﻿WEBVTT

00:00:20.000 --> 00:00:30.000
<b><c.color00abfd> دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده
  ..:: MiraMovie.Top ::..</c></b>
  <b><c.colorFFC947> ..:: MyZed.Top ::..</c></b>

00:00:33.158 --> 00:00:37.161
امروز پنج‌شنبه، ششم اوت سال ۲۰۱۵ است.

00:00:37.162 --> 00:00:39.706
قراره با سارا کوربت مصاحبه کنم.

00:00:41.124 --> 00:00:43.959
خب، سارا، می‌دونی امروز چرا اینجایی؟

00:00:43.960 --> 00:00:44.960
آره.

00:00:44.961 --> 00:00:46.420
بهم بگو چرا اینجایی.

00:00:46.421 --> 00:00:47.546
چون بابام مُرده.

00:00:47.547 --> 00:00:48.547
خب.

00:00:51.760 --> 00:00:53.553 line:20%
فقط بشین عزیزم.

00:00:54.554 --> 00:00:59.142
و جک، اسم من بَرَندی‌ئه و کار
من اینه که امروز با تو صحبت کنم.

00:01:00.935 --> 00:01:03.020
گفتی بابات مرده. اسم بابات چیه؟

00:01:03.021 --> 00:01:06.024
جیسون پاول کوربت. ک-و-ر-ب-ت.

00:01:07.525 --> 00:01:09.068
اسم مامانت چیه؟

00:01:09.069 --> 00:01:10.695
مالی مارتنز.

00:01:12.655 --> 00:01:14.323
و اسم پدربزرگت چیه؟

00:01:14.324 --> 00:01:15.991
اسمش تام مارتنزه.

00:01:15.992 --> 00:01:17.618
باشه. و تو چی صداش می‌کنی؟

00:01:17.619 --> 00:01:19.161
بهش می‌گم پدربزرگ تام.

00:01:19.162 --> 00:01:20.579
- پدربزرگ تام.
- بسیار خب.

00:01:41.768 --> 00:01:45.230
<i>مرکز ۹۱۱ شهرستان دیویدسون.
آدرس موقعیت اضطراری‌تون کجاست؟</i>

00:01:46.022 --> 00:01:47.564
<i>اسم من تام مارتنزه.</i>

00:01:47.565 --> 00:01:49.776
<i>تو خیابون پنتر کریک کورت هستم،</i>

00:01:50.735 --> 00:01:53.695
<i>و... ما کمک می‌خوایم.</i>

00:01:53.696 --> 00:01:55.864
<i>باشه، اونجا چه خبره؟</i>

00:01:55.865 --> 00:01:58.575
<i>شوهرِ... شوهر دخترم،</i>

00:01:58.576 --> 00:02:00.328
<i>امم... دامادم،</i>

00:02:00.870 --> 00:02:03.705
<i>اِ... با دخترم دعواش شد.</i>

00:02:03.706 --> 00:02:06.458
<i>من دخالت کردم، و من...</i>

00:02:06.459 --> 00:02:07.584
<i>...زدم تو سرش.</i>

00:02:07.585 --> 00:02:09.670
<i>- با چی؟</i>
<i>- با یه چوب بیسبال.</i>

00:02:09.671 --> 00:02:12.215
<i>- با چوب بیسبال؟</i>
<i>- بله خانم.</i>

00:02:12.715 --> 00:02:13.674
<i>کمک!</i>

00:02:13.675 --> 00:02:16.010
<i>- الان هوشیاره؟</i>
<i>- نه.</i>

00:02:16.553 --> 00:02:17.720
<i>نفس می‌کشه؟</i>

00:02:18.388 --> 00:02:19.388
<i>نمی‌تونم بگم.</i>

00:02:20.974 --> 00:02:23.976
تو رختخواب خوابِ خواب
بودم که تلفن زنگ خورد.

00:02:23.977 --> 00:02:27.312 line:20%
به عنوان یه کارآگاه می‌دونی که وقتی
تلفن ساعت سه صبح زنگ می‌خوره،

00:02:27.313 --> 00:02:28.356 line:20%
هیچ‌وقت خبر خوبی نیست.

00:02:29.816 --> 00:02:32.734
خلاصه از تخت پریدم
بیرون و از خونه زدم بیرون،

00:02:32.735 --> 00:02:36.738
و راه افتادم به سمت
«مِدولندز» تو کارولینای شمالی.

00:02:40.034 --> 00:02:41.535
وارد خونه می‌شم،

00:02:41.536 --> 00:02:44.163
و یه نگاه به داخل اتاق
خواب اصلی می‌اندازم،

00:02:44.164 --> 00:02:46.123
و صحنه‌ی خیلی وحشتناکیه.

00:02:49.627 --> 00:02:53.131
یکی از خونین‌ترین صحنه‌های
جرمی‌ئه که تو این مدت دیده‌ام.

00:02:55.175 --> 00:02:58.844
خانمی که اونجا زندگی می‌کنه
بهم می‌گه که اسمش مالی کوربته...

00:03:01.014 --> 00:03:04.058
...و قربانی هم شوهرشه، جیسون کوربت.

00:03:08.730 --> 00:03:10.731
این اداره‌ها خیلی سردن.

00:03:10.732 --> 00:03:12.482
- ممنون.
- خواهش می‌کنم.

00:03:16.696 --> 00:03:19.115
خیلی خب. بگو ببینم امشب چی شد.

00:03:20.408 --> 00:03:21.701
داشتیم دعوا می‌کردیم.

00:03:22.202 --> 00:03:24.078
- کی داشت دعوا می‌کرد؟
- من و شوهرم.

00:03:25.163 --> 00:03:26.956
دخترم کابوس دیده بود.

00:03:27.832 --> 00:03:30.668
من یا اون بیدارش کردیم،
واسه همین عصبانی بود.

00:03:31.836 --> 00:03:33.379
داشت خفه‌م می‌کرد.

00:03:33.880 --> 00:03:35.215
چطوری داشت خفه‌ت می‌کرد؟

00:03:36.549 --> 00:03:39.594
اول، با دستش خیلی محکم اینجا رو فشار داد.

00:03:42.305 --> 00:03:45.557
یه لحظه ولم کرد و منم خیلی بلند جیغ زدم.

00:03:47.727 --> 00:03:50.812
بعدش رو دیگه یادم نمیاد
تا وقتی که بابام اومد تو.

00:03:50.813 --> 00:03:51.730
باشه.

00:03:51.731 --> 00:03:57.528
از طبقه‌ی بالا صدای
جروبحث و بوم بوم می‌شنیدم.

00:03:58.696 --> 00:04:00.406
و... اوضاع ناجور به نظر می‌رسید.

00:04:02.617 --> 00:04:05.328
چوب بیسبال رو برداشتم و دویدم بالا.

00:04:06.204 --> 00:04:08.122
خب، در اتاق خواب رو که باز کردم،

00:04:08.831 --> 00:04:11.876
دیدم این‌طوری گلوی مالی رو گرفته.

00:04:12.543 --> 00:04:13.920
تا من رو دید،

00:04:14.921 --> 00:04:19.175
این‌طوری دستش رو دور گلوش حلقه کرد.

00:04:20.385 --> 00:04:22.177
منم گفتم: «ولش کن».

00:04:22.178 --> 00:04:23.595
گفت: «می‌کشمش».

00:04:23.596 --> 00:04:25.138
- گفتم: «ولش کن».
- گفت: «می‌کشمش».

00:04:25.139 --> 00:04:27.182
و شروع کرد به کشوندنش سمتِ...

00:04:27.183 --> 00:04:29.893
...یعنی داخلِ، اِ... حموم.

00:04:33.606 --> 00:04:34.606
و من زدمش.

00:04:35.483 --> 00:04:37.567
با چوب بیسبال زدمش.

00:04:37.568 --> 00:04:40.112
و اونم دستشو دراز کرد و چوب رو گرفت.

00:04:40.113 --> 00:04:42.073
جیسون چوب بیسبال رو گرفت.

00:04:42.740 --> 00:04:46.285
و... سعی کرد بابامو بزنه.

00:04:46.286 --> 00:04:49.080
فکر کنم ضربه‌ش بهش نخورد و...

00:04:50.915 --> 00:04:52.457
من...

00:04:52.458 --> 00:04:53.543
امم...

00:04:54.669 --> 00:04:56.211
زدم تو سرش.

00:04:56.212 --> 00:04:57.879
با چی زدی تو سرش؟

00:04:57.880 --> 00:05:00.674
با... با یه آجری که روی پاتختی‌م بود.

00:05:00.675 --> 00:05:01.591
باشه.

00:05:01.592 --> 00:05:04.761
مطمئن نیستم. به سرش زدم یا شونه‌ش.

00:05:04.762 --> 00:05:06.805
چند بار به جیسون ضربه زدی؟

00:05:06.806 --> 00:05:08.099
نمی‌دونم.

00:05:08.599 --> 00:05:10.101
باشه. یادت نمیاد؟

00:05:11.227 --> 00:05:12.562
نمی‌دونم.

00:05:14.355 --> 00:05:16.523
نمی‌تونم بهتون بگم چند بار زدمش.

00:05:16.524 --> 00:05:18.900
نمی‌تونم بهتون بگم چند بار منو هُل داد.

00:05:18.901 --> 00:05:20.486
نمی‌تونم بگم. من...

00:05:21.821 --> 00:05:23.489
چون یه جنگ تمام عیار بود.

00:05:25.867 --> 00:05:30.121
این دو نفر به ما می‌گن که داشتن
برای نجات جونشون می‌جنگیدن.

00:05:30.913 --> 00:05:33.916
شوهرش جراحات وحشتناکی داره.

00:05:34.792 --> 00:05:37.378
و به نظر میاد اون‌ها هیچ آسیبی ندیدن.

00:05:39.964 --> 00:05:43.551
در کارولینای شمالی، اونا
حق دارن از خودشون دفاع کنن.

00:05:44.969 --> 00:05:48.389
اما آیا اون‌ها قربانی‌ان، یا اون مرد؟

00:05:49.383 --> 00:05:54.845
یک ازدواج مرگبار آمریکایی

00:05:58.441 --> 00:06:01.944
می‌دونی که شوهرت با این
جراحات دووم نیاورد، درسته؟

00:06:03.112 --> 00:06:05.072
نه... فکر نمی‌کردم زنده بمونه.

00:06:05.073 --> 00:06:07.657
نه، زنده نموند.

00:06:10.870 --> 00:06:12.789
چند وقت بود که با هم بودین؟

00:06:13.915 --> 00:06:16.542
احتمالاً هفت سال.

00:06:18.378 --> 00:06:21.130
بچه‌های من، بچه‌های بیولوژیکی خودم نیستن.

00:06:22.090 --> 00:06:25.385
بچه‌های همسر اولش هستن که فوت کرده.

00:06:26.719 --> 00:06:30.680
کسی از خانواده‌ی شوهرت هست
که بخوای باهاش تماس بگیریم؟

00:06:30.681 --> 00:06:31.766
اوه خدای من.

00:06:33.518 --> 00:06:35.894
اگه من از خانواده‌ش بترسم چی؟

00:06:38.022 --> 00:06:40.482
می‌ترسم سعی کنن بچه‌ها رو بگیرن.

00:06:40.483 --> 00:06:41.650
اِم...

00:06:41.651 --> 00:06:43.777
- شماها قانونی ازدواج کردین؟
- بله.

00:06:43.778 --> 00:06:46.196
- بچه‌ها رو به فرزندی قبول کردی؟
- نه.

00:06:46.197 --> 00:06:48.532
خب، پس همچین احتمالی کاملاً وجود داره.

00:06:48.533 --> 00:06:49.700
اوه!

00:06:50.910 --> 00:06:51.993
اوه!

00:07:05.425 --> 00:07:09.679
به برادرم زنگ زدن و گفتن که جیسون مرده.

00:07:10.179 --> 00:07:12.139
اون و مالی جر و بحث‌شون شده،

00:07:12.140 --> 00:07:16.310
مالی هلش داده، افتاده،
سرش خورده به جایی و مرده.

00:07:16.894 --> 00:07:20.981
برای همین من فوراً شروع
کردم به زنگ زدن به مالی،

00:07:20.982 --> 00:07:23.901
اِم، ولی اون موقع جواب نداد.

00:07:25.027 --> 00:07:28.448
درک نمی‌کنم. نمی‌تونم هضمش کنم.

00:07:28.948 --> 00:07:31.534
می‌دونی، اصلاً نمی‌تونستم باورش کنم.

00:07:33.327 --> 00:07:36.205
من و جیسون، خیلی با هم صمیمی بودیم.

00:07:38.916 --> 00:07:40.543
خانواده‌ی خیلی پرجمعیتی داشتیم.

00:07:41.586 --> 00:07:44.588
ما توی جینزبورو در لیمریک بزرگ شدیم.

00:07:44.589 --> 00:07:48.384
جیسون، وِین و من سه تا بچه‌ی آخر بودیم.

00:07:49.260 --> 00:07:52.430
جیسون همیشه بهترین دوستم بود.

00:07:55.850 --> 00:07:57.350
وقتی خبر رو شنیدم،

00:07:57.351 --> 00:08:00.855
اولین فکرم سلامتی و وضعیت جک و سارا بود.

00:08:03.983 --> 00:08:07.986
و این‌طوری شد که، چند ساعت بعدش،
وسایلم رو جمع کردم و راهی شدم...

00:08:07.987 --> 00:08:11.907
...تا به آمریکا پرواز کنم تا بفهمم
چه اتفاقی برای جیسون افتاده...

00:08:11.908 --> 00:08:14.160
...و مطمئن بشم که جک و سارا در امان هستن.

00:08:16.871 --> 00:08:20.499
فقط می‌دونستیم که باید خودمون رو
هرچه سریع‌تر به کارولینای شمالی برسونیم.

00:08:20.500 --> 00:08:23.628
من و تریسی توی وصیت‌نامه‌ی
جیسون به‌عنوان قیم معرفی شده بودیم.

00:08:24.670 --> 00:08:27.255
مستقیم رفتم دفتر وکیل جیسون.

00:08:27.256 --> 00:08:31.092
وصیت‌نامه رو گرفتم و چند
ساعت بعد به آمریکا پرواز کردم.

00:08:38.059 --> 00:08:40.936
شروع کردیم به هماهنگی
با دفتر دادستانی منطقه...

00:08:40.937 --> 00:08:44.023
...که تحقیقات از این به
بعد باید به چه سمتی پیش بره.

00:08:46.484 --> 00:08:47.817
چیزی که فوراً متوجهش شدم...

00:08:47.818 --> 00:08:51.988
...این بود که این پرونده با پرونده‌های
معمالی‌ای که باهاشون سروکار داریم فرق داره.

00:08:51.989 --> 00:08:54.242
من یه مأمور بازنشسته‌ی اف‌بی‌آی هستم.

00:08:54.825 --> 00:08:56.826
توی اف‌بی‌آی چیکار می‌کردی؟

00:08:56.827 --> 00:08:59.664
نیمه‌ی اول سابقه‌ی کاریم تو بخش جنایی بود.

00:09:00.790 --> 00:09:03.709
نیمه‌ی دومش تو بخش ضداطلاعات.

00:09:04.418 --> 00:09:07.045
تام مارتنز یه مأمور
بازنشسته‌ی اف‌بی‌آی‌ئه،

00:09:07.046 --> 00:09:09.047
و خودش هم آموزش دیده...

00:09:09.048 --> 00:09:11.424
...و هم به افسرهای دیگه آموزش داده...

00:09:11.425 --> 00:09:13.302
...در مورد هنر بازجویی.

00:09:15.555 --> 00:09:17.472
ما در انجام وظیفه‌مون کوتاهی کردیم...

00:09:17.473 --> 00:09:21.560
...اگه بخوایم حرف‌های هر کسی که
مرتکب قتل شده رو دربست و بدون بررسی...

00:09:21.561 --> 00:09:24.104
...قبول کنیم.

00:09:24.105 --> 00:09:28.441
شاید بهتر باشه که من یه
راست برم سر اصل ماجرا.

00:09:28.442 --> 00:09:29.401
باشه.

00:09:29.402 --> 00:09:31.611
چون به درک وضعیت روانی من کمک می‌کنه.

00:09:31.612 --> 00:09:32.529
باشه.

00:09:32.530 --> 00:09:36.408
من می‌بینم که تام داره سعی
می‌کنه روایت رو کنترل کنه...

00:09:36.409 --> 00:09:39.036
...و همه‌چیز رو اون‌طوری
که خودش می‌خواد نشون بده.

00:09:40.121 --> 00:09:46.794
تام هیچ‌وقت اعتراف نمی‌کنه که
اصلاً دیده باشه مالی جیسون رو بزنه.

00:09:47.461 --> 00:09:51.048
هیچ لحظه‌ای مالی هم توی
این ضربه زدن‌ها شرکت کرد؟

00:09:51.924 --> 00:09:56.429
وقتی کنترل چوب بیسبال از دستم
در رفت و اون خودش رو خلاص کرد،

00:09:57.305 --> 00:09:59.764
یه جوری حواسش رو پرت کرد، ولی نمی‌دونم.

00:09:59.765 --> 00:10:00.950
دست‌پاچه‌ام. نمی‌دونم چی بگم.

00:10:00.975 --> 00:10:02.765
هول شده بودم. نمی‌دونم.

00:10:02.905 --> 00:10:04.740
باور کردنش برامون سخته.

00:10:07.064 --> 00:10:09.941
شبِ حادثه، من خونه بودم،

00:10:09.942 --> 00:10:13.237
متوجه شدم که مادر مالی تو زیرزمین بوده.

00:10:13.738 --> 00:10:15.823
برای همین، ازش اظهارات گرفتیم.

00:10:16.657 --> 00:10:18.283
شارون مارتنز بهمون می‌گه...

00:10:18.284 --> 00:10:21.077 line:20%
...که نصفه‌شب با یه سر و صدایی بیدار شدن،

00:10:21.078 --> 00:10:22.872 line:20%
و صدای جیغ دخترش رو می‌شنوه.

00:10:24.123 --> 00:10:26.082
شوهرش از رختخواب بلند می‌شه،

00:10:26.083 --> 00:10:28.793
می‌ره بالا تا ببینه چه خبره،

00:10:28.794 --> 00:10:31.380
و اونم غلت می‌زنه و دوباره می‌خوابه.

00:10:33.966 --> 00:10:37.385
من... خشکم زده بود.

00:10:37.386 --> 00:10:39.304
آخه کدوم مادربزرگی این کارو می‌کنه؟

00:10:39.305 --> 00:10:40.640
کدوم مادری این کارو می‌کنه؟

00:10:41.557 --> 00:10:45.810
شارون مارتنز داره به ما می‌گه
که هیچ واکنشی نشون نداده...

00:10:45.811 --> 00:10:49.314
...به این اتفاق وحشتناک،
خشن و پر سر و صدا...

00:10:49.315 --> 00:10:53.109
...که درست طبقه‌ی بالا توی خونه‌ای پر از
آدمایی که دوستشون داشت، اتفاق افتاده بود.

00:10:53.110 --> 00:10:55.029
اصلاً با عقل جور درنمیاد.

00:10:55.988 --> 00:10:59.116
داریم تماس ۹۱۱ رو هم بررسی می‌کنیم.

00:10:59.700 --> 00:11:00.700
<i>...سه، چهار.</i>

00:11:00.701 --> 00:11:03.536
<i>یک، دو، سه، چهار. خوبه.</i>
<i>- یک، دو، سه، چهار.</i>

00:11:03.537 --> 00:11:06.206
<i>یک، دو، سه، چهار. یک...</i>

00:11:06.207 --> 00:11:10.168
نیروهای اورژانس دارن به
این مکالمه گوش می‌کنن و می‌گن،

00:11:10.169 --> 00:11:12.379
«فکر نکنم این آدما دارن
سی‌پی‌آر (احیای قلبی) می‌کنن.»

00:11:12.380 --> 00:11:13.463
کار خیلی سختیه.

00:11:13.464 --> 00:11:17.551
نمی‌تونی با اون دقت و ریتم،
این‌جوری با صدای بلند بشمری.

00:11:18.135 --> 00:11:21.680
<i>یک... من می‌شمرم. من
می‌شمرم. یک، دو، سه، چهار.</i>

00:11:21.681 --> 00:11:24.265
پرسنل اورژانس همچنین تعریف می‌کنن...

00:11:24.266 --> 00:11:27.352
...که بدن جیسون موقع لمس کردن سرد بوده،

00:11:27.353 --> 00:11:30.522
و حتی یکیشون به اون یکی نگاه کرده و گفته،

00:11:30.523 --> 00:11:32.525
«گفتن کی حالش بد شده؟»

00:11:33.109 --> 00:11:34.943
این یه مدرک علمی نیست،

00:11:34.944 --> 00:11:39.656
و متغیرهای زیادی روی
سرعت سرد شدن بدن تأثیر دارن،

00:11:39.657 --> 00:11:41.826
ولی برای ما اطلاعات قابل‌توجهی بود.

00:11:42.993 --> 00:11:46.287
حالا این احتمال وجود داره که
خانواده‌ی مارتنز داشتن فکر می‌کردن،

00:11:46.288 --> 00:11:49.541
«باید بشینیم و حرفامون رو یکی کنیم...

00:11:49.542 --> 00:11:51.126
...قبل از اینکه به پلیس زنگ بزنیم.»

00:11:57.758 --> 00:12:01.386
فهمیدیم که چند ساعت بعد از مرگ جیسون،

00:12:01.387 --> 00:12:04.639
مالی و توماس مارتنز به خونه برگشتن،

00:12:04.640 --> 00:12:06.474
و در این مقطع،

00:12:06.475 --> 00:12:11.689
بچه‌ها تحت مراقبت و حضانت
مالی مارتنز و خانواده‌اش قرار داشتن.

00:12:12.398 --> 00:12:16.693
ظرف ۴۸ ساعت، خانواده‌ی
مارتنز درخواست قیمومیت،...

00:12:16.694 --> 00:12:20.281
...فرزندخواندگی و حضانت جک و سارا رو دادن.

00:12:21.240 --> 00:12:24.451
ازشون خواستم که با بچه‌ها
صحبت کنم، می‌دونی، تلفنی،...

00:12:24.452 --> 00:12:27.912
...یه ملاقات تحت نظارت
داشته باشم، اه، هرچیزی.

00:12:27.913 --> 00:12:30.457
فقط می‌خواستم بغلشون کنم.

00:12:30.458 --> 00:12:32.126
اونا پدرشون رو از دست داده بودن.

00:12:32.626 --> 00:12:35.921
ولی مالی اجازه نمی‌داد.

00:12:37.256 --> 00:12:40.925
همه‌چیز داشت با هم اتفاق می‌افتاد،
همزمان، همه با هم قاطی شده بود،

00:12:40.926 --> 00:12:43.679
و من می‌خواستم برادرم رو ببینم.

00:12:45.347 --> 00:12:48.391
ما با مسئول کفن‌ودفن صحبت
کردیم و سعی داشتیم جیسون رو ببینیم،

00:12:48.392 --> 00:12:52.270
و اون کلی عذرخواهی کرد،
ولی بهش دستور اکید داده بودن...

00:12:52.271 --> 00:12:54.356
...که ما اجازه‌ی دیدن جسد جیسون رو نداریم.

00:12:55.649 --> 00:12:58.778
مطمئنم که مالی می‌خواست
جسد جیسون رو بسوزونه...

00:12:59.737 --> 00:13:00.905
...قبل از اینکه من برسم اونجا.

00:13:02.031 --> 00:13:05.242
با خودم فکر کردم، «چیکار کردی؟»

00:13:08.746 --> 00:13:11.415
بعدش نتیجه‌ی کالبدشکافی به دستمون رسید.

00:13:12.166 --> 00:13:15.294
و یافته‌های کالبدشکافی...

00:13:17.505 --> 00:13:18.547
هولناک بود.

00:13:21.133 --> 00:13:24.761
جیسون روی پیشونیش خراشیدگی داشت،

00:13:24.762 --> 00:13:26.262
زیر چشمش،

00:13:26.263 --> 00:13:27.681
کتف‌هاش،

00:13:28.849 --> 00:13:32.102
و بعد... می‌رسیم به سرش.

00:13:34.730 --> 00:13:38.734
و تو... ۳۰ سال سابقه‌ی دادستانی...

00:13:44.198 --> 00:13:46.534
من هرگز عکس‌هایی مثل این ندیده بودم.

00:13:48.994 --> 00:13:50.079
اون...

00:13:53.249 --> 00:13:55.835
اونقدر به سرش ضربه خورده بود

00:13:56.710 --> 00:14:00.214
که پزشک قانونی نمی‌تونست بشمارتشون

00:14:01.465 --> 00:14:03.509
چون روی هم افتاده بودن،

00:14:04.093 --> 00:14:06.762
و یه تیکه از جمجمه‌ی جیسون

00:14:07.513 --> 00:14:09.348
افتاد روی میز.

00:14:12.142 --> 00:14:16.146
یه نیروی فوق‌العاده زیادی لازمه

00:14:16.814 --> 00:14:18.773
تا همچین آسیبی به وجود بیاد.

00:14:23.904 --> 00:14:29.034
چهار روز اقدام قانونی طول کشید
تا تونستم جسد جیسون رو ببینم.

00:14:30.077 --> 00:14:33.204
وحشتناکه که ببینی...

00:14:33.205 --> 00:14:36.500
...یه آدم چه بلایی می‌تونه
سر یه آدم دیگه بیاره.

00:14:38.836 --> 00:14:43.006
بچه‌هاش تو اتاق خواب، فقط
چند قدم اون‌طرف‌تر ازش بودن،

00:14:43.007 --> 00:14:46.635
و من می‌دونم که آخرین فکرش پیش اونا بوده.

00:14:49.305 --> 00:14:53.642
دستش رو می‌گیرم و بهش قول
می‌دم که بچه‌هاش در امان خواهند بود،

00:14:54.643 --> 00:14:58.272
و قول می‌دم که عدالت رو برای
بلایی که سرش اومد اجرا کنم.

00:15:06.530 --> 00:15:08.865
جک و سارا توی خونه بودن،

00:15:08.866 --> 00:15:10.199
توی تخت‌شون خوابیده بودن،

00:15:10.200 --> 00:15:12.286
وقتی که این اتفاق افتاد.

00:15:13.287 --> 00:15:15.204
باید ازشون مصاحبه بشه

00:15:15.205 --> 00:15:18.041
توسط کسانی که برای مصاحبه
با بچه‌های کوچیک آموزش دیدن.

00:15:18.042 --> 00:15:22.630
برای همین، اونا رو به "مرکز حمایت از کودکان دراگون‌فلای"
(مرکز تخصصی مصاحبه با کودکان قربانی آزار) بردن.

00:15:25.633 --> 00:15:29.218
بیا از همون اولین چیزی که بهم
گفتی شروع کنیم، اینکه پدرت مرده.

00:15:29.219 --> 00:15:30.678
پدرت چطوری مرد؟

00:15:30.679 --> 00:15:33.349
خب، خواهرم یه کابوس دید

00:15:34.475 --> 00:15:36.225
راجع به حشره‌هایی که
داشتن ازش بالا می‌رفتن.

00:15:36.226 --> 00:15:39.437
پتوهای طرح پری داشت و
همه جای تختش پر از حشره بود.

00:15:39.438 --> 00:15:41.314
بابام خیلی عصبانی شد،

00:15:41.315 --> 00:15:45.235
و داشت سر مامانم داد
می‌زد، و مامانم یه جیغ کشید،

00:15:46.028 --> 00:15:48.613
و بابابزرگم اومد بالا و شروع
کرد به زدنش با یه چوب بیسبال.

00:15:48.614 --> 00:15:53.326
بعد بابام چوب رو ازش گرفت،
و بابابزرگم رو با چوب زد.

00:15:53.327 --> 00:15:57.080
و بعد مامانم... اون رو... یعنی...

00:15:57.081 --> 00:16:00.833
ما می‌خواستیم یه آجری که اونجا
بود رو رنگ کنیم، مثل یه بلوک سیمانی،

00:16:00.834 --> 00:16:04.046
و اون خورد به شقیقه‌ش، درست اینجا،

00:16:04.588 --> 00:16:05.421
و اون مُرد.

00:16:05.422 --> 00:16:06.339
باشه.

00:16:06.340 --> 00:16:09.467
خب، خواهرت کابوس دیده
بود. تو از کجا می‌دونستی؟

00:16:09.468 --> 00:16:11.094
پدر... مامانم بهم گفت.

00:16:11.095 --> 00:16:12.095
باشه.

00:16:12.763 --> 00:16:15.682
مامان و بابات قبل از این هم دعوا می‌کردن؟

00:16:15.683 --> 00:16:20.269
اون سر مامانم خیلی عصبانی
می‌شد، اگه یه چراغ روشن می‌موند.

00:16:20.270 --> 00:16:24.065
- چیکار می‌کرد؟
- اون... اون سرش داد می‌زد.

00:16:24.066 --> 00:16:26.442
باشه. هیچ‌وقت دیدی که بزنتش؟

00:16:26.443 --> 00:16:27.736
اوم...

00:16:28.445 --> 00:16:29.445
یه بار.

00:16:30.489 --> 00:16:33.033
سر چیزای خیلی ساده خیلی عصبانی می‌شد.

00:16:35.786 --> 00:16:38.329
- و سر کی عصبانی می‌شد؟
- مامانم.

00:16:38.330 --> 00:16:40.748
- می‌دیدی که سرش عصبانی می‌شه؟
- بله.

00:16:40.749 --> 00:16:43.335
و وقتی عصبانی می‌شد، چیکار می‌کرد؟

00:16:44.503 --> 00:16:48.297
اون از نظر جسمی و کلامی آسیب می‌... از
نظر جسمی و کلامی به مامانم آسیب می‌رسوند.

00:16:48.298 --> 00:16:50.258
دیدی که از نظر جسمی بهش آسیب بزنه؟

00:16:50.259 --> 00:16:51.676
اوم، یکی دو بار.

00:16:51.677 --> 00:16:53.136
چی دیدی؟

00:16:53.137 --> 00:16:57.266
اوم، مشت زدن، ضربه زدن، هل دادن.

00:16:58.559 --> 00:17:02.103
بچه‌ها هر دوتاشون حرف‌هایی
در مورد جیسون می‌زنن.

00:17:02.104 --> 00:17:04.148
باید خیلی به این موضوع دقت کنیم.

00:17:04.690 --> 00:17:06.941
ولی از کلماتی هم استفاده می‌کنن

00:17:06.942 --> 00:17:10.404
که بچه‌های هشت ساله و ده‌
ساله معمولاً به کار نمی‌برن.

00:17:10.988 --> 00:17:14.699
اون از نظر جسمی و کلامی آسیب می‌... از
نظر جسمی و کلامی به مامانم آسیب می‌رسوند.

00:17:14.700 --> 00:17:16.326
این غیرعادیه و خیلی تو چشمه.

00:17:18.162 --> 00:17:20.372
و... و تو از کجا می‌دونی که ازش می‌ترسیده؟

00:17:21.081 --> 00:17:22.206
اون بهمون گفت.

00:17:22.207 --> 00:17:24.751
نه. مامانم بهم در موردش گفت.

00:17:24.752 --> 00:17:26.503
و کی اینو بهت گفته؟

00:17:27.046 --> 00:17:28.588
اه، مامانم.

00:17:28.589 --> 00:17:30.298
مامانم بهم گفت.

00:17:30.299 --> 00:17:31.340
اون بهم گفت.

00:17:31.341 --> 00:17:32.592
مامانت بهت گفته.

00:17:32.593 --> 00:17:35.845
این احتمال وجود داره که
به بچه‌ها تلقین شده باشه.

00:17:35.846 --> 00:17:39.599
خیلی جاها می‌گن: «اینو مامانم
در مورد اون شب بهم گفت

00:17:39.600 --> 00:17:42.811
و در مورد چیزایی که
در گذشته اتفاق افتاده بود.»

00:17:43.312 --> 00:17:44.729
مامانم بهم گفت،

00:17:44.730 --> 00:17:48.442
نه وقتی چهار سالم بود، نه وقتی پنج
سالم بود، بلکه وقتی شش سالم بود بهم گفت،

00:17:49.193 --> 00:17:51.528
«پدرت، پدر اونقدر خوبی نیست.»

00:17:52.362 --> 00:17:54.323
چرا داره این حرف رو به سارا می‌زنه؟

00:17:55.532 --> 00:17:58.077
کدومش راسته و کدوم دروغ؟

00:17:59.703 --> 00:18:02.289
ما دوباره مصاحبه‌های
مالی و تام رو بررسی کردیم.

00:18:04.333 --> 00:18:06.167
می‌دونم حریفش نمیشم.

00:18:06.168 --> 00:18:07.877
می‌دونم که رزمی‌کاره.

00:18:07.878 --> 00:18:09.504
می‌دونم که بوکسوره.

00:18:09.505 --> 00:18:13.132
تمام تلاشم اینه که به اندازه‌ی یه
چوب بیسبال از این آدم دور بمونم.

00:18:13.133 --> 00:18:14.133
درسته.

00:18:14.134 --> 00:18:16.220
داشتم از ترس می‌مردم.

00:18:17.096 --> 00:18:20.640
داریم سعی می‌کنیم هر آموزشی که
جیسون احتمالاً داشته رو تأیید کنیم،

00:18:20.641 --> 00:18:23.351
...چه در کاراته و چه در هنرهای رزمی.

00:18:23.352 --> 00:18:25.354
هر آموزش بوکسی که ممکنه دیده باشه.

00:18:28.148 --> 00:18:30.650
کمتر از یک هفته بعد از کشته شدن جیسون،

00:18:30.651 --> 00:18:35.321 line:20%
اداره‌ی پلیس بخش دیویدسون با من تماس گرفت

00:18:35.322 --> 00:18:39.076 line:20%
و سوال‌هایی از این قبیل می‌پرسید که:
«آیا جیسون مبارز ام‌ام‌ای (MMA) بود؟»

00:18:40.577 --> 00:18:42.162
«آیا بوکسور حرفه‌ای بود؟»

00:18:43.163 --> 00:18:46.666
«آیا خانواده‌ی ما عضو ارتش
جمهوری‌خواه ایرلند بودن؟»

00:18:47.709 --> 00:18:49.920
اما خب، این حرف‌ها مسخره بود.

00:18:51.255 --> 00:18:55.717
اونا فقط هر کاری از دستشون برمیومد
می‌کردن تا شخصیتش رو تخریب کنن.

00:18:57.136 --> 00:19:00.722
من می‌خوام تمام دنیا حقیقت
رو در مورد جیسون بدونن.

00:19:03.976 --> 00:19:07.019
اون مهربون‌ترین آدمی
بود که می‌شد پیدا کرد.

00:19:07.020 --> 00:19:08.939
هیچ‌وقت نمی‌شد اون مرد رو بدون لبخند دید.

00:19:09.648 --> 00:19:10.648 line:20%
همه دوستش داشتن.

00:19:10.649 --> 00:19:13.484 line:20%
همه جیسون رو دوست
داشتن. اون... رفیق همه بود.

00:19:17.489 --> 00:19:21.075
خیلی کاریزماتیک بود و صدای رسایی هم داشت.

00:19:21.076 --> 00:19:22.953
وقتی جیسون جایی بود، همه متوجه می‌شدن.

00:19:23.745 --> 00:19:25.581
خانواده براش همه چیز بود.

00:19:26.081 --> 00:19:28.708
بچگی‌هاش هیچوقت فکر
نمی‌کردم آدم رمانتیکی باشه،

00:19:28.709 --> 00:19:31.503
...تا اینکه با همسر اولش، مَگز، آشنا شد.

00:19:33.255 --> 00:19:37.342
یه شب با هم بیرون بودیم که من
مگز رو به جیسون معرفی کردم.

00:19:37.843 --> 00:19:41.679 line:20%
و از همون اول، انگار
برای هم ساخته شده بودن.

00:19:41.680 --> 00:19:43.556 line:20%
خیلی خیلی خوشبخت بودن.

00:19:43.557 --> 00:19:45.434
من، مارگارت، تو را، جیسون،

00:19:45.934 --> 00:19:47.518
به همسری خود می‌پذیرم،

00:19:47.519 --> 00:19:50.397
در سختی و آسایش، در فقر و ثروت،

00:19:51.315 --> 00:19:54.443
در بیماری و سلامتی، در
تمام روزهای زندگی‌مان.

00:19:56.361 --> 00:19:57.653
خونه‌شون رو ساخته بودن.

00:19:57.654 --> 00:20:00.698
مَگز یه مهدکودک جدید باز کرده بود و
جیسون هم تو کارش ترفیع گرفته بود،

00:20:00.699 --> 00:20:02.116
خلاصه که زندگی بهتر از اون نمی‌شد.

00:20:02.117 --> 00:20:03.368
درست مثل یه قصه بود.

00:20:04.036 --> 00:20:06.454
و بچه‌های جیسون همه چیزش بودن.

00:20:06.455 --> 00:20:09.373
وقتی به دنیا اومدن،
خوشحال‌تر از همیشه بود.

00:20:09.374 --> 00:20:12.084
همینه. پسر خوب. من سارا رو دوست دارم.

00:20:12.085 --> 00:20:14.670
- آخی! تو بهترینی جک.
- اون کیه جک؟

00:20:14.671 --> 00:20:17.299
جک، می‌دونی چی... می‌دونی سارا بهم چی گفت؟

00:20:17.841 --> 00:20:22.094
گفت قراره برای جک یه
تراکتور با تریلی هدیه بگیره

00:20:22.095 --> 00:20:23.304
چون تو داداششی.

00:20:23.305 --> 00:20:25.057
چون جک رو دوست داره.

00:20:26.058 --> 00:20:28.852
از رو صندلی من پاشو. از رو صندلی من پاشو.

00:20:29.937 --> 00:20:32.773
این تازه شروع کل زندگیش بود.

00:20:33.357 --> 00:20:34.566 line:20%
داری چیکار می‌کنی؟

00:20:35.108 --> 00:20:36.150
داری می‌رقصی؟

00:20:39.821 --> 00:20:42.866
همه‌ی اینا یهو عوض شد، وقتی
یه شب تو خونه بهم زنگ زدن...

00:20:43.825 --> 00:20:47.995
...و گفتن که مَگز دچار حمله‌ی آسم شده.

00:20:50.832 --> 00:20:53.585
من و شوهرم خودمونو به بیمارستان رسوندیم.

00:20:54.711 --> 00:20:57.506
و جیسون پیش مَگز بود و ما
می‌تونستیم صداش رو بشنویم که...

00:21:01.260 --> 00:21:03.053
...داشت التماسش می‌کرد که نره

00:21:04.388 --> 00:21:05.514
و تنهاش نذاره.

00:21:07.057 --> 00:21:11.270
جیسون، تو اون لحظه، کاملاً...

00:21:12.104 --> 00:21:13.562
...در هم شکسته بود.

00:21:16.733 --> 00:21:20.904
برای مَگز نامه می‌نوشت و
نامه‌ها رو سر مزارش می‌ذاشت.

00:21:25.617 --> 00:21:27.410 line:20%
همه‌ی خانواده دورش جمع شدیم،

00:21:27.411 --> 00:21:30.913 line:20%
ولی خب مشخصه که فرصت
خیلی کمی برای سوگواری داشت.

00:21:30.914 --> 00:21:33.833 line:20%
اون یه پدر تنها با دو تا بچه بود،

00:21:33.834 --> 00:21:36.086 line:20%
و مجبور بود هر روز بره سر کار.

00:21:41.300 --> 00:21:43.427
برای همین برای استخدام یه
پرستار بچه (او پِر) آگهی داد،

00:21:43.927 --> 00:21:48.432
و اینجوری بود که مالی
مارتنز وارد زندگی ما شد.

00:21:55.105 --> 00:21:59.859
اوایل ۲۰ سالگیم بود و چند
ماهی بود که تو یه رابطه بودم

00:21:59.860 --> 00:22:03.696 line:20%
و، خب، ناخواسته باردار شدم،

00:22:03.697 --> 00:22:05.532 line:20%
و، خب...

00:22:06.700 --> 00:22:09.452
کمی بعد، بچه‌م سقط شد.

00:22:09.453 --> 00:22:12.872
و فکر می‌کنم هر کسی که سقط جنین
رو تجربه کرده باشه می‌تونه بفهمه...

00:22:12.873 --> 00:22:16.625
...که تو اون لحظه چقدر ویران‌کننده‌س.

00:22:16.626 --> 00:22:18.545
من...

00:22:19.379 --> 00:22:21.297
با کسی تو رابطه بودم،

00:22:21.298 --> 00:22:25.301
و فهمیدم که نمی‌خوام
زندگیم رو با اون آدم بگذرونم.

00:22:25.302 --> 00:22:28.471
و حس کردم اگه از اونجا دور
بشم، ممکنه برام راحت‌تر باشه...

00:22:28.472 --> 00:22:30.222
...و از دنیا لذت ببرم.

00:22:30.223 --> 00:22:33.309
و برای من، کار کردن با
بچه‌ها یه انتخاب طبیعی بود.

00:22:33.310 --> 00:22:36.687
این بود که عضو یه مؤسسه‌ی
اعزام پرستار بچه شدم.

00:22:36.688 --> 00:22:40.274
و وقتی جیسون با من تماس گرفت،

00:22:40.275 --> 00:22:44.445
تو پروفایلش اشاره کرده بود
که همسرش رو از دست داده.

00:22:44.446 --> 00:22:46.697
فکر کنم این موضوع دلم رو به رحم آورد.

00:22:46.698 --> 00:22:48.532
دو تا بچه بودن

00:22:48.533 --> 00:22:50.409 line:20%
که مادر نداشتن،

00:22:50.410 --> 00:22:53.830 line:20%
و شاید منم یه حس درونی
برای پر کردن این خلأ داشتم.

00:22:55.082 --> 00:22:58.293 line:20%
طبیعی بود که استعدادی...

00:22:58.877 --> 00:23:01.754 line:20%
...در مراقبت از بچه‌های کوچیک پیدا کنه،

00:23:01.755 --> 00:23:04.758
چون دو تا برادر کوچیک‌ترش...

00:23:05.467 --> 00:23:09.804
...وقتی به دنیا اومدن که اون به سنی
رسیده بود که می‌تونست به مادرش کمک کنه.

00:23:09.805 --> 00:23:12.891
خیلی خوب بلد بود سرگرمشون کنه.

00:23:14.017 --> 00:23:18.647
من توی یه روز بارونیِ
معمولِ ایرلند، رسیدم اونجا.

00:23:19.147 --> 00:23:23.109
و جیسون رو دیدم و اون
باعث شد احساس راحتی کنم.

00:23:24.277 --> 00:23:26.238
جذاب بود، بامزه بود.

00:23:26.947 --> 00:23:28.657
کاری کرد که احساس خیلی خاصی داشته باشم.

00:23:30.450 --> 00:23:33.786
مالی هنوز خیلی وقت نبود
که به کشور اومده بود...

00:23:33.787 --> 00:23:35.871
...که من متوجه یه چیزایی شدم،

00:23:35.872 --> 00:23:39.834
همون سیگنال‌های کوچیک بین جیسون و مالی.

00:23:39.835 --> 00:23:42.336
داشتیم لب ساحل قدم می‌زدیم
و اونا از ما عقب می‌افتادن،

00:23:42.337 --> 00:23:44.130
و فکر کنم تریسی بهم گفت

00:23:44.131 --> 00:23:46.757
که، می‌دونی، فکر می‌کنه
رابطه‌شون فراتر از این حرف‌هاست.

00:23:46.758 --> 00:23:48.343
تا یه رابطه‌ی کارفرما-کارمندی.

00:23:48.885 --> 00:23:54.682
حس می‌کردم دارم به زندگی
جک، سارا و جیسون شادی می‌آرم.

00:23:54.683 --> 00:23:56.684
خب، برو صندلت رو بیار.

00:23:57.686 --> 00:23:59.770
باید از روی جوراب...

00:23:59.771 --> 00:24:00.688
سلام.

00:24:00.689 --> 00:24:03.399
...بپوشیشون، آخه گرم‌ترین روز
ایرلنده و تو هنوز جوراب‌شلواری پاته.

00:24:03.400 --> 00:24:05.234
سارا، چند سالته؟

00:24:05.235 --> 00:24:06.318
دو.

00:24:06.319 --> 00:24:08.446
- دو سال و نیم.
- آره.

00:24:08.447 --> 00:24:09.697
تو چند سالته؟

00:24:09.698 --> 00:24:10.781
چهار سال و نیم.

00:24:10.782 --> 00:24:13.409
- مطمئنی یک سال و نیمت نیست؟
- نه.

00:24:13.410 --> 00:24:14.578
مطمئنی؟

00:24:15.203 --> 00:24:17.830
ولی اون صدایی که از خودت
در میاری، بعضی وقتا اینجوریه...

00:24:19.166 --> 00:24:21.376
این بیشتر به یه بچه‌ی
یک سال و نیمه می‌خوره.

00:24:22.335 --> 00:24:26.798
و همون روزای اول بود که سارا
شروع کرد به «مامان» صدا زدنم.

00:24:27.299 --> 00:24:32.011
من واقعاً داشتم مادر اون بچه‌ها می‌شدم

00:24:32.012 --> 00:24:34.973
قبل از اینکه واقعاً مادر اون بچه‌ها بشم.

00:24:36.016 --> 00:24:37.684
فوق‌العاده بود.

00:24:39.311 --> 00:24:41.812
مالی خنده رو لبای جیسون آورد،

00:24:41.813 --> 00:24:43.982
و اون خیلی وقت بود که نخندیده بود.

00:24:45.400 --> 00:24:50.279
اما از ایمیل‌هایی که جیسون
به مالی می‌زد معلوم بود

00:24:50.280 --> 00:24:55.035
که جیسون می‌خواست
سرعت رابطه‌شون رو کم کنه.

00:24:56.745 --> 00:24:59.121
«نگرانی من بابت جک و ساراست.»

00:24:59.122 --> 00:25:01.832
«اونا تو زندگی کوتاه‌شون به
اندازه‌ی کافی تراژدی داشتن،»

00:25:01.833 --> 00:25:04.418
«و با اینکه می‌دونم بچه‌های مقاومی هستن،»

00:25:04.419 --> 00:25:07.505
«ولی می‌ترسم دوباره یه
چیز بدتری سرشون بیاد.»

00:25:07.506 --> 00:25:09.507
«واقعاً می‌ترسم، مالی.»

00:25:09.508 --> 00:25:10.925
«نمی‌خوام از دستت بدم،»

00:25:10.926 --> 00:25:13.969
«ولی بیشتر از اون، نمی‌خوام
جک و سارا رو در معرض خطر»

00:25:13.970 --> 00:25:16.598
«از دست دادن یه مادر دیگه قرار
بدم، اگه رابطه‌ی ما سر نگیره.»

00:25:18.141 --> 00:25:21.769
ولی مالی همیشه می‌خواست
رابطه‌شون رسمیت پیدا کنه.

00:25:21.770 --> 00:25:24.564
و مدام اصرار می‌کرد، اصرار، اصرار.

00:25:25.424 --> 00:25:28.202
«من که نمی‌خوام همین‌طور
بشینم و صبر کنم و صبر کنم.»

00:25:28.227 --> 00:25:31.689
«یا این‌که همین‌طور منو تو بلاتکلیفی
نگه داری تا بالاخره تصمیم بگیری.»

00:25:32.739 --> 00:25:37.368
بالاخره، جیسون کم‌کم شروع به
حرف زدن درباره‌ی این فرصت کرد

00:25:37.369 --> 00:25:39.954
که زندگی جدیدی رو برای جک و سارا شروع کنه،

00:25:39.955 --> 00:25:43.207
که بهشون اجازه بده یه محیط خانوادگی باثبات

00:25:43.208 --> 00:25:45.502
همراه با یه مادر و پدر داشته باشن.

00:25:47.462 --> 00:25:50.798
من یه شب معمالی با دوستام بیرون بودم.

00:25:50.799 --> 00:25:53.385
اول جیسون وارد شد، و مالی هم پشت سرش اومد،

00:25:53.969 --> 00:25:56.178
در حالی که حلقه‌ی توی
انگشتش رو نشون می‌داد.

00:25:56.179 --> 00:25:59.723
منم گفتم: «خیلی خوشحالم.
می‌خوام که خوشبخت باشی.»

00:25:59.724 --> 00:26:01.476
«مگز هم نمی‌خواست تو غمگین باشی.»

00:26:03.061 --> 00:26:06.021
در نهایت، تصمیم گرفتیم
به آمریکا نقل مکان کنیم.

00:26:06.022 --> 00:26:09.275
بیشتر به خاطر سبک زندگی بود،

00:26:09.276 --> 00:26:13.654
و به خصوص، سبک زندگی
از لحاظ بزرگ کردن بچه‌ها.

00:26:17.158 --> 00:26:19.953 line:20%
برای شروع جدیدِ خونواده‌مون هیجان داشتم.

00:26:30.005 --> 00:26:33.258
اولین باری که خونه رو
دیدم، فکر کردم یه قصره.

00:26:36.303 --> 00:26:37.469
خیلی باحال بود.

00:26:37.470 --> 00:26:39.555
همه چی خیلی بزرگ‌تر از ایرلند بود،

00:26:39.556 --> 00:26:40.765
که من عاشقش بودم.

00:26:42.058 --> 00:26:43.934
یادمه اولین بار که رفتم تو،

00:26:43.935 --> 00:26:46.645
رفتم تو اتاقم و شروع کردم
به چرخیدن و دویدن دور خودم.

00:26:46.646 --> 00:26:48.564
و راضی بودم از اینکه باغچه‌مون خیلی بزرگه،

00:26:48.565 --> 00:26:51.526
چون بابام گفته بود می‌تونیم یه
ترامپولین و یه سگ هم بگیریم.

00:26:53.069 --> 00:26:54.069
خیلی خوشحال بودم.

00:26:54.070 --> 00:26:56.155
همه برای این ماجراجویی
جدید هیجان‌زده بودن.

00:26:56.156 --> 00:26:57.991
تازه به آمریکا اومده بودیم.

00:27:02.412 --> 00:27:04.622 line:20%
احساس می‌کنم خیلی زود جا افتادیم،

00:27:04.623 --> 00:27:07.709
وقتی به منطقه‌ی «مدولندز»
تو کارولینای شمالی اومدیم.

00:27:08.209 --> 00:27:10.961
سریع مشغول فعالیت‌هایی مثل شنا شدیم،

00:27:10.962 --> 00:27:12.546
و عضو تیم‌ها شدیم.

00:27:12.547 --> 00:27:15.008
همه‌ی آدمای اونجا خیلی خوب و مهربون بودن.

00:27:16.259 --> 00:27:18.720
واقعاً جای خوبی برای زندگی بود.

00:27:20.680 --> 00:27:25.351
بعد از اینکه مالی، جیسون، جک
و سارا به کارولینای شمالی رفتن،

00:27:25.352 --> 00:27:28.270
ظرف چند هفته، قرار بود یه عروسی برگزار بشه

00:27:28.271 --> 00:27:32.232
و یه جشن شاد که همه‌مون منتظرش بودیم.

00:27:32.233 --> 00:27:36.153
ما فقط خوشحالی جیسون رو می‌خواستیم
و برای حمایت ازش به اونجا سفر کردیم.

00:27:37.614 --> 00:27:39.449
وقتی رسیدیم، همه هیجان‌زده بودن.

00:27:42.243 --> 00:27:44.829
جیسون و مالی کلی برنامه برامون داشتن.

00:27:45.330 --> 00:27:46.581
رفتیم مسابقات نسکار (اتومبیل‌رانی)،

00:27:48.041 --> 00:27:49.291
مهمونی باربیکیو،

00:27:49.292 --> 00:27:50.959
کلی بازی، کلی خوش‌گذرونی.

00:27:54.172 --> 00:27:56.924
<i>مالی رو داریم از ناکسویل، تنسی...</i>

00:27:57.842 --> 00:28:00.844
<i>...و جیسون رو داریم که از اون
سر دنیا، از لیمِریک ایرلند اومده!</i>

00:28:01.888 --> 00:28:05.015
وظیفه‌ی من به عنوان ساقدوش
این بود که همه رو معرفی کنم،

00:28:05.016 --> 00:28:06.476
و همه‌مون خیلی زود با هم گرم گرفتیم.

00:28:07.102 --> 00:28:08.520
<i>♪ ...توی یه تله افتادم ♪</i>

00:28:10.772 --> 00:28:12.147
<i>♪ نمی‌تونم بیرون برم... ♪</i>

00:28:12.148 --> 00:28:15.317
آواز خوندیم، نوشیدیم و رقصیدیم.

00:28:17.278 --> 00:28:18.612
فضا فوق‌العاده بود.

00:28:20.240 --> 00:28:21.533
خوشحال به نظر می‌رسید.

00:28:28.540 --> 00:28:30.499
فردای اون روز، تو عروسی،

00:28:30.500 --> 00:28:33.043
کم‌کم داشتم متوجه می‌شدم

00:28:33.044 --> 00:28:35.004
که یه جای کار می‌لنگه

00:28:35.797 --> 00:28:40.343
وقتی که با ساقدوش عروس، سوزی، حرف زدم.

00:28:41.803 --> 00:28:43.721
من یه متن سخنرانی آماده کرده بودم.

00:28:43.722 --> 00:28:47.516 line:20%
قبل از اینکه بخوام بخونمش،
داشتم با تریسی حرف می‌زدم،

00:28:47.517 --> 00:28:50.395
همین‌جوری بهش می‌گفتم،
می‌دونی، این داستان مثل قصه‌هاست.

00:28:50.895 --> 00:28:54.398
اونم شروع می‌کنه به گفتن اینکه
چقدر همه چی فوق‌العاده و رمانتیکه.

00:28:54.399 --> 00:28:56.735
که، می‌دونی، مالی میره اونجا

00:28:57.318 --> 00:29:00.362
تا مادرخونده‌ی بچه‌های جیسون بشه،

00:29:00.363 --> 00:29:03.407
چون خودش با مگز دوست دوران بچگی بوده.

00:29:03.408 --> 00:29:04.700
چی؟

00:29:04.701 --> 00:29:08.705
و حالا هم، می‌دونی، قراره نامادری‌شون بشه.

00:29:09.205 --> 00:29:11.875
م... من نمی‌دونم داری
درباره‌ی چی حرف می‌زنی.

00:29:12.417 --> 00:29:14.377
اِ... اون پرستار بچه‌ها بود.

00:29:14.878 --> 00:29:16.295
منم این‌جوری بودم که: «چی؟»

00:29:16.296 --> 00:29:18.047
می‌گم: «داری سر به سرم می‌ذاری.»

00:29:19.174 --> 00:29:20.924
همه‌مون تو شوک بودیم

00:29:20.925 --> 00:29:24.220
که مهمونای آمریکاییِ عروسی
این داستان رو باور کردن.

00:29:25.430 --> 00:29:28.599
آخه چرا یکی باید همچین
داستان ساختگی‌ای سر هم کنه؟

00:29:35.857 --> 00:29:38.066
در جریان تحقیقات،

00:29:38.067 --> 00:29:41.361
شروع کردیم با اطرافیان مالی حرف زدن.

00:29:41.362 --> 00:29:44.073
دوستاش، خانواده‌اش، همسایه‌هاش.

00:29:46.159 --> 00:29:50.079
و چیزهایی که دستگیرمون شد
دیگه رسماً عجیب‌وغریب بود.

00:29:50.872 --> 00:29:54.374
یکی از همسایه‌ها بهمون گفت
که عضو یه کلوب کتابخونی بوده،

00:29:54.375 --> 00:29:57.044
و یکی از خانما میاد تو

00:29:57.045 --> 00:30:00.756
و کلی ذوق‌زده‌ست که فهمیده حامله‌ست.

00:30:02.300 --> 00:30:07.513
ظاهراً، مالی شروع می‌کنه برای
همه این داستان کشدار رو تعریف کردن

00:30:07.514 --> 00:30:10.141
که چطور سارا رو به دنیا آورده.

00:30:11.518 --> 00:30:15.312
و بعضی از آدمایی که اونجا بودن
می‌دونستن که این قضیه دروغ محضه.

00:30:15.313 --> 00:30:18.817
با این حال، داشت این داستان رو
برای بقیه جلوی چشم اونا تعریف می‌کرد.

00:30:21.069 --> 00:30:25.656
و به هم‌اتاقیش تو دانشگاه
درمورد یه خواهر مرده گفته بود،

00:30:25.657 --> 00:30:27.867
و اینکه خواهرش به خاطر سرطان مرده.

00:30:29.285 --> 00:30:31.204
فهمیدیم که اینم دروغه.

00:30:31.830 --> 00:30:35.959
یعنی، داره درمورد یه خواهری داستان‌سرایی
می‌کنه که اصلاً وجود خارجی نداره.

00:30:37.710 --> 00:30:40.420
چرا مهمه که مالی، بارها و بارها،

00:30:40.421 --> 00:30:44.884
این همه چیز گفته که مشخصاً دروغه؟

00:30:45.718 --> 00:30:49.722
مهمه چون اون شب فقط
سه نفر تو اون اتاق بودن.

00:30:50.348 --> 00:30:52.057
جیسون نمی‌تونه ماجرا رو تعریف کنه.

00:30:52.058 --> 00:30:54.978
دو نفری که باقی موندن، تام و مالی هستن.

00:30:55.770 --> 00:30:59.774
و ما به این نتیجه می‌رسیم که
حرف‌های مالی قابل اعتماد نیست.

00:31:03.903 --> 00:31:06.281
یه مسئله‌ی دیگه‌ای که رو میشه...

00:31:07.365 --> 00:31:11.535
...اصرار مداوم مالی بود...

00:31:11.536 --> 00:31:14.539
...برای اینکه بتونه بچه‌های
جیسون رو به فرزندی قبول کنه.

00:31:17.000 --> 00:31:18.959
فقط چند ماه بعد از عروسی،

00:31:18.960 --> 00:31:23.923
رفته بود پیش یه وکیل طلاق تا در مورد
حقوقش نسبت به بچه‌ها پرس‌وجو کنه.

00:31:25.800 --> 00:31:28.552
می‌خواستم به فرزندی قبولشون
کنم چون بچه‌های من بودن.

00:31:28.553 --> 00:31:33.308
یعنی من مامانشون بودم. من
مادرشون بودم. بچه‌های عزیز من بودن.

00:31:34.642 --> 00:31:38.937
جیسون و من قبلاً صحبت کرده
بودیم که یه مراسم فرزندخواندگی هم...

00:31:38.938 --> 00:31:41.231
...بخشی از مراسم عروسیمون باشه.

00:31:41.232 --> 00:31:43.233
قول‌های زیادی بود که زیرش زده شد،

00:31:43.234 --> 00:31:44.819
ولی این یکی خیلی بزرگ بود.

00:31:45.320 --> 00:31:46.945
چندین بار این موضوع رو پیش کشیدم...

00:31:46.946 --> 00:31:49.656
...و می‌گفتم: «پروسه‌ی
فرزندخواندگی به کجا رسید؟»

00:31:49.657 --> 00:31:51.241
«کاری هست من برای کمک انجام بدم؟»

00:31:51.242 --> 00:31:53.452
و اونم می‌گفت که، خب،
می‌دونی، داره روش کار می‌کنه،

00:31:53.453 --> 00:31:56.872
و، اممم... بعد هم هیچ اتفاقی نمی‌افتاد.

00:32:01.002 --> 00:32:05.505
با نگاه به نامه‌نگاری‌هایی که بعد از
مرگ جیسون بهش دسترسی پیدا کردیم،

00:32:05.506 --> 00:32:07.925
فهمیدیم جیسون سعی داشته به قولش عمل کنه

00:32:07.926 --> 00:32:10.136
و اجازه بده مالی بچه‌ها
رو به فرزندی قبول کنه.

00:32:12.388 --> 00:32:15.433
ما ایمیلی از جیسون به یک وکیل دیدیم.

00:32:15.570 --> 00:32:18.070
اگه یه روز طلاق بگیرم، حق
نگهداری بچه‌ها با منه، نه با مالی؟

00:32:18.144 --> 00:32:21.439
فکر کنم یه خط توی ایمیل
وکلا خیلی به چشم میاد.

00:32:21.543 --> 00:32:23.023
اگه یه وقتی از هم جدا بشیم،

00:32:23.048 --> 00:32:27.934
ممکنه قاضی تشخیص بده که به نفع بچه‌هاست

00:32:28.001 --> 00:32:30.303
اگه حضانت کاملشون با مالی باشه.

00:32:31.157 --> 00:32:33.117
جیسون هیچ‌وقت همچین ریسکی نمی‌کرد.

00:32:43.044 --> 00:32:45.754
<i>پشت درهای بسته در دیویدسون،</i>

00:32:45.755 --> 00:32:48.215
<i>یک جنگ حضانت دیروز شروع شد.</i>

00:32:48.216 --> 00:32:51.051
<i>در مرکز این دعوا، جک کوربت ده ساله...</i>

00:32:51.052 --> 00:32:53.303
<i>...و خواهر هشت ساله‌اش، سارا، قرار دارند.</i>

00:32:53.304 --> 00:32:55.472
<i>این بچه‌ها تحت سرپرستی این زن هستند،</i>

00:32:55.473 --> 00:32:57.934
<i>همسر دومش، مالی پیج مارتنز.</i>

00:32:58.685 --> 00:33:00.727
یادمه مالی بهم گفت که...

00:33:00.728 --> 00:33:03.438
...تریسی و دیوید دارن سعی
می‌کنن ما رو ازش بگیرن،

00:33:03.439 --> 00:33:05.482
و اینکه قراره بره دادگاه.

00:33:05.483 --> 00:33:07.318
و بهم گفت که داره برنده میشه.

00:33:07.944 --> 00:33:11.446
مالی داشت درمورد زندگی جدیدی که
قرار بود داشته باشیم بهمون می‌گفت.

00:33:11.447 --> 00:33:13.865
از همین حالا دنبال آپارتمان می‌گشت،

00:33:13.866 --> 00:33:16.577
دنبال ماشین جدید، مدرسه‌های
جدیدی که قرار بود بریم.

00:33:18.538 --> 00:33:20.706
<i>اصلاً نباید کار به اینجا می‌کشید.</i>

00:33:20.707 --> 00:33:24.793
<i>این بچه‌ها دو تا شهروند ایرلندی‌ان.
پدرشون هم شهروند ایرلند بود.</i>

00:33:24.794 --> 00:33:27.838 line:20%
<i>هیچی نیست. نه فرزندخواندگی‌ای
در کاره. نه تابعیت دوگانه‌ای.</i>

00:33:27.839 --> 00:33:29.716 line:20%
<i>اونا فقط و فقط شهروند ایرلند هستن.</i>

00:33:30.216 --> 00:33:32.426
ما مدارکی ارائه دادیم که من یک مادر بودم،

00:33:32.427 --> 00:33:36.990
و مشخصاً مادرشون بودم. من بودم که
می‌بردمشون به همه‌ی قرارهای دکتر و...

00:33:37.015 --> 00:33:41.685
و به غذاشون می‌رسیدم، و همه‌ی
کارهای روزمره‌شون رو انجام می‌دادم.

00:33:41.686 --> 00:33:44.938
و حس می‌کنم این رو بدون شک ثابت کردیم،

00:33:44.939 --> 00:33:49.193
و اینکه محیط خونه‌شون با من
بود و در امنیت و ثبات بودن.

00:33:50.778 --> 00:33:53.989
<i>ما اینجا هستیم برای
رسیدگی به موضوع حضانت...</i>

00:33:53.990 --> 00:33:58.411
<i>...فرزندان خردسال، سارا و جک کوربت.</i>

00:33:59.495 --> 00:34:01.663
<i>والدین سارا و جک، تقریباً مطمئنم،</i>

00:34:01.664 --> 00:34:05.460
<i>می‌خواستند بچه‌هاشون در
سرزمین مادری‌شون بزرگ بشن،</i>

00:34:06.002 --> 00:34:09.254
<i>جایی که فرهنگ، مذهب، آداب و رسوم،</i>

00:34:09.255 --> 00:34:13.300
<i>و فامیل دورشون از هر دو طرف
آماده‌ان تا طوری ازشون مراقبت کنن...</i>

00:34:13.301 --> 00:34:15.511
<i>...که به نفع خود بچه‌ها باشه.</i>

00:34:16.721 --> 00:34:20.183
<i>این بچه‌ها به ایرلند برمی‌گردند.</i>

00:34:21.476 --> 00:34:23.101
همه‌ی این آدما، می‌دونی، گفتن،

00:34:23.102 --> 00:34:26.813
«خب، جیسون می‌خواست بچه‌هاش
تو ایرلند با خانواده‌شون باشن.» چی؟

00:34:26.814 --> 00:34:28.231
جیسون می‌خواست زنده باشه.

00:34:29.192 --> 00:34:33.612
جیسون فکر نمی‌کرد قراره بمیره.
منم فکر نمی‌کردم قراره بمیره.

00:34:33.613 --> 00:34:38.533
و نمی‌دونم، اگه تو یه دنیای
دیوونه‌ای که فکر می‌کرد قراره بمیره،

00:34:38.534 --> 00:34:41.995
معتقدم دلش می‌خواست
بچه‌ها با مادرشون باشن.

00:34:41.996 --> 00:34:44.247
این چیزیه که بهش باور دارم.

00:34:47.794 --> 00:34:49.962
روزی که من رو از مالی گرفتن یادمه.

00:34:50.922 --> 00:34:53.341
یه ماشین پلیس جلوی خونه وایساد،

00:34:54.258 --> 00:34:55.759
و دو تا پلیس ازش پریدن بیرون،

00:34:55.760 --> 00:34:59.137
و یه ون هم با دو نفر
سرنشین پشت سرشون اومد.

00:35:00.973 --> 00:35:05.019
بهم گفتن که حکم دادگاه
برای بردن بچه‌ها صادر شده.

00:35:06.479 --> 00:35:08.772
می‌دونی، جک داشت لگد
می‌زد و جیغ می‌کشید و می‌گفت:

00:35:08.773 --> 00:35:11.024
«من باهاتون نمیام. من باهاتون نمیام.»

00:35:11.025 --> 00:35:12.275
«من نمیام،»

00:35:12.276 --> 00:35:13.902
و «شما نمی‌تونین منو ببرین.»

00:35:13.903 --> 00:35:17.198
و سارا داشت گریه می‌کرد.

00:35:19.367 --> 00:35:23.870
یادمه دست جک رو گرفته بودم، و
ازشون پرسیدم: «داریم کجا می‌ریم؟»

00:35:23.871 --> 00:35:27.041
«شما کی هستین؟ ما رو برگردونین.
دارین ما رو کجا می‌برین؟»

00:35:29.377 --> 00:35:33.714
و من... داشتم از هم می‌پاشیدم،
و، می‌دونی، داشتم گریه می‌کردم،

00:35:34.298 --> 00:35:37.592
اممم، ولی داشتم سعی
می‌کردم خودمو کنترل کنم.

00:35:37.593 --> 00:35:41.138
سعی می‌کردم از این قضیه سر
دربیارم، و داشتم سعی می‌کردم... نمی‌دونم.

00:35:41.139 --> 00:35:43.224
چطور ممکنه همچین اتفاقی بیفته؟

00:35:57.655 --> 00:35:59.365
خیلی دوستتون دارم.

00:36:00.032 --> 00:36:02.742
یادمه که فقط داشتم خداحافظی
می‌کردم و بهش می‌گفتم «دوستت دارم»،

00:36:02.743 --> 00:36:05.036
و اونم داشت می‌گفت که دوستم داره.

00:36:05.037 --> 00:36:06.371
من یه بچه‌ی ده‌ساله بودم،

00:36:06.372 --> 00:36:09.542
و این تنها کسی بود که هر
روز و هر روز کنارم بود.

00:36:10.376 --> 00:36:12.544
داشتم با کسی خداحافظی
می‌کردم که برام مثل مادر بود...

00:36:12.545 --> 00:36:14.088
...تا جایی که یادم میاد.

00:36:14.922 --> 00:36:15.923
من مالی رو دوست داشتم.

00:36:17.300 --> 00:36:19.843
برای من خداحافظی نبود، فقط یه ملاقات بود،

00:36:19.844 --> 00:36:21.803
و قرار بود به زودی ببینمشون،

00:36:21.804 --> 00:36:24.015
ولی اون آخرین باری بود که دیدمشون.

00:36:34.984 --> 00:36:37.611
<i>جک یازده ساله و سارای هشت ساله...</i>

00:36:37.612 --> 00:36:39.654
<i>...دیروز به ایرلند بازگشتند.</i>

00:36:39.655 --> 00:36:43.033
<i>مالی مارتنز و پدرش،
توماس مارتنزِ ۶۵ ساله،...</i>

00:36:43.034 --> 00:36:45.452
<i>...از طرف پلیس به عنوان
افراد در مظان اتهام...</i>

00:36:45.453 --> 00:36:47.955
<i>...در پرونده‌ی مرگ جیسونِ
۳۹ ساله معرفی شدند.</i>

00:36:48.456 --> 00:36:50.248
وقتی به ایرلند برگشتم،

00:36:50.249 --> 00:36:53.877
یه جو رسانه‌ای عظیم دور و بر
خانواده‌مون و پدرم راه افتاده بود.

00:36:56.839 --> 00:36:59.925 line:20%
واقعاً شوکه‌کننده بود که ببینی
این همه آدم پیگیر ماجرا هستن،

00:36:59.926 --> 00:37:02.094
و این پرونده اینقدر تو کشورمون مهم شده.

00:37:04.972 --> 00:37:07.015
من به جیسون قول داده بودم...

00:37:07.016 --> 00:37:11.853
...که مطمئن بشم کنار
«مگز» به خاک سپرده می‌شه.

00:37:15.024 --> 00:37:17.817
اونجا آدمای خیلی زیادی بودن که پدرم
رو دوست داشتن و ازش حمایت می‌کردن،

00:37:17.818 --> 00:37:19.486
و از همه‌ی ما حمایت می‌کردن.

00:37:19.487 --> 00:37:23.365
و اون ۲۰۰ متر آخر رو، پشت تابوت راه رفتیم.

00:37:28.579 --> 00:37:31.706
خیلی سخت بود که بدونی
دیگه هیچ‌وقت قرار نیست ببینیش.

00:37:44.053 --> 00:37:48.306
یادمه شبا سارا رو تو تختم بغل
می‌کردم، و اون ازم می‌پرسید،

00:37:48.307 --> 00:37:51.351
که چطور، می‌دونی، سه تا
پدر و مادر رو از دست داده.

00:37:51.352 --> 00:37:54.312
دلم می‌خواست به تریسی و دیوید
اعتماد کنم. واقعاً دلم می‌خواست.

00:37:54.313 --> 00:37:55.981
و یادمه که به این موضوع فکر می‌کردم.

00:37:55.982 --> 00:37:57.650
یادمه با خودم می‌گفتم،

00:37:58.359 --> 00:38:00.986
«باید بهشون اعتماد کنی.
می‌دونی که دوستت دارن.»

00:38:00.987 --> 00:38:04.115
ولی برام خیلی سخت بود که به خودم اجازه بدم

00:38:04.699 --> 00:38:06.534
چون نمی‌خواستم دوباره آسیب ببینم.

00:38:08.536 --> 00:38:13.416
ما با دو تا بچه‌ی کوچیک
کاملاً آسیب‌دیده سروکار داشتیم.

00:38:14.333 --> 00:38:19.547
و اونا فقط به من احتیاج داشتن که
براشون مادری کنم، و منم همین کارو کردم.

00:38:20.673 --> 00:38:23.925
فکر کنم شانس آوردیم که من و تریسی
دوره دیده بودیم که قیم بچه‌ها باشیم.

00:38:23.926 --> 00:38:25.760
می‌دونستیم برای اون دوتا
بچه باید چه کاری انجام بشه...

00:38:25.761 --> 00:38:27.178
...تا بتونن با این قضیه کنار بیان،

00:38:27.179 --> 00:38:30.558
و مشاوره قرار بود بخش خیلی
مهمی از روند بهبودی‌شون باشه.

00:38:35.021 --> 00:38:37.522
خانواده‌اش اجازه‌ی هیچ تماسی نمی‌دادن.

00:38:37.523 --> 00:38:39.816
به هیچ تلفنی جواب نمی‌دادن.

00:38:42.278 --> 00:38:46.156
برای همین، از شبکه‌های
اجتماعی استفاده کردم...

00:38:46.157 --> 00:38:48.825 line:20%
...تا برای بچه‌هام پیام بفرستم.

00:38:51.620 --> 00:38:53.039 line:20%
<i>من از زمانی که...</i>

00:38:53.539 --> 00:38:57.710
<i>...باهاشون ملاقات کردم
دیگه باهاشون حرف نزدم...</i>

00:38:58.461 --> 00:39:01.713 line:20%
<i>...که همه‌مون اینطور فکر می‌کردیم...</i>

00:39:01.714 --> 00:39:03.882 line:20%
<i>...که این یه ملاقاته، نه یه خداحافظی.</i>

00:39:03.883 --> 00:39:06.344 line:20%
<i>می‌خوام یکی بهشون بگه که دوستشون دارم.</i>

00:39:07.136 --> 00:39:10.056 line:20%
<i>و تولدتون مبارک بچه‌ها، از صمیم قلبم.</i>

00:39:11.223 --> 00:39:13.476
سعی کردن یه هواپیما بالای
مدرسه‌مون به پرواز دربیارن.

00:39:14.602 --> 00:39:19.022 line:20%
و مالی داشت تو شبکه‌های
اجتماعی از مردم می‌خواست...

00:39:19.023 --> 00:39:21.399 line:20%
...که فقط به ما بگن دوستمون داره.

00:39:28.407 --> 00:39:30.242 line:20%
واقعاً یه بمباران تمام‌وقت بود.

00:39:30.868 --> 00:39:33.578
ما سعی داشتیم یه محیط
امن براشون درست کنیم،

00:39:33.579 --> 00:39:37.040
و اونا تلاش می‌کردن همه چیز رو خراب کنن.

00:39:37.041 --> 00:39:38.875
ما نمی‌خوایم اونا با
این بچه‌ها تماس بگیرن.

00:39:38.876 --> 00:39:41.127
اینا همون آدمایی‌ان که پدرشون رو کشتن.

00:39:51.263 --> 00:39:54.558
ما منتظر نتایج گزارش سم‌شناسی بودیم

00:39:55.101 --> 00:39:59.771
چون در مراحل اولیه‌ی
تحقیقات به ما گفته شده بود...

00:39:59.772 --> 00:40:02.233
...که جیسون حسابی مست بوده.

00:40:02.983 --> 00:40:04.526
می‌دونم مشروب خورده بود.

00:40:04.527 --> 00:40:09.156
منظورم اینه که، خیلی وحشی شده بود.

00:40:09.657 --> 00:40:12.158
شما می‌گید که فکر می‌کردین مسته؟

00:40:12.159 --> 00:40:13.993
بله، مست بود.

00:40:13.994 --> 00:40:16.622
فقط یه مستی ساده نبود.

00:40:17.248 --> 00:40:19.833 line:20%
حالا ما مدرک علمی قطعی داریم...

00:40:19.834 --> 00:40:22.044 line:20%
...که این موضوع حقیقت نداشته.

00:40:24.296 --> 00:40:26.424
عددش ۰.۰۲ هست.

00:40:26.966 --> 00:40:30.343
حد مجاز رانندگی تو
کارولینای شمالی ۰.۰۸ هست.

00:40:30.344 --> 00:40:33.222
موقع مرگش، اون مست نبوده.

00:40:35.057 --> 00:40:37.183
علاوه بر مقدار کمی الکل،

00:40:37.184 --> 00:40:41.896
توی بدن جیسون مقداری از
قرص خواب آرام‌بخشِ مالی هم...

00:40:41.897 --> 00:40:42.897
...وجود داشته.

00:40:44.066 --> 00:40:45.859 line:20%
اون رو داوطلبانه خورده،

00:40:45.860 --> 00:40:47.860
یا بدون اطلاعش بهش خورانده شده؟

00:40:47.945 --> 00:40:52.199
این سؤالیه که احتمالاً هیچ‌وقت
نمی‌تونیم بهش جواب بدیم.

00:40:53.367 --> 00:40:58.079
ولی این قضیه ذهن من رو درگیر
می‌کنه که اینجا واقعاً چه اتفاقی افتاده.

00:40:59.874 --> 00:41:02.125
با مرور مصاحبه‌ی تام...

00:41:02.126 --> 00:41:05.587
...درباره‌ی این که این دعوا
کجا و چطور اتفاق افتاده،

00:41:05.588 --> 00:41:07.214
حرف‌هاش اصلاً با عقل جور درنمی‌اومد.

00:41:07.715 --> 00:41:10.758
برای دفاع از خودش اون رو
سپر کرده بود جلوی خودش،

00:41:10.759 --> 00:41:12.469
بین ما دو نفر قرارش داده بود.

00:41:12.470 --> 00:41:14.387
اون رو جلوی خودش گرفته بود.

00:41:14.388 --> 00:41:16.097
می‌ترسیدم بهش ضربه بزنم.

00:41:16.098 --> 00:41:20.351
منم همش سعی می‌کردم دورش
بچرخم و حواسش رو پرت کنم،

00:41:20.352 --> 00:41:22.228
و مجبورش کنم که ولش کنه.

00:41:22.229 --> 00:41:27.108
بیشتر جراحات جیسون به
پشت و کنار سرش وارد شده.

00:41:27.109 --> 00:41:29.235
چطور می‌شه یه چوب بیسبال رو بچرخونی...

00:41:29.236 --> 00:41:32.740
...و اگه روبه‌روش وایسادی،
به پشت سرش ضربه بزنی؟

00:41:33.324 --> 00:41:36.159
منطقی‌تر به نظر می‌رسه که اون
یا داشته از دستت فرار می‌کرده...

00:41:36.160 --> 00:41:37.869
...یا تو از پشت بهش حمله کردی.

00:41:43.083 --> 00:41:46.921
در صحنه‌ی جرم، در بیش از یک
اتاق آثار پاشیدگی خون وجود داشت.

00:41:48.255 --> 00:41:49.590
اتاق خواب اصلی.

00:41:51.383 --> 00:41:52.927
توی راهرو.

00:41:53.928 --> 00:41:54.928
توی حمام.

00:41:55.513 --> 00:42:00.017
به خاطر ضربه‌های سلاح، روی
دیوارها فرورفتگی ایجاد شده بود.

00:42:04.730 --> 00:42:07.232
کارشناس پاشیدگی خون اشاره می‌کنه...

00:42:07.233 --> 00:42:10.568
...که جاهایی هست که به
نظر می‌رسه مطابقت داره...

00:42:10.569 --> 00:42:13.696
...با حالتی که جیسون در
حال افتادن ضربه خورده.

00:42:16.408 --> 00:42:18.451
به‌خصوص یه جای مشخص هست...

00:42:18.452 --> 00:42:22.581
جایی که وقتی سرش چند سانت با زمین
فاصله داشت، به جیسون ضربه خورده.

00:42:23.666 --> 00:42:27.795
واضحه که بعد از افتادن جیسون هم،
همچنان داشتن به سرش ضربه می‌زدن.

00:42:30.422 --> 00:42:35.093
همچنین، به این نکته اشاره می‌کنه
که پشتِ درِ اتاق خواب، خونه.

00:42:36.595 --> 00:42:41.891
این یعنی این احتمال وجود داره که
خشونت مرگباری توی اون اتاق...

00:42:41.892 --> 00:42:45.312
...قبل از رسیدنِ تام در
جریان بوده و در هم بسته بوده.

00:42:46.313 --> 00:42:48.691
یعنی مالی چیزی رو شروع کرده
که پای تام هم بهش کشیده شده؟

00:42:51.318 --> 00:42:53.529
حتی اگه شروعش برای دفاع از خود بوده،

00:42:54.572 --> 00:42:58.074
از لحظه‌ای که جیسون دیگه رفتار
خشونت‌آمیزی باهاشون نداشته،

00:42:58.075 --> 00:43:00.159
باید دست از زدنش می‌کشیدن،

00:43:00.160 --> 00:43:01.536
ولی این کارو نکردن.

00:43:01.537 --> 00:43:03.205
و اونقدر زدنش که کشتنش.

00:43:05.624 --> 00:43:08.418
در نتیجه‌ی همه‌ی اون بررسی‌ها،...

00:43:08.419 --> 00:43:12.213
...به این نتیجه رسیدیم که باید
اتهام قتل درجه دو رو مطرح کنیم.

00:43:12.214 --> 00:43:14.465
این فقط استفاده‌ی بیش از حد از زور نیست.

00:43:14.466 --> 00:43:16.092
این قتل با سوءنیت قبلیه.

00:43:17.928 --> 00:43:21.222
پرونده‌ی یک مدل سابق و پدرش،
که یه مأمور سابق اف‌بی‌آیه،...

00:43:21.223 --> 00:43:24.225 line:20%
...که حالا هر دو به قتل همسرش متهم شدن.

00:43:24.226 --> 00:43:26.561
اونا باید اواخر این ماه
دوباره در دادگاه حاضر بشن...

00:43:26.562 --> 00:43:28.980
...و انتظار میره که ادعای بی‌گناهی کنن.

00:43:28.981 --> 00:43:31.232 line:20%
اگه محکوم بشن، ممکنه
با حبس ابد روبه‌رو بشن.

00:43:31.233 --> 00:43:34.777 line:20%
<i>برای هر کدومشون باید وثیقه‌ی
۲۰۰ هزار دلاری پرداخت بشه.</i>

00:43:34.778 --> 00:43:36.904
<i>باید گذرنامه‌هاشون رو تحویل بدن،</i>

00:43:36.905 --> 00:43:40.950
<i>و باید موافقت کنن که هرگونه تماس
با خانواده‌ی کوربت رو متوقف کنن،</i>

00:43:40.951 --> 00:43:43.953
<i>مخصوصاً با دو تا بچه‌ی کوچیک جیسون کوربت.</i>

00:43:53.672 --> 00:43:56.257
تو چند ماه اولی که به ایرلند برگشته بودم،

00:43:56.258 --> 00:43:58.218
فقط احساس می‌کردم خیلی وصله‌ی ناجورم.

00:43:58.719 --> 00:44:00.137
احساس تنهایی شدیدی می‌کردم.

00:44:01.138 --> 00:44:02.597
به هیچ‌کس اعتماد نداشتم.

00:44:02.598 --> 00:44:04.683
اون موقع دوستای زیادی نداشتم،

00:44:05.267 --> 00:44:07.645
و دلم برای دوستام تو آمریکا تنگ شده بود.

00:44:08.187 --> 00:44:11.272
دلمون برای همه تو "مدولندز" تنگ شده.

00:44:11.273 --> 00:44:14.233
و به همه بگیم که دلمون براشون تنگ شده.

00:44:14.234 --> 00:44:15.861
خداحافظ. دوستتون دارم.

00:44:17.029 --> 00:44:19.030
من و سارا تجربیات واقعاً متفاوتی داشتیم،

00:44:19.031 --> 00:44:21.074
با اینکه از یه شرایط مشابه اومده بودیم.

00:44:21.075 --> 00:44:24.327
اون خیلی بهتر با شرایط کنار
اومد. خیلی از من پُرحرف‌تر بود.

00:44:24.328 --> 00:44:25.870
اجتماعی‌تر بود.

00:44:25.871 --> 00:44:28.749
خب، حالا بریم اون‌طرف
ببینیم سارا داره چیکار می‌کنه.

00:44:29.291 --> 00:44:32.544
سلام بچه‌ها. من به این
میگم تاب‌تاب کوچولوها.

00:44:36.715 --> 00:44:38.925
خب، بذار دوباره امتحان کنم.

00:44:38.926 --> 00:44:41.594
اون تونست خیلی سریع‌تر
از من دوست پیدا کنه.

00:44:41.595 --> 00:44:44.847
و انگار راحت‌تر می‌تونست
با بقیه ارتباط برقرار کنه.

00:44:44.848 --> 00:44:48.059
خب، ناخوناشو ببین. لاک زده نیستن، نه؟

00:44:48.060 --> 00:44:49.394
خیلی وقته نزده.

00:44:49.395 --> 00:44:52.481
نه، مثل اینکه خیلی خوب درنمیاد.

00:44:53.440 --> 00:44:57.318
و دلم برای زندگی نرمالم تنگ شده بود،
دلم برای همه‌ی ورزش‌هام تنگ شده بود،

00:44:57.319 --> 00:44:59.028
دلم برای، اِمم، مدرسه،

00:44:59.029 --> 00:45:00.406
و دلم برای مالی هم تنگ شده بود.

00:45:07.663 --> 00:45:10.832
<i>سلام مامان، جک هستم.
این تماس نباید لو بره.</i>

00:45:10.833 --> 00:45:12.875
<i>دلم برات تنگ شده و دوستت دارم.</i>

00:45:12.876 --> 00:45:16.004
<i>با تمام وجودت بجنگ.
می‌خوام بدونم حالت چطوره.</i>

00:45:16.880 --> 00:45:18.548
<i>خیلی دوستت دارم.</i>

00:45:18.549 --> 00:45:20.884
<i>بهم زنگ بزن، خواهش می‌کنم.</i>

00:45:24.805 --> 00:45:27.182
و بعد یهو در اختیار رسانه‌ها قرار گرفت،

00:45:27.766 --> 00:45:29.685
که این خودش یه خیانت خیلی بزرگ بود.

00:45:31.770 --> 00:45:34.439
و این همون موقعی بود که دیدگاهم عوض شد،

00:45:34.440 --> 00:45:35.940
و شروع کردم به تحقیق کردن،

00:45:35.941 --> 00:45:38.234
و فهمیدن اینکه واقعاً چه اتفاقی افتاده

00:45:38.235 --> 00:45:42.071
و نظر خودم رو شکل بدم
و ببینم حقیقت واقعاً چیه.

00:45:48.704 --> 00:45:50.706
همین‌طور که داشتیم
برای دادگاه آماده می‌شدیم،

00:45:51.206 --> 00:45:56.670
از ایرلند خبر رسید که جک
می‌خواد بیاد جلو و حقیقت رو بگه.

00:45:57.713 --> 00:46:01.215
برای همین یه مصاحبه‌ی
زنده‌ی ویدیویی ترتیب دادیم...

00:46:01.216 --> 00:46:05.095
...بین دفتر ما و جک در ایرلند.

00:46:06.054 --> 00:46:11.518 line:20%
مالی منو مجبور کرد، اِممم، به آدمایی
که باهام مصاحبه می‌کردن دروغ بگم.

00:46:12.978 --> 00:46:15.355 line:20%
<i>و مالی چطور مجبورت کرد دروغ بگی؟</i>

00:46:16.565 --> 00:46:17.815
امم...

00:46:17.816 --> 00:46:20.736
یه عالمه داستان درمورد
بابام از خودش درآورد.

00:46:21.487 --> 00:46:22.653
امم، که اون...

00:46:22.654 --> 00:46:26.032
گفت که بابام خیلی آزارش میده
و خودش هم داره راست میگه.

00:46:26.033 --> 00:46:29.577
بعدش شروع کرد به گریه کردن و
گفت: «دیگه هیچ‌وقت نمی‌بینمت.»

00:46:29.578 --> 00:46:31.120
من نمی‌دونستم چه خبره.

00:46:33.207 --> 00:46:39.296
خیلی وقته که این بار
سنگین گناه روی دوشم بوده.

00:46:39.963 --> 00:46:41.297
مالی بهم گفت،

00:46:41.298 --> 00:46:44.634
«باید بگی که بابات منو می‌زد،
وگرنه تو رو از من می‌گیرن.»

00:46:44.635 --> 00:46:46.344
«و دیگه هیچوقت منو نمی‌بینی.»

00:46:46.345 --> 00:46:48.346
بگو ببینم چرا اینجایی؟

00:46:48.347 --> 00:46:54.186
عمه و عموم از طرف بابام، دارن
سعی می‌کنن منو از مامانم جدا کنن.

00:46:56.396 --> 00:46:59.191
قاضی فایل‌های صوتی
«دراگن‌فلای هاوس» رو می‌شنوه،

00:46:59.942 --> 00:47:03.695
و همچنین اطلاعات مربوط به پس
گرفتن حرف‌های جک هم بهش داده میشه،

00:47:04.321 --> 00:47:08.366
و در این مرحله، قاضی با ما موافقت کرد...

00:47:08.367 --> 00:47:11.577
...که اظهارات جک و سارا
در «دراگن‌فلای هاوس»...

00:47:11.578 --> 00:47:13.788
...اظهارات غیرمستقیم
و غیرقابل استناد هستن،

00:47:13.789 --> 00:47:15.874
و حالا دیگه هیئت منصفه اونا رو نمی‌شنوه.

00:47:19.086 --> 00:47:21.379
من چیزی رو گفتم که مالی بهم گفته بود بگم.

00:47:21.380 --> 00:47:22.630
من تازه بابام رو از دست داده بودم،

00:47:22.631 --> 00:47:25.259
مامانمم که قبلاً از دست داده بودم،
نمی‌خواستم کس دیگه‌ای رو از دست بدم،

00:47:25.843 --> 00:47:27.344
امم... برای همین دروغ گفتم.

00:47:27.845 --> 00:47:32.348
من هیچ‌وقت ندیدم... بابام روی مالی
دست بلند کنه، حتی یک بارم تو زندگیم.

00:47:32.349 --> 00:47:35.601
من ترسیده بودم و وحشت
کرده بودم و خیلی بچه بودم،

00:47:35.602 --> 00:47:37.520
و هیچ‌کس دیگه‌ای رو تو این دنیا نداشتم،

00:47:37.521 --> 00:47:39.481
و می‌ترسیدم که مالی رو هم از دست بدم.

00:47:40.440 --> 00:47:41.774
خیلی عذاب وجدان دارم،

00:47:41.775 --> 00:47:44.820
چون یه جورایی، احساس
می‌کردم در حق بابام کوتاهی کردم.

00:47:45.696 --> 00:47:48.782
من آدمی رو توصیف کردم
که دقیقاً نقطه‌ی مقابل بابام بود.

00:47:52.744 --> 00:47:53.995
بووم!

00:47:53.996 --> 00:47:55.371
می‌خوام مردم حقیقت رو بدونن،

00:47:55.372 --> 00:47:57.957
و می‌خوام مردم بابام رو
به‌عنوان یک انسان بشناسن.

00:47:57.958 --> 00:48:00.626
اوم، پدرم یه آدم فوق‌العاده بود،

00:48:00.627 --> 00:48:03.129
و اتفاقی که براش
افتاد نباید براش می‌افتاد.

00:48:05.883 --> 00:48:09.094
پدرم طوری کشته شد که
هیچ‌کس نباید این‌طوری کشته بشه.

00:48:11.179 --> 00:48:15.684
اونقدر با بلوک سیمانی و
چوب بیسبال زدنش تا مُرد،

00:48:16.393 --> 00:48:21.857
و هیچ... هیچ آدمی نباید مجبور بشه
همچین... همچین دردی رو تحمل کنه.

00:48:22.357 --> 00:48:23.900
و، مثلاً، توی مدارک،

00:48:23.901 --> 00:48:26.235
می‌بینی که سعی می‌کنه از دستشون فرار کنه،

00:48:26.236 --> 00:48:28.112
ولی اونا به زدنش ادامه می‌دن.

00:48:28.113 --> 00:48:29.531
اونا... اونا دست‌بردار نیستن.

00:48:30.073 --> 00:48:33.118
و انقدر وحشتناکه که...
حتی فکر کردن بهش هم سخته.

00:48:39.124 --> 00:48:42.836
من دارم سعی می‌کنم
بفهمم چرا جیسون کشته شد.

00:48:44.504 --> 00:48:47.173
کلی ایمیل بین جیسون و مالی رد و بدل شده

00:48:47.174 --> 00:48:48.841
که نگران‌کننده‌ست.

00:48:48.891 --> 00:48:50.699
دیگه باید چیکار کنم که خوشحال بشی؟...

00:48:50.724 --> 00:48:52.535
من که هر کاری از دستم برمیومده کردم...

00:48:52.560 --> 00:48:54.536
ولی تو هنوز از خودت متنفری، خودتو می‌زنی،

00:48:54.561 --> 00:48:57.094
زیر دوش گریه می‌کنی، بالا میاری،
فحش می‌دی، سرم داد می‌زنی...

00:48:57.119 --> 00:48:58.662
خیلی احساس بی‌عرضگی می‌کنم مالز...

00:48:58.687 --> 00:49:03.719
من هرچیزی تو زندگیم داشتم
بهت دادم، قلب خودم و بچه‌هامو...

00:49:07.461 --> 00:49:09.388
جداً؟! پس نظر تو اینه. حس
می‌کنم یه چیزی این وسط غلطه.

00:49:09.413 --> 00:49:12.028
انگار هر کاری هم که بکنم، حتی اگه
خودم فکر کنم یه کار فوق‌العاده انجام دادم،

00:49:12.053 --> 00:49:14.771
بعداً می‌فهمم تنها چیزی که تو یادت مونده،
گندکاری‌ها و کارهاییه که نتونستم انجام بدم.

00:49:14.826 --> 00:49:18.747
به نظر میاد نشانه‌های خطرناکی
تو این رابطه وجود داشته.

00:49:19.748 --> 00:49:23.502
از اهالی محله‌ی «مدولندز»
هم پیام‌هایی دریافت می‌کنم.

00:49:24.002 --> 00:49:26.713
این یکی به طور خاص توی فیسبوک مسنجر اومده.

00:49:27.923 --> 00:49:31.509
نوشته: «جیسون و مالی جمعه شب
قبل از مرگش توی یه مهمونی بودن،

00:49:31.510 --> 00:49:34.470
و مالی داشت تحقیرش
می‌کرد، بهش می‌گفت خرس گنده،

00:49:34.471 --> 00:49:37.264
و می‌گفت حتماً تمام غذای
دوقلوش رو هم اون خورده

00:49:37.265 --> 00:49:39.434
چون انگار اندازه‌ی دو نفر غذا خورده بود.»

00:49:41.311 --> 00:49:45.524
جیسون در واقع مهمونی رو زودتر ترک
کرد و پکر به نظر می‌رسید، مثل همیشه نبود.

00:49:47.818 --> 00:49:51.445
اون با من در مورد برگشتن
به ایرلند صحبت کرده بود

00:49:51.446 --> 00:49:55.075
چون ازدواجشون اوضاع خوبی نداشت.

00:49:56.034 --> 00:49:58.619
و به دوستش هم یه پیامک فرستاده بود.

00:49:58.706 --> 00:50:00.065
خوبه، اوضاع چطور پیش میره؟

00:50:00.090 --> 00:50:02.785
بعضی روزا اینجا رو دوست دارم، بعضی
روزای دیگه هم لحظه‌شماری می‌کنم که از اینجا برم.

00:50:02.810 --> 00:50:04.974
کار خوبه، بچه‌ها عالین.
مالز هم هنوز دیوونه‌ست.

00:50:04.999 --> 00:50:08.742
هنوز دلت میخواد بیای خونه (ایرلند)؟

00:50:08.829 --> 00:50:10.696
خب امیدوارم...

00:50:10.878 --> 00:50:14.174
با مالی در موردش حرف زدی؟

00:50:14.261 --> 00:50:16.454
بعضی وقتا، ولی آخرش فاجعه به بار میاد.

00:50:16.763 --> 00:50:19.473
با کنار هم گذاشتن تیکه‌های این پازل،

00:50:19.474 --> 00:50:22.977
معتقدم که رابطه‌شون تموم شده
بود و اون می‌خواست برگرده خونه،

00:50:22.978 --> 00:50:25.480
و قرار بود این اتفاق خیلی سریع بیفته.

00:50:27.524 --> 00:50:30.735
و مالی نمی‌تونست اجازه بده
جیسون با بچه‌ها از اونجا بره،

00:50:30.736 --> 00:50:33.321
چون اگه این کار رو می‌کرد،
همه چیزش رو از دست داده بود.

00:50:41.455 --> 00:50:42.663
<i>خبر امشب،</i>

00:50:42.664 --> 00:50:44.790
<i>یک معمای قتل که حالا توجه
ملی رو به خودش جلب کرده</i>

00:50:44.791 --> 00:50:48.085 line:20%
<i>که در اون یک مدل سابق و
پدرش، یک مأمور سابق اف‌بی‌آی،</i>

00:50:48.086 --> 00:50:51.631 line:20%
<i>به‌خاطر مرگ شوهر این زن با
احتمال حبس ابد روبرو هستن.</i>

00:50:53.508 --> 00:50:55.719
من مرتکب جرمی نشدم.

00:50:56.344 --> 00:51:01.599
من تو اون درگیری فقط یک
لحظه از پدرم محافظت کردم،

00:51:01.600 --> 00:51:05.519
و اگه این کارو نکرده
بودم، مطمئنم اون مرده بود،

00:51:05.520 --> 00:51:08.064
و بعدش منم کشته می‌شدم.

00:51:08.065 --> 00:51:12.651
نمی‌دونم یه پدر می‌تونه
چیزی بدتر از این ببینه

00:51:12.652 --> 00:51:17.448
که جون دادن بچه‌ش رو جلوی چشمش تماشا کنه.

00:51:17.449 --> 00:51:21.327
من یا زندگیش رو نجات
می‌دادم یا سر این راه می‌مردم.

00:51:21.328 --> 00:51:23.205
و اصلاً پشیمون نیستم.

00:51:25.457 --> 00:51:29.878 line:20%
<i>اولین اولویت تام محافظت از مالی هست.</i>

00:51:30.462 --> 00:51:33.464 line:20%
<i>اون می‌خواد مالی رو نجات بده،
پس مجبوره بگه که اون کُشتش.</i>

00:51:33.465 --> 00:51:35.925
<i>اما مالی رو کاملاً بی‌تقصیر نشون می‌ده.</i>

00:51:37.177 --> 00:51:40.555
<i>دادستان معتقده مالی هم در قتل گناهکاره.</i>

00:51:42.474 --> 00:51:45.977
<i>اون عصبانی بود چون بهش اجازه
نداده بودن بچه‌ها رو به فرزندی بگیره.</i>

00:51:47.437 --> 00:51:50.648
<i>شرایط طوری توصیف شده
که اون خونه رو خریده بود.</i>

00:51:50.649 --> 00:51:52.109
<i>تمام پول‌ها رو اون درمی‌آورد.</i>

00:51:52.776 --> 00:51:53.776
<i>اون گیر افتاده بود.</i>

00:51:54.694 --> 00:51:59.865
<i>خصومت این شکلیه، وقتی تام
مارتن با اون چوب بیسبال می‌زنه...</i>

00:51:59.866 --> 00:52:01.368
<i>...«ازش متنفرم!»</i>

00:52:02.160 --> 00:52:04.495
<i>این یعنی خصومت.</i>

00:52:04.496 --> 00:52:06.455
<i>می‌دونین خصومت چه شکلیه</i>

00:52:06.456 --> 00:52:08.916
<i>از اون آجری میاد که دست مالی بود؟</i>

00:52:08.917 --> 00:52:10.334
<i>حسش اینه که...</i>

00:52:10.335 --> 00:52:13.088
<i>...«ازش متنفرم! و من
اون بچه‌ها رو می‌خوام!»</i>

00:52:14.089 --> 00:52:15.882
<i>خصومت یعنی این.</i>

00:52:16.508 --> 00:52:18.426
<i>می‌دونین خصومت چه شکلیه؟</i>

00:52:19.636 --> 00:52:23.473
<i>خصومت شکل تمام اون عکس‌هاییه که از
جمجمه‌اش گرفتن و بلایی که سرش آوردن.</i>

00:52:27.936 --> 00:52:31.272 line:20%
همسر و پدر همسر جیسون
کوربت، مرد اهل لیمریک،

00:52:31.273 --> 00:52:35.192
به حبس بین ۲۰ تا ۲۵ سال محکوم شدند

00:52:35.193 --> 00:52:38.488
و دادگاه آن‌ها را در قتل
درجه دوم گناهکار تشخیص داد.

00:52:39.489 --> 00:52:43.951
من کاملاً در حالت شوک بودم.

00:52:43.952 --> 00:52:46.371
من به سیستم قضایی باور داشتم،

00:52:47.080 --> 00:52:50.041
و فکر می‌کردم که حقیقت اهمیت داره.

00:52:52.460 --> 00:52:55.630
و حس می‌کردم اگه اون
شب جیغ نزده بودم، اگه من...

00:52:56.339 --> 00:52:58.841
می‌دونی، شاید فقط خفه‌م می‌کرد،

00:52:58.842 --> 00:53:00.510
و شاید مشکلی پیش نمی‌اومد.

00:53:01.011 --> 00:53:02.053
و احساس می‌کردم که...

00:53:04.514 --> 00:53:08.350
که بعد از اینکه پدرم، می‌دونی، تمام
عمرش رو صرف خدمت به کشورش کرد

00:53:08.351 --> 00:53:10.019
و یه پدر فوق‌العاده بود،

00:53:10.020 --> 00:53:14.106
حالا تتمۀ زندگیش تموم شده بود،

00:53:14.107 --> 00:53:16.109
و این تقصیر من بود.

00:53:16.985 --> 00:53:20.988
ما نگران بودیم که هیئت منصفه
اون دو متهم رو گناهکار ندونه،

00:53:20.989 --> 00:53:23.574
ولی این کارو کردن، و ما ازشون ممنونیم.

00:53:23.575 --> 00:53:28.747 line:20%
برای ما، این تازه شروع بهبود پیدا
کردن و ساختن دوباره‌ی زندگیمونه.

00:53:29.497 --> 00:53:32.333
زندگی دوباره برای ما معنا پیدا کرده.

00:53:33.418 --> 00:53:36.045
اولین بار بود که احساس آزادی مطلق می‌کردم

00:53:36.046 --> 00:53:39.007
و خیلی خالی بودم، اما یه خالی بودن خوب.

00:53:39.633 --> 00:53:41.008
چطور جرئت می‌کنی مخالفت کنی؟

00:53:41.009 --> 00:53:43.511
بیا. بازم باختی.

00:53:44.054 --> 00:53:46.180
کم‌کم داشتم تو خانواده‌م جا میفتادم.

00:53:46.181 --> 00:53:51.977
<i>♪ تولدت مبارک سارا و پدربزرگ... ♪</i>

00:53:51.978 --> 00:53:55.689
این مامانمه، این بابامه،
و اینا هم برادرهام هستن.

00:53:55.690 --> 00:53:57.524
یادمون بده ببینم چی بلدی!

00:53:57.525 --> 00:53:59.568
- نه، جک.
- فقط داری دستتو تکون می‌دی.

00:53:59.569 --> 00:54:00.945
یالا، یادمون بده ببینم.

00:54:02.239 --> 00:54:03.530
سارا!

00:54:06.284 --> 00:54:09.328
اولین باری که جک بهم گفت «بابا» رو یادمه.

00:54:09.329 --> 00:54:12.998
یه روز داشت از پله‌ها بالا می‌رفت،
و همینجوری گفت، «باشه، بابا.»

00:54:12.999 --> 00:54:15.377
و می‌دونی، خیلی...

00:54:16.503 --> 00:54:18.420
لحظه‌ی خیلی احساسی‌ای برام بود.

00:54:24.970 --> 00:54:28.681
در واقع مثل گردهمایی قبیله‌ی کوچیک ما بود،

00:54:28.682 --> 00:54:29.849
خانواده‌ی ترکیبی ما.

00:54:31.935 --> 00:54:35.688
همه چیز داشت خوب پیش می‌رفت،
اما بعد اوضاع برگشت و بدتر شد

00:54:35.689 --> 00:54:37.439
و دوباره همه چیز خراب شد.

00:54:46.908 --> 00:54:49.076
می‌دونیم جیسون کوربت چطور مُرد.

00:54:49.077 --> 00:54:51.413 line:20%
حالا می‌خوایم بهتون بگیم چرا مُرد.

00:54:53.206 --> 00:54:54.665
ما قراره این داستان رو تعریف کنیم.

00:54:54.666 --> 00:54:57.543 line:20%
تو دادگاهِ اول این چیزا گفته نشد.

00:54:57.544 --> 00:55:00.630 line:20%
ولی خدا شاهده، این دفعه گفته میشه.

00:55:05.760 --> 00:55:10.931
خانوادهٔ مالی کوربت اومدن پیشم و
ازم خواستن پرونده رو بررسی کنم...

00:55:10.932 --> 00:55:15.645
...تا دادگاه تجدیدنظر کارولینای شمالی رو
متقاعد کنیم که یه دادگاه مجدد برگزار بشه.

00:55:16.896 --> 00:55:20.816
یکی از اولین چیزایی که بهش
برخوردم یه مصاحبه بود...

00:55:20.817 --> 00:55:23.903
...که مالی، صبحِ همون روزی
که این اتفاق افتاد، انجام داده بود.

00:55:24.487 --> 00:55:28.657
قبل از امشب چند بار با
هم درگیری فیزیکی داشتین؟

00:55:28.658 --> 00:55:30.075
نمی‌دونم.

00:55:30.076 --> 00:55:31.411
اونقدر زیاد که نشه شمرد؟

00:55:33.788 --> 00:55:34.789
خیلی زیاد.

00:55:35.290 --> 00:55:36.958
بعدش می‌بینم...

00:55:37.584 --> 00:55:41.086
...که مقامات با بچه‌ها مصاحبه کردن،

00:55:41.087 --> 00:55:45.967
که از فردای همون روز با مراجعهٔ
ادارهٔ خدمات اجتماعی شروع شد،

00:55:46.843 --> 00:55:52.599
و هر دوتاشون پدرشون رو یه آدم
کنترل‌گر و بدرفتار توصیف می‌کنن.

00:55:53.350 --> 00:55:57.728
و بعد سه روز بعدش، تو دراگون‌فلای هاوس،

00:55:57.729 --> 00:56:00.606
همون حرفای اولیه رو تکرار می‌کنن.

00:56:00.607 --> 00:56:03.777
اون سر چیزای ساده خیلی عصبانی می‌شد.

00:56:04.361 --> 00:56:06.488
دو ماه اخیر بدتر هم شده بود.

00:56:07.989 --> 00:56:12.077
الان خیلی بیشتر فحش میده و داد و
بیداد می‌کنه، خیلی عصبانی‌تر شده.

00:56:13.578 --> 00:56:15.245
بدون اینکه کسی بدونه،

00:56:15.246 --> 00:56:17.999
دو هفته قبلش، جیسون پیش دکترش رفته بود،

00:56:18.750 --> 00:56:22.754
و گله کرده بود که بی‌دلیل عصبانی میشه.

00:56:23.588 --> 00:56:25.215
بی‌دلیل.

00:56:26.049 --> 00:56:29.551
تقریباً عین حرفای جَک.

00:56:29.552 --> 00:56:33.932
اینجا بود که با خودم گفتم:
«وای، پس یه خبرایی بوده.»

00:56:34.599 --> 00:56:37.059
من یه کلمهٔ رمز درست کردم.

00:56:37.060 --> 00:56:38.227
در موردش بگو.

00:56:38.228 --> 00:56:41.398
امم، مال من «کهکشان» بود
و مال خواهرم «طاووس».

00:56:42.607 --> 00:56:45.110
کی بهتون گفت این کلمه‌های
رمز رو درست کنین؟

00:56:45.777 --> 00:56:46.777
مادربزرگم.

00:56:47.237 --> 00:56:49.822
می‌تونستم فقط بگم «طاووس»
و بعد تلفن رو قطع کنم،

00:56:49.823 --> 00:56:51.408
و اونم میومد خونهٔ ما.

00:56:52.075 --> 00:56:53.784
- از تنسی؟
- آره.

00:56:53.785 --> 00:56:55.869
یادت میاد کِی اینو درست کرد؟

00:56:55.870 --> 00:57:00.542
چند هفته قبل از اینکه بابام
بمیره، قضیهٔ طاووس پیش اومد.

00:57:01.126 --> 00:57:03.919
شماره تلفنشون چی؟ جایی نوشته بودیش؟

00:57:03.920 --> 00:57:06.381
آره، یکیش زیر یه عروسکه.

00:57:08.800 --> 00:57:11.260
مادربزرگشون، شارون مارتنز، نگران بود...

00:57:11.261 --> 00:57:14.054
...چون از اتفاقایی که تو
خونه می‌افتاد خبر داشت،

00:57:14.055 --> 00:57:16.516
برای همین از بچه‌ها خواسته
بود یه کلمه رمز درست کنن

00:57:17.142 --> 00:57:21.437
و شماره تلفنش رو به بچه‌ها
داد و از جیسون قایمش کرد...

00:57:21.438 --> 00:57:23.564
...چون می‌دونستن چه واکنشی نشون میده.

00:57:23.565 --> 00:57:26.316
در مورد این بلوک سیمانی که میگی بهم بگو،

00:57:26.317 --> 00:57:28.652
یا آجری که مادرت استفاده کرد.

00:57:28.653 --> 00:57:32.614
امم، ما تازه چندتا گل
گرفته بودیم که می‌خواستیم...

00:57:32.615 --> 00:57:34.492
...تو حیاط جلو یا پشتمون بکاریم.

00:57:34.993 --> 00:57:37.954
و می‌خواستیم رنگش کنیم که خوشگل بشه.

00:57:38.788 --> 00:57:42.749
و چون قبلش بارون
میومد، تو اتاق مامانم بود.

00:57:42.750 --> 00:57:44.878
یه آجر روی پاتختی داری؟

00:57:45.587 --> 00:57:49.174
من و بچه‌ها می‌خواستیم رنگش کنیم...

00:57:51.634 --> 00:57:56.305
...این آجرها رو رنگ کنیم و با
گلها دور صندوق پست بذاریم.

00:57:56.306 --> 00:57:57.598
این تصادفی نیست...

00:57:57.599 --> 00:58:00.726 line:20%
...که همهٔ شواهد فیزیکی و شواهد ضمنی...

00:58:00.727 --> 00:58:06.523 line:20%
...حرفایی رو تأیید می‌کنن که تام و
مالی از همون اول به پلیس گفته بودن.

00:58:06.524 --> 00:58:10.069
من وقتی خوندم که دادستان...

00:58:10.862 --> 00:58:14.741
...موفق شده بود قاضی
دادگاه رو متقاعد کنه تا...

00:58:15.408 --> 00:58:17.410
...تمام حرفای بچه‌ها رو از
پرونده حذف کنه، شوکه شدم.

00:58:19.245 --> 00:58:21.664
چطور ممکنه یه دادگاه
عادلانه برگزار شده باشه...

00:58:22.248 --> 00:58:25.960
...وقتی هیئت منصفه اصلاً
مدارکی رو نشنیدن که...

00:58:26.461 --> 00:58:28.421
...حرفای مالی رو در مورد
اتفاقات اون شب تأیید می‌کنه؟

00:58:30.423 --> 00:58:32.841
یکی از استدلال‌های دادستان این بود...

00:58:32.842 --> 00:58:38.723
...که بچه‌ها حالا دارن حرفای
اولیه‌شون رو پس می‌گیرن.

00:58:39.682 --> 00:58:44.854 line:20%
و اینکه پدرت بدرفتار بوده درسته یا غلط؟

00:58:45.939 --> 00:58:47.524 line:20%
امم، غلطه.

00:58:48.483 --> 00:58:53.530 line:20%
به نظر من این یک بی‌عدالتی خیلی بزرگه.

00:58:54.113 --> 00:58:58.576
وقتی مصاحبهٔ جک رو دیدم،
خیلی تمرین‌شده به نظر میاد.

00:58:59.327 --> 00:59:01.120
انگار شستشوی مغزی شدن.

00:59:02.539 --> 00:59:03.540
من حقیقت رو می‌دونم.

00:59:04.415 --> 00:59:06.751
می‌دونم چیزی که میگن حقیقت نداره.

00:59:08.545 --> 00:59:10.587
تو سرشون چی می‌گذره؟

00:59:10.588 --> 00:59:11.881
نمی‌دونم.

00:59:13.174 --> 00:59:16.760
یکی از مصاحبه‌ها توسط یه
مصاحبه‌گر آموزش‌دیدهٔ کودک...

00:59:16.761 --> 00:59:18.471
...و تو یه محیط کنترل‌شده انجام شده.

00:59:19.055 --> 00:59:20.097
اون یکی نه.

00:59:20.098 --> 00:59:23.433
اون بهمون گفت بابام اونجوری
مرده و به دادستان بگیم...

00:59:23.434 --> 00:59:24.851
اوه، صدات قطع شد.

00:59:26.437 --> 00:59:28.313
<i>اشکالی نداره. هستی... برگشتی؟</i>

00:59:28.314 --> 00:59:31.108
<i>باید به دیوید زنگ بزنم.</i>

00:59:31.109 --> 00:59:33.860
اگه این مصاحبه اینقدر مهمه،

00:59:33.861 --> 00:59:38.031
چرا شهرستان دیویدسون یه نفر
رو با هواپیما به ایرلند نمی‌فرسته...

00:59:38.032 --> 00:59:40.158
...تا یه مصاحبهٔ درست و حسابی انجام بده؟

00:59:40.159 --> 00:59:41.827
- سلام.
- خب. این بهتره؟

00:59:41.828 --> 00:59:44.205
من دیگه می‌رم بیرون. شما ادامه بدین.

00:59:45.206 --> 00:59:47.875
مالی کوربت داره توی زندان زنان حبس می‌کشه

00:59:49.460 --> 00:59:52.045
به ۲۰ تا ۲۵ سال زندان محکوم شده.

00:59:56.009 --> 00:59:57.802
و من فکر نمی‌کنم اون این کارو کرده باشه.

01:00:11.441 --> 01:00:12.816
صبح همگی بخیر،

01:00:12.817 --> 01:00:15.778
و به دادگاه استیناف
کارولینای شمالی خوش آمدید.

01:00:16.362 --> 01:00:20.198
باید این سه قاضی رو متقاعد
کنم که بی‌عدالتی صورت گرفته.

01:00:20.199 --> 01:00:22.826
قاضی محترم، می‌خواستم در مورد تصمیم...

01:00:22.827 --> 01:00:25.288
...مبنی بر نادیده گرفتن
اظهارات بچه‌ها صحبت کنم.

01:00:25.872 --> 01:00:30.335
به نظر من، نتیجه‌گیری
دادگاه بدوی آشکارا اشتباه بود.

01:00:31.711 --> 01:00:35.048
حکم دادگاه استیناف به
دستم رسید که ما برنده شدیم.

01:00:36.424 --> 01:00:41.137
و قاضی حکم داد که جیسون کوربت
اون شب شروع‌کننده‌ی درگیری بوده.

01:00:43.139 --> 01:00:45.432
اما دادستانی به این رأی اعتراض کرده و...

01:00:45.433 --> 01:00:47.684
...پرونده رو به دیوان
عالی کارولینای شمالی برده.

01:00:47.685 --> 01:00:49.936
و این‌طوری شد که من
دوباره از اول شروع کردم.

01:00:49.937 --> 01:00:52.898
بچه‌ها در موقعیت منحصر به فردی
بودن برای اینکه حقیقت رو بدونن...

01:00:52.899 --> 01:00:56.443
...در مورد اینکه آیا پدرشون
مشکل خشم غیرمنطقی داشته یا نه.

01:00:56.444 --> 01:01:00.572
و مشکل نادیده گرفتن اظهارات
بچه‌ها دقیقاً همین‌جاست.

01:01:00.573 --> 01:01:03.116
جلسه دیوان عالی کارولینای
شمالی به پایان رسید.

01:01:03.117 --> 01:01:04.993
خداوند این ایالت و این
دادگاه محترم را حفظ فرماید.

01:01:10.625 --> 01:01:12.919
دیوان عالی حکم رو صادر کرد، و ما بردیم.

01:01:14.545 --> 01:01:16.463
اون‌ها رأی به برگزاری
یک محاکمه‌ی مجدد دادن.

01:01:16.464 --> 01:01:21.010
و این دفعه، اظهارات بچه‌ها در
حضور هیئت منصفه شنیده می‌شه.

01:01:22.011 --> 01:01:25.180
حکم محکومیت قتل مالی
کوربت و توماس مارتنز...

01:01:25.181 --> 01:01:27.391
...در دادگاه تجدیدنظر نقض شد.

01:01:27.392 --> 01:01:31.186
<i>دیوان عالی کارولینای شمالی
حکم دادگاه استیناف را تأیید کرد،</i>

01:01:31.187 --> 01:01:33.773
<i>و به تام و مالی فرصت محاکمه‌ی مجدد داد.</i>

01:01:34.524 --> 01:01:37.192
مشکلات جدی‌ای در روند محاکمه وجود داشت،

01:01:37.193 --> 01:01:40.278
و قرار بود که این مشکلات برطرف بشه.

01:01:40.279 --> 01:01:43.074
هیجان‌انگیز بود. داشتم می‌رفتم خونه.

01:01:45.451 --> 01:01:48.704
<i>خب، امشب مالی کوربت و پدرش، تام مارتنز،</i>

01:01:48.705 --> 01:01:50.706
<i>با قرار وثیقه آزاد هستند.</i>

01:01:50.707 --> 01:01:52.791
آقای مارتنز، چه حسی دارید که بیرون اومدید؟

01:01:52.792 --> 01:01:54.876
خوشحالم که پیش خونواده‌ام برگشتم.

01:01:54.877 --> 01:01:57.671
<i>این پدر و دختر زندان
«دیویدسون کانتی» رو...</i>

01:01:57.672 --> 01:01:59.632
<i>...فقط با یک ساعت اختلاف ترک کردن.</i>

01:02:01.217 --> 01:02:05.304 line:20%
برای اولین بار بعد از سه سال و نیم،

01:02:06.347 --> 01:02:10.059 line:20%
مالی آزادانه از اون زندان اومد بیرون.

01:02:13.020 --> 01:02:14.397
عادلانه نیست...

01:02:16.065 --> 01:02:19.986
...که اون‌ها بیرون باشن و آزادانه بگردن.

01:02:23.197 --> 01:02:24.991
نمی‌تونم تمرکز کنم.

01:02:28.911 --> 01:02:32.248
و هیچ تاریخی برای محاکمه مشخص نشده.

01:02:35.209 --> 01:02:36.209
هیچ...

01:02:41.340 --> 01:02:46.345
هیچ چیزی نیست که بگی، «باشه،
این ماجرا این موقع تموم می‌شه.»

01:02:47.013 --> 01:02:48.639
فقط باید اینجا بشینم...

01:02:50.475 --> 01:02:54.437
...و بذارم زندگیم دوباره
به خاطر اون‌ها از دستم بره.

01:02:56.689 --> 01:02:59.775
خیلی سخته آدم‌هایی رو ببینی
که خیلی چیزا رو ازت گرفتن...

01:02:59.776 --> 01:03:01.360
...و زندگی پدرت رو گرفتن،

01:03:02.320 --> 01:03:06.449
حالا آزادانه راه برن و بتونن
پدر و مادرشون رو بغل کنن...

01:03:08.075 --> 01:03:12.288
...در حالی که ما برای دیدن پدرمون باید
بریم سر یه تیکه چمن که یه سنگ قبر روشه.

01:03:15.208 --> 01:03:19.045
حالا باید برای یک محاکمه‌ی جدید با
یک هیئت منصفه‌ی جدید آماده بشیم.

01:03:19.962 --> 01:03:23.966
تمام شواهد ارائه می‌شه، و
بالاخره کل داستان گفته خواهد شد.

01:03:24.967 --> 01:03:29.137
قرار بود مسئله‌ی خشونت خانگی آشکار بشه.

01:03:29.138 --> 01:03:30.597
منظورم، آزار خانگی‌ای که من می‌دیدم،

01:03:30.598 --> 01:03:35.185
آزاری که من تحمل کردم و
کشیدم، قرار بود... قرار بود رو بشه.

01:03:39.482 --> 01:03:42.652
فکر کنم ما در ظاهر یه خانواده‌ی
خیلی ایده‌آل به نظر می‌رسیدیم،

01:03:43.986 --> 01:03:50.158
اما در مورد رفتار جیسون با
من، اوضاع اصلاً خوب نبود.

01:03:51.869 --> 01:03:55.080
هر روز، یه جورایی یه بازجویی در کار بود...

01:03:55.081 --> 01:03:58.708
...که اون روز چیکار کردم، با
کی حرف زدم، و چی پوشیده بودم.

01:03:58.709 --> 01:04:02.337
و اگه موهامو یه مدل دیگه
درست می‌کردم، می‌پرسید،

01:04:02.338 --> 01:04:04.172
«چرا موهاتو اینجوری درست کردی؟»

01:04:04.173 --> 01:04:06.092
«می‌خواستی با کس خاصی حرف بزنی؟»

01:04:07.510 --> 01:04:10.012
هر کاری پر از خطر و استرس بود.

01:04:11.430 --> 01:04:15.308
بعضی وقتا همین‌جوری از عصبانیت می‌جوشید...

01:04:15.309 --> 01:04:18.144
...چون به حرفش گوش نکرده بودم...

01:04:18.145 --> 01:04:20.439
...یا جایی بودم که نباید می‌بودم.

01:04:22.483 --> 01:04:24.652
و بعضی وقتا این قضیه منجر می‌شد، اااه،...

01:04:25.862 --> 01:04:27.487
...به یه موقعیت خشونت‌آمیز.

01:04:32.493 --> 01:04:36.831
مالی داشت تبدیل به پوسته‌ای
از خودِ سابقش می‌شد.

01:04:38.207 --> 01:04:41.751
قطعاً دیگه مثل قبل خوشحال نبود.

01:04:41.752 --> 01:04:44.338
قطعاً دیگه مثل قبل اعتماد به نفس نداشت.

01:04:45.172 --> 01:04:47.675
انگار که روحش لگدمال شده بود.

01:04:48.885 --> 01:04:52.972
من از وسعت یا جدیت این
خشونت خانگی خبر نداشتم...

01:04:53.514 --> 01:04:54.890
...اون‌جوری که الان خبر دارم.

01:04:54.891 --> 01:04:57.767
اینکه نمی‌ذاشت بچه‌ها رو به
فرزندی قبول کنم، یه روش کنترل بود.

01:04:57.768 --> 01:05:00.395
و این چیزی بود که من اوایل متوجهش نبودم.

01:05:00.396 --> 01:05:04.734
همیشه می‌گفت: «مگه چه
اهمیتی داره؟ فقط یه تیکه کاغذه.»

01:05:06.611 --> 01:05:10.280
می‌دونست که طلاق و حضانت...

01:05:10.281 --> 01:05:14.367
...اگه بچه‌ها رو به فرزندی
قبول می‌کردم، یه احتمال ممکن بود.

01:05:14.368 --> 01:05:17.914
و برای همین، می‌خواست
مطمئن بشه که این اتفاق نیفته.

01:05:20.207 --> 01:05:22.751
اگه اون موقع می‌رفتم،

01:05:22.752 --> 01:05:25.128
بچه‌ها اونقدر بزرگ نبودن که
حرفشون تو دادگاه خریدار داشته باشه...

01:05:25.129 --> 01:05:29.008
...و به احتمال خیلی زیاد
بچه‌ها رو از دست می‌دادم.

01:05:29.550 --> 01:05:32.677
و من... من حاضر نبودم بچه‌ها رو
از دست بدم، و اون اینو می‌دونست.

01:05:32.678 --> 01:05:34.889
می‌دونست که من هیچ‌وقت
نمی‌تونم بچه‌ها رو ول کنم.

01:05:37.975 --> 01:05:42.562
واسه همین، دوستم تو
محله که وکیل خانواده بود،

01:05:42.563 --> 01:05:48.401
بهم پیشنهاد داد که نه تنها از
آزار و اذیت‌ها یه مدرک داشته باشم،

01:05:48.402 --> 01:05:51.529
بلکه از مادر بودنم هم به
طور کلی مدرک جمع کنم.

01:05:51.530 --> 01:05:56.160
می‌دونین، که اگه وقتی بچه‌ها
بزرگ‌تر شدن، طلاقی در کار بود،

01:05:56.702 --> 01:06:00.664
سوابقی وجود داشته باشه که
نشون بده من مادرشون بودم.

01:06:00.665 --> 01:06:04.585
و پیشنهاد داد که صدا ضبط کنم.

01:06:07.338 --> 01:06:09.547
<i>داشتم سعی می‌کردم با جک صحبت کنم.</i>

01:06:09.548 --> 01:06:12.425
<i>می‌شه فقط دو دقیقه به من
وقت بدی با بچه‌هام حرف بزنم</i>

01:06:12.426 --> 01:06:14.136
<i>وقتی تو تمام مدت پیششونی؟</i>

01:06:15.179 --> 01:06:16.888
<i>- می‌تونی این کارو بکنی؟</i>
<i>- آره، ببخشید.</i>

01:06:16.889 --> 01:06:17.932
<i>باید هم بگی ببخشید.</i>

01:06:19.183 --> 01:06:22.936
اونا دستگاه‌های ضبط کوچیکی
بودن که با صدا فعال می‌شدن،

01:06:22.937 --> 01:06:25.731
و من اونا رو جاهای مختلف خونه گذاشتم.

01:06:27.775 --> 01:06:29.485
زیر میز قهوه‌خوری.

01:06:30.486 --> 01:06:31.862
زیر پیشخوان آشپزخونه.

01:06:32.446 --> 01:06:34.782
یکی روی پاتختی.

01:06:36.409 --> 01:06:39.786
نقشه‌ی من این بود که اوضاع رو کنترل کنم...

01:06:39.787 --> 01:06:42.789
تا وقتی به سنی برسن که
بتونن تو دادگاه نظر بدن.

01:06:42.790 --> 01:06:45.167
و وقتایی بود که با خودم فکر می‌کردم...

01:06:46.419 --> 01:06:48.879
...که قبل از اینکه این
اتفاق بیفته، من می‌میرم.

01:06:50.464 --> 01:06:53.008
اِم... ولی هیچ‌وقت پیش نیومد...

01:06:53.009 --> 01:06:56.887
...که فکر کنم ممکنه جیسون
قبل از این اتفاق بمیره.

01:07:02.977 --> 01:07:05.186 line:20%
داگ کینگزبری بهم زنگ زد...

01:07:05.187 --> 01:07:09.316
...و گفت یه پرونده داره که فکر
می‌کنه من می‌تونم توش کمک کنم.

01:07:10.234 --> 01:07:14.070
ما یه مردی رو داریم که تاجر خیلی موفقیه.

01:07:14.071 --> 01:07:15.613
با همه خوب کنار میاد.

01:07:15.614 --> 01:07:18.284
اصلاً یه ذره هم آدم عصبانی‌ای نیست.

01:07:19.410 --> 01:07:22.370
مسئله اینه که آزارگرها می‌تونن
تو اجتماع یه جور به نظر برسن...

01:07:22.371 --> 01:07:24.123
...ولی تو خلوت خودشون کاملاً متفاوت باشن.

01:07:24.832 --> 01:07:30.712
واسه همین، داگ یه فایل صوتی از
اون خونواده موقع شام برام فرستاد.

01:07:30.713 --> 01:07:34.299
<i>«می‌تونم با بچه‌ها شام بخورم؟» این
چیزی بود که پرسیدم، ولی تو نادیده گرفتیش...</i>

01:07:34.300 --> 01:07:35.675
<i>...و با این حال رفتی بهشون غذا دادی.</i>

01:07:35.676 --> 01:07:37.844
<i>من ده دقیقه پیش داشتم
باهات تلفنی حرف می‌زدم،</i>

01:07:37.845 --> 01:07:40.889
<i>گفتم: «می‌خوام یکم سوپ درست
کنم. می‌خوای؟» و تو گفتی نه.</i>

01:07:40.890 --> 01:07:43.558
<i>گفتم نه، چون فکر می‌کردم
می‌خوایم دور هم شام بخوریم.</i>

01:07:43.559 --> 01:07:45.435
<i>ولی تو نادیده‌ش گرفتی،
عزیزم، چون کارت همینه،</i>

01:07:45.436 --> 01:07:47.062
<i>چون کاری نبود که دلت بخواد انجام بدی.</i>

01:07:47.063 --> 01:07:49.647
<i>من گفتم: «دارم برای
بچه‌ها سوپ درست می‌کنم.»</i>

01:07:49.648 --> 01:07:50.857
<i>«تو هم می‌خوای؟»</i>

01:07:50.858 --> 01:07:53.443
<i>دلیل اینکه گفتم نه این بود که تو
چیزی که خواسته بودم رو نادیده گرفتی.</i>

01:07:53.444 --> 01:07:54.819
<i>من چیزی رو نادیده نگرفتم.</i>

01:07:54.820 --> 01:07:57.197
<i>یادت رفت من چی خواستم. اصلاً برات مهم نبود.</i>

01:07:57.198 --> 01:08:00.784
یکی از ویژگی‌های آزارگرها اینه که
دوست دارن نقش قربانی رو بازی کنن.

01:08:00.785 --> 01:08:04.120
و مالی هر چقدر هم سعی می‌کنه
آرومش کنه یا بهش اطمینان بده...

01:08:04.121 --> 01:08:06.498
...که داشته پیشنهاد می‌داده
کاری براش انجام بده،

01:08:06.499 --> 01:08:07.791
اون نمی‌خواد راضی بشه.

01:08:07.792 --> 01:08:09.918
اون دنبال راه حل برای مشکل نیست.

01:08:09.919 --> 01:08:11.795
اون یه مشکل می‌خواد که ازش گله کنه.

01:08:11.796 --> 01:08:14.464
<i>گفتم: «دوست دارم با خونواده‌م شام بخورم.»</i>

01:08:14.465 --> 01:08:16.341
<i>این چیزی بود که بهت
گفتم. تو تصمیم گرفتی...</i>

01:08:16.342 --> 01:08:18.843
<i>جک، از نرده‌ها آویزون نشو. برو تو اتاقت.</i>

01:08:18.844 --> 01:08:21.513
<i>نه، نرو تو اتاقت، جک، لطفاً بیا پایین.</i>

01:08:21.514 --> 01:08:23.598
<i>وقتی دارم باهاشون حرف
می‌زنم بهشون نگو برن.</i>

01:08:23.599 --> 01:08:26.476
<i>من باید برم دستشویی.</i>
<i>- لطفاً همونجا بمون.</i>

01:08:26.477 --> 01:08:28.061
<i>می‌تونی منو نگاه کنی؟ یکم احترام بذار.</i>

01:08:28.062 --> 01:08:31.106
<i>ازت خواستم با خونواده‌م شام
بخوریم. گفتی داری به بچه‌ها غذا می‌دی.</i>

01:08:31.107 --> 01:08:34.317
<i>برای همین گفتم نه، چون تو حرف منو در
مورد شام خوردن با خونواده‌م نادیده گرفتی.</i>

01:08:34.318 --> 01:08:36.736
<i>بشین غذاتو تموم کن.</i>
<i>- کی به حرف اون اهمیت می‌ده.</i>

01:08:36.737 --> 01:08:39.239
<i>وقتی من دارم حرف می‌زنم
نفرستشون برن. تو این حق رو نداری.</i>

01:08:39.240 --> 01:08:41.033
«تو این حق رو نداری.»

01:08:41.700 --> 01:08:45.287
یعنی، آره، اون که... مادرخوانده‌شون نیست.

01:08:46.247 --> 01:08:49.791
از نظر جیسون، این بهونه‌ی بیشتری بود...

01:08:49.792 --> 01:08:52.001
...تا به مالی بفهمونه جایگاهش کجاست.

01:08:52.002 --> 01:08:54.420
<i>امروز «سه‌شنبه پنکیکی»ـه.
چرا یکم پنکیک درست نکنم؟</i>

01:08:54.421 --> 01:08:57.340
<i>من از تو هیچی نمی‌خوام. صد بار ازت خواستم.</i>

01:08:57.341 --> 01:08:59.801
<i>تو کاملاً نشون دادی که می‌خوای
سعی کنی منو از بچه‌هام جدا کنی.</i>

01:08:59.802 --> 01:09:00.844
<i>نه، اینطور نیست، جِی.</i>

01:09:00.845 --> 01:09:02.762
<i>منم همین کارو با تو می‌کنم.</i>

01:09:02.763 --> 01:09:04.931
<i>فرقش اینه که من از پسش برمیام.</i>

01:09:04.932 --> 01:09:07.017
این یه تهدید خیلی واضح از طرف جیسونه.

01:09:07.518 --> 01:09:10.771
«اگه سعی کنی بچه‌ها رو ازم بگیری،
منم خیلی راحت بچه‌ها رو ازت می‌گیرم.»

01:09:11.605 --> 01:09:13.690
<i>نباید مجبور باشم صد
بار یه حرفو تکرار کنم...</i>

01:09:13.691 --> 01:09:15.900
<i>میشه شماها وسایل پنکیک رو بیارین بیرون؟</i>

01:09:15.901 --> 01:09:17.735
<i>دوباره شروع کردی!</i>

01:09:17.736 --> 01:09:20.113
<i>من دارم با تو حرف می‌زنم، و تو
داری در مورد یه چیز دیگه حرف می‌زنی!</i>

01:09:20.114 --> 01:09:22.365
<i>صندلی‌تو نکوب!</i>
<i>- دعوا نکنین!</i>

01:09:22.366 --> 01:09:24.033
<i>برین بخوابین.</i>

01:09:24.034 --> 01:09:26.786
<i>برین بخوابین. برین.</i>
<i>- اون فقط ترسیده، جِی.</i>

01:09:26.787 --> 01:09:29.038
<i>برین بخوابین.</i>
<i>- آره بابا. ترسید.</i>

01:09:29.039 --> 01:09:30.999
<i>برو بخواب. برو بخواب. برو بخواب.</i>

01:09:34.420 --> 01:09:38.548
اگه هیئت منصفه این مدرک
خشونت خانگی رو بشنوه،

01:09:38.549 --> 01:09:40.885
تام و مالی رو بی‌گناه تشخیص می‌ده.

01:09:42.428 --> 01:09:46.181
چون مالی پنج سال پیش یه داستان
سر هم کرده، یا شایدم دو تا داستان،

01:09:46.182 --> 01:09:49.935
معنیش اینه که اون از طرف جیسون آزار ندیده؟

01:09:50.436 --> 01:09:52.353
دختر من دروغگو نیست.

01:09:52.354 --> 01:09:53.480
منم دروغگو نیستم.

01:09:55.774 --> 01:09:58.194
و اگه فکر می‌کنین هستیم، هر
کاری از دستتون برمیاد بکنین.

01:09:59.111 --> 01:09:59.986
ثابتش کنین.

01:10:03.532 --> 01:10:05.909
ما متوجه می‌شیم که صداهای
ضبط‌شده‌ی مخفیانه‌ای وجود داره...

01:10:05.910 --> 01:10:08.703
...که مالی از جیسون ضبط کرده.

01:10:08.704 --> 01:10:12.248
مالی تنها کسی بود که می‌دونست
داره صدایی ضبط می‌شه،

01:10:12.249 --> 01:10:15.628
و این شرایطی رو به وجود میاره
که اون بتونه روایت رو کنترل کنه.

01:10:17.087 --> 01:10:23.259 line:20%
مالی داشت برای طلاق و
مراحل قانونی حضانت آماده می‌شد.

01:10:23.260 --> 01:10:25.596
<i>من از پس کاری که تو می‌خوای بکنی برمیام.</i>

01:10:26.347 --> 01:10:28.933
<i>- من سعی نمی‌کنم کاری بکنم، جِی.</i>
<i>- چرا، می‌کنی.</i>

01:10:29.642 --> 01:10:31.560
اون واضحاً داره سعی می‌کنه یه کاری بکنه.

01:10:32.228 --> 01:10:35.897
هر کسی که تو یه رابطه‌ی
شخصی مخفیانه صدا ضبط می‌کنه...

01:10:35.898 --> 01:10:40.569
...می‌تونه شرایط رو دستکاری
کنه و جیسون رو آدم بَده جلوه بده.

01:10:45.241 --> 01:10:48.201
تو ماه‌های آخر قبل از اینکه پدرم کشته بشه،

01:10:48.202 --> 01:10:50.411
حال و هوای خونه یه جورایی فرق کرده بود.

01:10:50.412 --> 01:10:53.624
دیگه مثل قبل به عنوان یه
خانواده با هم فعالیتی نداشتیم.

01:10:55.334 --> 01:10:57.752
وقتی که من واقعاً تازه داشتم
متوجهش می‌شدم این بود که...

01:10:57.753 --> 01:11:01.507
...دستگاه ضبط صدا رو تو ماشین
بابام پیدا کردم و بهش نشون دادم.

01:11:02.007 --> 01:11:05.218
و اون کاملاً از دیدن اون
دستگاه شوکه شده بود.

01:11:05.219 --> 01:11:08.806
و گفت: «نظرتون در مورد
برگشتن به ایرلند چیه؟»

01:11:09.306 --> 01:11:11.849
و سارا گفت: «بدون
مامانی؟» و بابام گفت: «آره.»

01:11:11.850 --> 01:11:13.644
و من می‌دونستم مالی از
این موضوع خوشش نمیاد.

01:11:15.020 --> 01:11:18.607
می‌دونست که اون می‌تونه ما رو ببره،
و مالی هم هیچ کاری از دستش برنمیاد.

01:11:19.984 --> 01:11:22.903
با توجه به تمام چیزهایی
که در مورد مالی فهمیدیم...

01:11:23.487 --> 01:11:27.907
...به نظر می‌رسه اوضاع در مورد
ازدواجشون داره به نقطه‌ی بحرانی می‌رسه...

01:11:27.908 --> 01:11:32.454
...و از همه مهم‌تر، در مورد
حضانت بچه‌ها توسط اون.

01:11:34.373 --> 01:11:37.835
برمی‌گردیم به اظهارات تام
در شبی که جیسون کشته شد،

01:11:38.669 --> 01:11:42.422
و دلیل سر زدن تام و شارون.

01:11:42.423 --> 01:11:44.173
یعنی، ما آدمای تقریباً اجتماعی‌ای هستیم.

01:11:44.174 --> 01:11:46.801
و این آخر هفته واقعاً کار خاصی نداشتیم.

01:11:46.802 --> 01:11:50.179
اون روز صبح شنبه، تصمیم گرفتیم:
«هی، چرا نریم یه سری به مالی بزنیم؟»

01:11:50.180 --> 01:11:53.057
چهار ساعت راهه، و هوا هم عالیه.

01:11:53.058 --> 01:11:55.977
ولی ما از کسایی تو تنسی فهمیدیم،

01:11:55.978 --> 01:11:58.146
همونجایی که تام و شارون زندگی می‌کنن،

01:11:58.147 --> 01:12:02.734
که تام و شارون اون شب
با رئیسش برنامه داشتن،

01:12:02.735 --> 01:12:05.153
که لحظه‌ی آخر کنسلش کردن.

01:12:08.240 --> 01:12:11.492
ما فکر نمی‌کنیم تام اومده
باشه کارولینای شمالی...

01:12:11.493 --> 01:12:13.829
...تا جیسون رو با چوب
بیسبال اونقدر بزنه که بمیره.

01:12:14.330 --> 01:12:20.294
نظریه‌ی ما اینه که مالی یک اتفاق
انفجاری رو برنامه‌ریزی کرده بود.

01:12:21.628 --> 01:12:27.092
اگه مالی می‌تونست کاری
کنه جیسون از کوره در بره...

01:12:28.218 --> 01:12:30.846
...اونم جلوی چشم پدر
و مادرش به عنوان شاهد،

01:12:32.097 --> 01:12:35.308
می‌تونست درخواست حکم عدم
تعرض به خاطر خشونت خانگی بده،

01:12:35.309 --> 01:12:37.644
که باعث می‌شد از خونه بندازنش بیرون.

01:12:39.396 --> 01:12:43.192
و بعدش هم برای حضانت
فوری بچه‌ها اقدام کنه...

01:12:43.692 --> 01:12:46.195
...و بچه‌هاش رو ازش بگیره.

01:12:49.490 --> 01:12:52.951
ولی وقتی نقشه خراب شد
و ماجرا خشونت‌آمیز شد،

01:12:53.869 --> 01:12:57.331
انگار دیگه براش فرقی نمی‌کرد
که اون زنده بمونه یا بمیره.

01:13:11.178 --> 01:13:14.305
<i>حالا، همه دارن راجع به تام
و مالی مارتنز حرف می‌زنن.</i>

01:13:14.306 --> 01:13:16.682
<i>این پرونده باعث یه دودستگی بزرگ...</i>

01:13:16.683 --> 01:13:19.018
<i>...بین آمریکا و ایرلند
برای مدتی طولانی شده.</i>

01:13:19.019 --> 01:13:23.524
<i>الان وضعیت این‌طوریه که انتظار
می‌ره برای تجدید محاکمه برن...</i>

01:13:24.191 --> 01:13:26.735
<i>...با همون اتهامات در سال ۲۰۲۲.</i>

01:13:28.112 --> 01:13:30.571
چقدر سخته شنیدن تمام حرف‌هایی...

01:13:30.572 --> 01:13:33.408
...که می‌دونی پشت سر برادر مرحومت زدن...

01:13:33.409 --> 01:13:35.410
...تا این‌طور نشون بدن که انگار حقش بوده؟

01:13:35.411 --> 01:13:37.954
فکر می‌کنم یکی از دلایلی که
این کتاب رو نوشتم همین بود،

01:13:37.955 --> 01:13:42.626
چون ما نمی‌تونستیم از جیسون دفاع کنیم.

01:13:44.169 --> 01:13:49.758
من هفت ساله که دارم برای اجرای
عدالت در حق جیسون می‌جنگم.

01:13:51.510 --> 01:13:53.345
حالا با یه تجدید محاکمه روبرو هستم،

01:13:53.846 --> 01:13:56.640
و انتظار دارم که وکلای
مدافع من رو احضار کنن.

01:13:57.141 --> 01:14:01.562
مطمئنم می‌خوان سعی کنن ادعا کنن که
من جک و سارا رو شستشوی مغزی دادم،

01:14:02.604 --> 01:14:05.315
که کاملاً... دروغه.

01:14:08.026 --> 01:14:11.154
اینکه به یه بچه بگی چی
بگه، یا بهش بگی دروغ بگه،

01:14:11.155 --> 01:14:13.615
با هر ذره‌ی وجودم مغایرت داره.

01:14:14.533 --> 01:14:16.033
همچین چیزی هرگز اتفاق نمی‌افته.

01:14:21.457 --> 01:14:25.251
دارم وسایلمو جمع می‌کنم، آماده
میشم، چون فردا صبح راهی هستیم...

01:14:25.252 --> 01:14:27.629
...برای جلسه‌ی پیش از محاکمه.

01:14:28.130 --> 01:14:32.718
این اولین باریه که مارتنزها
رو از سال ۲۰۱۵ می‌بینیم.

01:14:33.510 --> 01:14:36.430
واسه همین خیلی سخت خواهد بود.

01:14:37.764 --> 01:14:39.765
دلیلی که با تجدید محاکمه‌شون موافقت شد...

01:14:39.766 --> 01:14:42.101
...تا حد زیادی به مصاحبه
من با «دراگن‌فلای» ربط داره،

01:14:42.102 --> 01:14:44.396
که اونجا گفتم بابام مالی رو زده بود.

01:14:45.189 --> 01:14:47.274
این موضوع همیشه ته ذهنمه.

01:14:49.234 --> 01:14:51.694
همه‌مون فقط امیدواریم که تاریخ
تجدید محاکمه هرچه زودتر مشخص بشه.

01:14:51.695 --> 01:14:53.905
اینا بیشتر از یک ساله که آزادن،

01:14:53.906 --> 01:14:58.784
و فکر می‌کنم وقتشه که این دفتر بسته بشه...

01:14:58.785 --> 01:15:00.954
...و عدالت اجرا بشه.

01:15:02.039 --> 01:15:04.916
فقط می‌خوام اونجا باشم تا از
پدرم و خانواده‌ام حمایت کنم.

01:15:18.722 --> 01:15:21.974
<i>خانواده جیسون کوربت، مرد ایرلندی
که جسدش در اثر ضرب و شتم پیدا شد...</i>

01:15:21.975 --> 01:15:24.810
<i>...در خانه‌اش در کارولینای
شمالی در سال ۲۰۱۵،</i>

01:15:24.811 --> 01:15:28.856
<i>اعلام کردند که امیدوارند تاریخ
تجدید محاکمه مالی و تام مارتنز...</i>

01:15:28.857 --> 01:15:30.943
<i>...در جلسه‌ی استماع امروز مشخص شود.</i>

01:15:32.694 --> 01:15:36.490
اونا وارد دادگاه شدن و من
مالی رو دیدم، تام رو هم دیدم.

01:15:37.533 --> 01:15:39.573
سرشون پایین بود. بهم نگاه نمی‌کردن.

01:15:41.411 --> 01:15:43.830 line:20%
و با خودم گفتم: «من دیگه نمی‌ترسم.»

01:15:45.207 --> 01:15:47.124
من اون کسی نیستم که باید بترسه.

01:15:47.125 --> 01:15:49.001
من... من کار اشتباهی نکردم.

01:15:49.002 --> 01:15:50.836
دروغ گفتم، درسته.

01:15:50.837 --> 01:15:52.380
اوم...

01:15:52.381 --> 01:15:53.382
ولی من هشت سالم بود.

01:15:53.966 --> 01:15:58.428
و واقعاً معتقدم که عدالت در
مورد پدرم اجرا خواهد شد.

01:15:59.304 --> 01:16:01.847
<i>و حالا یک خبر فوری که همین
چند لحظه پیش به دستمون رسید:</i>

01:16:01.848 --> 01:16:05.726
<i>قاتلان جیسون کوربت، تاجر ایرلندی،
با یک تجدید محاکمه روبرو خواهند شد...</i>

01:16:05.727 --> 01:16:07.896
<i>...به اتهام قتل در تابستان آینده.</i>

01:16:08.605 --> 01:16:10.106
<i>خانواده امیدوار بودند...</i>

01:16:10.107 --> 01:16:12.233
<i>...که این تجدید محاکمه
قبل از کریسمس برگزار بشه.</i>

01:16:12.234 --> 01:16:14.361
<i>متأسفانه، اینطور نشد.</i>

01:16:15.362 --> 01:16:17.864
الان واقعاً فقط باید صبر کرد.

01:16:21.326 --> 01:16:24.371
خیلی استرس‌زاست که با این قضیه که
بالای سرمون سنگینی می‌کنه کنار بیایم.

01:16:25.872 --> 01:16:28.416
ولی اگه فرصت شهادت دادن
پیدا کنم، که امیدوارم اینطور بشه،

01:16:28.417 --> 01:16:32.837
مطمئنم می‌تونم روایت کنم که
واقعاً تو اون خونه چی گذشت،

01:16:32.838 --> 01:16:36.924
و به مردم و هیئت منصفه بگم
که مالی واقعاً چه جور آدمی بود،

01:16:36.925 --> 01:16:39.385
و نسخه‌ی واقعی اتفاقات، یعنی حقیقت رو بگم.

01:16:39.386 --> 01:16:42.138
خیلی وقته منتظرم تا همه‌چیز رو بگم،

01:16:42.139 --> 01:16:47.435
و قبلاً کلمات مناسب رو برای
توضیح اتفاقی که برام افتاد نداشتم،

01:16:47.436 --> 01:16:49.228
و برای برادرم، و قبل‌تر برای پدرم.

01:16:54.776 --> 01:16:56.068
از بیرون که نگاه کنی،

01:16:56.069 --> 01:16:58.864
خونه انگار گل و بلبله.

01:17:00.699 --> 01:17:04.077
و از داخل، تاریک و سنگینه.

01:17:07.831 --> 01:17:10.333
رابطه‌ام با مالی رفته رفته بدتر شد...

01:17:10.334 --> 01:17:12.294
...از وقتی که به آمریکا اومدیم.

01:17:14.254 --> 01:17:18.467
من و سارا توی اتاق‌هامون
عکس‌های مادر واقعی‌مون رو داشتیم،

01:17:18.967 --> 01:17:21.637
و اون عکس رو از من گرفت و قایمش کرد.

01:17:23.388 --> 01:17:27.933
حس می‌کنم مالی می‌خواست
تنها مادری باشه که وجود داره،

01:17:27.934 --> 01:17:29.936
که هیچ‌کس دیگه‌ای قبل از اون نبوده.

01:17:30.771 --> 01:17:34.775
سارا رابطه‌ی خیلی
نزدیک‌تری با مالی داشت تا من.

01:17:35.901 --> 01:17:37.653
اونا همه‌کارو با هم می‌کردن.

01:17:38.403 --> 01:17:40.906
اون انگار... بچه‌ی سوگلی بود.

01:17:42.491 --> 01:17:44.117
من با بابام صمیمی‌تر بودم.

01:17:46.286 --> 01:17:49.413
یادمه یه بار که پدرم سفر کاری بود،

01:17:49.414 --> 01:17:51.500
و من بهش گفتم: «خداحافظ، دوستت دارم.»

01:17:52.125 --> 01:17:54.210
اون دنبالم کرد تا توی اتاقم،

01:17:54.211 --> 01:17:58.422
کل اتاقم رو به هم ریخت، همه
لباس‌هامو ریخت بیرون، تختم رو برگردوند،

01:17:58.423 --> 01:17:59.883
کمد لباس‌هامو چپه کرد.

01:18:03.929 --> 01:18:07.264
با مالی توی ماشین بودم که ازش پرسیدم،

01:18:07.265 --> 01:18:11.519
«می‌تونم تی-بال (نوعی بیسبال) بازی
کنم؟ بابا مربیه، پس می‌تونه منو ببره.»

01:18:11.520 --> 01:18:13.938
و مالی برگشت گفت: «تو منو دوست نداری؟»

01:18:13.939 --> 01:18:17.024
«من برات مهم نیستم؟
نمی‌خوای با من وقت بگذرونی.»

01:18:17.025 --> 01:18:19.236
«چرا می‌خوای با بابات وقت بگذرونی؟»

01:18:19.820 --> 01:18:23.406
حس خیلی بدی بهم دست داد
چون فکر کردم واقعاً ناراحتش کردم.

01:18:23.407 --> 01:18:25.950
حتی نمی‌تونستم چیزایی که
اتفاق می‌افتاد رو به بابام بگم،

01:18:25.951 --> 01:18:29.704
و این باعث می‌شد خیلی برام سخت
باشه که بفهمم چی درسته و چی غلط.

01:18:29.705 --> 01:18:33.500
چون تمام مدت فقط یه نفر
بود که تو گوشم می‌خوند.

01:18:36.920 --> 01:18:39.922
من دائماً در حال جنگیدن برای
به‌دست آوردن محبتش بودم.

01:18:40.924 --> 01:18:45.010
هر کاری می‌کردم تا فقط
توجهش رو به خودم جلب کنم،

01:18:45.011 --> 01:18:46.303
حتی نه محبتش رو.

01:18:46.304 --> 01:18:47.304
و من دوستش داشتم.

01:18:49.391 --> 01:18:51.184
من و جک هر دو دوستش داشتیم.

01:18:52.144 --> 01:18:56.021
ولی فکر می‌کنم اون من و
جک رو به جون هم می‌نداخت

01:18:56.022 --> 01:18:57.441
تا برای محبتش بجنگیم.

01:18:58.233 --> 01:19:00.568
فکر می‌کنم اگه کار به جایی می‌رسید...

01:19:00.569 --> 01:19:03.195
...که تو ۱۳ سالگی ما رو می‌بردن پیش قاضی،

01:19:03.196 --> 01:19:06.158
من بدون شک بابام رو انتخاب می‌کردم.

01:19:07.242 --> 01:19:09.578
ولی سارا مالی رو انتخاب می‌کرد.

01:19:11.747 --> 01:19:14.374
مالی دائم سارا رو از بابام دور می‌کرد.

01:19:15.459 --> 01:19:16.460
اون هیچوقت...

01:19:28.430 --> 01:19:31.183
اون هیچوقت رابطه‌ای رو که
باهاش می‌خواست، به دست نیاورد.

01:19:31.767 --> 01:19:32.850
این تقصیر مالی‌ئه.

01:19:32.851 --> 01:19:34.811
به نظر من، این تقصیر مالی‌ئه.

01:19:45.947 --> 01:19:49.534
همین‌طور که برای
محاکمه‌ی مجدد آماده می‌شیم،

01:19:50.076 --> 01:19:54.997
متوجه شدم که مالی چند
تا دوست صمیمی داشته...

01:19:54.998 --> 01:19:59.961 line:20%
که موقع عصبانیت شدید جیسون، شنیده بودن...

01:20:00.962 --> 01:20:02.296 line:20%
که تهدیدش می‌کنه،

01:20:02.297 --> 01:20:05.424
یا شاهد رفتارای کنترل‌گرانه‌ی جیسون بودن،

01:20:05.425 --> 01:20:08.261
و اینا حرفایی که مالی برام
تعریف کرده بود رو تأیید می‌کرد.

01:20:09.262 --> 01:20:11.139
یکی از اون زن‌ها میگه،

01:20:11.640 --> 01:20:15.936
«مالی بهم گفته بود جیسون
قبلاً تو اتاق خواب خفه‌م کرده.»

01:20:17.687 --> 01:20:18.939
و اون زن گفت،

01:20:19.815 --> 01:20:26.321
«مالی می‌ترسید که جیسون
همسر اولش رو خفه کرده باشه،

01:20:26.905 --> 01:20:30.616
و داشت نگران می‌شد که ممکنه
این اتفاق برای خودشم بیفته.»

01:20:30.617 --> 01:20:32.953
و من با خودم... با خودم فکر می‌کردم، «چی؟»

01:20:34.204 --> 01:20:35.580
این موضوع از همون اول مطرح بوده،

01:20:36.706 --> 01:20:38.582
از اولین بازجویی توسط پلیس.

01:20:38.583 --> 01:20:42.838
همسر اولش در شرایطی مشکوک مرده بود.

01:20:43.630 --> 01:20:48.134
امم، نتیجه‌گیری این بود
که دچار حمله‌ی آسم شده.

01:20:48.635 --> 01:20:49.885
این موضوع جدیدی نبود.

01:20:49.886 --> 01:20:53.180
تام از همون وقتی که با مایکی
فیتزپاتریک حرف زده بود، نگران بود.

01:20:57.727 --> 01:21:00.479
<i>پدربزرگ و مادربزرگِ
مادری اومده بودن پیش ما.</i>

01:21:00.480 --> 01:21:02.147
<i>اونا خونه‌ی ما بودن.</i>

01:21:02.148 --> 01:21:04.066
<i>فرصتی پیش اومد که بتونم
یه صحبتی داشته باشم...</i>

01:21:04.067 --> 01:21:07.862
<i>...با پدرِ همسر اولِ مرحومش.</i>

01:21:07.863 --> 01:21:09.865
<i>اسمش مایکی فیتزپاتریک بود.</i>

01:21:10.365 --> 01:21:14.369
<i>آدم تحصیل‌کرده‌ای نیست.
حرف زدنش خیلی سخت بود.</i>

01:21:14.953 --> 01:21:17.288
<i>لهجه‌ی غلیظ ایرلندی داشت.</i>

01:21:17.289 --> 01:21:19.249
<i>ازش پرسیدم نظرش راجع به جیسون چیه.</i>

01:21:19.916 --> 01:21:23.044
<i>گفت: «فکر می‌کنم اون دخترم رو کشته.»</i>

01:21:23.587 --> 01:21:25.546
<i>این حرف خیلی برام تکون‌دهنده بود.</i>

01:21:25.547 --> 01:21:28.507
<i>نمی‌دونستم این حرفای یه مرد داغ‌دیده‌ست...</i>

01:21:28.508 --> 01:21:33.305
<i>...که دنبال یه مقصر
برای مرگ دخترش می‌گرده،</i>

01:21:34.264 --> 01:21:37.225
<i>یا اینکه حرفش اساس و پایه‌ای داره.</i>

01:21:38.435 --> 01:21:39.853
کاملاً جدی بود.

01:21:41.229 --> 01:21:43.063
شوخی نمی‌کرد.

01:21:43.064 --> 01:21:47.860 line:20%
هیچ‌کس بیشتر از این درباره‌ی
مرگ مَگز تحقیق نکرد...

01:21:47.861 --> 01:21:50.529 line:20%
و شرایط پیرامون مرگ مَگز.

01:21:50.530 --> 01:21:53.658
همه یافته‌های کالبدشکافی رو قبول کردن،

01:21:54.284 --> 01:21:56.912
تا اینکه داگ شروع کرد به تحقیق بیشتر.

01:21:58.288 --> 01:22:01.875
من یک نسخه از گزارش رسمی
کالبدشکافی رو به دست آوردم،

01:22:02.876 --> 01:22:04.878
مربوط به همسر اول جیسون.

01:22:05.140 --> 01:22:09.285
علت احتمالی مرگ، ایست حاد
قلبی-تنفسی متعاقب انقباض شدید مجاری...

01:22:09.309 --> 01:22:13.300
تنفسی (اسپاسم برونش) در فردی با
سابقه‌ی بیماری آسم قلمداد می‌گردد.

01:22:13.637 --> 01:22:15.847
دادم یک کارشناس پزشکی این رو بررسی کرد.

01:22:16.348 --> 01:22:19.935
میگه: «همسر اول جیسون
کوربت بر اثر حمله‌ی آسم نمرده.»

01:22:21.102 --> 01:22:23.312
«شواهد به من نشون میده...»

01:22:23.313 --> 01:22:26.775
«...که اون بر اثر جراحات
ناشی از خفگی با دست فوت کرده.»

01:22:28.777 --> 01:22:33.531
ما فهمیده بودیم که خواهرِ
مَگز اون شب اونجا بوده.

01:22:35.533 --> 01:22:40.956
و اون گزارش داده بود: «مَگز مدام
می‌گفت: 'دارم می‌میرم. دارم می‌میرم.'»

01:22:43.375 --> 01:22:46.835
این دقیقاً اتفاقیه که برای
قربانیان خفگی با دست میفته

01:22:46.836 --> 01:22:48.630
که از خود حادثه جون سالم به در می‌برن،

01:22:49.464 --> 01:22:51.800
ولی ظرف یک ساعت بر اثر اون جراحات می‌میرن.

01:22:54.636 --> 01:22:58.682
ولی طبق گزارش کالبدشکافی مَگز کوربت،

01:22:59.265 --> 01:23:02.519
هیچ علامت مشخصی روی
قسمت بیرونی گردنش وجود نداشته.

01:23:05.563 --> 01:23:10.025
کارشناس من میگه: «آدم به خاطر چیزی
که در قسمت بیرونی گردن هست نمی‌میره.»

01:23:10.026 --> 01:23:12.403
«آدم به خاطر جراحتی می‌میره که دیده نمیشه،

01:23:12.404 --> 01:23:13.947
یعنی در داخل گردن.»

01:23:14.447 --> 01:23:15.573
این نکته مهمیه.

01:23:16.783 --> 01:23:20.077
دادستانی داره این استدلال رو مطرح می‌کنه

01:23:20.078 --> 01:23:22.538
که مالی اون شب نمی‌تونسته خفه شده باشه...

01:23:22.539 --> 01:23:26.001
...چون جراحتی روی گردنش نبوده.

01:23:26.710 --> 01:23:32.172
و اون بهم میگه: «یه نگاه به
عکس مالی کوربت بنداز...»

01:23:32.173 --> 01:23:36.803
«...که همون صبح زود، دقیقاً
بیرون خونه توسط پلیس گرفته شده.»

01:23:38.847 --> 01:23:40.973
«اون علامت خطی رو می‌بینی...»

01:23:40.974 --> 01:23:43.935
«...روی سمت چپ گردن مالی، زیر گوشش؟»

01:23:44.436 --> 01:23:46.271
من قبلاً متوجهش نشده بودم.

01:23:46.813 --> 01:23:48.606
میگه: «این جای ناخنه.»

01:23:49.733 --> 01:23:52.569
این اتفاقیه که موقع خفگی با دست میفته،

01:23:53.111 --> 01:23:56.614
یعنی وقتی که یا ناخن‌های مهاجم...

01:23:57.198 --> 01:23:59.117
...تو کنار گردن فرو میره،

01:23:59.826 --> 01:24:04.122
یا بعضی وقتا خود قربانی سعی می‌کنه
دست مهاجم رو از گردنش جدا کنه.

01:24:09.002 --> 01:24:10.335
و بهم میگه،

01:24:10.336 --> 01:24:14.174
«لباس خوابی که اون شب
پوشیده بود رو بررسی کردی؟»

01:24:14.674 --> 01:24:16.801
«نه. دنبال چی باید بگردم؟»

01:24:19.220 --> 01:24:22.307
«اگه قربانی بیهوش بشه،...»

01:24:23.308 --> 01:24:25.810
«...اِ، کنترل ادرارش رو از دست میده.»

01:24:26.436 --> 01:24:28.729
«مطمئن باش،...»

01:24:28.730 --> 01:24:31.565
«...اگه بری اونجا رو بگردی
یه لکه‌ی ادرار پیدا می‌کنی...»

01:24:31.566 --> 01:24:33.777
«...تو قسمت فاق لباس خوابش.»

01:24:36.613 --> 01:24:37.614
و پیداش کردم.

01:24:39.741 --> 01:24:46.288
من معتقدم تنها دلیلی که همسر
شماره دو، قربانی شماره دو نشد...

01:24:46.289 --> 01:24:49.249
...این بود که اون شب پدر ۶۵ ساله‌اش

01:24:49.250 --> 01:24:51.961
اونجا بود تا مداخله کنه و جلوش رو بگیره.

01:24:54.964 --> 01:24:59.469
شاهدان متخصص متعددی هم برای
دادستان و هم برای دفاع وجود دارن.

01:25:00.303 --> 01:25:03.431
هر کارشناسی که کالبدشکافی
مَگز رو بررسی کرده،

01:25:04.057 --> 01:25:07.226
موافقه که اون بر اثر حمله‌ی آسم نمرده.

01:25:08.561 --> 01:25:13.065
ولی کارشناسای ما گفتن که نمیشه
از روی این موضوع نتیجه گرفت که...

01:25:13.066 --> 01:25:15.819
که جیسون یا هر کس دیگه‌ای اون رو کشته.

01:25:16.402 --> 01:25:20.365
این یک نتیجه‌گیری بی‌پروایانه است
و با شواهد موجود همخونی نداره.

01:25:21.741 --> 01:25:25.536
یه لیست بلندبالا از بیماری‌های
احتمالی وجود داره...

01:25:25.537 --> 01:25:29.374
...که می‌تونستن تو یه فردی که مبتلا به
آسم بوده شبیه به حمله آسمی به نظر بیان.

01:25:31.209 --> 01:25:34.796
اما این ادعا که جیسون
حتماً اون رو خفه کرده...

01:25:35.296 --> 01:25:38.257
...از اون مدل شهادت‌هایی نیست که
دلمون بخواد جلوی هیئت منصفه مطرح بشه.

01:25:38.258 --> 01:25:41.386
نگرانیم که هیئت منصفه این رو
بشنوه و دیگه به بقیه‌ی حرفا گوش نده.

01:25:43.388 --> 01:25:46.265 line:20%
جک و سارا کاملاً مطمئنن...

01:25:46.266 --> 01:25:49.853 line:20%
که شهادت اونها همه چیز رو درست می‌کنه.

01:25:50.770 --> 01:25:53.356 line:20%
ولی حتی اگه شهادت‌شون عالی باشه...

01:25:54.107 --> 01:25:56.108
...و بار خودشون رو به دوش بکشن،

01:25:56.109 --> 01:25:57.485
و حتی بیشتر،

01:25:58.862 --> 01:26:00.530
بازم ممکنه کار خراب بشه.

01:26:02.782 --> 01:26:07.411
و برای همین، ما حاضریم مذاکره
برای تخفیف مجازات رو در نظر بگیریم.

01:26:18.590 --> 01:26:20.591
امروز، مالی کوربت و توماس مارتنز...

01:26:20.592 --> 01:26:22.551
...در دادگاه بخش دیویدسون حاضر شدن...

01:26:22.552 --> 01:26:25.888
...تا برای کاهش اتهام به
قتل غیرعمد درخواست بدن.

01:26:25.889 --> 01:26:30.184 line:20%
مالی کوربت، اتهام قتل
غیرعمد رو نه رد کرد نه قبول.

01:26:30.185 --> 01:26:34.354 line:20%
و توماس مارتنز، به اتهام
قتل غیرعمد اعتراف کرد.

01:26:34.355 --> 01:26:38.400 line:20%
ضمناً، می‌گن که سابقه‌ی درخشانش
تو اف‌بی‌آی در حمایت از قانون...

01:26:38.401 --> 01:26:40.528 line:20%
...باید باعث بشه حکم سبک‌تری بگیره.

01:26:41.988 --> 01:26:44.531
اصلاً دلم نمی‌خواست
معامله‌ای برای تخفیف بکنم.

01:26:44.532 --> 01:26:46.408
آماده بودم که دادگاه برگزار بشه.

01:26:46.409 --> 01:26:49.913
آماده بودم که حقیقت پیروز
بشه و آماده بودم که مقابله کنم.

01:26:51.497 --> 01:26:54.875
ولی احتمال اینکه تو دادگاه ببازیم...

01:26:54.876 --> 01:26:59.588
...و پدرم تا آخر عمرش زندانی بشه،

01:26:59.589 --> 01:27:02.133
نمی‌تونستم مسئولیتش رو قبول کنم.

01:27:03.051 --> 01:27:05.510
تیم‌های دادستان و وکلای مدافع قراره که...

01:27:05.511 --> 01:27:08.931 line:20%
تمام شواهد پرونده‌ای رو که این منطقه
خیلی خوب می‌شناسه، بررسی کنن...

01:27:08.932 --> 01:27:10.307 line:20%
و اون رو به قاضی ارائه بدن.

01:27:10.308 --> 01:27:14.479 line:20%
و بعد اون تصمیم می‌گیره
که مدت حبس‌شون چقدر باشه.

01:27:15.813 --> 01:27:18.815
تمام دنیام دوباره زیر و رو شده،

01:27:18.816 --> 01:27:22.027
و نمی‌دونم طی این هشت سال چندمین باره.

01:27:22.028 --> 01:27:27.074
ممکنه آخر جلسه‌ی صدور حکم، به
خاطر مدتی که زندان بودن آزاد بشن.

01:27:27.075 --> 01:27:28.993
این یعنی نهایت بی‌عدالتی.

01:27:29.869 --> 01:27:33.538
این حق پدرم نیست. این حق من نیست.

01:27:33.539 --> 01:27:35.541
اصلاً درست نیست. منصفانه نیست.

01:27:36.960 --> 01:27:40.295
دادگاه در حال شنیدن
شهادت دوستان و همسایگان...

01:27:40.296 --> 01:27:41.838
...مالی مارتنز کوربت بوده،

01:27:41.839 --> 01:27:46.510
کسانی که گفته‌اند از وجود جر و بحث،
خشونت فیزیکی و رفتارهای کنترل‌گرایانه...

01:27:46.511 --> 01:27:48.179
...در ازدواج کوربت‌ها باخبر بودند.

01:27:48.763 --> 01:27:52.224
<i>سوالاتی درباره‌ی علت مرگ همسر قبلی او،</i>

01:27:52.225 --> 01:27:53.475
<i>مارگارت کوربت مطرح شد.</i>

01:27:53.476 --> 01:27:56.186
تیم دفاع پاتولوژیست‌هایی آورد
که می‌گفتن این احتمال وجود داره...

01:27:56.187 --> 01:27:57.772
...که کسی او را کشته باشد.

01:27:58.982 --> 01:28:00.942
احساس می‌کنم دارن پدرم رو محاکمه می‌کنن.

01:28:01.442 --> 01:28:05.280
و احساس می‌کنم تمام تمرکز روی شخصیت پدرمه.

01:28:07.073 --> 01:28:11.493
وکلای مالی می‌گن یه عامل
مشترک بین مرگ مادر من...

01:28:11.494 --> 01:28:14.788
...و مرگ پدرم وجود داره.

01:28:14.789 --> 01:28:16.790
مادرم داشته بهم غذا می‌داده...

01:28:16.791 --> 01:28:19.918
...چون شبی که مرد،
من گریه کردم و بیدار شدم.

01:28:19.919 --> 01:28:24.090
و شبی که پدرم مرد، من
بیدار شدم و رفتم پایین.

01:28:25.925 --> 01:28:31.221
چطور می‌تونید من رو دلیل
مرگ هر دو تا پدر و مادرم بدونید؟

01:28:37.020 --> 01:28:39.147
اونجا بود که فهمیدم...

01:28:40.732 --> 01:28:43.400
...این پرونده فقط برای تیم دفاع مهمه.

01:28:43.401 --> 01:28:46.571
اونا پدرم رو... پدر من رو
نمی‌شناسن و نمی‌خوانم که بشناسن.

01:28:47.530 --> 01:28:52.451
هرچقدرم که شنیدن این
خبر براشون دردناک بود...

01:28:52.452 --> 01:28:55.370
...که «مگز» از حمله آسمی نمرده،

01:28:55.371 --> 01:28:59.083
که داستانیه که تمام عمر به خوردشون دادن،

01:28:59.709 --> 01:29:04.254
راستش یکم امید داشتم که
این موضوع باعث بشه...

01:29:04.255 --> 01:29:07.174
...اون شست‌وشوی مغزی‌شون از بین بره.

01:29:07.175 --> 01:29:08.384
ولی خب...

01:29:10.636 --> 01:29:13.013
اونا همچنان باور دارن که اونجوری مرده،

01:29:13.014 --> 01:29:15.224
و شاید این چیزیه که باید باورش کنن.

01:29:16.893 --> 01:29:20.896
من عصبانی‌ام چون می‌دونم
پدرم، مادرم رو نکشته.

01:29:25.985 --> 01:29:28.821 line:20%
اون شب عمه‌ام کاترین تو خونه بود.

01:29:31.783 --> 01:29:34.993
واقعاً آرزو می‌کردم ازم خواسته
بودن که برم و شهادت بدم،

01:29:34.994 --> 01:29:39.332
چون من تنها کسی‌ام که
شب فوت مَگز اونجا بودم.

01:29:42.043 --> 01:29:44.378
می‌شه گفت حدودای دو نصفه شب بود...

01:29:44.379 --> 01:29:46.963
...که یه نفر به در اتاق
خواب زد و جیسون بود.

01:29:46.964 --> 01:29:51.844
گفت: «مَگز حالش خوب نیست. یه
حمله شدید آسمی بهش دست داده.»

01:29:52.929 --> 01:29:55.348
مَگز تو آشپزخونه بود و سینه‌شو گرفته بود.

01:29:56.099 --> 01:29:58.017
اسپری تنفسی‌ش دستش بود.

01:29:59.852 --> 01:30:04.148
من دیدم که جیسون با چه تقلایی
هر کاری کرد که نجاتش بده.

01:30:04.857 --> 01:30:08.985
تام مارتن می‌گفت که مایک
و اون باهم صحبت کردن...

01:30:08.986 --> 01:30:12.614
...درباره اینکه چطور
مَگز تو دستای جیسون مرده.

01:30:12.615 --> 01:30:17.536
وقتی اینو شنیدیم، تمام خانواده‌م
از کوره در رفتن، مخصوصاً پدرم.

01:30:17.537 --> 01:30:20.164
گفت: «اصلاً همچین چیزی نبوده.»

01:30:21.874 --> 01:30:24.960
«چطور می‌تونستم تا روزی
که زنده‌ام باور کنم جیسون...»

01:30:24.961 --> 01:30:26.712
«...دخترم رو کشته؟»

01:30:28.089 --> 01:30:30.173
اونا یه رابطه‌ی فوق‌العاده داشتن.

01:30:30.174 --> 01:30:31.926
خیلی زوج عاشقی بودن.

01:30:32.427 --> 01:30:34.220
و مایکل عاشق جیسون بود.

01:30:34.720 --> 01:30:35.805
اون پسر ما بود.

01:30:37.890 --> 01:30:41.935
تصمیم گرفتیم مایکل
برای وکیل یه بیانیه بنویسه.

01:30:41.936 --> 01:30:44.521
پدرم به خاطر سرطان از دنیا رفت،

01:30:44.522 --> 01:30:46.941
برای همین ما از طرف پدرم حرف می‌زنیم.

01:30:48.276 --> 01:30:50.611
«بیانیه‌ی مایکل فیتزپاتریک.»

01:30:52.071 --> 01:30:55.908
«می‌خواهم رسماً اعلام کنم که من
فقط یک بار توماس مارتنز را دیدم.»

01:30:56.409 --> 01:30:58.410
«همچنین می‌توانم قاطعانه بگویم...»

01:30:58.411 --> 01:31:01.121
«...که ما هرگز در مورد
دخترم مارگارت صحبت نکردیم،»

01:31:01.122 --> 01:31:03.331
«و من هرگز به توماس مارتنز نگفتم...»

01:31:03.332 --> 01:31:05.625
«...که جیسون دخترم مارگارت را کشته است.»

01:31:05.626 --> 01:31:09.672
«این اظهارات توماس مارتنز
کاملاً و مطلقاً دروغ است.»

01:31:13.759 --> 01:31:16.761
<i>قاضی بخش دیویدسون اظهارات
پایانی دادستان و تیم دفاع...</i>

01:31:16.762 --> 01:31:18.763
<i>را خواهد شنید،</i>

01:31:18.764 --> 01:31:21.809
<i>که می‌تواند منجر به تصمیم‌گیری
نهایی در مورد حکم شود.</i>

01:31:22.310 --> 01:31:26.146
آخرین اتفاق قبل از اینکه قاضی
حکم خودش رو اعلام کنه...

01:31:26.147 --> 01:31:29.858
...اظهارات اعضای خانواده‌ی
جیسون در مورد تأثیرات این اتفاقه،

01:31:29.859 --> 01:31:33.154
و جک و سارا مهم‌ترین کسایی
هستن که قراره صحبت کنن.

01:31:39.494 --> 01:31:41.077
اینو من نوشتم،

01:31:41.078 --> 01:31:43.664
نه فقط به‌خاطر پدرم، بلکه به‌خاطر خودمم.

01:31:47.710 --> 01:31:49.378
من ۱۹ سالمه.

01:31:49.879 --> 01:31:52.088
خیلی وقته که نتونستم حرف بزنم،

01:31:52.089 --> 01:31:56.302
و مجبور بودم تو این هشت سال
گذشته به یه مشت دروغ گوش بدم،

01:31:56.802 --> 01:31:59.222
و این فرصت منه که حقیقت رو بگم.

01:32:01.933 --> 01:32:05.269
دیگه به قدر کافی بزرگ شدم،
و الان به قدر کافی شجاعم.

01:32:08.898 --> 01:32:11.608
همیشه یکی دیگه داستان من رو تعریف کرده،

01:32:11.609 --> 01:32:15.363
و برام مهمه که بتونم خودم داستانم رو بگم.

01:32:16.614 --> 01:32:19.241
می‌خوام به «چیکن فراید» گوش
بدم. (آهنگی از گروه زک براون)

01:32:19.242 --> 01:32:21.493
آره، بذارش. اوه، گذاشتیمش؟

01:32:21.494 --> 01:32:23.329
- گذاشتیمش؟
- آره، بذار. آره، بذار.

01:32:24.205 --> 01:32:25.915
ما همیشه با هم پخشش می‌کردیم.

01:32:29.043 --> 01:32:30.795
حس می‌کردم کنارمه.

01:32:33.756 --> 01:32:36.132
<i>♪ می‌دونی که من مرغ سوخاریمو دوست دارم ♪</i>

01:32:36.133 --> 01:32:38.843
<i>♪ یه آبجوی خنک آخر هفته‌ها ♪</i>

01:32:38.844 --> 01:32:41.846
<i>♪ یه شلوار جینی که درست اندازه‌مه ♪</i>

01:32:41.847 --> 01:32:46.602
<i>♪ و صدای بلند رادیو ♪</i>

01:32:56.529 --> 01:33:00.907
<i>♪ خب، من زیر سایه‌ی
درخت کاج جورجیا بزرگ شدم ♪</i>

01:33:00.908 --> 01:33:02.701
<i>♪ و اونجا خونه‌ی آدمه، می‌دونی ♪</i>

01:33:02.702 --> 01:33:04.744
<i>♪ چای شیرین، پای گردو ♪</i>

01:33:04.745 --> 01:33:06.621
<i>♪ و شراب خونگی ♪</i>

01:33:06.622 --> 01:33:08.248
<i>♪ جایی که هلوها رشد می‌کنن ♪</i>

01:33:08.249 --> 01:33:12.295
<i>♪ و خونه‌ی من، چیز زیادی برای گفتن نداره ♪</i>

01:33:13.754 --> 01:33:17.717
<i>♪ اما پر از عشقیه که تو
خاک جنوب رشد کرده ♪</i>

01:33:18.676 --> 01:33:21.012
<i>♪ و یه ذره مرغ سوخاری ♪</i>

01:33:21.554 --> 01:33:24.014
<i>♪ یه آبجوی خنک آخر هفته‌ها ♪</i>

01:33:24.015 --> 01:33:26.517
<i>♪ یه شلوار جینی که درست اندازه‌مه ♪</i>

01:33:27.059 --> 01:33:30.103
<i>♪ و صدای بلند رادیو ♪</i>

01:33:30.104 --> 01:33:31.606
<i>♪ دوست دارم ببینم خورشید... ♪</i>

01:33:32.648 --> 01:33:36.026
ما وقتی با همیم از همه قوی‌تر و متحدتریم.

01:33:36.027 --> 01:33:37.527
- آره.
- می‌دونی؟

01:33:37.528 --> 01:33:39.739
- و می‌خوایم این کار رو با هم انجام بدیم.
- آره.

01:33:40.323 --> 01:33:43.742
- حرف آخر با توئه.
- منو نگاه کن. همه چی درست می‌شه.

01:33:43.743 --> 01:33:45.201
وقت گریه و زاری تموم شده.

01:33:45.202 --> 01:33:48.872
الان وقتشه که عصبانی باشیم.
اون تو، سر بالا، شونه‌ها صاف.

01:33:48.873 --> 01:33:51.499
- گور بابای اینا. برای ما هیچی نیستن.
- آره.

01:33:51.500 --> 01:33:53.918
یالا سارا، بهمون انرژی
بده. می‌خوایم چیکار کنیم؟

01:33:53.919 --> 01:33:55.587
بزن بریم!

01:33:55.588 --> 01:33:58.382
خب، آره.

01:34:21.072 --> 01:34:22.864
<i>بچه‌ که بودم، شبا دعا می‌کردم</i>

01:34:22.865 --> 01:34:25.743
<i>که وقتی بیدار می‌شم، بفهمم
همه‌ش یه خواب بد بوده.</i>

01:34:26.619 --> 01:34:28.953
<i>من مجبور شدم بچگی، نوجوونی،</i>

01:34:28.954 --> 01:34:32.040
<i>و شروع بزرگسالی رو بدون حضور
پدرم که راهنماییم کنه، تجربه کنم.</i>

01:34:32.041 --> 01:34:35.961
<i>عالیجناب، فریب این نقاب
متمدنانه‌ی مالی مارتنز رو نخورید.</i>

01:34:36.545 --> 01:34:40.298
<i>اون به‌طور سیستماتیک من رو درهم
شکست و با دروغ‌های تدریجی منو مسموم کرد.</i>

01:34:40.299 --> 01:34:41.341
<i>می‌خوام شفاف بگم.</i>

01:34:41.342 --> 01:34:44.553
<i>من هرگز ندیدم پدرم مالی
مارتنز رو بزنه، هرگز.</i>

01:34:46.097 --> 01:34:47.847
<i>اینجا کی قربانیه؟</i>

01:34:47.848 --> 01:34:50.475
<i>خانواده‌ی مارتنز درد من رو خیلی بدتر کردن</i>

01:34:50.476 --> 01:34:53.604
<i>با این تلاش که دنیا فکر
کنه پدرم آدم بدی بوده.</i>

01:34:54.313 --> 01:34:58.150
<i>چیزی که مالی و تام مارتنز از من
گرفتن رو هرگز نمی‌تونم پس بگیرم.</i>

01:34:59.318 --> 01:35:03.197
<i>من رد دست خونی پدرم
رو روی در اتاق خوابش دیدم.</i>

01:35:03.906 --> 01:35:06.784
<i>مرگ اون هیچ‌جوره داوطلبانه نبود.</i>

01:35:11.163 --> 01:35:14.333
<i>اون انتخاب نکرد که ما رو
ترک کنه. اونو از ما گرفتن.</i>

01:35:15.251 --> 01:35:16.836
<i>اون قربانی بود.</i>

01:35:21.799 --> 01:35:23.758
<i>خوشبختانه، پدرم دو تا
والد فوق‌العاده انتخاب کرد</i>

01:35:23.759 --> 01:35:25.344
<i>که تو زندگی راهنمای من باشن.</i>

01:35:25.845 --> 01:35:28.723
<i>آسون نبوده، اما داشتن
اون‌ها خیلی آسون‌ترش کرد.</i>

01:35:30.641 --> 01:35:34.602
<i>فقط وقتی که رفتم با تریسی
و دیوید تو ایرلند زندگی کنم</i>

01:35:34.603 --> 01:35:36.647
<i>معنای واقعی خانواده رو فهمیدم.</i>

01:35:41.152 --> 01:35:44.446
مالی کوربت و توماس مارتن
دوباره به زندان برمی‌گردند

01:35:44.447 --> 01:35:46.197
به‌خاطر مرگ جیسون کوربت.

01:35:46.198 --> 01:35:51.077
امروز بعد از ظهر، قاضی آن‌ها را
به ۵۱ تا ۷۴ ماه حبس محکوم کرد...

01:35:51.078 --> 01:35:53.621
<i>که وقتی مدت زمانی که قبلاً در
زندان بودن رو در نظر بگیریم...</i>

01:35:53.622 --> 01:35:57.000
<i>...یعنی زمانی که قبلاً به اتهام قتل
درجه دو مجرم شناخته شده بودند،</i>

01:35:57.001 --> 01:35:59.210
<i>در مجموع فقط حدود هفت
یا هشت ماه دیگه می‌مونه.</i>

01:35:59.211 --> 01:36:01.671
<i>قاضی صراحتاً گفت که براش سخت بوده</i>

01:36:01.672 --> 01:36:03.840
<i>که در این پرونده حقیقت رو پیدا کنه،</i>

01:36:03.841 --> 01:36:06.301
<i>اما خیلی واضح گفت که بچه‌ها بی‌گناه بودن.</i>

01:36:06.302 --> 01:36:07.678
یعنی جک و سارا.

01:36:08.262 --> 01:36:11.848
فکر می‌کنم مالی برای بزرگ کردن اون
بچه‌ها بهترین کاری که می‌تونست رو کرد.

01:36:11.849 --> 01:36:14.726
و فقط براش خیلی سخت بود

01:36:14.727 --> 01:36:19.731
که بشنوه بچه‌ها میگن اون
به نحوی بهشون آسیب زده،

01:36:19.732 --> 01:36:22.025
... که من واقعاً باور
نمی‌کنم حقیقت داشته باشه.

01:36:22.026 --> 01:36:26.654
من به هیچ وجه، نه عاطفی، و
نه جسمی، بچه‌هام رو آزار ندادم.

01:36:26.655 --> 01:36:30.785
از بچه‌ها به‌عنوان ابزاری
شیطانی استفاده شده.

01:36:31.494 --> 01:36:34.370
اون‌ها رو علیه من تبدیل به سلاح کردن.

01:36:34.371 --> 01:36:38.334
و... اونا می‌خواستن به
من صدمه بزنن، و زدن.

01:36:40.211 --> 01:36:42.086
فکر می‌کنم اون بچه‌ها حقیقت رو می‌دونن؟

01:36:42.087 --> 01:36:45.173
نمی‌دونم. چطور خاطرات
ساحل رو به یاد میارن؟

01:36:45.174 --> 01:36:47.676
چطور مالی رو به عنوان مادر
نمونه‌ی مدرسه به یاد میارن؟

01:36:48.260 --> 01:36:50.470
چطور غذاهایی که درست
می‌کرد رو به یاد میارن؟

01:36:50.471 --> 01:36:52.931
چطور جشن تولدها رو به یاد میارن؟

01:36:52.932 --> 01:36:56.267
چطور به یاد میارن که اون
بهشون شنا کردن یاد می‌داد؟

01:36:56.268 --> 01:36:57.812
چطور اینا رو به یاد میارن؟

01:36:59.730 --> 01:37:05.528
چطور می‌تونی این‌ها رو به
یاد بیاری و از مالی متنفر باشی؟

01:37:07.071 --> 01:37:11.908
<i>امروز، مالی کوربت و توماس مارتنز
آزاد از زندان‌هایشان بیرون خواهند آمد.</i>

01:37:15.454 --> 01:37:19.707
من اجازه ندارم هیچ‌گونه
تماسی با بچه‌ها داشته باشم.

01:37:19.708 --> 01:37:21.334
این یه حکم دادگاهه.

01:37:21.335 --> 01:37:23.628
و اما در مورد اینکه،
می‌دونین، چه احساسی دارم...

01:37:23.629 --> 01:37:26.714
...درباره‌ی اینکه آیا خودمو
مادرشون می‌دونم یا نه،

01:37:26.715 --> 01:37:29.384
این حرف الان باعث درد و رنج شدیدشون می‌شه.

01:37:29.385 --> 01:37:32.387
فکر می‌کنم اون‌ها از کسی که
فکر می‌کنن من هستم متنفرن،

01:37:32.388 --> 01:37:35.557
و من رو یه آزارگر شرور می‌دونن،

01:37:35.558 --> 01:37:37.768
و فکر می‌کنن پدرشون فوق‌العاده بوده.

01:37:38.352 --> 01:37:40.687
من قطعاً الان مادرشون نیستم.

01:37:40.688 --> 01:37:45.817
آیا همیشه به خودم به‌عنوان کسی
که مادرشون بوده فکر می‌کنم؟

01:37:45.818 --> 01:37:48.112
بله، بودم. من مادرشون بودم.

01:37:48.612 --> 01:37:52.992
من مادرِ اون جک و سارایی بودم
که توی یه زندگی دیگه وجود داشتن.

01:37:54.994 --> 01:37:56.619
سارا، چند سالته؟

01:37:56.620 --> 01:37:57.620
دو سال.

01:37:58.038 --> 01:37:58.955
دو سال و نیم.

01:37:58.956 --> 01:38:00.039
آره.

01:38:00.040 --> 01:38:01.207
تو چند سالته؟

01:38:01.208 --> 01:38:03.501
- چهار سال و نیم.
- مطمئنی یک سال و نیمت نیست؟

01:38:03.502 --> 01:38:05.503
درسته که من مالی رو دوست داشتم.

01:38:05.504 --> 01:38:09.842
ولی صرفاً چون دوستش داشتم،
دلیل نمیشه که مادر خوبی بوده باشه.

01:38:10.426 --> 01:38:12.553
- بگو: «خداحافظ دوربین.» - خداحافظ دوربین.

01:38:14.638 --> 01:38:17.682
<i>دیگه هیچ حسی بهش ندارم. دیگه...</i>

01:38:17.683 --> 01:38:18.767
<i>...ازش متنفر نیستم.</i>

01:38:19.351 --> 01:38:22.104
<i>فقط دیگه نمی‌خوام هیچ
قدرتی روی من داشته باشه.</i>

01:38:25.900 --> 01:38:26.858
ممنونم.

01:38:31.989 --> 01:38:34.949
می‌فهمم که چرا خیلی‌ها ممکنه بگن...

01:38:34.950 --> 01:38:37.410
...اون دور و بر آدمایی بوده
که باباش رو دوست داشتن،

01:38:37.411 --> 01:38:41.205
خانواده‌ی باباش، دوستای
باباش، اونم برای هشت سال،

01:38:41.206 --> 01:38:43.416
واسه همینه که داره این حرف‌ها رو می‌زنه.

01:38:46.462 --> 01:38:51.007
ولی همیشه آزاد بودم تا به
تصمیم‌ها و نظرات خودم برسم.

01:38:53.552 --> 01:38:56.596
بابام قهرمان من بود. کسی
بود که بهش افتخار می‌کردم.

01:38:56.597 --> 01:38:57.806
بهترین دوستم بود.

01:38:58.807 --> 01:39:00.309 line:20%
چه پسر خوشگلی.

01:39:01.435 --> 01:39:03.520 line:20%
جک، برای بابا بوس بفرست.

01:39:05.397 --> 01:39:07.148 line:20%
پسر خوب.

01:39:07.149 --> 01:39:08.317 line:20%
اوه، یکی دیگه.

01:39:09.109 --> 01:39:10.819
داری چیکار می‌کنی بابا؟

01:39:11.487 --> 01:39:12.905
می‌رم دنبال سارا و مامان.

01:39:13.697 --> 01:39:15.407
دارن میان خونه‌ی جک.

01:39:15.991 --> 01:39:18.577
سلام بابایی! به بابا بوس میدی؟

01:39:19.703 --> 01:39:21.454
- دلت برای بابا تنگ شده بود؟
- سلام!

01:39:21.455 --> 01:39:24.625
- ببین بابا برات چی خریده.
- اوه، بابا برات کادو خریده؟

01:39:25.125 --> 01:39:28.212
بابام یه آدم فوق‌العاده
بود. یه بابای خوب بود.

01:39:29.421 --> 01:39:31.339
اون، انگار، بزرگترین مشوقم بود.

01:39:31.340 --> 01:39:32.549
برو سارا!

01:39:36.470 --> 01:39:41.058
می‌دونم که بابا و مامانم نمی‌خواستن
من یه گوشه بشینم و غصه بخورم.

01:39:42.518 --> 01:39:46.229
پس، باید همین‌طور ادامه
بدی و باعث افتخارشون بشی،

01:39:46.230 --> 01:39:49.024
و اون زندگی رو بکنی
که اون‌ها برات می‌خواستن.

01:39:53.320 --> 01:39:55.614
بابام من و جک رو دوست داشت.

01:39:56.615 --> 01:39:58.616
ما همه چیزش بودیم، و اینو می‌دونم.

01:39:58.617 --> 01:40:02.078
و واقعاً افتخار می‌کنم که بگم
من دختر جیسون کوربت هستم.

01:40:02.102 --> 01:40:13.102
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام :
  .:: @MiraMovie1 ::.
  .:: @myZedMovie ::.