم «امیدوارم خوب بشی عزیزم.»

01:06:00.963 --> 01:06:03.363
‫و همچین یادمه که نوشتم...

01:06:04.483 --> 01:06:07.203
‫«واسم مهمی.»

01:06:08.243 --> 01:06:11.803
‫فورا پشیمون شدم.

01:06:13.003 --> 01:06:16.323
‫ولی فورا جوابم رو داد...

01:06:16.403 --> 01:06:20.323
‫گفت که منم واسش مهمم،
‫با کلی شکلک قلب...

01:06:20.403 --> 01:06:24.163
‫گفت حس خوبی داره که من مراقبشم.

01:06:24.243 --> 01:06:30.003
‫و من جواب دادم که اگه کمکی خواست
‫می‌تونم برم خونه‌اش.

01:06:30.083 --> 01:06:33.163
‫یا اگه خواست واسش آشپزی کنم.

01:06:33.243 --> 01:06:35.043
‫ولی نخواست.

01:06:35.123 --> 01:06:36.963
‫این مال قبل عید پاک بود.

01:06:37.043 --> 01:06:41.363
‫و واسه عید پاک رفتیم کلبه.

01:06:41.443 --> 01:06:46.963
‫و منم مریض شدم. خیلی حالم بد بود.

01:06:47.043 --> 01:06:50.563
‫نمی‌تونستم بفهمم چرا جوابم رو نمی‌ده.

01:06:51.443 --> 01:06:55.083
‫جواب می‌داد، ولی به صورت خیلی خلاصه.

01:06:55.163 --> 01:07:00.283
‫بهش گفتم که کلبه‌ام و احوالش رو پرسیدم.

01:07:00.363 --> 01:07:02.723
‫بهش گفتم که منم مریض شدم.

01:07:02.803 --> 01:07:06.883
‫و واسم نوشت «آخی، امیدوارم زود خوب بشی.»

01:07:06.963 --> 01:07:10.643
‫و منم نوشتم. «خودت آخی، هر دومون آخی.»

01:07:10.723 --> 01:07:14.283
‫تصور می‌کردم که پیش هم مریضیم.

01:07:14.363 --> 01:07:16.563
‫با این که از هم جدا بودیم.

01:07:18.163 --> 01:07:22.163
‫یه روز آفتابی واسش عکس فرستادم.

01:07:22.243 --> 01:07:24.803
‫و بعد اون هم واسم عکس فرستاد.

01:07:25.643 --> 01:07:28.683
‫همراه یه دوستش بود.

01:07:28.763 --> 01:07:30.803
‫داشتن توی شهر چرخ می‌زدن.

01:07:30.883 --> 01:07:36.443
‫نگفته بود که حالش بهتر شده،
‫واسه همین غافگیر شدم.

01:07:36.523 --> 01:07:39.683
‫تصورش می‌کردم...

01:07:39.763 --> 01:07:44.923
‫که کارهای مختلف می‌کنه و با آدم‌های جدید
‫ آشنا می‌شه، بدون من.

01:07:46.443 --> 01:07:49.043
‫حس می‌کردم داریم از هم دور می‌شیم.

01:07:49.123 --> 01:07:52.563
‫واسه همین بهش پیام دادم و
‫گفتم که چنین حسی دارم.

01:07:52.683 --> 01:07:56.363
‫و جواب داد که نباید نگران این چیزها باشم.

01:07:58.003 --> 01:08:00.603
‫و بعدش یه عکس از خودم
‫حین بافتن واسش فرستادم.

01:08:00.683 --> 01:08:06.763
‫و ازش پرسیدم که می‌تونه کمکم کنه یا نه،
‫اونم جواب داد «البته.»

01:08:06.803 --> 01:08:12.523
‫نوشت «البته!» همراه یه علامت
‫ تعجب و شکلک خنده.

01:08:12.643 --> 01:08:18.803
‫و برنامه ریختیم که سه‌شنبه‌ی
‫هفته‌ی دیگه برم پیشش.

01:08:23.163 --> 01:08:25.323
‫خیلی حس خوبی داشت که دوباره ببینمش.

01:08:25.403 --> 01:08:27.483
‫خیلی از دیدنت خوشحالم!

01:08:27.603 --> 01:08:32.803
‫و اولش انگار از دفعه‌ی قبلی
‫ که هم رو دیدیم...

01:08:32.883 --> 01:08:34.963
‫هیچی تغییر نکرده بود.

01:08:35.043 --> 01:08:39.043
‫انگار از جایی که ولش کردیم ادامه می‌دادیم.

01:08:39.123 --> 01:08:41.403
‫ولی بعدش دیگه مثل قبل نبود.

01:08:41.483 --> 01:08:44.483
‫فرق کرده بود خیلی بیشتر...

01:08:44.603 --> 01:08:46.323
‫پرجنب‌وجوش و احمقانه شده بود.

01:08:46.403 --> 01:08:50.803
‫اینجا خیلی عوض شده.
‫کاری کردی؟

01:08:50.923 --> 01:08:53.523
‫نه، صرفا آشغال‌ها رو بردم بیرون.

01:08:53.643 --> 01:08:57.722
‫و شوخی‌هایی می‌کرد که متوجه نمی‌شدم.

01:08:57.803 --> 01:09:02.443
‫شاید داشت بخاطر این که عید پاک
‫ کلی بهش پیام دادم اذیتم می‌کرد.

01:09:02.523 --> 01:09:07.722
‫خب در واقع اذیتم نمی‌کرد،
‫ولی من چنین برداشتی کردم...

01:09:07.803 --> 01:09:11.803
‫که از نظرش زیاده‌روی کردم.

01:09:11.883 --> 01:09:14.363
‫ولی عجیب‌ترین بخش این بود که...

01:09:15.883 --> 01:09:19.483
‫انقدر مشغول بود که بهم نگاه هم نکرد.

01:09:19.603 --> 01:09:22.682
‫خیلی حرف می‌زد، ولی بهم نگاه نمی‌کرد.

01:09:22.763 --> 01:09:28.803
‫و صحبت کردنش هم بی‌وقفه بود،
‫یه جورهایی گرم و نمایشی بود.

01:09:28.923 --> 01:09:31.283
‫شاید یکمی.

01:09:31.363 --> 01:09:33.563
‫مثل وقت‌هایی تو می‌شی.

01:09:33.643 --> 01:09:38.682
‫وقتی چیزی اشتباهه یا اذیتت می‌کنه،
‫و سعی می‌کنی تظاهر کنی همه‌چیز مرتبه.

01:09:41.283 --> 01:09:44.563
‫خیلی در لحظه حضور نداری.
‫اونم نداشت.

01:09:44.643 --> 01:09:47.682
‫نگفته بودی که مادربزرگت هم بافتنی می‌بافه؟

01:09:49.363 --> 01:09:52.643
‫و بعد زنگ در صدا کرد و با عجله رفت.

01:09:52.722 --> 01:09:55.323
‫و یه خانم دیگه اومد.

01:09:55.403 --> 01:10:01.722
‫اول فکر کردم خانمیه که عید پاک
‫ عکسش رو واسم فرستاده.

01:10:01.803 --> 01:10:04.203
‫ولی اون نبود.

01:10:04.283 --> 01:10:08.363
‫و مشخص بود که یوهانا از اومدنش خبر داشته.

01:10:09.163 --> 01:10:13.682
‫که دعوت شده بود.

01:10:13.763 --> 01:10:16.083
‫خودش هم چنین رفتاری داشت.

01:10:16.163 --> 01:10:19.803
‫نحوه اومدنش داخل آپارتمان.

01:10:19.883 --> 01:10:21.803
‫طوری بود که انگار تا حالا نیومده بود.

01:10:21.883 --> 01:10:24.803
‫انگار واسه شامی چیزی دعوت شده بود.

01:10:24.883 --> 01:10:28.722
‫لباس‌های خوبی داشت و آرایش کرده بود.
‫مشخصا دعوت شده بود.

01:10:28.803 --> 01:10:33.283
‫- یادم رفته بود توی آتلیه زندگی می‌کنی.
‫- همیشه می‌کنم.

01:10:33.363 --> 01:10:36.323
‫این یوهانه‌ست.
‫یکی از دانش‌آموزهام.

01:10:36.403 --> 01:10:39.563
‫یوهانه و یوهانا. چه بامزه.

01:10:39.682 --> 01:10:42.283
‫این فرویدسه.

01:10:42.363 --> 01:10:44.643
‫نمی‌دونم چی صدات کنم؟

01:10:44.763 --> 01:10:47.763
‫مگه من هم یه جورهایی دانش‌آموزت نیستم؟

01:10:47.803 --> 01:10:51.963
‫فرویدس توی آکادمی درس می‌خونه.
‫همون رشته‌ی من.

01:10:53.083 --> 01:10:55.603
‫واسش کلاس خصوصی گذاشتی؟

01:10:55.682 --> 01:10:59.123
‫نه، صرفا توی بافتنیش کمکش می‌کنم.

01:10:59.203 --> 01:11:03.603
‫ولی یوهانه داشت می‌رفت.
‫یه چیز دیگه می‌ذارم.

01:11:06.003 --> 01:11:09.643
‫- یه لیوان شراب بیارم؟
‫- می‌خورم.

01:11:14.523 --> 01:11:17.363
‫یوهانا واقعا توی بافتن خوبه.

01:11:17.443 --> 01:11:20.203
‫کلی جلیقه‌ی قشنگ داره.

01:11:20.283 --> 01:11:23.803
‫- کلی جلیقه‌ی قشنگ داری!
‫- مرسی!

01:11:25.603 --> 01:11:29.363
‫تو... دبیرستانی‌ای، نه؟

01:11:30.523 --> 01:11:32.443
‫هم... آره.

01:11:32.523 --> 01:11:35.163
‫گفتم که توی کلاسمه.

01:11:35.243 --> 01:11:37.523
‫آره، درسته.

01:11:37.643 --> 01:11:40.283
‫یوهانا قبلا معلم من هم بود.

01:11:40.363 --> 01:11:42.403
‫خیلی بیشتریم.

01:11:43.763 --> 01:11:45.483
‫موهات رو دوست دارم.

01:11:45.603 --> 01:11:48.803
‫کاش موهام مثل تو بود.

01:11:50.043 --> 01:11:53.243
‫- کمکی می‌خوای؟
‫- نه.

01:11:53.363 --> 01:11:57.043
‫حس خیلی احمقانه‌ای داشتم.
‫مثل بچه‌ها.

01:11:58.123 --> 01:12:00.243
‫طوری که موهام رو لمس کرد.

01:12:00.323 --> 01:12:04.803
‫خیلی بدجنسانه بود، انگار که من بچه‌ام.

01:12:08.243 --> 01:12:10.203
‫من فقط...

01:12:10.283 --> 01:12:12.682
‫بدون حرفی رفتم.

01:12:18.003 --> 01:12:20.603
‫همون موقع بخشی از من مُرد.

01:12:20.682 --> 01:12:25.123
‫تا حالا چنین حسی داشتی؟
‫که حس کنی اصلا زنده نیستی؟

01:12:25.203 --> 01:12:28.483
‫ولی به زندگی ادامه بدی؟

01:12:28.603 --> 01:12:32.083
‫که کاملا بی‌معنی و غیرممکن به نظرم می‌رسه.

01:12:32.163 --> 01:12:35.563
‫چون بدون اون، هیچی اهمیت نداشت.

01:12:45.523 --> 01:12:49.243
‫متوجه‌ام که واست دردناک بوده،
‫ولی...

01:12:49.323 --> 01:12:52.203
‫خوب می‌شی.

01:12:52.283 --> 01:12:55.803
‫یکی دیگه رو پیدا می‌کنی.

01:12:56.923 --> 01:13:00.403
‫من عشق یه نفر رو می‌خوام.

01:13:00.483 --> 01:13:03.323
‫نه یکی دیگه.

01:13:16.722 --> 01:13:18.563
‫راستش احساس راحتی داشت.

01:13:18.643 --> 01:13:21.722
‫که دیگه لازم نبود از مامان مخفیش کنم.

01:13:21.803 --> 01:13:25.803
‫ولی به این معنی بود که چیزی
‫ که نوشتم دیگه یه راز نبود.

01:13:25.923 --> 01:13:29.003
‫که باعث شد دیگه از انتقال دادنش
‫ ترسی نداشته باشم.

01:13:29.083 --> 01:13:33.763
‫واسه همین وقتی مامان و مامان‌بزرگ پیشنهاد
‫کردن که به ناشر مامان‌بزرگ نشونش بدم...

01:13:33.883 --> 01:13:37.763
‫سخت نبود، صرفا حس هیجان داشت.

01:13:37.803 --> 01:13:41.403
‫- کی بود؟
‫- پاییز پارسال.

01:13:41.483 --> 01:13:45.563
‫ما حضار، توی مسیر ایستاده بودیم.

01:13:45.643 --> 01:13:49.163
‫و این پله‌ها پر از تماشاچی بود.

01:13:49.243 --> 01:13:51.443
‫و درخشش طلایی‌ای بود...

01:13:51.523 --> 01:13:54.803
‫که من رو یاد...

01:13:54.883 --> 01:13:57.722
‫نردبان یعقوب از انجیل انداخت.

01:13:57.803 --> 01:14:03.083
‫یعقوب خواب دید که یه نردبان
‫عظیم به بهشت دیده.

01:14:03.163 --> 01:14:05.803
‫مثل یه جور کشش درونی بود.

01:14:05.923 --> 01:14:08.523
‫- کشش به خدا.
‫- آره، شاید!

01:14:08.643 --> 01:14:11.682
‫حالا هر چی که خدا هست.

01:14:12.682 --> 01:14:17.003
‫چیزهایی که مردم تصور می‌کنن و
‫ می‌پسندن خیلی مختلفه.

01:14:17.083 --> 01:14:20.803
‫ولی واقعا سکسی بود.

01:14:20.923 --> 01:14:26.803
‫و اون زمان به طرز عجیبی دلگرم‌کننده بود.

01:14:26.923 --> 01:14:31.923
‫به نظرم اون زمان بخاطر
‫بی‌غروری محض رقاص‌ها بود.

01:14:32.003 --> 01:14:38.883
‫صرفا... مثل آدم‌های معمولی جلوه می‌کردن.

01:14:38.963 --> 01:14:41.883
‫حس می‌کنم تمام حضار...

01:14:42.923 --> 01:14:46.123
‫احساس آرامش داشتن.

01:14:46.243 --> 01:14:51.323
‫و بعد، به تغییرش توجه کن...

01:14:51.403 --> 01:14:58.283
‫وقتی کتاب نوه‌ات رو خوندم همچین حسی داشتم.

01:14:58.363 --> 01:15:01.043
‫خوشحالم کرد.

01:15:01.123 --> 01:15:04.803
‫زندگیم یهویی ساده به نظر می‌رسید.

01:15:04.923 --> 01:15:10.403
‫یه حسی بهم گفت برم بیرون و
‫ بیشتر در دنیا حضور داشته باشم.

01:15:10.483 --> 01:15:13.643
‫محشره. کم پیش میاد کتاب‌ها
‫چنین تاثیری روت بذارن.

01:15:13.722 --> 01:15:17.803
‫- حداقل کتاب‌های من نه.
‫- ولی تو چنین چیزی ننوشتی.

01:15:17.883 --> 01:15:23.163
‫خیلی آسیب‌پذیر و صادق بود.
‫چون اینطور نوشتن...

01:15:23.283 --> 01:15:29.682
‫خیلی رک و ساده‌ و بدون هیچ مخفی کردنی،
‫ خیلی سخته.

01:15:29.763 --> 01:15:35.923
‫و واسه همینه که... ترحم‌برانگیزه.
‫ چون واقعا دارتش.

01:15:36.003 --> 01:15:39.563
‫ولی اصلا سرد به نظر نمیاد.

01:15:39.643 --> 01:15:43.963
‫فقط حس خوبی داره.

01:15:44.043 --> 01:15:48.243
‫عباراتی مثل...

01:15:49.803 --> 01:15:53.243
‫«پوست مخفیانه.»
‫این‌ها رو از کجا آورده؟

01:15:53.323 --> 01:15:57.963
‫به نظرم اون رو... از من که نه،
‫از لارس یاد گرفته.

01:15:58.043 --> 01:16:01.682
‫یولینستن، هر از گاهی
‫از اون جملاتی بهش گفتم.

01:16:01.763 --> 01:16:06.803
‫«پوست ران، پوست شکم، پوست شانه،
‫ پوست مخفیانه...»

01:16:08.123 --> 01:16:13.083
‫پوست سینه، پوست دست، پوست ران...

01:16:13.163 --> 01:16:19.523
‫پوست شکم حین لمس... پوست زن،
‫پوست روی پوست. مخفیانه روی مخفیانه...

01:16:19.643 --> 01:16:21.283
‫حفره‌ها.»

01:16:21.363 --> 01:16:24.323
‫گاهی می‌خونمش. شاید از من شنیده.

01:16:24.403 --> 01:16:26.682
‫تو چی؟

01:16:26.763 --> 01:16:29.443
‫تو هم این روزها می‌نویسی؟

01:16:29.523 --> 01:16:32.083
‫شاید یه کتاب دیگه بنویسم.

01:16:32.163 --> 01:16:37.363
‫اخیرا داشتم... کم پیش اومده بهش فکر کنم...

01:16:37.443 --> 01:16:40.682
‫ولی اخیرا فکر فلج‌کننده‌ای بوده.

01:16:40.763 --> 01:16:46.682
‫کی به نوشته‌های من اهمیت می‌ده؟
‫خودم هم پیش نمیاد بدم.

01:16:47.682 --> 01:16:53.443
‫پس وقتی از این صداقت حرف می‌زنم،
‫این که درباره خودت اینطور بنویسی...

01:16:53.523 --> 01:16:59.523
‫با این تفکر که خیلی...
‫ زندگی نکردم، فلج می‌شم.

01:16:59.643 --> 01:17:03.563
‫صرفا به نیابت شخصیت‌های
‫توی اشعارم زندگی کردم.

01:17:03.682 --> 01:17:06.803
‫کاش بیشتر زندگی کرده بودم.

01:17:06.923 --> 01:17:13.923
‫بیشتر عاشق شده بودم. با مردهای بیشتری
‫می‌خوابیدم. با خیلی‌ها می‌خوابیدم.

01:17:14.003 --> 01:17:17.803
‫ولی الان دیگه واسه پشیمانی دیره.

01:17:17.883 --> 01:17:23.083
‫مامان‌بزرگ اکثرا راجع به
‫ پشیمانی‌هاش حرف می‌زد.

01:17:23.163 --> 01:17:29.443
‫شاید بیان کردن نیازهات و
‫ رویاهات آرامش‌بخش باشه.

01:17:29.523 --> 01:17:32.963
‫چون اگه حقیقت داشته باشه که چیزی که توی
‫ذهنته به رویاهات راه پیدا می‌کنه...

01:17:33.043 --> 01:17:37.963
‫به نظرم مامان‌بزرگ اکثرا رویای کتاب‌هایی
‫ که هرگز ننوشت رو می‌بینه.

01:17:38.043 --> 01:17:40.323
‫و سکس. و خدا.

01:17:40.403 --> 01:17:44.003
‫به نظرت خدا چه شکلیه؟

01:17:45.963 --> 01:17:49.523
‫نمی‌دونم. چهره‌ی... امنی داره.

01:17:49.643 --> 01:17:53.163
‫به نظرم باید سوئدی باشه.

01:17:54.443 --> 01:17:59.483
‫بلوند. صمیمی، یه سوئدی لخت روی نردبان.

01:17:59.603 --> 01:18:03.443
‫با پاهای باز. در حال به رخ کشیدن
‫ برای دوست‌دارانش.

01:18:03.523 --> 01:18:09.243
‫سخاوتمندانه خودش رو ارائه می‌ده،
‫عالی بود.

01:18:09.323 --> 01:18:12.563
‫پس در مورد همین بنویس. دیر نیست.

01:18:14.682 --> 01:18:21.682
‫ولی تا جایی که به یوهانه مربوطه،
‫بهش بگو که من...

01:18:21.763 --> 01:18:24.722
‫خوشحال می‌شم که بشینم باهاش حرف بزنم.

01:18:24.803 --> 01:18:28.963
‫به نظرت ممکنه منتشرش کنی؟

01:18:29.043 --> 01:18:31.043
‫قطعا.

01:18:37.003 --> 01:18:39.123
‫بیا.

01:18:39.243 --> 01:18:42.323
‫به نظرت ناشرت خوشش اومد؟

01:18:43.323 --> 01:18:49.043
‫نمی‌دونم واقعا. چیزهای قشنگی گفت.
‫ولی این که...

01:18:49.123 --> 01:18:53.803
‫- بخواد منتشرش کنه؟
‫- اون فهمیدنش سخته.

01:18:53.923 --> 01:18:57.722
‫درواقع خیلی راجع به اون حرف نزدیم.

01:18:57.803 --> 01:19:02.803
‫مراقب باش، خیلی خیلی داغه.
‫شاید باید یکم آب سرد بریزم توش.

01:19:02.883 --> 01:19:05.923
‫به نظرم عیبی نداره.

01:19:06.003 --> 01:19:07.923
‫چی می‌گفتم؟ آهان.

01:19:08.003 --> 01:19:11.563
‫می‌تونم شماره‌اش رو بدم
‫بهت که بهش زنگ بزنی.

01:19:11.588 --> 01:19:15.667
‫اگه دوست داری نویسنده بشی.

01:19:16.722 --> 01:19:18.283
‫«نویسنده.»

01:19:18.363 --> 01:19:22.123
‫خب اگه می‌خوای تبدیل به کتابش کنی.

01:19:22.963 --> 01:19:25.403
‫- مگه کتاب نبود؟
‫- تو باهاش مشکل داری.

01:19:25.483 --> 01:19:30.243
‫نه مشکلی دارم و نه موافقم.

01:19:30.323 --> 01:19:32.443
‫هیچ‌کدوم در واقع.

01:19:32.523 --> 01:19:35.803
‫اول نمی‌خواستی کسی بخونتش،
‫حتی من.

01:19:35.883 --> 01:19:40.803
‫گفتی نوشتیش که واسه خودت حفظش کنی.

01:19:40.883 --> 01:19:45.963
‫وقتی پرینتش کردم که بخونمش
‫ داشتی روانی می‌شدی.

01:19:46.043 --> 01:19:50.003
‫- چی باعث شد نظرت عوض بشه؟
‫- تو بهم گفتی که چقدر خوبه.

01:19:50.083 --> 01:19:55.083
‫که یادت رفت که در مورد منه،
‫که از خود‌بی‌خودت کرد.

01:19:55.163 --> 01:19:57.243
‫واقعا گفتم؟ جدا؟

01:19:57.323 --> 01:19:59.722
‫گفتی! تو هم گفتی مامان.

01:19:59.803 --> 01:20:03.323
‫گفتی. قطعا بهم گفتی.

01:20:03.403 --> 01:20:07.363
‫- هیچ‌وقت نگفتم!
‫- من رو قاطی نکنین.

01:20:07.443 --> 01:20:09.283
‫تنها چیزی که گفتم...

01:20:10.643 --> 01:20:16.722
‫این بود که خوب می‌نویسی.
‫که اگه خواستی می‌تونی نویسنده بشی.

01:20:16.803 --> 01:20:22.963
‫ولی یوهانه، اگه این منتشر بشه،
‫خیلی‌ها می‌خوننش.

01:20:23.043 --> 01:20:27.563
‫نظراتشون رو می‌گن. بازخورد و نقد می‌شنوی.

01:20:27.682 --> 01:20:32.363
‫و ممکنه بازخوردشون شدید باشه،
‫واسه همین فکر می‌کنم...

01:20:33.403 --> 01:20:39.243
‫- نگرانم که خودت رو ببازی.
‫- من نگران نیستم.

01:20:39.323 --> 01:20:45.763
‫حس می‌کنم داستان مرتبطیه،
‫و به نظرم بازخورد خوبی ممکنه بگیره.

01:20:45.803 --> 01:20:50.283
‫بی‌خیال. مشخصه دنبال پولی.

01:20:50.363 --> 01:20:51.883
‫- چی؟
‫- آره.

01:20:51.963 --> 01:20:57.203
‫تو فقط به فکر سودی.
‫اولین چیزی که به ذهنت رسید پول بود.

01:20:57.283 --> 01:21:00.682
‫- به پول فکر نمی‌کنم!
‫- «می‌شه فروختش؟»

01:21:00.763 --> 01:21:05.523
‫به نظرم یوهانه کتاب خوبی نوشته
‫ باید جدی بگیریمش.

01:21:05.643 --> 01:21:09.963
‫چیزی خلق کرده که دوستش داریم.

01:21:10.043 --> 01:21:13.043
‫ببینین، این اولین رمانه!

01:21:13.123 --> 01:21:16.363
‫شاید میلیون‌ها کپی نفروشه.

01:21:16.443 --> 01:21:20.123
‫- البته.
‫- دقیقا.

01:21:20.203 --> 01:21:22.483
‫وای. خیلی متعصبی.

01:21:22.603 --> 01:21:27.443
‫صرفا حرفم اینه که حس می‌کنم این...

01:21:27.523 --> 01:21:30.643
‫ممکنه کتاب خیلی خوبی بشه...

01:21:30.722 --> 01:21:33.283
‫و رضایت زیادی جلب کنه.

01:21:33.363 --> 01:21:36.483
‫ولی اگه بکنه بخاطر موضعی بودنشه!

01:21:36.603 --> 01:21:40.603
‫و این که داستانش قابل ارتباطه.

01:21:40.682 --> 01:21:46.163
‫داستان بیدار شدن یک کوییره.
‫ممکنه واسه کوییرها مهم باشه.

01:21:46.243 --> 01:21:49.003
‫- بیدار شدن یه کوییر؟
‫- همینه دیگه.

01:21:49.083 --> 01:21:52.323
‫چون عاشق یوهانا شدم یعنی کوییرم؟

01:21:52.403 --> 01:21:55.403
‫قطعا اینطور به نظر میاد.
‫ولی باید به خودت افتخار کنی!

01:21:55.483 --> 01:21:57.043
‫افتخار کنم؟

01:21:57.123 --> 01:22:01.283
‫همینه که این کتاب رو مهم می‌کنه.

01:22:01.363 --> 01:22:04.283
‫اگه از من بپرسی بخش مهمیه.

01:22:04.363 --> 01:22:07.283
‫این کتاب می‌‌تونه به جوان‌ها کمک کنه،
‫چون...

01:22:09.163 --> 01:22:13.163
‫حقیقت اینه که هر کدوم ما...

01:22:13.243 --> 01:22:18.203
‫هر کدوممون داستانی داریم.
‫هر کسی یه داستانی داره.

01:22:18.283 --> 01:22:23.083
‫از این دید، زندگیمون یه تجارت احتمالیه...

01:22:23.163 --> 01:22:28.923
‫چون داستان چیزیه که مردم می‌خوان،
‫یا بهش نیاز دارن.

01:22:29.003 --> 01:22:32.323
‫باید داستان هم دیگه رو بگیم و بشنویم.

01:22:32.403 --> 01:22:36.403
‫داستان‌هایی که بهمون جرئت، آرامش،
‫هیجان و لذت می‌دن...

01:22:36.483 --> 01:22:40.083
‫که از زندگی خودمونن.
‫ ملت خیلی با هم متفاوت نیستن.

01:22:40.163 --> 01:22:43.883
‫کلی از ما مشکلات مشترکی داریم.

01:22:43.963 --> 01:22:52.283
‫برای همین داستان‌ها بهمون کمک می‌کنن
‫که پردازش و گذر کنیم.

01:22:52.363 --> 01:22:56.483
‫به نظرت خیلی صریحانه نیست؟

01:22:56.603 --> 01:22:58.722
‫چرا! و همینه که خوبه.

01:22:58.803 --> 01:23:04.403
‫آموزش توصیف سکس و جنسیت
‫ بدون هیچ بازداری...

01:23:04.483 --> 01:23:08.123
‫از نظر من چیزیه که بهش نیاز داریم.

01:23:08.203 --> 01:23:09.803
‫خدایا.

01:23:09.883 --> 01:23:15.803
‫یهویی منم که دارم مجابتون می‌کنم کتابت
‫رو منتشر کنی، و این...

01:23:15.883 --> 01:23:20.963
‫سعی نمی‌کنم که، اون کاملا به خودت
‫ بستگی داره یوهانه.

01:23:21.043 --> 01:23:27.003
‫باید یکی، دو بار یا یه ده بار بهش فکر کنی.
‫همون‌طور که مامان‌بزرگت می‌گه.

01:23:27.083 --> 01:23:31.403
‫چون ممکنه که مسیر سختی باشه.

01:23:33.163 --> 01:23:37.003
‫همچنین باید تصمیم بگیریم
‫ آمادگیش رو داره که...

01:23:39.363 --> 01:23:42.883
‫و باید با یوهانا حرف بزنین.

01:23:42.963 --> 01:23:45.722
‫- باید بذاری بخونتش.
‫- نه!

01:23:45.803 --> 01:23:48.803
‫- چرا، باید بذاری.
‫- نه!

01:23:48.883 --> 01:23:51.323
‫عمرا!

01:23:51.403 --> 01:23:56.763
‫اگه نخونده باشتش هیچ ناشری نمیاد سراغش.

01:23:56.803 --> 01:24:00.803
‫در هر صورت که می‌خونتش، چاره‌ای نداری.

01:24:00.883 --> 01:24:03.043
‫نه، خیلی...

01:24:03.963 --> 01:24:06.803
‫- نمی‌تونم.
‫- پس هیچی دیگه.

01:24:06.923 --> 01:24:13.043
‫به نظرم واقعا باید صبر کنیم.
‫تو فقط هیفده سالته.

01:24:13.123 --> 01:24:17.923
‫ثابت کردی که استعداد نویسندگی داری.
‫می‌تونی چیزهای دیگه بنویسی.

01:24:18.003 --> 01:24:22.963
‫یا می‌تونی دوباره راجع به همین بنویسی،
‫وقتی که یکم گذشت.

01:24:23.043 --> 01:24:27.563
‫گذشت؟ نمی‌خوام که بگذره.

01:24:27.682 --> 01:24:32.043
‫من فقط یوهانا رو می‌خواستم.
‫همین الان هم می‌خوام.

01:24:32.123 --> 01:24:34.763
‫وقتی مامان اسمش رو می‌گفت حسش می‌کردم.

01:24:34.803 --> 01:24:38.563
‫توی شکمم یه کشش رو احساس می‌کردم.

01:24:39.643 --> 01:24:42.323
‫اون شب پیامم رو یه بار دیگه خوندم.

01:24:42.403 --> 01:24:44.643
‫اکثرا علتش همین بود.

01:24:44.763 --> 01:24:49.682
‫و دوباره حین خوندنش احساس کردم شعله‌ور شدم.

01:24:49.803 --> 01:24:52.803
‫انگار دوباره داشتم زندگیش می‌کردم.

01:24:52.923 --> 01:24:54.963
‫و فکر کردم...

01:24:55.043 --> 01:24:57.763
‫شاید بد نباشه که یوهانا هم بخونتش.

01:24:57.803 --> 01:25:01.043
‫که بفهمه دقیقا چه حسی داشتم.

01:25:01.123 --> 01:25:05.682
‫گفتم شاید تحت‌تاثیر قرار بگیره.

01:25:05.803 --> 01:25:08.243
‫شاید درونم نوری جدید ببینه.

01:25:08.323 --> 01:25:11.523
‫در موردش به نحو قشنگی نوشته بودم.

01:25:11.643 --> 01:25:14.883
‫تقریبا مثل یه نامه عاشقانه نوشته شده بود.

01:25:14.963 --> 01:25:18.523
‫شاید تاثیری روش می‌ذاشت.

01:25:18.643 --> 01:25:25.043
‫و شاید چند سال دیگه که سنم از بیست گذشته
‫ بود و نویسنده سرشناسی شدم...

01:25:25.123 --> 01:25:27.803
‫شاید بعد آشنایی دوبارمون...

01:25:27.923 --> 01:25:32.003
‫متوجه می‌شد که باید رابطه‌مون چطور می‌بود.

01:26:19.203 --> 01:26:21.163
‫اینم کتابت.

01:26:21.243 --> 01:26:24.363
‫- خیلی خوبه.
‫- مرسی.

01:27:13.722 --> 01:27:16.603
‫واقعا نمی‌تونستم باهاش روبرو بشم.

01:27:16.682 --> 01:27:19.003
‫واسه همین به جام مامان باهاش حرف زد.

01:27:19.083 --> 01:27:23.363
‫به یوهانا زنگ زد و واسش تعریف کرد و
‫ رونوشت رو واسش فرستاد.

01:27:23.443 --> 01:27:27.363
‫و بعد این که خوندش با هم
‫ قرار ملاقات گذاشتن.

01:27:59.603 --> 01:28:04.483
‫- نون دارچینی نگرفتی؟
‫- نمی‌تونستم تنها بخورمش.

01:28:04.603 --> 01:28:08.363
‫- معلومه می‌تونی!
‫- ای وای، یکم ریختم. ببخشید.

01:28:08.443 --> 01:28:11.803
‫- اشکالی نداره.
‫- پیش میاد.

01:28:14.003 --> 01:28:17.323
‫خب... نمی‌دونم.

01:28:18.323 --> 01:28:21.043
‫باید اعتراف کنم که از این ملاقات ترس داشتم.

01:28:21.123 --> 01:28:23.763
‫واقعا؟ چرا؟

01:28:23.803 --> 01:28:27.923
‫نمی‌دونم چه فکری می‌کنی.
‫ می‌خوای شکایت کنی؟

01:28:28.003 --> 01:28:29.883
‫شکایت کنم؟ نه، این...

01:28:29.963 --> 01:28:33.643
‫- یا از مدرسه شکایت کنی؟
‫- چه داغ بود.

01:28:35.923 --> 01:28:38.682
‫می‌دونم که مسئله چطور جلوه می‌کنه.

01:28:38.763 --> 01:28:42.083
‫انگار که زیاده‌روی کردیم.

01:28:42.163 --> 01:28:45.803
‫ما قرار نیست با دانش‌آموزها دوست بشیم.

01:28:45.923 --> 01:28:48.443
‫ولی در دفاعم باید بگم که من معلم نیستم.

01:28:48.523 --> 01:28:54.483
‫- معلم نیستی؟
‫- مدرک تدریس ندارم.

01:28:54.603 --> 01:28:58.803
‫هنرستان رفتم. درواقع هنرمند بصریم.

01:28:58.883 --> 01:29:04.163
‫که البته بهانه خوبی نیست.
‫صرفا یه توضیح ساده بود.

01:29:04.243 --> 01:29:11.083
‫باید بگم که از نظرم مشکلی نداشت که
‫ بذارم یوهانه من رو ببینه.

01:29:11.163 --> 01:29:15.363
‫ولی وقتی خوندمش... یعنی الان...

01:29:17.443 --> 01:29:21.923
‫لزومی نداره نگران شکایت باشی.

01:29:22.003 --> 01:29:25.403
‫باهاش حرف زدم. می‌دونم چیزی رخ نداده.

01:29:25.483 --> 01:29:28.243
‫آهان... آهان، این...

01:29:28.323 --> 01:29:31.803
‫خیلی خوشحال شدم شنیدم.

01:29:31.923 --> 01:29:36.083
‫من بچه ندارم، ولی می‌تونم تصور کنم...

01:29:36.163 --> 01:29:40.123
‫اگه دخترم چنین چیزی نوشته بود،
‫چیکار می‌کردم.

01:29:40.203 --> 01:29:44.643
‫ولی خیلی... بالغانه رفتار کردید،
‫که چنین برخوردی داشتید.

01:29:44.722 --> 01:29:47.363
‫آره، خب...

01:29:47.963 --> 01:29:53.763
‫باید بگم که خوندنش حس عجیبی داشت.
‫چون اصلا نمی‌دونستم یوهانه چنین حسی داشته.

01:29:53.803 --> 01:29:55.523
‫باید می‌دونستی دیگه.

01:29:55.643 --> 01:30:00.243
‫- نه.
‫- ولی آخه...

01:30:00.323 --> 01:30:04.443
‫وقتی می‌خونیش خیلی احساس... می‌دونی...

01:30:04.523 --> 01:30:07.563
‫حتما فهمیدی که ازت خوشش می‌اومده دیگه.

01:30:07.682 --> 01:30:10.803
‫عمرا! اولش نه.

01:30:14.243 --> 01:30:18.803
‫بعدش در نهایت، شاید یکم...

01:30:18.923 --> 01:30:23.003
‫می‌خواست بافتن یاد بگیره، که خوب بود.

01:30:23.083 --> 01:30:25.443
‫ولی این که عاشقه؟

01:30:26.643 --> 01:30:31.923
‫وقتی چنین واکنشی نشون می‌دم،
‫صرفا از جانب یوهانه‌ست.

01:30:32.003 --> 01:30:35.363
‫تو هم قطعا یکم واکنش داشتی نسبت بهش دیگه؟

01:30:37.363 --> 01:30:40.123
‫نه؟

01:30:40.203 --> 01:30:42.323
‫نه.

01:30:42.403 --> 01:30:49.523
‫وقتی می‌خونمش باورش برام سخته که...

01:30:49.643 --> 01:30:54.443
‫خب شاید اشتباه باشه که
‫بگم اصل چیزی نفهمیدم.

01:30:54.523 --> 01:30:57.323
‫یوهانه خیلی از لمس کردن خوشش میاد.

01:30:57.403 --> 01:31:02.323
‫ولی بیشتر به شیوه بچگانه و دوستانه‌ای.

01:31:02.403 --> 01:31:07.443
‫برداشت من اینه.
‫به نظرم تمایز مهمیه.

01:31:07.523 --> 01:31:12.163
‫متوجه منظورم هستین دیگه؟
‫صمیمیت غیرجنسی بین دخترها.

01:31:12.243 --> 01:31:16.923
‫و باید متوجه باشید که من نمی‌تونم اینجا
‫ بشینم و بهتون بگم که جذبش شده بودم.

01:31:17.003 --> 01:31:20.643
‫- ولی شده بودین؟
‫- شده بودم؟

01:31:20.722 --> 01:31:24.043
‫شاید اواخرش یکم.

01:31:24.123 --> 01:31:28.283
‫وقتی تحت چنین توجه‌ای قرار بگیری...

01:31:28.363 --> 01:31:32.483
‫ولی بعد قطعش کردم. به محض
‫این که فهمیدم چه خبره.

01:31:32.603 --> 01:31:36.283
‫- یعنی متوجه‌اش شدی؟
‫- خب مثل نوشته‌هاشه.

01:31:36.363 --> 01:31:38.643
‫دقیقا مثل نوشته‌هاش.

01:31:38.722 --> 01:31:41.043
‫و من هم تازه با کسی آشنا شده بودم...

01:31:41.123 --> 01:31:44.483
‫صرفا می‌خوام بدونید که اتفاقی رخ نداد.

01:31:44.603 --> 01:31:48.483
‫کسی از خط قرمزی عبور نکرد.
‫حتی با این که این‌طور به نظر نمیاد.

01:31:48.603 --> 01:31:53.443
‫توصیفات خیلی... صمیمیانه‌ای توش هست.

01:31:54.603 --> 01:31:57.243
‫آره، آره.

01:31:57.323 --> 01:32:00.283
‫خیلی جنسیه.

01:32:00.363 --> 01:32:03.963
‫که باعث شد کنجکاو بشم.

01:32:06.323 --> 01:32:10.123
‫توصیفاتش از بدنم خیلی واضح بود.

01:32:10.203 --> 01:32:13.923
‫حتما از تخیلات یوهانه اومده.

01:32:14.003 --> 01:32:19.483
‫چون جاهاییش از رویاها و کشش‌هاش نوشته بود.

01:32:19.603 --> 01:32:23.682
‫ولی با این وجود، خوندنش مثل سوءاستفاده بود.

01:32:23.763 --> 01:32:25.883
‫- سوءاستفاده؟
‫- آره.

01:32:25.963 --> 01:32:33.163
‫توضیحاتش از احساساتش وقتی کنار من
‫ نشسته بود، دستم رو نوازش می‌کرد...

01:32:33.243 --> 01:32:37.003
‫باعث نگرانیم شد.
‫یعنی ازم سوءاستفاده می‌کرد؟

01:32:37.083 --> 01:32:42.883
‫با توجه به شرایط، استفاده از کلمه‌ی
‫ سوءاستفاده خیلی خوب نیست.

01:32:42.963 --> 01:32:49.003
‫آره، منم در جایگاهی نیستم
‫ که بخوام ازش شکایت کنم.

01:32:49.083 --> 01:32:55.123
‫ولی به نظرم تحت سوءاستفاده قرار گرفتن
‫ بدون اطلاع داشتن ازش ممکنه.

01:32:55.203 --> 01:33:02.403
‫ولی اگه از علاقه‌اش اطلاع داشتی،
‫چطور ممکنه سوءاستفاده بوده باشه؟

01:33:03.403 --> 01:33:06.563
‫مشخصه که ازم سوءاستفاده کرده.

01:33:06.682 --> 01:33:08.722
‫آخه عاشق بوده.

01:33:08.803 --> 01:33:13.203
‫ولی این به این معنا نیست که
‫ هر کاری دوست داره انجام بده.

01:33:13.283 --> 01:33:15.223
‫می‌دونم که من جانب‌دارانه نظر می‌دم...

01:33:15.247 --> 01:33:18.243
‫ولی من یوهانه رو طوری بزرگ
‫کردم که به بقیه احترام بذاره.

01:33:18.323 --> 01:33:23.043
‫- و همین‌طور هم هست.
‫- آره، ولی به نظرم...

01:33:24.443 --> 01:33:27.363
‫نه، به نظرم درست نمی‌گین.

01:33:27.443 --> 01:33:31.203
‫صادقانه بگم یکم با این
‫ موضوع همذات‌پنداری دارم.

01:33:31.283 --> 01:33:37.722
‫کشف کردن این احساسات درون خودت چیز قشنگیه.

01:33:38.963 --> 01:33:44.163
‫و بخش‌هایی هست که من فراموش کردم،
‫چیزهایی که بهشون اشاره نکرده.

01:33:45.483 --> 01:33:50.883
‫ولی خب مجددا، علاقه از خودخواهی
‫نشات می‌گیره دیگه، درسته؟

01:33:50.963 --> 01:33:57.763
‫آدم بیشتر درگیر احساسات خودش می‌شه
‫ تا چیزی که بهش احساس داره.

01:33:57.803 --> 01:34:04.123
‫یه عادتی دارم که وقتی مضطربم دعا می‌کنم.

01:34:04.203 --> 01:34:06.883
‫یا وقتی که می‌ترسم و هیجان دارم.

01:34:06.963 --> 01:34:13.323
‫و یادمه وقتی یوهانه کنارم نشسته بود و دستم
‫ رو نوازش می‌کرد دعا می‌کردم.

01:34:13.403 --> 01:34:18.043
‫و به اون اشاره نکرد و به نظرم عجیب بود.

01:34:18.123 --> 01:34:21.483
‫چون... باعث می‌شه اینطور به نظر بیاد...

01:34:21.603 --> 01:34:25.363
‫که انگار فقط از دید اون وجود دارم.

01:34:26.643 --> 01:34:29.003
‫و خودم وجود ندارم.

01:34:31.523 --> 01:34:34.483
‫ولی یوهانا، این واقعا حقیقت نداره.

01:34:34.603 --> 01:34:36.603
‫من دعات رو شنیدم.

01:34:36.682 --> 01:34:38.904
‫خیلی تحت‌تاثیر قرار
‫گرفتم که جرئت کردی چنین چیز...

01:34:38.928 --> 01:34:41.682
‫خصوصی و صمیمانه‌ای
‫رو باهام به اشتراک بذاری.

01:34:41.763 --> 01:34:45.043
‫اشاره نکردن بهش از سر احترام بود.

01:34:45.123 --> 01:34:49.043
‫حس می‌کردم دارم به اعتمادت خیانت می‌کنم.

01:34:49.123 --> 01:34:53.923
‫به خیلی چیزهای دیگه اشاره نکردم.
‫و بابتش خداروشکر کن!

01:34:54.003 --> 01:34:56.883
‫خیلی‌ها خواننده‌ها شاید فکر کنن این توسط
‫کودکی نوشته شده...

01:34:56.963 --> 01:34:59.083
‫که متوجه نیست سکس چیه.

01:34:59.163 --> 01:35:02.305
‫کسی که فکر می‌کنه سکس
‫ترکیبی از آدامس بادکنکی...

01:35:02.329 --> 01:35:05.203
‫و عروس بغل کردن و
‫گروه‌های خوانندگی پسره.

01:35:05.283 --> 01:35:08.923
‫خب بذار چنین فکری بکنن. بهتر.

01:35:09.003 --> 01:35:12.803
‫ولی می‌دونی که دید من اینطور نبود.
‫من می‌دونم سکس چیه.

01:35:12.923 --> 01:35:15.163
‫و باهات چیکار کردم،
‫و تو باهام چیکار کردی.

01:35:15.243 --> 01:35:18.243
‫- تموم شد؟
‫- آره، تموم شد.

01:35:18.323 --> 01:35:21.483
‫می‌خواستم مطمئن بشم که با نشرش مشکلی نداری.

01:35:21.603 --> 01:35:24.403
‫نه، اصلا.

01:35:24.483 --> 01:35:26.722
‫به یوهانه سلام برسون و
‫ واسش آرزوی موفقیت بکن.

01:35:26.803 --> 01:35:33.003
‫شاید واسش خوب باشه که
‫ بدونه که سلیقه من نیست.

01:35:33.083 --> 01:35:38.163
‫واقعا ازش خوشم می‌اومد مشخصا.
‫و خب نوشته که...

01:35:38.243 --> 01:35:41.203
‫بذار بگم که نوشتنش از بافتنش بهتره.

01:35:41.283 --> 01:35:43.363
‫بافتنم انقدرها هم بد نیست.

01:35:43.443 --> 01:35:45.803
‫صرفا ازش لذت نمی‌بردم.

01:35:45.883 --> 01:35:48.443
‫و اون بخشی که گفتی سلیقه‌ات نبودم؟

01:35:48.523 --> 01:35:51.443
‫مگه این بهانه‌ی خوبی واسه اتفاقاتی
‫که گذاشتی بیفتن هست؟

01:35:51.523 --> 01:35:53.643
‫حرفت رو باور نمی‌کنم.

01:35:53.722 --> 01:35:55.803
‫به نظرم حس کردی که دوستت دارم.

01:35:55.883 --> 01:35:59.123
‫و نتونستی مقاومت کنی.

01:35:59.203 --> 01:36:03.682
‫مگه این آرزوی همه نیست؟
‫که یکی دوستشون داشته باشه.

01:36:03.763 --> 01:36:07.643
‫چون اگه کسی دوستت نداشته باشه چی هستی؟
‫هیچی.

01:36:09.003 --> 01:36:10.722
‫هیچی نیستی.

01:36:10.803 --> 01:36:12.603
‫و وقتی به مامان فکر می‌کنم...

01:36:12.682 --> 01:36:17.363
‫که توی اینترنت تقلا می‌کنه،
‫جایی که همه خودخواه و خودشیفته‌ان.

01:36:17.443 --> 01:36:19.483
‫می‌دونم که اون هم با کسی آشنا شده.

01:36:19.603 --> 01:36:26.203
‫ولی وقتی برمی‌گرده خونه می‌فهمم
‫ حس خوبی بهش نداده.

01:36:27.123 --> 01:36:29.363
‫مامان‌بزرگ حتی سعی نمی‌کنه با کسی آشنا بشه.

01:36:29.443 --> 01:36:32.963
‫فقط سعی می‌کنه در کلمات آرامش پیدا کنه.

01:36:33.043 --> 01:36:36.682
‫اما مهم نیست چقدر خوب
‫به زبان نفوذ پیدا کنه...

01:36:36.763 --> 01:36:41.203
‫به قول خودش، کلمات هرگز در آغوشش نمی‌گیرن.

01:36:41.283 --> 01:36:45.283
‫دیگه رویای این رو نداره که
‫ واسه کسی عوض‌نشدنی باشه.

01:36:45.363 --> 01:36:50.483
‫صرفا یه آغوش از یه انسان دیگه می‌خواد.

01:36:50.603 --> 01:36:52.603
‫از یه بدن دیگه.

01:36:54.243 --> 01:36:58.003
‫به نظرم دائما راجع بهش رویا می‌بینه.

01:36:58.963 --> 01:37:02.043
‫و راستش من هم همین رویا رو دارم.

01:39:09.722 --> 01:39:14.803
‫کتاب یکم پیش منتشر شد،
‫و یوهانا هم ازدواج و نقل مکان کرد.

01:39:14.923 --> 01:39:19.563
‫اون شریک زندگی داره و منم کتابم رو دارم.
‫همین دیگه.

01:39:19.682 --> 01:39:22.163
‫نسبتا ازش خوب استقبال شد.

01:39:22.243 --> 01:39:25.203
‫یعنی حداقل یه نقد مثبت داشت.

01:39:26.722 --> 01:39:30.603
‫و چند تا هم نقد منفی.

01:39:30.682 --> 01:39:33.003
‫ولی به نظرم خوب فروش رفت.

01:39:33.083 --> 01:39:35.163
‫خیلی نه، ولی...

01:39:35.243 --> 01:39:40.883
‫صرفا رمان اوله دیگه، به قول مامان‌بزرگ.

01:39:40.963 --> 01:39:44.682
‫اون و مامان خیلی بهم افتخار می‌کنن.

01:39:44.763 --> 01:39:46.722
‫تو افتخار نمی‌کنی؟

01:39:46.803 --> 01:39:49.323
‫به کتاب یکم افتخار نمی‌کنی؟

01:39:49.403 --> 01:39:50.763
‫افتخار؟

01:39:50.803 --> 01:39:55.163
‫مطمئن نیستم. افتخار...

01:39:55.243 --> 01:40:01.963
‫یک کتاب نوشتم،
‫ولی خب خیلی‌های دیگر هم نوشتن.

01:40:02.043 --> 01:40:05.163
‫فکر کنم انتظار بیشتری داشتم.

01:40:05.243 --> 01:40:09.682
‫و وقتی الان به کتاب نگاه می‌کنم...
‫نمی‌دونم..

01:40:09.763 --> 01:40:14.643
‫حس نمی‌کنم نتیجه‌اش خیلی به من مربوط باشه.

01:40:14.722 --> 01:40:17.363
‫چرا اومدی دیدنم؟

01:40:17.443 --> 01:40:20.443
‫مامانم توییترت رو داره.

01:40:20.523 --> 01:40:22.682
‫مامانت؟

01:40:22.763 --> 01:40:28.283
‫عاشق توییت‌هات راجع به سلامت روانه.

01:40:28.363 --> 01:40:34.123
‫نمی‌دونم چطور انقدر با مختصر کلماتت
‫خوب حرفم می‌زنی.

01:40:34.203 --> 01:40:37.603
‫من مجبور شدم یک رمان کامل بنویسم.

01:40:37.682 --> 01:40:41.963
‫توییترم رو غیرفعال کردم. خیلی وقت پیش.

01:40:42.043 --> 01:40:46.803
‫که اینطور. خب مامان و
‫ مامان‌بزرگ گفتن فکر خوبیه.

01:40:46.923 --> 01:40:51.923
‫که بعد تمام تجربیاتی که داشتم،
‫با یکی حرف بزنم.

01:40:52.003 --> 01:40:57.563
‫چیزهایی که تجربه کردی؟
‫عاشق شدی و یه کتاب نوشتی.

01:40:57.643 --> 01:40:59.803
‫بله؟

01:40:59.923 --> 01:41:05.123
‫این‌طوری که می‌گی خیلی
‫ پیش‌پاافتاده به نظر میاد.

01:41:05.203 --> 01:41:07.243
‫خب، همینطور هم هست.

01:41:07.323 --> 01:41:13.043
‫حداقل عاشق شدن هست.
‫این چیزیه که همه تجربه می‌کنن.

01:41:13.123 --> 01:41:14.763
‫بخشی از زندگیه.

01:41:14.803 --> 01:41:17.283
‫یعنی می‌گی نباید می‌اومدم اینجا؟

01:41:17.363 --> 01:41:22.803
‫حرفم این نیست. ولی به نظرم باید
‫بفهمیم که چه کمکی لازم داری.

01:41:24.923 --> 01:41:27.203
‫آره.

01:41:28.803 --> 01:41:33.163
‫- یکم احساس... خالی بودن دارم.
‫- خالی بودن؟

01:41:33.243 --> 01:41:36.123
‫مدتیه که اینطوریم.

01:41:37.523 --> 01:41:41.043
‫می‌تونی بیشتر توضیح بدی؟

01:41:41.123 --> 01:41:44.083
‫خب، دارم فکر می‌کنم...

01:41:44.163 --> 01:41:48.323
‫فکر می‌کنم که از اینجا کجا برم؟

01:41:48.403 --> 01:41:51.163
‫حالا که تموم شده.

01:41:51.243 --> 01:41:56.563
‫قبلش فقط مال من بود،
‫وقتی که فقط توی فلش بود.

01:41:56.682 --> 01:41:59.483
‫راستی هنوز هم دارمش.

01:42:00.603 --> 01:42:04.243
‫اونطوری به نحوی احساسات
‫ رو زنده‌ نگه می‌داشتم.

01:42:04.323 --> 01:42:07.243
‫حتی با این که می‌دونستم
‫نمی‌تونیم با هم باشیم.

01:42:07.323 --> 01:42:11.963
‫خیلی دردناک بود،
‫ولی در عین حال خوب هم بود.

01:42:12.043 --> 01:42:15.483
‫احساس کردن چیزی انقدر شدید.

01:42:15.603 --> 01:42:21.203
‫حالا که کتاب منتشر شده،
‫صرفا یه کتابه، و به این فکر می‌کنم...

01:42:21.283 --> 01:42:27.083
‫اگه دوباره عاشق بشم همین می‌شه.

01:42:27.163 --> 01:42:29.682
‫بی‌پاسخ می‌مونه.

01:42:29.763 --> 01:42:33.283
‫باید درباره اون هم کتاب بنویسم؟

01:42:33.363 --> 01:42:38.722
‫به نظرت هیچوقت دوطرفه نمی‌شه؟

01:42:38.803 --> 01:42:42.883
‫نه، و راستش الان هم یه دوست‌پسر دارم.

01:42:42.963 --> 01:42:45.483
‫این که بد نیست.

01:42:45.603 --> 01:42:50.603
‫دوست داره لخت بشه و روی شکمش دراز بکشه.

01:42:50.682 --> 01:42:53.283
‫می‌خواد من به کونش نگاه کنم.

01:42:53.363 --> 01:42:55.163
‫به نظرم خوبه.

01:42:55.243 --> 01:42:59.523
‫خودش رو کاملا برهنه و آسیب‌پذیر می‌کنه.

01:42:59.643 --> 01:43:04.163
‫هرچند مطمئنم می‌خواسته
‫این کار جذاب باشه، نه آسیب‌پذیر.

01:43:04.243 --> 01:43:08.722
‫شاید برای یک نفر دیگه جذاب بود.

01:43:08.803 --> 01:43:12.083
‫چون من... نمی‌دونم.

01:43:14.043 --> 01:43:16.963
‫و عاشق گرفتن عکس‌های دونفره از خودمونه.

01:43:17.043 --> 01:43:21.323
‫همیشه یک ژست تکراریه...
‫پشت من می‌ایسته و دستش رو دور کمرم می‌ذاره.

01:43:21.403 --> 01:43:24.643
‫بهش می‌گه ژست تایتانیک.

01:43:24.722 --> 01:43:27.763
‫فکر کنم این برداشتش از عشقه.

01:43:27.803 --> 01:43:31.243
‫و تو فکر می‌کنی عشق چه شکلیه؟

01:43:31.323 --> 01:43:34.523
‫- تصویر ثابتی ندارم.
‫- نداری؟

01:43:34.643 --> 01:43:39.163
‫می‌دونم عشق چه حسی داره،
‫ولی نه این که چه شکلیه.

01:43:39.243 --> 01:43:42.803
‫واقعا برام مهم نیست.

01:43:47.603 --> 01:43:52.563
‫می‌خوای واسه یه جلسه دیگه برگردی؟

01:43:52.643 --> 01:43:57.363
‫- تموم شد به همین زودی؟
‫- به همین زودی؟

01:43:57.443 --> 01:44:04.883
‫نود دقیقه اینجا بودی،
‫زمان کمی نیست.

01:44:04.963 --> 01:44:09.563
‫حس کردی که گاهی باید به ملت بگی
‫ که به خودشون بیان؟

01:44:09.682 --> 01:44:11.763
‫نه.

01:44:11.803 --> 01:44:16.123
‫- جلسه‌ی دیگه‌ای می‌خوای؟
‫- مطمئن نیستم.

01:44:16.203 --> 01:44:18.883
‫خیلی گرونه.

01:44:18.963 --> 01:44:22.123
‫- چرا انقدر گرونه؟
‫- سوال خوبیه.

01:44:22.203 --> 01:44:26.123
‫تراپی رفتن سخته، نه؟

01:44:26.203 --> 01:44:29.963
‫باید تلاش کنی و همکاری کنی
‫تا بهتر بشی.

01:44:30.043 --> 01:44:38.003
‫بعضی‌ها می‌گن مردم وقتی هزینه‌ی بیشتری بدن،
‫بیشتر تلاش می‌کنن.

01:44:38.083 --> 01:44:43.043
‫این که گرونی خودش یه عامل انگیزشیه.

01:44:43.123 --> 01:44:46.083
‫ولی باید چیزی هم برای ارائه داشته باشی؟

01:44:46.163 --> 01:44:48.403
‫آدم خوب و مهربونی هستی، بحث این نیست...

01:44:48.483 --> 01:44:50.603
‫ولی طرز حرف زدنت...

01:44:50.682 --> 01:44:54.043
‫انگار می‌خوای همه چیز رو
‫توی یک سیستم جا بدی.

01:44:54.123 --> 01:44:59.722
‫زندگی من رو کوچیک می‌کنی.
‫وقتی مثل تو حرف می‌زنم زندگیم جمع می‌شه.

01:44:59.803 --> 01:45:02.163
‫قصد من این نیست.

01:45:02.243 --> 01:45:06.163
‫قصد من کاملا برعکسه.

01:45:06.243 --> 01:45:09.963
‫و این تویی که تصمیم می‌گیری
‫درباره‌ی چی حرف بزنی.

01:45:10.043 --> 01:45:16.923
‫معمولا مردم به تراپی میان
‫تا خودشون رو بهتر بشناسن.

01:45:17.003 --> 01:45:20.803
‫ولی «شناختن خودم»...

01:45:20.883 --> 01:45:24.883
‫آخه همیشه تغییر می‌کنه.

01:45:25.923 --> 01:45:30.203
‫باید تا آخر عمرم بیام اینجا؟

01:45:30.283 --> 01:45:32.043
‫نه، نه.

01:45:32.123 --> 01:45:35.243
‫تا آخر عمرت نه.

01:45:40.483 --> 01:45:42.003
‫- سلام!
‫- سلام.

01:45:42.083 --> 01:45:45.563
‫- ببخشید خیلی دیر کردم.
‫- اشکالی نداره. خوب بود؟

01:45:45.643 --> 01:45:47.963
‫بد نبود.

01:45:48.043 --> 01:45:51.163
‫- بریم بقیه رو ببینیم؟
‫- آره.

01:45:51.243 --> 01:45:54.003
‫وای. یه چیزی رو جا گذاشتم.

01:45:54.083 --> 01:45:57.163
‫باید برم بیارمش،
‫تو برو، من می‌رسم.

01:45:57.243 --> 01:45:59.722
‫خیلی‌خب، زیاد طولش نده.

01:46:09.323 --> 01:46:11.163
‫سلام.

01:46:11.243 --> 01:46:14.443
‫تو، خونه‌ی یوهانا هم رو ندیدیم؟

01:46:15.603 --> 01:46:19.883
‫- همونی بودی که موی قشنگ داشتی.
‫- آره.

01:46:20.003 --> 01:46:23.443
‫چطوری؟ یا... سوال مسخره‌ایه البته.

01:46:23.523 --> 01:46:29.283
‫- جلسه داری؟
‫- الان؟ نه.

01:46:29.363 --> 01:46:32.163
‫توی این سالن فقط روانکاو هست.

01:46:32.243 --> 01:46:34.883
‫من تازه جلسه‌ام تموم شده.

01:46:34.963 --> 01:46:37.643
‫منم. همین یه دقیقه پیش.

01:46:38.443 --> 01:46:41.283
‫- یکم خسته‌کننده‌ست.
‫- آره.

01:46:41.363 --> 01:46:43.963
‫و مطمئن نیستم که چقدر بهم کمک می‌کنه.

01:46:44.043 --> 01:46:46.283
‫حداقل واسه من نه.

01:46:46.363 --> 01:46:52.083
‫ولی خب، پرنده‌های وین
‫ از تمرین فروید چقدر سود بردن؟

01:46:52.203 --> 01:46:57.803
‫- چی؟
‫- حرفیه که مامان‌بزرگم می‌زنه.

01:46:57.883 --> 01:47:00.043
‫فکر کنم از شعری چیزیه.

01:47:00.163 --> 01:47:06.363
‫وقتی روانکاوم سعی می‌کرد کلمات
‫ مناسب رو پیدا کنه به ذهنم رسید.

01:47:07.443 --> 01:47:09.363
‫بالغ‌تر به نظر میای.

01:47:10.443 --> 01:47:12.443
‫تو جوان‌تر به نظر میای.

01:47:13.603 --> 01:47:16.682
‫خوشحال شدم که دیدمت.

01:47:16.763 --> 01:47:20.203
‫یعنی، یکم...

01:47:20.283 --> 01:47:22.722
‫خسته‌کننده بود.

01:47:22.803 --> 01:47:26.563
‫هنوز با یوهانا در ارتباطی؟
‫هنوز معلمته؟

01:47:26.643 --> 01:47:30.083
‫نه، نه، چیزی...

01:47:30.203 --> 01:47:31.803
‫نه.

01:47:34.682 --> 01:47:37.363
‫می‌خوای یه فنجان قهوه بخوریم؟

01:47:37.443 --> 01:47:40.083
‫- الان؟
‫- آره.

01:47:41.283 --> 01:47:44.083
‫آره، خوشحال می‌شم.

01:47:44.203 --> 01:47:46.283
‫باشه.

01:47:46.363 --> 01:47:49.443
‫تو... انگار می‌خواستی بری داخل.

01:47:49.523 --> 01:47:53.523
‫فقط... مهم نیست.

01:47:53.643 --> 01:47:55.643
‫چیزی نیست.

01:47:55.763 --> 01:47:57.923
‫بریم.

01:47:57.947 --> 01:48:07.547
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام :
  .:: @MiraMovie1 ::.
  .:: @myZedMovie ::.